قیاس دو رهبر 

 

هر دو متولّد دهۀ 20 میلادی، حقوق خوانده، انقلابی و با تفنگ و گلوله آشنا. 

هر دو مبارز، زندان دیده و رو درروی قدرت جبّار کشور خویش. 

هردو میوۀ فتح و ظفر را چیده و شهد شیرین پیروزی را چشیدند. 

امّا پس از تکیه زدن به کرسی قدرت، هر دو یک راه را نرفتند و یک سرنوشت نیافتند. سخن از دو رهبر سياهپوست جنبش های آزادیبخش آفریقاست: 

رابرت موگابه و نلسون ماندلا.
نام موگابه اوّل آورده شد، چون حالا نامش در صدر اخبار جهان است. این روزها نظامیان به عمر حکومت 37 سالۀ او پایان دادند و به دنبال آن، موجی از جشن و شادمانی از رفتن رییس جمهور 93 ساله کشور را فراگرفته است.
شباهت های ماندلا و موگابه همان هایی است که بر شمرده شد، امّا تفاوت ها بیشتر است. ماندلا درک درستی از دنیا و آفریقا داشت. در الفاظ نماند. پوستۀ سخنان آتشین امّا بی خاصیت را شکافت و به واقعیّت رسید. در اوج قدرت و در حالی که می توانست یک دورۀ دیگر هم بر مسند ریاست جمهوری تکیه زند، با صندلی ریاست جمهوری خداحافظی کرد. امّا از آرمان ها و مردم، نه! . در قلب ها ماند و سلوک او ماندگار شد.
موگابه امّا، مسیر دیگری انتخاب کرد. با لفّاظی به جنگ فقر و عقب ماندگی در کشورش رفت. سیاست های به ظاهر انقلابی او سودی برای مردم بیچاره زیمبابوه نداشت. توسن تورّم، لگام گسیخت، و سر به بیابان "فقر بیشتر" گذاشت. دلار زیمبابوه شد کاغذهای رنگی کم ارزش. سرمایۀ سفیدها و تخصّص آن ها از کشور گریخت. آنچه می شد در یک فرآیند درست توزیع قدرت و ثروت میان سیاه و سفید تقسیم شود، در هیجان سیاست های به ظاهر مردمی سوخت و دود گردید. زیمبابوه از موگابه و نظامیانی که تا دیروز از او حمایت می کردند، جز شعار و شعار ندید. موگابۀ پیر در 89 سالگی، برای چندمين بار نامزد ریاست جمهوری شد. در انتخاباتی سؤال برانگيز و شبهه ناک که تقلّب بر سر آن سایه افکنده بود، پیروز شد، با خشونت معترضان را سرکوب کرد و بر سریر حکمرانی ماند. دیکتاتوری پایدار نیست، جولان دارد. حالا موگابه به پایان خط رسیده است، در سیاست، در زندگی.
درگذشت ماندلا را همگان تسلیت گفتند و بر فقدانش تأسّف خوردند. آیا برای مردن موگابه اشکی فرو خواهد ریخت؟ گمان بر این نیست...

علی پرورش


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : سه شنبه سی ام آبان ۱۳۹۶ | 9:22 | نویسنده : شفیعی مطهر |
  درخواست آزادی یک پژوهشگر توسط تعدادی از برندگان جایزه نوبل

ده‌ها برنده نوبل در رشته‌های مختلف، در نامه‌ای به نمایندگی ایران در سازمان ملل، خواستار آزادی احمدرضا جلالی شدند. بنا بر گزارش‌ها آقای جلالی، پژوهشگر ساکن سوئد، در ایران به اعدام محکوم شده‌است.

نامه ارسالی به غلامعلی خوشرو، نماینده ارشد جمهوری اسلامی در سازمان ملل را ریچارد رابرتس، زیست‌شناس و بیوشیمیست بریتانیایی، برنده جایزه نوبل پزشکی در سال ۱۹۹۳ نوشته‌است. ۷۴ برنده جایزه نوبل در رشته‌های مختلف از شیمی و پزشکی تا اقتصاد و صلح، نیز آن را امضا کرده‌اند.

در این نامه گفته شده، امضاکنندگان، به عنوان گروهی که به خواسته آلفرد نوبل، بنیانگذار جایزه نوبل، عمیقا به وظیفه خدمت‌رسانی به نوع بشر پایبند هستند، نمی‌توانند «خاموش بنشینند»، وقتی زندگی پژوهشگر متعهد دیگری در خطر قرار دارد.

ریچارد رابرتس در نامه خود به نمایندگی ایران نزد ملل متحد، یادآوری کرده‌است که دکتر احمدرضا جلالی و خانواده‌اش ساکن سوئد هستند و او شخصا به فعالیت‌ برای بهبود کمک‌های فوری بیمارستانی، در مواردی مانند حملات تروریستی، رادیواکتیو، شیمیایی و بیولوژیکی، مشغول بود.

به گفته امضاکنندگان نامه، وضعیت و نحوه بازداشت این پژوهشگر ایرانی، به‌خودی‌خود مایه نگرانی گسترده است و سندی از خود دکتر جلالی، این تردید جدی را سبب شده، که «محکومیت غیرقانونی و ناعادلانه او»، به‌دلیل خودداری از همکاری‌اش با نیروهای امنیتی ایران، صورت گرفت.

رابرتس و دیگر برندگان جوایز نوبل خواستار «آزادی آقای جلالی و بازگشت او نزد خانواده‌اش، و ادامه فعالیت‌های پژوهشی و دانشگاهی‌اش که هدف آن‌ها خدمت‌رسانی به نوع بشر است»، شده‌اند.

در میان امضا‌کنندگان این نامه، افرادی چون شیرین عبادی، توکل کرمان، رئیس گروه «زنان روزنامه‌نگار رها از بند»، لیما گبوی، کنشگر حقوق بشر، برندگان نوبل صلح؛ مایکل بیشاپ، جان گوردن، مایکل یانگ، برندگان نوبل پزشکی؛ شلدون گلاشو، جان هال، تاکاکی کاجیتا، کلاوس فون‌کلیتزینگ، برندگان نوبل فیزیک از آمریکا و آلمان تا ژاپن؛ و یا الیور هارت و فین کیدلند، برندگان نوبل اقتصاد حضور دارند.

احمدرضا جلالی، طی هشت سال گذشته در پژوهشکده کارولینسکا در سوئد مشغول به فعالیت بود. او اویل سال گذشته برای شرکت در همایشی، به‌دعوت دولت ایران، به تهران سفر کرد و همان‌موقع نیز بازداشت شد.

عباس جعفری دولت‌آبادی، دادستان تهران، در اوایل آبان بدون آن‌که اشاره‌ای به نام آقای جلالی بکند، گفته بود فردی مقیم سوئد به دلیل انتقال «اطلاعات حساس به موساد» به اعدام محکوم شده است. دادستان تهران اظهار داشته که این پژوهشگر ایرانی «در ازای دریافت دستمزد و اخذ اقامت در کشور سوئد» اطلاعات حساس را در اختیار سرویس اطلاعاتی اسرائیل قرار داده است.

سازمان عفو بین‌الملل می‌گوید احمدرضا جلالی «تحت فشار» قرار گرفته بود تا اسنادی را مبنی بر جاسوسی برای یک «دولت متخاصم» امضا کند. در پی خودداری از امضای این اسناد، او تهدید شد که حکم «محاربه» برایش صادر خواهد شد. عفو بین الملل همچنین گفته‌است: هیچ گاه شواهدی که نشان دهد آقای جلالی به کاری به جزکار دانشگاهی مشغول بوده، ارائه نشده است. دولت سوئد صدور حکم اعدام برای احمدرضا جلالی، را محکوم کرده‌است.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۶ | 10:20 | نویسنده : شفیعی مطهر |
  کمک پنجاه میلیون دلاری بیل گیتس برای یافتن درمان آلزایمر

با آن که در سال‌های اخیر دانشمندان پیشرفت‌های شگرفی در تشخیص زودهنگام و کندکردن روند آلزایمر به دست آورده‌اند، اما این بیماری همچنان درمان‌ناپذیر باقی‌مانده است. بیل گیتس فکر می‌کند که این وضعیت قابل تغییر است.

به گزارش شبکه خبری سی‌‌ان‌ان، بیل‌ گیتس میلیاردر معروف دنیای تکنولوژی و پایه‌گذار مایکروسافت عقیده دارد که حتماً درمانی برای آلزایمر وجود دارد. به همین خاطر او پنجاه میلیون دلار از ثروت شخصی‌اش را صرف تحقیقات علمی برای یافتن درمان آلزایمر خواهد کرد.

این رخداد در خبرنامه‌های انجمن‌های مربوط به بیماری آلزایمر نیز بازتاب گسترده‌ای داشته و از جمله انجمن آلزایمر آمریکا ضمن ستایش از بیل گیتس بر ضرورت در پیش گرفتن یک رویکرد چندجانبه‌گرایانه برای معالجه این بیماری تاکید کرده است.

بیماری آلزایمر تقریباً یک صد سال پیش توسط یک دانشمند آلمانی شناسایی شد. او متوجه شد که مغز بیمار مبتلا به شدت کوچک شده است و ضایعاتی در اطراف سلول‌های عصبی مغز بوجود آمده است. در حال حاضر ۴۷ میلیون نفر در سراسر دنیا به آلزایمر مبتلا هستند. تنها ۵ میلیون آمریکایی به این بیماری مبتلا هستند که هزینه نگهداری و مراقبت از آن ها در هر سال به بیش از ۲۵۹ میلیارد دلار می‌رسد.

بیل گیتس و همسرش ملیندا، سال‌هاست که ثروتشان را در امور خیریه صرف تحقیق و درمان بیماری هایی مانند ایدز، مالاریا و فلج اطفال کرده‌اند. حالا او پنجاه میلیون دلار را به یک مؤسسه خصوصی که کارش تحقیق در خصوص روش‌های نوین درمان بیماری‌های مربوط به مغز است، اهدا کرده است.

این اولین باری است که مؤسسه گیتس برای درمان یک بیماری غیر مسری سرمایه‌گذاری می‌کند.

بیل گیتس در یک مصاحبه اختصاصی به سی‌ان‌ان می‌گوید که مسئله آلزایمر برای او یک مسئله شخصی است ،چرا که چندین نفر از نزدیکانش دچار این بیماری شده‌اند و از نزدیک شاهد سختی‌هایی که این افراد و خانواده‌شان به آن دچار می‌شوند، بوده است.

او می‌گوید: «من کاملاً باور دارم که با گذشت زمان، علم و نوآوری قادر به حل مشکلات سخت خواهند بود.»

بیل گیتس در یک سال گذشته با دانشمندان زیادی در خصوص راه‌های کمک به درمان این بیماری و نه تنها جلوگیری از سندرم‌های آن، صحبت کرده است. او عقیده دارد که یافتن درمان برای آلزایمر کندتر از آن چیزی است که همه مردم امیدوارند.

تاکنون تلاش‌های زیادی برای امتحان داروها و روش‌های متفاوت برای درمان این بیماری انجام شده که همگی با شکست مواجه شده‌‌اند. تنها از سال ۲۰۰۲ به این سو، بیش از ۴۰۰ داروی مختلف برای آلزایمر تولید و امتحان شده‌اند، ولی هیچ کدام آلزایمر را درمان نکرده‌اند.


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۶ | 6:52 | نویسنده : شفیعی مطهر |
اثر نطفه و لقمه پاک


▪️ ذکر صالحین ▪️

⁠⁣🌺داستان بسیار زیبا از...🌺

امروز صبح که به حرم امیرالمومنين علیه السلام مشرٍّف شدم، قبور مطهر بعضی از بزرگان دین را هم زیارت می کردم که ناگهان به یاد داستانی فوق العاده مهم و تربیتی افتادم.

جوانی مومن، مخلص و با ایمان از کنار باغ بسیار قشنگی گذر می کرد که می بیند از داخل باغ، جوی آب زلالی بیرون می آمد و سیب درشت و زیبایی را به همراه می آورد.
جوان آن سیب را برداشت و کمی از آن را خورد، اما ناگهان با خود گفت: 

اگر صاحب باغ  راضی نباشد، خوردن آن سیب حرام یا شبهه ناک است! 

لذا نگران شد که پس از عمری عبادت، چطور دست به این کار زده ؟!
جوان درب آن باغ را زد که از صاحب آن بابت سیب حلالیّت بطلبد. کارگر آن باغ درب را باز کرد.
جوان جریان سیب را به او گفت.
آن کارگر، جوان را نزد اربابش هدایت کرد.
پس از عرض سلام، موضوع سیب را تعریف کرد و از آن ارباب خواست سیب را حلال کند.
ارباب گفت: حلالت نمی کنم.
مرد جوان گفت: چه کنم تا حلالم کنی؟
ارباب گفت: برای این که حلالت کنم یک شرط دارم!
جوان گفت: هرچه بگویی انجام خواهم داد تا حقّ النّاسی بر گردنم نباشد و خدا از من راضی باشد.
ارباب گفت: دختری دارم هم کر هم کور و هم لال است، باید او را به عقد خود درآوری!!
جوان به فکر فرو رفت که سختی دنیا به مراتب آسان تر از عذاب های آخرت است... لذا پس از دقایقی گفت: قبول کردم...
ارباب جشن باشکوهی برگزار کرد و دخترش را به عقد آن مرد جوان درآورد.

شب عروسی که داماد نزد عروس رفت، ناگهان عروسی دید که نه کور بود نه لال نه کر، بلکه بسیار زیبا و شایسته ترین دختری است که به عمرش دیده بود...
جوان نزد ارباب رفت و گفت: 

دختر شما سالم است، نه کور نه کر و نه لال؟!
چرا این گونه توصیف کردی؟
ارباب گفت: به این دلیل گفتم کور است؛ زیرا که چشمش به نامحرم نیفتاده، گفتم کر است ،چون غیبت نشنیده و لال است چون غیبت نکرده...
و این دختر پاکدامن فقط برازنده تو جوان پاک و درستکار است، که برای یک سیب، و ترس از خدا، حاضر شدی چنین از خودگذشتگی کنی...

و حاصل این ازدواج، فرزندی شد که تاریخ تشیّع، کمتر کسی به نبوغ و عظمت شخصیّت او به خود دیده است، و او کسی نیست به جز :
محقق و مقدس اردبیلی...
که در کنار مضجع شریف مولی الموحّدین امیرالمومنين علیه السّلام آرمیده است.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۶ | 8:45 | نویسنده : شفیعی مطهر |
 ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻣﺎﻥ ﺷﺒﯿﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﺳﺖ؟!

🥀🥀🥀🥀🥀
آورده اند ﺯﻧﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺳﺎﺭﻩ ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﭘﺲ ﺍﺯﺟﻨﮓ ﺑﺪﺭ ﺍﺯ ﻣﮑﻪ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺁﻣﺪ ﻭ ﻧﺰﺩ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﮐﺮﻡ ﺭﻓﺖ!
ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ:
- ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ؟
- ﻧﻪ
- ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﻬﺎﺟﺮ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﯾﻦ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ؟
- ﻧﻪ
- ﭘﺲ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ؟
 -ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﭘﻨﺎﻩ ﻭ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻥ ﺑﻮﺩﯾﺪ، ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻣﻦ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺳﺨﺘﯽ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ، ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺟﺎﻣﻪ ﻭﻣﺮﮐﺐ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻫﯿﺪ!
- ﺗﻮ ﮐﻪ ﺁﻭﺍﺯﻩ ﺧﻮﺍﻥ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻣﮑﻪ ﺑﻮﺩﯼ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺷﺪﯼ؟!
- ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺑﺪﺭ ﮐﺴﯽ ﻣﺮﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻭﺍﺯﻩ ﺧﻮﺍﻧﯽ ﻧﻤﯽ ﺑﺮﺩ!
ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ (ص) ﺑﻪ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺯﻥ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﻨﺪ!
ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺟﺎﻣﻪ ﻭ ﻣﺮﮐﺐ ﻭ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺩﻧﺪ!
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﻏﺮﯾﺐ ﺍﺳﺖ!
ﯾﮑﯽ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﮑﻪ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﻫﻢ ﺍﺯ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﮐﻤﮏ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﭘﻨﺎﻩ ﺍﻭ ﺑﻮﺩﻩ!
ﺩﻭﻡ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻧﻔﺮﻣﻮﺩ ﻗﻮﻝ ﺑﺪﻩ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﻧﮑﻨﯽ ﺗﺎ ﮐﻤﮑﺖ ﮐﻨﻢ، ﺑﻠﮑﻪ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﮐﻤﮑﺶ ﮐﻨﻨﺪ!
ﺳﻮﻡ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﺸﺮﮎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻫﻢ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﻮﺩ!
ﺁﻣﺪ ﮐﻤﮏ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ!
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻣﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻣﺎﻥ ﺷﺒﯿﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﺕ ﺍﺳﺖ؟!

منبع: علامه ﻣﺤﻤﺪ ﺭﺿﺎ ﺣﮑﯿﻤﯽ، ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺍﺳﻼﻣﯽ، ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻟﺤﯿﺎﺓ ﺟﻠﺪ ﻧﻬﻢ، ﺹ 232 ، ﻧﺸﺮ ﺍﻟﺤﯿﺎﺓ، ﭼﺎﭖ ﺍﻭﻝ، 1391

سلام،آغاز هفته ای سر شار از شادی و نشاط را برایتان آرزومندم.
🥀🥀🥀🥀🥀


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۶ | 7:37 | نویسنده : شفیعی مطهر |

♨️ بازشناسی رضاشاه در گردونه زمان

✅‌ رضاشاه را اگر با عرف امروز بسنجیم، دیکتاتور بود. اما برای درک این مرد باید به دو موضوع دقت کرد:
-شرایط جهان در آن دوره
-شرایط ایران در آن دوره

  🔸 شرایط جهان:
-همدوره رضاشاه در شوروی، استالین بود که برای تثبیت قدرت خود  بیست میلیون نفر را اعدام کرد.
-در همان دوره در کشور ترکیه چند میلیون ارمنی کشتار شدند.
-همزمان در ژاپن پانصدهزار دختر از منچوری ربوده شدند.
-در ده ها کشور دیگر نیز اوضاع بدتر از این بود.

اگر این ها را بدانیم در آن شرایط رضاشاه را باید یکی از دموکرات‌ترین سران حکومت های جهان وقت نامید که بدون کشتار مردم، بدون قتل عام و نسل کشی، به قدرت رسید!

 🔸  شرایط ايران:
رضاشاه زمانی به قدرت رسید که ايران از لحاظ اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و امنیت ملی در قهقرا به سر می‌برد.
-وی زمانی شاه شد که یک سوم از جمعیت کشور در ماجرای قحطی بزرگ، از گرسنگی مرده بودند.
-همچنین کشور هیچ درآمدی از نفت و گاز و منابع معدنی نداشت.
-مملکت فاقد ارتش، پلیس و هر ارگان حکومتی و نظامی بود.
-نیروهای تجزیه‌طلب از خراسان تا گیلان، از آذربایجان تا کردستان و از خوزستان تا بلوچستان با تمام قدرت داعیه جدایی سر داده بودند. اگر او با خشونت این گروه ها را سرکوب نمی‌کرد، ایرانِ فعلی شامل کشورهای جمهوری سوسیالیستی گیلان، جمهوری دموکرات کردستان، آذربایجان، عربستان (خوزستان) و... می‌شد.
به تمام این موارد ملی، اضافه کنید:
-بنیان‌گذاری دانشگاه تهران،
-تهیه و تصویب نخستین قانون مدنی ایران،
-بنیان‌گذاری ثبت اسناد و ثبت احوال و اجباری کردن صدور شناسنامه،
-لغو کاپیتولاسیون دوره قاجار برای انگلیس و روسیه،
-ملی‌کردن جنگل‌ها و مراتع ایران،
-براندازی سیستم خان‌سالاری و تعطیل کردن حرم سرای قجری،
-متحدکردن نیروهای نظامی و تشکیل ارتش ایران،
-بنیان‌گذاری سیستم بانکی کشور،
-بنیان‌گذاری سیستم بیمه در ایران،
-ساخت راه‌آهن سراسری،
-تغییر تقویم رسمی از تقویم قمری به خورشیدی،
و ده‌ها اصلاحات و اقدامات ملی دیگر که باید توجه داشت، با توجه به جو سنتی و مخالفت های جامعه مذهبی ایران در آن دوره، هرکدام از این اقدامات در نوع خود یک معجزه بود.

رضاشاه تنها یک بار تاج گذاری کرد و دیگر هرگز نه تاج نهاد و نه برتخت نشست. وی اولین حاکم ایران پس از اسلام بود که حرم سرا نداشت و در اولین روز سلطنتش حرم سرای بزرگ قاجاری را با ده‌ها زن و دختر تعطیل کرد. در حالی که می توانست از خزانه مملکت به عیش و نوش بپردازد ،اما این کار را نکرد. تنها یک سفر خارجه به ترکیه داشت و در تقریبا تمام دوران پادشاهی خود به جای استفاده از تاج و لباس شاهی ، یونیفرم نظامی و خدمت بر تن کرد.
روحش شاد.

بهمن انصاری (پژوهشگر تاریخ)
تابستان نود و پنج
@SepehrAzadi


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۶ | 7:7 | نویسنده : شفیعی مطهر |
منزلت نخبگان 

 

چینی های قدیم برای این که از شر حمله دشمنان در امان باشند، دیوار بزرگ چین را ساختند؛ اما در صد سال اول ساخت دیوار ، سه بار دشمنانشان بدان نفوذ کرده و با چینی ها جنگیدند.
دشمنان از دیوار بالا نرفتند، بلکه به دربان ها رشوه داده و از آن ها گذشتند.
چینی ها به ساخت بنای سد استوار پرداختند؛ اما برای ساخت نگهبان هایش کاری نکردند؛ غافل از این که نیروی انسانی مهم ترین مسئله است.
یکی از شرق شناسان می گوید:
برای انهدام یک تمدن ، سه چیز را باید منهدم کرد:
اول) خانواده
دوم) نظام آموزشی
سوم) الگوها و اسوه ها
برای اولی منزلت مادر به عنوان مربی کودکان را متزلزل کن، تا مادر از این که مربی کودکان خویش باشد، خجالت بکشد.
برای دومی از منزلت معلم بکاه و در جامعه او را بی ارزش کن.
برای سومی منزلت نخبگان و دانشمندان را هدف قرار ده تا کسی آن ها را الگوی خویش قرار ندهد.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان ، به اندیشان خارجی

تاريخ : سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۶ | 9:11 | نویسنده : شفیعی مطهر |

❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️

#چرخ_بازیگر

هنگامی که کریم خان زند به سلطنت رسید، برای آن که با طایفه قاجار خویشاوندی پیدا کند( جهان بی بی خانم )، خواهر آقامحمدخان قاجار  را به شیراز آورد تا به عقد ازدواج پسرش محمدرحیم خان درآورد. 

دختر کریم خان زند به شدت با این ازدواج مخالفت کرد و به پدرش گفت: 

این دختر لایق قاطرچی است نه برادر من. 

کریم خان ناچار از عروسی منصرف شد و دختر را به شهر خود بازگردانید. سال ها بعد از این وقتی آقامحمدخان به سلطنت رسید، به تلافی دختر کریم خان زند را به (بابا فاضل) قاطرچی خود بخشید و آن دختر تا زنده بود در خانه بابافاضل قاطرچی زندگی کرد.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۶ | 8:22 | نویسنده : شفیعی مطهر |
 

زنان در شاهنامه

⭕️۲۰ آبانماه روز حکیم ابوالقاسم فردوسی
🌺
بسي رنج بردم در این سال سي
عجم زنده کردم بدين پارسي
پي افکندم از نظم کاخي بلند
که از باد و باران نيابد گزند
بناهاي آباد گردد خراب
ز باران و از تابش آفتاب
🌺
 "نمیرم از این پس که من زنده ام
 که تخم سخن را پراکنده ام"
🌸🌸
زنان در شاهنامه
- زنان در شاهنامه، معشوق هایی نیستند که باید فقط زیبایی و چشم و زلفشان را ستود ،بلکه نقش هایی کاملاً معقول، زنده و مؤثر دارند. گاهی خوب، دور اندیش، دلسوز و شجاع اند و گاهی فریبکار، نادان و ساده.

- زنان پا به پای مردان به مقابله ی خطرات می روند مانند فرنگیس. آن جا که مردان به استیصال می رسیدند ،زنان وارد میدان اندیشه و کار می شدند تا مشکل را چاره سازند، مانند سین دخت.
- گاهی بیش از مردان از خود دلیری نشان می دهند، مانند جریره مادر فرود.
- ایرانیان داشتن فرزند پسر را تنها نشانه ی ادامه ی نسل خود نمی دانستند، مانند منوچهر که نیایش مه آفرید بود.

- یکی از برجسته ترین خصوصیات زنان ستوده شاهنامه آزادگی، عفت و فداکاری آنان است. این نکته بسیار مهم است که در عشق های شاهنامه هم در مورد عشق های شاهان و هم در مورد عشق های پهلوانان، زنان گام اول را بر می دارند. آن ها هستند که ابتدا عاشق می شوند و آن ها هستند که بی پروا و آشکار به محبوب مرد خود ابراز عشق می کنند.
زنان عاشق شاهنامه کمترین توجهی به ملاحظات و رسوم جامعه ای که فردوسی در آن می زیسته، ندارند.
🔯
- در ایران باستان برخی از زنان به پادشاهی می رسیدند. مانند پوران دخت، آزرم، همای چهرزاد، گردیه و پریزاد .

از همه مهم تر نوعی خودآگاهی ملی، ایران دوستی و میهن پرستی است که در سراسر شاهنامه خود را نشان می دهند. خالی از لطف نیست که بدانیم در شاهنامه حدود 720 بار نام «ایران» و حدود 350 بار نام «ایرانی» و «ایرانیان» تکرار شده است.

در بیان حس میهن دوستی استاد همین بس که سرود:
چو ایران نباشد، تنِ من مباد
بدین بوم و بر، زنده یک تن مباد

بر گرفته از:

  http://fararu.com/fa/news/11220/حکیم-ابوالقاسم-فردوسی
  با اندکی جابجایی متن.

@DrGalyanMoghaddam
@GalyanMoghaddam

#ایران_برای_همه_ایرانیان_است

۱۳۹۶/۸/۲۱


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۶ | 17:50 | نویسنده : شفیعی مطهر |
پایه‌های حکومت


ساموئل_هانتینگتون


#فردریک_کبیر از سال‌ ۱۷۴۰ تا ۱۷۸۶ بر کشور آلمان حکومت می کرد و از طرفداران آزادی بود . روزی با تعدادی همراه از خیابان‌های برلین می‌گذشت که چشمش به اعلامیۀ تند و تیزی افتاد که گروهی از مخالفان علیه او بر دیوار چسبانده بودند. فردریک گفت: 

اعلامیه را بالا چسباندند. اشخاص پیاده‌ برای خواندنش به زحمت می‌افتند. آن را پایین بچسبانید تا راحت خوانده شود . 

یکی از همراهان با تعجب گفت: این اعلامیه بر ضد حکومت شماست ؟

فردریک جواب داد: اگر پایه‌های حکومت ما آنقدر بی‌ثبات است و آنقدر به مردم ستم کرده‌ایم که با یک اعلامیه ساقط بشویم، همان بهتر که این چنین حکومتی زودتر برود؛ اما اگر ما بر اساس قانون و عدالت رفتار می کنیم، آنقدر ثبات و استحکام داریم که با این اعلامیه‌ها از پا نیفتیم  ....!!


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۶ | 8:0 | نویسنده : شفیعی مطهر |
دخالت در قانون خدا


📌 #پندانه

🔸نیکوس کازانتزاکیس (نویسندۀ زوربای یونانی) تعریف می‌کند که در کودکی، پیلۀ کرم ابریشمی را روی درختی می‌یابد؛ درست زمانی که پروانه خود را آماده می‌کند تا از پیله خارج شود. کمی منتظر می‌ماند، اما سرانجام چون خروج پروانه طول می‌کشد، تصمیم می‌گیرد به این فرآیند شتاب ببخشد. با حرارت دهانش پیله را گرم می‌کند؛ تا این که پروانه خروج خود را آغاز می‌کند. اما بال‌هایش هنوز بسته‌اند و کمی بعد، می‌میرد.

🔸کازانتزاکیس می‌گوید: بلوغی صبورانه با یاری خورشید لازم بود. اما من انتظارْ کشیدن نمی‌دانستم.

🔸آن جنازۀ کوچک، تا به امروز یکی از سنگین‌ترین بارها بر روی وجدانم بوده.

🔺گاهی به طول انجاميدن دعاهايمان حكمتی دارد ،با دخالت در قانون خدا برای هميشه نعمت پرواز را از دست ندهيم!

@bohloool


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : شنبه بیستم آبان ۱۳۹۶ | 8:36 | نویسنده : شفیعی مطهر |
شهادت مظلومانه دکتر فاطمی


۱۹ آبان، شصت و سومین سال‌روز اعدام دکتر سیدحسین فاطمی است. سیدحسین فاطمی وزیر امور خارجه دکتر محمد مصدق بود. چند سال پیش از اعدام نیز با کلت کمری توسط محمدمهدی عبدخدایی، نوجوان ۱۴ ساله و عضو سازمان فدائیان اسلام، مورد سوء قصد قرار گرفت، امّا جان سالم به در برد. 

سیدحسین فاطمی یک جمهوری‌خواه تمام عیار بود.

⭕️مرحوم مصدق پس از اعدام او گفت:

«اگر ملی شدن نفت خدمت بزرگی است، از آن کسی است که اول این پیشنهاد را مطرح نمود. باید سپاسگزاری کرد و آن کس شهید راه وطن دکتر حسین فاطمی است. در تمام مدت همکاری با این جانب حتی یک ترک اولی هم از آن بزرگوار دیده نشد.»

⭕️بخشی از گفته های سید حسین فاطمی قبل از اعدام، در پی می آید:

«ما سه سال در این کشور حکومت کردیم و یک نفر از مخالفان خود را نکشتیم ؛برای آن که ما نیامده بودیم برادرکشی کنیم. ما برای آن قیام کردیم که ایران را متحد کرده و دست خارجی را از کشور کوتاه کرده و معتقد بودیم اگر در گذشته بعضی از هم وطنان ما در اثر فشار اجانب تحت نفوذ آن ها قرار گرفته‌اند و منویات آن ها را اجرا کرده‌اند، بعد از آن که به نهضت استقلال نائل شدیم، رویه سابق را ترک خواهند گفت، ولی افسوس که عاقبت گرگ زاده گرگ شود.»


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : جمعه نوزدهم آبان ۱۳۹۶ | 18:16 | نویسنده : شفیعی مطهر |

عاشورا «مكتب باليدن» ،«نه ناليدن» 

#شفیعی_مطهر

 عاشورا «مكتبي براي باليدن» است ،نه «شبي براي ناليدن»،

كربلا ،«آموزه اي براي مكتب» است ، نه «موزه اي براي مذهب»؛

ذكر آن حماسه «نگاهي براي نگريستن» است، نه «آهي براي گريستن»؛

و آيين هاي سوگواري نماد «انگيزش شعور» است،نه «جوشش شور».

 در كربلا سوز عطشي است كه همه «زمين هاي كوير را سيراب» ، 

و همه «زمان هاي فقير را غرقاب» می کند.

در شامگاه عاشورا «فریاد سرخ خون» از «نهاد سپهر نیلگون» فوّاره زد 

و از پنجره سپيد مهتاب گذشت و پشت سپاه شب سياه را درهم شكست 

و حقيقت سبز پيروزي «خون بر شمشير»،

«حلقوم بر تير»، و «حنجر بر خنجر» را جاودانه كرد.

من در كرانه خونين فرات تابش سيمين مهتاب را ديدم 

كه خواب طلايي ماهيان را نقره باران مي كرد 

و مي كوشيد تا جگر سوخته فرات را در اندوه جگرسوختگان عطشناك التيام بخشد.

من سيماي سرخ و فرياد سبز شهيدان نينوا را ديدم 

و شنيدم كه آيه «اِنّي اَعلَمُ مالا تَعلَمون» را براي عرشيان تفسير مي كرد 

و جانبازي جوانمردان كربلا ، حقيقت « فَتَباركَ اللهُ اَحسَنُ الخالِقين » را براي فرشيان تعبير مي نمود.

من در شامگاه عاشورا ،نمايشگاه عظيم كربلا را ديدم كه همه عظمت عشق،عزّت،دلدادگي،حرّيّت ، حميّت و آزادگي را بر صفحه صفحه صحيفه هستي ترسيم مي كرد و عطر عصاره اين خون جوشان را سرمايه سرخي هر فلق و زيبايي هر شفق قرار مي داد.

 اربعین شهیدان گلگون کفن را که راه سبز صلح و صفا و انسان دوستی را با خون سرخ خویش ترسیم کردند،به همه انسان های نیک اندیش و سبزکیش جهان تسلیت می گویم.

 

کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

 https://t.me/amotahar

 


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : پنجشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۶ | 9:48 | نویسنده : شفیعی مطهر |

🍀امام حسین (ع) در دیوان شمس🍀

محرم ماهی است به رنگ سرخ و سیاه. ماهی که اسلام را زنده نگه داشته و در بر گیرنده حادثه بی‌نظیری در تاریخ بشری است. ماهی که جان‌های مشتاق را مجذوب خود کرده؛ ماهی که نه تنهــا زمین و آسمان، بلکه بشریت را تکان داد تا جایی که حتی از مهاتما گاندی-رهبـر بزرگ هند- نقل شده است: 

«من درس انقلاب را از حسین‌بن‌علی آموختم.»

امام حسین (ع) از شخصیت‌های بزرگ و بسیار تأثیرگذار دین اسلام است. امامی که در سرزمینِ تفتیده و خشک لبِ کربلا به خوبی نشان داد با صبــر و شکیبایی در برابر عطشی کوتاه، می‌توان تاریخ و فرهنگ را برای همیشه سیراب کرد.

مولانا یکی از شاعرانی است که در برخی غزل‌هایش اوج احتــرام و ارادت خود را نسبت به امام حسین (ع) و یاران ایشان نشان داده است. در ادامه مروری گذرا بر بازتاب واقعه کربلا و شخصیت امام حسین (ع) در غزلیات شمس خواهیم داشت.

دل است همچون حسین (ع)

مولانا از شاعران اهل تسنن است، اما با این حال شخصیت والای امام حسین (ع) آن‌چنــان بر او تأثیر گذاشته که با دیدگاهی فرا مذهبی او را می‌نگرد. لحن و تعابیــر مولوی در مورد امام حسین (ع) در همه موارد پر شور، صمیمانه و ارادتمندانه است که خود نشان از نهایت اخلاص و اعتقادات قلبی اوست.

مولانا گاهی امام حسین (ع) را با القابــی مثل «روح سلطانی» و «شاهنشــاه» یاد می‌کند؛ حتــی او را «خســرو دین» می‌نامد، در حالی‌که هیچ یک از صحابه یا خلفا را به این نام نخوانده است. از نظــر او حسین (ع) نمونه اعلای عاشقی صادق است. کسی که پا بر نفس خود گذاشته و دین را به دنیا نفروخته است.

مولانا، امام حسین (ع) را سنگ محک و معیار درستی عقیده می‌داند و مقام او را آن‌چنــان بدیع و والا می‌بیند که دل را که مرکزو جایگاه تجلی خداست، به امام حسین (ع) تشبیه می‌کند: 

«دل است همچون حسین و فراق همچو یزید 

شهید گشته دو صد رَه به دشت کرب و بلا»

شهیدانِ عاشق

عارفان مقام حسین (ع) را بسیار قابل احترام می‌دانند ،حتی ایشان را با صفت «محیی» می‌شناسند. از نظر آنان حسین (ع)، عارف بالله، عارف حقیقی و نمادی از حق است، چرا که شهادت، ایستادگی و صبــری وصف ناشدنی فقط از یک انسان کامل و کسی که بتواند دین را احیا کند، برمی‌آید.

از دیدگاه مولانا، شهیدان عاشق هستند. تب معشوق و رسیدن به او در جان‌شان است و از هیــچ چیز ترسی به دل راه نمی‌دهند. از این‌رو مولانا معتقد است هر کسی شایستگی مقام شهادت را ندارد. باید خطــر را به جان خرید و همچون حسین (ع) فدای معشوق شد و جان بر سرِ این فنای عاشقانه گذاشت: 

«کین شهیدان ز مرگ نشکیبند 

عاشقانند بر فنــا بودن 

از بلا و قضــا گُریزی تو 

ترس ایشان ز بی بلا بودن…»

شهیدانِ خدایی

طولانی‌ترین، مشهــورترین و عاشقانه‌ترین غزل مولوی در باب بزرگی، ایمان، شجاعت، آزادگی، صبر و… امام حسین (ع) و یارانش، غزلی است که با مصرع «کجایید ای شهیدان خدایی؟!» شروع می‌شود و در آن مولوی با لحنـی محزون، نجوایی عاشقانه با شهیدان کربلا سر می‌دهد. همان بلاجویانی که جان بر کف گذاشتند، نترسیدند و عاشق واقعی بودند. مولوی امام حسین (ع) و شهیدان کربلا را «مقیم بهشت» می‌داند، کسانی که قفـل زندان تن و نفس را شکستند و پروازی ابدی کردند تا به خداوند برسند: 

«کجایید ای درِ زندان شکسته 

بداده وامداران را رهایی 

کجایید ای درِ مخــزن گشاده 

کجایید ای نوایِ بی نــوایی…»

غزلیات شمس دریایی بی‌کرانه است که در بر گیرنده تمام احساس، اندیشه، عواطف و اعتقادات قلبی مولاناست. اهمیت دادن او به واقعه کربلا و امام حسین (ع) و یاران ایشان بی‌شک می‌تواند گواهی خالصانه باشد از دوست‌داری ِ کسانی که با خون خود زیباترین غــزل عاشقانه را که همانا «شهادت» است؛ بر دیواری به بلندای تاریخ نوشتند...!

بر گرفته از :
روزنامه کیمیای وطن
"عاطفه بازفتی"


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : چهارشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۶ | 10:34 | نویسنده : شفیعی مطهر |
یک لبخند زندگی مرا نجات داد!❤️


🔻بسیاری از مردم کتاب «شازده کوچولو» اثر آنتوان دو سنت اگزوپری را می شناسند. اما شاید همه ندانند که او خلبان جنگی بود و با نازی ها جنگید و کشته شد.

🔸قبل از شروع جنگ جهانی دوم سنت اگزوپری در اسپانیا با دیکتاتوری فرانکو می جنگید. او تجربه‌های حیرت‌آور خود را در مجموعه‌ ای به نام لبخند گردآوری کرده است. در یکی از خاطراتش می‌نویسد که او را اسیر کردند و به زندان انداختند. 

او می نویسد:

🔸«مطمئن بودم که مرا اعدام خواهند کرد؛ به همین دلیل به شدت نگران بودم. جیب‌هایم را گشتم تا شاید سیگاری پیدا کنم که از زیر دست آن ها که حسابی لباس هایم را گشته بودند، در رفته باشد. یکی پیدا کردم و با دست های لرزان آن را به لب هایم گذاشتم، ولی کبریت نداشتم. از میان نرده‌ ها به زندانبانم نگاه کردم. او حتی نگاهی هم به من نینداخت. درست مانند یک مجسمه آنجا ایستاده بود.»

فریاد زدم: «هی رفیق! کبریت داری؟»

به من نگاه کرد. شانه هایش را بالا انداخت و به طرفم آمد. نزدیک تر که آمد و کبریتش را روشن کرد. بی اختیار نگاهش به نگاه من دوخته شد.

لبخند زدم و نمی‌دانم چرا؟

🔸شاید از شدت اضطراب، شاید به خاطر این که خیلی به او نزدیک بودم و نمی توانستم لبخند نزنم. در هر حال لبخند زدم و انگار نوری فاصلۀ بین دل های ما را پر کرد. می دانستم که او به هیچ وجه چنین چیزی را نمی خواهد، ولی گرمای لبخند من از میله ها گذشت و به او رسید و روی لب های او هم لبخندی شکفت. سیگارم را روشن کرد، ولی نرفت و همان جا ایستاد .مستقیم در چشم هایم نگاه کرد و لبخند زد.

🔸من حالا با علم به این که او نه یک نگهبان زندان که یک انسان است ،به او لبخند زدم. نگاه او حال و هوای دیگری پیدا کرده بود. پرسید: «بچه داری؟» با دست های لرزان کیف پولم را بیرون آوردم و عکس اعضای خانواده‌ام را به او نشان دادم و گفتم: «آره ایناهاش». او هم عکس بچه‌هایش را به من نشان داد و دربارۀ نقشه ها و آرزوهایی که برای آن‌ها داشت، برایم صحبت کرد.

🔸اشک به چشم هایم هجوم آورد. گفتم که: می‌ترسم دیگر هرگز خانواده‌ام را نبینم. دیگر نبینم که بچه هایم چطور بزرگ می‌شوند.
چشم های او هم پر از اشک شدند. ناگهان بی‌آن که که حرفی بزند، قفل در سلول مرا باز کرد و مرا بیرون برد. بعد هم مرا به بیرون زندان و جادۀ پشتی آن که به شهر منتهی می‌شد، هدایت کرد.

🔸نزدیک شهر که رسیدیم، تنهایم گذاشت و برگشت. بی‌آن که کلمه‌ای حرف بزند!
یک لبخند زندگی مرا نجات داد!❤️

🆔 @GizmizTel 💯
ow.ly/mXVx30gm0Ss


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : سه شنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۶ | 11:1 | نویسنده : شفیعی مطهر |
🔶چرا #امیر_کبیر را در ایران دفن نکردند؟😳😳😳😳

امیر کبیر صدر اعظم ایران در زمان ناصر الدین شاه که با دسیسه هاى یک سرى وطن فروش در حمام فین کاشان به قتل رسید، در شهر کربلا به خاک سپرده شد.

این که چرا او را به کربلا بردند، سوال است و احتمالا براى دور ماندن مردم از مزارش و جلوگیرى از تبدیل آن به میعادگاه مظلومان، او را از ایران و ایرانى دور کردند!

اما چیزى که بیش از همه مایه شرمندگی است، این است که اکثر قریب به اتفاق ایرانی ها نمى دانند مزار این اسطوره تاریخ کجاست!

امروزه با سفرهاى متعدد مردم به عراق و کربلا جاى بسى تاسف است که حتى یکى از کسانی که از عراق بر می گردد، نمی داند که امیر کبیر هم در آنجا دفن بوده!

آیا فکر نمى کنید که همین عراقی ها به ما خواهند خندید که چطور مردى رو که بسیارى از داشته هاى امروزمان را مدیون او هستیم، فراموش کردیم؟!

*۱۶۸ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻭﺍﮐﺴﯿﻨﺎﺳﯿﻮﻥ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﻣﯿﺮﮐﺒﯿﺮ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪ. ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺮﮐﺒﯿﺮ خبر ﺩﺍﺩﻧﺪ بعضی از افراد صاحب نفوذ، ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺷﺎﯾﻌﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻭﺍﮐﺴﻦ ﺯﺩﻥ ﺑﺎﻋﺚ ﻭﺭﻭﺩ ﺟﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﻥ ﻣﯽﺷﻮﺩ!

ﺍﻣﯿﺮﮐﺒﯿﺮ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﻭﺍﮐﺴﻦ ﺁﺑﻠﻪ ﻧﺰﻧﺪ، ﺑﺎﯾﺪ ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺟﺮﯾﻤﻪ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﺩ. ﺍﻣﺎ ﻧﻔﻮﺫ ﺳﺨﻦ افراد ﻧﺎﺁﮔﺎﻩ در ﻣﺮﺩﻡ بیشتر ﺑﻮﺩ.

ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﻫﺎ ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﺑﻠﻪﮐﻮﺑﯽ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺯﺩﻧﺪ. ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ می ﺸﺪﻧﺪ.

ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﭼﻨﺪین ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺁﺑﻠﻪ ﻣﺮﺩند و ﺍﻣﯿﺮﮐﺒﯿﺮ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﺴﺘﻦ ﮐﺮﺩ.

ﻣﯿﺮﺯﺍ ﺁﻗﺎﺧﺎﻥ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺮ ﮐﺒﯿﺮ ﮔﻔﺖ: ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻨﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺍﺛﺮ ﻧﺎﺩﺍﻧﯽ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ. 

ﺍﻣﯿﺮ ﮐﺒﯿﺮ ﮔﻔﺖ : ﻣﺴﺌﻮﻝ ﻧﺎﺩﺍﻧﯿﺸﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﯿﻢ. ﺍﮔﺮ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﺎﻓﯽ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ، جاهلان ﺑﺴﺎﻃﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻩﺑﻮﺩﻧﺪ .

این تنها روزی نبود که امیرکبیر گریست؛ ایشان هزار و صد و هشتاد و هشت روز نخست وزیری خود را، هر شب از جهل و خرافات مردم ایران گریست...

آری امیرکبیر و "میجی" امپراتور ژاپن، برنامه اصلاحات خود را همزمان آغاز کردند.

*برنامه اصلاحات امیرکبیر بسیار مفصل تر از میجی بود. مردم ژاپن با میجی همراهی کردند، مطالعه کردند، کار کردند، منافع مردم را برمنافع خود برتری دادند، تا امروز ژاپن سومین کشور دنیا از نظر اقتصادی و بهترین کشور دنیا در تمام پارامترهای زندگی باشد.

*لکن مردم ایران با جهل و خرافات بسیار عمیق، 1188 روز امیرکبیر را گریاندند.

*سالانه 30 میلیون نفر از مردم ژاپن به آرامگاه میجی در توکیو می روند و از اصلاحات او سپاسگزاری می کنند. ولی مردم ایران حتی نمی دانند که آرامگاه امیرکبیر روبه روی صحن امام حسین در کربلاست!

*در سال 1393 بیش از 30 میلیون نفر از مردم ایران از کربلا بازدید کرده اند، ولی اصلا سری به آرامگاه امیرکبیر که درست در حجره جنوب شرقی روبه روی صحن امام حسین است، نزده اند!

برای دیگر دوستانتان هم فوروارد کنید  تا
اگر کسی نمی داند،  بداند آرامگاه امیرکبیر کجاست...!😞😔😔😔😔


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : دوشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۶ | 11:25 | نویسنده : شفیعی مطهر |

وقتی یکی دوست داشتنی باشه...
...........
آیه الله حاج آقاروح الله خاتمی خیلی دوست داشتنی بود.
دونفر من را به اسم روح الله علاقمند کردند؛ اولش امام رضوان الله تعالی علیه و دومش مرحوم آقای خاتمی علیه الرّحمه بودند.
محبوبیت آقای خاتمی زبانزد بود.چهره اش و حرف زدن و مردمداری و سیر و سلوکش دلنشین بود. آدم نمی تونست خاتمی را ببیند و دوستش نداشته باشد . رفتار حکومت مداران را نداشت و همین است که در دل مردم جا بازکرده بود و نه تنها مردم یزد بلکه  مردم. همه جای ایران دوستش داشتند و دارند.
وقتی یکی را دوست داشته باشی، پای درسش راحت می نشینی و تفسیر قرآنش را و درس اخلاقش را خوب گوش می کنی و استفاده می کنی.
خاتمی براستی معلوم بود از نسل معصومین است.پاک و ساده و بی آلایش و روشنفکر.
خوب دوستش داشتیم و داریم.
وقتی یکی را دوست داشته باشی، کسانی که محبوبش باشند برای تو هم عزیز می شوند، مخصوصا اگرصفت هایش را به ارث برده باشند و مثل خودش باشند .
به این میگن آقازادگی و ژن خوب .به خودمان نگاه کنیم و ببینیم چقدر از پدرانمان خوبی ها را به ارث برده ایم.
برای شادی روح مرحوم آیت الله خاتمی و سلامت بازماندگانش صلوات.

#میرزا_علی_ایت_اللهی


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۶ | 9:29 | نویسنده : شفیعی مطهر |

✍️#نظر_تاریخ‌نویسان_و_نویسندگان_خارجی_درباره_کـوروش

 قسمت هفت


🌐

📎کنت آرتور دو گوبینو (۱۸۱۶ - ۱۸۸۲)
 نویسنده، خاورشناس، شاعر، مورخ،
 محقق و دیپلمات فرانسوی بود.
کنت دوگوبینو در سال ۱۸۶۱-۱۸۶۳
سفیر فرانسه در تهران بود.

✨وی در کتاب خود (تاریخ ایران) می‌نویسد تا کنون هچ فردی موفق نشده است اثری را که کوروش در تاریخ جهان باقی گذاشت، در افکار میلیون‌ها مردم جهان به وجود آورد .
از زمان کوروش تا کنون تحولات بسیاری در دنیا به وجود آمده و ملل بسیاری پراکنده شده و یا جای خود را به دیگری سپرده اند، اما در میراثی که به نسل‌های پیاپی منتقل شده همیشه نام کوروش در ردیف با عظمت‌ترین و درخشان‌ترین خاطره‌ها -هرجا پای تمدن شرق و غرب بدان جا رسیده- نام این پادشاه بزرگ آسیایی نیز دهان به دهان تکرار شده است.

✨من اذعان می‌کنم که سزار، اسکندر و شارلمان مردان بزرگی بوده‌اند، ولی هرکس که اثر مردان بزرگ را در تاریخ جهان برسی کند، درخواهد یافت که کوروش بر همه‌ی آن ها مزیتی انکارناپذیر دارد.

✨کوروش بر همه‌ی رهبران ملل برتری دارد و تا کنون کسی در تاریخ جهان به وجود نیامده است که بتواند با او برابری کند .
کتاب های مقدس  کوروش را مسیح خوانده اند و این سخن کاملا بجاست کوروش یک مسیح واقعی بود،  مردی که سرنوشت او را برتر از همه قرار داد.

✨کنت دوگوبینو نوشته است، کوروش برخلاف شیوه ای که تا آن‌زمان معمول بود،  هیچ گاه حریفان و دشمان شکست خورده‌اش را به دست دژخیم نسپرد، بلکه بر عکس چنان با محبت و احترام با آن ها رفتار کرد ، که آن ها جزو مریدان و پیروان صمیمی او در آمدند.

نمونه یکی از این افراد 'کرزئوس' پادشاه لیدی بود که پس از شکست از کوروش جزو ندیمان ویژه او درآمد و تا آخر عمر مشاور صمیمی کوروش بود.

✨کنت دوگوبینو  درباره ایرانیان می‌نویسد :

هیچ قومی تا کنون نتوانسه است بر ایرانیان پیروز شود و شخصیت و استقلال معنوی ایرانی آسیبی برساند .
ایرانی ممکن است مانند سنگ خارایی که دست خوش امواج دریا می‌شود، به این سو آن سو افکنده شود، اما چون سنگ خارا محکم و قوی و فنا ناپذیر باقی خواهد ماند .  
ایران همیشه باقی خواهد ماند، زیرا این ملت هیچ گاه نمی‌تواند از بین برود .

📗 ایران باستان یا تاریخ مفصل ایران
✍️ حسن پیرنیا
جلد اول (تهران، کتابفروشی ابن سینا، ۱۳۳۱ خورشیدی ) صفحه ۴۷۷


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : جمعه دوازدهم آبان ۱۳۹۶ | 7:36 | نویسنده : شفیعی مطهر |
 نگذار عقايدش را به تو تحميل كند! 

 

ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ ﺁﻟﻔﺮﺩ ﻫﯿﭽﮑﺎﮎ اﺳﺘﺎﺩ ﺑﺰﺭﮒ ﺳﯿﻨﻤﺎ که در ترساندن مردم با فیلم هایش شهره عام و خاص است، ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩﻫﺎﯼ ﺳﻮﺋﯿﺲ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: 

اﯾﻦﺗﺮﺳﻨﺎﮎ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﻨﻈﺮﻩ ﺍی است ﮐﻪ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ.
 ﺍﻣﺘﺪﺍﺩ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺍﻭ، ﮐﺸﯿﺸﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺮ ﺷﺎﻧﻪ ﭘﺴﺮﮎ ﺧﺮﺩﺳﺎﻟﯽ گذاشته ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ.
ﻫﯿﭽﮑﺎﮎ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺧﻢ ﺷﺪ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:

ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻦ ﭘﺴﺮﺟﺎﻥ!
نگذار عقايدش را به تو تحميل كند! ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﺪﻩ؛ فرار کن!!!
 🚩


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : پنجشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۶ | 6:47 | نویسنده : شفیعی مطهر |
کدام بزرگ ترند؟!


در پایان جنگ جهانی اول اینیاس پادروسکی پیانیست و آهنگ ساز بزرگ لهستانی به  پاس خدماتی که برای آزادی وطن کرده بود، به ریاست جمهوری لهستان انتخاب شد.
در کنفرانس صلح ورسای که به سال ١٩١٩ با حضور روسای دول متفق تشکیل شد ، کمانسو نخست وزیر فرانسه با پادروسکی آشنا شد و از او پرسید : 

آقای پادروسکی! شما با پادروسکی پیانیست مشهور نسبتی دارید؟!
- بله ، من خودم هستم !
- عجب !
من تصور نمی کردم ، مردی به آن بزرگی ریاست جمهوری را قبول کند !  

🍀 @mana_ir
t.me/mana_ir


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : سه شنبه نهم آبان ۱۳۹۶ | 9:51 | نویسنده : شفیعی مطهر |
درد مردم زمانه
🔸🔹🔹🔷🔶🔷🔶🔹🔹🔸🔸

💢 به فراخور هشتم آبان‌ماه سالروز درگذشت #قیصر_امین‌پور
(زادهٔ ۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ - درگذشته ۸ آبان ۱۳۸۶) نویسنده، مدرس دانشگاه و شاعر معاصر ایرانی

#قیصر_امین‌پور در ۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ در شهرستان شوشتر بخش گتوند (شهرستان امروزی) در استان خوزستان به دنیا آمد. دوره راهنمایی و متوسطه خود را دزفول گذراند و در سال ۱۳۵۷ در رشته دامپزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد، ولی پس از مدتی از تحصیل این رشته انصراف داد.

قیصر امین‌پور، در سال ۱۳۶۳ بار دیگر اما در رشته زبان و ادبیات فارسی به دانشگاه رفت و این رشته را تا مقطع دکترا گذراند و در سال ۱۳۷۶ از پایان‌نامه دکترای خود با راهنمایی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی با عنوان «سنت و نوآوری در شعر معاصر» دفاع کرد. این پایان‌نامه در سال ۱۳۸۳ و از سوی انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شد.

او در سال ۱۳۵۸، از جمله شاعرانی بود که در شکل‌گیری و استمرار فعالیت‌های واحد شعر حوزه هنری تا سال ۱۳۶۶ تأثیر گذار بود. وی طی این دوران مسئولیت صفحه شعرِ هفته‌نامه سروش را بر عهده داشت و اولین مجموعه شعر خود را در سال ۱۳۶۳ منتشر کرد. اولین مجموعه او «در کوچه آفتاب» دفتری از رباعی و دوبیتی بود و به دنبال آن «تنفس صبح» تعدادی از غزل ها و حدود بیست شعر سپید او را در بر می‌گرفت. این کتاب از سوی انتشارات حوزه هنری وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی به چاپ رسید. امین‌پور هیچ گاه اشعار فاقد وزن نسرود و در عین حال این نوع شعر را نیز هرگز رد نکرد.

دکتر قیصر امین‌پور، تدریس در دانشگاه را در سال ۱۳۶۷ و در دانشگاه الزهرا آغاز کرد و سپس در سال ۱۳۶۹ در دانشگاه تهران مشغول تدریس شد. وی همچنین در سال ۱۳۶۸ موفق به کسب جایزه نیما یوشیج، موسوم به مرغ آمین بلورین شد. دکتر امین‌پور در سال ۱۳۸۲ به‌عنوان عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی برگزیده شد.

🔶 درباره‌ی شعر قیصر

شعر امین‌پور از یک سو بازتاب دهنده‌ی راستین و صادق عواطف فردی و هویت یافته‌ی اوست و از سوی دیگر آیینه‌ای تمام‌نما از عواطف جمعی  آرزوها و آرمان‌های اقشار مختلف جامعه است.
شعر قیصر  در آغاز به دلیل خاستگاه ایدئولوژیکش بیشتر روایت آرمان خواهی انسان انقلابی  و بیانگر فضای اجتماعی، سیاسی پس ازانقلاب درجامعه ایران بود. عناصر زبانی، ایماژهای شاعرانه و دیگر ساحات شعر در خدمت محتوای متعالی و اندیشه‌گرای  شاعر قرار داشت. از این رو شعر او در فضایی جزمی و قطعیت‌گرا و ارزش‌گذار به روایت تقابل، و کشاکش ازلی خیر و شر و ستیزه با بی‌عدالتی و ستم‌پیشگی می‌پرداخت، اما  در ساحت اندیشه و به تبع آن، شعر او به تدریج قطعیت جای خود را به نسبیت و جزمی‌گرایی جای خود را به تشکیک فلسفی می‌دهد.

🔶 آثار

▫️طوفان در پرانتز (نثر ادبی، ۱۳۶۵)
▫️منظومه ظهر روز دهم (شعر نوجوان، ۱۳۶۵)
▫️مثل چشمه، مثل رود (شعر نوجوان، ۱۳۶۸)
▫️بی‌بال پریدن (نثر ادبی، ۱۳۷۰)
▫️مجموعه شعر آینه‌های ناگهان (۱۳۷۲)
▫️به قول پرستو (شعر نوجوان، ۱۳۷۵)
▫️گزینه اشعار (۱۳۷۸، مروارید)
▫️مجموعه شعر گل‌ها همه آفتابگردان‌اند (۱۳۸۰، مروارید)
▫️دستور زبان عشق (۱۳۸۶، مروارید)
«دستور زبان عشق» آخرین دفتر شعر قیصر امین‌پور بود که تابستان ۱۳۸۶ در تهران منتشر شد و بر اساس گزارش‌ها، در کمتر از یک ماه به چاپ دوم رفت.

سرانجام وی که پس از تصادف سال ۱۳۷۸ همواره از بیماری‌های مختلف رنج می‌برد و حتی دست‌کم دو عمل جراحی قلب و پیوند کلیه را پشت سر گذاشته بود، در حدود ساعت ۳ بامداد سه‌شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶ در بیمارستان دی درگذشت. پیکر این شاعر در زادگاهش گتوند و در کنار مقبرهٔ شهدای گمنام این شهرستان به خاک سپرده شد.

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است

🔸🔹🔹🔷🔶🔷🔶🔹🔹🔸🔸


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : سه شنبه نهم آبان ۱۳۹۶ | 5:33 | نویسنده : شفیعی مطهر |
  ✅ کورش! نجات‌بخشِ پیروان آخرین دین الهی...

👈 هنگامی که زمان کورشِ بزرگ فرا رسید، پیروان حضرت موسی در چنگال تبعیدِ بخت‌النصر (نبوکد نصّر) در بابِل بودند.
در آن زمان هنوز اسلام و حتی مسیحیّت ظهور نکرده بود...
یعنی دین رسمی، همان دین موسی/یهودیت بود.

هفتاد سال از تبعید و دوری از سرزمینِ مذهبی‌شان گذشت و سرانجام کورش ظهور کرد و آنان را نجات داد و سپس تمهیدات لازم برای مراجعتِ آزادانه و ارجمندانه‌شان به اورشلیم را فراهم ساخت؛ و سرنوشت این دین از نو نوشته شد.
نوشته‌اند که هفتم آبان سالروز ورود کوروش بزرگ به بابِل است؛ در پیِ همین ورود بود که پیروان آخرین دین رسمی تا آن زمان، نجات یافتند و با افتخار به میعادگاه‌شان بازگشتند.

✍️ امیر ترکاشوند
ششم آبانِ 96


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : دوشنبه هشتم آبان ۱۳۹۶ | 8:33 | نویسنده : شفیعی مطهر |
  🔴 بهرام پارسایی نماینده شیراز : 

نگوییم جاده در دست تعمیر است، دروغ است!

💠 متاسفانه سوء تدبیر و مدیریت ما باعث شده تا این مساله با بی‌برنامگی به سمت یک بحث امنیتی پیش رود.

💠 کوروش انسانی شایسته است که قبل از اسلام پادشاه ایران بود و در همان زمان نیز یکتا پرست و خداپرست بود و از او به نیکی یاد شده است.

💠 نام گذاری یک روز به نام او هیچ تعارضی با دین و مذهب نداشته، خصوصا که در کتب آسمانی هم از او به عنوان یک انسان شایسته نام برده شده است؛ به طوری که علامه طباطبایی احتمال دادند که ذوالقرنین کوروش است و ابوالکلام مورخ معروف نیز به صراحت گفت که کوروش همان ذوالقرنین قرآن است.

💠 با تقابل، تهدید، فشار و ارعاب پاسخ منفی می‌گیریم. موافق نیستم با تهدید و فشار با مردم برخورد کنیم، یا به طور مثال بگویند جاده در دست ترمیم است! بدیهی است که دروغ است و شایسته نیست جلوی این کارها را بگیریم و بیش از این بین خود و افکار عمومی فاصله اندازیم.
🆔@Amadnews
💠 ایده‌ی کلی من این است که نیروهای امنیتی ما توان ایجاد امنیت در چنین مراسمی را دارند و ما می‌توانیم مدیریت برنامه را در دست بگیریم تا کسی سوءاستفاده نکند.



تاريخ : یکشنبه هفتم آبان ۱۳۹۶ | 10:40 | نویسنده : شفیعی مطهر |

🔴 کوروش هخامنش تمام هویت ماست 

(✍️: رضا. ط. جلودارزاده)

آیات ۸۳ تا ۹۸ سوره کهف در قرآن کریم در ظلّ نظام مقدس، ظاهرا" مشکل ساز شده است.
ایجاد محدودیت‌های فیزیکی مردم همراه با تهدید از سوی حکومت جمهوری اسلامی برای زائران مقبره کوروش کبیر، پادشاه فقید ایرانیان در پاسارگاد به شدت سوال برانگیز و موجبات وهن دینی است.

 هفتم آبان‌ماه زادروز «ذوالقرنین»، نامی که در آیات ۸۳ تا ۹۸ سوره کهف در قرآن کریم آمده به استناد صدها منابع موثّق و معتبر که از سوی تعداد بسیاری از دانشمندان، اسلام شناسان، مورّخین، متفکّران و کارشناسان علوم دینی مطرح شده از آن با نام کوروش پادشاه بزرگ ایرانیان تفسیر شده است.

 منشور کوروش و الواح متعدّد آن پادشاه بزرگ هخامنش از کتیبه سوم شوشیانا تا منشور واقع در متروپلیتن نیویورک و از موزه‌های بریتانیای کبیر، تا ملبورن استرالیا و پاسارگاد و... تمام هویت پرافتخار همه ما ایرانی‌هاست.

کوروش ملقب به کوروش بزرگ یا کوروش کبیر به پارسی، مشهور به کوروش دوم، به زبان انگلیسی سایروس، نخستین پادشاه و بنیانگذار شاهنشاه هخامنشی بود. نام وی در قرآن کریم سوره کهف آیات ۸۳ تا ۹۸ به نام ذوالقرنین و در تورات به نام عقاب شرق، به مدت ۳۰ سال از سال ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد در ایران حکومت کرد.

از کوروش (ذوالقرنین) در قرآن کریم به عنوان پادشاهی مقتدر، خوشفکر و عادل یاد شده است.

پی‌نوشت:
۱. مولانا ابوکلام آزاد. تفسیرالبیان
۲. ترجمه تفسیر سوره کهف، باستانی پاریزی
۳. تفسیرالمیزان، جلد ۱۳ ،علامه طباطبایی
۴. تفاسیر آقایان ناصر مکارم شیرازی، قرائتی، امامی، آشتیانی، عبدالهی، شجاعی و حسنی و محمدی در مجموعه کتاب‌های مجلد "تفسیر نمونه"
۵. تابنده گنابادی، کتاب سه داستان عرفانی از قرآن
۶. سراحمدخان بنیانگذار دانشگاه علیگر هند در کتابی به نام اطبایی
۷. "تاریخ هرودت" هارولد آلبرت لمپ
۸. صدر بلاغی در قصص قرآن
۹. دکتر علی شریعتی
۱۰. شهید هاشمی نژاد.
🆔@Amadnews
همه آن کسانی که علیه کوروش بزرگ سفسطه یا با رویه خفقان آسا ایجاد محدودیت می‌کنند، در درجه نخست علیه هویت تاریخی یک ملت و ایضا" یک تمدن، قیام و در مراتب بعد به آیاتی صریح در قرآن کریم دهان کجی می کنند. به نظر نگارنده، اینان قاطبه‌ای از گردن‌کشان بی هویتی‌اند که مالا" آب سرند می‌زنند و قورباغه مرده را در کاسه‌ای چوبین تریت می‌کنند.

وقت گرانبهاست، انرژی تابعی از کالری فراوان و سبدهای خرید هم گران!


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه هفتم آبان ۱۳۹۶ | 10:38 | نویسنده : شفیعی مطهر |
 نرگس محمدی برنده جایزه ساخاروف انجمن فیزیک آمریکا شد

انجمن فیزیک آمریکا یکی از جوایز سالانه خود، موسوم به ساخاروف، را به نرگس محمدی، زندانی عقیدتی، فعال حقوق بشر و نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر اختصاص داد.

خانم محمدی که اکنون در حال سپری کردن دوران محکومیت خود در زندان اوین است، تحصیلات خود را در رشته فیزیک به انجام رسانده و جایزه ساخاروف انجمن فیزیک آمریکا، امسال مشترکاً به او و به انجمن راوی کوچیمانچی برای توسعه هند تعلق گرفته است.

در بیانیه انجمن فیزیک آمریکا در این باره آمده است که این جایزه به دلیل «رهبری در فعالیت‌های مرتبط با صلح، عدالت و لغو مجازات اعدام و تلاش‌های بی قید و شرطش برای ترویج حقوق بشر و آزادی‌های مردم ایران» به خانم محمدی تعلق گرفته است.

این بیانیه همچنین تأکید می‌کند که «نرگس محمدی علی‌رغم آزار و اذیت و تعقیب قضایی که باعث توقف کار علمی و حبس طولانی او شده، به فعالیت‌هایش ادامه داده است».

کانون مدافعان حقوق بشر در گزارشی در این زمینه یادآور شده که نرگس محمدی فارغ‌التحصیل رشته فیزیک جامدات از دانشگاه امام خمینی قزوین است، و بعد از اتمام دانشگاه، به‌عنوان مهندس با شرکت بازرسی مهندسی ایران همکاری می‌کرد و هم‌زمان به‌عنوان روزنامه نگار موضوعات مربوط به برابری جنسیتی را برجسته می‌کرد.

این گزارش می‌افزاید که تلاش‌های خانم محمدی برای حفظ حرفه علمی‌اش هم‌زمان با فعالیت‌های حقوق بشری، ناموفق بود، و او در سال ۲۰۰۹ از سمت خود در شرکت بازرسی مهندسی اخراج شد، و در همان سال، دستگیر و زندانی شد.

خانم محمدی به‌خاطر تلاش‌هایش برای ترویج و حمایت از حقوق زنان، زندانیان عقیدتی، اقلیت‌ها و سایر گروه‌های آسیب‌پذیر جامعه، ترویج انتخابات آزاد و عادلانه، و تشکیل کارزاری برای لغو مجازات اعدام به ۱۶ سال حبس محکوم شده و اکنون در زندان اوین دوران حبس خود را سپری می‌کند.

قوه قضائیه ایران و دیگر مقام‌های جمهوری اسلامی تا کنون به درخواست‌های نهادهای بین‌المللی و داخلی برای آزادی خانم محمدی پاسخ نداده‌اند.

دو فرزند خانم محمدی در خارج از کشور هستند و در بیشتر موارد مقام‌های زندان از گفت‌وگوی تلفنی آنان با مادرشان جلوگیری می‌کنند.

انجمن فیزیک آمریکا که امسال جایزه ساخاروف خود را به خانم محمدی اختصاص داده، یک سازمان غیرانتفاعی است که برای پیشبرد و انتشار دانش فیزیک از طریق نشریات برجسته پژوهشی، جلسات علمی، آموزش و فعالیت‌های بین‌المللی اقدام می‌کند.

این انجمن بیش از ۵۴ هزار عضو دارد که شامل فیزیکدانان در دانشگاه‌ها، آزمایشگاه‌های ملی و صنعتی در ایالات متحده و در سراسر جهان می‌شود.

جایزه ساخاروف انجمن فیزیک آمریکا در سال ۲۰۱۴ نیز به امید کوکبی، دانشجوی دکترای فیزیک، تعلق گرفت که پس از سفری که در سال ۸۹ به ایران داشت بازداشت و به ۱۰ سال زندان محکوم شد، اما در شهریور سال گذشته به صورت مشروط از زندان آزاد شد.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه هفتم آبان ۱۳۹۶ | 7:36 | نویسنده : شفیعی مطهر |
نخستین زن پزشک جهان
🌻🍀🌻🍀🌻🍀🌻🍀🌻🍀🌻🍀🌻🍀

گفته می شود نخستین زن پزشک جهان تا لحظه ای که زنده بود، یک مرد بود و فقط در مرده شورخانه بود که وقتی تن لخت او را دیدند، همه متوجه شدند او یک زن است.

جیمز بری مرد جوانی که در سال ۱۸۱۲ مدرک پزشکی خود را از دانشگاه ادینبورگ در انگلستان گرفت و سپس تحصیلات خود را در لندن ادامه داد و به عنوان جراح در ارتش استخدام شد و همراه ارتش تا افریقا، کانادا و هند رفت. 

او در ارتش به نافرمانی از فرماندگان خود مشهور بود. وقتی که سال ۱۸۶۵ فوت کرد و هنگامی که اورا در تابوت قرار می دادند، متوجه شدند او یک زن است. دوستان و همکلاسی هایش وحشت زده و متعجب به او نگاه می کردند. هیچ کس باور نمی کرد پسری که سال ها با آن ها دوست و صمیمی بوده، یک زن بوده است.

نام اصلی او «مارگارت آن بالکلی» بود و در ایرلند به دنیا آمده بود. او به شدت علاقمند به تحصیل در رشته پزشکی بود، اما در آن سال ها زنان اجازه نداشتند پزشکی بخوانند. در نتیجه مارگارات بری که به صورت خیلی جدی مصصم بود پزشک شود، تصمیم گرفت خود را پسر جا بزند و به خواست خود برسد، با شناسنامه برادرش جیمزبری به دانشگاه رفت و پزشک شد.

معروفیت او بیشتر به دلیل سرعت عمل او در جراحی ها بود که با توجه به کشف نشدن داروی بیهوشی برای جراحی ها در آن زمان از اهمیت بالایی برخوردار بود. گفته می شود او بارها با کسانی که در مورد ظریف بودن صدا و چهره اش مسخره اش می کردند، به شدت برخورد کرده بود و حتی دعوای تن به تن می کرد، ولی هرگز تا لحظه ی مرگ هیچ کس نفهمید که او یک زن است.

نام «مارگارت آن بالکلی» به عنوان نخستین زن پزشک در تاریخ جهان ثبت شده است. این زن برای بسیاری ارزشمند است، چرا که توانسته است با تیز هوشی قانون ضد زن بریتانیای کبیر آن زمان را زیر پا بگذارد و آن کند که خود می خواهد.
خواستن توانستن است👍🏻👍🏻

🌹🌾🌹🌾🌹🌾🌹🌾🌹🌾🌹🌾🌹🌾
@drgilaki


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : جمعه پنجم آبان ۱۳۹۶ | 8:56 | نویسنده : شفیعی مطهر |
ملّتی که تاریخ نمی خواند....


۲۰۰ سال از  حمله اعراب به ایران می گذشت. زبان فارسی رفته رفته از مدارس و مکاتبات دیوانی حذف  و به جای آن زبان عربی اجباری و تعلیم داده می شد.

خلفای عباسی در بغداد با این که خلافت خود را مدیون ایرانیان می دانستند، با تکبر و غرور خاصی ایرانیان مسلمان را موالی خوانده و از هیچ گونه ظلم وستمی بر آنان کوتاهی نمی کردند.

در سیستان خشکسالی اتفاق افتاده بود، ولی مامورین خلیفه بي رحمانه خراج و مالیات سنگینی را از دهقانان و بازرگانان طلب کرده و به سوی بغداد می فرستادند تا صرف خوشگذراني خلفای عباسی گردد.

در این میان جوانمردی رویگر زاده از سیستان بر می خیزد. 

یعقوب ليث صفاری یا رادمان پسر ماهک سیستانی!

او با گردآوری دلاوران سیستان و ديگر نقاط ایران زمین به جنگ با خلیفه می پردازد و تمامی سیستان و خراسان تا ماوراءالنّهر و مازندران و گیلان و ری و اصفهان و فارس و کرمان تا قسمتی از خوزستان را از تسلّط متجاوزان عرب آزاد می کند...

يعقوب در فرمانی به تمام نقاط ایران زبان عربی را حذف و زبان فارسی دری را رایج می کند(در دفاتر دیوانی وحکومتی) تا بعدها ما شاهد ظهور عارفان و شاعران بسیاری در فرهنگ و ادب ایران همچون فردوسی و مولوی و  نظامی و حافظ و سعدی باشیم که چگونه در رونق و گسترش زبان پارسی پاسداری کردند...

اگر یعقوب ليث صفاری چنین کار عظیمی برای زبان و ادب پارسی انجام نمی داد، کشور ما هم امروز مانند تمامی کشورهای شمال آفریقا عرب زبان بودند.

خلیفه عباسی که تجربه برافتادن خاندان  بنی اميّه به دست ایرانیان را داشت، هراسان پیکی به سوی یعقوب می فرستد و می گوید: 

تمامی نقاطی که در ايران تصرف کردید، از آن تو باشد، ولی مرا به خلافت مسلمین بپذیرید.
 
يعقوب ليث صفّاری نان و پیاز و شمشیری را در یک سینی مي گذارد و در پاسخ به خلیفه چنين می گوید :

تو یک متجاوز به خاک ایران هستی و در مقامی نیستی که ملک ایران را به ایرانی ببخشی .من یک رویگر زاده ایرانی هستم. غذای من ساده است، نان و پیاز، ولی پاسخ من به متجاوزی مانند تو به خاک ایران هرچند خود را خلیفه مسلمین بخوانی، این شمشیر است...



برگرفته از تاریخ سیستان و ايران

یعقوب لیث صفاری یکی از آزادگان و فرماندهان وطن پرست ایران بود که در هنگام جنگ با لشکر خلیفه عباسی در دزفول به علت بیماری درگذشت.

یعقوب لیث با لشکری جنگید که فرمانده آن لشکر متجاوز محمد ابن جعفر بود و این فرمانده هم در این جنگ کشته شد.

 اکنون قبر این دو نفر چنان تفاوتی با هم دارد که هر کس که تاریخ نداند و نخوانده باشد، گمان می کند که یعقوب متجاوز به این کشور بود و محمدابن جعفر مدافع.

وای بر نادانی ما!!
 
اگر وقت کردید و گذرتان به دزفول افتاد، حتما به قبر این دو نفر سر بزنید.


قبر محمدابن جعفر (مم بن جعفر) در غرب دزفول با شکوه و عظمت خاصی همه روزه پذیرای زائران است و در شرق دزفول در مسیر جاده شوشتر قبری مخروبه و دورافتاده،  قبری که اکثر مردم شهر او را نمی شناسند، وجود دارد. در این قبر یکی از شجاع ترین،متعصّب ترین و وطن پرست ترین فرماندهان تاریخ این سرزمین یعقوب لیث صفاری آرمیده است.


ملتی که تاریخ نمی خواند محکوم به فناست!


شاید خیلی از ما این قسمت از تاریخ رو خوندیم یا می دونستیم، ولی تا اون جايی که در توانتون هست، این پیام رو انتشاربدین که اون هايی که خبر ندارن قسمتی از تاریخ کشور عزیزمون رو بدونن.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : چهارشنبه سوم آبان ۱۳۹۶ | 9:45 | نویسنده : شفیعی مطهر |

«اینجا جشن نیست! جشن هم نداریم... » 


▪️سید محمد خاتمی، از خوشبخت های روزگار است. آنچه خوبان همه دارند، او یک جا دارد. محبوب است. محتاج کسی نیست. تاثیر گذار است. کافی است فقط تکرار کند، تا میلیاردها سرمایه گذاری و هزاران ساعت طرح و دسیسه را نقش بر آب کند و کاسه کوزه ها را به هم ریزد. هیچ کس جرات بی احترامی به او ندارد. بی احترامی کنند، او محبوب تر و مقابلانش منفورتر می شوند. حتی دشمنان عاقلش این را فهمیده اند و مراعاتش را می کنند. مسوولیت رسمی ندارد. لازم نیست به کسی پاسخ دهد. چای می نوشد و فلسفه می خواند. اراده کند، بزرگان دور و برش می ریزند و با او گعده های فلسفه و ادبیات و شعر و موسیقی و هنر می گیرند؛چیزهایی که او دوست دارد. عاشورا بشود، مرثیه سرایان و شاعران آزاده با جان و دل خدمتش می روند. استخر می رود، پیاده روی می کند. در شمال شهر زندگی می کند. از همه مهم تر، دلارام است و با آن که هشت سال ریاست جمهور را داشته، پاکدست بوده و وجدان آسوده دارد. شب ها سر راحت بر بالین می گذارد.
▪️خوش به حالش. گاهی فکر می کنم خاتمی زیادی خوشبخت است و این همه خوشبختی او، فاصله او و ما را خیلی زیاد کرده است. او چگونه می تواند همراه و همدل مردمان ستمدیده و محروم باشد؟ مردمانی محروم از حداقل ثروت، یا حداقل احترام، یا حداقل عدالت، یا حداقل منزلت، یا حداقل مهربانی و ... . مردمانی که حتی اگر فقیر هم نباشند، برای زندگی، باید رنج تحقیر و توهین و آشفتگی های زیستن را به جان بخرند. یا بمانند یا آواره شوند. حقیقتش،گاهی دلسرد می شوم و با خود می گویم، تنها امیدهای ما نیز از رنج زیستن ما، بی خبر اند. حتی سید محمد خاتمی!
▪️اما چند روز پیش خبری خوش خواندم و دیدم. عده ای از فعالان مدنی، برای جشن تولد محمد خاتمی به دیدارش رفته اند. گفتم، بازهم از آن گعده های آن چنانی. اما خاتمی، علی رغم روحیه مدارا جو و آرام، راست راست توی چشم دیدارکنندگان نگاه کرده است و گفته است:
«اینجا جشن نیست، جشن هم نداریم». وقتی ما شاهد رنج مردمان «در اطراف خود» و «سایر کشورها» هستیم، چگونه می تونیم جشن بگیریم؟ «نه تنها جشن تولد نداریم، جشن دیگری هم نداریم». «به جای جشن باید عزا بگیریم. عزای مرگ انسانیت و اخلاق».
دلگرم شدم. ظاهرا خاتمی بزرگ تر از آن است که اسیر خوشبختی هایش باشد و این است که او را با مردمان رنجدیده پیوند می دهد. این که کسی حتی روز تولدش هم که امری کاملا شخصی است، برایش عزاست، آن هم عزای «مرگ انسانیت» در «اطراف خود» و «سایر کشورها، حتی اروپا و آمریکا»، نشان می دهد که نشست و برخاست هایش، شغلش نیست. دردش است. ظاهرا پیداست که در حوصله جسم نگنجد، این وسعت پردغدغه، این روح حماسی است.
▪️من هیچ آشنایی شخصی با سید محمد خاتمی ندارم، نه  اصلاح طلبم، نه اصول گرا.  من ول شده ای از میان میلیون ها ول شدگان این سرزمینم که از نابسامانی ها و بی تدبیری ها و بی اخلاقی های متولیان امور رنج می بریم. رفتن به جای دیگر هم دردی از ما دوا نمی کند، که ما آنجا تا ابد، «دیگری» هستیم.اما همین که کسانی چون سید محمد خاتمی هستند و همراه و همدرد، سختی ها برایمان آسان تر و بذرهای امید در دلمان جوانه می زند، هر چند جوانه هایی کوچک و نحیف. ما به امید زنده ایم. سرش سلامت!


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : سه شنبه دوم آبان ۱۳۹۶ | 7:7 | نویسنده : شفیعی مطهر |
ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ!


♦️ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺷﺮﻗﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻮﺩﮎ ﺟﺎﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺵ ﺳﯿﻢ ﺧﺎﺭﺩﺍﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺑﺮﻟﯿﻦ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﺯﺩ.

ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺑﻪ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺷﺪ.

ﻣﺘﻦ ﺯﯾﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺩﻓﺘﺮ ﯾﺎﺩﺍﺷﺖ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺍﺳﺖ:

ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﺰﺭگی است. ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ به خاﻃﺮ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﮐﻮﺩﮐﯽ بی گناﻩ ﮐﻪ ﺑﺎﺯﯾﭽﻪ ﺟﻨﮓ ﻭ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻓﺮﺩﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻃﻠﻮﻉ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻣﺮﺍ به دﺳﺘﺎﻥ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﯽﺳﭙﺎﺭﻧﺪ.
می دﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻫﺮﮔﺰ نمی میرﺩ، ﻭﻟﯽ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ ﮐﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﺰﺭگی است.

ﻣﺠﺴﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺩﺭ 70 ﮐﺸﻮﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ 317 ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ به ناﻡ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﺎﻣﮕﺬﺍﺭﯼ ﺷﺪ ﻭ ﺁﻥ ﮐﻮﺩﮎ ﻫﻢ ﺑﻨﯿﺎﻧﮕﺬﺍﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺰﺭگ ترﯾﻦ ﺑﻨﯿﺎﺩﻫﺎﯼ ﺧﯿﺮﯾﻪ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺷﺪ.

ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﻧﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ، ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﺜﻞ ﺭﺍ ﻫﺮ ﺟﺎﻧﻮﺭﯼ ﺑﻠﺪ است.


📚 خاطرات جنگ
✍️رابرت سانچز

🆔 @khorhepayam ☀️🎀


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : دوشنبه یکم آبان ۱۳۹۶ | 8:44 | نویسنده : شفیعی مطهر |