استاد تو کیست؟

نقل است که از بایزید پرسیدند: پیر و استاد تو کیست؟
گفت: پیرزنی...
و چنین شرح داد که: روزی در حال و هوایی الهی و غلبات شوق و توحید بودم. به بیابان رفتم. پیرزنی با انبانی از آرد از راه رسید و گفت:

این کیسه ارد من برگیر و برایم به شهر بیاور.

ولی حال من چنان بود که خود را هم نمی‌توانستم بردن، چه رسد به انبان آن پیر زن.
شیری را اشارت کردم، بیامد، انبان بر پشت شیر نهادم و به پیر زن گفتم:

به شهر که رسیدی می‌گویی که را دیدم؟
پیرزن گفت: به شهر که رسیدم خواهم گفت که ظالمی متکبّر را دیدم!
گفتم: هان؟ چه گویی...!!؟
پیرزن گفت: این شیر بر ما وظیفه‌ای دارد؟
گفتم: نه!
گفت: تو این شیر. را که خدای عزّ و جل تکلیفی بر عهده‌اش نگذاشته، مکلّف کردی به برداشتن بار، این ظلم نیست؟
گفتم: آری، ظلم است!
و می‌خواهی بدانی که اهل شهر بدانند که او تو را مطیع است و تو صاحب کراماتی.... این تکبّر نیست؟
گفتم :بلی. تکبُّر است.
توبه کردم و از اعلی به اسفل آمدم!
این بود شرح داستان من با پیر و استادم!


#تذکره‌الاولیای عطّار


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : شنبه سیزدهم آبان ۱۴۰۲ | 5:55 | نویسنده : شفیعی مطهر |

تاوان جهل توده‌ها را که چه کسانی می‌دهند؟


گفته می‌شود وقتی قاضی از قاتل انورالسّادت (رئیس‌جمهور مصر) که عضو گروه

جهاد اسلامی بود می‌پرسد :چرا او را کشتی؟

قاتل جواب می‌دهد: او یک سکولار بود.

قاضی می‌گوید: آيا معنی سکولار را می‌دانید؟

قاتل می‌گوید: نه نمی‌دانم!

**************

در ترور نافرجام نجیب محفوظ(نویسنده مصری برندۀ جایزۀ نوبل) قاضی از ضارب می‌پرسد:

چرا نجیب را با خنجر زدید؟

ضارب می‌گوید: به‌دلیل نوشته‌هایش، خصوصاً کتاب بچّه‌های محلّۀ ما.

قاضی می‌گوید: کتاب را خوانده‌ای؟

ضارب می‌گوید: خیر!

****************

قاضی از قاتل فرج فوده، شاعر و نویسنده مصری می‌پرسد: چرا او را کشتی؟

قاتل می‌گوید: او کافر است.

قاضی به قاتل می‌گوید: چطور به این نتیجه رسیدی؟

قاتل: از کتاب هایش.

قاضی می‌گوید: آیا کتاب‌هایش را خوانده‌ای؟

قاتل جواب می‌دهد: خیر من اصلا سواد ندارم!

************

این‌گونه جامعۀ بشری تاوان جهل عدّه‌ای را داد و می‌دهد!

@irWonders


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان ، به اندیشان خارجی

تاريخ : شنبه ششم آبان ۱۴۰۲ | 11:4 | نویسنده : شفیعی مطهر |

تربیتی که باید می‌شدیم!

💙❤️💙❤️💙❤️💙❤️💙
کدام دونده برنده است؟

گفت: “آبل موتای”دوندۀ کنیایی در مسابقات سال 2012 تورنمنت اسپانیا، نفر اول

بود و تا خط پایان ده متر فاصله داشت.او با خیال این‌که از خط پایان عبور کرده،می‌ایستد!

“ایوان فرناندز” دوندۀ اسپانیایی که پشت سر او بود،متوجّه خطای او می‌شود.

ابتدا به او اشاره می‌کند که خط پایان جلوتر است؛ وقتی می‌بیند که او متوجه زبان

او نمی‌شود،حریف را هل می‌دهد و پشت سر او می‌دود.

موتای به عنوان نفر اول از خط پایان عبور می‌کند و فرناندز نفر دوم.

همهٔ این‌ها در چند‌ثانیه رخ می‌دهد.

خبرنگار از فرناندز پرسید‌:چرا این‌کار را انجام دادی؟

وی پاسخ داد: رویای من این است که روزی همه ما این چنین زندگی اجتماعی‌ای

داشته باشیم.

خبرنگار قانع نشد و پرسید: ولی چرا اجازه دادی دونده‌ کنیایی اول شود؟

ایوان گفت: من که اجازه ندادم! او خودش داشت اول می‌شد.

خبرنگار اصرار داشت که تو می‌توانستی اول شوی.

ایوان نگاهی به او انداخت و گفت:

درست است، اما حاصل آن پیروزی چه بود؟! آن مدال چه افتخاری برای من داشت؟

مادرم چه فکری در مورد من می‌کرد؟!

آیا آن وقت کشورم به من افتخار می‌کرد؟

راستش‌ را بخواهید مدال نه،اما اخلاق برایم‌ مهم‌تر بود.

من تصوُّر می‌کنم با انجام این کار، افتخاری را کسب کردم که اگر جلو می‌زدم

و برنده می‌شدم،نمی‌توانستم آن را به دست بیاورم.

این برای من بسیار اهمیت دارد.زیرا در روزگاری که در ورزش،در جامعه و در سیاست،

هر رفتاری ممکن است از افراد سر بزند،این رفتارهای صادقانه است که به دل می‌نشیند.

بیایید روش‌های درستِ برنده شدن را به فرزندانمان بیاموزیم،
... /رسانه
۳ آبانماه ۱۴۰۲
https://t.me/haftadsalegi


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : شنبه ششم آبان ۱۴۰۲ | 10:57 | نویسنده : شفیعی مطهر |