محصول ترکیب جاه طلبی، بی سوادی و فقر

در مقطع فوق ليسانس استادی داشتيم كه بسيار باسواد و البته بداخلاق بود.
يكی از دانشجويان که بسيار كم سواد و ديرفهم و در عين حال جوان و جاه طلب بود، (به همه مي گفت دكتر! تا خودش را دكتر صدا كنند)، با یک نمره می توانست به معدل ١٤ برسد و برود برای پايان نامه.
استاد پیر ما به هيچ عنوان زير بار نمی رفت.
من علي رغم ميل باطنی به سراغ اين استاد محترم رفتم و گفتم: 

ايشان پسر خوبي است و فقير است و اينجا اجاره منزل ندارد (دانشگاه در محله گرانی بود).
با همه احترامی كه ايشان برای من قائل بود، حرفی زد كه بعدها عمق آن را فهميدم.
ايشان فرمود:
تركيب بی سوادی و جاه طلبی و فقر می تواند فاجعه به پا كند!

این شاگرد کسی نبود جز آقای دکتر محمود #احمدی_نژاد

از خاطرات دکتر غلامعلی سالور همکلاسی دکتر احمدی نژاد

@FilmBazi


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۷ | 9:34 | نویسنده : شفیعی مطهر |

🔷⭕️🔷امیر انتظام نه جاسوس بود و نه خائن

✍️ علی نظری سردبیر روزنامه مستقل

روز پنج شنبه 21تیر1397پرونده زندگی بزرگمردی از تبار پیروان دکترمحمد مصدق بسته شد.

عباس امیر انتظام پس ازیک دوره طولانی بیماری در سن 86 سالگی به لقای رب پیوست.

سال 1333 هنگامی که 22 ساله بود به نهضت مقاومت ملی پیوست.در دانشکده فنی دانشگاه تهران افتخار شاگردی و ملازمت با مرحوم مهندس بازرگان را پیدا کرد.
دانش آموخته های نخبه دانشکده فنی افرادی مانند چمران، عزت سحابی، علی اکبر معین فر و عباس امیر انتظام هسته اولیه نخستین انجمن اسلامی دانشجویی ایران بودند.

امیر انتظام دردوران حکومت پهلوی مسئولیت نهضت آزادی در اروپا را پذیرفت.

در بهار 57 به تهران آمد و در کنار مراد و مقتدایش مرحوم بازرگان به مبارزه با رژیم پهلوی پرداخت و پس از پیروزی انقلاب به عنوان سخنگوی دولت موقت منتصب شد.
یکی از اقدامات ماندگار امیر انتظام مذاکره تاریخی وی با شاهپور بختیار بود که با اذن بازرگان این مذاکرات را انجام داد و توانست بختیار را متقاعد نماید که از سمت نخست وزیری شاه استعفا دهد.

در سال 1358 بر اثر توطئه طراحی شده در حالیکه سفیر ایران در سوئیس بود به تهران فرا خوانده شد و بدون هیچ دلیل و مدرکی به اتهام جاسوسی برای بیگانگان دستگیر و زندانی شد.

 حمایت‌های بی‌دریغ مهندس بازرگان راه به جایی نبرد و بازداشت امیر انتظام سرفصلی برای هجوم به دولت موقت گردید.

اگرچه در 2 دهه بعد مشخص شد پروژه پرونده سازی امیر انتظام،نیرنگ حزب توده بود که تندروهای انقلابی در دام تله توده‌ای‌ها گرفتار شدند.

مرحوم بازرگان با شجاعت مثال زدنی در دادگاه امیر انتظام حاضر شد و خطاب به آیت الله محمدی گیلانی با صراحت عنوان کرد در جریان مذاکره با برژینسکی  این‌جانب اشراف کامل داشته‌ام و امیر انتظام در این مذاکرات تابع دستور نخست وزیر بوده و هیچ گناه و قصوری مرتکب نشده است.

هرچند مهندس بازرگان تا زمان مرگ اعتقاد داشت امیر انتظام بی گناه است و پرونده سازی برای وی به منظور تسویه حساب با دولت موقت بوده است.

امیرانتظام از سال 58تا75بیش از 19سال بی‌گناه در حبس به سر برد. این مرد بزرگ، طولانی‌ترین دوره محکومیت را میان زندانیان سیاسی تحمل کرد.

محمدی گیلانی نخستین رییس دادگاه انقلاب اسلامی در آخرین سال حیات این فرصت را پیدا کرد که امیرانتظام را به منزل خویش دعوت نماید و با انصاف وصف ناپذیری عنوان کرد:
« آقای امیر انتظام ما در حق شما ظلم کردیم، حلالم نمایید.»
ابراهیم اصغرزاده سخنگوی دانشجویان پیرو خط امام هم دومین فردی بود که توفیق حلالیت از سخنگوی دولت موقت را پیدا کرد.
اما برای آقای کروبی واقعا متاسفم که نتوانست از امیر انتظام کسب حلالیت نماید.
جناب آقای کروبی به نوشته روزنامه جمهوری اسلامی درمورخ پانزدهم مهر1361 صریحا خواستار محاکمه بازرگان و همه اعضای نهضت آزادی بخاطر جرایم امیر انتظام شد.
خوشا به حال آنانی که در زمان حیات این آزادیخواه مظلوم  از وی حلالیت طلبیدند.
آخرین ملاقات بنده با عباس امیر انتظام در شب تشییع جنازه مرحوم دکتر یزدی بود.
توفیقی دست داد در آن شب، کنار وی نشستم. از امیر انتظام پرسیدم آیا افرادی چون محمدی گیلانی و اصغرزاده را بعد از حلالیت طلبی بخشیده است؟ با سماحت و بزرگواری گفت: بخشیدم چون بخشندگی از کمالات پروردگار است.
اینجا به عظمت روحی این عبد خالص خدا پی بردم.
او آزاد مردی بود که به راحتی از افرادی که درحقش اجحاف نمودند، گذشت تا نشان دهد در سیره مردانی چون بازرگان، یزدی و امیر انتظام کینه توزی،حقد و انتقام‌جویی وجود ندارد.

امیر انتظام یکی از مظلوم ترین رجل ملی و مذهبی تاریخ معاصر بود که در عین دیانت و وطن پرستی متهم به خیانت و جاسوسی شد.
اما حلالیت طلبی آیت ا... محمدی گیلانی رییس دادگاهش اثبات کرد که امیرانتظام نه خائن است و نه جاسوس.

برای علو درجات آن اسوه صبور و استقامت از پیشگاه یگانه داور منصف جهان دست به دعا می‌برم و به روح آن آزاد مرد جوانمرد درود می‌فرستم.
@iran_times



🔵🔵🔵🔵
#تحلیل_اجتماعی👇👇
http://telegram.me/tahlyleejtemaaey


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : شنبه سی ام تیر ۱۳۹۷ | 11:15 | نویسنده : شفیعی مطهر |
 راز سقوط ملت ها!

 

می گویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود می پرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر می فهمند، حکومت کنم؟

یکی از مشاوران می گوید: کتاب هایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش.

اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ می دهد:
«نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آن ها را که نمی فهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آن ها که می فهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار.

بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچ گاه توانایی طغیان نخواهند داشت.
فهمیده ها و با سوادها هم یا به  سرزمین های دیگر کوچ می کنند،
یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در  گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد!


@Democracyy


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : جمعه بیست و نهم تیر ۱۳۹۷ | 6:11 | نویسنده : شفیعی مطهر |

⭕️ خداحافظ از داغ بر دل نشسته... 

تو را می سپارم به رویای فردا

✍🏻 رضا علیجانی

🔺 چه بدرقه ای بود در خاک آرمیدن امیرانتظام. چه وسعتی داشت رنگارنگی بدرقه کنندگان. همه آمده بودند. ملی، ملی- مذهبی، نهضت آزادی، اصلاح طلب، رفراندم خواه، سرنگونی طلب و ... و جوانانی که از راه های دور و نزدیک آمده بودند تا میهمان مصدق را به مقصد برسانند. دل های همه را لرزانده بود مظلومیت و ایران دوستی انتظام.

🔺 وقتی دریفوس افسر یهودی ارتش فرانسه به جاسوسی، آن هم برای آلمان؛ متهم شد و همه تلاش اش برای اثبات بی گناهی اش در برابر قضاوت ها و شهادت های پرخطا و آغشته به دروغ و کینه به نتیجه نرسید، طی مراسمی با «تحقیر» خلع درجه شد و برای تحمل حبس ابد به «جزیره شیطان» تبعید گردید. 

امیل زولا نویسنده شهیر فرانسوی به دفاع از وی برخاست و خود به زندان محکوم گردید. سپس سیصد نفر از نویسندگان و آگاهان فرانسوی طی بیانیه ای به اعتراض برخاستند که به «بیانیه روشنفکران» معروف شد. بعضی آغاز «روشنفکری» را به همین نقطه ارجاع می دهند.

🔺 اعتراضات اما باعث تخفیف مجازات دریفوس از ابد به ده سال شد. این حبس نیز به پایان نرسید و دریفوس پس از پنج سال به دستور رئیس جمهور آزاد گردید. پیگیری های وکیل دریفوس ادامه یافت و پس از دوازده سال از صدور حکم خیانت برای وی، او از سوی دستگاه قضایی فرانسه تبرئه شد.

🔺 دریفوس سی و شش سال پس از آزادی اش در گذشت. وی در این مدت دو بار نشان و مدال افتخار دولتی دریافت کرد. یک بار در سالی که تبرئه شد و یک بار نیز دوازده سال پس از آن.

🔺 دریفوس ایرانی اما تا آخر عمر در آرزوی اعاده دادرسی و تبرئه رسمی و اعاده حیثیت خویش از سوی دستگاه رسمی قضا ماند. هر چند وی شاهد تبرئه خویش در دادگاهی به وسعت ایران و با هیئت منصفه همه وجدان های بیدار ایرانیان بود. 

و همین به او آرامش می داد.

🔺 اگر دریفوس از قوم مطرود یهود بود، امیرانتظام از طایفه لیبرال هایی بود که معتقد بود باید با غرب روابط حسنه بر اساس منافع ملی داشت و این جرم کمی نبود در زمانه انقلابی گری و چپ گرایی برای سوء ظن و بی رحمی و قساوت. امیل زولای ایرانی فقط مهندس بازرگان و معدودی از یارانش بودند. پس از فروپاشی بلوک شرق در جهان و به دنبال دوم خرداد و گشایش فضای مطبوعاتی بود که انبوهی از وجدان های آگاه روشنفکران ایرانی به دفاع و تبرئه این زندانی صبور و ظلمی که در حقش اش شده بود، پرداختند.

🔺

🔺 دانشجویان خط امام با کژاندیشی از یک سو و ابزار شدن در دست تمامیت خواهان حزب جمهوری اسلامی از سوی دیگر بستر ساز این ظلم بزرگ شدند. از آنان تنی چند به عذرخواهی و اندک جبران و التیامی بر زخم های عمیق این روح بزرگ برآمدند. اما برخی همچنان سخت سری می کنند. هر چند دیر؛ اما وجدان اخلاقی حکم می کند آن عده از دانشجویان خط امامی که فکر می کنند در حق امیرانتظام ظلم کرده اند، در یک بیانیه جمعی به صراحت بی گناهی امیرانتظام را به اتهامی که متوجه اش کرده اند، اعلام کنند و از او در پیشگاه تاریخ عذرخواهی کنند.

🔺 امیرانتظام نیازی به این نامه نداشت و ندارد. اما این سنت حسنه ای می شود در تاریخ ما. جدا از مرهمی که این دانشجویان باید بر زخم وجدان خویش نهند. اگر بیانیه سیصد روشنفکر فرانسوی «بیانیه روشنفکران» لقب گرفت. بیانیه چند دانشجوی خط امام می تواند «بیانیه وجدان» لقب بگیرد. ایران ما آبستن دوقطبی های بسیار خشن است. این رفتارها می تواند آبی بر این آتش باشد. این آخرین آرزوی امیرانتظام  نباید بی پاسخ بماند. مصرع اول این شعر زیبا را او با عیادت محمدی گیلانی سروده است. مصرع دومش را باید این دانشجویان(سابق) بسرایند.

🔺 امیرانتظام با دریادلی درونی و با دوراندیشی ملی خود نلسون ماندلا وار قاضی دادگاهش محمدی گیلانی را بخشید، هرچند فراموش نکرد. او بر «کشف حقیقت» پایمردانه ایستاد. با مقاومت صبورانه و دفاع شیردلانه اش از حقانیتش در زندان و با روشنگری پیگیرانه اش برای افکار عمومی در بیرون. اما دل از کینه  و انتقام خالی داشت و منطق «چشم در برابر چشم» را با منطق «دست به دست هم دهیم به مهر- میهن خویش را کنیم آباد» عوض کرد. او برخلاف آنانی که در منابر و تریبون ها درس اخلاق می دهند و چون به خلوت می روند کار دیگر می کنند، در برابر چشم همگان بخشید و راه درست ساختن آینده ایران را نشان داد.
 اگر چشمه واژه از غم نخشکد 

اگر روزگار این صدا را نگیرد
خداحافظ ای برگ و بار دل من 

خداحافظ ای سایه‌سار همیشه

✅ @Sahamnewsorg


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۷ | 8:59 | نویسنده : شفیعی مطهر |
  به امریکا باج ندیم😀

 

یک حکایت جالب

میگن اقامحمد خان قاجار خیلی پولکی بوده.
 روزی اقا محمدخان دستور میده یک نفرو فلک کنن .وقتی طرف رو میارن که بزننش، یارو یواشکی یک چیزی به اون کسی که قرار بوده چوب بزنه، میگه. 

آقا محمد خان متوجه میشه.میگه: چی گفت؟ 

طرف میگه: قربان، گفت ده سکه میدمت یواش تر بزن.

آقامحمد خان به طرف میگه: احمق، پنج سکه بده به خودم میگم اصلا نزنند.

**********************
حالا کار ما هم همین طور شده .داریم به همه دنیا باج میدیم که به امریکا باج ندیم!😀
🙈ثلث اینا رو به خودش می دادیم، تا حالا کار تموم بود!


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۷ | 7:49 | نویسنده : شفیعی مطهر |
 ﺣﺞِّ ﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ!


🔸ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺑﻪ ﺣﺞ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ، ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪ‌ﺍﯼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ:
 ﺍﺯ ﺷﺸﺼﺪ ﻫﺰﺍﺭ ﺣﺎﺟﯽ ﮐﺴﯽ ﺣﺎﺟﯽ ﻧﯿﺴﺖ ، ﻣﮕﺮ ﻋﻠﯽ ﺑﻦ ﻣﻮﻓّﻖ ، ﮐﻔﺸﮕﺮﯼ ﺩﺭ ﺩﻣﺸﻖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺣﺞ ﻧﯿﺎﻣﺪ.

🔹ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻪ ﺩﻣﺸﻖ ﺭﻓﺖ ﻭ ﻋﻠﯽ ﺑﻦ ﻣﻮﻓّﻖ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﭘﺎﺭﻩ‌ﺩﻭﺯﯼ ‏(ﭘﯿﻨﻪ‌ﺩﻭﺯﯼ ، ﺗﻌﻤﯿﺮ ﻭ ﻭﺻﻠﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻔﺶ‌ﻫﺎﯼ ﺧﺮﺍﺏ ﻭ ﭘﺎﺭﻩ‏) می‌‌کند .
ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﭼﻪ ﮐﺮﺩه اﯼ؟ ﺑﺎ ﺍﯾﻨ ﮑﻪ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺑﻪ ﺣﺞ ﻧﺮﻓﺘه ای،  ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﻫﻤﻪ‌ی ﺣﺠّﺎﺝ ﻓﻘﻂ ﺣﺞّ ﺗﻮ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪ؟!

🔸ﮔﻔﺖ: ﺳﯽ ﺳﺎﻝ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﻣﺮﺍ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺣﺞ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺎﺭﻩ‌ﺩﻭﺯﯼ ﺳﯿﺼﺪ ﺩﺭﻫﻢ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﻋﺰﻡ ﺣﺞ ﮐﺮﺩﻡ . عیالم ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺑﻮﺩ . ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ‌ی ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺑﻮﯼ ﻃﻌﺎﻡ ﻣﯽ‌ﺁﻣﺪ . ﻣﺮﺍ ﮔﻔﺖ : ﺑﺮﻭ ﻭ ﭘﺎﺭﻩ‌ﺍﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻃﻌﺎﻡ ﺑﺴﺘﺎﻥ . ﻣﻦ ﺭﻓﺘﻢ . 

ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﮔﻔﺖ : ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﻫﻔﺖ ﺷﺒﺎﻧﻪ‌ﺭﻭﺯ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﻃﻔﺎﻝ ﻣﻦ ﻫﯿﭻ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ . ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺧﺮﯼ ﻣﺮﺩﻩ ﺩﯾﺪﻡ . ﭘﺎﺭﻩ‌ﺍﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻃﻌﺎﻡ ﺳﺎﺧﺘﻢ . ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﺣﻼﻝ ﻧﺒﺎﺷﺪ .

🔹ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﺑﺸﻨﯿﺪﻡ، ﺁﺗﺸﯽ ﺩﺭ ﺟﺎﻥِ ﻣﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ . ﺁﻥ ﺳﯿﺼﺪ ﺩﺭهم ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺑﺪﻭ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻔﻘﻪ‌ی ﺍﻃﻔﺎﻝ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺣﺞِّ ﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ.

👤 عطّار نيشابوری
📖 ﺗﺬﮐﺮة‌ ﺍﻻﻭﻟﯿﺎء
🕋🕋🕋🕋🕋🕋🕋🕋🕋🕋🕋🕋🕋
در صورت تمایل کانال موسسه را به دوستان خود نیز معرّفی کنید 👇👇👇
╭┅──────────┅╮
@Kheyriyeh_ValieAsr_Kashan
╰┅──────────┅╯


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : سه شنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۷ | 6:45 | نویسنده : شفیعی مطهر |
 هزینه های آگاهی بخشی به توده ها

 

وقتی ارنست چگوارا را در پناهگاهش باکمک چوپان خبرچین دستگیر کردند،یکی از چوپان پرسید:

چرا خبرچینی کردی، درحالی که چگوارا برای آزادی شماها مبارزه می‌کرد!!؟

چوپان جواب داد که: او باجنگ هایش گوسفندان مرا می‌ترساند!

بعد از مقاومت محمد کریم در مقابل فرانسوی‌ها در مصر و شکست او، قرار بر اعدامش شد، که ناپلئون او را فراخواند و گفت:

سخت است برایم کسی را اعدام کنم که برای آزادی وطنش مبارزه می‌کرد، من به تو فرصتی می‌دهم تا ده هزارسکه طلا بابت غرامت سربازهای کشته شده به من بدهی...

محمدکریم گفت:من الآن این پول را ندارم، اما صدهزار سکه از تاجران می‌خواهم، می‌روم تهیه می‌کنم و باز می‌گردم...

محمدکریم به مدت چندروز در بازارها با زنجیر برای تهیه پول گردانیده می‌شد، اما هیچ تاجری حاضر به پراخت پولی جهت آزادی او نبود و حتی بعضی طلبکارانه می‌گفتند که با جنگ‌هایش وضعیت اقتصادی را نابسامان کرد، پس نزد ناپلئون  برگشت.!!

ناپلئون به او گفت:
چاره ای جز اعدام تو ندارم، نه به خاطر کشتن سربازهایم، بلکه به دلیل جنگیدن برای مردمی که پول را مقدم بر وطن خود می‌دانند.

محمد رشید می‌گوید:
آدم دانا  که برای جامعه‌ ای نادان مجاهدت می کند، مانند کسی است که خودش را آتش می‌زند تا روشنایی را برای آدم نابینا فراهم سازد!!

اين همان حكايت سقراط است كه ويل دورانت در پايان داستانش وقتي او را جام شوكران مي دهند و مي كشند، مي گويد:

« بدا به حال آدمي كه بخواهد جامعه اي را پيش از آن كه موعد بيدار شدنش فرا رسيده باشد، بيداركند!!! »

************

روشنگری و آگاهی بخشی رسالت روشنفکر است و باید در هر شرایطی وفادارانه چون شمع بسوزد و راه توده ها را نور بخشد؛اگر چه عوام کوشش هایش را پاس ندارند و او را سپاس نگزارند!


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۷ | 7:10 | نویسنده : شفیعی مطهر |
🌷🌷🌷
سرگذشت شگفت انگیز الکساندر فلمینگ 

 

کشاورزی فقیر از اهالی اسکاتلند فلمینگ نام داشت . یک روز ، در حالی که به دنبال امرار معاش خانواده ‌اش بود ، از باتلاقی در آن نزدیکی صدای درخواست کمک را شنید ، وسایلش را بر روی زمین انداخت و به سمت باتلاق دوید.

پسری وحشت زده که تا کمر در باتلاق فرو رفته بود ، فریاد می ‌زد و تلاش می‌ کرد تا خودش را آزاد کند . فارمر فلمینگ او را از مرگی تدریجی و وحشتناک نجات داد.

روز بعد ، کالسکه‌ ای مجلل به منزل محقر فارمر فلمینگ رسید . مرد اشراف ‌زاده خود را به عنوان پدر پسری معرفی کرد که فارمر فلمینگ نجاتش داده بود .

اشراف زاده گفت : می ‌خواهم جبران کنم! شما زندگی پسرم را نجات دادی .
کشاورز اسکاتلندی جواب داد : 

من نمی ‌توانم برای کاری که انجام داده ‌ام، پولی بگیرم . 

در همین لحظه پسر کشاورز وارد کلبه شد . 

اشراف‌ زاده پرسید : پسر شماست ؟

کشاورز با افتخار جواب داد : بله

- با هم معامله می ‌کنیم . اجازه بدهید او را همراه خودم ببرم تا تحصیل کند . اگر شبیه پدرش باشد ، به مردی تبدیل خواهد شد که تو به او افتخار خواهی کرد.

فلمینگ با هزینه آن اشراف زاده بزرگ شد و تحصیل کرد. تا این که روزی پسر فارمر فلمینگ از دانشکده پزشکی سنت ماری در لندن فارغ التحصیل شد و همین طور ادامه داد تا در سراسر جهان به عنوان سِر الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین مشهور شد ...

سال ‌ها بعد ، پسر همان اشراف ‌زاده به ذات الریه مبتلا شد .
فکر می کنید چه چیزی نجاتش داد ؟
بله درست حدس زدید همان پنی سیلین.


مطالب زیبا🌹👇
https://telegram.me/joinchat/BZlxjjx8A8MduLQWs-_XWg ‌


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : شنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۷ | 10:59 | نویسنده : شفیعی مطهر |

به یاد امیرانتظام ایرانی اصیل و وطندوست و پایدار

رضا علیجانی


🔴 تجربه آشنایی از نزدیکم با عباس امیرانتظام به زندان دهه شصت بر می گردد. شجاعت و صداقت و نوعی نجابت اشرافی ایرانی اولین دانه‌درشت‌های رفتاری امیرانتظام برایم بود.
🔴 روزی از روزهای تابستان داغ و رو به فاجعه 67 در بند 325 برگه‌ای از سوی مسئولان زندان به داخل بند آمد که ستون‌های مختلفی داشت. نام و مشخصات‌ هر زندانی توسط مسئول اتاق در این برگه نوشته می‌شد و هر زندانی باید شخصاً ستون‌های مختلف آن را مانند نوع اتهام، میزان محکومیت و ... پر می‌کرد و البته یک ستون کاملا متفاوت داشت که خواهان "نظر در مورد جمهوری اسلامی" بود.شاید این ستون استمزاجی بود برای سلاخی که داشت طراحی می شد...
🔴 آقای انتظام در ستون اتهام نوشته بود: سخنگویی دولت موقت. اما مهم‌تر از آن ستون دیگری بود که نظر در مورد جمهوری اسلامی را می‌پرسید و به یاد دارم که تقریباً چپ‌ترین موضع این بود:"نظری ندارم" و امنیتی‌ها می‌دانستند و اظهار نیز می‌کردند که "پس سر موضع هستی!!" اما عباس امیرانتظام در این ستون به صراحت نوشته بود "رژیمی است به غایت ظالم"(عینا با همین کلمات). با خواندن این عبارت متوجه شدم که در پشت چهره آرام و مهربان این زندانی صبور چه درد و رنج و بالاتر از آن، چه شجاعت و استواری پنهان است.
🔴 در روزهای اولی که آقای انتظام به بند (و اتاق ما) آمده بود (چرا که ایشان مدت زیادی از حبس‌اش را در میان زندانیان غیرسیاسی گذرانده بود)، بر سر سفره ای که به علت کمبود امکانات، بشقاب‌های غذا همه دو نفره بود و سفره های باریک و دراز هم چون هیات‌های مساجد در هر اتاق پهن می‌شد، افراد اکراه داشتند در مقابل ایشان بنشینند و زوج ایشان را تکمیل کنند. در اولین وعده غذا من که از حیاط هواخوری سر سفره  رسیدم از معدود جاهای خالی، جایی را دیدم که روبروی آقای انتظام قرار داشت. در این جا نشستم. عباس امیرانتظام این ناملایمات نامرئی را با آرامش و صبوری تحمل می‌کرد. اما در همین اتاق پس از مدتی رابطه همان افرادی که از نشستن در برابر ایشان بر سر سفره غذا طفره می رفتند با وی چنان گرم و صمیمی شد و زیست مشترک فاصله‌ پارادایم‌ها را پر کرد که یکی از زندانیان اتاق که متعلق به یکی از جریانات پیرو مبارزه مسلحانه بود، بود چنان با آقای انتظام دوست و نزدیک شد که به چشم خود دیدم که یک بار آقای انتظام موی سر او را با برس شانه می‌کشید و نظم می‌داد. روند نامرئی بایکوت تا این شانه زدن سر مدت زیادی طول نکشیده بود. تیزاب سلطانی زیست مشترک زندان کار خود را کرده و دیواره آهنین فاصله‌ها را در خود حل کرده و برده بود.
🔴 آقای انتظام دو بار اشکم را در آورده است. یک بار وقتی که در یک جمع درباره پرونده‌اش می‌گفت و از ستمی که بر وی رفته است؛ با چه اتهام‌های شگفت و چه مستنداتی مضحک برای اثبات این اتهامات. تعریف کردن گوشه‌هایی از پرونده امیر انتظام چشم‌های هر شنونده‌ای را نمناک می‌کند.
🔴 عباس امیرانتظام چه در باره سیر پرونده و دادگاهش و چه درباره ارتباطات و عملکرد سیاسی‌ و دولتمردی اش همیشه از مهندس بازرگان و صداقت و سلامت و شجاعت او با احترام یاد می‌کرد که در دادگاه او برای ادای شهادت در بیگناهی وی حاضر شده بود؛ شهادتی که به گوش هیچ قاضی شرعی فرو نرفت.
🔴 بار دوم اما در سال‌های اخیر بود که خبر دیدارش با محمدی گیلانی چون صاعقه‌ای وحی گونه بر تاریخ ما نازل شد. عباس امیرانتظام در این صحنه از سریال پررنج و شکنج زندگی‌اش، بهترین نقش و عالی‌ترین سکانس‌اش را به نمایش گذاشت. او نجابت یک ایرانی اصیل، صداقت یک آرمانخواه زخم‌خورده و پردرد و شجاعت یک مبارز دیرپا و صبور باورمند به منافع و مصالح ملی و عمق نگاه یک سیاست ورز با تجربه و وارسته را به همگان نشان داد. او نگاه به دوردست‌ها داشت.
🔴 امیرانتظام لیبرال، از فردیت خود به قله جمع و نه جمع بلکه "دیگری" مطلق (در دورترین نقطه از آنچه بر فرد خویش رفته بود) پرواز کرد؛ بر قله ایران. او آرش‌وار زندگی‌اش را در کمان این دیدار نهاد و این بار نه به زور و خشم و برای گسترش مرزهای زمینی این سرزمین، بلکه به لطافت و مهر برای گستراندن دل‌های مردمان این سرزمین به دوردست‌ها افکند. مرزهای سرزمین دل مردمان‌اش را آن چنان گسترد که حتی محمدی گیلانی نیز درون آن بگنجد.
او از حق فردی خود، ضمن «کشف و افشای حقیقت» و با پایداری برای اثبات حقانیت خود، گذشت؛ برای ایران، برای ایرانیان و برای نسل فردا. او در قله‌ای ایستاد که از هر کجای این سرزمین به این البرز بلند بنگری عباس امیرانتظام را نیز در صف میهمانان این پانتئون ایرانی خواهی دید. 

یادش گرامی و راهش پایدار 


T.me/bamardum


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : شنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۷ | 7:14 | نویسنده : شفیعی مطهر |
 پرواز،از کجا به کجا؟!


برای دیدن خانواده بعد از ۱۶ سال دوری به ایران رفته بودم. یک روز که با اتومبیل برادرم بودم، در یکی از خیابان‌های شلوغ تهران پسری ۱۴ - ١۵ ساله اجازه گرفت تا شیشۀ ماشین را تمیز کند ... به او اجازه دادم و اتفاقأ کارش هم خیلی تمیز بود، یک 20 دلاری به او دادم. با حیرت گفت: 

شما از آمریکا آمدید ؟ 

گفتم :بله، 

بعد گفت: امکان دارد از شما چند سوال دربارۀ دانشگاه‌های امریکا بپرسم ، به همین خاطر هم پولی از شما بابت تمیز کردن شیشه نمی‌خواهم.
رفتار مودبانه‌اش تحت تاثیرم قرار داده بود .. 

گفتم :بیا بنشین توی ماشین باهم حرف بزنیم ... 

با اجازه کنارم نشست ... 

پرسیدم: چند ساله ‌هستی ؟ 

گفت: ۱۶ .

گفتم: دوم دبیرستانی ؟
گفت :نهT امسال دیپلم می گیرم .

گفتم: چطور ؟
گفت :درسم خوب است و سه سال را جهشی خواندم و الان سال آخرم . 

گفتم :چرا کار می کنی ؟

گفت :من دوسالم بود که پدرم فـوت شد .مادرم آشپز یک خانواده ثروتمند است .
من و خواهرم هم کار می کنیم تا بتوانیم کمکش کنیم .اما درس هم می خوانیم .پرسید: آقا، شنیدم دانشگاه‌های آمریکا به شاگردان استثنایی ویزای تحصیلی و بورس می دهند .
پرسیدم :کسی هست کمکت کند ؟ 

گفت: هیچ کس، فقط خودم و خودم .

گفتم :غذا خوردی؟ 

گفت: نه .

گفتم : پس با هم برویم یک رستوران غذا بخوریم و حرف بزنیم . 

گفت :به شرط این که بعد توی ماشین‌ را تمیز کنم! 

و من هم قبول کردم، با اصرار من سه نوع غذا سفارش داد و با مهارت خاصی بیشتر غذای خودش را در لابه‌لای غذای خواهر و مادرش گذاشت .نزدیک به ۲ ساعت با هم حرف زدیم .دیدم از همه مسائل روز خبر دارد و به خوبی به زبان انگلیسی حرف می زند .نزدیک غروب که فرید را ...( اسمش فرید بود ) نزدیک خانۀ خود‌شان پیاده کردم ،تقریبا اطلاعات کافی از او در دست داشتم .قرارمان این شد که فردای آن روز مدارک تحصیلیش را به من برساند. مـن هم به او قول دادم که هر کاری که در توانم باشد ،برای اقامت او انجام دهم .
حدود ۶ ماهی طول کشید تا از طریق یک وکیل آشنا بالاخره توانستم پذیرش دانشگاه را تهیه کنم و آن را با یک دعوت نامه از سوی خودم برای فرید پست کردم .چند روز بعد فرید بغض کرده زنگ زد و گفت: 

من باورم نمی شود! فقط می‌خواستم بگویم ما دو روز است تاصبح داریم اشک شوق می ریزیم .

با همسرم نازنین ماجرا را در میان گذاشته بودم .او هم با مهربانی ذاتی‌اش کمکم کرد تا همه چیز سریع‌‌تر پیش برود .خلاصه ٦ ماه بعد در فرودگاه لس آنجلس به استقبالش رفتیم .صورتش خیس اشک بود و فقط از ما تشکر می کرد .وقتی دو سال بعد به عنوان جوان‌ترین متخصص تکنولوژی‌های جدید در روزنامۀ نیویورک تایمز معرفی شد ،به خود ‌می‌بالیدیم ...نازنین بدون این که به ما بگوید راهی برای آمدن مادر و خواهر فرید پیدا کرد .
یک روز غروب که از سر کار آمدم ،نازنین سورپرایزم کرد و گفت خواهر و مادر فرید فردا پرواز می کنند .روز زیبایی بود .وقتی فرید آن ها را دید، قدرت حرف زدن و حتی گریه کردن هم نداشت ،فقط برای لحظاتی در آغوش مادر و خواهرش گم شد و نگاهمان کرد و گفت: 

شما با من چه‌ها که نکردید .

مشغول پذیرایی از مهمان‌ها بودیم که نازنین صدایم کرد و فرید را نشانم داد که با یک حوله و سطل آب شبیه اولین بار که در خیابان دیده بودمش، داشت اتومبیلم را تمیز می کرد .⚡️

از خانه بیرون رفتم و بغلش کردم .گفت: 

می خواهم هرگز فراموش نکنم که شما مرا از کجا به کجا پرواز دادید.

دکتر #فریدعبدالعالی یکی از استادان ممتاز و برجستۀ دانشگاه هاروارد آمريكا


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۷ | 8:3 | نویسنده : شفیعی مطهر |

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
اسامي 9 ثروتمند ايران 💵💵
كه به تازگي يكي از آن ها با نامردي حذف شد

اسامی ثروتمندترین شخصیت های ایران💵



اول: حسین ثابت بکتاش، غول گردشگری ایران صاحب هتل داریوش کیش که معماری آن به سبک تخت جمشید است، صاحب گروه هتل های ثابت است. آقای ثابت تا پنج سال پیش در جزایر قناری هفت هتل (هفت هزار تخت) داشته است. در کیش به غیر از هتل داریوش چهار هتل لاله و هلیا و پانیذ و تماشا را صاحب است. او همچنین کلنگ ساخت هتل هفت ستاره کوروش در کیش را زده است. این هتل تمام تجهیزات آن با انرژی خورشیدی کار می کند و در خاورمیانه حرف اول را می زند. حسین ثابت هم بزرگ ترین شرکت هتلداری اسپانیا را صاحب است و خود او نیز در یکی از دو جزیره اختصاصی خود در جزایر قناری زندگی می کند. سن او هم اکنون هفتاد سال است.🏢🏫🏡🏠🏣🏥🏦

دومین فرد ثروتمند ایران: محمد جابریان، امپراتور و غول صنعت فولاد ایران.
برآورد ثروت این فرد بالغ بر پنجاه هزار میلیارد تومان است. او حدود هفتاد درصد سهام فولاد ایران را در اختیار دارد و فولاد به کار رفته در برج میلاد تهران از کارخانه ها و شرکت های او تامین شده است.
🏭🎢🎡🏭🚢🎢🎡🏭

سومین فرد ثروتمند ایران: محمد صدر هاشمی نژاد، مخ بیزینس ایران است. او اولین بانک خصوصی ایران یعنی بانک اقتصاد نوین را تاسیس کرد و هم اکنون ریس هیات مدیره بانک های اقتصاد نوین کل کشور است. همچنین او مالک و رئیس بزرگ ترین شرکت ساختمان سازی ایران یعنی استراتوس است. ثروت او را بالغ بر چهل هزار میلیارد تومان تخمین زده اند.
🏪🏫🏢🏬

چهارمین ثروتمند ایران: اسدالله عسگراولادی غول صادرات خشکبار و پسته ایران و رئیس اتاق بازرگانی ایران و چین است .در محافل غیر رسمی می گویند که چینی ها اعتبار این فرد را از ریس جمهور بیشتر می دانند و به خاطر او است که رابطه اقتصادی با ایران دارد .صادرات او سالانه بیش از صد میلیون دلار است و ثروت او را سی وپنج هزار میلیارد تومان تخمین زده اند.
🏰🏯🌆🌇⛺️🏰

پنجمین ثروتمند ایران: حاجی رضا علاءالدین، غول تکنولوژی ایران و امپراتور موبایل و گوشی تلفن همراه ایران صاحب بازار بزرگ علاءالدین در تهران و مالک تمام سرقفلی های مغازه های این بازار معروف تهران است .گردش مالی روزانه در این بازار بالغ بر یک میلیارد تومان است. ثروت این فرد بالغ بر بیست هزار میلیارد تومان است.
📱📱📱📱☎️📱☎️📞

ششمین ثروتمند ایران: علی انصاری غول بازار مبل ایران و صاحب بخش های عظیمی از زمین های یافت آباد تهران و ریس گروه اقتصادی تات است. لازم به ذکر است انصاری تا دو سال پیش عضو هیات مدیره باشگاه استقلال بود و هم  اسپانسر این باشگاه با نام بازار مبل ایران در اختیار بود.
🏡🏫🏢🏣🏥

هفتمین فرد ثروتمند ایران: حسین هدایتی سهامدار بزرگ در بازار مبل ایران و مالک صنایع استیل آذین و کارخانه های ورق و فولادسازی و بزرگ ترین مرکز پرورش میگو از آن اوست. همچنین برج سازی در دبی و ساخت وسایل تزیینی اکثر برج های دبی در اختیار اوست. همچنین از او به عنوان عابر بانک باشگاه پرسپولیس نام می برند. به طوری که در یکی از بانک های دبی حدود دوهزار میلیارد تومان حساب دارد و در بانک های ایران حتما بیشتر از این مبالغ هست.
🏢🏣🏡🏫🏰🏯

هشتمین ثروتمند ایران؛ محمد رضا نجاتي ٣٢ ساله اهل اروميه مالك ١٠ نفت كش.  ١٠ برج در تهران سهام دار ٣ بانك هفتصد آپارتمان در تهران، دویست آپارتمان در اصفهان، ده هزارمتر ویلا در شمال، سهامدار کارخانه شیشه در همدان. بعضی از نزدیکانش گردش پول این شخص را ٥٠ ميليارد در روز مي دانند. او علاقه زیادی به مسافرت ندارد و بیشتر در اروميه مي گذراند. به دليل مسايل امنيتي گاهي با اتوبوس و پياده رفت و امد مي كند . بعضی ها او را از غول های ثروتمند ایران به طوری که شرکت چینی ها به اعتبار او احترام می گذارند. با توجه به ادله موجود ثروت این فرد بیش از بیست هزار میلیارد تومن است. او ٣٢ ساله و مجرد است و اما .........

💵💵💵💵💵💵💵💵💵💵
نهمین ثروتمند ایران هم من بودم، چون ماهیانه 45 هزااااار تومان یارانه می گرفتم..!  که حذفش کردنو نامردا منو زدن زمین .
رقابته دیگه نامردی توش زیاده .واسه همیشه منو از اقتصاد گذاشتن کنار 😏☹️
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
 🤘🏻🇮🇷


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : چهارشنبه بیستم تیر ۱۳۹۷ | 7:43 | نویسنده : شفیعی مطهر |

نخستين استاد فيزيك زن ايران 

در آسايشگاه سالمندان

iran-stars.com

 

نخستين بانوي استاد فيزيك ايران بعد از بنيانگذاري نخستين رصدخانه و تلسكوپ خورشيدي تاريخ نجوم ايران ، فارغ التحصيلي از دانشگاه سوربن پاريس و 30 سال تدريس در دانشگاه هم اكنون با خيالي آسوده و خاطراتي خوش بر روي تخت آسايشگاه سالمندان ، تنها افتخار خود را تربيت دانشجويان موفق (استادان امروز) مي‌داند


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۷ | 10:8 | نویسنده : شفیعی مطهر |
مقایسه آیین خاکسپاری دو نفر


دو تصویر پایین، تصاویری‌اند از دو مراسم خاکسپاری متفاوت در ایران ما. دو عکسی که می‌توانند گویای خیلی از مسائل باشند. خودتان حدس بزنید کدام عکس مربوط به کدام مراسم است: 

یکی خاکسپاری «وحید مرادی» یک قاتل و لات تهران که در درگیری در زندان با قمه کشته شد 

و دیگری دکتر «بهمن فرزانه»، نویسنده و مترجم که در طول ۵۰ سال، بیش از ۸۰ اثر را ترجمه و تالیف کرد. از جمله کتاب‌های گابریل گارسیا مارکز، گراتزیا دلدا، آلبا دسس پدس، اینیاتسیو سیلونه، لوئیجی پیراندللو، تنسی ویلیامز و دینو بوتزاتی.

از بهمن فرزانه مجموعه داستان «سوزن‌های گمشده» و دو رمان «چرکنویس» و «سرباز دل» به فارسی چاپ شده است. رمان «صد سال تنهایی»، نوشته گابریل گارسیا مارکز سال ۱۳۵۳ با ترجمه روان بهمن فرزانه وارد بازار کتاب ایران شد و از آن زمان بارها منتشر شده است. بهمن فرزانه را بیشتر به خاطر ترجمهٔ این اثر مشهور مارکز می‌شناسند.
ـــــــــــ

•• اگر دوستانی مشتاق خواندن دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:
@andiiishe
bit.ly/2KTmxuz


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : دوشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۷ | 9:26 | نویسنده : شفیعی مطهر |

#بیانیه_جمعی
خلاصه

در سوگِ علی اصغر حاج سید جوادی

علی اصغر حاج سید جوادی (۱۳۰۳-۱۳۹۷)، روشنفکر، نویسنده و روزنامه نگار آزاده بعد از ۶۷ سال قلم زدن مداوم پنجم تیرماه درگذشت.

در ۲۷ بهمن ۱۳۵۴ حاج سید جوادی نامه ای سرگشاده در ۳۰ صفحه خطاب به رئیس دفتر مخصوص شاه، با عنوان "فساد در دستگاه های دولت" نوشت. 

وی نخستین کسی بود که در آن جَوِّ ارعاب و اختناق دست به چنین کاری زد. این نامه زمانی نوشته شد که هنوز نه کوچک ترین نشانه ای از اعتراض های بزرگ مردمی وجود داشت و نه هیچ خبری از سیاست "حقوق بشر"ی کارتر درمیان بود.

در ۲۰ دی ۱۳۵۵ حاج سید جوادی نامه دوم خود را در بیش از ۲۰۰ صفحه برای شاه فرستاد. این نامه، دادخواستی مستند و مستدل و مشروح علیه دیکتاتوری شاه است. وی از موضع مدافع قانون اساسیِ مشروطه و در خط دکتر مصدق (که شاه باید سلطنت کند و نه حکومت) شاه را مخاطب قرار می دهد و پیش از هر چیز به حدود و اختیارات شاه در قانون اساسی و مداخلات گسترده او در همه امور کشور از صدر تا ذیل می پردازد.

علی اصغر حاج سید جوادی از بنیانگذارانِ «کانون نویسندگان ایران» (اردیبهشت ۱۳۴۷) و "جمعیت دفاع از حقوق بشر و پیش‌برد آن در ایران" (آذر ۱۳۵۶) بود.

با نمایان شدن طلیعه های انقلاب، حاج سید جوادی با شور فراوان به استقبال آن رفت و وعده های آیت الله خمینی درخصوص حفظِ حرمتِ آزادی ها و دخالت نکردن روحانیون در امرِ حکومت را راست پنداشت و در نوشته هایش همراهی هایی با آنان کرد.

اما، خیلی سریع دریافت به خطا رفته است. و این بار نیز، همان زبان جاندار و پرشور و تیز حاج سیدجوادی برای مقابله با حکومتگران تازه به قدرت رسیده در خدمتِ آزادی قرار گرفت.

دو ماه بعد از انقلاب، اردیبهشت ۵۸، که نمونه های فاشیسم مذهبی را به عیان دید، مقاله«صدای پای فاشیسم» را نوشت.
این نوشته، سند افتخار روشنفکری ایران است.

در مقابله با گنجاندن اصلِ ولایت فقیه در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مقاله «این معامله از اساس باطل است» را نوشت.

بعد از انقلاب در هفته نامه «جنبش» مقاله می نوشت تا آن که در نیمه دوم سال ۱۳۵۹ دفتر آن مورد حمله و غارت قرار گرفت و او مجبور به زندگی مخفی و سپس ترک ایران گردید.

او در دورانِ تبعیدِ ناخواسته نیز، همچون گذشته، به مبارزه خود ادامه داد.
و قلم و قدمش درخدمت آزادی و عدالت و سربلندی ایران و مردم ایران بود.

http://kadivar.com/?p=16632
@Mohsen_Kadivar_Official


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۷ | 20:0 | نویسنده : شفیعی مطهر |
کریم صیرفیان پور 


(1277 - 1349 خورشیدی)
ا----------------------------------
کریم صیرفیان پور بنیانگذار صنعت حمل و نقل در ایران و صاحب کارخانه ریسندگی و بافندگی پروین در اصفهان و از خیرین در زمینه مدرسه سازی و ساخت حمام عمومی، درمانگاه و حمایت از کودکان بی سرپرست بود.
او در سال 1277 خورشیدی در محله آبخشان اصفهان به ددنیا آمد با وجود وضع خوب پدری، وی از همان نوجوانی، تصمیم بر آن گرفت که از ماحصل فعالیت و دست رنج خود استفاده کند. لذا با کسب اجازه از پدرش، کار خود را از شاگرد دوچرخه ای شروع و ضمن این کار، به فرزندان متمولین شهر، آموزش دوچرخه سواری می داد.
پس از مدتی، با حدود 17 تومان دست مزدی که برای خود جمع کرده بود، تصمیم به کسب و کار جدیدی گرفت.او با دوچرخه در حدود11 روز، خود را به تهران، نزد دایی اش حاج امین الضرب می رساند و از اعتبار او استفاده می کند. یعنی با پیش پرداخت پولی که ذکر آن به میان آمد، توانست یک اتومبیل دُرج آمریکایی به صورت اقساطی خریداری کند. این اقدام، زمانی انجام گرفت که در ایران، تعداد اتومبیل های سنگین، شاید به 50 دستگاه هم نمی رسید. به هر حال او به کار باربری پرداخت و توانست علاوه بر پرداخت اقساط اتومبیل، مورد اعتبار واقع شود. 

در این سال ها که شروع آن، قبل از سال 1300خورشیدی بود، در این زمینه چنان با درایت عمل نمود که به تدریج با توسعه ناوگان حمل و نقل خود و استخدام رانندگان دیگر، به یک پیمانکار عمده در صنعت حمل و نقل تبدیل شد، چنان که حتی عنوان «بنیانگذار حمل و نقل ایران» را به خود اختصاص داد. در اثر همین پیشرفت ها بود که شرکت نفت از او دعوت به همکاری نمود و وی به عنوان یک فرصت، جهت ترقی بیشتر، این مهم را قبول کرد و جزو مهم ترین پیمانکاران صنعت نفت ایران درآمد.
در این سال ها بود که وی تصمیم به راه اندازی گاراژ حمل و نقل در خیابان شاهپور قدیم (شهید بهشتی کنونی) گرفت که حتی پس از گذشت سال ها، هنوز هم این گاراژ، به نام او معروف و مشهور است.
اعتبار و شهرت روزافزون وی، سبب شد که شرکت خارجی( اینترناسیونال) نمایندگی فروش اتومبیل های باری و حتی سایر محصولات صنعتی خود را از قبیل یخچال (نمایندگی اصفهان به جنوب کشور) به او واگذار کند.
شروع این فعالیت به دهه 20 خورشیدی باز می گردد که در این فعالیت، فرزندش احمد که در اوان نوجوانی و دوران تحصیل را طی می کرد، وارد این عرصه کرد و اولین فعالیت احمد، نصب یخچال های اینترناش( اینترناسیونال) بود، که هنوز هم تعدادی از این یخچال ها نزد خانواده او موجود است. عبدالکریم در فواصل زمانی دهه 30خورشیدی،کار مسافربری را کنار گذاشت، اما همچنان به پیمانکاری حمل و نقل، اشتغال داشت.
نمونه ای از خدمات مهم و مؤثر حاج میرزا کریم صیرفیان پور در اصفهان؛
1. راه اندازی بزرگ ترین کاروان زیارتی زمینی برای سفر حج تمتع در سال 1326خورشیدی ؛ وی با 400 دستگاه اتومبیل سنگین، 3600 حاجی را از راه کویت به سفر حج برد که یکی از باشکوه ترین کاروان های سفر حج آن زمان بوده است.
2. احداث خط واحد اتوبوس رانی اصفهان در دهه 1330خورشیدی، که در این بین صیرفیان پور به عنوان مدیر عامل این شرکت انتخاب شد.
3.احداث کارخانه ریسندگی و بافندگی پروین در سال 1338 خورشیدی در ناحیه جی اصفهان؛ حاج میرزا کریم، سرمایه احداث این کارخانه را از فروش باغ شخصی خود در تهران و واگذاری پیمانکاری شرکت نفت به دست آورد و توانست از این طریق، ضمن ایجاد تولیدات مرغوب داخلی، ایجاد اشتغال برای حدود 700 نفر، داشته باشد.
4. ساخت 3 باب مدرسه و یک باب حمام عمومی در خیابان جی اصفهان که هنوز هم به نام وی معروف است.
5. ساخت دو واحد دارالشفای رایگان و کمک به تجهیز بیمارستان های اصفهان.
6. تشکیل شرکت سهامی(منجان) جهت امور خانه سازی.
7. احیای زمین های بایر و تبدیل آن به باغات و مزارع حاصلخیز کشاورزی، باغاتی از قبیل باغ شهرستان، باغ احمدآباد، باغ منجان و مزرعه افتون. همچنین ایجاد گلخانه و برداشت محصولات صیفی در فصل زمستان در اصفهان که امری بی سابقه بوده است و وارد کردن گیلاس سیاه به اصفهان.
8. تشکیل یک دفتر جهیزیه برای خانواده های بی بضاعت، بدون آن که خانواده داماد، کوچک ترین اطلاعی داشته باشد و این اقدام به صورت کاملاً مخفی و محرمانه صورت می گرفت.
9. حمایت از هنرمندان و کمک به آنان.
10. اقدام به آزادی زندانیان که به دلایلی از جمله بدهکاری، در حبس بودند؛ وی این اقدام را در چند روز قبل از عید نوروز انجام می داد و خوشحالی فرد آزاد شده را در آن هنگام که با خانواده خود، دیدار می کرد، پنهان نظاره گر بود و لذت می برد.
11. نجات و کمک به افرادی که در زمستان در جاده ها دچار برف و بوران می شدند که با اقدام به موقع خود، آنان را از مرگ حتمی نجات می داد و این مربوط به دوره ای بود که وی در صنعت حمل و نقل خدمت می کرد.
👇👆
12. حمایت از کودکان بی سرپرست از جمله آن ها خرید یک دستگاه تلویزیون و اهدای آن به یکی از مؤسسات کودکان بی سرپرست بود. چون در آن زمان تلویزیون کمتر مورد استفاده قرار می گرفت.
13. پیمان کار حمل و نقل گندم از جنوب به تهران؛ در آن زمان که مصادف با آغاز جنگ جهانی دوم بود و مملکت هر لحظه با قحطی مواجه بود، وی با به کارگیری560 دستگاه کامیون باری که 300 دستگاه از آن، متعلق به خود و مابقی از همکاران وی بود، موفق شد گندم را حتی دو روز زودتر از ضرب الاجل اعلام شده از طرف دولت، به مرکز برساند و ایران را از یک قحطی حتمی نجات دهد.
کریم صیرفیان پور سرانجام در 13 بهمن 1349 دارفانی را وداع و در تکیه ای که خود بانی آن بود دفن شد.طراح سازه آرامگاه صیرفیان پور مهندس ایرج خلیلی و معمار اجرا کننده آن رجبعلی عابدزاده بوده است. سازه آرامگاه وی شبیه کلاه صفوی  ودر نوع خود در میان تکایای تخت فولاد، شاخص و منحصر به فرد است. روزنامه های آن زمان از فوت وی اظهار تأسف کرده و حتی روزنامه (پست تهران) با تیتری از او به عنوان بنیان گذار حمل و نقل ایران یاد کرد. حسینعلی مشفق ضرغام در 16 بیت مرثیه وفات او را سروده که بر سنگ مزارش حک شده است و در ماده تاریخ آن چنین می سراید:

سؤال کرد به تاریخ رحلتش مشفق
ز مرغکان خوش الحان روضه رضوان

که سر ز جمع برون کرد طوطی و گفتا
مقیم ملک جنان شد کریم صیرفیان


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : چهارشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۷ | 12:47 | نویسنده : شفیعی مطهر |

‍ 🌈توصیه ی مهم آتاتورک به رضاشاه!

این روزها دارم کتاب دکتر تورج اتابکی به نام
The State and the Subaltern: Modernization… in Turkey and Iran
را می خوانم .کتاب جالبی است...
به طور کلی مسافرت های شاهان ایرانی مانند ناصرالدین شاه،مظفرالدین شاه و بالاخره رضاشاه به خارج از کشور مخصوصا فرنگ خوب و مثمرثمر بوده،چرا که باعث آشنایی آنان با دنیای پیشرفته غرب می شده و همیشه هم پس از بازگشت از سفر،اقدامات متعددی در کشور صورت می گرفته که نشانگر تاثیرات همین سفرها بوده است.

رضاشاه در سفر یک ماهه خود به ترکیه،حدود بیست نفر را با خود برده بود که البته اکثرا نظامی بودند. صادق مستشارالدوله که از نمایندگان برجسته تبریز در مجلس اول بوده، در این زمان، سفیر ایران در ترکیه بوده که به خاطر قد کوتاهش،ترک ها به او «سفیرکوچولو» می گفتند. او که در این سفر از نزدیک شاهد رفتارها و گفتگوهای رضاشاه با آتاتورک بوده، خاطره جالبی دارد که لازم است اهالی قدرت همیشه آن را آویزه گوش خود کنند:

روزی در میان گفتگوها،یک مرتبه آتاتورک یکی از روزنامه های محلی را در دست می گیرد که راجع به اختلاس یکی از کارمندانِ یکی از وزارتخانه ها نوشته بود. آتاتورک آن روزنامه را به «عصمت اینونو» نخست وزیر ترکیه نشان داده و دستور رسیدگی می دهد. در این هنگام رضاشاه که ترکی بلد بود، متوجه شده  و با تعجب از آتاتورک می پرسد که چرا به روزنامه نگاران اجازه می دهد که چنین مطالبی را نوشته و مامورین دولت را زیر سوال ببرند؟ رضاشاه سپس می گوید:

من در ایران به هیچ یک از جراید اجازه نمی دهم که کوچک ترین انتقادی از رفتار مامورین دولت بکنند...

آتاتورک از رضاشاه می خواهد که در همه حال روزنامه نگاران را در نوشتن آزاد بگذارد. سپس داستان جالبی نقل می کند و می گوید: 

در زمان عثمانی که فالگیری و جن گیری در ترکیه رواج داشت، روزی یک خانم زیبا و ثروتمند به یکی از رمال ها مراجعه کرده می گوید که شوهر من مرا خیلی دوست دارد، اما من او را دوست ندارم و می خواهم مرا دوست نداشته باشد و طلاقم دهد! رمال که نمی خواسته چنین مشتری پولداری را زود از دست بدهد ،روی کاغذ، چیزی نوشته و کاغذ را به خانم می دهد تا در یکی از شب های تاریک، کاغذ را در قبرستانی دفن کند، اما در زمان دفن کردن، نباید اصلا به«گرگ»فکر کند، چرا که در این صورت،نوشته تاثیری نخواهد داشت. خانم، کاغذ را هی به قبرستان می برده،  اما در زمان دفن کردن بلافاصله به یاد گرگ می افتاده و گرگ در نظرش مجسم می شده و نمی توانسته کاغذ را دفن کند و ناچار برمی گشته...

آتاتورک آن وقت به رضاشاه می گوید روزنامه نگاران در یک کشور به منزله آن گرگ هستند که به محض این که کارمندی و مقامی بخواهد اختلاس کند و رشوه ای بگیرد، بلافاصله آن گرگ یعنی(افشاگری روزنامه ها)در خیالش مجسم خواهد شد و دست از پا خطا نخواهد کرد! بدون وجود روزنامه های آزاد، حتی اگر بر هر مقام دولتی یک مامور مخفی هم گذاشته شود، باز هم قادر به کنترل فساد نخواهد بود ،چرا که ممکن است آن مامور مخفی با آن مقام ساخت و پاخت کرده باهم بخورند!

🔻(برای این خاطره بنگرید به:

روزها از پی سال ها:خاطران ناصر امینی.صص85الی87.)

متاسفانه نه رضا شاه در آن زمان و نه سردمداران بعدی در ایران هیچ وقت این جمله طلایی آتاتورک را به کار نبستند و کشور ایران هرگز عاری از آلودگی و فساد نشد...
این سخن مرا یاد جمله ای از اولیانوفسکی در زمان استالین انداخت. 

گویند وقتی از اولیانوفسکی(عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی)پرسیدند که :

چرا شما نارسایی های جامعه شوروی مانند الکلیسم را به نقد نمی کشید و به مطبوعات نمی آورید؟ 

او جواب داده بود که: «ما لباس های چرکین خودمان را در مقابل دشمن آویزان نمی کنیم »...

اما در محیط مختنق و فاقد نقدهای طبیبانه و روزنامه های آزاد، این لباس ها به مرور زمان چنان چرک آلود می گردند که سرانجام همه را در چرک و کثافت دفن می کنند و سرنوشت جامعه شوروي نيز سرانجام چنين شد...


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : سه شنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۷ | 7:18 | نویسنده : شفیعی مطهر |
 

ثروتمندترین زن آسیا کیست؟

یانگ هویی یان با ثروت ۴/۳ میلیارد دلار از سوی مجله فوربز در سال ۲۰۱۰ به عنوان دویست و هفتاد و هفتمین میلیاردر دنیا معرفی شد. این خانم ثروتمندترین زن آسیا است. خانم یانگ در حال حاضر سهامدار اصلی شرکت کانتری گاردن است. زمینه اصلی فعالیت این شرکت در حوزه املاک و مستغلات است.

یانگ هویی یان در سال ۱۹۸۱ در شاند در استان گوانگ دانگ چین به دنیا آمد. او دو خواهر دیگر نیز دارد. پدر او، یانگ گوئو کیانگ در سال ۱۹۹۷ شرکت بیگویی یوان را تاسیس کرد. این شرکت بعدها به کانتری گاردن تبدیل شد. یانگ هویی یان از همان دوران نوجوانی در جریان معاملات کسب و کار املاک و مستغلات پدر قرار داشت.

یانگ گوئو کیانگ در سال ۱۹۵۴ در گوانگ دانگ شاند بیجیائو متولد شد. او یک کارآفرین معروف چینی در زمینه املاک و مستغلات است. خانواده او در جوانی اش بسیار فقیر بودند و در یک مزرعه زندگی می کردند.

او ابتدا به عنوان کارگر ساختمانی و با حقوق ناچیز مشغول به کار شد. او زمانی که تنها ۲۰ سال داشت در یکی از شرکت های مهندسی عمران دولتی کار خود را از پایه شروع کرد.

یانگ گوئو کیانگ تا اوایل دهه ۱۹۹۰ به مقام مدیریت کل ارتقا یافت. یانگ گوئو کیانگ علاوه بر امور کسب و کار در امور خیریه نیز فعالیت دارد. وی طی ۱۰ سال هزینه تحصیلی بیش از ۴۰۰۰ دانشجو را تامین کرده است.

 

یانگ گوئو کیانگ در سال ۲۰۰۷ در حدود ۷۰ درصد سهام خود را در شرکت کانتری گاردن قبل از عرضه عمومی  سهام آن در بازار سهام به دخترش یانگ هویی یان منتقل کرد. در سال ۲۰۰۷ مجله فوربز خانم یانگ را تنها با سن ۲۶ سال و ثروت ۱۶ میلیارد دلار ثروتمندترین زن آسیا معرفی کرد. یانگ هویی یان به دانشگاه ایالت اوهایو رفت و در سال ۲۰۰۳ با مدرک بازاریابی و لجستیک از این دانشگاه فارغ التحصیل شد.

خانم یانگ هویی یان در ابتدا مسوول نظارت بر استراتژی های تدارکات و منابع شرکت خانوادگی بود. او در سال ۲۰۰۵ به عنوان مدیر دپارتمان تدارکات گروه کانتری گاردن انتخاب شد. با اینکه یانگ هویی یان سهامدار عمده این شرکت است، پدرش همچنان رییس شرکت باقی مانده است.

خانم یانگ هویی یان همچنین در سال ۲۰۰۶ به عنوان مدیر اجرایی شرکت انتخاب شد. خانم یانگ به رغم از دست دادن بخش زیادی از ثروتش به خاطر رکودهای اقتصادی همچنان جزو ثروتمندترین افراد در چین به شمار می رود.

کانتری گاردن یک شرکت توسعه دارایی ها و املاک در گوانگ دانگ چین است. تمرکز این شرکت بر ساخت املاک مسکونی برای مشتریان نهایی است.

خانم یانگ هویی یان در سال ۲۰۰۶ ازدواج کرد و ساکن فوشان در چین است. خانم یانگ هویی یان خانه هایی در بخش هایی از چین،  آسیا و استرالیا دارد.

 

منبع : سيمرغ

بازنشر : ایران گراند

 


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : دوشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۷ | 7:33 | نویسنده : شفیعی مطهر |

⭕️نظریات چند متفکر درباره شریعتی

🔻سوسن شریعتی: 

نظام شاهنشاهی که تازه از بیستم خرداد از خروج شریعتی با نام علی مزینانی آگاه شده و ردپای او را در انگلستان یافته بود، از ابعاد گسترده پخش خبر مرگ شریعتی به وحشت می‌افتد و می‌کوشد این فضا را مدیریت کند. چه کند؟ مجوز مراسم بدهد یا ندهد؟ در مسجد باشد یا در دانشگاه؟ در تهران یا مشهد؟ در خانه‌ها یا در خیابان‌ها...؟ برگزاری مراسم را به دوستانش بسپارد یا به خانواده، به دانشگاهیان یا به فعالان سیاسی و... شریعتی را استاد تصفیه‌شده دانشگاه و زندانی سیاسی همین یک سال پیش بنامد یا متفکر بزرگ اسلام و محقق...؟

🔻پرویز خرسند: 

دلیلی برای مردن شریعتی نمی‌دیدم. او سردرد هم نداشت. بدن ۱۰۰ درصد سالمی داشت. یک سال و نیم در سلول‌های مختلف زندانی بود بیماری نگرفت. خیلی جوان بود. شریعتی چقدر زندگی کرد؟ او در ۴۴ سالگی فوت کرد.

🔻داوود فیرحی: 

شریعتی هنوز هم مخاطب دارد؛ اما مفسر ندارد. بالاخره نسلی وجود دارد که با شریعتی سمپاتی دارند. کسانی هستند که شریعتی را دیده‌اند و وقتی برای او بزرگداشت می‌گذارند، آن‌ها می‌آیند؛ اما این که بعد از ۴۰ سال چطور می‌توان شریعتی را توضیح داد، هنوز توضیح‌گر روشنی ندارد.

🔻محمدجواد غلامرضا کاشی: 

شریعتی یک متفکر سیاسی است که به اعتبار زبان در میدان سیاسی، خلق و ابداع می‌کند. بنابراین، قطع‌نظر از این که با محتوای آثار دکتر شریعتی چه باید کرد و چه موضعی نسبت به آن داریم، حقیقتا ما امروز به «فرم کلام» او نیازمندیم. فرم کلامی که محصول آن «سوژه مسئول اخلاقی» است؛ نه سوژه‌ای که صرفا در جست‌وجوی سرنوشت خصوصی خود در این عالم است. معتقدم این بحران حیات سیاسی امروز ما است که با فرم کلام شریعتی می‌‌توان از این بحران خارج شد.

🔻حاتم قادری: 

شریعتی «وانمودگر» بسیار بزرگی است و این می‌تواند برای آینده ما خطرناک باشد، چراکه گزاره‌هایی که او در وضعیت خطابه‌ عنوان می‌کند و وانمود‌هایش می‌تواند تا دو، سه دهه برای برخی مسلم و موجه جلوه کند.

🔻مراد ثقفی: 

این گونه به نظر می‌رسد که طرفداران شریعتی اغلب «دموکرات» هستند، فارغ از این که این را از کجا بیرون کشیده‌اند؛ چون از شریعتی دموکراسی و قبول سبک‌های مختلف زندگی منتج نمی‌شود. اما پرسش اساسی ما این است که چرا اکثر طرفداران شریعتی یا ملی - مذهبی‌ها جزو نیروهای دموکراسی‌خواه این مملکت هستند؟ و باید این نکته را جدی گرفت. شریعتی اگرچه من و امثال من را تکان نداد، ولی خیلی‌ها را هم تکان داد. اما واقعیت این است که آن تکانه‌ها همچنان در وجود هواداران شریعتی ادامه دارد و آنان را به جایی می‌رساند که از دموکراسی دفاع می‌کنند.

@tarikhirani

اندیشه دکتر علی شریعتی


#کانال_دکتر_شریعتی 👇
💠 @dr_alishariati


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه دهم تیر ۱۳۹۷ | 6:21 | نویسنده : شفیعی مطهر |
آرامگاه لطفعلی خان زندکجاست؟


آیا می دانید آرامگاه لطفعلی خان زند بهترین شمشیرزن شرق کجاست؟
همان پسر جوان و شاهزاده زيباروی زند كه بیست و هفت سال بيشتر نداشت !!؟
آیا امام زاده زید را کسی می داند کجاست؟ بازار تهران؛؛؛؛!!!
آنجا کسی آرمیده که نامش( لطفعلی خان زند) است ....!!!!!!!
"در این مکان جوانی دلیر و نیکو سرشت، ابر انسانی از قوم پارس و از نژاد نجیب و غیور لُــــــــــر ؛و مردی از تبار جوانمردان روزگار آرمیده است که در سن بیست و هفت سالگی نابینا و به قتل رسید ..!!
لطفعلی خان زند،شاهزاده غیور ایرانی که این گونه مهجور و تنها در گوشه این امامزاده دفن شده است و کمتر کسی است که یادی از او در این روزگار تلخ می کند ...!!!
لطفعلی خان پسر جعفرخان زند و هشتمین حکمران سلسله زندیه بود که از سال ۱۲۰۳قمری به مدت شش سال فرمانروایی نمود.
تمام این مدت به مبارزه با رقیبی چون آقا محمدخان قاجار سپری شد.

لطفعلی خان زند که از همان آغاز نوجوانی، همراه پدر در جنگ‌ها شرکت می جست،
تیرانداز و شمشیرزنی دلاور و بی باک بار آمد؛
لطفعلی شاهزاده و آخرین فرمانروای زندیه بود....
وی بسیار پر قدرت، راستگو، درستکار و شجاع و خوش چهره بود ......!!

اسب لطفعلی خان، غرأن نام داشت،
غرأن بر کانال ها و خندق های جنگی به طول 5 تا8 متری به راحتى می پرید ...!!!!
چنان که ،اگر در قلعه نرماشیر ، پا و دست اسبش را خائنین نمی زدند، به دام قاجارها نمی افتاد..!!!

او دستی هم به شعر و شاعری داشت:

یارب ستدی ملک از همچو منی
دادی به مخنثی نه مردی نه زنی

از گردش ایام معلومم گشت
در پیش تو چه دف زنی چه شمشیر زنی؛


اما در کمال شرمندگی چنین سردار رشیدی از اطرافیانش خیانت دید و در شهر نرماشیر کرمان گرفتار آقا محمد خان قاجار شد ..!!

لطفعلی خان زند ؛ همان کسی که بسیاری او را بهترین شمشیر زن روزگار شرق می نامند ..!!!!

ناپلئون بناپارت،در مورد جنگاوری و شمشیرزنی این بزرگ مرد لــــــر گفته بود : 

هر گاه که در میدان جنگ ، این شاهزاده لــــر تبار ایرانی ؛دست به قبضه شمشیر می برد و به قلب سپاه دشمن می زد،هزار سرباز ،از ترس لطفعلی خان و شمشیرش ، از پیش روی او، پا به فرار می گذاشتند ...!!!

هنگامی که آقا محمد‌خان قاجار به او گفت بر او سجده کند پاسخ داد :
من تنها به خدا سجده می کنم ...!!!!
سپس شاه قاجار دستور داد که اصطبل بانش او را شکنجه کند!!!
فردای آن روز لطفعلی جوان را زار و نزار پیش خان قاجار آوردند.
خواجه قاجار با نیشخند بدو گفت : 

«هان لطفعلی خان! هنوز هم غرور داری؟»
واپسین شاه زند که دیگر توان سخن گفتن نداشت، سرش را بالا برد و با پلنگ دیدگان بدو نگریست و گفت:

«من از تو نمی‌ترسم ای أخته فرومایه!»
و ,زانو نمی زنم زیرا مردی اینجا نمی بینم..!!
این ایستادگی ؛خان قاجار را به خشم آورد و دستور نابینا کردن او را داد...!!!

وی یکی از افتخارات بزرگ، در ایران زمین است ...!!!
به گفته مورخان ؛جزو سه شاهزاده ای بود که اگر زنده مي ماند، تاريخ ايران را دگرگون می کرد و در تاریخ بسیار به نیکی از او یاد شده است...!!!

بسیاری از مردم در تهران نمی دانند که پیکر بی چشم او در امامزاده “زید ”در بازار تهران در راسته فرش و قالی فروش ها آرمیده است...!!
که متأسفانه بهش رسیدگی نشده و یک گوشه در یک اتاق کوچک در بسته مانده قرار دارد ..!!

مقبره وی جایی است که حس می کنید هنوز از سنگ قبرش فریادهای مظلومانه مردی شنیده می شود که اگر بود و می ماند، نه قاجاری باقی بود و نه تاریخ سیاه فلان الدوله ها و مضحکه الممالک ها...!!!
مردی که به تنهایی می ارزد به کل سلسله غرق خیانت قاجارهای بی عرضه و بی جَنَم...!!
حیف و  صد حیف که امروز در اینجا حتی یک نوشته به یادبود ابرمرد بزرگ زندیه وجود ندارد...!!
و این وضعیت برازنده او نیست....!!!
صد افسوس که مشاهیر سرزمین خود را نمی شناسیم و حتی آرامگاه باشکوهی هم برایشان نساختیم...!!!
ملتی که تاریخ خود را نشناسد، قطعاً وضعیتی بهتر از این هم نخواهد داشت...!!!

روح بزرگش شاد و نامش بر تارک سرزمینم تا ابد درخشان!

https://t.me/Andishelawins


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : شنبه نهم تیر ۱۳۹۷ | 6:51 | نویسنده : شفیعی مطهر |

❤️❤️
🍁🌾🍁🌾

🍀فرق بین گاو پرست با خدا پرست
🍁🌾

اخبار 20:30 چندی پیش فیش حقوقی معاون بیمه تامین اجتماعی رو نشون داد:
مبلغ دریافتی:
278/566/520 ریال !!!
(بیست وهفت میلیون و هشتصدو پنجاه و شش هزار و ششصد و پنجاه و دو تومان)
نکته جالب توجه قسمت دریافت وام ایشون بود:
مبلغ وام دریافتی:
4/800/000/000ریال
(چهارص دو هشتاد میلیون وام دریافتی )
و قسمت جالب تر:
مبلغ ماهانه قسط وام:
5/700/000ریال
(پانصدو هفتاد هزارتومان)
یعنی بنده خدا...
باید تقریبا 90سال دیگه وام رو پس بده!!

و حالا ....

زین العابدین عبدالکلام
به مدت پنج سال رئیس جمهورکشور هند بود.
او در (27ژوییه 2015) در سن هشتاد سه سالگی درگذشت و ملت هند را به عزا نشاند.
تلویزیون ملی هند دارایی و ثروت او را چنین اعلام کرد:
سه دست کت و شلوار
شش عدد پیراهن
یک عدد ساعت مچی
دو هزار و پانصد جلد کتاب
یک آپارتمان دولتی که مدت ها پیش به جامعه دانشمندان هند تحویل داده شد.
موجودی بانکی صفر.
تنها دارایی او دعای یک و نیم میلیارد جمعیت هندوستان که همراهش بود!

این هندوی گاو پرست کجا؟!
 و مدیران خدا پرست ما کجا؟!

🍁🌾🍁🌾
❤️❤️
https://t.me/joinchat/AAAAAD-kgjr6zps9U3wHpA


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : پنجشنبه هفتم تیر ۱۳۹۷ | 7:9 | نویسنده : شفیعی مطهر |
بالاخره پیگیری های مکرر جواب داد و از پایتخت مجوز این دیدار به شرط ها و شروط ها صادر شد. اما این دیدار یک شرط داشت و آن اینکه به هیچ عنوان مصاحبه ای با وی صورت نگیرد و تنها اجازه داریم عکس بگیریم!!

قمرالملوک اعتماد قاجار نوه دختری امیرکبیر تنها بازمانده این خاندان است که این روزها دریکی از آسایشگاه های استان البرز 100 سال را پشت سر گذاشته و در انتظار تجربه طلوعی دیگر از زندگی است.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه ششم تیر ۱۳۹۷ | 5:48 | نویسنده : شفیعی مطهر |
 


حسین جنتی لادانی - فرزند آیت الله احمد جنتی - عضو سازمان مجاهدین خلق (منافقین) بود که در روز ۲۳ خرداد سال ۱۳۶۱ در خانه تیمی خود بر اثر درگیری با نیروهای امنیتی و سپاه پاسداران کشته شد. روایت دیگری در مورد حسین جنتی وجود دارد که از دستگیری و محاکمه و نهایتا اعدام وی حکایت می کند.

 

همسر حسین جنتی، فاطمه سروری که در سال ۱۳۵۹ با حسین ازدواج کرده بود، بعدها در سال ۱۳۶۷ در عملیات مرصاد کشته شد.

حاصل ازدواج حسین و فاطمه فرزندی بود به نام عاصف که این نوه آیت الله جنتی بعد از مرگ پدر و مادرش نزد پدربزرگ خود زندگی کرد. تا این که بعدها در سال 1375 در سن ۱5 سالگی در حالی که مشغول امر به معروف و نهی از منکر بود، بر اثر یک حادثه رانندگی درگذشت.

هم اینک در ضلع شمالی میدان انقلاب، خیابانی به نام عاصف جنتی نامگذاری شده است.

گردآوری: مجله اینترنتی زیگیل

منبع: پارسینه

 


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : سه شنبه پنجم تیر ۱۳۹۷ | 6:34 | نویسنده : شفیعی مطهر |

كوتاه و خواندنی 

از آرتمیس، نخستین زن دریانورد ایرانی و اولین در جهان!

 

آرتمیس Artemis نخستین زن دریانورد ایرانی است که درحدود ۲۴۸۰ سال پیش،فرمان دریاسالاری خویش را از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت کرد و اولین بانویی می باشد که در تاریخ دریانوردی جهان در جایگاه فرماندهی دریایی قرار گرفته است. 

در سال ۴۸۴ پیش از میلاد، هنگامی که فرمان بسیج دریایی برای شرکت در جنگ با یونان از سوی خشایارشاه صادر شد، آرتمیس فرماندار سرزمین کاریه با پنج فروند کشتی جنگی که خود فرماندهی آن ها را در دست داشت، به نیروی دریایی ایران پیوست. دراین جنگ که ایرانیان موفق به تصرف آتن شدند، نیروی زمینی ایران را ۸۰۰ هزار پیاده و ۸۰ هزار سواره تشکیل می داد و نیروی دریایی ایران شامل ۱۲۰۰ ناو جنگی و ۳۰۰ کشتی ترابری بود.

همچنین آرتمیس در سال ۴۸۰ پیش از میلاد در جنگ سالامین Salamine که بین نیروی دریایی ایران و یونان درگرفت، شرکت داشت و دلاوری های بسیاری از خود نشان داد و با ستایش دوست و آشنا روبه رو شد.او در یکی از دشوارترین شرایط در جنگ سالامین، بادلیری و بی باکی کم مانند توانست بخشی از نیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات دهد . به همین دلیل به افتخار دریافت فرمان دریاسالاری از سوی خشایارشاه رسید.او به خشایارشاه پیشنهاد ازدواج نیز داد که به دلایلی این پیوند صورت نگرفت. در سال های دهه شصت میلادی (دهه چهل خورشیدی) نیروی دریایی ایران، برای نخستین بار ناو شکن بزرگی را به نام یک زن نام گذاری کرد و او «آرتمیس» بود.

ناو شکن آرتمیس در دوران خدمت «دریاسالار فرج الله رسایی» به آب انداخته شد و سال ها بر روی آب های خلیج همیشه فارس پاسدار سواحل ایران بود.

جا دارد که از دیگر سرداران زن ایران باستان هم یادی شود،کسانی مانند: کردیه، بانوگشسب، گردآفرید، یوتاب.

به نقل از:سیمرغ


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : دوشنبه چهارم تیر ۱۳۹۷ | 6:40 | نویسنده : شفیعی مطهر |
ﻗﺘﻞ ﻗﺎﺋﻢ ﻣﻘﺎﻡ ﻓﺮﺍﻫﺎﻧﯽ

ﺳﻔﯿﺮ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ، ﻗﺘﻞ ﻗﺎﺋﻢ ﻣﻘﺎﻡ ﻓﺮﺍﻫﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ "ﺣﻘﻮﻕ ﺑﮕﯿﺮﺍﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ" ﭼﻨﯿﻦ ﺗﻌﺮﯾﻒ می کند:
ﻗﺎﺋﻢﻣﻘﺎﻡ ﻓﺮﺍﻫﺎﻧﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭﻃﻦ ﭘﺮﺳﺘﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﺘﻮﺍنسته بوﺩﯾﻢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺮﯾﻢ.
ﻫﺮ ﺭﺷﻮﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺪﻭ می دﺍﺩﯾﻢ، می گرﻓﺖ، ﺍﻣﺎ ﺁن رﺍ ﺑﻪ ﺷﺎﻩ می دﺍﺩ...
ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﻋﺎﻟﯿﻪ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﭘﻮﻝ ﮐﺮﺩﻡ...
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﭘﻮﻝ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺷﺪ، ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺟﻤﻌﻪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻭ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺟﻬﺖ ﻋﻮﺍﻣﻠﺶ ﺑﺪﻭ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ:
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﻭﯼ ﺭﺍ ﺗﮑﻔﯿﺮ ﮐﻨﻨﺪ...
ﻓﺮﺩﺍ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﻣﺴﺎﺟﺪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻥ ﺑﺮ ﻣﻨﺒﺮ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺑﺎﻧﮓ ﺑﺮ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ:
ﮐﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﻓﺮ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻓﺮﯾﺎﺩ!! ﺍﻭ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﺳﻼﻡ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺯﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ...
ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﻻ ﮔﺮﻓﺖ، ﺷﺎﻩ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻋﺰﻝ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ، ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻗﺘﻞ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭﻃﻦ ﭘﺮﺳﺖ ﺭﺍ ﺍﻣﻀﺎﺀ ﮐﺮﺩ.
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻗﺘﻞ ﺁﻥ ﺑﺰﺭگﻣﺮﺩ، ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﺍﺳﺐ ﺷﺪﻡ ﺗﺎ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺑﺒﯿﻨﻢ.
ﺩﯾﺪﻡ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺑﻠﻪ ﻓﺮﻭﻣﺎﯾﻪ ﺑﺴﺎﻥ ﺷﺐ ﻋﯿﺪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﮐﺸﯿﺪﻩ
ﻭ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﻓﺮ ﻣﻠﺤﺪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺗﺒﺮﯾﮏ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ...

ﮐﺘﺎﺏ: ﺣﻘﻮﻕ ﺑﮕﯿﺮﺍﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ
ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ: ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺭﺍﺋﯿﻦ
ﻧﺎﺷﺮ : ﺍﻧﺘﺸﺎﺭﺍﺕ ﺟﺎﻭﯾﺪﺍﻥ
ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻧﺸﺮ : ۱۳۴۷

🆑 @z_vitamin


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه سوم تیر ۱۳۹۷ | 7:12 | نویسنده : شفیعی مطهر |

قدرتمندترین شخصیت های ۲۰۱۲ را بشناسید

ایسنا : فهرست قدرتمندترين شخصيت هاي دنيا در سال 2012 درحالي از سوي نشريه ي فوربس اعلام شد كه در ميان 10 چهره ي اول تنها يك سينماگر ديده مي شود.

نشريه ي معتبر فوربس در گرارشي فهرست 100 شخصيت قدرتمند دنيا در عرصه هاي سينما، ادبيات، هنر، ورزش، موسيقي و ... منتشر كرد كه بالاترين رتبه ي متعلق به سينماگران در اختيار «تام كروز» است كه در مكان نهم قرار گرفته است.

«تام كروز» در سال گذشته 75 ميليون دلار از بابت پروژه هاي سينمايي دريافت كرد كه «ماموريت غيرممكن» يكي از اين فيلم هاي سرشناس و پرفروش بود.

پس از تام كروز، «استيون اسپيلبرگ»، كارگردان سرشناس هاليوودي در مكان دهم قرار گرفته است. اسپيلبرگ در سال گذشته ميلادي توانست درآمد 130 ميليون دلاري را براي خود كسب كند و براي آخرين ساخته اش «اسب جنگي» در چندين بخش نامزد جايزه اسكار شود.

به گزارش هاليوود ريپورتر، «براد پيت»، بازيگر سرشناس آمريكايي در مكان 28 اين فهرست قرار گرفته است. اين در حالي است كه فيلم «درخت زندگي» كه وي در آن نقش يك پدر دلسوز را بازي كرده است، توانست جايزه ي نخل طلاي كن سال گذشته را به دست آورد.

نشريه ي فوربس در مكان 36 اين فهرست نام «جرج لوكاس»، كارگردان و تهيه كننده ي برنده ي اسكار را قرار داده است. درآمد وي در سال گذشته 90 ميليون دلار تخمين زده شده است.

پس از وي «لئوناردو دي كاپريو» قرار دارد كه با قرار گرفتن در مكان 46 با اختلاف شش پله بالاتر از «اشتون كوتچر»، ديگر بازيگر هاليوودي ديده مي شود. اين در حالي است كه «جاني دپ» با درآمد 30 ميليون دلاري در مكان 56 قدرتمندترين چهره هاي دنيا در سال 2011 و بالاتر از «تام هنكس» با رتبه ي 65 قرار گرفت.

نكته ي قابل توجه اين است كه «مريل استريپ»، بازيگر سرشناس هاليوود كه سال گذشته براي ايفاي نقش «مارگارت تاچر» در فيلم «بانوي آهنين» سومين جايزه ي اسكار خود را گرفت، در مكان 83 اين فهرست حضور دارد.

در اين ميان نام نويسندگان مطرحي چون «جي.كي. رولينگ» ـ خالق مجموعه رمان هاي «هري پاتر» ـ و «استفن كينگ» ـ جنايي نويس سرشناس آمريكايي ـ در آن ديده مي شود.

«جيمز پترسون»، نويسنده ي محبوب مجموعه كتاب هاي «الكس كراس» در اين فهرست گوي سبقت را از ديگر همگامان خود در عرصه ي ادبي ربود و رتبه ي سي و هفتم را كسب كرد. مجموع درآمد اين نويسنده ي سرشناس در سال گذشته 94 ميليون دلار اعلام شد.

«پترسون» نويسنده ي معروف  آمريكايي است كه تاكنون دوبار لقب محبوب ترين نويسنده در ميان مراجعه كنندگان به كتابخانه هاي انگلستان را از آن خود كرده است. كتاب هاي اين جنايي نويس در يك  سال، بيش از يك ميليون  و 500 هزار بار از كتابخانه ها امانت گرفته شده اند. اين نويسنده خالق بيش از  ٥٠ رمان است كه بيش از  ١٥٠ ميليون نسخه از كتاب هايش فروش جهاني داشته اند. تا كنون بسياري از آثار پترسون در سينما و تلويزيون مورد اقتباس قرار گرفته اند.

رتبه ي شست و ششم فهرست قدرتمندترين شخصيت هاي جهان نصيب «استفن كينگ»، خالق رمان هاي معروفي چون «مسير سبز»  و «رهايي از شائوشنگ» شد. نويسنده رمان هايي كه سال هاست مورد توجه كارگردانان بزرگ سينما قرار مي گيرد، در سال 2011 به ثروت 39 ميليون دلاري دست پيدا كرد.

«استفن كينگ» خالق بيش از  200 اثر ادبي در ژانرهاي وحشت و خيال پردازي است. رمان هاي كينگ چنان با گرمي از سوي خوانندگان او روبه رو شد که ديري نپاييد به سينما نيز راه يافتند. فيلم هاي متعددي نيز بر اساس آثار او ساخته شده اند. کارگردانان بزرگ به اقتباس از رمان هاي او فيلم هاي بسياري ساخته اند.

فهرست برخي از اين فيلم ها که با بازي درخشان بازيگران نامدار بر پرده رفته است، از اين قرار است: «مسير سبز»، «رهايي از شائوشنگ» و «مه» به کارگرداني «فرانک دارابونت»، «ميزري» به کارگرداني «راب راينر»، «1408» به کارگرداني «مايكل هاف استروم» و «درخشش» به کارگرداني «استنلي کوبريك».

نشريه ي فوربس «جان گريشام»، نويسنده ي رمان هايي چون «موکل» و «تئودور بون، پسرك وكيل»را با درآمد 26 ميليون دلاري در سال 2011 در رتبه ي هشتادودومين چهره ي قدرتمند دنيا قرار داده است.

«گريشام» كه 22 رمان را در كارنامه ي حرفه اي خود دارد، سال هاست به عنوان نويسنده ي رمان هاي حقوقي پرفروش در آمريکا مطرح است. رمان هاي او به بسياري از زبان هاي زنده ي دنيا ترجمه شده  و از اکثر کتاب هايش نيز يک نسخه ي سينمايي ساخته شده  است.

از او كتاب هاي «برادران هيأت منصفه ي فراري»، «وصيت نامه»، «شريک»، «باران ساز» (معجزه ي سرنوشت)، «موکل»، «زماني براي کشتن»، «دختر انتقام جو» (سوگندخورده ي فراري)، «اتاق مجازات»، «شركت»، «احضاريه»، «وکيل خياباني»، «شاه زيانکاران»، «پرونده ي پليکان»، «سوداگر»، «خانه ي نقاشي شده» و «مرد معصوم» و «تئودور بون، پسرك وكيل» در ايران ترجمه شده است.

برخلاف آنچه انتظار مي رفت، «جي.كي. رولينگ»، نويسنده ي هفت گانه پرفروش «هري پاتر» از ديگر نويسندگان عقب ماند و در رتبه ي هشتادوپنجم نشست. نويسنده ي ثروتمند انگليسي در سال 2011 رقمي 17 ميليون دلار را به دارايي هنگفت خود افزود.

رولینگ  ۴۷ ساله با نگارش کتاب های «هری پاتر» شهرت جهانی پیدا کرد. در سال  ۲۰۰۷ «ساندی تایمز» میزان ثروت رولینگ را  ۴۵۴ میلیون پوند دلار تخمین زد و در بین پولدارترین زنان انگلیس، رولینگ را در رده ی  ۱۳ جدول قرار داد. نشریه ی اقتصادی «فوربس» پيش از اين نيز در سال 2007، رولینگ را در رده ی چهل وهشتمین شخصیت برجسته معرفی کرده بود.

گفته می شود این نویسنده مطرح تاکنون یک دهم درآمد خود را صرف امور خیریه کرده است. چندي پيش اعلام شد ميزان ثروت اين نويسنده انگليسي به كمتر از يك ميليارد دلار كاهش پيدا كرده است.

رولینگ در ۱۹۹۹ امتیاز ساخت چهار فیلم از کتاب های «هری پاتر» را با قراردادی بالغ بر یک میلیون یورو به کمپانی برادران وارنر واگذار کرد. آخرین قسمت از سری فیلم های پرطرفدار «هری پاتر» در روز  ۳۰ تیرماه (برابر  ۲۱ جولای) به فروش جهانی  ۶۴۰ میلیون دلار رسید تا سری فیلم های «هری پاتر» با رسیدن به فروش هفت میلیارد دلار، پرفروش ترین فیلم  چندگانه ی تاریخ سینمای جهان باشد.


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : شنبه دوم تیر ۱۳۹۷ | 6:14 | نویسنده : شفیعی مطهر |