تا آخرین نفس جا نزنی
پس از جدایی از همسر، از دست دادن شغل و مرگ مادرش، کتابی نوشت که دوازده بار توسط انتشارات مختلف رد شد.
جی کی رولینگ نویسنده سری کتاب های هری پاتر :
پردرآمد ترین نویسنده تاریخ و برنده عنوان “تاثیر گذار ترین زن بریتانیا”
----------------------------------------------------
توسط کمپانی سازنده موسیقی رد شدند چرا که کمپانی از صدا و موسیقی با گیتار آن ها خوشش نیامد
گروه بیتلز: تاثیر گذار ترین گروه موسیقی قرن بیستم با فروش جهانی تا ۱ میلیارد نسخه از آثار
----------------------------------------------------------
از دفتر روزنامه ای که در آن مشغول به کار بود اخراج شد. چرا که رئیسش فکر می کرد تخیل، خلاقیت و ایده های خوب ندارد
والت دیزنی: موسس شهر بازی دیزنی لند و شرکت والت دیزنی (آفریننده میکی موس، سفید برفی و..) برنده ۲۲ جایزه اسکار
----------------------------------------------------------
تا سن چهار سالگی قادر به حرف زدن نبود. اطرافیان او را “فردی غیر اجتماعی با رویاهای احمقانه” می شناختند
آلبرت انیشتن نظریه پرداز نسبیت و برنده جایزه نوبل فیزیک
-----------------------------------------------------
شلغش را به عنوان گزارشگر تلویزیون از دست داد .چرا که او را مناسب تلویزیون نمی داستند
اپرا وینفری مجری برنامه تلویزیونی اپرا که به مدت ۲۵ سال در ۱۴۵ کشور مختلف پخش شد اولین بیلیونر سیاه پوست جهان
----------------------------------------------------------
معلم مدرسه اش به او گفته بود که زیادی احمق است و هیچ چیز یاد نخواهد گرفت
توماس ادیسون دارنده امتیاز ۲۵۰۰ اختراع که مهم ترین آن ها لامپ الکتریکی است
----------------------------------------------------------
از تیم بسکتبال دبیرستانش اخراج شد و بارها وبارها پشت سر هم شکست خورد
مایکل جردن بسکتبالیست حرفه ای سابق و معروف با عنوان بهترین بسکتبالیستی که تا به حال بوده است
----------------------------------------------------------
در ۳۰ سالگی کارش را از دست داد.
در ۳۲ سالگی در یک دادگاه حقوق شکست خورد.
در ۳۴ سالگی مجددا ور شکست شد
به ۳۵ سالگی که رسید,عشق دوران کودکی اش را از دست داد
در۳۶ سالگی دچار اختلال اعصاب شد
در ۳۸ سالگی در انتخابات شکست خورد
در ۴۸,۴۶,۴۴ سالگی باز در انتخابات کنگره شکست خورد
به۵۵ سالگی که رسید هنوز نتوانست سناتور ایالت شود
در ۵۸ سالگی مجددا سناتور نشد
در ۶۰ سالگی به ریاست جمهوری آمریکا برگزیده شد
نام او آبراهام لینکلن بود……..
جا نزد
هیچ کدامشان جا نزدند
از خودشان ناامید نشدند
به شکست تن ندادند
سر خم نکردند
برندگان آن هایی هستند که جا نمی زنند
هیچ چیز جلودار یک انسان واقعی نیست
چرا که شکست اولین قدم است برای رسیدن به پیروزی.
موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی
چهره هایی با گذشته دردناک و غم انگیز!
همان طور که در زیر مطالعه می کنید این ستاره ها گذشته دردناکی و گاهی وحشتناکی داشته اند و درد و رنج فراوانی را متحمل شده اند، ولی حالا به موفقیت های بزرگی دست یافته اند.
شارلیز ترون
این هنرپیشه و مدل زیبای آفریقایی در 15 سالگی شاهد بدترین و وحشتناک ترین صحنه عمرش بوده است. پدر او دائم الخمر بود و همیشه با مادر شارلیز در حال مشاجره و دعوا بود که یک روز او به مادر شارلیز حمله می کند و هر دوی آن ها را به مرگ تهدید می کند. مادر شارلیز برای دفاع از خود و دخترش در مقابل چشمان او، شوهرش را به ضرب گلوله از پا درمی آورد.
اپرا وینفری
ستاره مشهور تلویزیون یعنی اپرا زندگی سختی را پشت سر گذاشته است. پدر و مادر او دو نوجوان بودند که در فقر او را به دنیا آوردند و خیلی زود هم از یکدیگر جدا شدند. اپرا در می سی سی پی به دنیا آمد و پس از آن که به ویسکانسین نقل مکان کردند، در 9 سالگی دائماً از سوی اقوام مورد تجاوز قرار می گرفت. به خاطر چنین ضربه هایی او به مواد مخدر و الکل رو آورد. او یک زایمان زودرس نیز داشت و البته پسرش خیلی زود بعد از تولد مرد. وقتی او به عنوان گزارشگر تلویزیونی کارش را شروع کرد، همه چیز کم کم برای او رنگ امید گرفت.
شنایا تواین
این خواننده کانادایی هم به سهم خودش سختی های زیادی را تجربه کرده است. او در فقر بزرگ شد تا جایی که در منزلشان هیچ چیز برای خوردن نداشتند. او در 21 سالگی در تصادفی مادر و پدرخوانده اش را از دست داد و از آن به بعد خودش از 3 خواهر و برادرش مراقبت کرد. نکته قابل توجه این است که طبق مطالعات دانشمندان دانشگاه تورنتو و دانشگاه کالیفرنیا و بر اساس نسبت های طلایی هندسی، تواین بی نقص ترین چهره دنیا را دارد.
دمی مور
دمی از یک پدر نوجوان دایم الخمر و یک مادر با اختلال دوقطبی به دنیا آمد و پدرش هیچ وقت در کنارش نبود. پدرخوانده اش به خاطر اعتیادهای مختلفش همیشه در کاریابی مشکل داشت و خانواده آن ها 15 بار اسباب کشی کرد. والدین او هر دو به شدت دایم الخمر بودند و خشونت فیزیکی همیشه بین آن ها وجود داشت. در سال 1980 پدرخوانده او خودکشی کرد. دمی بعد از ترک تحصیل توانست در General Hospital نقشی به دست آورد و از آن به بعد زندگی او عوض شد.
کیانو ریوز
این بازیگر موفق در زندگی اش بارها قلبش شکست. پدر کیانو وقتی که خیلی بچه بود او را ترک کرد. در سال 1993، او بهترین دوستش، ریور فینیکس، را به خاطر اوردوز مواد مخدر از دست داد. در ژانویه 2000، کیانو و همسرش، جنیفر سایم، دختر مرده به دنیا آمده شان، اِیوا، را به خاک سپردند. درست یک سال بعد جنیفر کنترل اتومبیلش را از دست داد و در تصادفی وحشتناک مرد.
منبع: برترین ها
موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی
"پزشک" (Der Medicus)
اسم یک فیلم آلمانی است که سال گذشته به نمایش در آمد.
داستان فیلم مربوط به هزار سال پیش، سال 1021میلادی در قرون وسطی که اروپا در جهل و بیماری به سر می برد. فیلم قلب لندن را نشان می دهد که مردم با فقر، آلودگی و بیماری دست و پنجه نرم می کنند و تنازع بقاء در جریان است.
هیچ کس ازطبابت چیزی نمی داند. فقط سلمانی های دوره گرد (آرایشگران)، اندکی کارهای طبی درحد کشیدن دندان، جا انداختن استخوان و قطع انگشتان سیاه شده و میزان زیادی اوراد و خرافه به جای درمان به خورد مردم می دهند.
سلمانی دوره گردی باگاری که در آن زندگی می کند به محله ای در لندن آمده است. مادری بیوه که سه فرزند کوچک دارد ، دچار حصبه می شود . بچه (جسي) به دنبال سلمانی «طبیب» می رود و او اصلا بر بالین مریض نمی آید و می گوید این درد درمان نمی شود.
مادر می میرد و کودک یتیم به همان سلمانی پناه می برد، چون گمان میکند از طبابت چیزی می داند. چند سال بعد «سلمانی» دچار آب مروارید می شود و بینایی اش را از دست می دهد.
جسی او را نزد یک کحّال یهودی می برد. کحّال او را عمل جراحی آب مروارید می کند و چشمانش شفا می یابد.
جسی می پرسد چنین طبابت شگفتی را چگونه و از کجا آموختی؟ کحّال میگوید از بزرگ ترین دانشمند کره زمین، جسی می گوید هر طور که هست باید به افتخار شاگردی او نایل شوم.
کجاست؟ نامش چیست؟
کحّال می گوید نامش«ابن سینا» ست و تو باید به اصفهان بروی. جسی با مصايب بی شمار و خطر کردن جان، خود را به اصفهان می رساند. آنجا با شهری مواجه می شود که بر خلاف لندن، عظیم و مدرن است.
برج و بارو دارد و ابوعلی سینا در یک مسجد بزرگ که رواق های فراخ دارد ، صبح ها طب درس می دهد. عصرها فلسفه و شب ها بر بام مسجد درس نجوم و هیات. جسی از این همه دانش وتمدن شگفت زده می شود.
شاید مهم ترین صحنه فیلم آنجاست که بوعلی به جسی می گوید:
درباب عفونت گوش مقاله ای ارائه بده. جسی از مسؤول کتابخانه می پرسد کتابی در باب عفونت گوش وجود دارد؟ او جواب می دهد آن قفسه را ببین.
وقتی جسی قفسه را باز می کند، می بیند پر از کتاب است. می گوید کدام کتاب مربوط به عفونت گوش است؟ مسئول کتابخانه می گوید: همه شان!
بیننده خود شاهد است زمانی که در قلب اروپا برای درمان بیماری ها به اوراد و جادو متوسل می شدند، در کتابخانه اصفهان يک قفسه کتاب فقط مربوط به عفونت گوش بوده است. این تفاوت دانش در ایران و غرب یک هزار سال پیش از منظر یک فیلم صد در صد غربی است.
هزارسال بعد ، اعلام شد که دو دانشگاه برتر ایران، شریف و تهران ، در رتبه حدود 600 رده بندی دنیا جای گرفتند و جالب تر این است كه نظام آموزشي از کسب چنین رتبه ای ابراز شادمانی کرده است !
روزنامه اطلاعات
قسمت ابتدایی یادداشت سردبیر
علیرضا خانی
😔😔😔😔😔😔😔😔
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
ﺳﺎﻟ ﻬﺎ ﭘﯿﺶ ﻭﺯﯾﺮ ﺍﻣﻮﺭﺧﺎﺭﺟﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ، ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻋﺒﺎﺳﻌﻠﯽ ﺧﻠﻌﺘﺒﺮﯼ ،ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﮐﺘﺮﺍﯼ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﯿﻦ ﺍﻟﻤﻠﻞ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﭘﺎﺭﯾﺲ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺳﺎﻝ 1321 ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺍﻣﻮﺭﺧﺎﺭﺟﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﭘﻠﻪ ﭘﻠﻪ ﻃﯽ 30ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ.
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺳﻘﻮﻁ ﺩﻭﻟﺖ ﺁﻣﻮﺯﮔﺎﺭ ﺑﯿﮑﺎﺭ ﺷﺪ ﻭﻟﯽ ﮐﺸﻮﺭ ﺩﺭ ﺁﺷﻮﺑﺶ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﻧﮑﺮﺩ.
ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺷﺪ،ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﺎﻧﺪ،ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺵ ﺭﯾﺨﺘﻨﺪ، ﺩﺳﺘﮕﯿﺮﺵ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﻣﺘﻬﻤﺶ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺟﺮﻣﺶ ﺍﻣﻀﺎﯼ ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩ 1975 ﺍﻟﺠﺰﺍﯾﺮ( ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪﺗﺮﯾﻦ ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩﻫﺎﯼ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ ) ﻭ ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩ ﺍﺣﺪﺍﺙ ﻧﯿﺮﻭﮔﺎﻩ ﺍﺗﻤﯽ ﺑﻮﺷﻬﺮ ﺍﻋﻼﻡ ﺷﺪ.
ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ، ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻧﻔﺖ ﻭ ﮔﺎﺯ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﻧﯿﺮﻭﮔﺎﻩ ﺍﺗﻤﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻋﻤﻞ ﻣﺼﺪﺍﻕ ﺗﻀﯿﯿﻊ ﺑﯿﺖ ﺍﻟﻤﺎﻝ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ۲۲ ﻓﺮﻭﺭﺩﯾﻦ ۱۳۵۸ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺑﻪ ﺭﯾﺎﺳﺖ ﺧﻠﺨﺎﻟﯽ ﺑﺮﭘﺎ ﺷﺪ، ﺧﻠﻌﺘﺒﺮﯼ ﻣﻔﺴﺪ ﺍلارﺽ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ 11 ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﻣﺎﺕ ﺳﺎﺑﻖ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻗﺼﺮ ﺗﻮﺳﻂ ﺧﻠﺨﺎﻟﯽ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺷﺪ.
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺑﺎ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻭﯼ ﺑﺪﺭﻓﺘﺎﺭﯼ ﻫﺎ ﺷﺪ ﻫﺮﭼﻪ ﺧﻠﻌﺘﺒﺮﯼ، ﻫﻤﺴﺮ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺶ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻣﺼﺎﺩﺭﻩ ﺷﺪ، ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺳﺎﻟ ﻬﺎ ﺑﺎ ﺯﺣﻤﺖ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﺭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ می گذﺭﺍﻧﯿﺪ ﺗﺎ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻣﺼﺎﺩﺭﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺭﺛﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﯾﮏ ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩﻧﺪ.
ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﮔﺬﺷﺖ، ﻋﺒﺎﺳﻌﻠﯽ ﺧﻠﻌﺘﺒﺮﯼ ﺯﯾﺮ ﺧﺮﻭﺍﺭﻫﺎ ﺧﺎﮎ ﭘﻮﺳﯿﺪ .
ﺟﻨﮓ ﺷﺪ، ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩ 598 ﺑﺎ ﻋﺮﺍﻕ، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﺑﻪ ﻣﻔﺎﺩ ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩ 1975 ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺧﻠﻌﺘﺒﺮﯼ ﺧﺎﺋﻦ ﺑﻮﺩ!
ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺍﺗﻤﯽ ﺷﺪ ﺣﻖ ﻣﺴﻠﻢ ﻣﺎ، ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩﻫﺎ ﺍﻣﻀﺎ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭﻟﯽ ﺑﺎﺯﻫﻢ ﺧﻠﻌﺘﺒﺮﯼ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥِ ﻣﺎ ﺧﺎﺋﻦ ﺑﻮﺩ!
خلعتبری از شهریور ۱۳۵۰ تا مرداد ۱۳۵۶ وزیر امور خارجه ی دولت امیرعباس هویدا؛ و از مرداد ۱۳۵۶ تا شهریور ۱۳۵۷ وزیر امور خارجه در دولت جمشید آموزگار بود.
بیایید تاریخ ایران را بخوانیم!
جنجالی ترین ها در👇
👑 کانال نـــادر شـــاه 👑
☆ @NADIR_SHAH ☆
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
هروقت به کتاب فروشی میآمد، کارش این بود که مواظب خرید دانشآموزان باشد. نمیگذاشت بچهها کتاب مبتذل عشقی بخرند.
یادم نمیرود که صمد روزی به کتاب فروشی آمده بود، به جوانی که میخواست کتاب جنایی بخرد خیلی اصرار کرد که منصرف بشود، جوان نپذیرفت. اصرار صمد فایدهای نکرد. صمد چون معلم بود میدانست که چطور حرف بزند. هرطوری بود آدرس جوان را گرفت. جوان کتاب دلخواه خود را خرید و رفت، ولی صمد کتابهایی که میخواست او بخواند را خودش خرید و برای جوان پست کرد.
همین جوان،بارها به کتاب فروشی آمد و سراغ صمد را گرفت، ولی صمد رفته بود. «صمد» به «ارس» پیوسته بود.
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
روزی تعدادی از کشیشان نزد جرج واشنگتن اولین ریس جمهور آمریکا رفتند و از علت آزادی زیادی که به مردم داده بود، پرسیدند و او را به شدت سرزنش کردند ...
جرج دستور داد همه آن ها را در اتاقی زندانی کنند و به اندازه یک هفته برایشان غذا بگذارند. ورود و خروج از اتاق را هم ممنوع کرد حتی برای اجابت مزاج ...
پس از یک هفته درب را باز کردند. اتاقی که روز اول بسیار تمیز و زیبا بود، غرق در کثافت شده بود ...
جرج به کشیشان معترض رو کرد و گفت :
فرقی ندارد گداباشی یا کشیش و یا اشراف زاده، اگر محدود شدی خودت را کثیف خواهی کرد.
آزادی حق مشروع انسان هاست . چه جاهل و سفیه اند آنان که با محدود کردن می خواهند اجتماعشان را پاک نگه دارند !!
موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی
نام گذاری ایران
🌐 هشتاد و چهار سال از نام گذاری ایران می گذرد
در فروردین سال ۱۳۱۴ خورشیدی طبق بخشنامه وزارت امور خارجه و تقاضای دولت وقت، نام رسمی ایران (به جای پرس، پرشیا و غیره) برای کشور ما انتخاب شد. در مغرب زمین از قرون وسطی، ایران به نام هایی از قبیل: پرس (فرانسوی)، پرشیا (انگلیسی)، پرسیس (یونانی) نامیده شده است. اسمی که امروز "ایران" گفته می شود بیش از ۶۰۰ سال پیش "اران" Eran تلفظ می شد.
سعید نفیسی در دی ماه ۱۳۱۳ نام "ایران" را به جای "پرشیا" پیشنهاد کرد. این نام گذاری در آغاز مخالفانی نیز داشت و براین باور بودند که در "پرشیا" فرهنگ و تمدنی نهفته است که نمی توان آن را حذف کرد و شناخته شده و بین المللی نیز است؛ اما حامیان نام گذاری ایران، اعتقاد داشتند که واژه ایران بسیار کهن و بر اقتدار سیاسی کشور می افزاید.
واژه "یران" بسیار کهن و قبل از آمدن آریایی ها به سرزمین مان اطلاق می شد و نامی تازه و ساخته و پرداخته نیست. پروفسور آرتور اپهام پوپ (۱۹۶۹ – ۱۸۸۱ میلادی) ایران شناس مشهور امریکایی در کتاب "شاهکارهای هنر ایران" که در سال ۱۳۳۸ توسط دکتر پرویز خانلری به زبان فارسی ترجمه شده است، می نویسد: «کلمه ایران به فلات و توابع جغرافیایی آن حتی در هزاره پیش از آمدن آریاییان نیز اطلاق می شود.»
واژه "ایران" از دو قسمت ترکیب شده است. قسمت اول به معنی اصیل، نجیب، آزاده و شریف است. قسمت دوم به معنی سرزمین یا جا و مکان است.
معنی واژه "ایران" سرزمین آزادگان است. فردوسی در شاهنامه درباره خوی آزادگان (ایرانیان) چنین می سراید:
تو با دشمن ار خوب گفتی رواست
از آزادگان خوب گفتن سزاست
دکتر بهرام فره وشی (۱۳۰۴ – ۱۳۷۱) ایران شناس و استاد پیشین دانشگاه تهران در خصوص ریشه واژه ایران می نویسد:
«ایران در زبان اوستایی به صورت ائیریه Airya و در زبان فارسی باستان اریه Ariya آمده است. در اوستا هم نام قومی ایرانی به معنی شریف و نجیب و اصیل است. این واژه در زبان ایرلندی کهن هم به همین معنی است. قسمت اول کلمه ایرلند Ir – Land به معنی نجیب و شریف و قسمت دوم آن به معنی سرزمین است. ایرلند به معنی سرزمین نجباست.
📚 کانال آرشیو منابع سیاسی
🆔 @Archpoldeb
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
روزنامه توفیق؛ از شاه و گدا تا بیسوادها میخواندند
تیمسار قلدر رئیس حکومت نظامی، هنگام موافقت با صدور امتیاز ما گفته بود:
تاریخ ایرانی: عباس توفیق یکی از برادرانی که نشریۀ فکاهی «توفیق» را منتشر میکردند، میگوید:
«روزنامۀ توفیق را از کودک ۹ ساله تا پیرمرد ۹۹ ساله، حتی بیسوادها هم میخواندند.»
او در مقالهای با عنوان «توفیق چگونه توفیق یافت؟» که در شمارۀ اخیر مجلۀ «مهرنامه» منتشر شده، از همسایگی با مهندس مهدی بازرگان در سالهای انتشار توفیق یاد کرده و مینویسد:
«در طبقۀ دوم شمارۀ ۱۲۸ خیابان استانبول، دفتر توفیق و دفتر «شرکت یاد» مهندس مهدی بازرگان روبهروی هم بود و گاه من و او در راهرو بههم برمیخوردیم. موقعی که توفیق هنوز منتشر میشد، یک روز مهندس بازرگان باز مرا دید و با صدای آهسته و به صورت محرمانه و درِ گوشی به من گفت:
آقای دکتر توفیق، شما این چیزها را مینویسید، کاریتان نمیکنند؟
گفتم: آقای مهندس بازرگان، چرا یواش حرف میزنید؟ کار ما علنی است.
باز با صدای آهسته گفت: نه؟ کاریتان نمیکنند؟
گفتم: اگر مقصودتان کشتن ماست، میبینید که زندهایم. اگر مقصودتان زندانی کردن ماست، میبینید که آزادیم... ولی تا دلتان بخواهد دعوا و سانسور و توقیف!
و او میخندید و میرفت دفترش!»
توفیق معتقد است: «بذری که توفیق یک بار در شصت و هشت سال پیش و باری دیگر در حدود نیم قرن پیش افشاند، گلها و گیاهان و درختان برومند کهنسالی گشتند که بیش از شصت سال آزگار است فکاهینویسان و طنزپردازان و هنرمندان صدها و صدها روزنامه و مجله و کتاب و رادیو و تلویزیون و تئاتر و سینمای ایران هستند.»
«تاریخ ایرانی» بخشهایی از این مقاله که حاوی خاطراتی از دوران انتشار روزنامۀ «توفیق» است را انتخاب کرده که در پی میآید:
برای حق گفتن باید هنرش را داشته باشی
پس از ۲۸ مرداد و شوکی که به همه و بخصوص به جوانان ایران وارد آمده بود، همه نومید از همۀ مبارزات سیاسی، معتقد شده بودند که «دیگر فایده ندارد» و «دیگر کاری نمیشود کرد» - و سیاست را بوسیده و کنار گذاشته بودند. حتی نویسندگان مبارزی رسماً نوشته بودند «ما را دیگر با سیاست کاری نیست!» اما ما بدان باور نداشتیم و معتقد بودیم: در هر زمانی – حتی در بدترین زمان – کارهایی میشود کرد. میشود به مردم روحیهباخته، روحیه داد. میشود به ریش دنیا و آنچه در آن هست خندید. میشود لااقل با شوخی و گوشه و کنایه و در لفاف، متلک گفت و داد دل خود و مردم را از کهتر و مهتر ستاند. میشود: اگر هنرش را داشته باشی. و از آن مهمتر: اگر دلاش را داشته باشی... و اگر حاضر باشی خطر کنی. در آن صورت میتوان نهتنها به قول مولانا «در زیر لحاف حق گفت» بلکه میشود «کاکاتوفیق»وار بر بالای گلدستهها و منارهها حق گفت...
با کاریکاتور سانسور را فریاد زدیم
در کاریکاتور روی جلد نخستین شمارهمان که در شب عید نوروز ۱۳۳۷ منتشر شد، کشیده بودیم «کاکاتوفیق» (که آن موقع جوان بود) در لباس حاجیفیروزها دارد بشکن میزند و میرقصد و میگوید:
«اینجا بشکنم، یار گله داره / اونجا بشکنم، یار گله داره!»
و «ممولی» میمون «کاکاتوفیق» میگوید:
«این آدم بیچاره عجب حوصله داره!»
با این کاریکاتور، ما خود و کار خود را مسخره کرده بودیم، ولی همزمان، در آن جو سانسور، اعلام کرده بودیم که سانسور وجود دارد.
نمیدانستند «فکاهی سیاسی» هم داریم
تیمسار قلدر رئیس حکومت نظامی، هنگام موافقت با صدور امتیاز ما گفته بود:
- فکاهی باشه ها!
و ما قبول کرده بودیم!... اما آن کمسواد نمیدانست که «فکاهی» دو جور است: «فکاهی صرف» و «فکاهی سیاسی»!
فکاهی هم اسم روزنامه بود و هم صفتاش
رژیم، پس از ۲۸ مرداد هرگز اجازه انتشار مجدد روزنامۀ توفیق را نمیداد. تیمسار رئیس حکومت نظامی گفته بود:
-اسماش «توفیق» نباشد ها!
- ابداً.
- پس اسماش چیست؟
- فکاهی.
- فکاهی که صفتاش است.
- مال ما، هم «اسم»اش است، هم «صفت»اش؟
وقتی او خیالش از این هم راحت شد که اسم روزنامۀ ما هم «توفیق» نیست، اجازۀ انتشار روزنامهای به نام «فکاهی» صادر شد... ولی ما برادران توفیق، روزنامۀ با نام «فکاهی» را که منتشر کردیم آگهی کردیم:
«روزنامۀ فکاهی برادران توفیق منتشر شد!» باز هم خلاف نگفته بودیم!...
مجبور شدیم روزنامه را دوباره چاپ کنیم
آن چنان استقبالی از روزنامۀ ما کردند که نه تنها تمام سهمیۀ تهران در همان روز اول در تهران به فروش رفت که «روزنامهفروشیهای سالها ناامید به هیجان آمده» به هیأت اجتماع به دفتر روزنامۀ ما ریختند و ما را وادار کردند تمام بستههای سهمیۀ تمام شهرستانها را هم که دست تنها و با زحمت بسته بودیم، باز کنیم و برای فروش در تهران به آنها بدهیم و در آن ایام تعطیلات عید که همه جا بسته بود، با زحمت بسیار، برای شهرستانها روزنامهمان را دوباره چاپ کنیم. ما برای چاپ دوم تا صبح کنار ماشین چاپ میخوابیدیم و من به علت استنشاق پودر ماشین چاپ به سختی مسموم و بستری شدم.
گفتند به جهنم، ناماش توفیق باشد!
در نخستین شمارههای روزنامهمان، کاریکاتوریست و شاعر و نویسنده خودمان بودیم و دو سه نفر از همکاران قدیمیمان – و صحاف، بستهبند، آدرسنویس، تمبرچسبان، پادو، باربر و رانندۀ خودمان بودیم و خانوادهمان و خدمتکار منزلمان – صبح تا شب و شب تا صبح. کاغذ از کاغذفروش نسیه خریده بودیم و گراور گراورساز و چاپ چاپخانهچی پولش پس از فروش شمارۀ اول پرداخت شد. پس از مدتی، ماموران شداد و غلاظ دولتی که دیدند اتفاقی که نباید بیفتد، افتاده و روزنامۀ توفیق که نباید درمیآمد، عملاً درآمده، گفتند به جهنم این که درمیآید ناماش توفیق باشد!
از شاه تا گدا «توفیق» را میخواندند
پس از چند سال روزنامۀ ما روزنامهای شد که از کودک ۹ ساله تا پیرمرد ۹۹ ساله، از بیسواد تا ادیب، از فقیر تا غنی، از کارگر تا کارخانهدار، از دانشآموز تا دانشجو تا استاد دانشگاه، از شیعه تا سنی تا کلیمی تا ارمنی تا زرتشتی، از مذهبی تا لامذهب، از پلیس تا ژاندارم تا نظامی، از سرباز تا ارتشبد، از وکیل تا سناتور، از پیشخدمت تا کارمند تا رئیس تا مدیرکل تا وزیر تا نخستوزیر و به معنای صد درصد واقعی کلمه: «از شاه تا گدا!» آن را میخواندند و به آن اعتقاد داشتند – یا لااقل به درستی نوشتههای آن باور داشتند.
آبگوشت روی توفیق میریختند و پساش میدادند!
گرچه تنها تکیهگاه اقتصادی ما بهای تکفروشی روزنامهمان بود، ولی برخلاف تمام مطبوعات ایران و جهان، از فروش تکشمارههای روزنامهمان مهمتر برایمان «هرچه بیشتر خوانده شدن توفیق» بود. لذا برای نخستین بار در تاریخ مطبوعات جهان در بالای روزنامهمان نوشتیم: «بعد از فروش پسگرفته میشود».
میدانید که روزنامه تنها مصرفاش خوانده شدناش است و جنس «مصرفشده» را هیچ فروشندهای پس نمیگیرد و یادتان هم هست که در قدیم – و شاید هنوز هم – در اغلب مغازهها مینوشتند: «بعد از فروش پس گرفته نمیشود» و حتی اجناس مصرفنشده را پس نمیگرفتند. ولی ما به مردم گفتیم حتی اگر پول ندارید میتوانید روزنامۀ ما را بخرید... به این صورت که روزنامۀ ما را بخرید، بخوانید و بعد برای ما پس بیاورید و تمام پولتان را پس بگیرید. در اینجا توجه داشته باشید که این کار ما از ملانصرالدینی هم ملانصرالدینیتر بود و آن این که: قیمت روزنامۀ ما پنج ریال بود. (ارزانترین وسیلۀ تفریح). روزنامهفروش یک ریالاش را بابت حقالزحمه فروش برمیداشت و فقط چهار ریالاش را به ما میداد. ولی ما یک ریال هم رویش میگذاشتیم و به خوانندههایی که روزنامهمان را پس میآوردند پنج ریال میدادیم. حالا بگذریم که جدول روزنامه را حل کرده بودند و آبگوشت هم رویش ریخته بودند!... و همۀ اینها به این خاطر بود که فقیرترین طبقات نیز بتوانند روزنامۀ محبوبشان را بخوانند.
بیسوادها هم توفیق میخواندند!
یکی از خوانندگانمان به نام حسن بذرافشان کارگر کارخانۀ کازرونی اصفهان در نامۀ اعتراضآمیزی به ما نوشت:
«کاکاجون، مگه تو فکر میکنی ما کارگرها که خوانندۀ روزنامۀ تو هستیم روی گنج قارون نشستهایم؟... ما تا قبل از گران شدن روزنامۀ تو، برای این که بتونیم روزنامۀ پنجزاری تورو بخونیم، در کارخونه ده نفر جمع شده بودیم، هر کدام دهشی گذاشته بودیم، میشد پنجزار و یک نسخه روزنامۀ تورو میخریدیم تا در ساعتهای ناهاری و استراحتمون من که باسوادشون هستم براشون بخونم و اونها بخندند. ولی کاکاجون، هیچ فکر کردهای حالا که روزنامهتو هفتهزار و دهشی کردهای ما کارگرهای بیچاره چیکار کنیم؟ ولی کاکاجون فکر نکن ما دیگه روزنامهتو نمیخونیم. ما رفتهایم پنج تا کارگر دیگر را هم جمع کردهایم، اونها هم هر کدوم هفتهای دهشی گذاشتهاند جمعاً شده هفت هزار و دهشی و حالا ما ۱۵ نفری روزنامهتو میخونیم.» حالا متوجه شدید بیسوادها چطور روزنامۀ ما را میخواندند؟
بودجۀ زمان جنگ، سپر ما در برابر توقیف بود
از ابتدا میدانستیم در راه سنگلاخی که قدم گذاشتهایم پر از چاله و حتی چاه است، و چون میدانستیم با سانسورها و توقیفهای متعدد و گاه بسیار طولانی تا سرحد ورشکستگی روبهرو خواهیم شد، ما دارای یک «بودجۀ زمان جنگ» بودیم و ذخیرهای برای ایام توقیف و حتی تعطیل و جنگیدن علیه توقیف کنار میگذاشتیم. همین «بودجۀ زمان جنگ» و «ذخیره برای هزینههای ایام جنگ» بود که ما را کمک کرد در مقابل دولت سپر نیاندازیم، مقاومت کنیم و «نه» بگوییم.
عدم وابستگی به احزاب یکی از رموز موفقیت بود
ما برادران توفیق، حتی در دورانی که در ایران برای هر نوع سلیقه، حزبی وجود داشت... استقلال کامل خود را از همۀ احزاب، گروهها، دستهجات و جمعیتها حفظ کردیم و هیچگاه، هیچکدام، داخل هیچیک از آنها نشدیم و حتی در دورانی که عضویت در حزب واحد دولتی اجباری شد ترک وطن نمودیم. این یکی از رموز موفقیت و توفیق ما بود که ما هیچ نقطهضعفی نداشتیم و ما را به هیچ گروهی نمیتوانستند ببندند.
صدیقی میگفت: هم من توفیق میخوانم، هم رانندهام
دکتر غلامحسین صدیقی صاحب نخستین کرسی جامعهشناسی در دانشگاه تهران به من میگفت: «توفیق را من میخوانم و لذت میبرم. رضا، رانندهام هم میخواند و لذت میبرد!... و جالب این که گاه او از آن چیزهایی بیشتر از من میفهمد و برای من تعریف میکند!» غیرممکن را ممکن کردن یعنی همین!
هیچ همکاری را به ساواک معرفی نکردیم
در مطبوعات آن زمان، حتی در روزنامههای پرقدرتی مانند اطلاعات که مدیرانشان علاوه بر وابستگی، از مصونیت آهنین برخوردار بودند، به محض این که از طرف مقامات کوچک ترین ایرادی به هر مقالهای گرفته میشد، فوراً نویسنده را معرفی میکردند و او را دم چک ساواک و شهربانی میفرستادند... اما ما در روزنامۀ توفیق همیشه سینۀ خودمان سپر بود و هیچگاه هیچ همکاری را به عنوان مسئول به وزارت اطلاعات و شهربانی و ساواک و غیره معرفی نمیکردیم.
برچسب ها: روزنامه توفیق ، عباس توفیق
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
میلیاردرهای جوان ایرانی
علی انصاری:
زمانی که واعظ آشتیانی از فدراسیون دوچرخه سواری به استقلال آمد تا یک تکان اساسی به این باشگاه پرطرفدار تهرانی بدهد، یک مولتی میلیاردر هم با خودش به فوتبال ایران وارد کرد. آن زمان می گفتند مغازه های یافت آباد و بازار مبل ایران فقط گوشه ای از ثروت چشمگیر علی انصاری است.
بعد از این که پرسپولیسی ها با ثروت هدایتی وارد گود شدند و روی گران ترین بازیکنان لیگ دست گذاشتند، استقلالی ها هم علی انصاری را رو کردند. تا تماشاگران آبی های پایتخت خیالشان راحت باشد که برای صید ستاره های لیگ، آن ها هم می توانند مثل پرسپولیسی هاروی جیب شخص دیگری حساب کنند. علی انصاری بزرگ شده محله مهرآباد جنوبی و خیابان شمشیری است اما اگر الان بخواهید سراغش بروید باید در شمال تهران دنبالش بگردید.
او رئیس گروه سرمایه گذاری تات )شامل بانک تات و بانک انصلر هم می شوند که در مجموع بانک آینده را تشکیل دادند)و رئیس اتحادیه مبل سازان تهران است و به خاطر عشقش به فوتبال وارد این ورزش شد، اما حضور رسانه ای اش کم رمق تر از همتایش حسین هدایتی بود و به مرور از فوتبال فاصله گرفت. با این حال هنوز هم نام او با شورای صنعت مبلمان و دکوراسیون سر زبان هاست.
انصاری چند سال قبل پاساژ مشهور موبایل ایران در خیابان جمهوری را نیز تاسیس کرد و در حوزه موبایل و تجارت آن برای حاجی علا الدین معروف خط و نشان کشید.انصاری بر خلاف همتایان خود حضور محافظه کارانه ای در رسانه ها دارد و به نظر می رسد خیلی دغدغه شهرت ندارد. دو سال پیش عکس هایی از خانه او منتشر شد که می گفتند ۱۸۰ میلیارد تومان می ارزد. در انتخابات دوره های نهم و دهم خبرهایی شنیده می شد که انصاری اسپانسر مالی یکی از کاندیداهاست.هرچند این خبر تایید نشد.
حسین هدایتی:
حسین هدایتی دولابی از اواخر دهه ۸۰ با کمک های مالی بی سابقه اش به باشگاه پرسپولیس شناخته شد. او که می گفت به خاطر عشق دوران کودکی اش به پرسپولیس، بی هیچ چشمداشتی به این تیم کمک می کند بعد ها یکی از مدعیان اصلی خرید این باشگاه شد. افسانه های زیادی از سرمایه های فوق العاده او نقل محافل است.
از مالکیت صنایع استیل و فولاد کشور گرفته تا برج سازی در دوبی و مالکیت بزرگترین شرکت پرورش میگوی ایران. سرمایه گذاری های او به حوزه صنایع فلزی و فوتبال محدود نمی شود؛ هدایتی با سرمایه گذاری در هتل سیروس و کیش وارد حوزه گردشگری شد؛ با بانک تات به بخش بانکداری ورود پیدا کرد و از سهامداران بازار مبل ایران هم محسوب می شود. هدایتی از زمانی که حضور فعال در فوتبال ایران دارد فراز و نشیب های زیادی را به چشم دیده و در تیم هایش فقط هزینه کرده، اما با این همه او هنوز از رینگ خارج نشده و حضورش در این فوتبال از همه میلیادرها بیشتر دوام داشته است.
به جز پرسپولیس باشگاه های استیل آذین، گهر درود و ملوان بندر انزلی هم با نام او گرده خورده است. بعضی می گویند سودای شهرت دارد و یک لحظه هم از فکر پرسپولیس بیرون نمی آید. او متولد سال ۱۳۴۲ و در میانسالی به یکی از مشهورترین ثروتمندان ایران تبدیل شده است.
حسین ثابت:
غول هتل داری ایران با ساخت هتل داریوش نام خود را سر زبان ها انداخت و ثروت او به یکی از سوژه های روز تبدیل شد. حسین ثابت تا پنج سال قبل در جزایر قناری ۵ هتل (۵ هزار تخت) داشت که با تاسیس هتل داریوش به سبک تخت جمشید راه خود را در ایران باز کرد. او در زمان شروع فعالیت هایش در ایران تلاش کرد تا تنها هتل دار کیش شود و اقدام به خرید ۴ هتل آماده دیگر با قیمت های تقریبی هر هتل ۸ -۹ میلیارد تومان به بالا کرد.
او البته هیچ وقت نتوانست به آرزوی خود برسد و برخی هتل داران زیر بار این کار نرفتند. به جز هتل های نام برده شده، شرکت تجارت بینالمللی ثابت، مجموعه پارک دلفینها و باغ پرندگان کیش (با مساحت بیش از ۶۵ هکتار)، ۲۵% از سهام هتل های لاله متعلق به اوست. او چند سال پیش کلنگ هتل ۷ ستاره کوروش که قرار بود با انرژی خورشیدی کار کند را بر زمین زد که ساخت آن در سال ۱۳۸۹ متوقف شد.
برادران شفیع زاده:
برادران شفیع زاده تقریبا اولین کسانی بودند که از بخش خصوصی پایشان به فوتبال ایران باز شد. آن ها در فوتبالی که ریز و درشتش وابسته به دولت است توانستند سال ها دوام بیاورند و از این جهت بارها ستایش شده اند. علی و شهرام شفیع زاده تا ۱۰ سال پیش دو فعال اقتصادی در جنوب ایران بودند که کم تر کسی حتی نامشان را شنیده بود.
آن ها در آبادان کارخانه نان فانتزی و دام و طیور داشتند و درست همان زمان که آبراموویچ میلیاردر مشهور روس، باشگاه آبی پوش چلسی را خرید، آنها هم روی تیم آبی پوش استقلال اهواز دست گذاشتند. این دو برادر از روز ورودشان به فوتبال حرف و حاشیه کم نداشتند. بعضی های می گویند آنها با تاسیس شرکت ها فرعی، به بهانه اداره تیم استقلال اهواز توانسته اند وام های قانونی دولتی دریافت کنند و در این سال ها به این طریق تیمداری کنند. بعضی دیگر هم علی شفیع زاده را پدر املاک ایرانی ها در دوبی می دانند و معتقدند بردار بزرگتر آن سوی آب های خلیج فارس روی سقف درآمد نشسته و برای برادر کوچکتر پول می فرستد.
در مقطعی که عدد بدهی های باشگاه بالا رفت و تیم با مشکلات جدی مواجه شد، این دو برادر از مسئولین دولتی قول هایی گرفتند، مثلا علی آبادی رئیس وقت سازمان تربیت بدنی قول ۱۰ هکتار زمین به استقلال اهواز داده بود. با اینکه در سال های اخیر هم زمان با سقوط استقلال اهواز به دسته پائین تر شایعات زیادی از لیست سنگین بدهی های برادران شفیع زاده به گوش می رسید، چندی پیش در اخبار آمد علی شفیع زاده قول کمک میلیاردی به باشگاه استقلال تهران داده است.
شهرام جزایری:
زمانی که شهرام جزایری در دوران نوجوانی و هم زمان با تحصیل خود برای کمک به اقتصاد خانواده بستنى فروشى مى کرد، مسلما هیچ کس فکرش را هم نمی کرد روزی او به یکی از شناخته شده ترین ثروتمندن جامعه تبدیل خواهد شد. قبولی در رشته پزشکی دانشگاه کرمان دروازه های تجارت را به روی او گشود و در دوران دانشجویی صادرات خرمای بم به شوروی را آغاز کرد. صادراتی که البته نتیجه ای جز ورشکستگی و از دست دادن دان تمام سرمایه هایش در پی نداشت اما سکوی پرتاب پرشتاب برای او شد. جزایری صادرات سیر به کویت را آغاز کرد و پس از موفقیت نسبى در این تجارت، به تهران آمد و شرکت پدیده تجارت را به ثبت رساند.
صادرات فرش از طریق این شرکت سودهای کلانی را به همراه داشت و دفاتر خود را گسترش داد. از این برهه زمانی به بعد جزایری راهی پر خطر را آغاز کرد: نزدیکی با سیاستمداران. این راه پر خطر زمینه ای شد برای پرتاب بلند و پر شتاب و سپس سقوطی مهیب. جزایری به اندازی به سیاستمدران نزدیک شد که اجازه تردد به مجلس وقت را نیز پیدا کرد و حتی پس از مدتی به عنوان مشاور کمیسیون اقتصادى مجلس در ۱۰ جلسه این کمیسیون نیز حضور پیدا کرد.
وزارت بازرگانی اولین جرقه های چگونگی نحوه دست یابی او به ثروت و دارایی ها را زد و از رابطه سؤال برانگیز یکى از مدیرانش با جزایرى پرده داشت. پس از این افشاگری ها زنجیره ای از اقدامات غیرقانونی و استفاده از وام ها و رانت های کلان بر ملا شد و سرانجام به زندان رفت. او پس از صادرات فرش، به سرمایه گذارى در کاغذ و روغن نباتى روى آورد و یک کارخانه ورشکسته روغن نباتى را خریدارى کرد. همچنین جزایرى به یکى از سازمان هاى بزرگ را که در آستانه ورشکستگى قرار داشت با سرمایه ۴میلیاردى کمک کرد. ایران تنها جایی نبود که آوازه او پیچید و در امارات سایر کشورهای عربی نیز به شهرت دست یافت.
محسن پهلوان مقدم:
محسن پهلوان مقدم، برای کسانی که در حوزه گردشگری فعالیت می کنند، نام آشنایی است. او که چند سالی است روند سرمایه گذاری خود در حوزه گردشگری را شدت بخشیده، مدیرعامل شرکت بین المللی توسعه گردشگری پدیده شاندیز، علاوه بر افتتاح پدیده شاندیز در مشهد در سالیان گذشته، پای این رستوران را به تهران و کیش هم باز کرده است.
چند سال پیش هم او در مراسمی ویژه با حضور معاون اول رئیس جمهور وقت، کلنگ ایجاد بزرگ ترین مجتمع تفریحی گردشگری خاورمیانه در مشهد را به زمین زد. مجتمعی که گفته می شود در صورت بهره برداری کامل، ارزش چند میلیارد دلاری خواهد داشت. پهلوان مقدم هم مثل سایر همتایان میلیاردر خود به ورود به دنیای فوتبال علاقه مند است.
نام او در رسانه های ورزشی دو سال پیش مطرح شد که گفتند قصد خرید باشگاه راه آهن را دارد اما در این مسیر به نتیجه نرسید و در نهایت در تیرماه سال جاری امتیاز تیم مس سرچشمه را خرید، نام این تیم را به پدیده تغییر داد و به مشهد برد.
خود او درباره نحوه ثروتمند شدنش می گوید با ساخت و ساز شروع کرده چون نسل او همیشه در این بوده اند حتی پدر بزرگ او کاشی کاری حرم امام رضا (ع) و بقعه خواجه ربیع را انجام داده است. او حتی فعالیت های خود را به خارج از مرز ها هم گسترش داده و ضمن افتتاح رستوران پدیده در افغانستان کارهای تجاری دیگری هم در این کشور انجام می دهد مثلا او به مدت ۲۰ سال حق انحصاری تبلیغات بیلبورد های افغانستان را از حامد کرزی گرفته است.
بابک زنجانی:
بابک زنجانی با نام کامل "بابک مرتضی زنجانی" یک تاجر مشهور و جوان ایرانی است که در سال های اخیر نام او در حوزه سیاست، ورزش و اقتصاد بارها سرزبان ها افتاده است. مردی که به گفته خودش دارای بیش از ۶۰ شرکت از جمله شرکت هولدینگ توسعه سورینت قشم و اولین بانک سرمایه گذاری اسلامی در مالزی است.
او شرکت هایی هم در دوبی و ترکیه و تاجیکستان دارد. زنجانی در حال حاضر مالک و رئیس هیئت مدیره باشگاه راه آهن تهران هم هست و هواپیمایی قشم ایرلاین هم یکی از دارایی های مشهور اوست. چندی پیش او در گفت و گو با یکی از نشریات داخلی گفته بود میزان سرمایه اش به ۲۵ هزار میلیارد تومان می رسد. این میلیاردر مشهور ایرانی متولد ۲۱ اسفند ۱۳۴۹ در تهران است. می توان با قطعیت گفت در دو سال اخیر بابک زنجانی خیلی بیشتر از دیگر افراد حاضر در لیست باشگاه میلیاردرهای ایران در کانون توجه رسانه ها بوده است.
آخرین حاشیه او نشست خیابان گلستان ایران زمین به علت گود برداری غیر اصولی پروژه متعلق به شرکت او بود. اما قبل تر هم عکس هایی که از او با اسلحه منتشر شده بود و بدهی نفتی اش نقل محافل رسانه ای شده بود.
او اخیرا مورد توجه نشریات خارجی هم قرار گرفته و رسانه های غربی فعالیت های او را زیر ذره بین قرار می دهند.با ماجرای ریزش خیابان در اطراف ملک عظیم او در خیابان ایران زمین و بیانیه او در این زمینه که خانه های شهروندان آسیب دیده را خواهد خرید(!) و همین طور کشیده شدن پای او در معاملات نفتی در اوج تحریم ها به مجلس و اینکه بالاخره معلوم نشد که او به وزارت نفت بدهکار است یا شرکت نفت چند مییلیارد دلار ناقابل به او بدهکار است. با این حاشیه ها او مشهورترین ثروتمند این روزهای ایران است.آن قدر مشهور که کم کم نام و چهره اش برای افکار عمومی قابل شناسایی هستند
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
گفته می شود بر اساس اسناد موجود در وزارت خارجه اتریش ، #ناصرالدین شاه تصمیم گرفت مسافرتی به جنوب کشور و شهر شیراز داشته باشد . حاکم شیراز می گوید:
اعلی حضرت هر وقت بخواهند می توانند تشریف بیاورند، اما ما نمی توانیم امنیت جانی ایشان را تامین کنیم و در مسیر راهزنان هستند و احتمال آسیب دیدن وجود دارد !
به خاطر همین شاه هیچ وقت شیراز نرفت !!!!
بعد از مدتی خواست به مازندران سفر کند که همین مشکل در مسیر مازندران هم بود .
همچنین بر اساس سند دیگری زمانی که شاه به اتریش سفر کرده بود و با پادشاه آن کشور ملاقات داشته ، شیفته #همسر_شاه اتریش می شود که ( سی سی ) نام داشته و به گارد اتریشی که در کنارش ایستاده بود می گوید:
محرمانه به شاه بگو من این زن را به 5 هزار پاوند انگلیسی می خرم !!!!
#منبع : #خاطرات_اصلان_افشار
@danaeeii
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
بازخوانی تاریخ
نامه مهدی بازرگان به محمدرضا پهلوی
اگر همیشه از من صراحت دیده اید که تلخ بوده است، فکر می کنم هر دفعه نیز روشن شده است که گفتارم خالی از...

اعلی حضرت سابق آقای محمد رضا پهلوی
اگر همیشه از من صراحت دیده اید که تلخ بوده است فکر می کنم هر دفعه نیز روشن شده است که گفتارم خالی از صداقت و حسن نیت نبوده، و درست از آب در آمده است. حالا هم می خواهم پیشنهادی بدهم که به خواست خدا خیر بزرگ برای همه و از جمله شما و شهبانو در دو دنیا خواهد داشت.
در برابر وضع وحشتناک حاضر و مساله لاینحلی که گروگان گیری اعضا سفارت آمریکا و سر سختی طرفین دعوی بر سر استرداد شما بوجود آورده است و می رود که خدای نخواسته عالمی به آتش و مرگ کشیده شود، بیایید یک ژست عالی تاریخی و در عین حال ساده انجام دهید: اعلام مراجعت به ایران برای حضور و دفاع خود در محاکمه بنمایید، کلید نجات مملکت و باز شدن گره کور بین الملل و همچنین آزادی وجدانتان و خروج از وحشت حاضر به دست شما است.
به خاطر هموطنان و برای اثبات دوستی و خدمتگزاری به آنان و به شریعت که همیشه مدعی بوده اید این کار را بکنید و بی درنگ هم بکنید. گروگان ها آزاد خواهند شد، مردم آمریکا که نمی گذارند دولت شان شاه را تحویل بدهد، راضی و خلاص خواهند شد.
حمله به ایران و هرگونه مشکلات و مصائب احتمالی مرتفع می شود. اروپا و آسیا از نگرانی بیرون می آیند و بالاخره شهرت جهانی و افتخار خدمت بی نظیری که کفاره ای از گذشته و آبرویی برای آینده خواهد بود ، می خرید . چه بسا همین عمل تاثیر بر دل ها و در محکومیت شما داشته باشد. در هر حال من پیشقدم در تقاضای تخفیف و کوشا برای اخذ گذشت خواهم بود.
روسای کشورها نیز چنین وساطت خواهند کرد. این را هم بدانید که در صورت خودداری از چنین شهامت مردانه وضع مردم ایران و دنیا طوری نیست که به سلامت و به سلطنت بر گردید.
عاقلانه ترین و خوش عاقبت ترین راه حل همان است که عرض کردم، خداوند ارحم الراحمین است و در توبه و سعادت را به روی بندگان باز گذاشته است.
مهدی بازرگان / تهران نهم آذر ماه 1358
مطالب مرتبط
عکس/ منوچهر متکی، مهدی بازرگان، اکبر هاشمی رفسنجانی
خاطره هاشم صباغیان از مهندس بازرگان: یک اتاق دانشکده فنی را تبدیل به نمازخانه کرد
توصیه بازرگان به بنیصدر در مورد روحانیت چه بود؟
احسان نراقی؛ آینهدار سکندر شاه/ آنچه خود داشت و در طمع خام دید
صفار هرندی: محمد مرسی رجایی نیست، شبیه به بازرگان و نهضت آزادی است
خاطرات منتشر نشده مهندس بازرگان: بهشتی مدافع اصول آزادی و شورایی انقلاب بود
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
چرا کشور بوتان طی ۳۲ سال پیشرفت بسیار چشمگیری داشت؟
و چرا کشور ما عقب ماند؟
✍️ مصطفی ملکیان
❇️ سال ۱۹۷۲ شخصی به نام جیگمه سینگیه وانگچوک پادشاه کشور بوتان شد. ایشان جای پدرش را گرفت و پادشاه کشور شد. وقتی روی کار آمد، همان روز اول، یک سخنرانی کرد و خطاب به مردم بوتان گفت:
"من معتقدم که میزان پیشرفت یک کشور به تولید ناخالص ملیاش نیست، این خطاست که تولید ناخالص ملی را میزان پیشرفت یک کشور میگیرند. من از امروز میخواهم «خشنودی ملی» را ملاک پیشرفت کشور بگیرم و تأملی که کردهام این است که خشنودی ملی به ۴ عامل بستگی دارد."
او اسم این ارکان را ارکان خشنودی انسان گذاشت و گفت باید این ۴ رکن را محور امور کشور قرار دهیم و کشورمان را براساس این ارکان اداره کنیم:
1️⃣ رکن اول حکومت دموکراتیک و آزاد بود و بعد هم دقیقاً میگفت دموکراتیک بودن و آزاد بودن هم باید به احوال انسانها قابل ترجمه باشد. این که حکومتی دموکراتیک هست یا نه را باید از شهروندان جامعه پرسید، نه این که بگویند چیزی در جایی هست و شما از آن بیخبری! کشورمان دارد با قدرت و شوکت و عظمت و حکمت چهار نعل میتازد، ولی خودتان دارید روز به روز مچالهتر میشوید!
2️⃣ ما میخواهیم اقتصاد کشورمان را پیشرفت دهیم، اما پیشرفتی که دو ویژگی داشته باشد؛ اولاً فقط بر مبنای انصاف باشد (پیشرفت منصفانه)، ثانیاً این پیشرفت، ثابت و یکنواخت باشد، نه این که یک سال بالا برویم، دو سال پایین بیاییم! این بالا پایینها شهروندان را از پا میاندازد. بشر باید یک پیشرفت ثابت و رو به جلو داشته باشد.
3️⃣ سوم این که ما باید محیط زیستمان را سالم نگه داریم . بنابراین در کشورمان اجازه نمیدهیم برنامهای که بیش از ۶۰% جنگلها را از بین میبرد، اجرا شود. هر چه صنعت هم بگوید ۶۰% از کشور ما باید جنگل بماند. ما فقط در ۴۰% از خاک کشورمان هر کار بخواهیم میتوانیم بکنیم. ۶۰% باید همان حالت جنگل انبوهش را حفظ کند.
4️⃣ چهارم هم این که ما یک فرهنگ بودایی داریم که یک عنصر نامطلوب در آن راه پیدا کرده است. اما ۲۵ عنصر مثبت دارد. ما این ۲۵ تا عنصر را میخواهیم در تک تک فرزاندنمان رشد دهیم. عاشق فرهنگ بودایی هم نیستیم، فقط عاشق این ۲۵ عنصر خوبش هستیم.
این شخص اولین کاری که کرد گفت برای این که این ۴ رکن حاصل شود من باید به عنوان حاکم هر تکه از قدرتم را به نهادی واگذار کنم. مثلاً یک پارلمان درست کرد و قدرت قانونگذاریاش را به آن واگذار کرد. همچنین قدرتهای دیگرش را به نهادهای دیگر واگذار کرد. در سال ۱۹۸۴، یعنی ۲۱ سال بعد، ایشان چون پیر شده بود، به نفع پسرش کنارهگیری کرد و به زندگیِ شخصیاش پرداخت و پسرش بعد از او همان روش پدر را ادامه داد.
سازمان ملل متحد در سال ۲۰۰۴، یعنی ۳۲ سال بعد از به حکومت رسیدن این پدر و پسر، یک ارزیابی از کشور بوتان انجام داد. این ارزیابی مطلقاً ارزیابی دولت یا ملت بوتان نبود. گروهی از کارشناسان بینالمللی از طرف سازمان ملل مأمور شدند که بروند و ببیند بوتان در چه وضعیتی است. نتیجه این شد که درآمد ناخالص سرانهشان از هند بیشتر شده بود. امید به زندگی از ۴۳ به ۶۶ رسیده بود. میزان مرگ و میر کودکان از ۱۶۳ نفر در ۱۰۰ هزار نفر به ۴۰ نفر در ۱۰۰ هزار نفر کاهش یافته بود. میزان سواد از ۱۰ درصدِ سال ۱۹۷۲ به ۶۶ درصد افزایش یافته بود. مدارس و کلینیکها به حدی فراوان شده بود که بسیاری از آن ها دانشآموز و بیمار نداشتند!
نکتهی مهم این که در بوتان سالانه بین ۷ تا ۸ خودکشی اتفاق میافتد. مصرف قرصهای اعصاب در این کشور از همه جای دنیا پایینتر است. برای این که آمدند خشنودی را ملاک قرار دادند، نه ۴ عدد را در هم ضرب کنند و بگویند این ملاک پیشرفت شماست!
در کشور ما میگویند این درآمد ناخالص ملیتان است٬ ولی اصلا ما نمیفهمیم درآمد ناخالص ملی چیست، ما فقط میفهمیم که حالمان بد است، همین. حوصله نداریم، افسردهایم، با هیچ کس حرف نمیزنیم، از همه طلبکاریم. مدام هم داریم به خودمان و دیگران تف و لعن میکنیم. اما درآمد ناخالص ملیمان چه شده است؟ این چه عددی است؟! و بعد هم به ما میگویند که نظام دارد با شوکت و حشمت و قدرت و حکمت پیش میرود، در حالی که ما در بدبختی به سر میبریم!
موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی
استاد جمشید مشایخی یکی از ماندگارترین چهرههای عرصۀ بازیگری متولّد 6 آذر 1313 در تهران، ایفاگر نقش های ماندگار در فیلم هایی چون گاو، قیصر، کمالالملک، و مجموعههای هزاردستان، سلطان صاحبقران، امام علی، پهلوانان نمی میرند و... شامگاه سه شنبه 13 فروردین 1398 به علّت کهولت و بیماری، در سن 84 سالگی دار فانی را وداع گفت.درگذشت این هنرمند ارزنده و برجستۀ تأتر، سینما و تلویزیون میهنمان بر جامعۀ هنری و هنردوستان تسلیت باد.نام و یادش گرامی و آثارش جاودان
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
آورده اند که تیمور لنگ پس از فتح خراسان بر سر آرامگاه فردوسی رفت و بر وی درشتی نمود.
معینی کرمانشاهی شاعر کرد زبان کشورمان این داستان را این گونه به نظم درآورده است:
یکی قصه نغز دارم به یاد
که جایش در این جا چه خوش اوفتاد
که تیمور ، با لشگر و بانگ کوس
زمانی که بگذشت از خاک توس
سر گور فردوسی نامدار
فرود آمد از باره راهوار
نگاهی بر آ ن گور پر نور کرد
به نخوت خطایی بر آن گور کرد
سخنور چنین گفته آورده بود (یعنی فردوسی گفته بود)
چو ایران به توران ظفر کرده بود
سر از خاک بردار و توران ببین
به کام دلیران ایران زمین
ولی چون که تیمور این بیت خواند
چنین پیش و پس، نام ها را کشاند
سر از خاک بر دار و ایران ببین
به کام دلیران توران زمین
سپس گفت، آرید شهنامه را
ببینم به فالی چه گوید مرا
ببینم چه شعری برای جواب
ز فردوسی آید به صدر کتاب
چو تیمور شهنامه را بر گشود
جواب این چنین بر سر صفحه بود
چو شیران برفتند از این دیار
کند روبه لنگ اینجا شکار
🗞 @tarikhe_talkh
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
تئاتر مدرن اروپایی در زمان ناصرالدینشاه پا به این دیار گذاشت. شاید تا پیش از سفرهای سهگانهی این چهارمین پادشاه خاندان قاجار، تئاتر ایران چیزی جز تعزیه و نمایشهای کوچهبازاری نبود. روحوضی نمونهای از تئاتر ایران تا پیش از ناصرالدینشاه بود. چیزی که در کارهای دلقک مشهور عصر ناصری، کریم شیرهای متبلور بود. کریم شیرهای از رعایت بسیاری از آداب در دربار معاف بود و میتوانست هر چه میخواهد بگوید و شاه از این بداههگوییهای کریم شیرهای دچار مسرت میشد. پس از سفر ناصرالدین شاه به فرنگ و دیدارش از سالنهای تئاتر و اپراها،این هنر شاه را مفتون خویش ساخت.
او پس از بازگشت از سفر اروپا دستور داد سالنی برای تئاتر در تهران ساخته شود تا نمایشهایی مانند آنچه او در بلاد فرنگ دیده بود در آن اجرا شود و اینچنین شد که ناصرالدینشاه اولین کسی بود که به شکلگیری تئاتر در ایران کمک کرد. تئاترهای متعددی در این دوره پدید آمد و هنرپیشههایی نیز پرورش یافتند. نخستین اینها تئاتر فرهنگ بود که در عمارت مسعودیه به نمایش در میآمد. عمارت مسعودیه در میدان بهارستان تهران واقع شده بود که به دستور مسعود میرزا مشهور به ظلالسلطان، فرزند ناصرالدینشاه در زمینی به وسعت ۴ هزار متر مربع ساخته شده بود که بعدها وزارت فرهنگ شد.
سید علی نصر کسی که به او لقب پدر تئاتر ایران دادهاند نیز از همینجا برآمد. سیدعلی نصر سیاستمدار، نمایشنامهنویس و نویسنده و مترجم بود. او فرزند نصرالاطباء کاشانی بود که در سال ۱۲۷۴ در تهران دیده به جهان گشود. او تحصیلات خود را در مدارس شرف، علمیه و آلیانس فرانسه به پایان رساند و بعدها به معلمی زبان فرانسه و همچنین ریاضی در همان مدرسه منصوب شد. علی نصر پستهای دولتی بسیاری نیز به دست آورد. نصر در سال ۱۳۱۵ به حکمرانی مازنداران رسید و حدود سه سال در مازنداران استاندار بود. در سال ۱۳۱۸ به معاونت علی منصور، وزیر پیشه و هنر برگزیده شد و زمانی که منصور نخستوزیر شد، نصر کفالت وزارت پیشه و هنر را عهدهدار شد.
پس از شهریور ۱۳۲۰ مدتی به معاونت وزارت کشور برگزیده شد. او در سال ۱۳۲۵ در یکی از کابینههای احمد قوام وزیر پست و تلگراف شد و همچنین سفیر کبیر ایران در چین و هند و نیز نمایندهی ایران در سازمان ملل. او برای آموختن تئاتر به اروپا رفت و پس از بازگشت از این سفر کمدی ایران را به سبک تئاتر اروپایی تاسیس کرد.
او برای بسط تئاتر در ایران هنرستان ِ هنرپیشگی را نیز بنیان نهاد و اساسا این تلاشهای مجدانهی نصر سبب شد که به درستی او را پدر تئاتر ایران لقب دهند.
@kashanold
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
سرنوشت جانگدار دکتر حسین فاطمی و مخالفانش
🔹 #مجید_تفرشی، می گوید که حسین فاطمی بعد از ۲۸ مرداد، زیر چتر حمایتی حزب توده قرار گرفت و سرانجام نیز به شکل تصادفی، در خانه یکی از افسران توده ای، شناسایی و دستگیر شد. #تفرشی می گوید:
" به دلیل مشکلی که شاه با فاطمی داشت، به خصوص به دلیل دشمنی فاطمی با دربار و مقالاتی که در روزهای پایانی حکومت مصدق در روزنامه باختر امروز نوشته بود، به اعدام محکوم شد. می دانیم که رفتار ناشایستی با او صورت گرفت و در راه محاکمه، با ضربات چاقو مورد سوءقصد #شعبانعلی_جعفری قرار گرفت و هم خودش و هم خواهرش که تلاش کرد مانع شعبان جعفری بشود، به شدت مجروح شدند ".
🔹البته #شعبان_جعفری خود سال ها بعد در لس آنجلس در مصاحبه با #هما_سرشار، زخمی کردن حسین فاطمی را با چاقو رد کرد. او در این مصاحبه که متن کامل آن در کتاب #شعبان_جعفری، منتشر شده، گفته است که:
" ماه ها پیش از وقایع ۲۸ مرداد، فاطمی را به مرگ تهدیده کرده اما در روزی که بعد از وقایع ۲۸ مرداد، او را در برابر ساختمان شهربانی (محل فرمانداری نظامی) دیده، تنها با او دست به گریبان شده و او را با چاقو مضروب نکرده است. او همچنین گفت که فاصله خواهر حسین فاطمی از درگیری، زیاد بوده و روایت ها درباره مضروب شدن او نیز، حقیقت ندارند ".
🔹 #تفرشی درباره واکنش ها به ضرب و شتم فاطمی در زمان بازداشت می گوید:
" این به هر حال یکی از لکه های ننگ تاریخ معاصر ایران است و راجع به این حادثه #ادبیات_حماسی هم خلق شده است. همان موقع #محمدابراهیم_باستانی_پاریزی (پژوهشگر تاریخ و ادبیات) که آن زمان دانشجوی ادبیات بود یک دو بیتی می گوید با این مضمون:
صبا برگو به روشنفکر این ملک
ببین رفتار چرخ آدمی کش
چه بندی دل در آن آب و زمینی
که بی مخ پرور است و فاطمی کش ".
🔹در نهایت فاطمی در دادگاه نظامی به اعدام محکوم و در آبان ماه سال ۳۳ اعدام شد. از میان کسانی که در جریان سرکوب های بعد از ۲۸ مرداد دستگیر و اعدام شدند، حسین فاطمی تنها کسی بود که عضو حزب توده نبود. انتقاد از اعدام حسین فاطمی، در دسته انتقادهایی بود که هیچ گاه دامان محمدرضا شاه را رها نکرد. وقتی محمدرضا شاه پهلوی در پی انقلاب مردم ایران ناچار شد تاج و تخت را وانهاد و از ایران برود، مردم در تهران نام #میدان_آریامهر را به #فاطمی تغییر دادند. وقتی اسلامگراها قدرت خود را بعد از انقلاب تثبت کردند، نام #میدان_فاطمی را به نام #میدان_جهاد تغییر دادند.
🔹در میان اسلام گراها که عموما با آنچه در ۲۸ مرداد رخ داد همراه بودند، #جمعیت_فداییان_اسلام، برای مدتی به فعالیت خود ادامه داد تا این که در سال ۱۳۳۵، در پی ترور نافرجام نخست وزیر وقت #حسین_علاء، رهبرانش از جمله #مجتبی_میرلوحی معروف به #نواب_صفوی دستگیر و اعدام شدند و این گروه از هم پاشید.
اما دیگر حامی سرشناس کودتای ۲۸ مرداد، از میان اسلام گرایان، #آیت_الله_ابوالقاسم_کاشانی بود که به گفته مجید تفرشی، بعد از این واقعه دیگر هیچ گاه نتوانست نفوذ و اعتبار گذشته خود را بازیابد.
🔹 #تفرشی می گوید:
" طبیعتا در روزهای اول کسی کاری با ایشان نداشت و حتی معزز بود. پسر ایشان در نخستین ساعات اشغال رادیو، از رادیو علیه مصدق صحبت کرد که این قضیه از جهت آبرو اصلا برای کاشانی خوب نبود و نتوانستند هیچ وقت این ماجرا را رفع و رجوع کنند. در فاصله سال های ۳۲ تا ۴۰، آیت الله کاشانی منزوی بود و حتی در میان دوستان و هواداران خودش هم دیگر آن نفوذ و اتوریته را نداشت و مشهور است که در زندگی شخصی هم دچار فقر شدیدی بود و در سال ۴۰، در انزوا و فراموشی، بر اثر بیماری فوت می کند ".
https://t.me/ketab_mamnouee/6685
🌷🌸🌹 کانال کتابهای ممنوعه
https://t.me/joinchat/AAAAAEQpqT5gwQwiQnfZVQ
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
یک روز بعد از پایان کلاس شرح مثنوی، استاد علامه جعفری فرمودند:
من خیلی فکر کردم و به این جمع بندی رسیده ام که رسالت ۱۲۴ هزار پیغمبر در یک جمله خلاصه میشود و آن «کوک چهارم» است و جمع مریدان مثل من با چشمانی گرد پرسان بودند که «کوک چهارم» چیست!؟
علامه با آن لهجه شیرین توضیح میدهند که: کسی کفشش را برای تعمیر نزد کفاش میبرد. کفاش با نگاهی میگوید این کفش سه کوک میخواهد و هر کوک مثلا ده تومان و خرج کفش میشود سی تومان.
مشتری هم قبول میکند. پول را میدهد و میرود تا ساعتی دیگر برگردد و سوار کفش تعمیر شده بشود.
کفاش دست به کار میشود. کوک اول کوک دوم.و در نهایت کوک سوم و تمام ...اما...
اما با یک نگاه عمیق در مییابد اگرچه کار تمام است ولی یک کوک دیگر اگر بزند عمر کفش بیشتر میشود و کفش کفشتر خواهد شد.
از یک سو قرار مالی را گذاشته و نمیشود طلب اضافه کند و از سوی دیگر دو دل است که کوک چهارم را بزند یا نزند...
او میان نفع و اخلاق، میان دل و قاعده توافق، مانده است.
یک دوراهی ساده که هیچ کدام خلاف عقل نیست.
اگر کوک چهارم را نزند، هیچ خلافی نکرده. اما اگر بزند، به رسالت ۱۲۴ هزار پیامبر تعظیم کرده... اگر کوک چهارم را نزند، روی خط توافق و قانون رفته، اما اگر بزند صدای لبیک او آسمان اخلاق را پر خواهد کرد.
دنیا پر از فرصت کوک چهارم است و من و تو کفاشهای دودل...
✍️بهمن حبشی از شاگردان علامه جعفری
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
۱۴ کلام جاودانه از شادروان دکتر محمد مصدق
✅ ۱۴ کلام جاودانه از شادروان دکتر محمد مصدق، رهبر نهضت ملی کردن نفت
۱. «مملکتی که رجال ندارد هیچ چیز ندارد. مخالفت من با دیکتاتوری برای این بود که از خصائص دیکتاتوری یکی این است که مملکت فاقد رجال، و دیکتاتور، رجل منحصر به فرد باشد.»
۲. «بر فرض که ما با هواخواهان رژیم موافقت کنیم و بگوییم دیکتاتور به مملکت ما خدمت کرد. در مقابل آزادی که از ما سلب نمود چه برای ما کرد؟»
۳. «آنهایی که میخواهند ملت ایران غیررشید معرفی شود، آرزوی خود را به گور خواهند برد.»
۴. «در کشورهای دموکراسی و مشروطه هیچ قانونی بالاتر از اراده ملت نیست.»
۵. «من حاضرم هر قانونی را که بر خلاف مصالح ملت باشد بسوزانم؛ زیرا به عقیده من، قانون برای مملکت است، نه مملکت برای قانون. نجات وطن عالیترین و بزرگترین قانون است.»
۶. «قانون اساسی، قانون الهی نیست که قابل تغییر نباشد، قانون اساسی کار بشر است و بشر هم باید آن را تغییر بدهد.»
۷. «ما حرف حق را میزنیم. اگر صدای ما یک روز برای این گوشنواز و برای آن گوشخراش است و روز دیگر بالعکس ما نباید خاموش شویم.»
۸. «پس از ۵۰ سال مطالعه و تجربه به این نتیجه رسیدم که جز با تأمین آزادی و استقلال کامل ممکن نیست ملت ایران بر مشکلات پیروز شود. برای نیل به این منظور تا آنجا که توانستم کوشیدم.»
۹. «ملت متشخص آن است که دست گدایی مقابل بیگانگان دراز نکند. هر بیگانهای هم محض رضای خدا بهکسی یا ملتی کمک نمیکند، مگر اینکه بعدا بخواهد از اشخاص یا آن مملکت به هر طریق که میتواند سوءاستفاده یا حسناستفاده کند.»
۱۰. مصدق در اوج فشار اقتصادی حاضر به مصالحه بر سر اعتقادش نشد و هنگامی که سخن از قراردادهای یکطرفه و به ضرر ایران به میان آمد صریحا موضعگیری کرد و گفت:
«با وجود تمام مشکلات اقتصادی و مالی، ملت ایران بههیچ قیمتی حاضر بهقبول شرایط ناروا که به استقلال سیاسی یا اقتصادی یا خدای نکرده حیثیت و شرافت ملت ایران لطمه وارد سازد تن در نخواهد داد.»
۱۱. «یک اصل ثابت و تغییرناپذیر برای حکومتی که به افکار عمومی تکیه دارد، این است که هر وقت با مشکلی روبرو میشود به منبع قدرت و سرچشمه لایزال نیروی ملت متوجه میگردد، ملت ما اکنون زبانزد شهامت و مردانگی شده است و در سراسر گیتی از او بهعنوان مشعلدار مبارزات ملی یاد میکنند.»
۱۲. مصدق در دادگاه نظامی گفت:
«حیات، مال و موجودیت من و امثال من در برابر حیات و استقلال و عظمت و سرافرازی میلیونها ایرانی و نسلهای متوالی این مملکت کوچکترین ارزشی ندارد. از آنچه برایم پیش آمده هیچ تأسفی ندارم و یقین دارم وظیفه تاریخی خود را تا سرحد امکان انجام دادهام. عمر من و شما و هر کس چند صباحی دیر یا زود به پایان میرسد، ولی آنچه میماند حیات و سرافرازی یک ملت مظلوم و ستمدیده است.»
۱۳. «به ملت ایران و بهخصوص افراد جوان که چشم و چراغ مملکت و مایه امید کشورند، میگویم از راهی که برای طرد نفوذ بیگانگان پیش گرفتهاند منحرف نشوند، از مشکلاتی که در پیش دارند هیچ وقت نهراسند و از راه حق و حقیقت باز نمانند.»
۱۴. «چه زنده باشم و چه نباشم امیدوارم و بلکه یقین دارم این آتش خاموش نخواهد شد. اگر قرار باشد در خانه خود آزادی عمل نداشته باشیم و بیگانگان بر ما مسلط باشند مرگ بر چنین زندگیای ترجیح دارد. هیچ مبارزهای هر چند کوچک و ناچیز باشد بهآسانی بهنتیجه نمیرسد. تا رنج نبریم گنج میسر نمیشود. در این راه نیز سعی ناکرده بهجایی نتوان رسید.»
🔹 منابع:
۱. نطق مصدق در دادگاه تجدیدنظر، مصدق؛ سالهای مبارزه و مقاومت، غلامرضا نجاتی، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، چاپ دوم، ۱۳۷۸، ج ۲، ص ۲۸۶
۲. پیام مصدق بهملت ایران، کیهان ۵ مرداد ۳۲
۳. نطق مصدق در مجلس شورای ملی، ۲۳ مرداد۱۳۲۴
۴. تاریخ مختصر احزاب سیاسی، انقراض قاجاریه، ج ۲،ص ۳۳۰
۵. سیاست موازنه منفی در مجلس ۱۴، حسین مکی استوان، انتشارات روزنامه مظفر، بهمن ۱۳۲۹، جلد ۲، ص۷۵)
۶. مصدق؛ سالهای مبارزه و مقاومت، غلامرضا نجاتی، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، چاپ دوم، ۱۳۷۸ ، ج۲، ص ۲۰۰
۷. خاطرات و تألمات دکتر محمد مصدق، بهقلم دکتر محمد مصدق، بهکوشش ایرج افشار، انتشارات علمی،چاپ دهم، ۱۳۸۱، ص۳۴۷
۸. روزنامه حجار، شماره ۱۱۷، ۱۹/ ۹ /۱۳۳۱
۹. پیام رادیویی مصدق بهملت، اطلاعات ۱۶ دی ۱۳۳۱
۱۰. دفاعیات در دادگاه نظامی پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳
منبع: آرشیو منابع سیاسی
🆔 @eslahat_net
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
🔸"نسیه و وجه دستی داده می شود ٬ به قدر قوه"
در ضلع شرقی مسجد جامع بازار تهران، دکان غذاخوری بود که بالای پیشخوان دکانش نوشته بود:
نسیه و پول نقد داده می شود، به قدر قوه...
هر وقت کودکانی که برای بردن غذا برای صاحبکارشان می آمدند لقمه ای چرب و لذیذ از گوشت و کباب و ته دیگ زعفرانی درست می کرد و خود با دستانش بر دهان آن ها می گذاشت و می گفت مبادا صاحبکارش به او از این غذا ندهد و او چشمش به این غذا بماند و من شرمنده خدا بشم...
این کاسب نمونه حاج میرزا عابد نهاوندی بود!
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
تنها ایرانی که از رییس جمهور آمریکا مدال شجاعت گرفت!
زمستان ۵۲ سال پیش، یک گروه آمریکایی هواپیماشون در کوه های شمال تهران سقوط می کند! یک چترباز آلمانی رو برای نجات آمریکایی ها می فرستند اما او هم چترش به صخره ها گیر می کند و آویزان باقی می ماند!
در آن زمان یکی از کار آمدترین نیروهای ویژه استاد چتر، کایت و کوهنوردی ارتش، گروهبان "امیر قدم شاهی" برای نجات جان این گروه انتخاب می شود!
او قهرمانانه تمامی گروه را نجات می دهد و در آن زمان از طرف کندی رییس جمهور وقت آمریکا مدال شجاعت به او اعطا می گردد و توسط شاه ایران هم از او تقدیر به عمل می آید و به پاس این عملیات شجاعان مجسمه او ساخته و تا کنون ۵۱ سال است که در میدان دربند تهران نصب گردیده است!
او که با درجه ی سرهنگی باز نشسته شد، در اردیبهشت سال ۱۳۹۱ فوت کرد! ۹۰% مردم تهران و ایران نمی دانند که مجسمه ی میدان دربند داستانش چیست و قهرمانش کیست !
اگر مایل بودید، انتشار دهید تا دیگران هم بدانند و آگاه شوند.
Join ➣ @Ajayeb_Jahane
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
پروفسور محمود حسابی
۴ اسفند زادروز پروفسور محمود حسابی
( زاده ۴ اسفند ۱۲۸۱ تهران -- درگذشته ۱۲ شهریور ۱۳۷۱ ژنو ) دانشمند، فیزیکدان، پژوهشگر، نویسنده، موسس بسیاری از سازمان های عمده ایران و ملقب به ( پدر فیزیک ایران )
پروفسور حسابی در دانشگاه سوربن فرانسه، در رشته فیزیک به تحصیل و تحقیق پرداخت. در سال ۱۹۲۷ در ۲۵ سالگی دانشنامه دکترای فیزیک خود را، با ارائه رسالهای تحت عنوان "حساسیت سلولهای فتوالکتریک" با درجه عالی دریافت کرد. برخی او را تنها شاگرد ایرانی آلبرت اینشتین می دانند.
حسابی در دانشگاه پرينستون آمريکا تحت نظر پروفسور اینشتين ، فرضياتی درباره "بی نهايت بودن ذرات" و "عبور نور از مجاورت ماده" ارائه کرد. وی با اندوخته ای از دانش روز و كسب مدارج عالی تحصيلی و علمی در چندين رشته مهندسی و مطالعات جامع در علوم پايه به عنوان اولين فردی كه در ايران دارای دكترای فيزيك بود، به كشور بازگشت.
وی برای نخستين بار، موضوع پيشرفت های اتمی جهان را در ايران مطرح و توجه افراد را به اين مهم جلب كرد كه ايران نبايد در اين رشته علمی كه ترقی آينده جهان بدان وابسته است، از ساير كشورها عقب بماند. بی شک می توان پروفسور حسابی را اولين پايه گذار انرژی اتمی ايران دانست.
حسابی علاوه بر زبان فارسی، به چهار زبان زنده دنيا مانند عربی، فرانسوی، انگليسی و آلمانی نیز تسلط داشت و همچنين در تحقيقات علمی خود از زبان های سانسکريت، لاتين، يونانی، پهلوی (زبان ايرانيان باستان) اوستايی، ترکی، ايتاليايی و روسی استفاده می کرد.
نشان "اوفيسيه دولالژيون دونور" و همچنين نشان "كوماندور دولالژيون دونور"، بزرگ ترين نشان های فرانسه، به وی اهدا شده است. پروفسور حسابی از سوی جامعه علمی جهان به عنوان "مرد اول علمی جهان" در سال ۱۹۹۰ برگزيده و در كنگره ۶۰ سال فيزيك ايران در سال ۱۳۶۶ نیز ملقب به "پدر فيزيك ايران" شد.
پروفسور حسابی آثار علمی و اجتماعی فراوانی از خود به جا نهاده است که از آن جمله :
تاسیس دانشگاه تهران به فرمان رضا شاه
تاسیس دانشکده فنی
تاسیس موسسه ژئوفیزیک
تاسیس مدارس عشایری
تاسیس سازمان انرژی اتمی
تاسیس سازمان هواشناسی
تاسیس رصدخانه جدید
تاسیس فرهنگستان زبان
تاسیس موسسه استاندارد
تاسیس انجمن موسیقی
تاسیس رادیولژی
تاسیس نقشه برداری و بسیاری خدمات دیگر. و همچنین تالیفات زیادی در زمینه های علمی، فرهنگی، فیزیک و زبان داشته است.
پروفسور حسابی نابغه ای کم نظیر بود که عمرش در راه خدمات به ایران و جهان گذشت.
پروفسور حسابی سرانجام در بيمارستان دانشگاه ژنو به هنگام معالجات قلبی ، در سن ۹۰ سالگی درگذشت و بنا به خواسته خودش، در آرامگاه خانوادگی در شهر دانشگاهی تفرش به خاک سپرده شد.
@kheyriye_shabestar
#برگی_از_تقویم_تاریخ
☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
✍️دکتر محمود سریع القلم، استاد روابط بین الملل دانشگاه شهید بهشتی
۱- ۶۷ سال برای مبارزه با نژادپرستی آفریقای جنوبی تلاش کرد؛
۲- ۲۷ سال زندانی کشید. ۱۸ سال آن را در زندانی با ابعاد: ۲/۷۰ * ۲/۱۰ متر؛
۳- معتقد بود نفرت، مانع فکر کردن منطقی می شود؛
۴- پس از آزادی از زندان، از مردم خواست از سفیدپوستان انتقام نگیرند و آن ها را ببخشند؛
۵- فراتر از استدلال، از طریق احترام به انسان ها، به دستاوردهای بزرگی دست یافت؛
۶- از زندان، به صورت مکاتبه ای، لیسانس حقوق خود را از دانشگاه لندن گرفت؛
۷- به مردم گفت: اگر می خواهید با مخالف به صلح برسید، باید با او کار کنید و با او شریک شوید؛
۸- معتقد بود سخت تر از تغییر جامعه، تغییر خود است؛
۹- در پی شوکت فردی نبود (Self- glory)؛
۱۰- ایرادها و اشتباهات خود را مخفی نمی کرد؛
۱۱- کنترل عمیقی بر احساسات و رفتار خود داشت؛
۱۲- در مراسم تحلیف ریاست جمهوری، از زندان بان خود (Christo Brand) به عنوان مهمان ویژه دعوت کرد؛
۱۳- وقتی رئیس جمهور بود، از قاضی که (Percy Yutar) او را به اعدام محکوم کرده بود، برای شام دعوت کرد؛
۱۴- معتقد بود تا فقر از میان نرود، آزادی به دست نمی آید؛
۱۵- توان قابل توجهی در اجماع سازی میان نیروهای مختلف سیاسی را داشت؛
۱۶- بر تدوین قانون اساسی آفریقای جنوبی، دقیق نظارت کرد: سندی که تحسین جهانیان را به همراه داشت؛
۱۷- می گفت بهترین روش شناخت یک کشور، شناخت وضعیت زندان های آن است؛
۱۸- همیشه در حال یادگیری بود؛
۱۹- هر که او را ملاقات کرد، گفت: ماندلا با دقت و علاقه گوش می کند؛
۲۰- هر چه از او تمنا کردند، کاندید دورۀ دوم ریاست جمهوری نشد. فقط پنج سال رئیس جمهور بود؛
۲۱- نام بیوگرافی خود را گذاشت: راه طولانی آزادی؛
۲۲- به طور واقعی و پایدار، متواضع و ازخود گذشته بود(Selfless) ؛
۲۳- ذاتاً با پرنسیب بود؛ دیگران احساس حیله گری از جانب او نمی کردند؛
۲۴- قدرت و لذتِ از قدرت بسیاری از رهبران آفریقایی را آلوده کرد. ماندلا فراتر از همۀ آن ها عمل کرد و چهرۀ ماندگار تاریخ شد؛
۲۵- معتقد بود آموزش، مؤثرترین روش تغییر جهان است؛
۲۶- مظهرِ بهره برداری از سَمبُل ها بود: شمارۀ زندان خود را به عنوان ابتکار عملی در مبارزه با بیماری ها در آفریقا گذاشت (۴۶۶۶۴ Initiative)؛
۲۷- از ۲۵۰ دانشگاه و مؤسسه، جایزۀ صلح و دکترای افتخاری گرفت؛
۲۸- به خاطر محبوبیتِ جهانی، سازمان ملل، ۱۸ جولای هر سال (روز تولد او) را به عنوان روز بین المللی نلسون ماندلا ثبت نمود؛
۲۹- هم انسانِ شریفی بود و هم سیاستمدار بود؛
۳۰- می گفت: مرا با موفقیت هایم نسنجید، بلکه با تعداد دفعاتی که سقوط کردم و مجدداً برخاستم ارزیابی کنید.
asriran.com
@MyAsriran
موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی
📚كتاب «برآمده از دل صحرا»، روایت زندگی خودنوشته علی النعیمی، کودک خردسالی که از کارگری، وزیر نفت عربستان و مدیر عامل آرامکو شد.
🔸النعیمی در صحرای خشک، بی آب و علف متولد شد، تا چهار سالگی چوپانی کرد تا پیش از ۹ سالگی کفش نپوشید، در ۱۲ سالگی کار خدماتی را در آرامکو شروع کرد، در مدرسه جبل که همزمان با کارگری درس خواند وقتی معلم پرسید:
در آینده چکاره میشوی؟
النعیمی گفت :رئیس آرامکو خواهم شد.
🔸او هر روز فاصله ۱۵ کیلومتری مدرسه تا خانه و کار را طی میکرد تا کارگر۳ ریالی، در ۱۹۸۸ مدیر عامل آرامکو و در ۱۹۹۵در ۶۰ سالگی به مدت دو دهه وزیر نفت عربستان شد، و سیاست های او قیمت نفت را در دامنه۱۰دلار تا ۱۴۷ اوپک تجربه کرد.
🔸او تحصیلات خود را در دانشگاه استنفورد و لیهای در پنسیلوانیا و در دانشگاه امریکایی بیروت گذراند.
🔸در کره جنوبی خیابانی به نام او اختصاص دادند، مردی که زندگیاش سرشار آموختنی و تلاش در خانواده ای فقیر را طی کرده، کمتر شنیده شد با اختلاس و قراردادهای نفتی اعتبار و برند جهانی خود را سیاه کند.
✍️ دكتر مهرداد مظفري
#کارخانه_دار
👇👇👇
🆔 @KarkhaneDar_Mag
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
🆔
ارزش کار ابتکاری یعقوب لیث
۲۰۰ سال از حمله اعراب به ایران می گذشت. زبان فارسی رفته رفته از مدارس و مکاتبات دیوانی حذف و به جای آن زبان عربی اجباری و تعلیم داده می شد.
خلفای عباسی در بغداد با این که خلافت خود را مدیون ایرانیان می دانستند، با تکبر و غرور خاصی ایرانیان مسلمان را موالی خوانده و از هیچ گونه ظلم و ستمی بر آنان کوتاهی نمی کردند.
در سیستان خشک سالی اتفاق افتاده بود، ولی مامورین خلیفه بي رحمانه خراج و مالیات سنگینی را از دهقانان و بازرگانان طلب کرده و به سوی بغداد می فرستادند تا صرف خوشگذراني خلفای عباسی گردد.
در این میان جوانمردی رویگر زاده از سیستان بر می خیزد
یعقوب ليث صفاری یا رادمان پسر ماهک سیستانی
او با گردآوری دلاوران سیستان و ديگر نقاط ایران زمین به جنگ با خلیفه می پردازد و تمامی سیستان و خراسان تا ماورالنهر و مازندران و گیلان و ری و اصفهان و فارس و کرمان تا قسمتی از خوزستان را از تسلط متجاوزان عرب آزاد می کند...
يعقوب در فرمانی به تمام نقاط ایران زبان عربی را حذف و زبان فارسی دری را رایج می کند(در دفاتر دیوانی وحکومتی) تا بعدها ما شاهد ظهور عارفان و شاعران بسیاری در فرهنگ و ادب ایران همچون فردوسی و مولوی و نظامی و حافظ و سعدی باشیم که چگونه در رونق و گسترش زبان پارسی پاسداری کردند...
اگر یعقوب ليث صفاری چنین کار عظیمی برای زبان و ادب پارسی انجام نمی داد، کشور ما هم امروز مانند تمامی کشورهای شمال آفریقا عرب زبان بودند.
خلیفه عباسی که تجربه برافتادن خاندان بنی اميه به دست ایرانیان را داشت، هراسان پیکی به سوی یعقوب می فرستد و می گوید:
تمامی نقاطی که در ايران تصرف کردید، از آن تو باشد، ولی مرا به خلافت مسلمین بپذیرید.
يعقوب ليث صفاری نان و پیاز وشمشیری را در یک سینی مي گذارد و در پاسخ به خلیفه چنين می گوید :
تو یک متجاوز به خاک ایران هستی و در مقامی نیستی که ملک ایران را به ایرانی ببخشی. من یک رویگر زاده ایرانی هستم. غذای من ساده است نان و پیاز ،ولی پاسخ من به متجاوزی مانند تو به خاک ایران هرچند خود را خلیفه مسلمین بخوانی، این شمشیر است...
برگرفته از تاریخ سیستان و ايران
یعقوب لیث صفاری یکی از آزادگان و فرماندهان وطن پرست ایران بود که در هنگام جنگ با لشکر خلیفه عباسی در دزفول به علت بیماری درگذشت.
یعقوب لیث با لشکری جنگید که فرمانده آن لشکر متجاوز محمد ابن جعفر بود و این فرمانده هم در این جنگ کشته شد.
اکنون قبر این دو نفر چنان تفاوتی با هم دارد که هر کس که تاریخ نداند و نخوانده باشد، گمان می کند که یعقوب متجاوز به این کشور بود و محمدابن جعفر مدافع.
وای بر نادانی ما!!
اگر وقت کردید و گذرتان به دزفول افتاد حتما به قبر این دو نفر سر بزنید.
قبر محمدابن جعفر (مم بن جعفر) در غرب دزفول با شکوه و عظمت خاصی همه روزه پذیرای زائران است و در شرق دزفول در مسیر جاده شوشتر قبری مخروبه و دورافتاده، قبری که اکثر مردم شهر او را نمی شناسند وجود دارد. در این قبر یکی از شجاع ترین،متعصب ترین و وطن پرست ترین فرماندهان تاریخ این سرزمین یعقوب لیث صفاری آرمیده است.
ملتی که تاریخ نمی خواند محکوم به فناست!
🆔 @Shabhayepataya 💯
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
🌈 دکتر محمد مسجدجامعی در يکی از مقالههای مندرج در کتاب تازه انتشاريافته «ايران و ژئوپلينيک منطقه؛ پيداها و ناپيداها» با عنوان «مرجعيت آيتالله سيستانی و مسأله عراق» دو خاطره نقل میکند:
1⃣ خاطره اول:
اخضر ابراهيمی ـ وزير خارجه اسبق الجزاير ـ که از ديپلماتهای قديمی و برجسته عرب است، پس از سقوط صدام، نماينده سازمان ملل در مسائل عراق شد. سالها پيش، او به يکی از ديپلماتهای عالیرتبه ما گفته بود:
در اوايل مأموريتم، هنگامی که در بغداد بودم، از من خواستند به ملاقات آيتالله سيستانی بروم.
پرسيدم: ايشان کيست؟
گفتند: عالِم بزرگ شيعيان است و در نجف سکونت دارد.
بالاخره با اکراه پذيرفتم و عازم نجف شديم. اوضاع بههمريخته نجف و کوچههای تنگ و مخروبهای که به خانه ايشان منتهی میشد، بر اکراه و بیميلی من افزود و از اين که اين دعوت را پذيرفته بودم، ناراحت بودم. تا آنکه ملاقات دست داد. در باره وضعيت جهان عرب و موقعيت عراق صحبتهای مختلفی انجام شد و ايشان گفتند:
آقای حسنين هيکل در فلان کتابش میگويد که در يکی از روزهای دهه شصت، من و اخضر ابراهيمی و فرد ديگری که نامش را فراموش کردهام، در يکی از کافههای بيروت نشسته بوديم و در باره وضع اعراب و آينده آنها صحبت میکرديم و چنين آرزويی را داشتيم.
ابراهيمی به ديپلمات ما میگويد: از اين داستان و از حضور ذهن ايشان تعجب کردم، و مدتی بعد در ملاقاتم با هيکل اين داستان را به او گفتم و او هم تعجب کرد که عالِمی در گوشه نجف از آرزوهای «ترقیخواهانه» آنان که در رأس ناسيوناليستهای عرب آن ايام بودند، مطلّع باشد.
سپس آقای هيکل يک دوره از کتابش را داد که به ايشان هديه کنم.
در ملاقات بعدی، کتابها را تقديم کردم و ايشان ضمن تشکر و ابلاغ سلام، گفتند که من اين کتابها را خواندهام، اما چون هديه است میپذيرم.
🔹 [اين ماجرا را از جناب حجتالاسلام و المسلمين آقای شهرستانی نيز شنيدهام، با اين افزوده که استشهاد حضرت آيتالله به گفتوگوی آن سه تن در کافه بيروت با محوريّت لزوم مردمسالاری و احترام به رأی آحاد ملّت در انتخاب نوع حکومت برای هر کشور بوده است و حضرت آيتالله با اين اشاره خواستهاند به ابراهيمی بفهمانند شما که چهار دهه پيش برای اين آرمانها و آرزوها حرف میزديد و مبارزه میکرديد، اينک نيز بايد در برابر خواست مردم عراق سر تسليم فرود بياوريد و به حاکميت ملت تن دهيد.]
2⃣ خاطره دوم:
حدود پنج سال پيش، روزی از خليفهگری کلدانی ـ کاتوليکهای تهران، با دفتر در دانشکده روابط بينالملل وزارت خارجه تماس گرفتند و گفتند که آقای «پاتريارک ايمانوئل دِلّی» مايلند به ديدن شما بيايند. ساعتی بعد ايشان به همراه چهار اسقف عراقی ديگر به دانشکده آمدند.... [مرکز آنها در بغداد است و از همين رو پاتريارک آنها يعنی پاتريارک بيداويد هم در اين شهر استقرار داشت] ايشان کمی پس از سقوط صدام، در لبنان فوت کرد. جانشين وی آقای ايمانوئل دِلّی شد که ايشان هم مدتی پيش درگذشت.
به هر حال، آقای دلّی خاطره اولين ملاقاتش را با آيتالله سيستانی نقل کرد و گفت که در مدت 35 دقيقهای که خدمت ايشان بوديم، ايشان به صورت دوزانو و بدون کمترين حرکتی بر زمين نشسته بودند. در حالی که من هفده بار اينپا و آنپا شدم. نکته مهم اين بود که او گفت: آيتالله سيستانی به ما گفتند:
ما نمیخواهيم شما مسلمان شويد، شما مسيحی بمانيد و از جماعت خودتان بخواهيد که در عراق بمانند و آن را ترک نکنند و ما از هر کمکی که بتوانيم دريغ نخواهيم کرد.
@post_bookر
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

برگی از سرگذشت و زندگی نامه بزرگان ، نوابغ ، اندیشمندان و مشاهیر ایران و جهان .
داستان هایی از زندگی آنان که از توان فکری خود بیشتر بهره گرفتند و در عرصه تکامل ، تحول آفریدند .
«كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند. »
(گوته)