علم شما کجا و علم ما کجا؟!

در زمان تدريس در دانشگاه پرينستون، دکتر حسابي تصميم مي گيرند سفره ي هفت سيني براي انيشتين و جمعي از بزرگ ترين دانشمندان دنيا از جمله "بور"، "فرمي"، "شوريندگر" و "ديراگ" و ديگر استادان دانشگاه بچينند و ايشان را براي سال نو دعوت کنند...

آقاي دکتر خودشان کارت هاي دعوت را طراحي مي کنند و حاشيه ي آن را با گل هاي نيلوفر که زير ستون هاي تخت جمشيد هست (لوتوس) تزئين مي کنند و منشا و مفهوم اين گل ها را هم توضيح مي دهند.
چون مي دانستند وقتي ريشه مشخص شود براي طرف مقابل دلدادگي ايجاد مي کند.

دکتر مي گفت:
"براي همه کارت دعوت فرستادم و چون مي دانستم انيشتين بدون ويالونش جايي نمي رود، تاکيد کردم که سازش را هم با خود بياورد.
همه سر وقت آمدند اما انيشتين 20دقيقه ديرتر آمد و گفت:
چون خواهرم را خيلي دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ايرانيان را ببيند.
من فوراً يک شمع به شمع هاي روشن اضافه کردم و براي انيشتين توضيح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضاي خانواده شمع روشن مي کنيم و اين شمع را هم براي خواهر شما اضافه کردم.

به هر حال بعد از يک سري صحبت هاي عمومي، انيشتين از من خواست که با دميدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم.

من در پاسخ او گفتم:
ايراني ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنايي را نگه داشته اند و از آن پاسداري کرده اند.

براي ما ايراني ها شمع نماد زندگي است و ما معتقديم که زندگي در دست خداست و تنها او مي تواند اين شعله را خاموش کند يا روشن نگه دارد."

آقاي دکتر مي خواست اتصال به اين تمدن را حفظ کند و مي گفت بعدها انيشتين به من گفت: "وقتي برمي گشتيم به خواهرم گفتم حالا مي فهمم معني يک تمدن 10هزارساله چيست.
ما براي کريسمس به جنگل مي رويم درخت قطع مي کنيم و بعد با گل هاي مصنوعي آن را زينت مي دهيم اما وقتي از جشن سال نو ايراني ها برمي گرديم همه درخت ها سبزند و در کنار خيابان گل و سبزه روييده است."

بالاخره آقاي دکتر جشن نوروز را با خواندن دعاي تحويل سال آغاز مي کنند و بعد اين دعا را برای مهمانان تحليل و تفسير مي کنند...

به گفته ي ايشان همه در آن جلسه از معاني اين دعا و معاني ارزشمندي که در تعاليم مذهبي ماست شگفت زده شده بودند.

بعد با شيريني هاي محلي از مهمانان پذيرايي مي کنند و کوک ويلون انيشتين را عوض مي کنند و يک آهنگ ايراني مي نوازند.

همه از اين آوا متعجب مي شوند و از آقاي دکتر توضيح مي خواهند.

ايشان پاسخ می دهند که موسيقي ايراني يک فلسفه، يک طرز تفکر و بيان اميد و آرزوست.
انيشتين از آقاي دکتر مي خواهند که قطعه ي ديگري بنوازند.

پس از پايان اين قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انيشتين که چشم هايش را بسته بود چشم هايش را باز کرد و گفت:
"دقيقا من هم همين را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره ی هفت سين را ببيند..."

آقاي دکتر تمام وسايل آزمايشگاه فيزيک را که نام آن ها با "س" شروع مي شد توي سفره چيده بود و يک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرينستون گرفته بود.

بعد توضيح مي دهد که اين در واقع هفت چين يعني هفت انتخاب بوده است.

تنها سبزه با "س" شروع مي شود به نشانه ي رويش...

ماهي با "م" به نشانه ي جنبش،

آينه با "آ" به نشانه ي يکرنگي،

شمع با "ش" به نشانه ي فروغ زندگي و ...

همه متعجب مي شوند و انيشتين مي گويد آداب و سنن شما چه چيزهايي را از دوستي، احترام و حقوق بشر و حفظ محيط زيست به شما ياد مي دهد.

آن هم در زماني که دنيا هنوز اين حرف ها را نمي زد و نخبگاني مثل انيشتين، بور، فرمي و ديراک اين مفاهيم عميق را درک مي کردند.

يک کاسه آب هم روي ميز گذاشته بودند و يک نارنج داخل آب قرار داده بودند.

آقاي دکتر براي مهمانان توضيح مي دهند که فلسفه ی اين کاسه 10هزارسال قدمت دارد.

آب نشانه ي فضاست و نارنج نشانه ي کره ي زمين است و اين بيانگر تعليق کره زمين در فضاست.

انيشتين رنگش مي پرد عقب عقب مي رود و روي صندلي مي افتد و حالش بد مي شود.

از او مي پرسند که چه اتفاقي افتاده؟
مي گويد:
"ما در مملکت خودمان 200 سال پيش دانشمندي داشتيم که وقتي اين حرف را زد کليسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پيش اين مطلب را به زيبايي به فرزندانتان آموزش مي دهيد.
علم شما کجا و علم ما کجا؟!"

خيلي جالب است که آدم به بهانه ي نوروز يا هر بهانه ي خوب ديگر، فرهنگ و اعتبار ملي خودش را به جهانيان معرفي کند.

"خاطرات مهندس ايرج حسابي"


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : شنبه سی ام اسفند ۱۳۹۹ | 10:1 | نویسنده : شفیعی مطهر |

اولین رئیس‌جمهور زن محجبه در جهان

اولین رئیس‌جمهور زن محجبه در جهان/عکس

ایسنا نوشت:پس از فوت جان ماگوفولی، رئیس‌جمهور تانزانیا، معاون وی سامیه صلوحی حسن، در جهان اولین زن مسلمان محجبه‌ای خواهد بود که به مقام ریاست جمهوری خواهد رسید.

به گزارش خبرگزاری فرانسه، سامیه صلوحی حسن ۶۱ ساله، معاون رئیس‌جمهور فقید تانزانیا، اولین رئیس‌جمهور زن این کشور آفریقای شرقی خواهد بود و به جمع اندک زنان در قدرت در این قاره خواهد پیوست.

سامیه صلوحی حسن، روز چهارشنبه گذشته، سیاهپوش و با صدایی آرام خبر فوت رئیس‌جمهور این کشور را پس از سه هفته غیبت توضیح داده نشده و طرح شایعات زیاد، اعلام کرد.

اولین رئیس‌جمهور زن محجبه در جهان/عکس

خانم سامیه صلوحی حسن که اصالتا از مجمع الجزایر نیمه خودمختار زنگبار است، که از نظر تاریخی روابط این منطقه با سرزمین اصلی تانزانیا پرتنش است، "برای مدت باقی مانده از دوره پنج ساله ریاست جمهوری" ، یعنی تا سال ۲۰۲۵ ، طبق قانون اساسی تانزانیا، ریاست دولت را بر عهده خواهد گرفت.

این مادر چهار فرزند که به تشویق زنان برای رسیدن به آرزوهای خودشان شناخته شده است، از زمان رسیدن به قدرت مگوفولی در سال ۲۰۱۵، اولین معاون رئیس جمهور در تاریخ کشورش بود.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۹ | 15:13 | نویسنده : شفیعی مطهر |

"انقلابی های خائن" !!

✳️به محض این که "لنین"(رهبر انقلاب ۱۹۱۷ و بنیانگذار اتحاد جماهیر شوروی) مُرد، گفته شد شخص دوم انقلاب یعنی "تروتسکی" خودفروخته و خائن است!
در نتیجه رهبران انقلاب ‏مانند"استالین"،"کامنف"،"زینوویف" و
"بخارین" به کمک هم او را از کشور بیرون انداختند و در مکزیک با یخ شکن کشته شد!

✳️پنج سال بعد گفته شد:
"کامنف"،"زینوویف"و"بخارین"نیز دشمن خلق و ضد انقلاب بودند؛
در نتیجه محاکمه و با دستور "استالین"،توسط "هنریخ یاگودا" که نفر اول وزارت امنیت بود، اعدام شدند!

✳️چند سال بعد "هنریخ یاگودا" (رئیس وزارت امنیت کشور) جاسوسِ امپریالیست از کار درآمد و گفتند نه تنها جاسوس است بلکه از ویلایش هزاران عکس، فیلم سکسی و حتی لباس زیر زنانه! و [....] پیدا کردند؛
به دستور "استالین" و به دست معاونش "نیكلای یژوف"به گلوله بسته شد!

✳️مدتی بعد گفتند که خودِ "نیكلای یژوف" هم دشمن خلق و جاسوس آمریکا است، در نتیجه محاکمه و به وسیلهٔ معاون خود یعنی "لاورنتی بریا"
کشته می شود!

✳️چیزی نمی گذرد یک مرتبه گفته شد که خودِ "لاورنتی بریا" (رئیس وزارت امنیت کشور)نیز به وطن و انقلاب خیانت کرده و جاسوس انگلستان بوده در نتیجه به دستور "خروشچف" دستگیر شد و در دادگاهی به ریاست
"گئورگی ژوکوف" به مرگ محکوم و توسط او ‎اعدام شد!

✳️بعداً "گئورگی ژوکوف"نیز مغضوب شد و از کلیه مشاغل برکنار و به "اورال" تبعید شد و تا آخر عمر در "حصر" ماند!

✳️کشف خیانت ها و جاسوسی ها ادامه یافت حتی کاشف به عمل آمد
که خود "استالین" نیز خائن و ضد انقلاب بوده در نتیجه،گورِ "استالین" را شکافته و جسدش را درآورده و از محل مقبره "لنين" در ميدان سرخ مسكو به كنار ديوارِ "كرملين" انتقال دادند!

✳️بعدها گفتند خود "خروشچف" نیز آدمی ماجراجو و دشمن بوده و با ضد انقلاب ارتباط داشته در نتیجه به وسیله "برژنف" برکنار شد و تا زمان مرگش در ویلایی در حومهٔ مسکو در "حصر" قرار گرفت و وقتی مُرد،بدون تشریفات دفن شد!

✳️وقتی "برژنف" مُرد و "گورباچف" آمد،تازه فهمیدند که ای بابا! این کفتار پیر یعنی "برژنف"، بیشترین ضربه را به انقلاب زده و سال ها جلوی پیشرفت "شوروی" را گرفته و مخالف خط "لنین" و اندیشه های "سوسیالیسم مترقی" بوده و...!

✳️این داستان ادامه پیدا کرد تا این که "اتحاد جماهیر شوروی" چند پاره شد و از بین رفت!

☑️به غیر از نام ها و اسامی، چقدر این داستان آشناست...!!


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۹ | 11:31 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 نتایج جنگ احمقانه ایران و روس

 (نقل این مطلب نیاز به تحقیق راستی آزمایی دارد)

این مرد ، شیخ جعفر کاشف الغطا آخوندی که فتوایش ۶۰۰ هزار کیلومتر از خاک ایران را بر باد داد!

شيخ جعفر كاشف الغطاء را فتحعلى شاه از نجف به ايران آورد تا اوضاع شيعيان ايران را سامان دهد.
او را استاد بزرگ فقاهت مي دانستند.

اما شيخ جعفر همانى است كه فتحعلى شاه را به جنگ با روس ها تشويق كرده و تهديد مي كند كه اگر شاه چنين نكند، خود شخصا اعلام جهاد خواهد كرد.
در عين حال به شاه اطمينان مي دهد كه با توسل و قدرت هاى ماوراءالطبيعه، و یاری امام زمان پيروزى را نصيب سپاه ايران خواهد كرد و سپاه روس به دست لشكر ايران، نابود خواهد شد.

فتحعلی‌ شاه كه زمام عقل را به دست شيخ جعفر خرافه پرور داده بود.
پسر خود عباس ميرزا را که مخالف این جنگ بود، با لشكرى ضعيف و فاقد تجهيزات كافى، به جنگ روس ها مي فرستد.
در حالي كه لشكر روس، مجهز و مسلح به توپ و سلاح هاى سنگين بود.

نتيجه اين حماقت، شكست هاى فضاحت بار و جدا شدن ۱۸ تا از بهترین شهرهای ایران از جمله شهرهای گنجه و قره‌باغ، شیروان، دربند، باکو داغستان، گرجستان، ارمنستان و ده شهر دیگر شد...


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۹ | 14:39 | نویسنده : شفیعی مطهر |

دکتر #محمدعلیمجتهدیگیلانی
بنیان گذار دانشگاه #صنعتی_شریف

پیشنهاد هویدا را برای ریاست دانشگاه رد کردم که دبیرستان البرز را‌ بگردانم...

فوریه ۱۹۷۹ آقای مهندس بازرگان نخست وزیر شد. انقلاب شد. شاه از مملکت رفت. مدرسه شلوغ شد. من هم مریض شدم - یعنی در اثر ناملایماتی- چون من نظم و ترتیب را اساس زندگی می‌دانم. نظم و ترتیب را برای خودم اصلا از همه چیز مهم‌تر می‌دانم و در زندگی خودم هم بسیار سعی می‌کنم همیشه منظم و مرتب باشم.

فرزندان روحانی من فارغ التّحصیل‌های دبیرستان البرزند که به وجود همه‌شان افتخار می‌کنم. من افتخار نمی‌کنم که استاد دانشکده فنی هستم. من افتخار نمی‌کنم که، ببخشید، بهترین رساله‌ها را در بزرگ ترین دانشگاه‌های دنیا که سوربن باشد گذراندم. من افتخار نمی‌کنم که پی‌ریزی تحصیلاتی من خوب است. عرض کنم که من افتخار نمی‌کنم که دانشگاه آریامهر را تشکیل دادم. من افتخار نمی‌کنم که رئیس دانشگاه شیراز بودم. افتخار نمی‌کنم که در دانشگاه ملی ...بماند، ولی افتخار می کنم که سی‌و پنج سال رئیس دبیرستان البرز بودم.

این گل های شکفته، این جوان‌های برجسته، که از دبیرستان البرز درآمدند، بزرگ ترین پاداش است برای من. از این پاداش بیش‌تر چیزی نمی‌خواهم.

افتخار می کنم که مسئول دبیرستان البرز از ۱۳۲۳تا ۱۳۵۷ بودم و بیش از تعداد چهل، پنجاه هزار نفر جوانان برجسته تحویل دانشگاه‌ها دادم. اکثرأ پزشکان و مهندسان و استادان دانشگاه های عالی‌قدر دنیا هستند.

فقط تأسفم در این است که مملکت من، افراد مملکت من، نتوانستند از وجود این فضلای لایق و درجه اول ایرانی استفاده کنند چه در زمان شاه- مخصوصا در زمان شاه از لحاظ بخل و حسدی که وجود داشت - چه در زمان انقلاب.

من این‌ها را هدایت نکردم، برای این که به خارجی‌ها خدمت کنند. آقای دکتر‌ضرغامی، آقای دکتر فیروز پرتوی، آقای مهندس کیوان توفيق، یا امثال این ها شش سال پیش (۱۳۶۱ ) در لس‌آنجلس مرا به یک میهمانی دعوت کردند .پنجاه و هشت نفر بودند - همه پزشک و پیراپزشکان برجسته بودند.

من این ها را هدایت نکردم که در‌‌ لس‌آنجلس مطب داشته باشند. من این‌ها را هدایت کردم که در وطن من، آن جا، مطب داشته باشند.

ببخشید احساسات در من تحریک شده. چشمانم را می بینید چه حالی دارند؟ دلم می‌سوزد. ثروت مملکت ما یعنی این جوان ها ثروت مملکت ما، من نیستم و امثال من نیستند. ثروت مملکت ما این جوان هاست. این جوان‌ها را نتوانستند هضم کنند در مملکت ما. این ها مجبور شدند. تقصیری ندارند. مجبور شدند جل‌و پلاسشان را جمع کننده پا شوند بیایند به مملکت خارجی کمک کنند، خدمت کنند - آن هم با چه زحماتی.

نمی‌دانم شما دبیرستان البرز تشریف آوردید یا نه؟ اتاقم طوری بود که پنجره اش روبه روی در ورودی دبیرستان بود. وقتی زنگ مرخصی را می زدند، من پشت پنجره ایستاده بودم، کیف می‌کردم از این که این جمعیت دارد می رود بیرون.

خاطرات دکتر مجتهدی


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۹ | 6:45 | نویسنده : شفیعی مطهر |

آنگلا مركل؛رهبری موفق

‏مردم آلمان روي بالكن هاي خود رفتند و ٦ دقيقه براي آنگلا مركل كف زدند. او رهبري بود كه در مدت ١٨ سال نخست وزيري در همان آپارتمان قبل از صدارتش زندگي كرد. لباس هاي تكراري پوشيد و مال نيندوخت. آلمان اولين اقتصاد اروپاست. هر كس به شما گفت همه جا سياستمداران فاسدند اين مثال را بگوييد.
‏در جواب سوال يكي از خبرنگاران كه پرسيده بود چرا او لباس هاي قديمي اش را مي پوشد، مركل گفت كه او يك كارمند دولت است نه يك مدل لباس!
دانا شریف.
@yaser_arab57


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۹ | 8:53 | نویسنده : شفیعی مطهر |


🔹 کجای کار ما ایراد دارد؟


علی (ع) راه حکومتداری را اشتباه رفته است یا ما مدعيان کذابیم؟

✍️ یادداشت‌های درویشی


وقتی مردم، بعد از قتل عثمان، با اصرار شدید و بی سابقه از او خواستند که حاکم شود گفت: "مرا رها کنید و سراغ کس دیگری روید".

این طور نبود که حکومت را حق خداداد خود بداند و تشکیل آن را تکلیف شرعی خود بشمارد و از هر فرصتی استفاده کند ... .

✅ اول کسی بود که با رای قاطع مردم حاکم شد. بعد از انتخاب شدن به مردم نگفت به خانه روید و مطیع باشید.
گفت: "در صحنه بمانید و اظهار نظر و انتقاد کنید که من ایمن از خطا نیستم مگر این که خدا نگاهم دارد" .

بارها در سخنانش انتقاد از حاکم را تکلیف شرعی مردم دانست ... !

✅ سعد ابن ابی وقاص، مشروعیت دولتش را نپذیرفت و بیعت نکرد، نه خانه را بر سرش خراب کرد، نه در خانه حصرش کرد و نه حتی علیه او سخن گفت.

✅  طلحه و زبیر پیش او آمدند و از او پست و مقام خواستند، نپذیرفت.
چند روز بعد طلحه و زبیر مدینه را به قصد مکه و تدارک نمودن جنگ جمل (علیه علی) ترک کردند!

علی به آن ها گفت کجا می روید؟! دروغ گفتند، علی گفت می دانم برای جنگ با من می روید!
با این وجود آن ها را زندانی نکرد ... زندانی سیاسی برای علی معنا نداشت.

✅ روز جمل، اول سپاه مقابل تیراندازی کردند و یک سرباز او را کشتند.
یارانش گفتند شروع کنیم. او گفت نه و سر به آسمان بلند کرد و گفت: “اللهم اشهد” (خدایا شاهد باش).
سپاه مقابل دومین تیر را انداختند و دومین سرباز او را کشتند.
یاران گفتند شروع کنیم. او باز مخالفت کرد و سر به آسمان بلند کرد و گفت “اللهم اشهد” .
تیر سوم را که انداختند و سومین سرباز او را که کشتند، سر به آسمان بلند کرد و گفت: “خدایا شاهد باش که ما شروع نکردیم”. 

آنگاه شمشیر کشید.
ماجراجو و جنگ طلب نبود.

✅ بعد از جنگ جمل، بر پیکر طلحه گریست و خطاب به او گفت: 

"کاش بیست سال پیش از این مرده بودم و کشته ترا افتاده بر زمین و زیر آسمان نمی دیدم".
حتی حرمت سابقه جهاد دشمنش را هم نگه داشت.
سپس به دیدن عایشه رفت و حرف های درشت او را تحمل کرد و حالش را پرسید، سپس با ۴۰ زن مسلح روپوشیده (شبیه مردان جنگجو!) اسکورتش کرد و به وطنش برش گرداند.
با زنان، حتی مجرمانی که اقدام مسلحانه علیه امنیت ملی کرده بودند، این طور بود.

✅ کسانی‌که با او جنگیدند را "محارب و منافق و فتنه‌گر و ضدولایت” نخواند،
گفت: "برادران مسلمان مایند که در حق ما ظلم کردند!!!".

✅ در زمان خلافت تمامی خزانه‌داری‌های سرزمین پهناور اسلام را به دست ایرانیان سپرد، گفت ایرانیان قبل از اسلام هم مردمان پاک دستی بودند.

✅ هنگامی که خلیفه شده بود و برای سرکشی به یکی از شهرها رفته بود، مردمانی را که به دنبال اسب او با پای پیاده راه افتاده بودند و او را مشایعت می کردند، با فریاد آن ها را از این کار برحذر داشت، گفت من هم انسانی مانند شما هستم، بروید به کار و زندگی خود برسید و فقط در برابر خدا تعظیم کنید.

✅ وقتی خلیفه یکی از بزرگ ترین امپراطوری‌های جهان در آن عصر بود ، با یک فرد مسیحی اختلاف پیدا کرد و کار به قاضی سپرده شد. نخواست به زور حرف خود را به کرسی بنشاند. در دادگاه از این که قاضی او را محترمانه صدا کرده و بیشتر به او نگاه می کرد، خشمگین شد و گفت که من و فرد مسیحی برای تو نباید فرقی داشته باشیم، از خدا بترس و عدالت را رعایت کن ... از آنجایی که علی شاهدی برای ادعای خود نداشت، قاضی به نفع مسیحی حکم داد و علی این حکم را پذیرفت.

✅ فردی نابینا را دید که گدایی می‌کند. گفت چرا به او نمی رسید و کمکش نمی کنید؟ گفتند مسیحی است. گفت آن زمان که بینا بود و برایتان کار می کرد، از دینش نمی گفتید، حالا او مسیحی شده؟!!!

مقرر کرد که از بیت المال مسلمین هر ماه به او پول بدهند تا مجبور به گدایی نباشد...!
 
علی را باید به عملکردش شناخت
نه با وهن و خرافات.
علی به عدلش علی بود.

حال قضاوت با خود ما به مرام و مسلک علی (ع) چقدر نزدیکیم؟


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۹ | 8:53 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 " نادرشاه " ؛ فرزند شمشیر

امروز زاد روز  مردی بزرگ در سرزمین ایران است...

 نادر شاه افشار (زاده ۱۰۶۷ شمسی کلات نادری – مقتول ۱۱۲۶ در قوچان که پیش از پادشاهی نادر قلی خوانده می‌شد ، ملقب به تهماسب‌ قلی خان از ایل افشار خراسان که از ۱۱۱۴ تا ۱۱۲۶ خورشیدی  پادشاه ایران و بنیان‌گذار دودمان افشاریه بود.  او از مشهورترین پادشاهان ایران ، پس از اسلام است . سرکوب افغان‌ها و بیرون راندن عثمانی و روسیه از کشور و تجدید استقلال ایران و نیز فتح دهلی و ترکستان و جنگ‌های پیروزمندانه او سبب شهرت بسیارش شد. همچنین او آخرین کشورگشا و فاتح آسیایی است .... ‎
 

" نادرشاه " ؛ فرزند شمشیر ،
و آخرین فاتح مشرق زمین ...


بی گمان نالایق ترین پادشاه صفوی و ایران در درازای تاریخ،  نهمین پادشاه صفوی، شاه سلطان حسین بود که تمام زندگی خود را صرف عقاید مذهبی کرد و......

سرانجام حکومتش به دست محمود افغان سرنگون و بعد از مرگ محمود، قدرت به دست اشرف افغان افتاد، در طول مدت حکومت ننگین افغان ها، ایران توسط افغان ها، روس ها و ترکان عثمانی اشغال و ایرانیان سخت ترین، خفت بارترین و هولناک ترین شرایط را تحمل می کردند !

تا این که " نادرشاه فرزند شمشیر و اخرین فاتح مشرق زمین " سر بر آورد !

"اشرف افغان" و لشکریانش پس از شکستی خفت بار از نادر و سپاهیانش در اصفهان و دامغان به قندهار و هرات گریختند، نادر در پی آنان قندهار را محاصره و بسیاری از لشکریان افغان را کشت و تارومار کرد ، حدود ۸۰۰ تن از افسران و جنگجویان افغان به دهلی گریختند و به دربار "محمدشاه" پناهنده شدند، نادر چندین بار تقاضای استرداد انان را نمود ،درباریان هندوستان نه تنها ترتیب اثری ندادند و بلکه آخرین فرستادگان نادر را نیز گردن زدند، زیرا معتقد بودند نادر شجاعت، سپاهیانی اماده و توانایی جنگ با ارتش پرشمار و قدرتمند هندوستان را ندارد،
اما، نادر فرزند شمشیر، تمامی محاسبات دربار محمدشاه را به هم ریخت، هندوستان را فتح و افسران افغان را در دهلی به دار آویخت،
 سپس محمدشاه امان خواست، نادر در قبال کلید خزانه سلطنتی، هندوستان و محمدشاه را رها کرد و فاتحانه با غنائمی ارزشمند و پرشمار به ایران بازگشت.

نادر ﺷﺎﻩ ﺑﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭ ﻋﺜﻤﺎﻧﯽ ترکیه ﺍﺧﻄﺎﺭ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺧﺎﮎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ هرچه سریع تر ﺗﺮﮎ ﮐﻨﺪ ، ﺍﻣﺎ ﺩﺭﺑﺎﺭ ﻋﺜﻤﺎﻧﯽ گستاخانه ﺷﻌﺮ ﺯﯾﺮ ﺭﺍ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺎﺩﺭ می فرستد :

ﭼﻮ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻗﺸﻮﻧﻢ ﻧﻈﺎﺭﻩ ﮐﻨﯽ
ﺳﺤﺮﮔﻪ ﻧﻈﺮ ﺑﺮ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﮐﻨﯽ
ﺍﮔﺮ ﺁﻝ ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺣﯿﺎﺗﻢ ﺩﻫﺪ
ﺯ ﭼﻨﮓ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﻧﺠﺎﺗﻢ ﺩﻫﺪ
ﭼﻨﺎﻧﺖ ﺑﮑﻮﺑﻢ ﺑﻪ ﮔﺮﺯ ﮔﺮﺍﻥ
ﮐﻪ ﯾﮑ ﺴﺮ ﺭﻭﯼ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ

و ﻧﺎﺩﺭﺷﺎﻩ ﻫﻢ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ می نویسد :

ﭼﻮ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ ﺷﻮﺩ
ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺯ ﭘﯿﺸﺶ ﮔﺮﯾﺰﺍﻥ ﺷﻮﺩ
ﻋﻘﺎﺏ ﺷﮑﺎﺭﯼ ﻧﺘﺮﺳﺪ ﺯ ﺑﻮﻡ
ﺩﻭ ﻣﺮﺩ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﺩﻭ ﺻﺪ ﻣﺮﺩ ﺭﻭﻡ
ﺍﮔﺮ ﺩﺳﺖ ﯾﺰﺩﺍﻥ ﺩﻫﺪ ﺭﻭﻧﻘﻢ
ﺑﻪ ﺍﺳﮑﻨﺪﺭﯾﻪ ﺯﻧﻢ ﺑﯿﺮﻗﻢ

ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺭ ﻧﺒﺮﺩﯼ ﺳﻬﻤﮕﯿﻦ ﺍﺭﺗﺶ قدرتمند "ﺗﻮﭘﺎﻝ ﻋﺜﻤﺎﻥ ﭘﺎﺷﺎ " ﺑﺰﺭﮔ ﺘﺮﯾﻦ ﺳﺮﺩﺍﺭ ﻋﺜﻤﺎﻧﯽ ترکیه ﺭﺍ ﺩﺭ ﻫﻢ ﮐﻮﺑﯿﺪ ﻭ ﺧﺎﮎ ﻭﻃﻦ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﺮﮐﺎﻥ ﻋﺜﻤﺎﻧﯽ متجاوز ﺑﺎﺯﭘﺲ ﮔﺮﻓﺖ .

بدون تردید ﭘﺲ ﺍﺯ ﻋﺜﻤﺎﻧﯽ ﻧﻮﺑﺖ ﺭﻭﺳﯿﻪ ﺑﻮﺩ، ﺩﺭ ﺍﻭﺍﺧﺮ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﻋﺜﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘۀ ﻗﻔﻘﺎﺯ، ﻧﺎﺩﺭﺷﺎﻩ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺷﮑﺴﺖ ﺳﻬﻤﮕﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﺭﺗﺶ ﻋﺜﻤﺎﻧﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺭﻭﯼ تخته ﺳﻨﮕﯽ ﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺳﻔﺮﻩ ﺍﺵ ﺭﺍ ﭘﻬﻦ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺗﮑﻪ ﺍﯼ ﻧﺎﻥ ﻭ ﭼﻨﺪ ﭘﯿﺎﺯ نهاده بودند .

 ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺣﺎﻝ فرمان ﺩﺍﺩ ﺳﻔﯿﺮ ﺭﻭﺳﯿﻪ " ﮔﺎﻟﯿﺘﺰﯾﻦ " ﺭﺍ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﺭﺗﺶ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺣﻀﻮﺭﺵ آﻭﺭﺩﻧﺪ ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﭘﯿﺎﺯ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺩﻭ ﻧﯿﻢ می کرﺩ ﺑﻪ ﺻﺤﻨﻪ ﻧﺒﺮﺩ ﻭ ﮐﺸﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﺜﻤﺎﻧﯽ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :⚘

آﻗﺎﯼ ﮔﺎﻟﯿﺘﺰﯾﻦ ، ﺳﺮﯾﻌﺎ ﺑﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﺘﺒﻮﻋﺘﺎﻥ ﺍﻃﻼﻉ ﺩﻫﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﺭﺗﺶ ﺭﻭﺳﯿﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﺎﮎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ هرچه سریع تر ﺗﺮﮎ ﮐﻨﺪ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺗﻤﺎمی سپاهیانتان ﺭﺍ از دم تیغ گذرانده ﻭ ﺍﺟﺴﺎﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﻡ .

ﮔﺎﻟﯿﺘﺰﯾﻦ ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﺧﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻫﻤﺎن ﺮﻭﺯ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻠﮑﻪ ﺭﻭﺳﯿﻪ ﻧﻮﺷﺖ :
" ﻧﺎﺩﺭ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﻥ می داد "  !!!⚘
"چه بسا این مرد قادر است روسیه و حتی اروپا را به تصرف درآورد، ﺻﻼﺡ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ هرچه سریع تر ﺧﺎﮎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮐﻨﯿﻢ "⚘

ﺍﺭﺗﺶ ﺭﻭﺳﯿﻪ ﭘﯿﺮﻭ ﺁﻥ ﻧﺎﻣﻪ ﺩﺭ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﯾﮑ ﻤﺎﻩ ﺧﺎﮎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﺟﻨﮕﯽ ﺗﺮﮎ کرد.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۹ | 4:27 | نویسنده : شفیعی مطهر |

پاپ در دنیای جدید

رحیم قمیشی

 شانزدهم اسفند روزی تاریخی بود.
پاپ فرانسیس رهبر کاتولیک‌های جهان در نجف به دیدار آقای سیستانی رفت.
من قبلا به خانه آقای سیستانی رفته‌ام، خانه‌ای در نهایت سادگی، شاید با عمر ۵۰ ساله، فکر می‌کنم صد متر هم مساحت ندارد.
بدون تشریفات پیچیده، فقط چند نگهبان خوش برخورد و مردمی داشت که تفتیش ساده‌ای می‌کردند، با توجه به وضعیت عراق و آن سال‌هایی که داعش بسیار فعال بود، طبیعی هم بود.

 من چقدر خوشحالم دو رهبر دینی مهم در جهان با هم دیدار کردند. ما چقدر خوش شانسیم، در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که رهبران دینی مهم‌اش، این همه بزرگند و با درک، و این همه افتاده، واقع‌بین و به‌روز.

خیلی‌ها نوشته بودند این عظمت آقای سیستانی بوده که پاپ را به خانه‌اش کشانده، در عظمت فکری و عملی آقای سیستانی شک ندارم. من خیلی از بزرگواری‌های ایشان شنیده و دیده‌ام.
من حتی دو بار از ایشان (با واسطه) هدیه‌های ارزشمندی گرفته‌ام و ارادتم به ایشان فوق‌العاده است، اما خواستم بگویم در این دیدار آنچه بزرگ تر نشان داد، پاپ بود، نه ایشان!

پیرمرد سالخورده‌ای که با پای درد، با شرایط کرونا، با وجود داشتن بیش از یک میلیارد پیرو، با وجود شرایط ناامن عراق، از ایتالیا و واتیکان آمد تا خانه سیستانی تا پیام دوستی بدهد.

نمی‌دانم چه مشاورین نخبه‌ای پاپ دارد، نمی‌دانم چطور این فکر بکر به ذهنش رسیده، اما می‌دانم او با این کارش ضمن اعتراف به بزرگی آقای سیستانی که واقعا هم هست، خودش را بالاتر برد.
بخواهیم یا نخواهیم او با این کار هنرمندانه نشان داد افق‌های بلندی را می‌بیند و دنیای جدید را شناخته.
من به پاپ این بزرگی‌اش را تبریک می‌گویم.

دلم می‌خواست همه رهبران عالم درک می‌کردند بزرگی در تکبر نیست، بزرگی در حجاب گذاشتن بین خودشان و مردم نیست، بزرگی در فرار از خطر نیست، بزرگی در بالا پنداشتن خود نسبت به دیگران نیست. بالا نشستن، از بالا نگاه کردن، گرفتار شدن در لایه‌های حفاظتی و امنیتی، خود را مستثنی دیدن... همه‌اش کوچکی است.

دیدم رئیس جمهور آمریکا در برابر فرزند خردسال جورج فلوید زانو زده بود. همان سیاهپوستی که توسط پلیس به قتل رسیده بود.
آیا کسی برابر خانواده‌های فاجعه شلیک به هواپیمای اکراینی هم زانو زد، آیا برابر خانواده کشته شده‌های در زندان کسی زانو زد، مقابل کسانی که در خشونت‌های خیابانی و بی‌گناه کشته شدند...
آیا این جز بزرگی برای زانو زنندگان می‌آورد؟

پاپ نشان داد آدم بزرگی است.
بایدن نشان داد خیلی داناست.
آقای سیستانی نشان داد چقدر فهمیده است.

ما همچنان با شمشیر ایستاده‌ایم...
و نمی‌توانیم درک کنیم دنیا چقدر تغییر کرده.
دنیای جدید را درک نکرده‌ایم!

@ghomeishi3


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان ، به اندیشان خارجی

تاريخ : سه شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۹ | 4:15 | نویسنده : شفیعی مطهر |


مولوی عبدالحمید را ببرید به حصر!

رحیم قمیشی

آقای مولوی عبدالحمید امام جمعه اهل سنت زاهدان گفته؛ تنها خواسته ما این است که گروهی بی‌طرف و منصف به منطقه بیایند و به‌طور دقیق حادثه سراوان را کارشناسانه بررسی کرده، مجرمین را شناسایی و برای حسابرسی به قانون و دادگاه معرفی کنند. او گفته مجرمین چه سوختبران باشند، چه نیروهای مرزی، چه قاچاقچیان درشت، هر که باشد آنها را معرفی کنند!

علی آقا، استاد دانشگاه و دوست سیستان و بلوچستانی‌ام به من گفته بود در روستاها و شهرهای آن استان خیلی‌ها با همین مبلغ اندک یارانه زندگی می‌کنند!
و من باور نمی‌کردم.
به من گفته بود تو چه می‌دانی فقر چیست، باید بیایی آنجا تا فقر واقعی را ببینی، چطور برخی با هیچ زندگی می‌کنند، من باور نکرده بودم.
گفته بود مردم آنجا به اندک راضی هستند، به خیلی اندک، به همان آب و نان باورش برای من خیلی سخت بود.

برادرم به تازگی از زاهدان آمده، می‌گوید اگر معادن مهم سیستان و بلوچستان به‌خوبی شناسایی و بهره‌برداری شوند این استان غرق در ثروت می‌شود. می‌گوید انگار دست‌هایی در کار است حاشیه‌ها و آنجا پیشرفت نکنند.
من باور نمی‌کردم.
غلامرضا می‌گفت فکر نکنید وقتی قاچاق سوخت می‌شود امکان قاچاق هزار لیتر برای کسی فراهم است، نه! می‌گفت آنجا سوخت آزاد سه هزار تومانی هم جیره‌بندی است. و در ماه دویست و پنجاه لیتر بیشتر به هر خودرو داده نمی‌شود.
من این را نمی‌دانستم.

نادر دوست آزاده‌ام که خودش در چابهار مشغول کار است قسم می‌خورد سواحل مکران در نزدیکی چابهار از اروپا زیباتر است. می‌گفت آنجا طبیعتی دارد که در دنیا نظیر ندارد. بعد اضافه می‌کرد همان اطراف روستاهایی هست که محتاج نان هستند. می‌گفت گاهی یک گونی آرد می‌برم روستا، چه خوشحال می‌شوند آن روستایی‌های بی‌نوا و کم انتظار.
من باورم نمی‌شد. این همه زیبایی و استعداد جهانگردی، این همه معدن، این همه سواحل زیبا و پر از گنج، این همه مردم کم توقع و مهربان...
و این فقر عمیق.

مولوی عبدالحمید گفته گروهی بی‌طرف بیایند منصفانه بررسی کنند چه کسی مقصر بوده. لابد منظورش گروهی از اساتید دانشگاهی است، لابد منظورش گروهی است که از حاکمیت نترسند، مواجب بگیر دولت و حکومت نباشند، حقوقدان باشند، شجاع باشند و عدالت و انصاف داشته باشند.

چه انتظارات زیادی است!
او را می‌شود به حصر برد...
او را می‌شود به زندان برد.

گروهی بی‌طرف!؟
آن وقت آمدیم و گفتند تقصیر سپاه بوده!
آمدیم و گفتند تقصیر مرزبان‌ها بوده...
گفتند هیچ کس از پاکستان شلیک نکرده!
آمدیم و گفتند حق با مردم بوده...
آن وقت چه کار کنیم با مردمی که می‌خواهند در همه‌ی امور گروه‌هایی بی‌طرف بیایند و بررسی کنند حق با کیست!!
مگر می‌شود؟

مگر حق با پابرهنه‌ها هم می‌شود؟
مگر حق با آن موتورسوار بی‌نوایی می‌شود که دو بشکه بیست لیتری گذاشته ترک موتورش، می‌رود تا خرج یک‌ ماهش را درآورد، می‌رود تا برای کودکان منتظرش خوراکی بیاورد!؟
مگر می‌شود حق با آن پیرمردی باشد که خرج دوا و درمانش را هم ندارد.
مگر ممکن است یک وقت حق با برادران اهل تسنن ما باشد!

به نظرم مولوی را هم به حصر ببرند، اینترنتش را قطع کنند، ملاقات‌هایش را ممنوع کنند، مصاحبه‌هایش را، سخنرانی‌هایش را
مشکل حل می‌شود.
این بدعت خطرناکی است که او خواسته

فردا همه، گروهی بی‌طرف و منصف می‌خواهند!
همه می‌خواهند امور کارشناسی شود
همه می‌خواهند عدالت پیاده شود...
مگر می‌شود؟
مگر شوخی است!
مگر عدالت مطلق نیست؟!
مگر خدا نگفته چنین باشد و چنان!
مگر عدالت‌تر از این هم ممکن است باشد؟

مولوی عبدالحمید را بگویید ببرند حصر
او سخنان خطرناکی گفته است
او نفهمیده که چه گفته
او تشکیک کرده
در عدالت ما!!

@ghomeishi3


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۹ | 8:25 | نویسنده : شفیعی مطهر |

عبداله موحد تک ستاره تاریخ کشتی جهان
که دیگر، مادر گیتی همچون موحد به دنیا نخواهد آورد

در حالی که الکساندرمدوید اعجوبه روسیه با ۱۱ طلای جهان و المپیک رکورد دار جهان کشتی است
اما *فیلا. فدراسیون جهانی کشتی یک کتاب  فقط برای عبداله موحد نوشته است*.

موحد تنها کشتی گیری روی کره ی زمین بوده و هست که چندین فن را در کشتی اختراع کرد
و
مهم تر این که تنها کشتی گیری بوده که همیشه قبل از شروع مسابقه نتیجه مسابقه را اعلام می‌کرده و حتی فن هایی‌که در بازی می‌خواسته اجرا کنه را هم می‌گفته و در مسابقه همه را انجام می‌داد.

عبداله موحد کارمند دانشگاه تهران بود و انقلاب که شد بی دلیل و فقط به خاطر اعتبار جهانی اش. حقوقش را قطع کردند و از کار اخراجش کردند.

*عبداله موحد برای گذران زندگی مجبور به مهاجرت به امریکا شد
و در آنجا با کار کردن، پمپ بنزینی بعد از چند سال خرید و با حقوق ماهیانه حدود ۷ هزار دلار زندگی می‌کرد*.

*کمیته ملی المپیک امریکا متوجه شدند که عبداله موحد در امریکاست
*لذا از او دعوت کردند که جلسه ای با رییس کمیته المپیک و کشتی امریکا داشته باشد.

در جلسه به عبداله موحد پیشنهاد دادند
که سرمربی تیم امریکا بشود با قرارداد ۷ میلیون دلار وحقوق ماهیانه  ۱/۰۰۰/۰۰۰ دلار ! فقط برای یک سال
و پاداش قهرمانی ۲/۰۰۰/۰۰۰ دلاری

*پاسخ عبداله موحد جالب است *؛
(( برای من سخت است که با َموزش فن هایم. کشتی گیران ایران بازنده مسابقه باشند))
موحد از  ۱۹ میلیون دلار  گذشت و حاضر به زمین خوردن ایران و ایرانی نشد.

موحد ۹ سالی هست که به ایران آمده
ممنوع الخروجش کردند
اموالش را مصادره و بردند
و از همه مهم تر‌
 اجازه تاسیس آکادمی کشتی را به او نمی‌دهند
می دانید چرا
*چون گفت.  بوسه زدن فقط زیبنده دست پدر و مادر است و بس!
و
جلوی ..... سر خم نکرد!

و جالب ترش مجدداً ورزش امریکا تقاضای همکاری با حقوق بسیار بیشتر را به او داده‌اند

اما عبداله موحد ایران را دوست دارد.
در برابر مردانگی و شرف و میهن دوستی این ابرمرد و بزرگ ترین قهرمان تاریخ کشتی جهان باید سرتعظیم فرود آورد و اینان اسطوره هایی هستند که باید در ذهن فرزندان ایران برای همیشه حک شود.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۹ | 17:16 | نویسنده : شفیعی مطهر |


🌼 پایان صدر اعظمی آنگلا مرکل

دوره حکومت قدرتمند ترین زن جهان، آنگلا مرکل نیز به پایان رسید، همان طور که دوره حکومت ناپلئون و چرچیل و میتران به پایان رسیده بود، همان طور که دوره حکومت هیتلر و استالین و موسولینی به پایان رسیده بود، همان طور که دوره حکومت سادات و صدام و قذافی به پایان رسیده بود، حکومت همه حکام روزی به پایان خواهد رسید، تنها چیزی که از آنان باقی ماند، یاد و خاطره خوب از برخی ها؛ و لعن و نفرین ابدی برای برخی دیگر است، تاریخ هیچ گاه قضاوت دروغ نخواهد داشت.

مرکل در دوره ۱٨ ساله حکومت خود، در همان آپارتمانی زندگی کرد که قبل از صدارت در آن زندگی می کرد؟! او بارها لباس های تکراری پوشید ولخرجی نکرد، مالی نیندوخت و ظلمی در حق کسی روا نداشت. وقتی خبرنگاری از او پرسید: 

چرا لباس های تکراری می پوشد؟ 

گفت: من یک کارمند دولت هستم نه یک مدل لباس.

مرکل نه خود را دکتر خواند نه فیلسوف و نه.... او بعد از ۱٨ سال صدر اعظمی در کشور قدرتمند آلمان، جز حقوق ماهیانه نگرفت و مالی نیندوخت. پاک آمد و پاک رفت. روی همین اصل، مردم آلمان به پاس قدردانی از او در پایان دوره صدارت،  روی بالكن خانه های خود رفتند و به مدت ۶ دقيقه تمام برایش دست زدند. مرکل در این مدت آلمان را که بخش فقیر و درمانده شرق را ملحق به خود می دید، به اولین اقتصاد اروپا تبدیل نمود و رفاه فوق العاده ای را برای هموطنان خود رقم زد که این امر آنان را در آسایش و آرامش قرار داد.

مرکل نمونه مجسم یک سیاستمدار سالم در عصر کنونی است، او نشان داد که می شود هم سیاستمدار بود هم سالم بود و هم در خدمت مردم کشور خویش...


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۹ | 14:8 | نویسنده : شفیعی مطهر |

خاطراتی جالب از صنعت گران دوران شاه
🔵🔴 دکتر رضا نیازمند درصفحه ۱۴۸ کتاب تکنوکراسی و سیاست گذاری اقتصادی در ایران خاطره جالبی را از صنعت گران دوران شاه تعریف می کند که بی شباهت به بخشش بزرگانی مانند بیل گیتس و رئیس شبکه توئیتر و فیس بوک نیست :

" یک شب آقای خیامی مهمانی مفصلی داده بود و عده زیادی را دعوت به شام کرده بود /من هم که تقریباً در این گونه مهمانی ها نمی رفتم در این مهمانی شرکت کردم . نیمه مهمانی بود که خانم خیامی نزد من آمد خود را معرفی کرد و گفت: من یک خواهشی از شما دارم . 

گفتم: بفرمایید. 

گفت :من مدت هاست که از شوهرم آقای خیامی خواهش می کنم که یک دست مبل برای خانه خودمان بخرد ولی نمی خرد و به جای آن عاشق خریدن ماشین آلات برای کارخانه است. من از شما خواهش می کنم به خیامی سفارش کنید یک دست مبل را بخرد و من این قدر از مهمان هایم خجالت نکشم. 

واقعاً تعجب کردم خیامی با این همه درآمد و با این همه علاقه به همسرش خرید برای توسعه و بهبود کارخانه را به خرید یک دست مبل رجحان  می دهد ؟! ( البته در این کار دخالت نکردم. )
چندی گذشت دکتر مجتهدی رئیس دبیرستان البرز به من تلفن کرد که ساختمانی برای آزمایشگاه ساخته است و می خواهد به تمام شاگردان ساخت و تعمیر اتومبیل و صنایع الکتریکی مانند یخچال برقی و تلویزیون و غیره را یاد بدهد. مجتهدی از من می‌خواست که در این راه به او کمک کنم. من هم موضوع را تلفنی به خیامی و حاجی برخوردار گفتم. چند ماه گذشت . مجتهدی گفت: 

یک روز سر راهت به خانه سری به این دبیرستان بزن و آزمایشگاه ما را تماشا کن. 

رفتم و دیدم که واقعاً تجهیزاتی که خیامی و حاجی برخوردار به مدرسه البرز داده بودند ده برابر آنچه من در ذهن خود داشتم بود . معلم  هم برای تدریس به مدرسه البرز داده بودند و هر ساله تعداد زیادی دانش آموزان مستعد و بی بضاعت را بورسیه تحصیلی می دادند . کسی که حاضر نبود یک دست مبل برای خانه بخرد با چه هزینه گزافی آزمایشگاه آشنای اتومبیل برای دانش‌آموزان و دبیرستان البرز ساخته بود و برخوردار هم که دیگر نیازی به تعریف ندارد ..
واقعه دیگری که از نزدیک شاهد آن بودم این بود که روزی خیامی به وزارت اقتصاد آمد و به عالیخانی و من گفت که تصمیم دارد ۹۵ درصد دارایی خود را وقف تاسیس مدارس صنعتی در سرتاسر ایران و در هر شهری یک مدرسه صنعتی بسازد و تمام هزینه سرمایه ای و جاری این مدارس را خود تأمین کند من از او پرسیدم که عدد ۹۵% چه معنی دارد؟ گفت آن ۵ درصد ارثیه زن و فرزندان و وارث دیگر است. آنجا من فهمیدم صنعتگران نه تنها به توسعه صنعت خود علاقمند هستند بلکه به هر چیزی که صنعت را توسعه دهد ، رفاه ایجاد کند هم علاقه‌مند هستند ".

 پدر صنعت خودروی ایران خیامی و پدر صنعت الکترونیک و لوازم خانگی ایران که بزرگ ترین مجتمع صنعتی خاورمیانه را داشتند ( در آن موقع صنایع پارس ایران صادر کننده قطعات و لامپ تلویزیون به سامسونگ کره جنوبی و آلمان بود) بعد از انقلاب توسط دادگاه‌های انقلاب به عنوان سرمایه‌دار مورد اذیت و آزار قرار گرفتند و اموالشان از جمله کارخانه‌ها و املاک شخصی مصادره شد ، همه دارایی‌ها ، از جمله حساب‌های بانکی آن ها مسدود و غارت شد و به نوعی از کشور اخراج شدند. خیامی تا زمان مرگ را در انگلستان سپری کرد ولی هیچ گاه ایران را فراموش نکرد و صدها مدرسه مجهز حتی بعد از انقلاب در خراسان و مناطق محروم ساخت و برخوردار نیز از غصه و ظلمی که ناروا به او شده بود بعد ازسال ها تلاش بی نتیجه و بی پاسخ به فراموشی مبتلا و بعد از مدتی از دنیا رفت ..
t.me/bestdiplomacy


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۹ | 10:50 | نویسنده : شفیعی مطهر |

چه کسی چرچیل را به استعفا واداشت؟!

چرچیل تا ۸۰ سالگیَش نخست‌وزیر ماند. در زمانی که حتّی به سختی راه می رفت، به سختی می‌نشست، حاضر به استعفا نبود، او آنقدر بزرگ بود که انگلیسی های محافظه‌کار ترجیح می دادند از مقابله با او کنار بکشند، اما چرچیل پیر شده بود.

با این حال چه کسی بود که توانست چرچیل بداخلاق، پیر و بزرگ را به استعفا بکشاند؟‌

برای تولّد ۸۰ سالگی چرچیل، نمایندگان مجالس اعیان و عوام تصمیم به برگزاری یک جشن ملّی می گیرند و این تولّد از تلویزیون هم قرار است مستقیم پخش شود. امّا هدیۀ تولّد آقای چرچیل چیست؟

«نقّاشی پرتره‌اش!»

این نقّاشی پرتره سفارش داده می شود به نقّاش معروف «گراهام ساترلند» هنرمند نوگرای انگلیسی آن زمان.

ساترلند به مانند هر هنرمندی در پس نقّاشی چهره، به دنبال حقیقت است. چرچیل را در چندین نوبت می‌بیند و در موردش تحقیق می کند. چرچیل امّا خودش نقّاش است و برای همین به ساترلند یادآوری می کند که « او نباید نقّاش چهرۀ چرچیل باشد، او باید تصویرگر چهرۀ جایگاه چرچیل باشد».

هنر آیینه‌ای است برای دیدن خودمان. آیینه‌ای که اگر مدام به آن نگاه نکنیم، زشت خواهیم شد. ساترلند صریح‌تر از آن است که چرچیل بزک‌شده را بکشد؛ او همان آیینه‌ای را می سازد که چهرۀ واقعی چرچیل را نشان می دهد.

روز تولّد در محل مجلس از نقّاشی رونمایی و چرچیل بر آشفته می‌شود از دیدن خویش در آن آیینه. او درصدد باز پس فرستادن نقّاشی است؛ امّا ساترلند هنرمندی نیست که بشود به سادگی از آن گذشت و بازاندیشی در آنچه هست، می‌افتد به جان چرچیل!

ساترلند به دیدن چرچیل می رود. او به صراحت به چرچیل می گوید که هم او را دوست دارد و هم او را قابل ستایش می داند؛ امّا

 «پیر شده‌ای آقای چرچیل!». 

ساترلند هنر را آیینه‌ای می داند که باید به چرچیل یادآوری کند که به جنگ سن و سال نمی تواند برود.

تابلو نقّاشی ساترلند به دستور همسر چرچیل به آتش کشیده می شود. امّا آتش اصلی تصویری بود که به جان چرچیل بزرگ افتاد و تا او استعفای خود را اعلام نکرد، رهایش ننمود! چرچیل از دیدن خویش در آیینه‌ هنر به این واقعیّت پی‌برد که برای حفظ احترام خودش و کشورش باید کنار بکشد!

امروزه نقّاشی ساترلند شاهکاری از دست رفته است؛ شاهکاری که توانست غایت هر هنری باشد.

همین نقّاشی بود که انگلستان آن روز را از اشتباهات مردان بزرگش رهانید. ساترلند صریح گفت: 

شما به جنگ سن و سالتان رفته‌اید! شما به نبرد با طبیعت آدمی برخاسته‌اید!

فرد پیر ناخودآگاه دل‌بسته‌ افکار کهنه است! این طبیعت آدمی است و نمی شود با طبیعت چنین به جنگ برخاست.

قدرتی که خود را بلامنازع بداند و فکر کند هیچ چیزی آن را از بین نمی برد، از جایی از میان برداشته می شود که خود او هم در فکر تصور نمی کرده است.

چرچیل آن زمان هم چرت های ملوکانه‌اش در جلسات زبانزد شده بود؛ و چقدر سیاست ما این روزها به هنری نیاز دارد که به خیلی ها در زمان بیداریشان یادآوری کند که پیر شده‌اید!

آخ کجایی ساترلند؟ ما اینجا بسیار به تو نیازمندیم، وقت کردی سری به ما بزن ساترلند... ما یک لیست بلند بالا داریم از کسانی که باید پرترۀ آن ها را نقّاشی کنی...


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : شنبه نهم اسفند ۱۳۹۹ | 7:20 | نویسنده : شفیعی مطهر |

اُسوۀ یگانه و دُردانۀ جاودانه

                             دُردانۀ کعبه چون دُرافشان آمد

                           آزادگی بشر به سامان آمد  

                          خورشید عدالت از افق طالع شد 

                          بر پیکر بی جان جهان جان آمد

 صدف کعبه لب گشود و اُسوه یگانه ، دُردانه جاودانه را به جهان هستی تقدیم کرد .
ای رهرو راستین !
اگر می خواهی سرو حقیقت را در بالنده ترین قامت تماشا کنی ،
اگر دوست داری که خورشید فروزان عدالت را در درخشان ترین فروزش به نظاره بنشینی ،
اگر می خواهی که آسمان فضیلت را در زیباترین تجلّی بنگری ،
اگر مشتاقی که کوه استقامت ر ا در استوارترین سیمایش تماشاگر باشی ،
اگر آرزو داری جُرعه ای از زلال ناب ترین چشمه ساران عرفان " کوثر " بنوشی ،
اگر طالب تماشای تندیس قدسی و والاترین عروج انسی در رساترین صورت هستی ،
اگر می خواهی به حقیقت یاور غمدیدگان و مددکار ستمدیدگان باشی ،
...و اگرمی خواهی معنی عدالت ، مفهوم حرّیّت ، تبلور فتوّت ، تجسّم مروّت ، عُصارۀ فضیلت و مقام والای خلیفه الّلهی را یک جا و همه و همه را در بلندای قامت یک انسان بنگری :
علی بنگر !!

    در سیزدهم رجب ...

    بزرگمردی پای بر گستره زمین نهاد که غنچۀ دهان ها را شکُفتن و جوانۀ زبان ها را گُفتن آموخت ، 

     قامت رسای بشریّت با قیامت خروشش از اسارت رَست و سبزه های عدالت با سرود سبز باران کلامش رُست ،

   چه بسیار دشمنانی که شناختندش و بر او تاختند و چه بسا دوستانی که نشناختندش و او را ارزان باختند ،

   بلاغت ، از زبانش حلاوت یافت و فصاحت از بيانش ملاحت گرفت ،

   چه دردنامه هايي كه تنها در سينۀ سياه شب هاي كوفه نگاشته شد و چه نهال ناله هايي كه فقط در دل زلال چاه هاي كوفه كاشته شد.

      در سيزدهم رجب...

    رادمردي از ملكوت اعلي پاي بر عرصۀ برهوت دنيا نهاد ، تا تنهايي خداي گونگان را در گسترۀ تاريخ ، دردمندانه فرياد كند ، با ستم بستيزد و رويِشِ بذر آفتاب را در دل يلداي جهالت بشارت دهد.

    چه نوايي جز زمزمۀ دل انگيز فرشتگان ، ناله هايش را در خلوت شب هاي نخلستان همنوايي كردند؟! و چه چشماني جز برق ديدۀ اختران سپهر ، ستارگان اشكش را به نظاره نشستند؟!

    بيست و سه سال مكتب را از حلقوم شمشير فرياد كرد 

و بيست و پنج سال براي  حفظ وحدت در جهان اسلام سكوت كرد 

و پنج سال براي استقرار عدالت در جامعۀ اسلامي پنجه در پنجه قاسطين ، مارقين و ناكثين روزگار درافكند.

       ولي افسوس كه ....

    گُلِ عدالت با ولادتش شكُفت و با شهادتش به خون خُفت!!

     ميلاد با سعادت مولاي متّقيان امير مومنان علي عليه السّلام و روز بزرگداشت مقام پدر را به همه رهروان صديق و پيروان شفيق آن پيشوا تبريك و تهنيت مي گويم. 

   #شفیعی_مطهر

کانال رسمی ندای مطهر

https://t.me/nedayemotahar

 


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۹ | 16:2 | نویسنده : شفیعی مطهر |

زندگی نامه علامه مصباح یزدی
محمد تقى مصباح يزدى در سال 1313 هجرى شمسى در شهر كويرى يزد ديده به جهان گشود. وى تحصيلات مقدماتى حوزوى را در يزد به پايان رساند و براى تحصيلات تكميلى علوم اسلامى عازم نجف شد; ولى به علت مشكلات فراوان مالى، بعد از يك سال براى ادامه تحصيل به قم هجرت كرد. از سال 1331 تا سال 1339 ه.ش در دروس امام راحل(قدس سره) شركت و در همين زمان، در درس تفسير قرآن، شفاى ابن سينا و اسفار ملاصدرا از وجود علامه طباطبايى(رحمه الله)كسب فيض كرد. وى حدود پانزده سال در درس فقه آيت الله بهجت (رحمه الله) شركت داشت. بعد از آن كه دوره درسى ايشان با حضرت امام به علت تبعيد حضرت امام قطع شد، معظّم له به تحقيق در مباحث اجتماعى اسلام، از جمله بحث جهاد، قضا و حكومت اسلامى، پرداخت. وى در مقابله با رژيم معدوم پهلوى نيز حضورى فعّال داشت كه از آن جمله، همكارى با شهيد دكتر بهشتى، شهيد باهنر و حجة الاسلام و المسلمين هاشمي رفسنجانى است و در اين بين، در انتشار دو نشريه با نام هاى "بعثت" و "انتقام" نقش داشت كه تمام امور انتشاراتى اثر دوم نيز به عهده معظّم له بود. سپس در اداره مدرسه حقّانى به همراه آيت الله جنتى، شهيد بهشتى و شهيد قدوسى فعّاليّت داشت و حدود ده سال در آن مكان به تدريس فلسفه و علوم قرآنى پرداخت. از آن پس، قبل و بعد از انقلاب شكوه مند اسلامى با حمايت و ترغيب امام خمينى (قدس سره)، چندين دانشگاه، مدرسه و مؤسّسه را راه اندازى كرد كه از مهم ترين آن ها مى توان از بخش آموزش در مؤسّسه در راه حق، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه و بنياد فرهنگى باقرالعلوم نام برد.

ايشان رياست مؤسّسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(رحمه الله) را از جانب مقام معظّم رهبرى برعهده داشت. معظّم له در سال 1369 به عنوان نماينده دومين دوره مجلس خبرگان رهبري از استان خوزستان، و پس از آن نيز در دوره‌هاي سوم و چهارم اين مجلس از سوي مردم تهران به نمايندگي برگزيده شد. ايشان داراى تأليفات و آثار متعددى در زمينه هاى فلسفه اسلامى، الهيّات، اخلاق و عقايد مى باشد.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۹ | 7:46 | نویسنده : شفیعی مطهر |

❣بهترین دين

متنى از لئوناردو باف پژوهشگر دينى معروف برزيلى:
در ميزگردى که درباره «دين و آزادى» برپا شده بود از دالايى‌لاما، با کنجکاوى، و البته کمى بدجنسى پرسيدم:

عالى جناب، بهترين دين کدام است؟

فکر کردم که او لابد خواهد گفت:
«بودايى» يا «اديان شرقى که خيلى قديمى‌تر از مسيحيت هستند.»

دالايى‌لاما کمى درنگ کرد، لبخندى زد و به چشمان من خيره شد... و آنگاه گفت:

«بهترين دين، آن است که از شما آدم بهترى بسازد.»
من که از چنين پاسخ خردمندانه‌اى شرمنده شده بودم، پرسيدم:

آنچه مرا انسان بهترى مى‌سازد چيست؟
پاسخ داد:
«هر چيز که شما را دل‌رحم‌تر
فهميده‌تر،
مستقل‌تر،
بى‌طرف‌تر،
بامحبت‌تر،
انسان دوست‌تر،
با مسئوليت‌تر
و اخلاقى‌تر سازد

دينى که اين کار را براى شما بکند، بهترين دين است»

من لحظه‌اى ساکت ماندم و به حرف‌هاى خردمندانة او انديشيدم.
به نظر من پيامى که در پشت حرف‌هاى او قرار دارد چنين است:

دوست من!
در واقع آنچه اهميت دارد، رفتار تو در خانه
در خانواده
در محل کار،
در جامعه و...
در کلّ جهان است
به ياد داشته باش، عالم هستى بازتاب اعمال و افکار ماست.

امداد اندیشه


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۹ | 5:21 | نویسنده : شفیعی مطهر |