امروز ۲۹ خردادماه و سالروز شهادت متفکر بزرگ زنده یاد دکتر علی شریعتی است .

ضمن عرض تسلیت به همه حق اندیشان جهان و نثار صلوات و فاتحه برای ترویح روح بلند ایشان امروز را باعطر سخنانی از این بزرگمرد می آگنیم. 

 

29 خرداد سالگرد عروج ملکوتی معلم شهید گرامی باد

ای نسل اسیر وطنم،

تو می‌دانی كه من هرگز به خود نیندیشیدم، 

تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من حیاتم، هوایم، همه خواسته‌هایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است. 

تو می‌دانی و همه می‌دانند كه هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشته‌ام، از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبرده‌ام. 

تو می‌دانی و همه می‌دانند كه نه ترسویم نه سودجو! 

تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است، و هست و خواهد بود. 

تو می‌دانی و همه می‌دانند كه دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو است. 

تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من خودم را فدای تو كرده ام و فدای تو می‌كنم كه ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد. طمعی ندارد. 

تو می‌دانی و همه می‌دانند كه شكنجه دیدن به خاطر تو، زندان كشیدن برای تو و رنج كشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است. از شادی تو است كه من در دل می‌خندم. از امید رهایی توست كه برق امید در چشمان خسته‌ام می‌درخشد، و از خوشبختی تو است كه هوای پاك سعادت را در ریه‌هایم احساس می‌كنم. والسلام

بزرگ ترین فاجعه تاریخ

 

وقتی زور ، جامه تقوی می پوشد ، بزرگ رین فاجعه در تاریخ پدید می آید ! 

فاجعه ای که قربانی خاموش و بی دفاعش علی است و فاطمه و بعدها دیدیم که فرزندانشان یکایک و اخلافشان همه ! 

« دکتر علی شریعتی »

حکومت مذهبی

.....حکومت مذهبی رژيمی است که در آن به جای رجال سياسی ، رجال مذهبی (روحانی) مقامات سياسی و دولتی را اشغال می کنند و به عبارت ديگر حکومت مذهبی يعنی حکومت روحانيون بر ملت. آثار طبيعی چنين حکومتی يکی استبداد است ، زيرا روحانی خود را جانشين خدا و مجری اوامر او در زمين می داند و در چنين صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند . يک زعيم روحانی خود را به خودی خود زعيم مي داند ، به اعتبار اين که روحانی است و عالم دين ، نه به اعتبار رأی و نظر و تصويب جمهور مردم ؛ بنابراين يک حاکم غير مسئول است و اين مادر استبداد و ديکتاتوری فردی است و چون خود را سايه و نماينده خدا می داند ، بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هيچ گونه ستم و تجاوزی ترديد به خود راه نمی دهد، بلکه رضای خدا را در آن می پندارد . گذشته از آن ، برای مخالف ، برای پيروان مذاهب ديگر ، حتی حق حيات نيز قائل نيست . آن ها را مغضوب خدا ، گمراه ، نجس و دشمن راه دين و حق می شمارد و هرگونه ظلمی را نسبت به آنان عدل الهی تلقی می کنند.خلاصه حکومت مذهبی همان است که در قرون وسطی کشیشان داشتند و ویکتور هوگو آن را به دقت ترسیم کرده است .. .

(م آثار - 22  - صص۲۰۶و۲۰۷)


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : جمعه بیست و نهم خرداد ۱۳۸۸ | 8:41 | نویسنده : شفیعی مطهر |

گفت و گو با مخترع Linux

توروالدز لینوس پا به دنیا ی خاكی نهاد كه بنیانگذار یك انقلاب باشد. پدر و مادر وی، از اعضای اصلی دانشگاه Helsinki بودند. پدر او یكی از عضوهای رسمی كمونیست بود كه برای انجام مطالعاتی، مدت یك سال به همراه خانواده‌ خود به مسكو سفر كرده و توروالدوز 5 ساله را نیز با خود برد.
از خواندن بیوگرافی وی می‌توان دریافت كه نخستین عشق توروالدوز یك دستگاه ویژه‌ی طراحی (QL)بوده است. او این دستگاه را زمانی خریده كه دانشجوی علوم رایانه بوده است. QL كه یكی از اولین box های 32 بایتی بوده، مشوق و عامل انگیزش لینوس برای نوشتن برنامه‌ی لینوكس شده است. او برای رایانه‌ شخصی خود به سیستم عاملی نیاز داشته كه توانایی‌ هم‌چون Unix داشته باشد.
از آن‌جایی كه ادامه‌ تحصیل رایگان بوده و اجباری برای تمام كردن دوره‌ دانشگاه در چهار سال وجود نداشته است، وی مصمم می‌شود كه مدتی از ادامه‌ تحصیل دست كشیده و تمام نیرو و ذهن خود را بر روی آفریدن سیستم عامل جدیدی، متمركز كند.
در طول بهار و تابستان سال 1991، توروالدز بر روی هسته‌ اولیه‌ سیستم كار می‌كرده است. او تقریبا در انزوا روزها را می‌گذراند و به ندرت عامل محرك بیرونی، وی را مجبور به گشودن پرده‌ سیاهی می‌كرده كه ورود نور خیره كننده را به اتاق او منع كرده بود. سرانجام در 17 فوریه‌ سال 1991 او پیامی به Minix ارسال و اعلام كرد كه بخشی از برنامه‌ وی در سایت دانشگاه، به صورت رایگان قابل استفاده است.


چند ماه پس از معرفی لینوكس، توروالدوز نامه‌ای دریافت كرد كه از او درخواست شده بود تا تدبیری به كار برد كه لینوكس با سیستم‌هایی با حافظه‌های كمتر نیز كار كند. او برای پاسخ به این تقاضا شبانه روز و حتا روز سال نو، بدون وقفه كار می‌كرد. وی این مشكل را برطرف كرده و بی درنگ پس از آن نامه‌های بسیاری از كاربران دریافت می‌كرد كه آنان پیشنهادهای خوبی به وی داده بودند كه ارزش و اعتبار برنامه را به شدت می‌افزود. این موفقیت زود هنگام، اعتماد به‌نفسی به مخترع جوان داد و او را بر آن داشت تا اجازه‌ فروش لینوكس را صادر كند.
در سال 1997 تحلیل‌گران فن‌آوری برآورد كردند كه دست كم سه میلیون رایانه در سراسر دنیا، از لینوكس استفاده می‌كرده‌اند.
آن روزها زندگی خصوصی توروالدوز، محور اصلی بحث و گفت و گوی دیگران شده بود. او با یكی از دانشجویان خود ازدواج كرد و هنگامی‌كه همه با خبر شدند كه آنان منتظر به دنیا آمدن نخستین فرزند خود هستند، جامعه‌ open source با دلی پر از شك و تردید به آنان تبریك گفتند، چه آن كه اطمینان نداشتند كه توروالدوز بتواند در بین لینوكس و خانواده‌ خود، تعادل ایجاد كند. او برای دومین بار، هنگامی‌كه شغل جدید خود را اعلام كرد، در ذهن همگان سوال‌هایی برانگیخت. توروالدوز بر آن بود تا با Transmeta یكی از تراشه سازان Santa Clara كار كند. توروالدوز كه همیشه از سرما و زمستان‌های طولانی فنلاند نفرت داشت، فرصتی به دست آورده بود كه در دره‌ آفتابی Silicon زندگی كند. توروالدوز زمانی به آن جا گام نهاد كه دنیای رایانه چشم به راه David جدیدی برای ایستادن در برابر Goliath ، بود.


در سال 1999 شانس به او رو كرده و سهام توروالدوز از یك میلیون دلار به بیست میلیون دلار رسید. پس از تفكر بسیار و خاطر پریشی از قضاوت مردم در باره‌ وی، تمام سهام خود را فروخته و تمامی آن را برای بهبود خانه و خودروی خود خرج كرد و امیدوار بود كه همیشه در جایگاه مهندس، حقوق خوبی خواهد داشت و خرج كردن پولش در این راه، اشتباه نبوده است.

قدردانی‌های انجام شده از مدیر نیك‌خواه لینوكس و راز موفقیت وی از توانایی‌ در زمینه‌ فن‌آوری نبوده و باید آن را نتیجه‌ شخصیت آرامش بخش وی دانست.
یكی از مدیران ارشد مایكروسافت، بی تردید، لینوكس را به عنوان رقیب اصلی معرفی كرده است. گذشت زمان همبستگی بسیاری در قیمت سهام شركت و قدرتی كه با آن شركت لینوكس را پذیرفته است وجود دارد. Oracle, IBM و Intle سه شركت از نخستین شركت‌هایی كه از این سیستم استفاده كرده‌اند، بیشترین ارزش خود را بر روی Wall Street متمركز كرده‌اند.
توروالدوز پدری است كه در خانه نیز كار می‌كند. او وقت نمی‌كند كه به مدیریت خانه رسیدگی كند. خود اعتراف كرده است كه بسیار نامرتب است. از پیام صوتی استفاده می‌كند، اما هیچ كدام از پیام‌ها را گوش نداده و تمامی آن ها را پاك می‌كند. حافظه‌ وی به او كمك نمی‌كند و حتا قادر نیست به یاد آورد كه شش، هشت و یا ده سال داشته است كه پدر و مادرش از یكدیگر جدا شده‌اند.
به جرات می‌توان گفت كه او فراموشكار شده است. هنگامی‌ كه با یكی از مهمانان خود خانه را برای خوردن ناهار ترك می‌كردند، به یاد آورد كه همسرش در آن روز قراری داشته و دیرتر از معمول خواهد آمد و اگر او نیز در خانه نباشد كودكانش در پشت در خواهند ماند. و این دلیلی است برای تردید وی برای ریاست لینوكس. او بیشتر به دلیل وفاداری لینوكس را برعهده گرفته است تا به دلایل قانونی. تنها حق اسم این برنامه به لینوس اختصاص دارد و نه چیز دیگری. هر كس می‌تواند با تغییر خط آخر برنامه، بر آن نام جدید بگذارد.

دان فری، مدیر مركز فن‌آوری لینوكس IBM ، كه سرپرستی گروه 300 نفری را بر عهده دارد، گفته است كه توروالدوز تنها زمانی تصمیمی را قطعی می‌كند كه مطمئن باشد آن موضوع روشن، با كیفیت بالا، به آسانی ماندگار و بسیار مهم است. در نخستین گام، اطمینان پیدا می‌كند كه آن برنامه مورد نیاز بیشتر كاربران است.
جالب است بدانید كه در سال 2001 او زندگینامه‌ خود را با جمله‌" من كودك زشتی بودم" آغاز كرده است. او این جمله را فقط برای خنداندن دیگران نگاشته است. داستانی با نام " انقلاب غیر منتظره" كه به دست روزنامه نگاران شركت David Diamond تهیه شده است، در باره‌ی زندگی وی نگاشته شده است.


نوشته : sbs 

موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۸۸ | 7:47 | نویسنده : شفیعی مطهر |

۱۰ اختراع که به غلط به نام دیگران رقم خورده است


 

بسیاری از ما اختراعاتی را می‏شناسیم که به نام توماس ادیسون ثبت شده است ، اما در واقع ارتقا و بهبود بخشیدن به اختراعات سایر مخترعان بوده که امروزه به نام توماس ادیسون معروف است. در اینجا بعضی از اختراعات و ابداعاتی که با زندگی روزمره بسیار در ارتباط بوده ، ولی مخترع آن ها اشتباها در نظر ما جا افتاده را خدمتتان معرفی می‏نمایم :

۱ - سیستم عامل های امروزی و GUI

ابداع کنندۀ واقعی : کمپانی Xerox PARC
آنچه در باورهاست : مایکروسافت برای اولین بار این سیستم را ابداع کرده است.

GUI مخفف Graphical user interface به معنی صفحه کار در کامپیوتر است که شکل ها و آیکون ها به جای نوشته‏ها در خدمت کاربر هستند. بسیاری از مردم این اختراع را ساختۀ مایکروسافت می‏دانند. در حالی که چنین نیست. این خود داستانی بلند دارد، اما چکیدۀ آن بدین ترتیب است : شرکت Xerox برای اولین بار کامپیوترهای Alto Personal  را با عطف به ساختۀ Doug Engelbart ابداع کرد. سپس Apple  این ابداع را پیچیده تر نموده ، در انواع پیشرفته تر ارائه کرد. به طوری که اولین مدل آن در سال ۱۹۸۴ با نام Macintosh به بازار عرضه شد. در این اثنا، مایکروسافت اولین نسخه از ویندوز را در سال ۱۹۸۵ ارائه کرد که به پیچیدگی مکینتاش نبود و همچنین به عنوان یک سیستم عامل منحصر عمل نکرده و نیاز به سیستم عامل MS-DOS داشت.

۲ – اتومبیل

ابداع کنندۀ واقعی : کارل بنز
آنچه در باورهاست : برای اولین بار هانری فورد دست به اختراع اتومبیل زده است.

اگرچه سرشناس ترین مهندسان آلمانی از جمله دایملر، میباخ و مارکوس همزمان بر روی پروژۀ اتومبیل مشغول به کار بودند، نهایتا کارل بنز این اختراع را نمایان کرد. وی برای اولین بار اتومبیل چهارچرخ را که توسط بنزین قدرت می‏گرفت ، در سال ۱۸۸۵ در آلمان، تحت لیسانس کمپانی بنز که دو سال قبل تر ثبت شده بود، رونمایی کرد. این اتومبیل که از لحاظ طراحی کاملا بی عیب و نقص بود و از روی مدل های دیگر مهندسان الگو برداری نشده بود، توانست نظر اکثریت را جلب کند. اولین نمونه از محصول طراحی شدۀ کارل بنز در سال ۱۸۸۸ به فروش رفت.

۳ – تصویربرداری با اشعۀ ایکس

ابداع کنندۀ واقعی : ویلهلم کنراد رونتگن
آنچه در باورهاست : ادیسون مخترع اشعۀ ایکس است.

در حالی که این حقیقت دارد که ادیسون اولین دستگاه عکس برداری استاندارد مخصوص پزشکی را به جهان عرضه کرده، اما این اولین نمونه از دستگاه تصویربرداری با اشعۀ ایکس نبوده است. در ۲۲ دسامبر ۱۸۹۵ استاد آلمانی فیزیک، ویلهلم رونتگن، تصویری از دست همسر خود را بر روی برگه مخصوص چاپ اشعه ایکس مشاهده کرد. دست همسر وی، اولین تصویری است که از بدن انسان توسط دستگاه اشعه ایکس گرفته شده است. این اختراع چنان مهم بود که آن را اشعۀ رونتگن نیز می‏نامند.

۴ – تصاویر متحرک

مشاهده ویدئو

مخترع واقعی : لوئیس لا پرینس
باور غلط : توماس ادیسون مبدع آن بوده است.

اولین قطعه از تصاویر متحرک (فیلم بالا) توسط مخترع فرانسوی لوئیس لا پرینس در حالت ۱۲ فریم در ثانیه، در منزل جوزف و سارا وایتلی در وست یورکشیر انگلیس در ۱۴ اکتبر ۱۸۸۸ گرفته شده است. در این فیلم پسر لوئیس و چند نفر از نزدیکان وی وجود دارند که هر کدام پس از چندی به طور مشکوکی به قتل رسیدند. اولین مجموعه تصاویر متحرک ادیسون در سال ۱۸۸۹ ظاهر گردید (با نام Monkeyshines).

5 – تلسکوپ

مخترع واقعی : هانس لیپرشی (Hans Lippershey)
آنچه در باورهاست : گالیله کسی است که تلسکوپ را اختراع کرده است.

قدیمی ترین تلسکوپ در سال ۱۶۰۸ به نام هانس لیپرشی اختراع شده است. در این بین بسیاری دیگر از جمله زاخاریس جانسن و جاکوب متیوس مدعی بودند که آن ها اولین کسانی هستند که تلسکوپ را اختراع کرده اند. تلسکوپ اختراع این سه نفر شامل یک عدسی محدب و یک عدسی مقعر چشمی بوده است. گالیله نیز در همان سال از روی این طراحی ها، تلسکوپ خود را ساخت.

۶ – صدای ضبط شده

مشاهده ویدئو

مخترع واقعی : ادوارد لئون اسکات
باور غلط : توماس ادیسون مبدع آن بوده است.

توماس ادیسون در سال ۱۸۷۷ پنداشت که اختراع وی مبنی بر تلگراف صوتی ضبط شده (به وسیله فونوگراف) اولین مورد از صدای ضبط شده می‏باشد که به همت وی ساخته شده است، لذا آن را در همان سال با نام فونوگراف (وسیله ای برای ضبط و پخش صداها) رونمایی کرد. اما دقیقا ۱۷ سال قبل از آن در سال ۱۸۶۰ ادوارد لئون اسکات، دستگاه فون اتوگراف را اختراع کرده بود. این دستگاه می‏توانست صداها را ضبط کرده، اما هنگام پخش با مشکلاتی مواجه بود و دقیقا آنچه را که پخش شده بود، ارائه نمی‏داد.

۷ – لامپ روشنایی

مخترع واقعی : هامفری دیوی
آنچه در باورهاست : توماس ادیسون مخترع لامپ است.

در سال ۱۸۰۲ آقای هامفری دیوی، اولین باتری قوی جهان را در رویال انستیتوی بریتانیا عرضه کرد. همچنین در آن سال وی اولین لامپ روشنایی را که توسط نواری از پلاتینیوم ساخته شده بود، رونمایی کرد. اختراع وی چنان روشنایی نداشت که به کار آید و در حد همان اختراع باقی ماند. اما ۷۵ سال پس از آن توماس ادیسون تلاش هایی را در این زمینه انجام داد که نهایتا در سال ۱۸۷۹ اولین لامپ روشنایی به بازار عرضه شد.

۸ – رادیو

مخترع واقعی : نیکلا تسلا
آنچه در باورهاست : گوگلیلمو مارکنی مخترع رادیو است.

مارکنی در سال ۱۸۹۵وسیله ای (رادیو) را در لندن معرفی کرد که آن را اختراع خود می‏دانست. در حالی که این اختراع که همان رادیوی ۴ موج بود، قبلا توسط نیکلا تسلا و همکارانش ساخته شده بود. در آن سال تسلا ادعا کرد که توانسته است دستگاهی را که امواج را از مسافت های دور دریافت می‏کند بسازد؛ اما هیچ گواهی مبنی بر ادعایش وجود نداشت. تسلا ادعا داشت “کار بر روی دستگاه دریافت امواج بی سیم در سال ۱۸۹۳ شروع شد، اما من ۲ سال به تحقیق بر روی مدل های مشابه و وسایل مانند این گذراندم…”

۹– هواپیما

مخترع واقعی : ریچارد پیرس
باور همگانی : برادران رایت هواپیما را ساخته‏اند.

همه برادران رایت را به عنوان اولین سازندگان هواپیما می‏شناسند، اما نه ماه پیش از اولین پرواز برادران رایت، در سال ۱۹۰۳ در کیتی هاوک، مخترع نیوزلندی، ریچارد پیرس قدمی مشابه را در این زمینه برداشته بود ، اما اختراع او نواقصی داشت از جمله عدم توانایی بال (به دلیل داشتن یک بال) و مواردی دیگر که این موارد منجر به این شد تا اولین هواپیمای قادر به پرواز واقعی توسط برادران رایت رونمایی شود.

۱۰ – اینترنت

مخترع واقعی : پدران واقعی اینترنت، کسانی که شبکه ARPANET را ساختند (وینتون سرف، لورنس رابرتس، لئونارد کلین راک، رابرت کان)
باور غلط : مخترع اینترنت ال گور بوده است.

البته ال گور خود می‏گوید : من اینترنت را اختراع نکردم ، اما حین خدمت در کنگره امریکا، ایدۀ آن به ذهنم خطور کرد.
وینتون سرف متولد ۱۹۴۳، دانشمند علوم کامپیوتری است که وی را پدر اینترنت نیز لقب داده‏اند. وی به همراه دوستان خود که اسامی آن ها در بالا آمد، اولین زنجیره‏های ARPANET را رقم زدند و بدین ترتیب اینترنت ابداع شد.( اینترنت شبکه ای غیرمتمرکزبه نام ARPANET  بود که در واقع برای ایمن شدن و سهولت ارتباط بین گروه ها در صورت حملۀ هسته ای توسط وزارت دفاع امریکا به وجود آمد.)

 


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۸۸ | 7:58 | نویسنده : شفیعی مطهر |

تراژدي شاه و امير


به بهانه گذشت یکصد و سیزده سال از ترور ناصرالدين‌شاه این مقاله را برای اعتماد ملی نوشته ام .

خودکامگان تا در تخت جا مي‌گيرند، اول کار که مي‌کنند پاک کردن نام گذشتگان است. اين تصوير يک خودکامه شرقي است. خودکامگان غربي که برخي‌شان بارها در خودکامي و خشونت و بدکاري از همتايان شرقي خود سر بوده‌اند، اما قصد پاک کردن نام گذشتگان و تخريب آثار آن ها را نداشتند. با هم جنگيده و يکديگر را کشته‌اند، ثروت و حتي همسر شکست خورده را تصاحب کرده‌اند، اما چيزي را از ميان نبرده‌اند تا نامي را به خيال خود از صفحه روزگار شسته باشند.

هم ساعت و صندلي لوئي شانزدهم و لباس ماري آنتوانت هست در جمهوري فرانسه و هم يادگاران کرامول شاه‌کش هست در انگلستان پادشاهي. به همين يک نشانه؛ غربي‌ها شناسنامه دارند، نشانه دارند، تاريخ دارند و شرق ندارد. اما تا بخواهي شرق افسانه دارد. افسانه‌هايي که گاه به کار لالایي مي‌آيد و به کار خفتن. بيداري از آنان کمتر مي‌آيد.

کودتايي که در سوم اسفند 1299 در تهران رخ داد، تنها بخش نظامي سفارت بريتانيا را با خود داشت که از ضعف ناشي از هزينه‌هاي جنگ جهاني اول داشتند پروپاي خود را جمع مي‌کردند و نگران بودند. تا آن زمان قدرت‌هاي غربي، ايران فقیر را نه که تحمل مي‌کردند بلکه بيشتر مي‌خواستند، اما از اين زمان به بعد با استقرار اولين حکومت شورايي جهاني در شمال ايران، خوف آن بود که ضعف حکومت مرکزي و دموکراسي تازه تاسيس راه بر بلشويک‌ها باز کند و به چاه‌هاي نفت جنوب برساندشان. پس وضعيتي لازم بود که بيش از آن از لندن پول نخواهد، پشت به همسايه شمالي کند، نخبگان ملي گرا و روحانيون ضد غربي را هم سرکوب کند. 

سيدضياءالدين طباطبايي کار را شروع کرد، اما زود آشکار شد که مطلوب او نيست ،بلکه سردار سپه است که سيد برگزيده بودش. چنين بود که رضاخان ميرپنج شد سردار سپه و شد شاه و در يک موقعيت تاريخي امکان آن را يافت که حتي بريتانيا را هم ناديده بگيرد، ولي از راه منحرف نشود. در اين معامله ايران نو شد، متجدد شد، دانشگاه يافت و امنيت، اما نه فقط دموکراسي قرباني شد، بلکه شناسنامه معاصر هم به دور انداخته شد، تا شجره‌نامه‌اي چنان نوشته شود که گويي ايران برهوتي بود و هيچ مديري نداشته تا «پهلوي»طلوع کرد. و کس نپرسيد اگر چنين بود چگونه اين کشور از حادثات بزرگ با صدمات کوچک گذر کرد. اگر همه گذشتگان گماشته بيگانگان بودند، کدام نيرو محافظ کشوري ضعيف و بدون لشکر شد در جهاني جنگلي. جز درايت دبيرانش و کارگزارانش و وطن‌پرستي ايلات و عشاير ملکدارانش.

اين فسانه به دروغ آميخته نزديک 60 سال در کتاب‌هاي درسی نوشته و در مدارس تازه تاسيس و دانشگاه مدرن به چند نسل خوانده شد. آن تاريخي که تخريب شد صد البته که افتخارآميز نبود که اگر بود بدان سادگي دموکراسي حاصل مجاهدت‌هاي مشروطه را در پاي رضاخان قرباني نمي‌کرد، اما هر چه بود واقعيت داشت. نه فقط تکيه دولت و دروازه‌ها و ارگ تهران خراب شد بلکه در تاريخ بازنوشته و دستکاري شده بنا به ميل رضاشاه و دستگاه بي‌سوادش، سرنوشت و تصوير دو کس هم به تمامي مخدوش گشت. يکي ناصرالدين شاه بود و ديگري نوه‌اش که آخرين پادشاه قجر باشد. رضاشاه از اين دو سخت مي‌ترسيد.

جوان‌ترين پسر ناصرالدين‌شاه كه تحصيل کرده اتريش و همکلاس وليعهد و شاهزادگان اروپايي بود ،نه فقط از تهران دور نگاه مي‌داشت بلکه در هند و در لبنان هم مراقبشان بود و کس جرات تماس با او نداشت. بدين‌سان مردم ايران از شناخت دو نفر محروم ماندند که هر دو نقشي بزرگ داشتند. ناصرالدين شاه آخرين امپراتور [يا شاهنشاه] ايران بود. در 50 سال سلطنت او هر چه در فرنگ ظاهر شد [ به جز دموکراسي که ديکتاتورها از آن چنان مي‌گريزند که ديو از نام مقدس]، اگر نه به دست دولت توسط بخش خصوصي به ايران رسيد. بانک، پست، راه‌آهن، تجارت خارجي، تلگراف، ايجاد دولت، سيستم اداري، بودجه و برنامه، سفارتخانه‌هاي مقيم در کشورهاي مختلف جهان. او نخستين پادشاه ايران بود که از خط و ربطش پيداست که ادبيات مي‌دانست، از احوال جهان خبر داشت. اولين است که به سفر رسمي به فرنگ رفت. زبان فرنگان مي‌دانست. اما همه اين امتيازها در مقابل داغي که بر دل ايران گذاشت، وقتي جواني و مستي و اغواي مادر کار خود کرد و فرمان قتل معلم و مقتداي خود داد.

از اين جهت هم ناصرالدين شاه همانند شاهان تاريخي شد که موضوع نمايشنامه‌ها و قصه‌هاي مردان بزرگي همچون شکسپير بوده‌اند. تراژدي خلق شد، ديکتاتوري و اختناق دوران رضاشاهي مانع از آن شد که اين تراژدي پرداخته شود و تا عوامل آن زنده بودند به بند کلمات درآيد. ناصرالدين شاه دست پرورده امير بود. هم از اين رو با پدرش تفاوت‌ها داشت، باسواد بود و ميل به ترقي را امير در نوجواني در دل او کاشته بود. سهرابي بود که رستم خود را جگر دريد. و جاودانه عزادار ماند. نامه‌هايش باقي است که چگونه نظم اميرنظامي را آرزو کرد و حسرت برد. چگونه به سپهسالار که دست پرورده امير بود ميدان داد تا اصلاحات کند. چگونه هر سال که از فراهان و آشتيان گذشت، سراغ گرفت تا ببيند از بستگان کربلايي قربان [پدر اميرکبير] کسي هست و اگر بود وي را همراه کرد و شغل ديواني بخشيد. به جبران داغي که بر دلش مانده بود به مادر چنان سخت گرفت که نامه‌اش هست به خدا پناه برده است. آنجا مي‌نويسد :«براي تنها پسر خود که مادرم گناهم اين است که ترا زياده مي‌خواستم و تحمل هيچ زخم چشمي به تو نداشتم، حالا مرا چون فاحشگان رانده‌اي و هيچ اعتنايم نمي‌کني.»

ناصرالدين شاه براي مرهم نهادن بر دل خود و بر زخمي که به سرنوشت ايران زد با کشتن اميرکبير، رسم و عهدي را كه جدش نهاده بود، براي بيمه کردن قجرها زير پا نهاد. قرار بود که وليعهدان قجر از مادر قجر باشند [ تقليدي از خاندان‌هاي سلطنتي اروپايي که رضا شاه هم به جا آورد و در قانون اساسي پهلوي نوشتند وليعهد بايد از مادري قجر نباشد]. اين رسم قرار بود دست نخورده بماند، چنان كه ناصرالدين شاه دو پسر بزرگ خود را به جرم آن که مادرشان قجر نبود ، از سلطنت محروم ساخت و وليعهدش سومين پسر او بود. اما وقتي به يتيم مانده‌هاي اميرکبير رسيد، جانش لرزيد و قانون اساسي قجر زير پا گذاشت و دختر امير را به وليعهد خود سپرد، در حقيقت سلطنت بعدي را ميان بازماندگان خود و معلم مقتولش قسمت کرد. و قجرها معتقدند به همين تخلف بود که بر سرشان آن آمد. اولين پادشاهي که از کشور رانده و تبعيد شد. اولين پادشاهي که مجلس وي را عزل کرد و براي سرش جايزه نهاد [محمد علي شاه] نواده ناصرالدين شاه و هم نواده اميرکبير بود.

متملقان درباري، تصوير اميرکبير را همه جا پاک کردند تا نامش را از دل‌ها پاک کنند، اما ملت ايران سياه‌پوش اميرکبير شد [گرچه تا 100 سال بعد که فريدون آدميت کتاب جاودانه سرگذشت امير را تز دکتراي خود کرد، مردم ايران گهر يکدانه تاريخ خود را کشف نکرده بودند] و هم سياه‌پوش ناصرالدين شاه وقتي که به تير ميرزا رضا کشته شد و هم سياه‌پوش ميرزا رضا و تاريخ اين است. شناسنامه ما اين است. تاريخ قصه ديو و فرشته نيست. تراژدي برخورد ناصرالدين‌شاه و اميرنظام، در ديو و فرشته‌انگاري‌ها خوانده نشد. نخوانده ماند. و چون چنين شود تاريخ چراغ راه آينده نيست. و طرفه آن که رضاشاه و پسرش در همان چاه افتادند که با سلطنت پهلوي کنده شد براي قجرها. يعني اينان هم در نگاه ديو و فرشته هيچ يک از کارها که کرده بودند به ديده گرفته نشد. تنها عيب‌هايشان در نظر نسلي بود که انقلاب کرد. با کشته شدن «آخرين امپراتور»ديگر نه که قجر پادشاهي بزرگ نيافت و سه نفري که بعد از وي پادشاهي گرفتند، آب خوش از گلويشان فرو نرفت و ديرنماندند، بلکه پادشاهي در ايران ديگر سر نگرفت. پهلوي‌ها پادشاه به معناي سنتي نشدند. شاهزادگان هم از آنان برنيامدند. نه دنيا اجازه داد و نه آنان توانستند.

اميرکبير بزرگ بود و در دامن رجال ديواني برآمده بود، ادب ملکداري داشت، عشق به وطن و مردمش. از قائم مقام‌ها [ميرزا عيسي و ميرزا ابوالقاسم] آموخته بود و سر به راه پيشرفت وطن همچنان گذاشت که استادش. و سرنوشت را چنان پذيرفت که قائم مقام در باغ نگارستان پذيرفته بود. از وزيران خردمند قرون پيشين از نظام الملک و برمکيان و حسنک جز افسانه و يادي چند نمانده است تا بدانيم که اميرکبير در گذشته مانند داشته است. به قطع نمي‌توان گفت.

خيلي زود در چشم قجرهاي عاقل نشست و مجال آن يافت که معلم شاه آينده شود. تا به اينجا برسد خود را نمايانده و از حقوق ايران به شهامت و جسارت و سلامت دفاع کرده بود در کنفرانس ارز روم و به شهامت اسناد وزارت خارجه قدرت‌هايي که سند نگاه مي‌دارند، از همه همتايان فرنگي و روسي و ترک سر بود. شاهزاده جواني به او سپرده شد که براي سلطنت دشمن بسيار داشت مهم تر از همه پدرش و عموهايش. اميرنظام نوجوان را نه فقط ساخت که از ميان دسيسه‌هاي رقيبان فاميلي هم گذراند. همه برادران و عمويان مدعي را در روز موعود از دم تيغ گذراند تا مگر شاگرد خود را بر تخت بنشاند و با ميلي که به پيشرفت در دلش کاشته بود، سرنوشت ايران را تغيير دهد. اما چنين نشد، مناسبت قبيله‌اي رشد نکرده، در جامعه استبداد زده، دخالت‌هاي متمدنان اروپايي که به يارگيري به ميان مناسبات قبيله‌اي آمده بودند، حسادت مادر حساس همه و همه چنان کرد که در نهايت ظلم به ايرانيان شد.

آن شاگرد، معلم خود را – که به پاداش خدماتش تنها خواهر شاه را هم به او داده بودند – در مستي عزل کرد و کشت. و بازيچه دسيسه‌ها و دروغ و سندسازي‌ها شد و سرانجام خوني بر دستانش شتک زد که با وجود 50 سال کوشش براي اميرنظامي کردن نظام، تاريخ با او يکدله نشد نمي‌شود. باري ملت‌ها را تجربه‌اي که از گذشته‌شان مي‌گيرند، مي‌سازد. سلسله‌اي مي‌شوند که پيوند دارند، منقطع نيست تاريخشان. نقش‌ها فرشته و ديو نيستند. آدم‌ها همانند که بايد باشند؛ مجموعه‌اي از سپيدي و سياهي، تصميم‌هايي که مي‌گيرند نه چنان است که يا يکسره درست و ثواب باشد و يا يکسره خطا و خيانت. طرفه بازي روزگار نگر. نواده ناصرالدين شاه و اميرکبير که اولين و آخرين پادشاه دموکرات تاريخ ايران باشد، احمدشاه وقتي با دسيسه سفارت و قزاقان روبه‌رو بود و داشت تخت و تاج از کف مي‌داد پيامي گرفت. 

 سيدحسن مدرس پيام فرستاد که چند نفر از سران ايلات اذن آن خواسته‌اند که کار سردار سپه را تمام کنند و اين بختک را از روي سينه سلطنت و ايران بردارند. پاسخ احمدشاه چنان بود که پيداست از سرگذشت جد خود آموخته بود، وقتي گفت جدم خطايي کرد و برکشيده خود را فرمان قتل داد، بدنامي براي قجر خريد، من اگر چنين کنم به همان سرنوشت مبتلا مي‌شوم.

همو کسي بود که وقتي نشان داد که خيال آن ندارد که قراردادي را که مردم نمي‌خواهند تاييد کند ،عمويش نصرت السطنه در لندن به او گفت با اين تصميم خط بطلان بر سلطنت قجر مي‌کشي. پاسخ داد کشيدم سلطنتي که بهايش سرسپردن به انگليس باشد نخواستم، سبزي‌فروشي در اروپا را ترجيح مي‌دهم. و سرنوشت خود رقم زد. گويي هنوز خون امير مي‌جوشيد. احمدشاه نواده اثرگذارترين قاتل و مقتول تاريخ ايران بود.
    مسعود بهنود

 


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : چهارشنبه بیستم خرداد ۱۳۸۸ | 8:3 | نویسنده : شفیعی مطهر |

حکیم خانه به دوش

 

صدرالمتألهین حکیم خانه به دوشی بود که به جرم آزادگی روح و فکر مجبور شد از پایتخت و پایتخت‏نشینان روی گرداند و به زندگی در روستایی دورافتاده و خالی از امکانات رفاهی بسنده نماید و خود را برای «انقطاع الی اللّه‏» آماده سازد. او خود در توجیه انتخاب این راه می‏گوید:

«من وقتی دیدم زمانه با من سر دشمنی دارد و به پرورش اراذل و جُهّال مشغول است و روز به روز شعله‏های آتش جهالت و گمراهی برافروخته‏تر و بدحالی و نامردمی فراگیرتر می‏شود، ناچار روی از فرزندان دنیا برتافتم و از دنیای خمودی و جمود و ناسپاسی به گوشه‏ای پناه بردم و در انزوای گمنامی و شکسته حالی پنهان شدم، دل از آرزوها بریدم و همراه شکسته دلان بر ادای واجبات کمر بستم».

 هست دنيا همچو گور و تن كفن
    شغل تو دائم كفن وصله زدن
    تا به كي جان مي كني اي تن پرست؟
    اين كفن هرگز نمي گردد درست
    همچو كرم پيله جان را باختي
    با كفن عشقي نهان در ساختي
    عشق بازي با كفن در زندگي
    مرد جانت اندرين افكندگي
    

حکیم وارسته ملاصدرای شیرازی، در طول عمر 71 ساله‏اش هفت بار با پای پیاده به حج مشرف شد و گِل تن را با طواف کعبه دل صفا بخشید و در آخر نیز سر بر این راه نهاد و به هنگام آغاز سفر هفتم یا در بازگشت از آن سفر به سال 1050 ه . ق در شهر بصره تن رنجور را وداع نمود و در جوار حق قرار گرفت ودر همانجا به خاک سپرده شد. اگرچه امروز اثری از قبر او نیست، اما عطر دلنشین حکمت متعالیه از مرکب نوشته‏هایش همواره مشام جان را می‏نوازد.

  منابع

            خورشيد انديشه - نقل از فاطمه زینلی

            شــعر دیروز


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : سه شنبه نوزدهم خرداد ۱۳۸۸ | 6:38 | نویسنده : شفیعی مطهر |
آموزش دروغگویی در مکتب هیتلر
نگاهی به استراتژی تبلیغاتی هیتلر:
 باید دروغ های بزرگ را مرتبا تکرار کرد
عبدالله کوچک با ارسال یاداشتی به آینده نوشته است:

آدلف هیتلر در زندگی نامه  خودش، ماموریت منMein Kampf ، نوشته است که:
 یک دروغ باید بارها و بارها تکرار شود، تا حقیقت بشود. 
 او می داند __درواقع، هیچ کس جز او به این خوبی نمی داند: این تجربه  خودش است. او تمام زندگیش را با دروغ زندگی کرد، دروغ هایی چنان واضح که در ظاهر هیچ کس حتی فکرش را نمی توانست بکند که کسی آن ها باور کند.

".... حقیقت نیازی به باورآورندگان ندارد. بگذارید یادآوری کنم: حقیقت نیازی به مومنین ندارد. خورشید دربامداد برمی خیزد __شما آن را باور ندارید، دارید؟ هیچ کس از دیگری نمی پرسد: "آیا به خورشید اعتقاد داری؟ آیا ماه را باور داری؟" اگر کسی بیاید و از تو بپرسد: "آیا خورشید را باور داری؟ آیا ماه را باور داری، آیا به درختان اعتقاد داری؟"، فکر می کنی که او یک دیوانه است. چرا این سوال ها را می پرسد؟ این ها وجود دارند، بنابراین موضوع باورداشتن به آن ها وجود ندارد.

مردم دروغ ها را باور می کنند: حقیقت نیازی به مومنین ندارد. و وقتی دروغ می سازی، یک رهبر بزرگ می شوی. برای همین است که در روی زمین سیصد مذهب وجود دارد. حقیقت یکی است و سیصد دین و مذهب! مردم ابداع کنندگان بزرگی هستند. وقتی دروغ ها چنان هستند که کسی نمی تواند آن ها را تشخیص بدهد و راهی برای اثبات یا انکار آن ها وجود ندارد، تو حفاظت شده ای. مردمان زیادی در مورد دروغ های روحانی سخن می گویند، این مطمئن تر است.
!

برای نمونه، " به سبب وجود قوم یهود، تمام دنیا در حال اضمحلال است و به سمت جهنم می رود." یهودی ها چگونه وارد این شدند؟ وقتی هیتلر برای نخستین بار در مورد یهودیان سخن گفت، حتی دوستانش خندیدند و به او گفتند، "این احمقانه است." او گفت، "شما فقط صبر کنید. به تکرار این ادامه بدهید و نه تنها غیریهودیان آن را باور خواهند کرد، حتی یهودیان نیز باورش می کنند. فقط به تکرار این ادامه بدهید."

باور توسط تکرار پیوسته ایجاد می شود.  او تمام نژاد آلمان را وادار به باور کرد __یکی از هوشمندترین نژادهای روی زمین و آنان قربانی این مرد ابله شدند. ولی او چند کیفیت داشت. برای مثال، او قادر بود چیزی را پیوسته برای سال ها تکرار کند، از پشت بام، با قطعیت و یقین کامل، بدون هیچ تردید. این واگیردار بود.

مردم آنچه را که می گویی باور نمی کنند، آنان به روشی که تو آن را ادا می کنی، باور دارند. و زمانی که هنر دروغ گویی را یادگرفتی، یک اعتیاد می شود، زیرا مردم شروع می کنند به باور کردن تو، شروع می کنی به قدرتمند شدن. و سپس اگر بتوانی ترتیب چند چیز را بدهی، قدرتت عظیم می شود. برای نمونه، اگر بتوانی نوعی خاص از شخصیت را پیدا کنی، این به تو اعتبار می بخشد. اگر شخصیت تو طوری باشد که مردم بتوانند به آسانی تو را باور کنند، این به تو کمک می کند. مردمانی که با دروغ زندگی می کنند همیشه در اطرف خودشان یک شخصیت خاص ایجاد می کنند؛ اگر یک شخصیت هم نباشد، دست کم ظاهر آن را دارد!

هیتلر یک روح والا mahatma بود. او مشروب نمی خورد، به هیچ مسکری دست نمی زد. چگونه می توانی به این شخص باور نیاوری؟ فقط غذای گیاهی می خورد و لب به گوشت نمی زد. چگونه می توانی به این شخص باور نیاوری؟ او حتی چای یا قهوه نمی نوشید و سیگار هم نمی کشید. چگونه می توانی این شخص را باور نکنی؟ او از مورارجی دسای (نخست وزیر وقت هند که عادت داشت برای حفظ سلامتی روزانه از ادرار خودش بنوشد! م) یک روح والاتر بود، زیرا حتی ادرار خودش را هم نمی نوشید! چگونه می توانی این شخص را باور نکنی؟ باید باورش کنی! او تمام اعتبارها را دارد.

او صبح زود از خواب بیدار می شد و شب ها زود به خواب می رفت: این گونه عادت کرده بود. او تمام عمرش را، تقریباٌ تا آخرین لحظه مجرد بود__ می گویم تقریباٌ، زیرا فقط سه ساعت قبل از مردنش، قبل از خودکشی اش، ازدواج کرد. فکر می کنم این تنها کار عاقلانه ای بود که درتمام عمرش انجام داد__ فقط سه ساعت قبل از مرگ! او می بایست فکر کرده باشد، "حالا ازدواج چکار می تواند با من بکند؟ درهرصورت به زودی خواهم مرد!"

فقط سه ساعت قبل از خودکشی.... در میانه شب، وقتی که تصمیمش را برای خودکشی گرفت، کشیش را احضار کرد. کشیش را بیدار کردند و به سلول زیرزمینی او بردند. فقط سه یا چهار دوست در آنجا حضور داشتند. مراسم ازدواج سریع و فوری انجام شد و تنها کاری که پس از ازدواج کرد، خودکشی بود __ این ماه عسل آنان بود. او تمام عمرش را مجرد بود.

این چیزها اعتبارآور هستند. اگر واقعاٌ می خواهی یک دروغگو باشی، اگر واقعاٌ مایلی به دروغگویی ادامه بدهی، آن وقت باید شواهدی درست کنی که انسانی با شخصیتی ویژه هستی، چگونه می توانی دروغ بگویی؟ مردم تو را باور خواهند کرد. برای همین است که قدیسان شما، کسانی که به دروغ های روحانی می پردازند، متکی به شخصیت هستند.

انسانی که با حقیقت زندگی می کند نیازی ندارد که به هیچ چیز تکیه کند؛ خود حقیقت کافی است. ولی حقیقت در مردم باور ایجاد نمی کند __درواقع، حقیقت مردم را شاکی می کند! مردم عاشق دروغ هستند و همیشه از حقیقت گریزانند....

... درواقع، دروغ هرچه بزرگ تر باشد، امکان باور آن بیشتر است، زیرا اگر دروغ کوچکی باشد، امکان کشف آن برای مردم هست، آنان این مقدار هوش را دارند! ولی اگر دروغ بسیار بزرگ باشد، بزرگ تر از هوشمندی، آنان هرگز قادر به کشف آن نیستند. برای همین است که دروغ های بزرگ قرن ها زنده هستند.

موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۸۸ | 7:31 | نویسنده : شفیعی مطهر |
سید محمود حسابی در سال ۱۲۸۱ (ه.ش), از پدر و مادری تفرشی در تهران زاده شدند. پس از سپری نمودن چهار سال از دوران كودكی در تهران, به همراه خانواده (پدر, مادر, برادر) عازم شامات گردیدند.

 در هفت سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در بیروت, با تنگدستی و مرارت های دور از وطن در مدرسه كشیش های فرانسوی آغاز كردند و همزمان, توسط مادر فداكار, متدین و فاضله خود (خانم گوهرشاد حسابی) , تحت آموزش تعلیمات مذهبی و ادبیات فارسی قرار گرفتند. استاد, قرآن كریم را حفظ و به آن اعتقادی ژرف داشتند. دیوان حافظ را نیز از برداشته و به بوستان و گلستان سعدی, شاهنامه فردوسی, مثنوی مولوی, منشات قائم مقام اشراف كامل داشتند.

 شروع تحصیلات متوسطه ایشان مصادف با آغاز جنگ جهانی اول, و تعطیلی مدارس فرانسوی زبان بیروت بود. از این رو, پس از دو سال تحصیل در منزل برای ادامه به كالج آمریكایی بیروت رفتند و در سن هفده سالگی لیسانس ادبیات, در سن نوزده سالگی, لیسانس بیولوژی و پس از آن مدرك مهندسی راه و ساختمان را گرفتند. در آن زمان با نقشه كشی و راهسازی, به امرار معاش خانواده كمك می كردند. استاد همچنین در رشته های پزشكی, ریاضیات و ستاره شناسی به تحصیلات آكادمیك پرداختند.

شركت راهسازی فرانسوی كه استاد در آن مشغول به كار بودند, به پاس قدردانی از زحماتشان, ایشان را برای ادامه تحصیل به كشور فرانسه اعزام كرد و بدین ترتیب در سال۱۹۲۴ (م) به مدرسه عالی برق پاریس وارد و در سال ۱۹۲۵ (م) فارغ التحصیل شدند.

همزمان با تحصیل در رشته معدن, در راه آهن برقی فرانسه مشغول به كار گردیدند و پس از پایان تحصیل در این رشته كار خود را در معادن آهن شمال فرانسه و معادن زغال سنگ ایالت "سار" آغاز كردند. سپس به دلیل وجود روحیه علمی,به تحصیل و تحقیق, در دانشگاه سوربن, در رشته فیزیك پرداختند و در سال ۱۹۲۷ (م) در سن بیست و پنج سالگی دانشنامه دكترای فیزیك خود را , با ارائه رساله ای تحت عنوان "حساسیت سلول های فتوالكتریك", با درجه عالی دریافت كردند.

استاد با شعر و موسیقی سنتی ایران و موسیقی كلاسیك غرب به خوبی آشنایی داشتند وایشان در چند رشته ورزشی موفقیت هایی كسب کردند كه از آن میان می توان به دیپلم نجات غریق در رشته شنا اشاره نمود.

پروفسور حسابی به دلیل عشق به میهن و با وجود امكان ادامه تحقیقات در خارج از كشور به ایران بازگشت و با ایمان و تعهد, به خدمتی خستگی ناپذیر پرداخت تا جوانان ایرانی را با علوم نوین آشنا سازد.

 پایه گذاری علوم نوین و تاسیس دارالمعلمین و دانشسرای عالی, دانشكده های فنی و علوم دانشگاه تهران, نگارش ده ها كتاب و جزوه و راه اندازی و پایه گذاری فیزیك و مهندسی نوین, ایشان را به نام پدر علم فیزیك و مهندسی نوین ایران در كشور معروف كرد.

 حدود هفتاد سال خدمت علمی ایشان در گسترش علوم روز و واژه گزینی علمی در برابر هجوم لغات خارجی و نیز پایه گذاری مراكز آموزشی, پژوهشی, تخصصی, علمی و ..., از جمله اقدامات ارزشمند استاد به شمار می رود كه برای نمونه به مواردی اشاره می كنیم:


_ اولین نقشه برداری فنی و تخصصی كشور (راه بندرلنگه به بوشهر)

_ اولین راه سازی مدرن و علمی ایران (راه تهران به شمشك)

_ پایه گذاری اولین مدارس عشایری كشور

_ پایه گذاری دارالمعلمین عالی


_ پایه گذاری دانشسرای عالی

_ ساخت اولین رادیو در كشور
_ راه اندازی اولین آنتن فرستنده در كشور

_ راه اندازی اولین مركز زلزله شناسی كشور

_ راه اندازی اولین رآكتور اتمی سازمان انرژی اتمی كشور

_ راه اندازی اولین دستگاه رادیولوژی در ایران

_ تعیین ساعت ایران

_ پایه گذاری اولین بیمارستان خصوصی در ایران, به نام بیمارستان "گوهرشاد"

_ شركت در پایه گذاری فرهنگستان ایران و ایجاد انجمن زبان فارسی

_تدوین اساسنامه طرح تاسیس دانشگاه تهران

_ پایه گذاری دانشكده فنی دانشگاه تهران

_ پایه گذاری دانشكده علوم دانشگاه تهران

_ پایه گذاری شورای عالی معارف

_ پایه گذاری مركز عدسی سازی اپتیك كاربردی در دانشكده علوم دانشگاه تهران

_ پایه گذاری بخش آكوستیك در دانشگاه و اندازه گیری فواصل گام های موسیقی ایرانی به روش علمی

_ پایه گذاری و برنامه ریزی آموزش نوین ابتدایی و دبیرستانی

_ پایه گذاری موسسه ژئوفیزیك دانشگاه تهران

_ پایه گذاری مركز تحقیقات اتمی دانشگاه تهران

_ پایه گذاری اولین رصدخانه نوین در ایران

_ پایه گذاری مركز مدرن تعقیب ماهواره ها در شیراز

_ پایه گذاری مركز مخابرات اسدآباد همدان

_ پایه گذاری انجمن موسیقی ایران و مركز پژوهش های موسیقی

_ پایه گذاری كمیته پژوهشی فضای ایران

_ ایجاد اولین ایستگاه هواشناسی كشور (در ساختمان دانشسرای عالی در نگارستان دانشگاه تهران)

_ تدوین اساسنامه و تاسیس موسسه ملی ستاندارد

_ تدوین آیین نامه كارخانجات نساجی كشور و رساله چگونگی حمایت دولت در رشد این صنعت

_ پایه گذاری واحد تحقیقاتی صنعتی سغدایی (پژوهش و صنعت در الكترونیك, فیزیك, فیزیك اپتیك, هوش مصنوعی)

_ راه اندازی اولین آسیاب آبی تولید برق (ژنراتور) در كشور

_ ایجاد اولین كارگاه های تجربی در علوم كاربردی در ایران

_ ایجاد اولین آزمایشگاه علوم پایه در كشور
منبع: علیرضا قاسمی 

موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : چهارشنبه سیزدهم خرداد ۱۳۸۸ | 7:20 | نویسنده : شفیعی مطهر |

اولین زنان موفق ایرانی !


اولین زن جراح ایرانی:"سکینه پری" متولد 1281-1307 در روسیه دیپلم دکتری گرفت و در1314  اجازه نامه  پزشکی خود را دریافت کرد.

اولین زن جراح پلاستیک:"دکتر هاسمیک هاراطونیان" در سال 1339 در این رشته فارغ التحصیل شد.

اولین زنان داروساز:"اقدس غربی" و "اختر فردوس" اولین زنان دکتر داروساز ایرانی هستند که در سال 1316 وارد دانشگاه تهران شدند و در سال 1320 در این رشته فارغ التحصیل شدند...

اولین زن وکیل دادگستری:"یکاترینا سعیدخوانیان" متولد1278 اولین زن ایرانی که پس از تحصیل در رشته قضایی در روسیه به سال 1327 در تهران پروانه وکالت گرفت و به کار پرداخت.

اولین زن تاجر ایرانی: "مهین افشار" در سال 1336 موفق به دریافت کارت بازرگانی شد.

اولین زن سرتیب ایرانی:"مرضیه ارفعی" در سال 1312 با درجه هم ردیف سروانی در ارتش مشغول خدمت شد و در سال 1338 به عنوان اولین زن به درجه سرتیپی رسید.

اولین زن روزنامه نگار:"صدیقه دولت" در اصفهان به سال 1297 مجله" جمعیت نسوان وطن خواه" و مجله " زبان زنان" را منتشر کرد.

اولین زن خلبان:"عفت تجارتی" در سال 1318 در 22 سالگی برای اولین بار و به عنوان اولین زن در رشته خلبانی نام نویسی کرد و در همان سال اولین پرواز خود را با هواپیمای تایگرموس انجام داد.

اولین زن پرستار:"فاطمه توانایی" است که در سال 1310 در آموزشگاه کوچک در شهر رشت نام نویسی کرد. او در سال 1314 در این رشته فارغ التحصیل شد.

اولین هنرمندان زن تاتر:اولین زنان که روی صحنه رفتند دو تن از زنان ارمنی به نام های " وارتوتریان" و "سراکالندریان" بودند.

اولین زن آوازه خوان:"قمرالملوک وزیری" است که صفحه پر کرد و پس از او "ملوک ضرابی" بود.

 روزنه


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : سه شنبه دوازدهم خرداد ۱۳۸۸ | 7:24 | نویسنده : شفیعی مطهر |
اينترنت مادربزرگش را از دست داد
 
 

اينترنت مادربزرگش را از دست داد؛ ماريا آمليا لوپز، پيرزني 97 ساله و وبلاگ نويس که طرفداران فراواني داشت. او در زادگاهش اسپانيا به چهره اي مشهور بدل شده بود. ماريا در روز جمعه (22 مه) در 97 سالگي درگذشت. کليک ورود به دنياي اينترنت براي ماريا آمليا لوپز خيلي دير زده شد. او به مناسبت تولد 95 سالگي اش هديه اي کاملاً مدرن و امروزي از نوه اش دريافت کرد؛ يک وبلاگ که باعث شد عنوان لقب «پيرترين وبلاگ نويس دنيا» را از آن ماريا کند. ماريا اهل شمال غرب اسپانيا بود و از دسامبر سال 2006 نوشتن خاطرات خود را در وبلاگش شروع کرد. هنوز مدت زمان زيادي نگذشته بود که نوشته هاي ماريا طرفداران زيادي را از پنج قاره جذب کرد و وبلاگ او به يکي از پرمخاطب ترين وبلاگ هاي اسپانيايي زبان تبديل شد. البته از همان ابتدا نوه، مادربزرگ را دست تنها نگذاشته بود. او پس از ضبط صداي ماريا و تايپ تمام گفته هاي او، آن ها را به وبلاگ ماريا که «A mis 95 anos» نام داشت، منتقل مي کرد. خاطرات و تجربيات جواني، جنگ داخلي اسپانيا و همين طور سياست روز دستمايه پست هاي وبلاگي مادربزرگ اينترنتي بود. او حتي يک بار گزارشي از سفرش به برزيل را هم در وبلاگش نوشت که عکس هاي آن نشاني براي اثبات سرزندگي او به شمار مي رفتند. گواه اين ادعا هم عکسي بود که او را در حال رقص سامبا با يک جوان برزيلي نشان مي داد. خوانندگان زيادي در کامنت هاي متعددي براي ماريا از وبلاگ نويسي او استقبال کردند و تا به امروز بيشتر از يک و نيم ميليون نفر از وبلاگش بازديد کرده اند. در اين ميان وبلاگ ماريا نيز برنده جوايز متعددي از جمله جايزه مسابقات وبلاگ نويسي دويچه وله (The BOBs) در سال 2007 شد. او يک بار گفته بود اينترنت دنياي جديدي پيش روي او گشوده و 20 سال او را جوان تر کرده است. ماريا همچنين به پيرمردان و پيرزنان توصيه مي کرد ترسي از تکنولوژي به خود راه ندهند

ایران ایران


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : دوشنبه یازدهم خرداد ۱۳۸۸ | 7:10 | نویسنده : شفیعی مطهر |
سرانجام امپراتور 3 ساله بزرگ ترین كشور جهان
تعداد بازدید: 815

دوم دسامبر سال 1908 كشور پهناور چین دارای یك امپراتور سه ساله شد كه «سوان تونگ» خوانده شد . وی دهمین امپراتور از دودمان كوینگ بود و نیز آخرین امپراتور چین.
نام اصلی وی «پو ــ یی» بود. چین در سال 1912 با انقلاب دكتر «سون یات سن» جمهوری شد و چون امپراتور بركنار شده هنوز كودك بود، دكتر سون تصمیم گرفت كه «پو» در قصر باقی بماند و برایش مقرری تهیه كرد.
ژاپنی ها در دهه 1930 كه منچوری و مناطق شمال‌شرقی چین را تصرف كردند، برای مشروعیت دادن به سلطه خود، «پو ــ یی» را امپراتور منچوری اعلام كردند و در برابر اعتراض جهانی به تصرف مناطق چین تاكید كردند كه به خواست امپراتور چین در این كشور باقی مانده‌اند. حال آن كه امپراتور در دست آنان آلتی بیش نبود.
درسال 1945 در آخرین روزهای جنگ دوم كه ارتش سرخ طبق قرار قبلی با متفقین به منچوری حمله برد «پو ــ یی» اسیر شد و بعدا در جریان محاكمه سران سابق ژاپن برضد آنان شهادت داد. دولت شوروی سپس او را به جمهوری توده‌ای چین تحویل داد و به اتهام همكاری با ژاپنی‌ها بر ضد وطن به زندان افتاد.
دادگاه خلق او را به زندان محكوم كرد كه بعدا مائو تسه تونگ رهبر چین وی را مورد عفو قرار داد و آزاد شد و تا پایان عمر به صورت یك تبعه ساده زندگی كرد و اعلام داشت كه راحت تر است.
«پو ــ یی» پس از این كه مورد عفو قرار گرفت و آزاد شد با یك پرستار ازدواج كرد و همسر او پس از در گذشت «پویی» كه در سال 1967 در 61 سالگی دیده فرو بست، خاطرات او را منتشر كرد. «پو ـ یی» گفته است كه یك لحظه بدون غم و در سادگی زیستن از صدبار امپراتور بودن بهتر است.
 
 

در زمانی که امپراتور منچوری بود
 
روزی که از زندان آزاد شد
 
 
تبعه ساده در اواخر عمر

گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
منبع: zendehrood.com

موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : یکشنبه دهم خرداد ۱۳۸۸ | 7:4 | نویسنده : شفیعی مطهر |
Image and video hosting by TinyPic 

آفتاب: وبلاگ طنین سکوت مدعي شد در پی بازگشت احمدی نژاد از سازمان ملل وی در دیدار با برخی مراجع تقلید، با آیت الله بهجت نیز در قم دیدار و به بیان خاطرات خود از این سفر پرداخته است.
گفته می شود زمانی که احمدی نژاد به بیان مسائلی چون ظهور هاله نور در دور سرش می پردازد، این مرجع تقلید با چهره ای در هم کشیده اتاق را ترک می کند. 

در محافل مذهبی گفته می شود که این حرکت اعتراض آیت الله بهجت نشانه ناخشنودی و نارضایتی وی از این گونه سخنان بوده است.

موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : شنبه نهم خرداد ۱۳۸۸ | 10:32 | نویسنده : شفیعی مطهر |

شیوا رز، بازیگر ایرانی‌الاصل هالیوود: 

به ایرانی بودنم افتخار می‌کنم!(+عکس)

تعداد بازدید: 5537

«شیوا رز مک درموت» (Shiva Rose McDermott)، هنرپیشه دوملیتی سینمای آمریکا، در گفت و گو با بخش هنری شبکه فاکس نیوز به «ایرانی بودن» خود افتخار کرد و در عین حال «تروریست نامیدن» ایرانی‌ها از سوی غرب را بزرگ ترین سوء برداشت نسبت به آن ها دانست.
شیوا که تاکنون در چندین فیلم آمریکایی ایفای نقش کرده است. در حاشیه یک نمایشگاه سالانه در لس آنجلس به خبرنگار هنری فاکس نیوز گفت: 
"بهترین خصیصه ایرانی بودن، فرهنگ غنی و مردم مهربان آن است".
 
 
همسر «دیلان مک درموت» هنرپیشه مرد آمریکایی با انتقاد از نگاه غرض ورزانه غربی‌ها به مردم ایران گفت: 
"بزرگ ترین سوءبرداشت نسبت به مردم ایران در حال حاضر این است که همه فکر می‌کنند آن ها تروریست هستند، در حالی که این گونه نیست".

شیوا که دختر یکی از شخصیت‌ها و مجریان تلویزیونی ایرانی در آمریکاست، اعتقاد دارد که حداقل از یک منظر ایران، بسیار جلوتر از آمریکاست و آن درصد مشارکت زنان در امور سیاسی است.
این هنرپیشه ایرانی – آمریکایی با مقایسه دو کشور در این زمینه می‌گوید: 

"نکته شگفت آور این است که اغلب مردم نمی‌دانند شمار زنان در مجلس ایران از تعداد مشابه در آمریکا بیشتر است".

درباره شیوا رز
«شیوا رز مک درموت»، متولد سال 1969 در سانتامونیکا کالیفرنیا و هنرپیشه فیلم‌های آمریکایی است. وی دارای پدر ایرانی و مادر ایرلندی است. پدر او، قریب افشار، در حال حاضر یکی از مجریان و تهیه کنندگان تلویزیونی در آمریکاست.
شیوا که قبلاً با دیلان مک درموت هنرپیشه آمریکایی ازدواج کرده بود، اوایل 2009 به طور رسمی از او جدا شد. ماحصل این ازدواج دو فرزند دختر است. وی تاکنون در چندین فیلم و سریال آمریکایی ایفای نقش کرده است.
 
گردآوری: گروه سرگرمی سیمرغ
منبع: asriran.com
 

موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : شنبه نهم خرداد ۱۳۸۸ | 8:16 | نویسنده : شفیعی مطهر |
یکی از مرموزترین و بحث‌برانگیزترین چهره‌های تاریخ مدرن
تعداد بازدید: 583

آیا راسپوتین برای شفای پسر تزار از هیپنوتیزم استفاده کرد؟
گریگوری یفیموویچ راسپوتین یکی از مرموزترین، برجسته‌ترین و بحث‌برانگیزترین چهره‌های تاریخ مدرن است. به راستی این مرد که ظاهراً صاحب قدرت‌های غریب و تاثیری اسرارآمیز بر دیگران بود، با دیدگانی که به ادعای بسیاری هنگام صحبت با راهب رنگ عوض می‌کرد، که بود؟ آیا راسپوتین به راستی نوعی ارتباط فراطبیعی داشت، آنچنان که خود ادعا می‌کرد؟ یا شارلاتانی خبره در هیپنوتیزم، بود؟

راسپوتین به عنوان شفابخش مرموز سیبریایی معروف است که داستان زندگی او بی‌نهایت بار در طول تاریخ بازگو شده است. مشکل عمده، هویت مرموز و اختلاف در ترسیم زندگی راسپوتین است. از آنجا که در جهانی دور از دسترس کلمات مکتوب زندگی می‌کرد، از 40 سال نخست زندگی او اطلاع چندانی در دسترس نیست. یافتن منابع معتبر اطلاعات در مورد شخصیت راسپوتین کار دشواری است. ماخذ اغلب حکایت‌های مربوط به او دخترش، تزار بی‌اراده یا دهاتی‌های ساده لوح بوده اند. با این همه، مورخان بر بعضی حقایق صحه گذاشته اند. بنا بر اتفاق نظری عمومی، راسپوتین بین سال‌های 1864 و 1865 چشم به جهان گشود. محل تولد و زندگی او (پیش از سیر و سفر و آوارگی اش) روستای پکروفزکو یا تیومن اوبلاست کنونی در سیبری بود

موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه هشتم خرداد ۱۳۸۸ | 7:23 | نویسنده : شفیعی مطهر |
 

 

درباره مغز انیشتن بیشتر بدانید!!

 

 در زمینه اسرار نبوغ انیشتن تا کنون کار های جالب توجهی انجام شده است که پاره ای از این کارها در زمان زندگی او و تعدادی در زمان بعد از مرگ او انجام گرفته است. برای مثال انجام انواع ازمایش های مربوط به علکرد الکتریکی مغز وی(به وسیله گرفتن نوار مغزی ابتدایی ) از این جمله محسوب می شوند.

اما بعد از مرگ وی شخصی به نام دکتر هاروی با عمل جراحی، مغز وی را از جمجمه اش خارج و در محلی نگهداری کرد. هر چند این عمل به صورت مخفیانه و غیرقانونی انجام گرفت و بعدها مشکلات زیادی برای او به وجود اورد، اما امکان مطالعات بعدی بر روی مغز انیشتن را امکان پذیر کرد. متن زیر ترجمه نوشته ای است که توسط دکتر marian diamond به قلم تحریر د رآمده و شرح یکی از این آزمایش ها بر مغز انیشتن است:

  هیجان کشف کردن، مسری است.یافته های جدید اغوا کننده و بدون توقف ما را راهنمایی می کنند.اما چه عاملی باعث شد من مطالعه بر روی نسبت glial cells به neuron را در مغز انیشتن آغاز کنم؟ جواب این مسئله را در یک گزاره ساده نمی توان یافت. بلکه بر پایه سال ها کار و مطالعه اثرات محیط بر آناتومی مغز بنا شده است.

بازسازی سری اتفاقاتی که منجر به یافتن تعداد نهایی سلول ها می شود، یک کار سخت و طاقت فرسا بود ، اما با وجود تمام این سختی ها عوامل زیادی بودند که ما را در راه تحقق این هدف یاری کردند. که عبارتند از:

۱- همکاری با یک پروفسور(gerhald von bonin) در حدود ۲۵ سال پیش

۲- نتایج یک تحقیق که نشان می داد در مغز موش هایی که در محیط غنی زندگی می کنند ، در مقایسه با مغز موش هایی که در محیط فقیرتر زندگی می کنند، تعداد glial cells به ازای هر neuron بیشتر است.

۳- عکسی از مجله science که جعبه ای مقوایی را نشان می داد که در داخل یک میز تعبیه شده بود و در درون آن مغز انیشتن نگهداری می شد.

۴- در یک بعد از ظهر آرام که به نظر می رسید همه مشغول کاری باشند من آنقدر وقت آزاد داشتم که بتوانم در مورد مسائل بالا فکر کنم.

۵- استفاده از فناوری های عالی و بررسی های آماری

این ها همه باعث شد تا من به همان سادگی که که هم اکنون یک نفر می تواند محاسبه کند که ۱+۲+۳+۴ چند می شود تفاوت بین نسبت glial cells و neurons را در مغز انیشتن را در مقایسه با نمونه های گرفته شده از مغز چند فرد دیگر نیز قابل مقایسه است.حال هرکدام از قسمت های معادله بالا را بیشتر شرح می دهم.

۱- یک روز در آزمایشگاه مطالعاتی پروفسور von bonin این موضوع را بیان کرد که فکر می کنمinferior parietal cortex از prefrontal cortex توسعه بیشتری پیدا کرده است. و از آنجا که شمار glial cells نسبت به neuron هم زمان با پیشرفت و بالا رفتن در درخت philogenetic افزایش می یابد. این طور در نظر گرفتیم که هر چه یک ناحیه توسعه یافته تر باشد باید نسبت glial cells به neurons هم بیشتر باشد.

سپس از مغزهای نگه داشته شده ۱۱ مرد، یک سری نمونه به اندازه بلور شکر از prefrontal cortex و inferior parietal cortex سمت راست و چپ مغز برداشتیم. یعنی ۴۴ نمونه،نسبت glial cells به neurons نشان داد که در prefrontal cortex تعداد glial cells به ازای هر neuron در مقایسه با inferior Parietal lob بیشتر است. به این ترتیب یک نسبتglial cellsبه neuron را بر اساس اطلاعات علمی به دست آوردیم.

۲- در حدود دهه ۱۹۶۰ میلادی کارشناسان و متخصصان آزمایشگاه چوزف التمن در پوردو و ما، فهمیدیم در cerebral cortex از مغز موش هایی که در محیط زیست غنی زندگی می کنند، تعداد glial cells به neurons” فعال “cortex در مقایسه با مغز موش هایی که در محیط فقیرتر زندگی می کنند، بیشتر است.

نورون های فعال cortex احتیاج به سلول های حمایتی glial cells دارند. و در ضمن باید توجه داشت که شمار نورون ها بعد از تولد زیاد نمی شوند، در حالی که تعداد glial cells زیاد می شود.

۳- تعدادی از دانشجویان عکس جعبه مغز انیشتین را از مجلهscience بریده و به دیوار آزمایشگاه نصب کردند. زیر نویس مشخص می کرد که این مغزدر کانزاز نگه داری می شود.

۴- یک روز که من در دفتر کار همسرم در UCLA نشسته بودم با خود فکر کردم که آیا می توان فقط۴ قطعه ازمغز انیشتین را به دست آورم ،که قابل مقایسه نمونه های خودم در ازمایشگاه باشد .پس گوشی تلفن را برداشتم و با دانشگاه کانزاز( بخش ANOTAMY) تماس گرفتم و مطلع شدم که مغز انیشتین در اختیار tomas harvey درweston است . بعد از ۳ سال مذاکرات تلفنی که هر ۶ ماه ۱ بار انجام می شد سرانجام من ۴ قطعه لازم را دریافت کردم

۵- به کمک یک تکنسین عالی و یک کارشناس آمار(یک دانشمند به ندرت به تنهایی کار می کند) ما متوجه شدیم که در مغز انیشتن و در هر ۴ قطعه آزمایش شده در مقایسه با همان قطعات از مغز ۱۱ مرد دیگر، تعداد glial cellبه neuron بیشتری وجود دارد و فقط در left parietal lob ان این نسبت به طور مشخصی بیشتر بود.اگر چه این تفاوت به طور غیر معمول بیشتر بود، اما ما فقط یک انیشتن داشتیم که با ۱۱ مرد دیگرمان مقایسه کنیم.وگرنه اگر ما ۱۱ انیشتن داشتیم این یافته قابل اعتمادتر می شد. به هر حال این مطالعه اولین قدم در این راه بود که تا به حال کسی بر نداشته بود
موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : پنجشنبه هفتم خرداد ۱۳۸۸ | 7:17 | نویسنده : شفیعی مطهر |

سایت Amazon چگونه به وجود آمد؟

برای بشر در حال پیشرفت که لحظه به لحظه زندگی اش توام با حوادث و اتفاقات شگرف و پیش بینی نشده است، صرف این مدت زمان جهت رفت و آمد به کتاب فروشی نیز ضرری جبران ناپذیر تلقی می شود. انسان امروزی به چنان حد از پیشرفت و تکنولوژی دست یافته است که حتی برای خرید یک کتاب می تواند در اتاقش بر روی صندلی راحت مقابل کامپیوترش بنشیند و با فشار چند دکمه تمامی عملیات خرید از جمله پرداخت هزینه آن را انجام دهد. این مساله تنها برای کتاب هایی نیست که شما آن ها را می شناسید؛ با ورود به سایت اینترنتی «Amazon.com» شما به راحتی می توانید در رابطه با موضوعات دلخواه خود کتبی از سراسر دنیا پیدا کنید و حتی این امکان برای شما فراهم شده است تا به کل موضوع کتاب و احتمالا نقدهایی که درباره آن نوشته شده است، پیش از تصمیم برای خرید کتاب مورد نظر دست یابید.

تمامی این تسهیلات مدیون فردی است به نام«Jeff Bezos»
«Jeff» پسر ارشد « Miguel Bezos» مدیر کمپانی «Exxon» می باشد. از همان دوران کودکی نبوغ ویژه ای برای انجام کارهای خارق العاده و نو داشت . پدر بزرگش که بازنشسته سازمان انرژی اتمی بود آینده درخشانی را برای او تصور می کرد و در تمامی روزهای تعطیل مدرسه او را به مزرعه خود در تگزاس می برد. تاثیر پدر بزرگ بر «Jeff» به حدی بود که تصمیم گرفت مطابق خواست پدر بزرگ در آینده یا یک فضا نورد شود و یا یک فیزیک دان معروف. البته این تصمیم چندان احساسی نبود، چرا که او توان و استعداد خود را در این زمینه به مراتب ثابت کرده بود. 

از جمله ابتکارات او در دوران نوجوانی خلق مکعب بی انتها بود که با استفاده از یک جعبه مکعبی کوچک که تمامی اضلاع آن را آینه تشکیل می داد، تعداد تصویر اجسام قرار داده شده در میان جعبه را به بی نهایت می رساند که این ابتکار او در آن سن و سال شور و هیجان بسیاری را برپا کرد. دیگر این که هر گاه آسیاب های بادی مزرعه پدر بزرگ از کار می افتاد، ابتدا پیش از خبر کردن مکانیك محل «Jeff» را صدا می کردند و در اغلب موارد او به راحتی آن ها را تعمیر می کرد.

هوش و استعداد بی نظیر او در درس های مدرسه نیز ثابت شد، به طوری که دوره دبیرستان را با بالاترین نمرات به عنوان شاگرد اول در «Miami» برگزیده شد و راهی دانشگاه شد. در دانشگاه نیز به همین شکل در رشته مهندس برق و کامپیوتر مشغول به تحصیل و سرانجام پس از اتمام دوره فارغ التحصیل شد.

با اتمام دوره تحصیل، «Bezos» یک متخصص کامپيوتر شده بود. از این رو کمپانی «FITEL» در نیویورک از او دعوت به کار كرد و دو سال بعد جهت مجهز کردن سیستم کامپيوترهای کمپانی «Bankers Trust» وارد این شرکت شد و در سال 1990 به سبب لیاقت هایی که از خود نشان داد به سمت معاونت این کمپانی در آمد و به عنوان جوان ترین معاون آن مشغول به کار شد.

در فاصله سال های 1990 تا 1994 ، «Bezos» وارد کمپانی «D.E Shaw» شد و با خلق پیچیده ترین سیستم تکنولوژیكي مالی، قدرت آن را در «Wall Street» فزونی بخشید و سرانجام در سمت مدیر ارشد گروه و مجددا به عنوان جوان ترین مدیر به کار مشغول گردید.

او که تخصص ویژه ای در کامپیوتر داشت، با پدیدار شدن تجارت الکترونیک تصمیم گرفت تا از تخصص خود در این نوع تجارت نیز استفاده کند. از این رو همراه همسرش «Mackenzie» که یک رمان نویس بود و علاقه فراوانی به مطالعه کتب گوناگون داشت، سایت «Amazon.com» را بنا کرد. البته شکل اولیه سایت و نحوه کاربری آن اصلا قابل مقایسه با نوع فعلی در آن نبود ، چرا که آن ها در ابتدا اصلا توجه تصور چنین تجارت عظیمی را نداشتند. قصد آن ها فروش کتاب ، CD و نوارهای موسیقی و فیلم در محدوده ای اندک بود، اما بازگذشت زمان و درک نیاز جوامع بشری « Bezos» کم کم آن را ارتقا داد، به شکل فعلی اش رساند.
سایت «Amazon.com» که امروزه با فروش بیش از 92/1 میلیارد دلار و همچنین بیش از 60 هزار لینک در مقام اول فروش اینترنتی قرار دارد. در ماه می سال 1997 وارد بورس شد و هم اکنون سهامی با ارزش بیش از 17 میلیارد دلار در اختیار دارد.

«Jeff Bezos» موسس و مدیر این سایت بر اساس آمار اعلام شده در سال 2005 هم اکنون صاحب سرمایه ای شخصی معادل 1/4 میلیارد دلار می باشد، که در این سال در لیست ثروتمندترین های جهان جای گرفته است.

منبع: مولتی میلیاردر

موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : چهارشنبه ششم خرداد ۱۳۸۸ | 7:18 | نویسنده : شفیعی مطهر |

ZARA

مد لباس و كفش دائماً از ايتاليا و فرانسه صادر مي‌شود, چطور سومين عرضه‌كننده پوشاك در جهان از اسپانيا است؟ «آمانسيواورتگا» اكنون 69 سال سن دارد. وي با “ZARA” توانسته, ثروتي در حدود 6/12 ميليارد دلار جمع‌آوري كند و خود را در رده بيست وسوم ثروتمندترين افراد جهان جاي دهد. ثروتمندترين مرد اسپانيا در 28 مارس 1936 به دنيا آمد. «آمانسيو اورتگا» موسس و رييس “Inditex Group” است.

“InditexGroup” يك شركت بزرگ اسپانيايي است كه متشكل از بزرگ ترين گروه‌هاي مد و طراحي در دنيا است. اين شركت عظيم تقريباً 100شركت را تحت‌نظر خود دارد كه اساساً در زمينه طراحي لباس, توليد پوشاك و عرضه انواع پوشاك فعاليت دارد. “Inditex” نزديك به دو هزار و 10فروشگاه فعال در سراسر جهان دارد و توليداتي با مارك‌هاي “ZARA” , “Massimo Dutti”, Bershka, “Oysho”, “Pull Bear”, “ZARAHome” و “Stradivarius” را به مشتريان خود عرضه مي‌كند. تمام طراحي, دوخت, توليد و عرضه لباس‌هاي “Inditex” توسط همين شركت صورت مي‌گيرد. شايد يكي از نكاتي كه باعث شده “ZARA” بتواند سومين توليدكننده لباس شود, نوآوري به موقع آن باشد. فروشگاه‌هاي “ZARA” هر هفته شاهد عرضه دو محصول جديد هستند. اولين فروشگاه “ZARA” درهايش را در سال 1975 به روي مشتريان خود در «لاكورونا» واقع در اسپانيا باز كرد. اين شهر, اكنون دفتر مركزي “ZARA” را در خود جاي داده است.

امروز “ZARA” بازارهاي جهاني را تسخير كرده است و در اكثر شهرهاي مطرح جهان شعبه دارد. فروشگاه‌هاي “ZARA” را مي‌توان در خيابان پنجم نيويورك, خيابان معروف «شانزليزه»‌پاريس, خيابان ريجنت استريت لندن و يا مركز خريد «شيبوياي» توكيو پيدا كرد. ثروتمندترين مرد اسپانيا, «آمانسيواورتگا» اكنون با همسر دوم خود در يك آپارتمان تميز در شهر “Acoruna” زندگي مي‌كند. وي در شهر «ليون» به دنيا آمده است. در سن 14 سالگي كار خود را در يك مغازه لباس‌فروشي به عنوان باربر در شهري كه اكنون ساكن آن است واقع در گاليساي اسپانيا آغاز كرد. «آمانسيو» كه آخر سر دوران دبيرستان را نيز به پايان نرساند, در سال 1963 “Confecciones Goa” را تاسیس کرد كه لباس خانگي توليد مي‌كرد . در سال 1975 و به دنبال تجربه‌اي كه در “Confecciones Goa” كسب كرد, اولين فروشگاهي كه بعدها شهرت جهاني پيدا كرد, يعني “ZARA” را تاسيس كرد. «آمانسيو» بزرگ ترين سهامدار “Inditex Group” نيز است. 

«آمانسيواورتگا» با آن‌كه ثروتمندترين مرد اسپانيا به شمار مي‌رود, علاقه چندان زيادي به مطرح شدن در رسانه‌ها و مطبوعات نشان نداده است . به همين خاطر عكس زيادي از او يافت نمي‌شود. «آمانسيو» از يك سو برخلاف اروپاييان يك شباهتي به برخي از ايرانيان دارد. «اورتگا» از زدن كراوات خودداري مي‌كند و دوست دارد غيررسمي لباس بپوشد. شلواري كه بيش از همه به تن دارد از جنس جين و با رنگ آبي است. 

«آمانسيو» برخلاف خيلي از صاحبان صنايع كه در سطوح متوسط باقي مانده‌اند و مثل خيلي‌از ميلياردرهاي جهان كه با مديريت صحيح و پشتكار به چنين موفقيتي دست يافته‌اند, به طور فعالانه در تمام مراحل طراحي و توليد لباس و پوشاك شركت مي‌كند. درسال 2000 «آمانسيو» براي گرم كردن تنور تبليغات, پيش از ورود شركتش به بازار بورس در سال 2001 براي مدت كوتاهي خود را در ديد رسانه‌ها قرار داد ، اما در عين حال همچون دفعات پيش از انجام هرگونه مصاحبه‌اي سرباز زد. هنوز معلوم نيست دليل اين رفتار مرموزانه او چيست. اما رازداري و سري بودن اقدامات او كه شك خيلي‌ها را برانگيخته است به چاپ كتابي درباره او به نام Amancio Ortega:DECERO A ZARA انجاميده است. پدر «آمانسيو» كارمند شبكه ريلي بوده است، و به دست آوردن ثروت فعلي‌اش را بايد مديون همسر اولش, «روزاليا ميرا» باشد.

منبع: مولتی میلیاردر

موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : جمعه یکم خرداد ۱۳۸۸ | 7:9 | نویسنده : شفیعی مطهر |