حکیم خانه به دوش
صدرالمتألهین حکیم خانه به دوشی بود که به جرم آزادگی روح و فکر مجبور شد از پایتخت و پایتختنشینان روی گرداند و به زندگی در روستایی دورافتاده و خالی از امکانات رفاهی بسنده نماید و خود را برای «انقطاع الی اللّه» آماده سازد. او خود در توجیه انتخاب این راه میگوید:
«من وقتی دیدم زمانه با من سر دشمنی دارد و به پرورش اراذل و جُهّال مشغول است و روز به روز شعلههای آتش جهالت و گمراهی برافروختهتر و بدحالی و نامردمی فراگیرتر میشود، ناچار روی از فرزندان دنیا برتافتم و از دنیای خمودی و جمود و ناسپاسی به گوشهای پناه بردم و در انزوای گمنامی و شکسته حالی پنهان شدم، دل از آرزوها بریدم و همراه شکسته دلان بر ادای واجبات کمر بستم».
هست دنيا همچو گور و تن كفن
شغل تو دائم كفن وصله زدن
تا به كي جان مي كني اي تن پرست؟
اين كفن هرگز نمي گردد درست
همچو كرم پيله جان را باختي
با كفن عشقي نهان در ساختي
عشق بازي با كفن در زندگي
مرد جانت اندرين افكندگي
حکیم وارسته ملاصدرای شیرازی، در طول عمر 71 سالهاش هفت بار با پای پیاده به حج مشرف شد و گِل تن را با طواف کعبه دل صفا بخشید و در آخر نیز سر بر این راه نهاد و به هنگام آغاز سفر هفتم یا در بازگشت از آن سفر به سال 1050 ه . ق در شهر بصره تن رنجور را وداع نمود و در جوار حق قرار گرفت ودر همانجا به خاک سپرده شد. اگرچه امروز اثری از قبر او نیست، اما عطر دلنشین حکمت متعالیه از مرکب نوشتههایش همواره مشام جان را مینوازد.
منابع
خورشيد انديشه - نقل از فاطمه زینلی

