علامه طباطبایی و شعر
علامه طباطبایی در سرودن اشعار عرفانی و اخلاقی، ذوق سرشاری داشت و در این باره شعرهای ارزشمندی از ایشان به یادگار مانده است. یکی از سروده های زیبای ایشان این است:
 

مِهر خوبان، دل و دین از همه بی پروا برد
رُخ شطرنج نبرد آنچه رُخ زیبا برد
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت
از سَمَک تا به سَمایش، کشش لیلا برد
من به سرچشمه خورشید، نه خود بردم راه
ذرّه ای بودم و مهر تو مرا بالا برد
من خس بی سر و پایم که به سیل افتادم
او که می رفت، مرا هم به دل دریا برد
جام صهبا ز کجا بود، مگر دست که بود
که در این بزم بگردید و دل شیدا برد
خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود
که به یک جلوه ز من نام و نشان یک جا برد
خودت آموختی ام مِهر و خودت سوختی ام
خود برافروخته رویی که قرار از ما برد
همه یاران به سر راه تو بودیم، ولی
خم ابروت مرا دید و ز من یغما برد
همه دل باخته بودیم و هراسان که غمت
همه را پشت سر انداخت، مرا تنها برد


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : جمعه سی ام بهمن ۱۳۸۸ | 8:5 | نویسنده : شفیعی مطهر |
آگاهی از معماری اسلامی

یکی از شاگردان علامه طباطبایی درباره آگاهی ایشان از معماری اسلامی می گوید:

 «هنگامی که برای ادامه تحصیل وارد قم شدم و در مدرسه حجّتیه جای گرفتم، بنای این مدرسه، کوچک بود و آیت اللّه حجّت در نظر داشتند مدرسه را توسعه دهند و بنای بزرگی که به سبک مدارس اسلامی و در برگیرنده حجره های بسیار و مَدرَس و مسجد و کتاب خانه و سرداب و بقیه نیازمندی های طلاب باشد، با فضای بزرگ و روح افزا بسازد. هر چه مهندس از تهران و غیر تهران آمدند و نقشه های متنوع و مختلفی کشیدند، مورد نظر آیت الله حجت واقع نشد، تا آن که علامه طباطبایی نقشه ای کشید و در اختیار ایشان قرار داد و مورد نظر و تصویب ایشان قرار گرفت».


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۸۸ | 7:52 | نویسنده : شفیعی مطهر |
افتخار کنيم يا تاسف بخوريم؟

 برخی از ایرانیان نخبه که در مراکز مهم علمی دنیا کار می کنند:

پروفسوردکتر محمد جمشيدي ؛ مدير برنامه هاي داخلي ايستگاه فضايي ناسا،

دکترفيروز نادري: مدير برنامه اجرايي سياره مريخ در ايستگاه فضايي ناسا،

دکترحميد برنجي : عضو پژوهشگران ايستگاه فضايي ناسا،

دکترقاسم اسرار : عضو هيات مديره ايستگاه فضايي ناسا،

دکترکاظم اميدوار : عضو پژوهشگران ايستگاه فضايي ناسا،

دکترمحمد جمشيدي : مدير کنترل تکنيک ايستگاه فضايي ناسا،

مهندس رضا غفاريان : مهندس لابراتوار نيرو محرکه جت ايستگاه فضايي ناسا،

پروفسور دکتر پرويز معين : رييس موسسه مرکزي تحقيقاتي دانشگاه ناسا در آمريکا،

پروفسوردکتر صمد حياتي : عضو هيات مديره ايستگاه فضايي ناسا،

دکترعبد الحميد کريمي : در رابطه با ساخت موشک هاي فضايي در ناسا،

و خانم دکتر مقدم : در آزمايشگاه پيشرانش جت در ناسا بر روي رادارها کار مي کنند.

حدود 70 الي 80 ايراني در ناسا فعاليت دارند. طبق آخرين آماري که گرفته شده و در روزنامه space چاپ شده, 43 درصد ناسا از پژوهشگران ايراني مي باشد.

(منبع: احسان صادقی)

موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۸۸ | 10:25 | نویسنده : شفیعی مطهر |
پشتیبانی علامه طباطبایی از امام و اعلام انزجار از شاه

از دیرزمان ارادت و علاقه وافری بین علامه طباطبایی و حضرت امام خمینی(ره) وجود داشت. به یکدیگر احترام زیادی می گذاشتند و در مشکلات یاور و پشتیبان همدیگر بودند. رابطه دوستانه آن دو بزرگوار از قدیم برقرار و علامه نسبت به حضرت امام احترام زیادی قائل بود. نسبت به انقلاب نظر مساعد داشت و از مسائل سیاسی با اطلاع بود. وی نسبت به اوضاع جامعه بسیار ناراضی و از شاه و رژیم او متنفر بود. زمانی که شاه تصمیم گرفت دکترای فلسفه به ایشان بدهد، علامه بسیار ناراحت شدند و اعلام کردند که به هیچ وجه تن به قبول چنین چیزی نخواهند داد. پس از اصرار زیادِ رئیس دانشکده الهیات آن زمان، به صراحت اعلام کرد: «من از شاه هیچ ترسی ندارم و حاضر به قبول دکترا نیستم».
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۸۸ | 11:21 | نویسنده : شفیعی مطهر |
گزيده سخنان امام رضا(ع)
1ـ سه ويژگى برجسته مومن

لايكـون المـومـن مـومنـا حتـى تكـون فيه ثلاث خصـال : 1ـ سنه من ربه .
2ـ وسنه من نبيه.
3ـ و سنه من وليه.
فـاما السنه مـن ربه فكتمان سـره. و امـا السنه من نبيه فمـداراه الناس . و امـا السنه مـن وليه فـاصبـر فـى البـاسـاء و الضـراء.(1)
مـومـن , مـومـن واقعى نيست, مگـر آن كه سه خصلت در او بـاشــد:
سنتـى از پـروردگـارش و سنتـى از پيـامبـرش و سنتـى از امـامـش.
اما سنت پروردگارش , پـوشاندن راز خود است, اما سنت پيغمبرش , مدارا و نرم رفتارى با مردم است, اما سنت امامـش صبر كردن در زمان تنگدستـى و پريشان حالى است.

2ـ پـاداش نيكـى پنهانـى و سزاى افشـا كننـده بــدى

الـمستتر بـالـحسنه يـعـدل سبعين حسنه, و المذيع بالسيئه مخذول, و المستتر بالسيئه مغفور له.(2)
پنهان كننده,كار نيك (پاداشش) برابر هفتاد حسنه است, و آشكار كننده كار بد سـر افكنـده است, و پنهان كننـده كـار بـد آمـرزيـده است.

3ـ نظافت

من اخلاق الانبياء التنظف.(3)
از اخلاق پيـامبـران, نظافت و پـاكيزگــى است.

4ـ امين و اميـن نمـا

لـم يخنك الاميـن و لكـن ائتمنت الخــائن.(4)
امين به تو خيانت نكرده(و نمى كند) و ليكن (تو) خائن را امين تصور نموده اى.

5 ـ مقام برادر بزرگ تر

الاخ الاكبر بمزله الاب.(5)
برادر بزرگ تر به منزله پدر است.

6ـ دوست ودشمن هر كس

صديق كل امرء عقله و عدوه جهله.(6)
دوست هركس عقل او, و دشمنش جهل اوست.

7ـ دوستى با مردم

التودد الى الناس نصف العقل.(7)
دوستى با مردم, نيمى از عقل است.

8ـ بدى قيل و قال

ان الله يبغض القيل والقـال واضـاعه المـال و كثـره السـوال.(8)
به درستى كه خداوند,داد وفرياد وتلف كردن مال و پرخواهشى را دشمن مى دارد.

9ـ ويژگي هاى دهگانه عاقل

لا يتـم عقل امـرء مسلـم حتـى تكون فيه عشر خصـال : الخيــر منـه مـامــول. و الشر منه مامـون. يستكثر قليل الخير من غيره, و يستقل كثير الخير مـن نفسه. لا يسام من طلب الخـوائج اليه, و لا يمل مـن طلب العلـم طول دهره. الفقرفى الله احب اليه من الغنى و الذل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه. و الخمـول اشهى اليه من الشهره.
ثـم قال (ع) العاشره و ما العاشره؟ قيل له: ما هى؟ قال(ع): لايرى احدا الا قال: هو خير منى و اتقى.(9)
عقل شخص مسلمـان تمـام نيست, مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
1ـ از او اميد خير باشد.
2ـ از بدى او در امان باشند.
3ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.
4ـ خير بسيار خود را اندك شمارد.
5ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد، دلتنگ نشـود.
6ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.
7ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوب تـر بـاشــد.
8ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوب تـر بـاشــد.
9ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـان تـر بـاشـد.
10ـ سپس فـرمـود: دهمى چيست و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود:
احـدى را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيز كـارتـــر است.

10ـ نشانه سفله

سئل الـرضـا (ع) عن السفله فقـال (ع):
من كان له شىء يلهيه عن الله.(10)
از امام رضا(ع) سوال شد: سفله كيست؟
فـرمـود: آن كه چيزى دارد كه از (يـاد) خـدا بـازش دارد.

11ـ ايمان, تقوا و يقين

ان الايمان افضل من الاسلام بدرجه, والتقـوى افضـل مـن الايمان بدرجه و لم يعط بنوا آدم افضل من اليقين.(11)
ايمان يك درجه بالاتر از اسلام است, و تقوا يك درجه بالاتر از ايمان است و به فـرزنـد آدم چيزى بـالاتـر از يقيـن داده نشده است.

12ـ ميهمانى ازدواج

مـن السنه اطعام الطعام عند التزويج.(12)
اطعام و ميهمـانـى كـردن بـراى ازدواج از سنت است.

13ـ صله رحم با كمترين چيز

صل رحمك و لـو بشربه من ماء و افضل مـا توصل به الـرحـم كف الاذى عنها.(13) پيوند خـويشـاوندى را بر قرار كنيد گر چه با جرعه آبى باشد, وبهترين پيوند خـويشـاونـدى ,خـود دارى از آزار خـويشـاونـدان است.

14ـ سلاح پيامبران

عن الـرضـا(ع) انه كـان يقـول لاصحـابه: عليكم بسلاح الانبياء فقيل: و ما سلاح الانبياء؟ قال: الدعاء.(14)
حضـرت رضا (ع) هميشه به اصحاب خـود مـى فـرمود: بر شما باد اسلحه پيامبران, گفته شـد : اسلحه پيـامبـران چيست؟ فـرمـود: دعا.

15ـ نشانه هاى فهم

ان من علامات الفقه: الحلم و العلم , و الصمت باب من ابواب الحكمه ان الصمت يكسب المحبه, انه دليل على كل خير.(15)
از نشانه هاى ديـن فهمـى, حلـم و علم است, و خاموشى درى از درهاى حكمت است. خـامـوشـى و سكـوت, دوستـي آور و راهنمـاى هـر كـار خيرى است.

16ـ گوشه گيرى وسكوت

ياتـى علـى الناس زمـان تكون العافيه فيه عشره اجزاء: تشعه منها فى اعتزال الناس و واحد فى الصمت.(16)
زمانى بر مردم خواهدآمد كه درآن عافيت ده جزءاست كه نه جزء آن دركناره گيرى از مردم و يك جزء آن در خاموشى است.

17ـ حقيقت توكل

سئل الـرضـا(ع) : عن حـد التـوكل؟ فقـال(ع): ان لاتخـاف احـدا الاالله. (17)
از امام رضا (ع) از حقيقت تـوكل سـوال شـد. فرمـود: اين كه جز خدا از كسـى نترسى.

18ـ بدترين مردم

ان شـر النـاس مـن منع رفـده و اكل وحـده و جلـد عبـده.(18)
به راستـى كه بـدترين مردم كسى است كه ياريش را (از مردم) باز دارد و تنها بخورد و زير دستش را بزند.

19ـ زمامداران را وفايى نيست

ليـس لبخيل راحه, و لا لحسـود لذه و لا لملـوك وفـاء ولا لكذوب مــروه.(19)
بخيل را آسايشى نيست و حسود راخوشى و لذتى نيست و زمامدار را وفايى نيست و دروغگو را مروت و مردانگى نيست .

20ـ دست بوسى نه

لا يقبل الـرجل يـد الـرجل , فـان قبله يـده كـالصلاه له.(20)
كسى دست كسى را نمى بوسد, زيرا بوسيدن دست او مانند نماز خواندن براى اوست

21ـ حسن ظن به خدا

احسـن الظن بالل, فان من حسـن ظنه بالله كان عنـد ظنه و من رضى بالقليل من الرزق قبل منه اليسير من العمل.
و من رضى باليسير من الحلال خفت موونته و نعم اهله و بصره الله دار الدنـيا و دواءهـا واخـرجه منها سـالما الى دارالسلام.(21)
به خداوند خوش بين باش, زيرا هر كه به خدا خوش بين باشد, خدا با گمان خـوش او همراه است, و هر كه به رزق و روزى اندك خشنود باشد, خـداوند به كردار اندك او خشنود باشد , و هر كه به اندك از روزى حلال خشنود باشـد, بارش سبك و خانـواده اش در نعمت باشد و خـداوند او را به دنيا و دوايـش بينا سازد و او را از دنيا به سلامت به دارالسلام بهشت رساند.

22ـ اركان ايمان

الايمان اربعه اركان: التـوكل على الله, و الرضا بقضاء الله و التسليم لامـر الله, والتفويض الى الله.(22)
ايمان چهار ركن دارد:
1ـ توكل برخدا
2ـ رضا به قضاى خدا
3ـ تسليم به امر خدا
4ـ واگذاشتن كار به خدا.

23ـ بهترين بندگان خدا

سئل عليه السلام عن خيـار العبـاد؟ فقــال(ع):
الذيـن اذا احسنوا استبشروا, و اذا اساووا استغفروا و اذا اعطوا شكـروا, و اذا ابتلو صبروا, و اذا غضبوا عفوا.(23)
از امام رضـا(ع) دربـاره بهتـريـن بنـدگـان سـوال شـد.
فـرمـود: آنان كه هر گاه نيكـى كنند خـوشحال شوند, و هرگاه بدى كنند آمرزش خـواهند, و هر گاه عطا شـوند شكر گزارند و هر گاه بلا بينند صبر كنند, وهر گاه خشم كنند در گذرند.

24ـ تحقير فقير

مـن لقى فقيـرا مسلما فسلم عليه خلاف سلامه على الاغنياء لقى الله عزوجل يـوم القيامه وهو عليه غضبان.(24)
كسى كه فقير مسلمان را ملاقات نمايد و بر خلاف سلام كردنش بر اغنيا بر او سلام كنـد, در روز قيامت در حالـى خـدا را ملاقات نمايـد كه بـر او خشمگيـن بـاشـد.

25ـ عيش دنيا

سئل الامام الرضا(ع): عن عيش الدنيا؟ فقال: سعه المنزل و كثره المحبين.(25)
از حضـرت امـام رضا (ع): دربـاره خـوشـى در دنيـا سـوال شـد. فـرمـــــود:

 وسعت منزل وزيادى دوستان.

26ـ آثار زيانبار حاكمان ظالم

اذا كذب الولاه حبس المطر, و اذا جار السلطان هانت الدوله,واذا حسبت الزكوه ماتت المواشى.(26)
زمانـى كه حاكمان دروغ بگويند ، باران نبارد, و چون زمامدار ستم ورزد, دولت, خـوار گردد. و اگر زكات امـوال داده نشود ،چهار پايان از بين روند.

27ـ رفع اندوه از مومن

مـن فـرج عن مـومـن فـرج الله عن قلبه يـوم القيمه.(27)
هر كس اندوه و مشكلى را از مومنى بر طرف نمايد، خداوند در روز قيامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد.

28ـ بهترين اعمال بعد از واجبات

ليـس شـىء مـن الاعمـال عنـد الله عزوجل بعدالفـرائض افضل من ادخـال السرور على المومن.(28)
بعد از انجام و اجبات, كارى بهتر از ايجاد خـوشحالى براى مومن, نزد خداوند بزرگ نيست.

29ـ سه چيز وابسته به سه چيز

ثلاثه موكل بها ثلاثه: تحامل الايام على دوى الادوات الكامله واستيلاء الحـرمان علـى المتقـدم فى صنعته, و معاداه العوام على اهل المعرفه. (29)
سه چيز وابسته به سه چيز است:
1ـ سختـى روزگـار بـر كسـى كه ابزار كـافـى دارد,
2ـ محـروميت زيـاد بـراى كسـى كه در صنعت عقب مـانـده بـاشـد,
3ـ و دشمنى مردم عوام با اهل معرفت.

30ـ ميانه روى و احسان

عليكم بالقصد فى الغنى و الفقر, و البر من القليل و الكثير فان الله تبارك و تعالـى يعظم شقه التـمره حتـى يـاتـى يـوم القيمه كجبل احـد. (30)
بر شما باد به ميانه روى در فقـر و ثروت, ونيكى كردن چه كم و چه زياد, زيرا خـداوند متعال در روز قيامت يك نصفه خرما را چنان بزرگ نمايـد كه ماننـد كـوه احد باشد.

31ـ ديدار و اظهار دوستى با هم

تزاوروا تحـابـوا و تصـافحـوا و لا تحـاشمـوا.(31)
به ديدن يكديگر رويد تا يكديگر را دوست داشته باشيدو دست يكديگر رابفشاريد و به هم خشم نگيريد.

32ـ راز پوشى در كارها

عليكـم فى اموركـم بالكتمان فـى امور الدين و الدنيا فانه روى (( ان الاذاعه كفر)) و روى (المذيع و القاتل شريكان) و روى (ما تكتمه مـن عدوك فلا يقف عليه وليك).(32)
بـر شمـا بـاد به راز پـوشـى در كـارهـاتـان در امـور ديـن و دنيـا. روايت شده كه (افشاگرى كفر است) و روايت شده (( كسى كه افشاى اسرار مـى كند، با قاتل شـريك است)) و روايت شـده كه (( هـر چه از دشمـن پنهان مـى دارى, دوست تو هم بر آن آگاهى نيابد)).

33ـ پيمان شكنى و حيله گرى

لا يعدم المـرء دائره السـوء مع نكث الصفقه , و لا يعدم تعجيل العقــوبه مع ادراء البغى.(33)
آدمى نمى تـواند از گرداب هاى گرفتارى با پيمان شكنى رهايى يابد, و از چنگال عقـوبت رهـايـى نـدارد كسـى كه بـا حيله به ستمگـرى مـى پــردازد.

34ـ برخورد مناسب با چهار گروه

اصحب السلطان بـالحذر, و الصـديق بـالتـواضع,والعدو بـالتحـــرز و العامه بالبشـر.(34)
با سلطان و زمامـدار با تـرس و احتياط همراهى كن , وبا دوست با تواضع و با دشمـن بـا احتيـاط, و بـا مـردم بـا روى خـوش .

35ـ رضايت به رزق اندك

من رضى عن الله تعالى بالقليل من الرزق رضى الله منه بالقليل من العمل(35)
هر كـس به رزق و روزى كم از خدا راضى باشد, خداونداز عمل كم او راضى باشد.

36ـ عقل و ادب

العقل حباء مـن الله,والادب كلفه فمن تكلف الادب قدر عليه, و مـن تكلف العقل لـم يزدد بذلك الا جهلا.(36)
عقل , عطيه و بخششى است از جانب خدا, و ادب داشتن, تحمل يك مشقت است, و هر كـس با زحمت ادب را نگه دارد, قادر بر آن مى شود, اما هر كه به زحمت بخواهد عقل را به دست آورد جز بـرجهل او افزوده نمـى شود.

37ـ پاداش تلاشگر

ان الذى يطلب من فضل يكف به عياله اعظم اجرا من المجاهد فى سبيل الله.(37)

 به راستى كسى كه در پى افزايش رزق و روزى است تا با آن خانواده خود رااداره كنـد, پـاداشـش از مجـاهـد در راه خـدا بيشتر است.

38ـ به پنج كس اميد نداشته باش

خمـس مـن لـم تكـن فيه فلاتـرجـوه لشـىء مـن الـدنيـا و الاخـره: من لم تعرف الوثاقه فى ارومته,و الكرم فى طباعه, والرصانه فى خلقه, والنبل فى نفسه و لمخافه لربه .(38)
پنج چيز است كه در هر كس نباشد اميد چيزى از دنيا و آخرت به او نداشته باش:
1ـ كسى كه درنهادش اعتماد نبينى.
2ـ و كسى كه در سرشتـش كرم نيابـى,
3ـ و كسـى كه در آفرينشـش استـوارى نبينى,
4ـ و كسى كه در نفسش نجابت نيابى,
5ـ و كسى كه از خدايش ترسناك نباشد.

39ـ پيروزى عفو و گذشت

مـا التقت فئتـان قط الا نصـر اعظمهمـا عفـوا.(39)
دو گروه با هم رو به رو نمى شوند , مگر اين كه نصرت و پيروزى با گروهى است كه عفو و بخشش بيشترى داشته باشد.

40ـ عمل صالح و دوستى آل محمد

لاتدعوا العمـل الصالـح و الاجتهاد : فى العباده اتكالا على حب آل محمد (ص) و لا تدعوا حب آل محمـد(ص) لامرهـم اتكـالا علـى العبـاده فـانـه لايقـبل احـدهـمـا دون الاخر.(40)
مبادا اعمال نيك را به اتكاى دوستى آل محمد(ص) رها كنيد , مبادا دوستى آل محمد(ص) را به اتكاى اعمال صالح از دست بدهيد, زيرا هيچ كدام از ايـن دو , به تنهايى پذيرفته نمى شود.

پى نوشت ها:

1 ـ اصـول كـافـى, ج 3,ص 339 و تحف العقـــول, ص 442.
2 ـ اصول كافى,ج 4,ص 160.
3 ـ تحف العقول, ص 442.
4 ـ همان, ص 442.
5 ـ همان, ص 442.
6 ـ همان, ص 443.
7 ـ همان, ص 443.
8 ـ همان,ص 443.
9 ـ تحف العقول , 443.
10 ـ تحف العقول, ص 442.
11ـ همان,ص 445.
12ـ همان,ص 445.
13ـ تحف العقول,ص 445.
14ـ اصـول كـافـى , ج 4,ص 214.
15ـ همـان,ص 445.
16ـ تحف العقول,ص 446.
17ـ همان,ص 445.
18ـ همان,ص 448.
19ـ همان,ص 450.
20ـ تحف العقول, ص 450.
21ـ همان, ص 449.
22ـ تحف العقول,ص 445.
23ـ همان,ص 445.
24ـ عيون اخبار الرضا,ج 2,ص 52.
25ـ بحارالانوار, ج 76,ص 152.
26ـ همان,ج 73,ص 373.
27ـ اصول كافى, ج 3, ص 268.
28ـ بحارالانوار, ج 78,ص 347.
29ـ همان, ج 78,ص 345.
30ـ همان,ج 78,ص 346.
31ـ بحارالانوار,ج78,ص 347.
32ـ همان,ج 78,ص 347.
33ـ همان,ج 78, ص 349.
34ـ بحارالانوار,ج78,ص 356.
35ـ بحـارالانـوار,ج 78,ص 357
36ـ بحـارالانـوار,ج 78,ص 342.
37ـ بحارالانوار,ج 78,ص 339.
38ـ همـان,ج 78, ص339, و تحف العقـول, ص 446.
39ـ همان, ج 78, 339.
40ـ بحار الانوار,ج 78,ص 348.
 منبع:سایت شهید آوینی


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : دوشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۸۸ | 8:24 | نویسنده : شفیعی مطهر |
                             باسمه تعالی

   در ایامی که من سلسله مطالبی از ناگفته هایی از حیات علامه طباطبایی می نوشتم ، يكي از خواهران فاضل و فرهيخته ما سركار خانم فاطمه زينلي مطالب بسيار جالب و تازه اي در راستاي همين بحث براي من ارسال كردند. ضمن عرض سپاس و تشكر از ايشان از امروز بخش هايي از ان را تقديم مي كنم:

علامه در خانه
آقای سید عبدالباقی ـ فرزند علامه ـ نقل کرده است:

 علامه در خانه، مهربان و بدون دستور بود و هر وقت به هر چیزی نیاز داشت ؛ خودش می‏رفت و می‏آورد و چه بسا هنگامی که عیال و یا یکی از اولادشان وارد اطاق می‏شد، ایشان در جلوی پای آن ها تمام قامت برمی‏خاست. بارها اظهار می‏داشت: عمده موفقیت هایش را مدیون‏همسرش بوده است.
دختر استاد علامه طباطبایی(ره) خانم نجمة‏السادات درباره پدر چنین می گوید:
اخلاق و رفتار ایشان در منزل «محمدی» بود. هرگز عصبانی نمی شدند. در عین ملایمت، بسیار قاطع و استوار بودند و مقیّد به نماز اوّل وقت، بیداری شب های ماه رمضان، قرائت قرآن با صدای بلند و نظم در کارها بودند. دست رد به سینه کسی نمی زدند و این به سبب عاطفه شدید و رقت قلبِ بسیارِ ایشان بود. بسیار کم حرف بودند، پرحرفی را موجب کمی حافظه می دانستند. بسیار ساده صحبت می کردند. آرام و صبور با مسائل برخورد می کردند. با این که وقت زیادی نداشتند، ولی طوری برنامه ریزی می کردند که روزی یک ساعت بعداز ظهرها در کنار اعضای خانواده باشند. رفتارشان با مادرم بسیار احترام آمیز و دوستانه بود. درباره مادرم می فرمود: این زن بود که مرا به این جا رساند. او شریک من بوده است و هرچه کتاب نوشته ام ،نصفش مال این خانم است.

هدایت جوانان و پاسخگویی به شبهات
 

توجه به جهان حاضر و بررسی وضعیت حال و آینده از ویژگی های بارز استاد علامه طباطبایی بود. با هجوم شبهات و افکار الحادی به جهان اسلام در دهه های بیست و سی، او از جمله مردانی بود که سلاح قلم به دست گرفته، در پیکاری بی امان، پوچی و بی مقداری فلسفه مادی و افکار غربی را آشکار کرد و از نفوذ آن ها در اذهان مسلمین جلوگیری کرد. هدایت فوج فوج جوانان کار کم نظیری بود که علامه یارای آن را داشت و به خوبی از عهده آن برآمد و بعدها «حکومت اسلامی» موضوع درس وی شد و مقالاتی در این زمینه نگاشت و در آن ها توانایی حکومت اسلامی در اداره جامعه و قدرت ولایت فقیه را اثبات کرد.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۸۸ | 8:41 | نویسنده : شفیعی مطهر |
     ناگفته هایی از حیات علامه طباطبایی - ۸

اما گويي انقلاب اسلامي ايران پيامد ديگري را براي «علامه سيدمحمدحسين طباطبايي» به ارمغان آورد: حبس و تبعيد شاگردان معمم‌اش در پيش از انقلاب و بر كرسي نشستن آنان پس از انقلاب، به همراه هجرت شاگردان مكلاي او كه شمع محفل تدريس او را خاموش كرد و او به گوشه خانه‌اش در قم رفت و پس از سه سال درگذشت؛ آن هم در حال و هوا و وضعيتي آن گونه.

 البته پس از مرگ مراسم تشييع او با شكوه خاصي برگزار شد كه اكبر هاشمي‌رفسنجاني، رئيس وقت مجلس در خاطرات‌نويسي خود در روز 25 آبان 60 آورده است: 
«پيش از دستور درباره علامه طباطبايي صحبت كردم. در قم جنازه آقاي طباطبايي با شكوه تشييع گرديد. آقاي يزدي، نايب‌رئيس مجلس، از طرف مجلس شركت كرد. عصر در مدرسه شهيد مطهري از طرف امام و مجلس و مقامات ديگر،‌مجلس ترحيم بود.»(44)
 از ديگر سو شاگردان او در حزب جمهوري اسلامي كه سران آن همگي در مكتب او تلمذ كرده‌اند، يادنامه‌اي با نام «فيلسوف الهي» براي اداي احترام منتشر كردند و شاگرد ديگري- محمدتقي مصباح‌‌يزدي- او را «يكي از اركان حوزه علميه قم در عصر حاضر» ناميد و گفت:
 «شايد كمتر اهل فضلي يافت شود كه از خرمن پربار درس‌هاي ايشان خوشه‌اي نچيده باشد و يا از نوشته‌هاي عميق و وزينش بهره‌اي نبرده باشد.»(45) 
در آن سو هم «حسين نصر» به فكر استاد بوده و كتاب «شيعه در اسلام» علامه را در دانشگاه «جورج واشنگتن» با ترجمه خود تدريس مي‌كند. از ديگر سو هم دانشگاهي به نام اوست و خيابان‌ها و موسساتي. اما گويي همچنان نكته قابل تامل «علي‌اكبر مسعودي‌خميني» در كتاب خاطراتش درباره چرايي وضعيت پيش از مرگ علامه طباطبايي پابرجاست كه گفته بود: 
«به هر حال نمي‌دانم در بي‌توجهي به ايشان [علامه طباطبايي]، چه كسي مقصر بود؟!» (46)
 البته شايد او در درياي دگرانديشي خود فرو رفت و اين گونه درگذشت تا «نامش بزرگ تر از آثارش»(47) باشد.

ارجاعات:
1- امامي، جواد، خاطرات آيت‌الله مسعودي‌خميني،‌ مركز اسناد انقلاب اسلامي، تهران، چاپ اول، پاييز 81، ص39
2- برگرفته از دانشنامه اينترنتي «ويكي‌پديا»
3- گلشن ابرار، پژوهشكده باقرالعلوم (سازمان تبليغات اسلامي)، انتشارات معروف، قم، جلد دوم، چاپ دوم، پاييز 82، ص866

4- مرزبان وحي و خرد (يادنامه مرحوم علامه سيدمحمدحسين طباطبايي)، موسسه بوستان كتاب قم (انتشارات دفتر تبليغات اسلامي)، قم، چاپ اول، 1381، صص40-39
5- همان، ص73
6- الميزان، جلد 5، ص276

7- مرزبان وحي و خرد، ص220
8- كرباسچي، غلامرضا، تاريخ شفاهي انقلاب اسلامي (تاريخ حوزه علميه قم)، مركز اسناد انقلاب اسلامي، تهران، چاپ اول، 1380، ص222
9- همان، ص220

10- همان، ص214
11، 12، 13 و 14- خاطرات آيت‌الله منتظري، سايت اينترنتي آيت‌الله منتظري، جلد اول، صص 138-137
15- تاريخ شفاهي انقلاب اسلامي (تاريخ حوزه علميه قم)، ص218

16- مرزبان وحي و خرد، ص675
17- همان، صص97-96
18- همان، ص93

19- همان، ص80
20- همان، ص99
21- همان، صص75-74

22- همان، ص27
23- جهانبگلو، رامين، در جست‌وجوي امر قدسي (گفت‌وگو با سيدحسين نصر)، ترجمه سيدمصطفي شهرآييني، نشر ني، تهران، چاپ اول، 1385، ص126
24- موسوي‌آشان، سيد مسعود، زندگي نامه شهيد آيت‌الله علي قدوسي، مركز اسناد انقلاب اسلامي، تهران، چاپ اول، تابستان 84، ص46

25- در جست‌وجوي امر قدسي، ص127
26- جعفريان، رسول، جريان‌ها و سازمان‌هاي مذهبي- سياسي ايران (از روي كار آمدن محمدرضا شاه تا پيروزي انقلاب اسلامي)، چاپ ششم، بهار 85، ص296 و 293
27- معاديخواه، عبدالمجيد، جام شكسته، مركز اسناد انقلاب اسلامي، جلد اول، تهران، چاپ اول، پاييز 82، ص 553

28- خاطرات آيت‌الله مسعودي‌خميني، ص271
29- همان، ص285
30 - كماليان، محسن و رنجبر كرماني، علي‌اكبر، عزت شيعه (دفتر دوم)، صحيفه خرد، قم، چاپ اول، 1386، ص 372

31- خاطرات آيت‌الله مسعودي‌خميني، ص270
32- در جست‌وجوي امر قدسي، ص132
33- صالح، سيدمحسن و جوادزاده، عليرضا، جامعه مدرسين حوزه علميه قم (از آغاز تاكنون)، مركز اسناد انقلاب اسلامي، تهران، جلد اول، چاپ اول، زمستان 85، ص330

34- «سند جالبي از پيشنهاد علامه طباطبايي براي اصلاح حوزه» (برگرفته از مجموعه نامه‌‌هاي ارسالي به آيت‌الله ميلاني)، سايت خبري- تحليلي بازتاب، كد خبر: 60739، 26 بهمن 85
35- خواجه سروي، غلامرضا، خاطرات آيت‌الله مهدوي‌كني، مركز اسناد انقلاب اسلامي، تهران، چاپ اول، زمستان 85، ص126-125
36- جريان‌ها و سازمان‌هاي مذهبي- سياسي ايران، ص209

37- در جست‌وجوي امر قدسي، صص126-125
38- همان، صص128-127
39- همان، ص131

40- همان، ص188
41 و 42- جهانبگلو، رامين، زير آسمان‌هاي جهان (گفت‌وگو با داريوش شايگان)، ترجمه نازي عظيما، نشر و پژوهش فرزان روز، تهران، چاپ اول، 1374، صص 71-69
43- جام شكسته، جلد دوم، چاپ اول، بهار 84، ص171

44- هاشمي، ياسر، عبور از بحران (كارنامه و خاطرات هاشمي‌رفسنجاني) 1360، دفتر نشر معارف، تهران، چاپ دوم، 1378، ص370
45- مرزبان وحي و خرد، ص65
46- خاطرات آيت‌الله مسعودي‌خميني، ص39
47- نقل قولي از دكتر داريوش شايگان

موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : سه شنبه بیستم بهمن ۱۳۸۸ | 8:18 | نویسنده : شفیعی مطهر |
    ناگفته هایی از حیات علامه طباطبایی - ۷

علامه همچنان كه به مطهري گوشزد مي‌كرد سياست را به كناري بيندازد و همرنگ او شود، از فعاليت «نصر» هم دل خوشي نداشت:

 «تنها كسي كه از اين كار من [همراهي نصر با فعاليت‌هاي فرهنگي فرح‌ديبا] راضي نبود، علامه طباطبايي بود كه او در واقع از اوضاع حاكم بر ايران در آن زمان يكسره ناراضي بود. ايشان نگران من بودند و گفتند: مشعل آموزش‌هاي اسلامي در دستان شماست و بايد كه خيلي مراقب خودتان باشيد؛ بسيار مراقب باشيد.»(40)
 داريوش شايگان كه او هم همچون نصر از روشنفكراني بود كه با انقلابيون همراه نشد، ديگر شاگرد علامه و مجذوب اين محفل بود. او هم علامه را مي‌ستود و مجذوب او بود:
 «بي‌هيچ ترديدي، علامه طباطبايي را بيش از همه ستوده و دوست داشته‌‌ام. به او احساس ارادت و احترام سرشار از عشق و تفاهم داشتم. سواي احاطه وسيع او بر تمامي گستره فرهنگ اسلامي، آن خصلت او كه مرا سخت تكان داد، گشادگي و آمادگي او براي پذيرش بود.»(41)
 او همچنين از ملاقاتي آميخته با معنويت ميان او و علامه سخن مي‌گويد: 
«[در آن ملاقات] من از استاد درباره وضعيت اخروي و اين كه چگونه روح نماد ملكاتي است كه در خود انباشته و پس از مرگ آن ها را در جهان برزخ متمثل مي‌كند، سوال كردم. ناگهان استاد، كه معمولا بسيار فكور و خاموش بود، از هم شكفت. از جا كنده شد و مرا نيز با خود برد. دقيقا به خاطر ندارم كه از چه مي‌گفت، اما آن فوران حال‌هاي دمادم را كه در من مي‌دميد، خوب به ياد دارم. احساس مي‌كردم كه عروج مي‌كنم... هنگامي كه به حال عادي باز آمدم، ساعت‌ها گذشته بود. سپس سكوت مستولي شد. ارتعاش عجيبي مرا تسخير كرده بود؛ رها و مجذوب در خلسه صلحي وصف‌ناپذير بودم.»(42)
 علامه آنقدر به جلسات خود با اين حلقه دلبسته شده بود كه هيچ‌گاه جلسه‌اي ديگر را بر آن ترجيح نمي‌داد. «عبدالمجيد معاديخواه» از روحانيون انقلابي اين دلبستگي علامه را در خاطره‌اي گنجانده است؛ خاطره‌اي از جلسه‌اي در منزل مرحوم ملكي- از اعضاي موسس جامعه روحانيت مبارز- كه از علامه خواستند «مسجد همت تجريش» را در تحقق آرماني كه موضوع رايزني در آن محفل بود، ياري كند. اما علامه فقط يك جمله گفت:
 «اقدام لازم و سودمندي است، اما به 15 سال فداكاري نياز دارد.» جمله‌اي كه به مذاق روحانيون انقلابي خوش نيامد و اقدام پس از اين جمله نيز كام آنان را تلخ كرد:
 «او [علامه]، در پي همان اظهارنظر مفيد و مختصر، با ميزبان و جمع حاضر بدرود گفت و همگي را در شگفتي يأس‌آوري فرو برد... توجيه آن بدرود شتاب‌آلود، ضرورت حضور او در محفل ديگري بود؛ محفلي كه گويي هر دو هفته يك بار در تهران تشكيل مي‌شد تا جمعي از استادهاي دانشگاه با ديدگاه‌هاي علامه بيش از پيش آشنا شوند.»(43)
...ادامه دارد

موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : دوشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۸۸ | 8:15 | نویسنده : شفیعی مطهر |
                 ناگفته هايي از حيات علامه طباطبايي - ۶

بدين‌سان علامه در آماج فراز و فرودهاي دو دهه 40 و 50 فقط در گيرودار مباحث علمي خود بود؛ آنچه آن روزها در حوزه نوايي دل‌‌انگيز به حساب نمي‌آمد. او حتي در مراودات علمي خود به سمت و سويي رفت كه بيشتر تهران پذيراي آن بود؛ اگرچه در قم نيز جلساتي به عنوان تدوين پيش‌نويس كتابي با نام «اصول فلسفه و رئاليسم» برگزار مي‌كرد و با شاگرداني انقلابي همچون «مطهري، منتظري، بهشتي، قدوسي و...» در آن محفل علمي به نقد و بررسي نظرات ماركسيست‌ها مي‌پرداختند تا مانيفستي عليه مانيفست ماركس تلقي شود. اما جلسات پنجشنبه‌هاي علامه طباطبايي با حسين نصر، داريوش شايگان، مرتضي مطهري، مناقبي- داماد علامه و از وعاظ مشهور-، ذوالمجد طباطبايي و... از سال 37 در تهران شروع شده بود و گاهي حتي با يك نفر به غير از علامه برگزار مي‌شد كه در برخي از ايام نيز «هانري كربن» حضور مي‌يافت. البته در آينده روحانيون ديگري همچون مكارم‌شيرازي و خسروشاهي به آن افزوده شدند و اين جلسات حدود 25 سال به طول انجاميد. «نصر» از اين محفل علمي ياد مي‌كند و مي‌گويد: 

«در طول سالياني كه كربن در جلسات نبود، ما با علامه طباطبايي متون بسياري از جمله اسفار ملاصدرا را مي‌خوانديم و هر چه بيشتر به مباحث فلسفه تطبيقي مي‌پرداختيم. زماني شايگان و من Tao te-ching را به فارسي برگردانديم، تا درباره آن با علامه طباطبايي بحث كنيم. ما همچنين درباره كتاب «سر اكبر» ترجمه فارسي اوپانيشادها و تصحيح ناييني و «تارا چند»، بحث مي‌كرديم. گهگاهي هم اناجيل [چهار انجيل] را مي‌خوانديم و علامه از منظر اسلام آن ها را تفسير مي‌كرد. آن تجربه‌اي بسيار پربار و به راستي منحصربه‌فرد بود. من همواره درباره جلساتي كه كربن در آن حاضر بود،‌ گفته‌ام كه گفتماني در اين سطح از زمان قرون وسطي تحقق نيافته بود. كربن كه مي‌رفت جلسات ما همچنان ادامه داشت و منحصر به پاييز نبود.»(37) او از ديگر برنامه‌هاي مشترك خود با علامه طباطبايي نيز نام مي‌برد:
 «درباره كتاب‌هاي قرآن در اسلام و شيعه در اسلام؛... اين كتاب‌ها را كنث‌كراگ هنگامي كه در ايران به ديدن من آمد، سفارش داد و گفت: «من در پي انتشار سه كتاب درباره تشيع هستم و مركز جديدي در دانشگاه كولگيت درباره مطالعه اديان هست، اما منبع خوبي درباره تشيع در غرب نيست.» بنابراين من اين مسووليت را پذيرفتم و از علامه خواستم كه اين كتاب‌ها را تاليف كنند. ويرايش و ترجمه به انگليسي كتاب شيعه در اسلام را خودم انجام دادم... اما درباره كتاب قرآن در اسلام، من آن كتاب را هم در ايران زمان انقلاب به انگليسي برگرداندم و اين ترجمه گم شد... قرار بود كه جلد سوم، گزيده‌اي از احاديث ائمه شيعه باشد. علامه طباطبايي متن را انتخاب كردند، ويليام چيتيك به انگليسي برگرداند و مقدمه‌اش را من نوشتم.»(38) نصر كه در آتيه خود به دربار نزديك شده بود و «رئيس دفتر ويژه ملكه» شد، درباره علامه مي‌‌گويد: 
«علامه مرد بسيار بزرگي بودند كه در كنار استعدادهاي فلسفي، در ادبيات هم دستي تمام داشتند. به عربي و فارسي شعر مي‌سرودند، خوب مي‌نوشتند و در هر دو ساحت فلسفه و تفسير قرآن ميدان‌دار بودند. ايشان فيلسوفي دست اول بودند و ذهني فوق‌العاده فلسفي داشتند كه اين نكته در مباحث ميان ايشان و كربن پيدا بود؛ مباحثي كه كار اصلي ترجمه آن پس از سپهبدي بيشتر با من بود. بنابراين بار اصلي ترجمه سال‌ها بر دوش من بود، در حالي كه در سال‌هاي آخر، شايگان هم در اين كار كمك مي‌كرد.»(39)
....ادامه دارد

موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه هجدهم بهمن ۱۳۸۸ | 8:28 | نویسنده : شفیعی مطهر |
  ناگفته هايي از حيات علامه طباطبايي- ۵
 
پس از درگذشت آيت‌الله بروجردي، فضايي جديد در حوزه حكمفرما شد؛ فضايي كه از يك سو در سود جستن از ابزارهاي جديد همچون مطبوعات و تغيير در چارچوب‌هاي آموزشي پديدار شده و از ديگر سو به سمت و سوي سياست و مبارزه با رژيم وقت كشان‌كشان به راه افتاده بود. مرجعيت از آن يك مرجع تقليد نبود و چندين عالم ديني در قم، مشهد، تهران و نجف در اين جايگاه كم و بيش قرار گرفته بودند. در ابتداي آغاز اين دوره، تغييرات در ابعاد علمي و آموزشي حوزه و حتي سياست‌ورزي طلاب و علماي قم، تا حدودي علامه طباطبايي همراه شده بود. او براي طلاب مدرسه حقاني – مدرسه‌اي نوپا با اسلوب جديد- فلسفه‌اي را كه تا ديروز حرمت و كراهت داشت،  در قالب دو كتاب بدايه‌الحكمه و نهايت‌الحكمه نگاشت؛ اگرچه برخي نوشتن اين دو كتاب را در پي سفارش مدير مدرسه حقاني – علي قدوسي- دانستند (24) و «حسين نصر» اين دو كتاب را در پي تقاضاي خود عنوان كرد.(25) او همچنين با روحانيون و مذهبي‌هاي سياسي همچون مرتضي مطهري،‌ مهدي بازرگان، محمدحسين بهشتي و محمود طالقاني همراه شد و دو مقاله درباره «اجتهاد و تقليد در اسلام» نوشت كه در كنار مقاله سايرين، در كتابي تحت عنوان «مرجعيت و روحانيت» گردآوري شد. او در فضاي باز حوزه گويي نفس راحتي مي‌كشيد و در ميان دغدغه‌هاي خود و ساير حوزويان تفاوتي نمي‌ديد. مقالاتش همچون ديگر شاگردان‌اش در «مكتب اسلام» و «مكتب تشيع» منتشر مي‌شد و آنان از نوشته‌هاي استاد در جهت وزانت نشريه سود مي‌جستند،(26)
 بدين ترتيب، او همنوا با هشت عالم ديني و مراجع تقليد نوپا در برابر «لايحه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي» اعتراض كرد: «مرتضي الحسيني اللنگرودي، احمدالحسيني الزنجاني، محمدحسين طباطبايي، محمد الموسوي‌اليزدي، محمدرضا الموسوي الگپايگاني، سيدكاظم شريعتمداري، روح‌الله الموسوي‌الخميني، هاشم الاملي، مرتضي الحائري»(27). 
پس از آن نيز حتي در اعتراض به بازداشت آيت‌الله خميني در سال 41 همراه با ساير عالمان ديني به تهران رفت و متحصن شد: «آقايان شريعتمداري، نجفي، منتظري، علامه طباطبايي، ميرزاحسين نوري، اميني، جوادي‌آملي و حاج‌شيخ مرتضي حائري» كه آيت‌الله گلپايگاني به دليل «حفظ و صيانت از حوزه‌هاي علميه» از اين كار پرهيز كرد.(28) 
  او همچنين با آزادي آيت‌الله خميني به ديدار او رفت: «مرحوم علامه هم با اين كه به طور كلي از مسائل سياسي بركنار بود، در عين حال به ديدن امام آمد.»(29) اما اندك‌اندك گويي علامه بار ديگر به جايگاه گذشته خود كه ناهمنوايي با فضاي غالب حوزه بود، بازمي‌گشت؛ راه و مسير او منحصربه‌فرد بود و نادر. اگرچه اكثر شاگردانش به مرجعيت آيت‌الله خميني مي‌انديشيدند و او را ترويج مي‌كردند؛ اما او حتي پس از فوت آيت‌الله حكيم در نجف نيز، نه از آيت‌الله مرعشي و آيت‌الله گلپايگاني سخني گفت و نه از آيت‌الله شريعتمداري و آيت‌الله خميني؛ بلكه روي خود را به سوي نجف برگرداند و همچون آقايان سلطاني‌طباطبايي و مرتضي حائري‌يزدي، آيت‌الله خويي را به ديگران معرفي مي‌كرد.(30)

علامه ارادت خاصي به «آيت‌الله ميلاني» داشت و خود را مريد آقاي ميلاني مي‌‌خواند(31)؛ آيت‌اللهي كه برخي مي‌گويند شاخه نظامي موتلفه با او در ارتباط بودند و احكام خود را از او مي‌گرفتند و اعضاي نهضت آزادي نيز در بيت او آمدورفت داشتند. اما با اين حال علامه به سياست‌ روي خوشي نشان نمي‌داد و هرازگاهي شاگردانش را از عرصه سياست برحذر مي‌داشت: «به آقاي مرتضي [مطهري] بگو كارش را در زمينه فلسفه به سروساماني برساند و از ارائه اين همه سخنراني عمومي در جاهاي مختلف دست بردارد.»(32)
 او در مواجهه با آيت‌الله شريعتمداري و امام خميني بر سر «دارالتبليغ»، نيز اگرچه سعي مي‌كرد بي‌طرف باشد، اما بيشتر جانب شريعتمداري را مي‌گرفت و ادله آيت‌الله خميني را نمي‌پذيرفت. در همان ايام علامه در نامه‌اي به آيت‌الله ميلاني به اين اختلافات پرداخت و حتي اعلاميه‌اي 10 ماده‌اي جهت حل اختلاف نوشت.(33) او در نامه خود به آيت‌الله ميلاني آورده بود: 
«در خصوص اختلافات مربوط به دارالتبليغ بايد عرض كرد كه اين مساله يكي از مسائل بغرنج اين حوزه قرار گرفته و تاكنون راه‌حل حقيقي برايش پيدا نشده است و كسان زيادي كه به منظور جمع كلمه با آقايان وارد مذاكره شده‌اند، با شكست مواجه گشته‌اند و اغلب وارد اين صوره هم اگر نباشد، معنا با آقاي شريعتمداري موافقند و حجت آقاي خميني را قانع‌كننده نمي‌دانند.»(34)

«محمدرضا مهدوي‌كني» به صراحت موضع علامه طباطبايي را بر سر «دارالتبليغ» و جانبداري او از «آيت‌الله شريعتمداري» را بازگو مي‌كند و مي‌گويد: 
«ما در آن وقت مي‌شنيديم كه امام با دارالتبليغ مخالف‌اند... [اما] مرحوم علامه طباطبايي از كساني بودند كه از اين جريان [آيت‌الله شريعتمداري و مسوولان دارالتبليغ] طرفداري مي‌كردند و حتي در يك صحبتي- كه البته از مسموعاتي است كه در قم مي‌شنيدم- مرحوم علامه طباطبايي فرموده بودند كه بالاخره نمي‌دانم چرا امام (البته آن وقت مي‌گفتند حاج آقا روح‌الله) با اين جريان مخالفت مي‌كند و خوب است كسي پيدا بشود و بيايد بين اين دو نفر آقايان را اصلاحي بدهد كه مخالفت نشود... ما از موضع‌گيري علامه طباطبايي به خاطر علاقه‌اي كه به امام داشتيم، كمي ناراحت بوديم. بعد در يك جلد تفسيرالميزان- فكر مي‌كنم جلد دوم- ديديم كه مرحوم شريعتمداري تقريظي عربي نوشته‌اند (كه الان در يكي از چاپ‌ها هم هست)- در آن زمان براي ما مشكل‌زا بود، چون در نظر ما آقاي طباطبايي بالاتر از اين بود كه آقاي شريعتمداري بر تفسيرش تقريظ بنويسد.»(35) البته برخي تقريظ آيت‌الله شريعتمداري را در پي ايجاد مخالفت‌هايي با چاپ تفسير الميزان دانسته‌اند كه اين تقريظ در تسهيل كار موثر بود.(36) 

موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : شنبه هفدهم بهمن ۱۳۸۸ | 7:28 | نویسنده : شفیعی مطهر |
               ناگفته هایی از حیات علامه طباطبایی - ۴

نه‌تنها تدريس فلسفه، بلكه تفسير نيز در ميان حوزويان كراهت داشت. اما آنچه بيش از تدريس تفسير براي علامه حاشيه ايجاد كرد، حاشيه او بر بحارالانوار ملامحمد باقر مجلسي بود. «حسين حقاني» مي‌گويد: «علامه طباطبايي يك پاورقي بر بحارالانوار مجلسي نوشت كه در آنجا از فلسفه دفاع كرده و مخالفان آن ها را محكوم كرده بود. اين قضيه به نجف رسيد و آقا سيدعبدالهادي شيرازي(ره) [از مراجع تقليد نجف و دوستان آيت‌الله بروجردي] طي اعلاميه‌اي كه در قم پخش شد، علامه را تقريبا تكفير كرد! در آن زمان علامه در مسجد امام [حسن عسكري] درس فلسفه گذاشته بود و ما هم به اين درس مي‌رفتيم، تا اين كه اين جوسازي‌ها باعث شد، درس تعطيل شود.»(15)

 مخالفت با تفسير علامه، در پي آن بود كه او علت خطاي علامه مجلسي در تفسير عقل را دو چيز مي‌‌دانست: «سوءظن به فيلسوفان و كساني كه از روش عقلي در معارف پيروي مي‌كنند و نيز يكسان انگاشتن همه روايت.»(16) 
او معتقد بود كه «[مجلسي] با وجود اجتهاد و بصيرت در روايات و احاديث، در مسائل عميق فلسفي وارد نبوده و لذا نتوانسته است مانند شيخ مفيد و سيدمرتضي و خواجه نصير و علامه حلي پاسداري و حفاظت از مكتب بكند و در بيانات خود دچار اشتباه شده و بحارالانوار را از ارزش واقعي خود تنزل داده است و به همين جهت تصميم گرفت پاورقي‌هايي بر آن بنويسد كه تا جلد ششم، اين كار صورت گرفت. ولي از ايشان درخواست شد از برخي ايرادات صرف نظر كند؛ ايشان حاضر نشد و استدلال كرد اگر قرار باشد به واسطه بيانات علامه مجلسي، ايرادات عقلي و علمي بر امامان معصوم (عليهم‌السلام) وارد شود، حاضر نيستم آن ها را به علامه مجلسي بفروشم. به هر حال از جلد ششم به بعد پاورقي‌ها به چاپ نرسيد.»(17)
 انتقاد از علامه مجلسي در آن زمان در ميان حوزويان جرمي نابخشودني بود كه هياهويي را بر سر زبان‌ها انداخت و او به دليل گفتن «قداخطا المجلسي» تكفير شد. او كاملا متفاوت با ساير مدرسين حوزه و فقها بود؛ به‌رغم تدريس تفسير و فلسفه، مهندس ناظر مدرسه حجتيه [به دليل آشنايي به محاسبات و هندسه] شده بود، با وجود جايگاه فقهي‌اش هيچ‌گاه رساله علميه منتشر نكرد، فتوا نداد، امام جماعت نمي‌شد و حتي براي تدريس بر فراز منبر نمي‌نشست. او همواره در پوشيدن لباس رسمي فقها و روحانيون، از اين قالب تبعيت نمي‌كرد.

«سيدمحمدحسين حسيني‌تهراني» يكي از شاگردان او مي‌گويد:
 «با عمامه بسيار كوچك از كرباسي آبي‌رنگ و تكمه‌هاي باز قبا و بدون جوراب، با لباس كمتر از معمول در كوچه‌هاي قم تردد داشت.»(18)
 اين سلوك و رفتار و دغدغه‌هاي علامه تازه نيمه آشكار او بود. او آنقدر متفاوت در افكار و دگرانديش بود كه خود گاهي در برابر آشكار شدن اين وجوه استقامت مي‌كرد و كتوم بود. اما نيمه پنهان علامه؛ آيت‌الله سيدمحمدحسن طباطبايي‌الهي- برادر علامه- مي‌گويد: 
«برادر[م]، راجع به تاثير صدا و كيفيت آهنگ‌ها و تاثير آن در روح و تاثير لالايي براي كودكان كه آن ها را به خواب مي‌برد و به طور كلي از اسرار علم موسيقي و روابط معنوي روح با صداها و طنين‌هاي وارده در گوش، كتابي نوشتند كه انصافا رساله نفيسي بود و تا به حال در دنياي امروز، بي‌نظير و از هر جهت بديع و بي‌سابقه بود، ليكن بعد از اتمام رساله خوف آن را پيدا كرد كه به دست نااهل از ابناي زمان و حاكم جائر بيفتد و از آن حكومت‌هاي غيرمشروع دنياي امروز استفاده و بهره‌برداري كنند؛ لذا آن را به كلي مفقود كردند.»(19)
 او در نوجواني در كنار تحصيل علوم ديني به آموختن خوش نويسي مي‌پرداخت و نقاشي؛ هنري كه حتي امروز هم برخي بر حرمت آن پاي مي‌فشارند. دختر علامه- همسر علي قدوسي- مي‌گويد:
 «[در آن دوره] به نقاشي خيلي علاقه داشتند، به گفته خودشان تمام پول و وقت را صرف خريد كاغذ و نقاشي بر روي آن مي‌كردند.»(20)
 پسر علامه – عبدالباقي- هم مي‌گويد:
 «علامه و مرحومه مادرم هر دو سواركاران لايقي بودند... براي خودش [علامه] اسلحه كمري و تفنگ برنو تهيه كرده بود و بعدها مرا براي آموزش تيراندازي به همراه خود به صحرا مي‌برد و آموزش نظامي و تيراندازي مي‌داد. ايشان در پياده‌روي و مخصوصا شنا مهارت داشت.»(21) 
همچنين علامه شعرهاي عرفاني به زبان پارسي سره مي‌سرود. اما اشعار به جا مانده از او فقط در حدود 12-10 شعر است و گويي اكثر اشعارش را خود آتش زده است. پسر او مي‌گويد: 
«پدر غزليات و اشعار جالبي داشت كه يك روز تمام آن ها را جمع كرد و آتش زد، هيچ‌كس نفهميد چرا... فقط اشعار خودش نبود، بحث‌هاي پرشور تجزيه و تحليل اشعار حافظ هم بود كه همه را يك جا آتش زد.»(22)
 استاد حسين نصر هم بر تسلط علامه طباطبايي بر شعر انگشت مي‌گذارد و از خاطره‌اي با او سخن مي‌گويد:
 «يكي از تجربيات چشمگير و به راستي منحصربه‌فرد من در طول يكي از اين تابستان‌ها رخ داد كه علامه به «دركه» در شمال تهران آمده بود؛ جايي كه آن زمان اصلا به شلوغي امروز نبود. او در باغ زيبايي زندگي مي‌كرد كه نهري از وسط آن مي‌گذشت. آنجا جز من و او كسي نبود و من يك تابستان كامل را با ايشان ديوان حافظ مي‌خواندم. اصلا نمي‌توانيد تصور كنيد، معاني ژرفي را كه او شرح مي‌داد، معاني‌اي كه تفسيرهاي معمولي [از شعر حافظ] در كنار آن ها سنگريزه‌هايي بيش نيست؛ چنان كه گويي ديوارها با او به سخن درمي‌آمدند.»(23)
ادامه دارد....

موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : چهارشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۸۸ | 10:33 | نویسنده : شفیعی مطهر |

«كیم اونگ یونگ»، باهوش ترین فرد دنیا



این فوق نابغه كرهای در سال 1962 به دنیا آمد و در حال حاضر باهوش ترین فرد دنیا محسوب می شود. او در چهار سالگی می توانست زبان های ژاپنی، كرهای، آلمانی و انگلیسی را بخواند. در پنج سالگی سخت ترین مسئله های دیفرانسیل و انتگرال را حل می كرد و بهره هوشی بسیار بالا یعنی بالای 210 داشت. كیم از 3 تا 6 سالگی دانشجوی افتخاری دانشگاه هانگ یانگ بود و در 7 سالگی به «ناسا» دعوت شد. او در پانزده سالگی دكترای خود را گرفت.


«گریگوری اسمیت»، كاندیدای صلح نوبل


گریگوری اسمیت در سال 1990 به دنیا آمد در دو سالگی می توانست بخواند و در ده سالگی وارد دانشگاه شد. ولی نبوغ تحصیلی، تنها نیمی از داستان گریگوری اسمیت است. او عاشق صلح می باشد و از سنین كم به عنوان حامی و یكی از فعالان حقوق كودك و صلح جهانی به كشورهای مختلف دنیا سفر كرده است. او موسس سازمان بین المللی دفاع جوانان است كه اصول صلح را به كودكان و جوانان سراسر دنیا آموزش می دهد. او با بیل كلینتون و میخائیل گورباچوف مذاكره داشته و در مقابل سازمان ملل سخنرانی كرده است. گریگوری در 12 سالگی كاندیدای اخذ جایزه صلح نوبل شد.


«اكریت جاسوال»، جراح هفت ساله


اكریت جاسوال یك نوجوان هندی است كه باهوش ترین فرد هندی به شمار می رود. او در سال 2000 و در هفت سالگی اولین موفقیت پزشكی خود را به دست آورد. بیمار او دختری هشت ساله بود كه پول كافی برای رفتن به بیمارستان نداشت. دست این دختر به حدی سوخته بود كه جمع شده و به شكل مشت درآمده بود. اكریت هیچ تجربه ای در جراحی نداشت، ولی این دختر را عمل كرد و او دیگر می توانست انگشتان خود را باز و بسته كند. اكریت به مطالعات پزشكی خود ادامه داد و در دوازده سالگی دارویی برای درمان سرطان ساخت. او هم اكنون كوچك ترین دانشجوی دانشكده پزشكی هند است.


«كلئوپاترا استراتان»، خواننده سه ساله


كلئوپاترا در اكتبر 2002 در مولداوی به دنیا آمد. پدر او نیز یك خواننده است. كلئوپاترا كوچك ترین خواننده پردرآمد دنیا به حساب می آید. او در سال 2006 آلبوم «در 3 سالگی» را روانه بازار كرد و ركورد فروش آلبوم های موسیقی دنیا را شكست. او برای هر آهنگ خود هزار یورو می گیرد.





«آلیتا آندره» نقاش دو ساله



آلیتا دو ساله است ، ولی نقاشی را پیش از این آغاز نموده است. وقتی «مارك جمیسون» رئیس گالری نقاشی ملبورن استرالیا نقاشی های این هنرمند را دید آنقدر از آن خوشش آمد كه تصمیم گرفت آن ها را در یك نمایشگاه به نمایش بگذارد. این نمایشگاه با استقبال گرم تماشاچیان مواجه شد و همه می خواستند خالق آن آثار را ببینند. در آن زمان بود كه جمیسون تازه متوجه شد نقاش اصلی آن تابلوها دختر 22 ماهه هنرمند یعنی «آلیتا آندره» است.




«آرون كریپكه» در دوران دبیرستان استاد هاروارد شد




سائول در سال 1940 در نیویورك به دنیا آمد. او یك نابغه به تمام معنی بود. در چهار سالگی جبر را كشف كرد و در پایان دوره ابتدایی هندسه، حساب و فلسفه را به پایان رساند. در نوجوانی یك سری مقاله نوشت كه معلوم شد همه اصول منطق كیفی هستند. در همان زمان از سوی دانشگاه هاروارد نامه ای به او رسید كه از وی دعوت می كرد برای تدریس به آن دانشگاه برود. او می گوید: 

«مادرم گفت باید اول دبیرستان را تمام كنم و بعد به دانشگاه بروم». 

 بعد از دبیرستان، سائول استاد هاروارد شد و اكنون بزرگ ترین فیلسوف زنده دنیا است.




«مایكل كرنی» لیسانسیه ده ساله و میلیونر تلویزیونی




مایكل كرنی 24 سال دارد. او در ده سالگی مدرك لیسانس خود را گرفت و در سال 2008 در مسابقه «كی می خواهد میلیونر شود» شركت كرده و برنده یك میلیون دلار جایزه شد. او ركوردهای جهانی بسیاری دارد كه یكی از آن ها تدریس در دانشگاه در 17 سالگی است.



«الینا اسمیت» مشاور رادیویی 7 ساله




ایستگاه رادیویی شهر الینا زمانی به او به عنوان مشاور یا سنگ صبور یك شغل داد كه او به رادیو زنگ زد و در پاسخ به زن شنونده ای كه از كار بیكار و افسرده شده بود، گفت: 

 «عزیزم فقط باید با دوستانت به ورزش بولینگ بروی و روزی یك لیوان شیر بنوشی.» 

 توصیه الینا آنقدر برای شنوندگان جالب بود كه این ایستگاه رادیویی هفته ای یك ساعت او را به عنوان سنگ صبور به استودیو دعوت می كرد. الینا مشاوره های مختلفی به شنوندگان می دهد و مشكلات بسیاری از به هم خوردن نامزدی تا از بین بردن بوی بد عرق را پاسخ می دهد. وقتی یك شنونده برای او نوشت كه چطور شوهر پیدا كند؟ الینا پاسخ داد: 

«به خودت برس ولی زیاد آرایش نكن.» 

 و وقتی شنونده دیگری پرسید چه كار كند تا نامزدش به سوی او بازگردد، گفت: 

 «این مرد ارزش دل شكسته شدن ندارد. زندگی آنقدر كوتاه است كه نباید به خاطر یك مرد آن را خراب كرد.»


«فابیانو لوییجی كاروانا» اعجوبه شطرنج




فابیانو یك نوجوان 16 ساله ایتالیایی است كه در 14 سالگی استاد بزرگ شطرنج شد. او بهترین شطرنج باز زیر هجده سال در سراسر دنیاست.



«ویلی موسكونی» آقای بیلیارد در 6 سالگی




موسكونی معروف به آقای بیلیارد در آمریكا از شش سالگی به طور حرفه ای بیلیارد بازی می كرد. او در حقیقت بازی بیلیارد را از تمرین كردن با سیب زمینی های كوچك آغاز كرده بود. مدتی بعد پدرش به نبوغ او پی برد و او را در مسابقات بزرگ شركت داد.

منبع:طه نيوز


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : سه شنبه سیزدهم بهمن ۱۳۸۸ | 8:45 | نویسنده : شفیعی مطهر |
     ناگفته هايي از حيات علامه طباطبايي-۳
 
«سيدمحمدحسين» همچون «سيدمحمدحسين طباطبايي‌بروجردي»، مرجع تقليد وقت در قم، دوره تحصيل را سپري كرده بود و زمان آغاز تدريس بود. اما همچون ديگر استادان حوزه به سراغ علوم رايج يعني فقه و حتي اصول نرفت و دو علم مغفول «فلسفه و تفسير» را برگزيد؛ چرا كه او منتقد شيوه و چارچوب‌هاي آموزشي حوزه بود:
 «اگر در علوم [حوزه‌هاي علميه ديني] نظري با توجه بيفكني، خواهي يافت كه اين علوم به گونه‌اي تنظيم و تدوين شده است كه در آن ها نيازي به طرح قرآن نيست و چه‌بسا محصلي همه آن علوم [صرف، نحو، بيان، لغت، حديث، رجال، درايه، فقه و اصول] را فرا گيرد و به پايان رساند و سپس در همه آن ها تضلع و تبحر يافته و مجتهد شود، در حالي كه قرآن نخوانده و صفحه‌اي از قرآن را هرگز لمس نكرده است!»(6)
 او از ديگر سو، در پي توسعه ماركسيسم در ايران در زمان پيشه‌وري و پس از آن توسط توده‌اي ها، فلسفه را تنها راه مقابله با آنان مي‌دانست: 
«من كه از تبريز به قم آمده‌‌ام، فقط و فقط براي تصحيح عقايد طلاب براساس حق و مبارزه با عقايد باطله ماديين و غير ايشان است. در آن زمان كه درس فلسفه به صورت مخفي و خصوصي خوانده مي‌شد، طلاب و قاطبه مردم به حمدالله مومن و داراي عقيده پاك بودند و نيازي به تشكيل حوزه‌هاي علني اسفار نبود، ولي امروز هر طلبه‌اي كه وارد دروازه قم مي‌شود، با چند چمدان پر از شبهات و اشكالات وارد مي‌شود و امروز بايد به درد طلاب رسيد و آن ها را براي مبارزه با ماترياليست‌ها و ماديين براساس صحيح آماده كرد...»(7) او اين ادله را در پاسخ به «آيت‌الله بروجردي» مي‌گفت كه از او خواسته بود، درس فلسفه‌اش را تعطيل كند. همچنان كه «آيت‌الله خميني» هم پس از مدتي درس فلسفه اسفار خود را متوقف كرد و «آيت‌الله منتظري» به جاي «منظومه»، اشارات مي‌گفت. فضاي حاكم بر حوزه كاملا با تدريس فلسفه تقابل داشت، به گونه‌اي كه «رضا گلسرخي» يكي از طلبه‌هاي آن دوره مي‌گويد: 
«آقاي فقيه صمدي و آقاي فاضل‌كاشاني و آقاي راستي با آقاي طباطبايي مخالف بودند. حتي فقيه صمدي نسبت به ملاصدرا تعبير بسيار زننده‌اي داشت؛ او را [...] مي‌خواند، مي‌گفت: «كتاب اسفار نجس است و آن را بايد با انبر برداشت.» او از شاگردان حاج شيخ‌ميرزا مهدي اصفهاني بود. يك بار نيز كتاب اسفار را از بالاي كتابخانه مدرسه به پايين پرتاب كرده بود. منظور اين است كه بيشتر حوزه‌هاي علميه با فلسفه مخالف بودند. در مشهد نيز چنين جوي حاكم بود. همين آقاي فقيه صمدي- كه مريد آقاي ميرزامهدي اصفهاني بود- مي‌گفت: «آقاي ميرزامهدي اصفهاني خوب فهميده كه با فلسفه مخالفت كرده است. » شاگردانش نيز با فلسفه مخالف بودند.»(8)

همچنين «علي‌اصغر مرواريد» در تاييد اين نظر ادامه مي‌دهد: 
«آقاي طباطبايي از همان زمان با ترس و واهمه تدريس فلسفه را شروع كرد و شايد محور قضاياي مخالف فلسفه، بيشتر طلبه‌هاي مشهدي بودند. مثلا آقاي خزعلي از آن كساني بود كه آن اوايل، حتي نسبت به آقاي خميني به خاطر اين كه فلسفه مي‌داند، علاقه زيادي نشان نمي‌داد.»(9) 
«سيدمصطفي برقعي» نيز از قول «علامه طباطبايي» اختلاف بين او و آيت‌الله بروجردي را نقل مي‌كند و مي‌گويد: 
«علامه طباطبايي براي بنده فرمودند كه حاج احمد از حضرت آيت‌الله بروجردي براي من پيام آورد كه «چرا وقتي آمدم قم شما از من ديدن نكرديد و بعد از اين كه شما اين درس فلسفه را شروع كرديد، مثل باران از نجف و ساير بلاد براي من نامه مي‌آيد كه با وجود بودن تو در اين شهر چرا ايشان حكمت را شروع كرد؟!» من جواب دادم: وقتي كه آقا تشريف آوردند قم، من تبريز بودم. نامه تبريك ورودشان را نوشتم؛ جوابي هم كه مرحمت فرمودند، موجود است. پس من وقتي آمدم قم، ايشان بايستي از من ديدن كرده باشند كه نكردند. بعد كه آمدم قم، مطالعه كردم در برنامه درس حوزه، تا بدانم در كدام رشته نقص دارد، كسر دارد. ديدم حكمت است و آن به دليل اشكالاتي است كه توده‌اي‌ها در اذهان انداخته‌اند و ما بايستي كه اين ايرادات را رد كنيم، لذا شروع كردم به گفتن فلسفه و جواب گفتن به اشكالات توده‌اي‌ها.»(10)
 اين بگومگو ادامه داشت كه در نهايت به آيت‌الله منتظري كه در آن زمان يكي از ممتحن‌هاي وقت حوزه علميه قم بود و شاگرد بسيار نزديك به آيت‌الله بروجردي، پيغام دادند كه «آقاي بروجردي دستور دادند كه به فلاني يعني آشيخ حسينعلي بگو ديگر درس منظومه نگويد و شاگردهاي آقاي طباطبايي را اسم‌هايشان را بنويسد تا شهريه آنان را قطع كنيم.»(11)

منتظري نزد آيت‌الله بروجردي مي‌رود و مي‌گويد:
 «اين چيزي كه شما راجع به درس آقاي طباطبايي فرموديد اولا من كه شاگردان ايشان را نمي‌شناسم و ثانيا... آقا، از درس‌هاي حوزه آن قسمت كه در دانشگاه‌ها و در دنيا يك مقداري روي آن حساب مي‌كنند همين فلسفه است و اين براي شما هم بد است، فردا مي‌گويند آيت‌الله بروجردي فلسفه را تحريم كرده، اين چيز خوبي نيست.»(12) سپس آقاي بروجردي پاسخ مي‌‌دهد:
 «من هم مي‌دانم. من خودم در اصفهان فلسفه خوانده‌‌ام، ولي نمي‌دانيد كه از مشهد چقدر به ما فشار مي‌آورند... از طرف ديگر بعضي‌ها مسائل فلسفه را درك نمي‌كنند، فكرشان منحرف مي‌شود، من در اصفهان كه بودم، يك طلبه‌اي از درس فلسفه آخوند كاشي كه آمد، گفت من الان يك تكه خدا هستم... وقتي مرحوم صدرالمتالهين در اسفار مي‌رسد به حرف‌هاي صوفيه و عرفا، آن وقت اينجا كشش مي‌دهد، اين ها را خيلي افراد درك نمي‌كنند و عوضي مي‌فهمند.»(13)

آيت‌الله منتظري در كتاب خاطرات خود اين گونه ادامه اين گفت‌وگو را روايت مي‌كند:
 «گفتم پس اجازه بدهيد، من خودم اشارات درس بگويم و به آقاي طباطبايي هم بگويم كتاب شفا يا يك كتاب ديگر كه جاذبه داشته و حرف‌هاي درويشي نداشته باشد، بگويند، گفتند: ايشان اطاعت نمي‌كند؛ گفتم نه آقا همه مطيع شما هستند، چه كسي تخلف مي‌كند؟! گفتند اگر قبول كند كه خيلي خوب است. بعد رفتم منزل مرحوم علامه طباطبايي- خدا رحمتش كند- ايشان در خانه زير كرسي نشسته بودند، اتفاقا چند روز بود، مريض بودند- اواخر رجب بود- جريان را به ايشان گفتم، ايشان اول ناراحت شد و فرمود:
 «اين چه وضعي است! با فلسفه كه نمي‌شود، مخالفت كرد! من شاگردهايم را برمي‌دارم مي‌روم كوشك نصرت [محلي در خارج قم] آنجا درس مي‌گويم.»؛ گفتم آقا ببينيد طلبه‌هايي كه آمده‌اند قم، فقط براي اسفار شما كه نيامده‌اند، اين ها درس خارج آقاي بروجردي را هم مي‌‌خواهند، شهريه هم مي‌‌خواهند، آخر كوشك نصرت در بيابان، اين كه عملي نيست! شما عنايت بفرماييد، من هم به آقاي بروجردي گفتم كه ايشان از نظر شما تخلف نمي‌كنند. شما حالا كه مريض هستيد، نزديكي‌‌هاي ماه رمضان هم كه طلبه‌ها مي‌روند، آن وقت بعد از ماه رمضان درس «شفا» بگوييد، ايشان گفتند آخر انسان مطالب را چگونه... گفتم باباجان در اين كتاب شفا يك جا لفظ «وجود» هست، شما در اين لفظ هر چه مبنا و نظريه راجع به وجود داريد بفرماييد. بالاخره ايشان مرجع ما و رئيس حوزه علميه است و بايد با هم بسازيم؛ در نهايت ايشان به زور قبول كردند و به همين شكل هم عمل كردند.»(14)
ادامه دارد....

موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه یازدهم بهمن ۱۳۸۸ | 8:56 | نویسنده : شفیعی مطهر |
  ناگفته هايي از زندگي علامه طباطبايي-۲
 
آبا و اجداد «سيدمحمدحسين طباطبايي» از خانواده‌هاي اصيل تبريز بودند و جد بزرگ او «سيدسراج‌الدين عبدالوهاب» شيخ‌الاسلام وقت آذربايجان بود كه با وساطت وي، نبرد [چالدران ميان] دولت ايران و عثماني، در سال 920 قمري پايان يافت.(3)
 «محمدحسين» در خانواده‌اي متمول در 1281 ش در تبريز متولد شد كه در اوان كودكي پدر و مادرش را از دست داد. او پس از فوت پدر- در سن 9 سالگي- و مادر- در سن 6 سالگي- توسط معلم خصوصي «شيخ‌محمدعلي سرابي» در زادگاه خود – تبريز- قرآن، گلستان و بوستان سعدي، نصاب، اخلاق مصور، انوار سهيلي، تاريخ معجم، منشآت اميرنظام و ارشاد‌الحساب را فرا گرفت و سپس در سن 16 سالگي تحصيل در علوم دينيه و عربيه در مدرسه علميه «طالبيه» تبريز را آغاز كرد. او خود گفته بود: 
«در ظرف همين هفت سال [1304-1297ش] در علم صرف كتاب امثله، صرف مير و تصريف و در نحو كتاب عوامل، النموذج، صمديه، سيوطي، جامي و مغني و در بيان كتاب مطول و در فقه كتاب شرح لمعه و مكاسب و در اصول كتاب معالم، قوانين، رسائل و كفايه و در منطق كبري و حاشيه و شرح شمسيه و در فلسفه كتاب شرح اشارات و در كلام كتاب كشف‌المراد را خواندم و به همين ترتيب دروس متن (در غير فلسفه و عرفان) خاتمه يافت.»(4)
 او با گذراندن دروس مقدماتي و سطح علوم حوزوي، جهت تحصيل در درس خارج فقه و اصول و ساير علوم ديني عازم حوزه نجف شد و در حدود 11 سال در كهن‌ترين حوزه علميه به مجالس درس استادان و علماي ارشد اين حوزه راه يافت. 6 سال خارج اصول و 4 سال خارج فقه را در محضر «آشيخ‌محمدحسين اصفهاني» و 8 سال خارج فقه و يك دوره خارج اصول را در مكتب «آيت‌الله نائيني‌اصفهاني» گذراند و مدت كوتاهي هم استاد درس خارج فقه او «آسيد ابوالحسن اصفهاني» شد. همچنين علم رجال را از «آيت‌الله حجت كوه‌كمره‌اي» فرا گرفت و در مدت 6 سال منظومه سبزواري، اسفار و مشاعر ملاصدرا، دوره شفاي بوعلي‌سينا، كتاب اثولوجيا و تمهيد ابن‌تركه و اخلاق ابن‌مسكويه را از «آسيدحسين بادكوبه‌اي» آموخت. در پي تحصيل فلسفه، به رياضيات هم پرداخت و حساب استدلالي، هندسه مسطحه و فضايي و جبر استدلالي را از استادي ديگر ـ سيدابوالقاسم خوانساري ـ تلمذ كرد.
 از ديگر سو او در تمامي طول تحصيل، عرفان را هم پي گرفته بود و بسيار تحت تاثير استاد اعظم عرفان خود «حاجي ‌ميرزا علي‌آقا قاضي» بود. با وجود تحصيل تمامي علوم حوزوي، اما او همچنان مشتاق بود تا در اين بلديه روحانيون شيعي به سكني‌گزيني خود ادامه دهد كه شدت فشارهاي معيشتي و عدم ارسال درآمدهاي ملكي موروثي او از تبريز، او را به سوي زادگاه خود بازگرداند. اما، نه از خانه پدري خبر و اثري بود و نه روستاي شادآباد (ملك موروثي‌اش) آباد و سرسبز؛ «سيد عبدالباقي طباطبايي» - پسر علامه- در اين‌باره مي‌گويد: 
«همه چيز را خراب و فرسوده مي‌يابند. ديوار باغ‌ها ريخته، قنات‌ها نيمه‌خشك، درختان نيمه‌خشك و يا خشك و هرس شده، زمين‌ها سخت و متروك، خلاصه در مدت اقامت ايشان در نجف كاري انجام نگرفته بود و املاك از رونق افتاده و درآمد هم بسيار آسيب ديده بود و بدتر از همه اين كه چند سال پس از اين تاريخ به دستور رضاشاه براي كليه املاك سند زده شده و اداره ثبت اسناد تاسيس شده بود و املاك موروثي اين دو برادر به نام شخص ديگري ثبت و سند صادر شده بود و قانونا ديگر مال ايشان نبود.»(5) 
علامه مجبور شد، با تلاش شبانه‌روزي املاك را پس گيرد و سال‌‌ها براي آباداني روستاي شادآباد زمان صرف كند؛ 10 سال. اما با روي كار آمدن دولت ماركسيستي پيشه‌وري در آذربايجان، او اگرچه در همين سال‌ها هم به علوم حوزوي و نگاشتن رساله‌هاي علمي مي‌پرداخت، ولي ديگر از رفاه و آسايش دست شست و عازم حوزه علميه تازه‌تاسيس و قوام يافته قم شد، تا خود را وقف حوزه كند و بار ديگر به دل حوزه بازگردد؛ تنها آشپزخانه محل سكونت او در تبريز، داراي دو مطبخ بود -35 متر مربعي و 24 متر مربعي - اما در قم منزل استيجاري آنان فقط دو اتاق داشت؛ روي هم رفته 20 مترمربع. اگر شرايط زندگي علامه در قم تغيير كرده بود، جايگاه علمي او نيز همچون نجف و تبريز نبود؛ استادي حاذق و مبرز در كنار بزرگ مرجع تقليدي مسلط بر حوزه. اما در نجف شاگرد بود و تحت تلمذ مراجع وقت تقليد.
ادامه دارد.....

موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : شنبه دهم بهمن ۱۳۸۸ | 8:2 | نویسنده : شفیعی مطهر |
ناگفته هایی از حیات علامه طباطبایی-۱
فرید مدرسی:

«حدود يك هفته قبل از فوتشان، آيت‌الله آقاي شيخ ابراهيم اميني كه از شاگردان خاص ايشان بودند، به من زنگ زدند كه:
 «فلاني! علامه در منزلش نفت ندارد . وقتي من به خدمت ايشان رسيدم، ديدم از شدت سرما به خود مي‌لرزد. كسي هم نيست كه به وضع ايشان رسيدگي كند.» 
من سريعا به بنده‌زاده، آقا مسعود گفتم كه برو ببين در منزل، پيت نفت نداريم؟ رفت و دو پيت آورد. من پر كردم و با ماشين، به در منزل ايشان در همان نزديكي منزل آقاي [محمد] يزدي بردم. خودشان دم درآمدند. عبايشان را به خود پيچيده بودند. خلاصه نفت‌ها را داخل بخاري ريختيم و روشن كرديم. ايشان با همان حالي كه داشت، فرمود:
 «اميدوارم همان طوري كه تو ما را گرم كردي، خدا هم تو را روشن و گرم كند!» 
چند روز بعد از اين ماجرا، ايشان دچار سرماخوردگي و سينه‌پهلو شدند. ايشان را به بيمارستان آقاي گلپايگاني منتقل و بستري كردند. حدود يك هفته آنجا بودند و ما روزها خدمت ايشان مي‌رسيديم و مي‌ديديم كه در عالم بيهوشي به سر مي‌برند و بعد از آن، دار فاني را وداع گفتند.»(1)

اين روايت آخرين ايام عمر «علامه سيدمحمدحسين طباطبايي» از زبان «علي‌اكبر مسعودي‌خميني» يكي از شاگردانش است كه همچون سايرين رهروي انقلاب اسلامي شده بود . شخصيتي در 24 آبان 1360، در اين وضعيت از دنيا خداحافظي كرد كه او را «يكي از مطرح‌ترين مفسران، فيلسوفان و متالهان اسلامي در سه قرن اخير و بزرگ ترين مفسر شيعه در دوران غيبت» مي‌دانند و وزن او را در «انديشه ديني شيعه و ايراني در قرن بيستم» قابل مقايسه با «تاثير سياسي و اجتماعي امام خميني» ترسيم مي‌كنند.(2)  
اكثر شاگردانش رداي سياست به تن كرده‌اند و در مقام و منزلتي سياسي – مذهبي قرار گرفته‌اند- از مقطع شكل‌گيري نظام جمهوري اسلامي تا حال حاضر-؛ آقايان مرتضي مطهري، ابراهيم اميني، حسينعلي منتظري، محمدحسين بهشتي، محمدتقي مصباح‌يزدي، عبدالكريم موسوي‌اردبيلي، ناصر مكارم‌شيرازي، محمدجواد باهنر، محمد مفتح، صادق خلخالي، محمد محمدي‌گيلاني، موسي شبيري‌زنجاني، جعفر سبحاني، حسن حسن‌زاده‌آملي، عبدالله جوادي‌آملي، محمد امامي‌كاشاني، حسن طاهري‌خرم‌آبادي، محمد فاضل‌لنكراني، محمد مومن، حسين نوري‌همداني، ابوالقاسم خزعلي، محمدرضا مهدوي‌كني و ده‌ها شاگرد ديگر او در جاي‌جاي نظام سياسي ايران قرار گرفته و فرزند ارشد رهبر انقلاب – سيدمصطفي خميني- و رئيس اسبق مجلس اعلاي شيعيان لبنان- امام موسي‌صدر- نيز در پاي مكتب او رشد يافته بودند. در همين مقطع كه او با اين حال و روز در بستر بيماري افتاده بود، دادستان كل كشور- علي قدوسي- داماد و يكي از شاگردان او به حساب مي‌آمد. گويا جايگاه و سلوك علامه، او را در اين وضعيت قرار داده بود. چرا كه او همواره در طول عمر خود در جايگاه يك «دگرانديش در دل حوزه» جلوس كرده بود؛ هيچ‌گاه سوار بر موج نشده، موج‌سواري نكرده بود و همراه با نگرش غالب نبود.
 او در هيچ جبهه‌گيري فكري- سياسي قرار نمي‌گرفت و در هر دوره، تفكر مسلط سر ناسازگاري با او داشت؛ چه آن روزي كه به قم آمد و آيت‌الله بروجردي بر جايگاه مرجعيت عامه شيعيان تكيه زده بود، چه آن ايامي كه حوزويان سياسي بودند و در پي براندازي نظام پهلوي و چه روزهاي پيروزي انقلاب اسلامي كه از سوي اكثر شاگردان او و هم‌لباسانش هدايت مي‌شد و نظامي نوپا قوام مي‌يافت. از اين‌رو، علامه طباطبايي همواره منتقد و دگرانديش بود. 
    او پس از گذراندن دوره‌هاي مقدماتي و عاليه دروس حوزوي، خود راه خويش را انتخاب مي‌كرد، شاگردان‌اش را گرد هم جمع مي‌كرد و فقط به دغدغه‌هاي خويش مي‌پرداخت؛ به دور از فضاي حاكم، بلكه نگاه او در جغرافياي علمي- معنوي جهاني تعريف مي‌شد و از حوادث و رويدادهاي مقطعي روي‌گردان بود و روي خوشي حتي به نظریات شاگردانش در اين چارچوب نشان نمي‌داد. اما آنچه علامه را از ساير دگرانديشان مذهبي و غيرمذهبي مستثني مي‌كرد، آن بود كه او در داخل حوزه به بيان ديدگاه خود مي‌پرداخت، شاگرداني از دل حوزه به او پيوسته بودند و هيچ‌گاه به جنگ بنيادين با سنت‌هاي حاكم بر حوزه نرفت و فقط يك اصلاح‌طلب كبير حوزوي بود و راه اصلاح تمام امور را نه در ميادين سياسي بلكه در ميادين علمي- فرهنگي متصور مي‌شد. حال بايد به اين سوال پاسخ داد كه چگونه علامه يك دگرانديش شد؟! و چارچوب رفتاري او در اين كارزار در بطن حوزه به كدام شيوه نقش يافته بود؟! 
ادامه دارد....

موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : جمعه نهم بهمن ۱۳۸۸ | 9:28 | نویسنده : شفیعی مطهر |

من دین تو را نپرسیدم!

نبیه بری، حقوقدان،رئیس پارلمان و رئیس جنبش امل لبنان

... امام موسی صدر اعلام کرده بود كه حركت او فراتر از یك فرقه و شامل‌تر از یك محدوده جغرافیایی خاص است. او گفته بود حركت او همه وطن را در برمی‌گیرد و هیچ فرقی میان مسلمان و مسیحی و مردمان منطقه‌ای با مردمان‌ دیگر مناطق نیست.

 حادثه‌ای در صور رخ داد كه این مسئله را به روشنی نشان داد و پایانی بود بر همه شایعاتی كه درباره حركت امام صدر وجود داشت. شایعاتی كه حركت ایشان را حركتی شیعی و تنگ‌نظرانه معرفی می‌كرد. خلاصه ماجرا این بود كه فردی مسیحی تصمیم می‌گیرد در شهر صور محلی برای فروش بستنی فراهم كند. تهیه این محل بیش از هفتادوپنج هزار لیره لبنانی برای او هزینه برداشت. در آن سال ها(دهه شصت) این مبلغ اندك نبود. او این محل را خرید و كار خود را شروع كرد.

 اما فتوایی از شیخ موسی عزالدین در میان شهر پخش شد. فتوا این بود كه «خوردن بستنی نزد مسیحی حرام است.» این فتوا كار خودش را كرد و كسب و كار بستنی فروش مسیحی از رونق افتاد. این مسئله به گوش امام صدر رسید، این اتفاق بر امام سخت آمد. به هر حال امام ترجیح داد كه فتوایی بر خلاف فتوای منسوب به شیخ عزالدین صادر نكند و باعث نشود كه شیخ عزالدین به سختی بیفتد. بنابراین، راهی را برای حل این مسئله در پیش گرفت كه می توانیم آن را «سنت عملی» بخوانیم.

ایشان مانند همیشه نماز جمعه را اقامه کرد. او تصمیم گرفت كه در روز جمعه این مسئله را پایان دهد. پس از نماز، امام در حالی که عده‌ای از مردم هم او را همراهی می‌كردند، از حسینیه خارج شد.  وقتی كه به بیرون حسینیه رسیدند، امام به همراهان گفت: دوست دارد پیاده‌روی كند.

 او گفت: خدایا! چه هوای خوبی! دوست دارم كمی پیاده‌روی كنم. امام پیاده‌روی‌ را آغاز كرد و عده‌ای هم او را همراهی كردند. رفته‌رفته بر جمعیت افزوده می‌شد. امام به راه خود ادامه داد تا به بستنی‌فروشی رسید و در مقابل بستنی فروش ایستاد. او از پیش محل بستنی‌فروش را پرسیده بود. او با صدای بلند به همراهان گفت: چقدر این مغازه زیباست! گفتند: این‌جا بستنی‌فروشی است. امام گفت: واقعاً خوردن بستنی در این هوا لذت بخش است. خیلی وقت است بستنی نخورده‌ام. امام به درگاه بستنی‌فروشی رسید. بستنی‌فروش مسیحی از مغازه خارج شد و به امام خوشامد گفت. امام هم سلام كرد. امام گفت: می خواهیم بستنی بخوریم. به ما بستنی بده. بستنی‌فروش از درخواست امام شگفت‌زده شد. به امام نزدیك شد و گفت

: سید، من مسیحی هستم! امام با صدای بلندی كه همه می شنیدند، گفت: من دین تو را نپرسیدم، تو بستنی فروش هستی یا نه؟ بستنی فروش گفت: بله که هستم. امام گفت: پس می‌خواهیم بستنی بخوریم، برای ما بستنی بیاور. منتظر چه هستی؟ بستنی فروش از شدت خوشحالی خم شد تا دست امام را ببوسد، امام موسی دستش را به سرعت عقب كشید. بستنی فروش به همه بستنی داد.

 اخبار ماجرای «سنت عملی» امام به سرعت میان مردم پخش شد و فتوای تحریم خوردن بستنی از مسیحی را بی اثر كرد.

 ماخذ: موسسه امام صدر  - شهروند امروز


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : پنجشنبه هشتم بهمن ۱۳۸۸ | 8:14 | نویسنده : شفیعی مطهر |
هاشم رفيعي تبار

استاد گروه فيزيك پزشكي دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي و رييس پژوهشكده علوم نانو پژوهشگاه دانش‌هاي بنيادي به عنوان چهره ماندگار امسال معرفي و تقدير شد.
وي كه در سال 1327 در تهران به دنيا آمده، علاوه بر تدريس در دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي از سال 1348، سال‌ها در دانشگاه‌هاي ژاپن و انگلستان به تحقيق و تدريس اشتغال داشته و از نخستين پايه‌گذاران علوم و فن‌آوري نانو در كشور است.

دكتر رفيعي تبار كه پايه‌گذار كميته نانوتكنولوژي وزارت علوم است، تجربه سال‌ها رياست بخش علوم نانو در دانشگاه گرينچ انگلستان و تحقيق و تدريس در دانشگاه‌هاي آكسفورد و توهوكو ژاپن را پشت سرگذاشته است.

يك كتاب در دست چاپ در انتشارات دانشگاه كمبريج، بيش از 50 مقاله علمي در نشريات معتبر جهاني و مديريت چندين پروژه بزرگ علمي در انگلستان، ژاپن و ايران بخش ديگري از كارنامه علمي اين دانشگر ايراني را تشكيل مي‌دهد.


منبع:محمدجواد

موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : چهارشنبه هفتم بهمن ۱۳۸۸ | 7:57 | نویسنده : شفیعی مطهر |
مجید سمیعی


پروفسور مجید سمیعی چهره ماندگارسال 1385 که روز 22آبان ماه معرفی شد، از استادان برجسته جهانی است که شرح حال ایشان در پی می آید :
پروفسور مجید سمیعی در مرداد ماه سال 1316در شهرستان رشت در خانواده ای فرهنگی چشم به جهان گشود وی پس از اتمام دوران متوسطه در کشور در سال 1335برای ادامه تحصیل به خارج از کشور سفر کرد ودر آلمان غربی ساکن شد و توانست در رشته بیولوژی وپزشکی در دانشگاه به تحصیل مشغول شود و ادامه تحصیل وتخصصش را در رشته جراحی مغز و اعصاب تحت نظر پروفسور کورت شورمن تکمیل واعتلاء بخشد وسرانجام در سال 1349دراین رشته حائزشد .

اودر سال 1351به درجه پروفسوری جراحی مغز واعصاب نایل شد واز آن جا که جراحی مغز به دلیل فوق العاده پیچیده بودن آن وارتباط با اعصاب حسی و حرکتی در سایر اندام ها به خصوص صورت تاثیرداشت و انجام عمل جراحی نیز با عوارضی همراه بوده همین عامل موجب شده تا او برای رفع این نقیصه و بخشیدن زندگی سالم و کاهش آلام ورنج همنوعانش دست به مطالعات گسترده ای در خصوص ساختار پیچیده مغز بزند، تا بلکه روشی بیابد تا هم عوارض عمل جراحی پس از مغز کاهش یابد وبه صفر برسد وهم این که انسان ها به زندگی توام با سلامت باز گردند .
داستان چنین رقم خورد که توانست در پی سلسله مطالعات و تحقیقات علمی ، نخستین جراحی میکروسکوپی مغز را در سال 1356در دنیا ابداع و به سرانجام برساند و پشت بند آن هم وی اولین پزشکی بود که توانست عمل جراحی قاعده جمجمه را در دنیا ابداع کند ، که مورد توجه جراحان تراز اول دنیا قرار گیرد .
عطش پروفسور به خدمت وصفتی هم چون خورشید واقیانوس داشتن موجب شد تا در وگهر های دانش و تجربه خویش را درقالب برگزاری ها ی دوره های آموزشی به دیگر جراحان دنیا انتقال دهد .

برای ایرانیان دنیا وجمهوری اسلامی ایران همین بس که با همت پروفسور سمیعی امروزه در تمام کشور های جهان انجمنی تحت عنوان جراحان قاعده جمجمه با 1200جراح حاذق تشکیل شده که هر سال در قالب کنگره علمی ، جراحی قاعده جمجمه مغز از طریق ویدئو پروژکشن به شاهد آخرین دستاوردهای علمی جراحی پروفسورهستند و با استفاده از دوربین های مدار بسته به صورت مستقیم عمل جراحی وی را مشاهده و باتکنیک های جدید پزشکی و آموزشی می بینند .
پروفسور سمیعی که دردهه 1350تصمیم گرفت تخصصی ترین بیمارستان جراحی مغز را در شهر هانوفر آلمان که معماری آن شبیه مغز انسان است را تامین کند و خوشبختانه در این کار هم موفق شد .پروفسور سمیعی در سال 1367کرسی جراحی مغز واعصاب هانوفر آلمان را پذیرفت وهمزمان با عنوان ریاست فدراسیون جهانی انجمن های قاعده جمجمه برگزیده شده. در این سال صدراعظم آلمان به پاس خدمات وی درجراحی مغز واعصاب نشان درجه یک دولت آلمان غربی را به وی اعطا نمود .
پروفسور سمیعی مجموعه ادبیات علمی خودرا تاکنون درقالب 13 کتاب و بیش از 200مقاله علمی منتشر کرده که مهم ترین مرجع برای جراحان مغز واعصاب دنیا به شمار می آید .
پروفسور سمیعی ، در خصوص این که مهم ترین اهدافش از آموزش متخصصان ایرانی چیست گفت :

« می خواهم تازه های پزشکی در زمینه مغز واعصاب هر چه سریع تر به کشور عزیزم ایران منتقل شود .» 


منبع:محمد جواد

موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : دوشنبه پنجم بهمن ۱۳۸۸ | 7:48 | نویسنده : شفیعی مطهر |
لطفي زاده

پروفسور "لطفي زاده" که در جهان علم به پروفسور زاده مشهور است، در سال 1921 در شهر باکو در جمهوري آذربايجان به دنيا آمد. مادرش يک پزشک روس و پدرش يک ژورناليست ايراني بود که در آن زمان به دلايل شغلي در باکو بسر مي برد.
او در سن 10 سالگي همزمان با حکومت ديکتاتوري استالين در اتحاد جماهير شوروي سابق و در اثر شيوع قحطي و گرسنگي سراسري در سال 1931، به همراه خانواده مجبور به مراجعت به خانه پدري‌اش ايران شد و در شهر تهران زندگي جديدي را شروع کرد.

 لطفي زاده در کالج البرز تهران (دبيرستان فعلي البرز) تحصيلات متوسطه را به پايان رساند و در امتحانات کنکور سراسري، مقام دوم را کسب کرد. او در سال 1942 رشته برق و الکترونيک دانشگاه تهران را با موفقيت به پايان رساند و در طي جنگ دوم جهاني براي ادامه تحصيلات به آمريکا رفت و دوره فوق ليسانس مهندسي برق را در انستيتو تکنولوژي ماساچوست MIT واقع در شهر بوستون طي نمود. پس از آن دانشگاه کلمبيا در نيويورک را انتخاب کرد و سرانجام در سال 1949 موفق به دريافت درجه دکتراي خود از اين دانشگاه شد.
به گزارش آذربایجان، پرفسور لطفي زاده تحقيقات خود را در رشته تئوري سيستم از دانشگاه کلمبيا آغاز نمود. در سال 1956، از وي به عنوان دانشمند دعوت شد تا در انستيتوي مطالعات پيشرفته در دانشگاه پرينستون واقع در نيوجرسي به تدريس و تحقيق بپردازد. علاوه بر آن پرفسور لطفي زاده مشاغل علمي افتخاري متعددي را قبول کرده است که از ميان آن ها مي توان به موارد زير اشاره نمود:
*- استاد افتخاري رشته مهندسي برق دانشگاه پلي تکنيک ماساچوست MIT در سال 1968
* -دانشمند و محقق ممتاز آزمايشگاه تحقيقاتي شرکت اي بي ام IBM در کاليفرنيا در سال هاي 1977، 1973و 1968
* -دانشمند مدعو در مرکز مطالعات زبان و اطلاعات دانشگاه استنفورد کاليفرنيا در فاصله سال هاي 1978-1988.
در سال 1959، پرفسور لطفي زاده کار تمام وقت خود را با سمت استادي در دانشکده مهندسي برق دانشگاه کاليفرنيا در برکلي شروع کرد. در فاصله سال هاي 1968ـ1963، وي رياست دانشکده مهندسي برق دانشگاه کاليفرنيا در برکلي را عهده دار بود. اگر چه پرفسور لطفي زاده در سال 1991 بازنشسته شد، ولي همچنان فعاليت هاي علمي ايشان در دانشگاه کاليفرنيا ادامه دارد و به صورت مستمر در کنفرانس ها، سمينارها در شهرهاي مختلف جهان شرکت کرده و سخنراني مي کنند (پروفسور زاده در 2 اکتبر 2002 در جمع کانون مهندسان تورنتو هم شرکت و سخنراني کردند). در حال حاضر پرفسور لطفي زاده به عنوان استاد ممتاز مهندسي برق، مديريت مرکز نرم افزار کامپيوتري دانشگاه برکلي را عهده دار است. اين مرکز بيش از 2000 نفر عضو دارد و 100 موسسه علمي به آن وابسته هستند. تا سال 1965، تحقيقات پرفسور لطفي زاده عموماً در زمينه تئوري سيستم ها و تجزيه و تحليل تئوري تصميمات بود. در آن سال، وي تئوري و منطق فازي Fuzzy Logic را پايه گذاري کرد و سپس در زمينه کاربردهاي اين تئوري در هوش مصنوعي، زبان شناسي، منطق، تئوري تصميمات، تئوري کنترل، سيستم هاي خبره و شبکه هاي اعصاب به تحقيقات گسترده‌اي پرداخت. 

در حال حاضر حاصل تحقيقات پرفسور لطفي زاده در زمينه منطق فازي در بخش هاي گوناگون طراحي نرم‌افزار و سخت افزار و محاسبات کامپيوتري بر مبناي کلمات، تئوري شعور کامپيوتر در درک زبان طبيعي و صنايع سبک و سنگين مورد استفاده است.
پرفسور لطفي زاده به عنوان کاشف و مبتکر منطق فازي شهرت جهاني دارد. وي طي يک مقاله علمي کلاسيک که در سال 1965 به چاپ رسيد، مفهوم مجموعه فازي را که اساس تئوري تجزيه و تحليل سيستم هاي پيچيده است ، بر اساس زبان طبيعي معرفي کرد. پس از معرفي تئوري فازي، بيش از 15000 مقاله علمي توسط دانشمندان جهان درباره منطق فازي و کاربردهاي گسترده آن در نشريات علمي منتشر شد و در حدود 3000 درخواست ثبت اختراع در اين زمينه در کشورهاي مختلف جهان به عمل آمد.

 در سال مالي 1992ـ1991، کمپاني ماتسوشيتا، بخش وسايل الکترونيکي و تجهيزات هوانوردي پاناسونيک ژاپن به تنهايي توانست وسائل، تجهيزات و سيستم هاي الکتريکي و الکترونيکي به ارزش يک ميليارد دلار به فروش برساند که در آن ها از منطق فازي استفاده شده بود. در حال حاضر 12 ژورنال علمي دنيا که در عناوين آن ها کلمه "فازي" ديده مي شود ،به چاپ مي رسد. تنها در کشور ژاپن بيش از 2000 مهندس و دانشمند در رشته منطق فازي به تحقيقات علمي و صنعتي مشغول هستند.

 پرفسور لطفي زاده عضو ارشد انستيتوي مهندسي برق و الکترونيک آمريکا، عضو ارشد بنياد گوگن هايم Gugenheim، عضو ارشد آکادمي ملي مهندسي آمريکا، عضو ارشد کنگره جهاني Cybernetics ، عضو آکادمي علوم روسيه، عضو افتخاري انجمن مطالعات Cybernetics اتريش، عضو ارشد اتحاديه بين المللي سيستم هاي فازي و عضو ارشد چندين انجمن و موسسه علمي ديگر است.
پرفسور لطفي زاده موفق به دريافت 9 مدال علمي گرديده است که از اين تعداد پنج مدال به مناسبت هاي گوناگون توسط انستيتوي مهندسي برق و الکترونيک آمريکا و چهار مدال ديگر توسط انستيتوي مهندسي مکانيک آمريکا، انجمن علوم مهندسي آمريکا، آکادمي علوم جمهوري چک و انجمن بين المللي سيستم هاي هوشمند به وي اهدا شده است. به علاوه پرفسور لطفي زاده 14 جايزه علمي دريافت نموده که از آن جمله مي توان به جايزه اهدايي بنياد معروف هونداي ژاپن اشاره نمود.
دانشگاه هاي متعدد جهان با اهداي دکتراي افتخاري به پرفسور لطفي زاده از خدمات علمي وي بويژه ابداع منطق فازي که علوم و مهندسي کامپيوتر و تئوري سيستم ها را دگرگون کرده است، قدرداني نموده اند. اين دانشگاه ها عبارتند از:
دانشگاه تولوز فرانسه، دانشگاه تورنتو کانادا، دانشگاه ايالتي نيويورک، دانشگاه دورتموند Dortmund آلمان، دانشگاه اوويدو اسپانيا، دانشگاه ليک هد Leakhead کانادا، دانشگاه گرانادا اسپانيا، دانشگاه لويزويل Lousiville آمريکا، دانشگاه باکو جمهوري آذربايجان، دانشگاه گليويس Gliwice لهستان، دانشگاه اوستراوا Ostrava جمهوري چک، دانشگاه فلوريداي مرکزي آمريکا، دانشگاه هامبورگ آلمان و دانشگاه پاريس فرانسه.
پرفسور لطفي زاده عضو هيئت مشورتي مرکز فازي آلمان، عضو هيئت مشورتي مرکز تحقيقات فازي دانشگاه تگزاس، عضو کميته مشورتي مرکز آموزش و تحقيقات سيستم هاي فازي و هوش مصنوعي روماني، عضو هيئت مشورتي موسسه بين المللي مطالعات سيستم ها، عضو هيئت مديره انجمن بين المللي شبکه هاي اعصاب، رئيس افتخاري اتحاديه سيستم هاي فازي بيومديکال ژاپن، رئيس افتخاري اتحاديه منطق و تکنولوژي فازي اسپانيا، عضو هيئت مشورتي انستيتوي ملي انفورماتيک توکيو و عضو هيئت مديره انستيتوي سيستم هاي هوشمند ايلي نوي آمريکا است.
پروفسور لطفي زاده به طور رسمي از سال 1991 بازنشسته شده و مقيم سانفرانسيسکو است. او به هنگام فراغت به سرگرمي محبوبش عکاسي مي پردازد. سرگرمي ديگر لطفي زاده موسيقي است. او در اتاق نشيمن خود بيست و هشت بلندگوي حساس نصب کرده تا به موسيقي کلاسيک با کيفيت بهتري گوش کند.
پروفسور لطفي زاده داراي بيست و سه درجه دکتراي افتخاري از دانشگاه هاي معتبر جهان است، بيش از 200 مقاله علمي را به تنهايي به نگارش در آورده و در حال حاضر عضو هيئت تحريريه بيش از 50 مجله علمي دنيا ميباشد.

منطق فازي
پروفسور لطفي زاده در سال 1962 براي اولين بار در ژورنال مهندسي واژه Fuzzy Logic را مورد استفاده قرار داد. بر اساس نظريه او کلمات درست و نادرست (مشابه بله و خير) واژه‌هاي چندان مناسبي براي ماشين و کامپيوتر که از صفر و يک استفاده مي کنند، نيستند و به جاي آن ها بايد از عبارت درجه درستي استفاده كرد. به عبارت ديگر منطق كلاسيك ارسطويي كه بر مبناي صحيح و غلط بودن قضايا شكل مي گيرد، بايد با نظريه احتمالات تكميل شود و منطق كامل تري موسوم به منطق فازي را که ماشين قادر به تشخيص آن باشد شكل دهد. مراکز علمي و صنعتي ژاپن با تشكيل اتحاديه بين‌المللي سيستم هاي فازي و برگزاري كنفرانس هاي متعدد درباره منطق فازي و استفاده از نتايج آن در صنعت توانستند محصولات فازي نظير پنكه، دوربين عکاسي و ويدئو، ماشين لباسشويي، يخچال، سيستم هاي تهويه مطبوع و گرم و خنک کننده، جاروي برقي و ساير محصولات الكترونيكي و الکتريکي را بر اساس منطق فازي به مرحله توليد برسانند. به طور مثال در محصولات جديد ماشين هاي لباسشويي که سيستم كنترل اتوماتيك فازي نصب شده، ماشين مي تواند ضمن برآورد مقدار و تشخيص جنس لباس ها ميزان تميزي و چرکي آن ها را حدس زده و بر اساس يافته‌هاي خود حرارت آب، مقدار آن و نيز سرعت چرخش ماشين را تعيين كند.
ابداع روش پروفسور لطفي منطق دوگانه بين قضاياي ارسطويي را از شايد به حتماً و بالعکس دگرگون کرد. سايت دانشکده کامپيوتر دانشگاه باپتيست هنگ کنگ در مقاله‌اي پس از اهداي دکتراي افتخاري به پروفسور لطفي در تشريح تئوري فازي مي نويسد: 

او توانست بين بله و خير، منطق" شايد" را که تا سال 1970 ماشين و کامپيوتر از تشخيص آن عاجز بود، ارائه کند. در آن سايت براي روشن شدن تئوري هاي منطقي به قضيه فلسفي رسيدن از کل به جزء که "همه انسان ها فاني هستند؛ سقراط انسان است، پس سقراط هم فاني است" اشاره مي شود.
در توضيح بيشتر منطق فازي بايد اضافه شود که مفاهيم غير دقيق (شايدها) بسياري در پيرامون ما وجود دارند که آن ها را به صورت روزمره در قالب عبارت هاي مختلف بيان مي کنيم . در جمله هوا خوب است هيچ کميتي براي خوب بودن هوا مطرح نمي شود تا اندازه خوبي آن مشخص شود و برداشت انسان از هواي خوب در يک حس کيفي باقي مي ماند. در واقع مغز انسان با در نظر گرفتن عوامل مختلف و بر اساس تفکر استنتاجي و نه استدلالي جملات را تعريف و ارزش گذاري مي کند که مدل سازي آن ها به زبان و فرمول هاي رياضي اگر غير ممکن نباشد، کاري بسيار پيچيده خواهد بود. منطق فازي تکنولوژي جديدي است که براي پردازش وقايع غير قطعي ارائه شده و دقيقاً آن چه را که در طبيعت و زندگي روزمره با آن در ارتباط هستيم، به طريق منطقي و رياضي انجام مي دهد. منطق فازي در مقابل منطق بايناري يا منطق Boolean قرار دارد و براي طراحي سيستم هاي خبرهExpert System به کار مي رود. سيستم هاي خبره توانايي شبيه سازي قوانين جهان را دارند و در حال حاضر در کنترل خودکار ترافيک، سيستم ترمز ABS اتومبيل ها، ماشين هاي صنعتي هوشمند، سيستم هاي تشخيص هويت از روي اثر انگشت يا تصوير مردمک چشم و حتي غلط ياب تايپي در نرم افزارهاي نگارشي مانند MS-Word استفاده شده و به اين ترتيب نارسايي منطق صفر و يک براي شبيه سازي جهان واقعي با منطق فازي کاملاً حل مي شود.
اگر چه به کاربرد منطق فازي روز به روز افزوده شده و انسان ها از آن در رسيدن به آسايش و راحتي خود استفاده مي کنند، اما پرفسور لطفي زاده اعتقاد دارد منطق فازي اکسير و نوشدارو نيست ،زيرا توانايي انسان بيش از سيستم هاي منطقي و کامپيوتري است و آن ها با هم قابل مقايسه نيستند.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه چهارم بهمن ۱۳۸۸ | 8:4 | نویسنده : شفیعی مطهر |

    امروز فرخنده زادروز امام موسی کاظم(ع) است . ضمن عرض تبریک داستانی از زندگی ایشان با هم مرور کنیم.

دعای عجیب امام کاظم برای شفای درد خلیفه

دعا

 

یکی از خلفای بنی عباس به دل درد شدیدی مبتلا شد. «بختیشوع» که از پزشکان ماهر آن زمان بود، بر بالین او رفت و پس از معاینه، معجونی درست کرد و به خلیفه داد. او خورد، ولی خوب نشد. بختیشوع که ازدرمان او ناامید شده بود گفت:

 «آنچه مربوط به علم پزشکی بود را انجام دادم، ولی درد تو با این درمان ها بهبود نمی‌یابد؛ مگر این که شخصی که دعایش مستجاب می‌شود و در پیشگاه خدا مقامی دارد برای تو دعا کند.» 

خلیفه به یکی از دربانان گفت: «موسی بن جعفر  را به اینجا بیاور.» او رفت و امام علیه السلام را آورد. آن مرد دربان در بین راه دید که امام کاظم علیه السلام مشغول راز و نیاز و دعا کردن است.

در همان لحظه درد خلیفه برطرف شد و او شفا یافت. خلیفه پس از بهبودی، امام کاظم علیه السلام را به حق جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله قسم داد تا بداند آن حضرت چه دعایی برایش کرده است. امام فرمود:

 «گفتم خدایا! همان گونه که نتیجه ذلت بار گناه را به خلیفه نشان دادی، نتیجه عزت بخش اطاعت مرا نیز به او نشان بده».

 

تنظیم: گروه دین و اندیشه - حسین عسگری



تاريخ : شنبه سوم بهمن ۱۳۸۸ | 8:59 | نویسنده : شفیعی مطهر |

متولد یازدهم دی ماه  1329
 
پروفسور محسن کاوه راد استاد دانشکده مهندسی برق در دانشگاه ایالتی ینسیلوانیا می باشند. ایشان مدرک لیسانس را در مهندسی برق از پلی تکنیک تهران (1973)  مدرک فوق لیسانس را در مهندسی برق از پلی تکنیک وستر در ایالت ماساچوست آمریکا (1975) و دکترای خود را در رشته مهندسی برق (رشته مخابرات)  از دانشگاه پلی تکنیک بروکلین دریافت نمودند (1977).


پروفسور کاوه راد از سال 1978 تا 1981 با کمپانی های Fairchild و GTE در زمینه مخابرات فضایی همکاری می کردند. در دسامبر 1981 ایشان به آزمایشگاه  تحقیقاتی (Bell Laboratories) در امریکا پیوستند. از جمله فعالیت های ایشان در این آزمایشگاه می توان به تحقیق ، تکمیل و مهندسی سیستم های مخابراتی گوناگون اشاره کرد.

در ماه مارس 1989 دکتر کاوه راد به عنوان پروفسور در دانشگاه اوتاوا در کانادا کار دانشگاهی را شروع کرده و در مدت زمان همکاری ایشان با این دانشگاه ، پروفسور  کاوه راد مدیریت آرمایشگاه "تحقیقات مخابرات"، مدیریت آزمایشگاه "شبکه های فتونیک ..  مدیریت پروژه ، "مخابرات و تئوری اطلاعات اونتاریو". مدیریت پروژه در مرکز تحقیقات مخابرات کانادا و مدیریت مرکز تحقیقات مخابرات اوتاوا- کارالتون را نیز به عهده داشتند.

تابستان 1991 را دکتر کاوه راد به عنوان مشاور در آزمایشگاه NTT در ژاپن گذراندند. همچنین ایشان به مدت 6 ماه با کمپانی NORTEL در اوتاوا به عنوان فرصت مطالعاتی همکاری می کردند. در ژانویه 1997 پروفسور  کاوه راد به دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا به عنوان پروفسور در دانشکده مهندسی برق ملحق شدند. در آگوست 1997 به عنوان مدیر "مرکز تحقیقات مخابرات و اطلاعات" منتصب شدند. در سال 2004 دکتر کاوه راد مدت 6 ماه را در آزمایشگاه AT&T Shannon در نیوجرسی گذراندند.

پروفسور  کاوه راد در زمینه های مخابرات ماهواره ای. مخابرات ثابت و سیار. مخابرات لیزر در اتمسفر. فیبر نوری و شبکه های فیبر نوری فعالیت های تحقیقاتی داشته اند. در حال حاضر از جمله علایق ایشان تحقیق در زمینه تکنولوژی سیستم. معماری شبکه و شبکه های مخابرات نوری می باشند. در مدت زمان فعالیت آکادمیک ، دکتر کاوه راد چندین تز دکترا را نظارت و تکمیل نموده اند. دانشجوهای ایشان در حال حاضر ازجمله بهترین ها در صنعت و محیط های آکادمیک می باشند.

فعالیت های تحقیقی دکتر کاوه راد در زمینه مخابرات دیجیتال بی سیم و شبکه های فیبر نوری منجر به اخذ درجه IEEE Fellow در سال 1992 شد. این یکی از بالاترین درجات علمی مهندسی برق می باشد.  در زمان همکاری با آزمایشگاه Bell دکتر کاوه راد 3 جایزه ویژه برای نتایج تحقیقاتشان در زمینه های سیستم های مخابرات بی سیم . جایزه TRIO برای اختراع  " کوپلر نوری غیر فعال"، جایزه IEEE VTS Neal Shepherd یرای  بهترین مقاله. 3 جایزه بهترین مقاله از انجمن IEEE Laser and Electro-Optic و مدال طلا از طرف " مرکز علوم مهندسی کانادا" برای بهترین تز دکترا دریافت نمودند.

پروفسور  کاوه راد به عنوان محقق در محافل معتبر دنیا شناخته شده هستند و به کنفرانس های بین المللی متعدد به عنوان سخنران دعوت شده اند. تحقیقات ایشان در طی 3 دهه در بیش از 300 مقاله علمی در مجلات بین المللی و نیز چندین کتاب و اختراع (ثبت شده) منتشر شده است.

در سال 1994 از پروفسور  کاوه راد ازطرف وزیر صنعت کانادا به عنوان رهبر تحقیقات و تکمیل شاهراه اطلاعاتی کانادا نام برده شده است.

اخبار مربوط به اختراعات ایشان در محافلی چون تایمز نیویورک و BBC لندن و ..... غیره بارها به چاپ رسیده است.

در زندگی شخصی ، پروفسور  کاوه راد از مطالعه و سرودن اشعار فارسی لذت برده و معتقدند، همان طورکه اختراعات در علوم و مهندسی کار مغزند اشعار اختراع قلب (روح) می باشند و حتی در ابداع مهندسی ارتباط قلب و مغز نقش مهمی را می تواند  ایفا نماید.

 


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : جمعه دوم بهمن ۱۳۸۸ | 8:39 | نویسنده : شفیعی مطهر |