آریو برزن سردار نام آور ایرانی 

 

آریوبَرزَن نام سردار ایرانی بود که در کوه های پارس در برابر سپاه اسکندر مقاومت

 کردو خود و سربازانش تا واپسین تن کشته شدند.نام آریوبرزن در پارسی کنونی به

 گونه آریابرزین هم گفته و نوشته می‌شود که به معنی ایرانی باشکوه است.

 نبرد سپاه آریوبرزن شگفت آور بود. آریوبرزن با شمار اندکی سوار و پیاده خود را به

 سپاه عظیم دشمن زد. گروهی بسیار از آنان را به خاک افکند و با این که بسیاری از

 سربازان خود را از دست داد، توانست حلقه  سپاه دشمن را بشکافد. او می

 خواست زودتر از یونانیان خود را به تخت جمشید برساند تا بتواند از آن دفاع کند. در

 این هنگام آن قسمت از سپاه اسکندر که در جلگه مانده بود، راه را بر او گرفت.

 لازم به یادآوری است که یوتاب (به معنی درخشنده و بی مانند) خواهر آریو برزن نیز

 فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوه ها راه را بر اسکندر

 بست . یوتاب همراه برادر به مقابله با سپاه اسکندر رفتند و به خاطر نبود نیروی

 کافی همگی به دست سپاه اسکندر کشته شدند. 

در کتاب اتیلا نوشته  لویزدول آمده که در اخرین نبرد او، اسکندر که از شجاعت او خوشش امده بود، به او پیشنهاد داده بودکه تسلیم شود تا مجبور به کشتن او نشود ولی اریوبرزن گفته بود:

  (( شاهنشاه ایران مرا به اینجا فرستاده تا از این مکان دفاع کنم و من تا جان در بدن

 دارم از این مکان دفاع خواهم کرد.)) 

 اسکندر نیز در جواب او گفته بود:

 ((شاه تو فرار کرده .تو نیز تسلیم شو تا به پاس شجاعتت تو را فرمانروای ایران کنم.)) ولی اریو برزن جواب داده بود:

  ((پس حالا که شاهنشاه رفته ، من نیز در این مکان می مانم و آنقدر مبارزه می کنم تا بمیرم)) و اسکندر که پایداری او را دیده بود ،دستور داد تا او را از راه دور و با نیزه و تیر بزنند. آن ها آن قدر با تیر و نیزه او را زدند که یک نقطه  سالم در بدن او باقی نماند. پس از مرگ او او را درهمان محل به خاک سپردند و روی قبر او  نوشتند :

"به یاد لئونیداس"

 نبرد آریوبرزن درست ۹۰ سال پس از ایستادگی لئونیداس در برابر ارتش خشایارشا

 در جنگ ترموپیل رخ داد که آن هم در ماه اوت بود و از این نظر این دو واقعه 

 تاریخی بسیار همانند یکدیگرند. اما تفاوت میان مقاومت لئونیداس و ایستادگی

 آریوبرزن در این است؛ که یونانیان در ترموپیل، در محل بر زمین افتادن لئونیداس، یک

 پارک و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته اند و واپسین سخنانش را بر

 سنگ حک کرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از آریوبرزن جز چند سطر

 ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست.

 از شباهت های مرگ لئو نیداس با اریو برزن این است که هر دو در راه محافظت از یک معبر مردند و لئونیداس نیز مانند اریو برزین حاضر به تسلیم نشد و خشایار شا دستور داده بود او را ان قدر با تیر و نیزه زدند تا از پا در امد. به دلیل همین شباهت در از خودگذشتگی او و اریو برزن بود که اسکندر دستور داده بود روی قبر اریوبرزن بنویسند به "یاد لئو نیداس"

منبع:http://yas-m.blogsky.com/


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۸۹ | 7:53 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 

وفات حضرت خدیجه علیه االسلام  –  دهم  رمضان

شنبه 30/5/89

 خلاصه کتاب همسر آفتاب

 اشاره

همسر بزرگوار پیامبر اسلام، حضرت خدیجه علیهاالسلام الگویی تابناک از همراهی، هم دلی و هم داستانی با پیامبراکرم صلی الله علیه و آله است. او از زنان بهشتی است که روایات فراوانی از پیامبر و معصومان درباره فضیلت های اخلاقی اش وارد شده است. متن زیر، خلاصه ای از کتاب همسر آفتاب با این مشخصات کتاب شناسی است:

گروهی از نویسندگان، همسر آفتاب، قم، طه، چاپ اول، 1385، 63 صفحه.

 

خدیجه در دوران جاهلیت

حضرت خدیجه علیهاالسلام در دوران جوانی با تشکیل کاروان های تجاری به کسب درآمد پرداخت. وی با مدیریت و درایتی قوی و به دور از رسم تاجران زمانه که رباخواری را از اصول ثروت اندوزی قرار داده بودند، به تجارت روی آورده بود.

تاریخ نگاران، بارها از او با عنوان هایی همچون «بانوی دوراندیش و خردمند» یا «بانوی عاقل»ی یاد کرده اند. حضرت خدیجه علیهاالسلام یکی از ثروتمندترین مکه بود، ولی هرگز از یاری فقیران روی برنگرداند و خانه اش همواره کعبه آمال مردم بینوا و پناه گاه نیازمندان بود. کرم، سخاوت، دوراندیشی، درایت، عفت و پاک دامنی، از وی بانویی پرهیزکار و مورد احترام ساخته بود. لقب «بانوی بانوان قریش» که در آن زمان به وی داده شد، نشان دهنده جایگاه او در میان مردم است.

 نخستین بانوی مسلمان

حضرت خدیجه علیهاالسلام نخستین زنی بود که به پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه و آله ایمان آورد و اولین بانویی بود که همراه امام علی علیه السلام با پیامبر به نماز ایستاد و پیشانی بندگی بر خاک سایید. تاریخ نویسان از یکی از همسران پیامبراکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده اند که می گفت: 

  من همواره از علاقه پیامبر به خدیجه در شگفت بودم؛ چرا که حضرت بسیار از او یاد می کرد و اگر گوسفندی می کشت، به سراغ دوستان خدیجه می رفت و سهمی برای آن ها می فرستاد. روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله در حالی که خانه را ترک می کرد، نام خدیجه را بر زبان آورد و از او تعریف کرد. کار به جایی رسید که صبر خویش را از دست دادم و با کمال جرئت گفتم: «وی پیرزنی بیش نبود و خدا بهتر از او را نصیب شما کرده است!» 

 گفتار من چنان رسول خدا صلی الله علیه و آله را متأثر ساخت که آثار خشم و غضب در چهره ایشان ظاهر شد. در این هنگام رو به من کرد و فرمود:

   «ابدا چنین نیست!... هرگز همسری بهتر از او نصیب من نشده است. خدیجه هنگامی به من ایمان آورد که همه مردم در کفر و شرک به سر می بردند. او ثروت خود را در سخت ترین لحظات در اختیار من گذاشت. خدا از او فرزندانی نصیبم کرد که به دیگر همسرانم نداد».

 

خدمات حضرت خدیجه به اسلام

حضرت خدیجه علیهاالسلام در 24 سال زندگی مشترک با پیامبر گرامی اسلام، خدمات بسیاری برای آن بزرگوار و دین اسلام انجام داد. حمایت های مالی، روحی، عاطفی از حضرت محمد صلی الله علیه و آله ، تصدیق و تأیید پیامبر در روزگاری که هیچ کس تأییدش نمی کرد و یاری ایشان در برابر آزار مشرکان، گوشه هایی از این خدمات ارزشمند است. حضرت خدیجه علیهاالسلام پس از ازدواج با پیامبر، دارایی اش را به ایشان بخشید تا آن را هرگونه می خواهد مصرف کند. رسول گرامی اسلام در این زمینه می فرماید: «هیچ ثروتی به اندازه ثروت خدیجه علیهاالسلام برای من سودمند نبود».

حضرت خدیجه علیهاالسلام ، این بانوی بزرگوار نه تنها از عمق جان به رسالت پیامبر ایمان آورد، بلکه او را در برابر سختی ها و تکذیب مشرکان و بدخواهان یاری داد. تا زنده بود، اجازه نداد آزار و شکنجه مشرکان بر رسول خدا صلی الله علیه و آله سخت آید. هنگامی که رسول الله صلی الله علیه و آله با باری از مصیبت و اندوه به خانه می آمد، خدیجه او را دلداری می داد و نگرانی را از ذهن و خاطرش می زدود.

 ثروت خدیجه در شعب ابی طالب

حضرت خدیجه علیهاالسلام در مدت سه سال که با پیامبر در شعب ابی طالب بود، مانند همیشه با مال خود به یاری پیامبر شتافت. او تمام ثروت خود را در جریان شعب خرج کرد تا جایی که نقل می شود پس از محاصره اقتصادی، دیگر ثروتی نداشت. خدیجه، افزون بر این که ثروت خود را در این راه صرف کرد، از خویشان خود نیز می خواست در هر فرصت پیش آمده به مسلمانان کمک کنند. آنان نیمه شب ها مقداری گندم و خرما بر شتری می گذاشتند و تا نزدیکی شعب می بردند، آن گاه افسار شتر را بر گردنش می آویختند و آن را رها می کردند تا به مسلمانان برسد. خدیجه، سه سال رنج و مشقت شعب را تحمل کرد که می توان آن را اوج فداکاری او در خدمت به اسلام به شمار آورد. پیامبر همواره از این فداکاری خدیجه یاد می کرد و او را به دلیل این ایثار و از خودگذشتگی، می ستود.

  سلام جبرئیل بر خدیجه

مقام حضرت خدیجه علیهاالسلام بسیار والاست؛ زیرا خداوند به وسیله امین وحی خویش، جبرئیل بر او سلام می فرستد و او را گرامی می دارد. هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از معراج بازگشت، از جبرئیل پرسید: آیا کار دیگری هست؟ جبرئیل فرمود: «از طرف خداوند و از سوی من به خدیجه علیهاالسلام سلام برسان.» هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله خدیجه را ملاقات کرد، فرمود: «ای خدیجه! خداوند و فرشتگان بر تو سلام می رسانند و گرامی ات می دارند.» خدیجه فرمود: خداوند، خود، سلام است و سلام از اوست و سلام به سوی اوست و نیز سلام بر جبرئیل فرشته حق باد.

 

مقام خدیجه در بهشت

از فضیلت های حضرت خدیجه علیهاالسلام ، مقامی است در بهشت که از سوی خداوند به ایشان وعده داده شده است. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله نیز بارها این مسئله را به خدیجه بشارت می داد و می فرمود: 

 «در بهشت، خانه ای داری که در آن رنج و سختی نمی بینی.» 

امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: 

 هنگامی که خدیجه وفات یافت، فاطمه خردسال بی تابی می کرد و گرد پدرش می گشت و سراغ مادر را از او می گرفت. پیامبر از این حالت دخت کوچکش بیشتر محزون می شد و دنبال راهی بود تا او را آرام کند. فاطمه همچنان بی تابی می کرد تا این که جبرئیل بر پیامبر نازل شد و فرمود: «به فاطمه سلام برسان و بگو مادرت در بهشت خانه ای کنار آسیه، همسر فرعون و مریم، دختر عمران نشسته است.» هنگامی که فاطمه این سخن را شنید، آرام گرفت و دیگر بی تابی نکرد.

 

پدیدآورنده: سرور اسفندیار

گلبرگ :: مرداد 1381، شماره 32 

 

 


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : شنبه سی ام مرداد ۱۳۸۹ | 18:23 | نویسنده : شفیعی مطهر |

                     برادران مردانی آذری-۷

موسسان مجتمع آموزشي استثنايي مرداني آذري ، برادران مرداني آذري ملقب به امپراتوران مدرسه سازي در جهان مي باشند ،اين برادران بزرگوار فرزندان مرحوم محمد مرداني آذري از تجار بزرگ تبريز و از همسنگران ستارخان و باقرخان در انقلاب مشروطيت هستند .

1-    مرحوم غلامرضا مرداني آذري در تير ماه 1305 در شهرستان تبريز متولد و در 18 آذرماه سال 1385 آماج نقشه پليد جنايت كاران طمع كار قرار گرفت و از اين دنيا رخت بر بست (روحش شاد).

   خاطراتی ماندنی از ایشان در پست های پیشین نوشته شد.

2-    آقاي حاج كريم مرداني آذري در سال 1313 در تبريز متولد ،و با روحيه و عزم قوي و خستگي ناپذير به امر مقدس مدرسه سازي و ساير امورات خيريه از جمله بيمارستان سازي و ... ادامه داده و همچنان در اعتلاي كشور اسلامي مان شبانه روز مي كوشند ( از خداوند متعال برايشان آرزوي طول عمر با عزت آرزومنديم ).

3-    آقاي علي مرداني آذري علي رغم داشتن اقامت در خارج از كشور مرتبا به ميهن رفت و آمد نموده و يار و ياور برادر خود در امورات مقدس مدرسه سازي و خيريه مي باشند ( از خداوند متعال برايشان اجر اخروي آرزومنديم ).

 

اجمالي از زندگي نامه برادران مرداني آذري :

برادران مرداني آذري بعد از درگذشت پدر به همراه مادر به تهران نقل مكان مي كنند ،برادران بزرگ تر جهت گذران زتدگي از شاگردي مغازه شروع كرده و پس از مدتي با كمك تجار بزرگ تبريزي هر كدام با اجاره مغازه اي به خوار بار فروشي و داد و ستد مستقل مي رسند ،برادر كوچك تر پس از كسب ديپلم به كار نقاشي و عكاسي و رنگ كردن عكس هاي سياه و سفيد مشغول مي شود و آن چنان درآمدي كسب مي كند كه در زمان خود از حقوق ماهانه نخست وزير وقت يعني دكتر مصدق فراتر مي رود .

پس از مدتي غلامرضا ازدواج مي كند و صاحب اولاد مي شود ؛ اما كريم و علي جهت رونق تجارت و ادامه تحصيلات خود در آمريكا و آلمان اقامت مي كنند ،تلاش شبانه روزي و درايت و كارداني و دور نگري برادران مرداني آذري به بار مي نشيند و آن ها موفق به كسب ثروت زيادي مي شوند ،قلب پاك و افكار متعالي، آن ها را به طرف كارهاي نيك و خير هدايت مي كند ،تصميم مي گيرند از ثروت خود در امورات خيريه استفاده كنند ،پس از مشورت با صاحب نظران تصميم به مدرسه سازي مي گيرند ،آن ها قدم اول را با يك ميليارد تومان شروع مي كنند و هم اكنون با ساخت بيش از 35 مدرسه و خوابگاه عظيم در سراسر كشور ( عمدتا در آذربايجان شرقي ) به كار نيك خود ادامه مي دهند .

برادران مرداني آذري عهد كرده اند مدارس پسرانه را به نام پدرشان محمد و مدارس دخترانه را به نام مادرشان زهرا بسازند و نام گذاري نمايند .

برادران مرداني آذري مي گويند : از قول ما به مردم بگوييد كليد خزانه الهي در دستان ماست . تا روزي كه اين كليد را در اختيار داريم براي اجراي پرو‍ژه هايي در ارتباط با فرهنگ سازي آمادگي كامل خود را اعلام مي كنيم . امكانات مالي ما در خارج از كشور غير قابل تصور است . تلاش مي كنيم اين ثروت خدا دادي را به جريان مدرسه سازي در ايران متصل كنيم تا نهضت مدرسه سازي برادران مرداني آذري هرگز متوقف نشود . ان شاالله   

 

برگرفته از كتاب چهره هاي ماندگار جلد دوم /چاپ 1385

براي كسب اطلاعات بيشتر در مورد برادران مرداني آذري به سايت اختصاصي ايشان به آدرس : www.zahrafoundation.org  مراجعه فرماييد.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : شنبه سی ام مرداد ۱۳۸۹ | 7:5 | نویسنده : شفیعی مطهر |
خاطراتی از زنده یاد غلام رضا مردانی آذری - ۶  

  زنده ياد غلام رضا مرداني آذري تاكيد مي كرد :

من در آمريكا صاحب چندين شركت  هستم و بحمدالله درآمد بالايي دارم . من در سراسر ايران حتي يك ريال كار بيزينس و تجاري انجام نمي دهم ؛ بنابراين به هيچ مسئول و مقامي از هيچ جناحي كاري ندارم و وامدار هيچ كس نيستم.  همه اميد و آرمان من اين است كه تا زنده هستم براي هموطنان نيازمند خود كار فرهنگي بكنم و تا مي توانم براي مردم محروم مدرسه بسازم.

  بزرگ ترين مشكل من اين است كه آمريكا به خاطر بدگماني به ما ايراني ها اجازه نمي دهد چك هاي بیش صدهزار دلار را از آمريكا خارج و حواله كنيم. چون آمريكا بر اين پندار است كه ما مي خواهيم به فلسطيني ها كمك كنيم. همه تلاش ما در آمريكا اين است كه آنان را قانع كنيم كه ما مي خواهيم در ايران مدرسه بسازيم.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۸۹ | 5:37 | نویسنده : شفیعی مطهر |
خاطراتی از زنده یاد غلام رضا مردانی آذری - ۵

   روزي سيماي جمهوري اسلامي ايران  شبكه جام جم با من به عنوان يك خير مدرسه ساز مصاحبه اي انجام داد. من مفصلا نظريات و كارها و برنامه هاي خود را توضيح دادم . اتفاقا رهبر معظم انقلاب مصاحبه مرا شنيده و خواهان ملاقات با من شده بود . بدين منظور روزي مرا دعوت كردندو  من طبق معمول با همين كت و شلوار و كراوات به دفتر ايشان رفتم.  مسئولان دفتر گفتند:

  آقا ، شما را با اين شكل به حضور نمي پذيرند . شما بايد حد اقل كراوات خود را باز كنيد ، سپس به داخل تشريف ببريد .

  در پاسخ گفتم : من با ايشان كاري ندارم. ايشان مرا دعوت كرده اند .  من همينم كه هستم .  آقا هم مرا با همين ريخت در تلويزيون ديده اند . اكنون اگر اجازه مي دهيد من با همين لباس  داخل  مي شوم  و گرنه بر مي گردم. 

  ايشان وقتي قاطعيت مرا ديدند، پس از مشورت و استجازه از مسئولان مافوق سرانجام موافقت كردند و من با هين لباس هميشگي خود با ايشان ديدار كردم.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : سه شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۸۹ | 5:50 | نویسنده : شفیعی مطهر |
خاطراتی از زنده یاد غلام رضا مردانی آذری - ۴

  در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي جشنواره اي در مشهد برگزار مي شد كه جمعي از مسئولان بالاي كشور و برخي شخصيت هاي خارجي در آن شركت مي كردند.

   مرا نيز به اين همايش دعوت كرده بودند.  من به اتفاق بسياري از مسئولان كشور تا نزديك هواپيماي مخصوص رفتم ، يكي از محافظان مسئول  وقتي مرا با كراوات ديد ، اظهار داشت : شما با اين ريخت  نمي توانيد به همراه مسئولان در اين همايش شركت كنيد. لطفا كراوات خود را باز كنيد. بعدا سوار شويد. من گفتم : مرا با همين مشخصان دعوت كرده اند . من حاضر نيستم كراوات خود را باز كنم . دوست ندارم شخصيت كاذبي از خود نشان دهم  . من همينم كه هستم. 

   به دنبال اين اظهارات به عقب برگشتم تا از فرودگاه خارج شوم. آن شخص به دنبال من دويد و خواهش كرد تا كراوات را باز كنم . وقتي اصرار  و قاطعيت مرا ديد ، از حرف خود چشم پوشيد .

 من به همراه ساير مسئولان به هواپيما سوار شدم و در بين شخصيت هاي نظام نشستم. مسئولان نوعا يا لباس روحاني در بر داشتند و يا با ريش و محاسن همه آرم وابستگي به جمهوري اسلامي داشتند. 

  در اين بين يكي از خبرنگاران به گمان اين كه من از ميهمانان خارجي و آمريكايي هستم ، خود را به من رسانيد و  به عنوان مصاحبه با زبان انگليسي از من  سوالي پرسيد . من  صبر كردم تا سوال خود را كاملا مطرح كرد . سپس  من در پاسخ با زبان فارسي سليس شروع به پاسخ كردم و گفتم :

 من خارجي نيستم و ايراني ام.

  او شرمنده و با شگفتي پوزش خواست و مرا ترك كرد.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۸۹ | 5:47 | نویسنده : شفیعی مطهر |
خاطراتی از زنده یاد غلام رضا مردانی آذری - ۳ 

  آشنایی من با زنده یاد غلام رضا مردانی آذری به سال ۱۳۸۲ برمی گردد. من در آن سال سردبیر فصل نامه « فرهنگ مشارکت »  بودم. در آن مجله در هر شماره زندگی نامه و آثار خیر یکی از خیران مدرسه ساز را می نوشتیم.  در شماره ۳۷ و ۳۸ ، پاييز و زمستان ۸۲ خلاصه اي از زندگي نامه و فهرستي از مدارس ساخته شده توسط خانواده مرداني آذري را درج كرديم.

   در طي يكي دو ديدار با زنده ياد غلام رضا مرداني آذري دريافتم كه بزرگي و عظمت روح بلند و شخصيت شكوهمند ايشان  ،نه در اهداي حدود ۳۳ ميليارد تومان براي مدرسه سازي و نه احداث چندين مدرسه در تهران و آذربايجان ، كه در منش هاي آزادگي و انسانيت نهفته در رفتار هاي به دور از رياكاري هاي معمول زمانه ماست. 

  ايشان روزي مرا با خودرو خود به بازديد چند باب از مدارس ساخته خود در تهران برد و در ضمن نشست ها و  رفت و آمدها خاطراتي برايم گفت كه نمايانگر گوشه هايي از بزرگي شخصيت ايشان بود. من در آن روزها به قدري شيفته اين شخصيت شدم كه به ايشان پيشنهاد دادم يا خودشان اين خاطرات تكرار نشدني را بنويسند و يا شفاها روي نواري ضبط كنند تا من آْن ها باز نويسي كنم. ايشان قول هايي دادند، ولي متاسفانه دست پليد جنايتكاري زشت خوي اين نهال پر ثمر و شخصيت دانشور را از پاي انداخت و مردم را از وجود اين سرچشمه خير محروم كرد.

   برخي از خاطراتي را كه ايشان برايم نقل كرد :

         حضور در دادگاه انقلاب

   من در دولت مردمي دكتر مصدق از ارادتمندان ايشان بودم. هنگامي كه زنده ياد دكتر مصدق از سفر پيروزمندانه آمريكا بازمي گشت ، من به همراه بسياري از مردم براي استقبال در فرودگاه حاضر شده و دسته گلي نثار مقدم ايشان كردم. 

  پس از پيوزي انقلاب - نمي دانم به اين علت بود يا علل ديگر -  مرا به دادگاه انقلاب احضار كردند.

 روز موعود همين طور مثل هميشه با صورت تراشيده و با كراوات و كت و شلوار مرتب به دادگاه رفتم. وقتي منشي دادگاه مرا با اين وضع ديد ، از من خواست تا كراوات خود را باز كنم. ولي من نپذيرفتم و گفتم : فقط با همين سر و صورت داخل مي شوم. 

 منشي پس از تماس با قاضي و كسب تكليف سرانجام پذيرفت با همين شكل و شمايل داخل شوم.

 وقتي به اتاق قاضي وارد شدم  ، او را خشمگين و برافروخته يافتم .  او پشت ميز خود نشسته و سرش روي پرونده من بود . سلام كردم. او حتي پاسخ سلام مرا نداد.  به او گفتم :

  سلام مستحب است ، ولي پاسخ سلام واجب است.

 با خشم سرش  را بلند كرد و نيم نگاهي به من افكند و زير لب پاسخ سلام مرا داد. من مجددا گفتم :

 آيا مايل هستيد علت بازنكردن كراوات خود را بيان كنم؟  خشگينانه سر برآورد و گفت :

 نه ! مي دانم . رويت زياد است . رويت را كم مي كنم !

  گفتم : آقاي قاضي !  سوالي از شما دارم . شما را  به این قرآنی که روی میز جلویتان قرار دارد سوگند می دهم صادقانه به آن پاسخ دهید.

  قاضی با شگفتی سر خود را بلند کرد و  با  ژست مخصوصی خود را آماده شنیدن نشان داد. من  در حالی که برگه احضاریه را نشان می دادم ، ادامه دادم : 

   اين برگه احضاريه ۱۱ روز پيش به دست من رسيد.  سوال من اين است كه اگر در اين ۱۱ روز ريش خود را نمي تراشيدم  و امروز به جاي پوشيدن كت و شلوار اتو شده و  كراوات مرتب ، پيراهن خود را روي شلوار  مي انداختم و  با اين شكل و شمايل خدمت شما  مي رسيدم ، آيا برخورد شما همين گونه بود؟!

    قاضي با شنيدن اين جملات به شدت متعجب شد و قلم را روي ميز گذاشت و از جاي برخاست و به سوي من روانه شد. من نمي دانستم آيا مي خواهد مرا به خاطر اين جسارت بزند يا....؟

   اما قاضي تا نزذيك من كه آمد ، آغوش خود را گشود و مرا  صميمانه در بر گرفت و بوسيد .

  ايشان ضمن تاييد نظر من از برخورد خود پوزش خواست و حتي از اين كه مرا به دادگاه احضار كرده اند ناشي از سوء تفاهم دانست و قول داد با كمال حسن نيت و مساعدت مسئله را حل كند.

....و  سرانجام چنين كرد.

خاطرات ادامه دارد....


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۸۹ | 9:13 | نویسنده : شفیعی مطهر |

نخستین آیین نکوداشت ، مزین به نام مردانی آذری

 
نامه الکترونیک چاپ PDF

نخستین آیین نکوداشت خیرین مدرسه ساز به نام غلامرضا مردانی آذری ، پدر مدرسه ساز ایران مزین شد.

به گزارش روابط عمومی ستاد برگزاری آیین نکوداشت خیرین مدرسه ساز ، شورای فکری این آیین با اکثریت آرا به نام گذاری نخستین آیین به نام مرحوم غلامرضا مردانی آذری رای موافق دادند

حسینی دبیر این آیین در گفتگو با سایت اطلاع رسانی آیین نکوداشت خیرین مدرسه ساز ، با اعلام این خبر از مردانی آذری به عنوان پدر مظلوم مدرسه سازی ایران زمین یاد کرده و افزودند ، مردانی آذزی انسانی فرهیخته بود که دل در گرو فرهنگ ایران زمین داشت و بخش عمده ای از سال های عمر پر برکت خود را صرف مدرسه سازی برای بچه های ایرانی کردند ، اما متاسفانه در اثر سوء قصد جان به جان آفرین تسلیم کرده و به سرای باقی شتافتند

وی مردانی آذری را الگویی انسانی عنوان کرده و تصریح کرد ، ایشان جمله ای معروف داشتند و هماره می گفتند که کلید خزانه  الهی در دستان اوست و او تنها از خزانه  الهی هزینه می کند

مردانی آذری متولد سال 1305 در شهر تبریز است و تا قبل از وفاتش 33 میلیارد تومان صرف ساخت فضاهای آموزشی کرده بودند . به گفته  دوستان نزدیک ، ایشان 150 میلیار تومان برای مدرسه سازی در ایران کنار گذاشته بودند

گفتنی است مردانی آذری با همراهی دو برادر خود فعالیت های انسان دوستانه را آغاز کرد و شنیده ها حاکی از آن است که برادران مردانی آذری در قاره  آفریقا نیز به ساخت مدرسه و بیمارستان پرداخته اند

 

فرازهایی از سخنان حکیمانه برادران مردانی آذری  

 نگاه خیرین و موسسان به دنیا در قالب جملات قصار

- ثروت ما به مثابه خزانه الهی است که کلید آن بدست ما سپرده شده است.

- از زمانی که شروع به امر خیر و مدرسه سازی کرده ایم ،نمی دانیم چقدر خرج کرده ایم ؛ولی می دانیم که نه تنها از ثروت مان کم نشده بلکه بر مقدار آن افزوده شده است .

- بارها خزانه الهی توسط بدخواهان در معرض خطر قرار گرفته ،ولی خداوند ازثروت خودش به موقع محافظت نموده است .

- گاهی دو برادر می نشینیم و خاطرات روزهای جوانی و ایام فقر و نداری خودمان را مرور می کنیم .خداوند را شاکر می شویم و به همدیگر می گويیم :

 همان خدایی که ما را از آن نقطه به این نقطه رسانده ،می تواند ما را دوباره به همان نقطه و بدتر از آن برگرداند .

- خرج من در روز حدود سه هزار تومان است . با خط واحد سفر می کنم و با کارت تلفن با دیگران تماس می گیرم و استفاده از این امکانات برای من کافی است .

- در مورد ریا کاری بعضی از ثروتمندان که به عنوان احسان خرج می کنند و شکم  شکم گنده ها را پر می کنند ،می گویم تنها هزینه یک ماه احسان های ریا کارانه در ماه مبارک رمـضان در کـوي های ..... و غیره را بـه مـن بـدهند ،خانـه های کلنکی دامنه کوه عون بن علی را از نو می سازم و فقیری باقی نمی ماند .

- خداوند به آقای شمشیری ارباب سابقم در چلوکبابی شمشیری رحمت کند، آدم خوب و خیری بود و ...

- وقتی ساخت مدرسه ای را به پایان می رسانیم، خوشحال می شویم ؛ ولی وقتی لیست دانش آموزان راه یافته به دانشگاه از مدارس خودمان را می بینیم ، ارضا می شویم .

- يادم مي آيد جهت ساخت مدرسه به روستايي رفته بوديم .مردم روستا با سنگ و بيل و كلنگ از ما خواستند از اين كار منصرف شويم و روستا را ترك كنيم؛ ولي ما چون مصمم به مدرسه سازي در آن روستا بوديم مشكلات فراوان را تحمل كرديم و سر انجام مدرسه را ساختيم ؛ ولي براي مدرسه اي كه حدوداً 400 نفر ظرفيت داشت 35 الي 40 نفر ثبت نام كرد . وقتي به آن مدرسه مي رفتيم، دختران محصل از ما مي گريختند، ولي الان وقتي ما را مي بينند ،به استقبالمان مي آيند و حتي با ما واليبال بازي مي كنند .گويي جوجه ها از تخم هايشان بيرون زده اند .


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۸۹ | 6:7 | نویسنده : شفیعی مطهر |

غلامرضا مردانی آذری 

 مردي سبزكيش و آزادانديش - ۱

ثروت ما به مثابه خزانه الهی است که کلید آن بدست ما سپرده شده است .

این جمله زبان حال و بیان قال  بزرگ مردی بود که بیش از ۳۳ میلیارد تومان از ثروت شخصی خود را در راه ساخت و ساز و گسترش فضاهای آموزشی  و پرورشی ایران زمین هزینه کرد.  این مطلبی بود که من هم مثل دیگران شنیدم و برخی از آن مدارس را  شخصا بازدید کردم  ؛ اما آشنايي حضوري با ايشان و نشستن پاي سخنان دلنشين اين بزرگمرد ، ابعادي از چهره بي رياي وي را براي من آشكار كرد كه ايثار اين همه مال و ثروت در برابر آن عظمت شخصيتي چيزي به شمار نمي رود. به ديگر سخن ،عظمت و بزرگي اين شخصيت نه به خاطر صرف ميلياردها تومان در راه مدرسه سازي  ، كه در بزرگواري ذاتي و مناعت طبع ايشان است.

 من در  حدود سال هاي ۸۴ - ۱۳۸۲ اين توفيق را يافتم تا چند صباحي حضورا با ايشان نشست هايي داشته باشم . در اين برخوردها خود ايشان خاطراتي از زندگي  جالب خود برايم نقل كرد كه مي كوشم در چند پست برايتان بنگارم.

   امروز با چكيده اي از زندگي نامه ايشان  آشنا شويد:  

  غلامرضا مردانی آذری در تیر ماه سال ۱۳۰۵ در شهر تبریز دیده به جهان گشود، در سنین نوجوانی به همراه مادر و دو برادر خود راهی تهران و در همان دوران مشغول به کار شد.

وی در سال ۱۳۷۶ مدرسه سازی را آغاز کرد و نخستين مدرسه اهدايي خود را در شهر تهران ساخت.

وي‌ هزينه‌اي حدود 33ميليارد تومان را  صرف ساخت مدرسه نموده است.

مرداني‌آذري به همراه دو برادر ديگر خود اقدام به مدرسه‌سازي مي‌كرد كه مدارس دخترانه را به نام مادرش “زهرا” و مدارس پسرانه را به نام پدرش “محمد” نامگذاري مي‌كرد.

وي متاسفانه در هجدهم آذر ماه 1385 در دفتر کار خود به قتل رسید.

زنده یاد مرداني آذری در هر مدرسه اتاقي را به نام اتاق مؤسس ساخته بود و در اين اتاق با دانش‌آموزان صحبت مي‌كرد و اگر دانش‌‌آموزي نياز به كمك مالي داشت به خانواده آن دانش‌آموز كمك مي‌كرد. به همين دليل تمام دانش‌آموزاني كه در مدارس احداثي آن مرحوم درس مي‌خواندند، وي را مي‌شناختند و تعداد زيادي از اين دانش‌آموزان در مراسم تشييع و تدفين وي شركت كردند. او براي بچه‌ها مانند يك پدر بود.

مرگ مرداني‌آذر اين پيشكسوت و پيشگام نهضت مدرسه‌سازي، ضايعه تاسف بار سنگيني بود كه بر پيكر جامعه به ويژه جامعه فرهنگي ايران زمين وارد آمد.

“روحش شاد و راهش پر رَهرُو باد.”

گالری عکس زنده یاد مردانی آذری (کلیک) 

 

ادامه دارد...


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : جمعه بیست و دوم مرداد ۱۳۸۹ | 6:14 | نویسنده : شفیعی مطهر |
نامه بدون نقطه" یک رعیت در زمان ناصرالدین شاه

 

به گزارش پارسینه، نوشته اي كه ذيلا از نظر خواننده گرامي مي گذرد نامه اي است كه مرحوم ميرزا محمد الويري به مرحوم احمدخان امير حسيني سيف الممالك فرمانده فوج قاهر خلج رقمي داشته كه شروع تا خاتمه نامه تمام از حروف بي نقطه الفبا انتخاب و در نوع خود از شاهكارهاي ادب زبان پارسي به شمار مي آيد. انگيزه نامه و موضوع آن قلت در آمد و كثرت عائله و تنگي معيشت بوده است. اين نامه در زمان ناصرالدين شاه بوده.





بسمه تعالي

سر سلسله امرا را كردگار احد، امر و عمر سرمد دهاد. دعا گو محمد ساوه ای در كلك و مداد ساحرم و در علم و سواد ماهر. ملك الملوك كلامم و معلم مسائل حلال و حرام. در كل ممالك محروسه اسم و رسم دارم. درهرعلم معلم و در هراصل موسسم .در كلك عماد دومم درعالم، درعلم وحكم مسلم كل امم سرسلسله اهل كمالم اما كو طالع كامكار و كو مرد كرم؟

دلمرده آلام دهرم. كوه كوه دردها در دل دارم. مدام در دام وام، و علي الدوام در ورطه آلام دهرم. هر سحر و مسا در واهمه و وسواس كه مداح که گردم و كرا واسطه كار آرم كه مهامم را اصلاح دهد و دو سه ماهم آسوده دارد. مكرر داد كمال دادم و در هر مورد مدح معركه ها كردم. همه گوهر همه در، همه لاله همه گل، همه عطار روح همه سرور دل، اما لال را مكالمه و كررا سامعه و كور را مطالعه آمد. همه را طلا سوده در محك ادراك آورده احساس مس كردم و لامساس گو آمدم. اما علامه دهرم، ملولم و محسود و عوام كالحمار محمود و مسرور ... لا اله الا الله وحده وحده دلا در گله مسدود دار در همه حال كه كارهاي همه عكس مدعا آمد. علاوه همه دردها و سرآمد كل معركه ها عروس مهر در آرامگاه حمل در آمد. عالم و عام لام و كرام، صالح و طالح، صادر و وارد، كودك و سالدار، گدا و مالدار، همه در اصلاح اهل و اولاد و هر كس هر هوس در معامله و سودا دارد آماده و اطعمه و هر سماط گرد آورده، حلوا و كاك، سركه و ساك، كره و عسل، سمك و حمل، گرمك و كاهو، دلمه و كوكو، امرود و آلو، الي كلم كدو، همه در راه، مكر دعاگو كه در كل محرومم و در حكم كاالمعدوم. اگر موهوم و معلول معدل سه صاع و دو درم ارده گردد حامد و مسرورم. مگر كرم سر كار اعلي كه سرالولد و سرالوالد در او طلوع كرده و دادرس آمده، درد ها دوا، وام ها ادا و كام ها روا گردد.

له طول عمر كطول المطر سواء له الدرهم، و كه المدر دهد مرد را كام دل كردگار همه عمر آسوده و كامكار دل آرا همه كار و كردار او ملك در سما مادح كار او طول الله عمره و دمره حاسده، هلك اعدانه، اعطه ماله، اصلح احواله و اسعد اولاده مدام السماء .

منبع:http://agheli.blogfa.com/


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۸۹ | 6:49 | نویسنده : شفیعی مطهر |

نامه زیبای علامه طباطبایی به فرزندش 

بسم الله الرحمن الرحیم

فرزند عزیزم، امید است که در پناه حضرت احدیت موفق باشی.

می خواستم راجع به " خلوص "  مطالبی عرض کنم .راستی ، چه قدر این کلمه، پر معنی و به دست آوردنش برای انسان مشکل است. اگر در آیات و کلماتی که در این موضوع به ما رسیده است دقت کنیم، متوجه می شویم که علت اصلی بعثت انبیا و زحماتی که تحمل کرده اند، ساختن انسانی است که بتواند اعمالش را فقط برای خدا انجام دهد و غیر او را در نظر نداشته باشد و دائما به خودش بگوید:

از یکی گو وز همه یک سوی باش                  یک دل و یک قبله و یک روی باش

این، همان حقیقتی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم  اولین جمله  تبلیغی خود را با آن شروع کرد و فرمود: 

  " اگر می خواهید رستگار شوید، خدا را به یگانگی بپرستید."

مسلما اگر توحید انسان کامل شد، خلوص در او به وجود می آید. مولا علیه السلام می فرماید:کمال توحیده الاخلاص له  

   بالاترین درجه  خداشناسی ، اخلاص برای خداست.

  و در این آیه  شریفه است که : و ما امروا الا لیعبدو الله مخلصین له الدین 

  مردم غیر از آن که اعمال خود را فقط برای خدا انجام دهند، دستوری ندارند؛ یعنی اگر همه  عمر را هم به علم وعمل بپردازی، تا خلوص نداشته باشی،نتیجه ای نخواهی گرفت. 

 الناس کلهم هالکون الا العالمون و العالمون کلهم هالکون الا العاملون و العاملون کلهم هالکون الا المخلصون و المخلصون علی خطر عظیم 

  غیر از عالمان همه  مردم درهلاکت اند و از آنان فقط کسانی نجات می یابند که به علم خودشان عمل کنند و از آنان نیز تنها مخلصان رستگار می شوند و این دسته مقامی والا دارند. 

خطر در زبان عرب به معنی قدر و ارزش است؛ اما  کسانی که این مطلب را نمی دانند جمله  "و المخلصون علی خطر عظیم " را چنین معنی می کنند که مخلصون هم گرفتار خطر بزرگی خواهند بود؛ در حالی که این طور نیست. این جمله می خواهد بگوید فقط مخلصین دارای مقام ارجمندی هستند که می توانند از چنگال شیطان نجات پیدا کنند.
لذا شیطان- پس از آن که رانده  درگاه شد- گفت: فبعزتک لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین  

  غیر از افرادی که به حالت خلوص رسیده اند ، بقیه مردم از دست من جان به در نمی برند؛ 

  زیرا اگر کسی از صفت خلوص بی بهره باشد و کارها را برای غیر خدا انجام دهد و هدف الهی نداشته باشد ، مشرک است.

وقتی صحبت از شرک می شود،فقط بت پرستی که در بت خانه مشغول عبادت بت است در نظر می آید؛ در حالی که این طور نیست و مشرک کسی است که غیر خدا را در زندگی خودش موثر بداند و در اعمال و رفتارش غیر خدا را در نظر داشته باشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: دبیب الشرک فی امتی کدبیب النمله السوداء علی الصخره الصماء فی اللیله الظماء  

   نفوذ شرک در امت من، مانند حرکت مورچه  سیاه بر روی سنگ سیاه در شب تاریک است.

آیه  شریفه می فرماید: قل : هل ننبئکم بالاخسرین اعمالا؟ الذین ضل سعیهم فی الحیاه الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا  

  بگو: آیا می خواهید زیان کارترین مردم را معرفی کنیم؟ زیان کارترین ها کسانی اند که گمان می کنند در زندگی کار نیک کرده اند و حال آن که عمرشان را در دنیا ضایع کرده اند. 

 انسانی که حاضر است مثلا کره  زمین را بدهد تا یک ساعت بیشتر در دنیا بماند و برای خودش این مقدار قیمت قائل است، آیا اگر همه  عمرش را برای خوش آمدن مردم تلف کند،ضرر نکرده است؟!
چنین آدمی خودش را به پست تر از خودش فروخته است. فردا که این بدبخت سر از قبر بر می دارد، باید با روی سیاه خدا را ملاقات کند و در عذاب دائم گرفتار باشد.

پیامبــر صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: 

 روز قیامت از شخصی سوال می کنند که : عمرت را چگونه صرف کردی؟ می گوید: علم دین تحصیل کردم و به دیگران آموختم. می گویند : آری؛ ولی برای آن بود که مردم بگویند: عالم است و آنان هم گفتند .پس مزد خودت را گرفتی ونزد ما چیزی نداری. از دیگری می پرسند : تو چه کردی؟ می گوید: مال تهیه کردم و در راه خدا انفاق کردم. می گویند: مقصودت این بود که مردم بگویند: فلانی سخی و بخشنده است و مردم هم گفتند . تو هم اجر و مزدی نداری. از سومی می پرسند : توچه کردی؟ می گوید: در راه خدا جهاد کردم و کشته شدم. می گویند : جهادت برای آن بود که مردم بگویند: شجاع است؛ آنان هم گفتند و به مقصود خودت نائل شدی. پس این عمل وسیله  نجات تو نخواهد بود! سپس فرمود : فیومر بهم الی النار( همه  این سه نفر را به جهنم می برند).

راستی، چه قدر بدبختی است که انسان به دنیا بیاید و از دنیا برود و به خیال خودش قدم های معنوی هم بر دارد؛ ولی با دست خالی از دنیا برود و برای همیشه گرفتار حسرت و ندامت بماند!

انسانی که اعمالش به خاطر مردم است نه تنها در عالم بعد گرفتار است بلکه درهمین دنیا هم دائما در فشار و شکنجه  روحی است؛ زیرا مردم دارای افکار و سلیقه های مختلف اند و کسی که میل دارد همه از او خوششان بیاید، مسلما عده ای را نمی تواند از خودش راضی نگه دارد و در نتیجه همیشه در رنج و عذاب بسر می برد و در مقابل ، کسی که فقط خدا را در نظر دارد و از خلوص و توحید بهره مند است و تعریف و تکذیب مردم برایش یکسان می باشد، دائما در نشاط و انبساط خواهد بود.

موحد چو در پای ریزی زرش               وگر تیغ هندی نهی بر سرش
امید و هراسش نباشد زکس             بر این است مبنای توحید و بس

عزیزم، بدان: به همان اندازه ای که این صفت ،قیمتی و پر ارزش است،به دست آوردنش هم مشکل است . اگر برای آن که ماهی چند هزار تومان به دست آوریم، بیست سال درس می خوانیم و زحماتی را متحمل می شویم تا راحت زندگی کنیم،پس برای به دست آوردن سرمایه ای که با آن در دنیا و آخرت در کمال آسودگی و راحتی باشیم ، چه قدر باید کوشش نماییم؟

کسی که می داند با داشتن صفت خلوص- که نتیجه  توحید و یکتا پرستی است- با کمال راحتی زندگی خواهد کرد و با آسودگی دنیا را ترک می گوید، اگر همه  عمر در تحصیل این صفت کوشش کند، ضرر نکرده است. میلیون ها نفر به دنیا می آیند و از دنیا می روند و چند نفری بیشتر از این نعمت بزرگ بهره مند نمی شوند. سعی کن تو یکی از آنان باشی. نگویید: مشکل است؛ بلکه بگویید: خواستن توانستن است و غیر ممکن ، ممکن است.

گفت پیغمبر که :چون کوبی دری                 عاقبت ز آن در برون آید سری

فقط باید تمرین کرد و دائما در باطن روح گفت: کاری از مردم ساخته نیست. کسی که  " لایملک لنفسه نفعا و لا ضرا و لا موتا و لا حیاه و لا نشورا " و اختیار نفع و ضرر و مرگ و زندگی خودش را ندارد ، چه طور می تواند به من نفع یا ضرری برساند؟! البته تا مسائل مادی در نظر انسان بی ارزش نشود، امکان ندارد که حالت توحید و خلوص پیدا شود.

منظر دل نیست جای صحبت اغیار                دیو چو بیرون رود، فرشته درآید

بعضی گمان می کنند که اول باید حالت توحید و خلوص بیاید تا انسان از غم و افسردگی نجات پیدا کند؛ ولی مطلب کاملا برعکس است. انسان باید ابتدا از مسائل مادی بگذرد و سود و زیان در نظر او یکسان گردد تا روزنه ای از توحید و خلوص در قلب او باز شود. کسی که دلش از افکار پریشان مادی مالامال است و ظرف روحش از غم ها و غصه های جانکاه مملو است، امکان ندارد که با خدا ارتباط حقیقی پیدا کند. باید از تمام غم ها خالی شد تا غم او و فکر او در روح پیدا شود. حافظ می گوید:

چون غمت را نتوان یافت به جز در دل شاد  

 ما به امید غمت ،خاطر شادی طلبیم

کسی که وقتی دنیا به او رو می آورد، از شادی از خود بی خود می شود و اگر دنیا از او روی بگرداند ، سراپایش را غم و اندوه فرا می گیرد و دائما در این کشمکش است، آیا ممکن است ارتباطی با خدا پیدا کند؟! کسی که وقتی سودی نصیبش می شود، بی اختیار می گردد و خودش را گم می کند، امکان ندارد وقتی ضرر کرد، ناراحت نشود؛ این آدم دائما در حال اضطراب است.

حضرت علی علیه السلام می فرماید: و من استشعر الشغف بها ملات ضمیره اشجانا لهن رقص علی سویداء قلبه هم یشغله و غم یحزنه کذلک حتی یوخذ بکظمه  

   کسی که وقتی دنیا به او رو می آورد، خوشحال می شود، باطن روحش همیشه گرفتار غصه ها و غم های جانکاه خواهد بود و فکر آینده و غم گذشته تا دم مرگ آزارش می دهد. 

  این آدم- که اسیر نفع و ضرر و اقبال و ادبار مردم می باشد- چگونه ممکن است راهی به توحید و خلوص پیدا کند؟پس اگر بخواهیم از صفت خلوص بهره مند شویم، فقط یک راه دارد و آن آزاد شدن از افکار مادی است.

راجع به امامت سوال کرده بودی.عزیزم، اگر کسی معاند نباشد، کتاب های شب های پیشاور برایش کافی است واگر معاند باشد- برفرض، همه  کتاب هایی را که در این موضوع نوشته شده است به او عرضه کنی – نتیجه ای نخواهی گرفت. پس بی جهت عمر عزیزت را تلف نکن و یک لحظه را هم صرف معاندان نکن .به جای آن ، از افرادی دستگیری کن که با صرف وقت قدمی به پیش روند.

خدا نگه دار     10/11/65

  منبع : http://afmfa.parsiblog.com


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه هفدهم مرداد ۱۳۸۹ | 8:43 | نویسنده : شفیعی مطهر |

سيد رضى

كتاب: ماهنامه پاسدار اسلام شماره 6 صفحه 52

سيد رضى برادر سيد مرتضى است. ششمين جد او امام هفتم حضرت موسى بن جعفر صلوات الله عليه است و او افتخار انتساب به شجره طيبه دارد. و اگر شعر حماسه او درباره پدران و نياكانش بالاترين شعر عرب را به خود اختصاص مى‏دهد، بى‏جهت نيست ؛ چرا كه او مي داند هرچه در ستايش و فضيلت نياكانش بگويد قطره‏اى از درياى بيكران فضائل اهل بيت گفته و يا سروده است. و اگر دشمنانش در سرودن اين شعرها به او خرده گرفته‏اند ،به دليل اين است كه نتوانسته‏اند و نخواهند توانست پى به مقام اهل بيت پيامبر(ص) ببرند .از اين رو خواستند نقصى براى سيد رضى ذكر كنند كه چرا او در ستايش نياكانش اين قدر مبالغه و اغراق مى‏كند و شايد آگاه نبودند كه پيامبر، اهل بيت و عترت خود را قرين قرآن و تالى تلو كتاب آسمانى مى‏داند.

سيد رضى در سال 359 در بغداد كه آن هنگام مركز فرهنگ اسلامى بود به دنيا آمد و در كودكى همنشين علما و دانشمندان بود. بيش از سى سال از عمر خود را با پدرش گذراند و در اداره امور مردم همكار پدر بود ؛ چرا كه سيد مرتضى (برادر بزرگ ترش) دوران زندگى خود را وقف آموختن و درس خواندن كرده بود و به امور سياسى كمتر مى‏رسيد. ولى سيد رضى همان گونه كه از شعرش پيداست از كودكى وارد سياست‏ شد و از چنان هوش سرشارى برخوردار بود كه طرف مشورت در امور پيچيده سياسى و اجتماعى قرار مى‏گرفت و دولتمردان و عموم سياستمداران از او سخت‏حساب مى‏بردند و بيش از برادرش تقدير و احترامش مى‏نمودند چون در سيماى او هيبت و متانتى با شكوه مى‏ديدند.

او با اين همه وقار و شخصيت در سن كودكى ده سال را با سختى و تنگدستى گذراند . بيش از 8 سال از عمرش نگذشته بود كه پدرش از طرف عضدالدوله به ايران تبعيد شد و با برادرش (عموى سيد رضى) در يك قلعه‏اى زندانى بود. املاك او را مصادره كردند و دوستان و يارانش را يا به قتل رسانده و يا زندانى نمودند.

در اين مدت 10 سال، سيد رضى و برادرش تحت‏سرپرستى مادر تربيت‏شدند.  اين مادر مهربان با آن شرائط زندگى دشوار ،آن ها را با علم و عالمان آشنا ساخت و به درگاه علماى دين براى آموزش آنان توسل جست و آن چنان در آموزش آنان كوشيد كه شايد اين ده سال در عين سختى و مشكلات ناگوار زندگى جالب ترين و پرثمرترين سال هاى عمر اين دو جوان بود كه توانستند بيشترين بهره را از علم و ادب ببرند.

سيد رضى پس از وفات مادرش در ادبيات بسيار شيرين و شيوا رنج ها و مشقت هاى او را در راه رفاه و آسايش فرزندانش يادآورمى‏شود . تا آنجا كه مى‏گويند:

لو كان مثلك كل ام برة غنى البنون بها عن الاباء 

  اگر تمام مادران همچنان تو خوب و مهربان بودند، فرزندان هيچ حاجتى به پدران نداشتند و از آنان بى‏نياز مى‏شدند.

ويژگي هاى اخلاقى سيد رضى

شايسته‏ترين و نيكوترين اخلاق را علماى بزرگ ما از مكتب اهل بيت عليهم السلام كسب كرده‏اند و اين صفات پسنديده كم و بيش در آن ها ديده مى‏شود. غير از اين كه بعضى از علماء داراى برخى صفات خوب و در خور ستايش به صورت برجسته‏تر و نمايان تر بوده‏اند.

اينك به شمه‏اى از مزاياى اخلاقى سيد رضى مى‏پردازيم .جالب اينجا است كه تمام اين ويژگي ها را از اشعار ايشان مى‏توان كشف كرد .گذشته از اين كه تاريخ نويسان هم ذكر كرده‏اند:

1- شهامت و عزت نفس:

اگر كسي به بررسى اشعار و نوشته‏هاى سيد رضى بپردازد، با كمترين دقت‏به راد مردى و عزت نفس او پى مى‏برد، چرا كه از ظاهر نثر و شعر او كاملا نمايان است.

يكى از موارد آشكار عزت نفس در او اين بود كه از هيچ كس هديه‏اى قبول نمى‏كرد تا آنجا كه نوشته‏اند پدرش هدايايى براى او فرستاد ؛ ولى سيد باز گرداند و نپذيرفت.  اگر گاهى كسى را با قصيده‏اى مى‏ستود به هيچ وجه پول از او نمى‏گرفت و مى‏گفت:

اريد الكرامة لا المكرمات و نيل العلا لاالعطايا الجساما 

  من كرامت و عزت را خواهانم، نه پول و بخشش سخاوتمندان. من شرافت را مى‏خواهم نه پول فراوان را  . نوشته‏اند كه براى برطرف كردن نياز يكى از نيازمندان، نزد حاكم وقت وساطت كرد ،ولى حاكم او را اجابت ننمود. سيد به قدرى ناراحت‏شد كه در ادبيات شعرى مى‏گويد:

فلاجعلن عقوبتى ابدا الا امد يدا الى احد 

  تو مرا اجابت نكردى. پس از اين ديگر به هيچ وجه دستم را نزد ديگران دراز نخواهم كرد. اين اولين و آخرين اشتباه بود كه از من سرزد.

2- زهد و پارسايى:

ابن ابى الحديد در شرح حال او چنين مى‏گويد: 

 با اين كه در او روحيه رياست و بزرگ منشى بود، ولى داراى ورع و زهد و تمسك به دين و تعهد به احكام دين نيز بود.

البته زهد، آن جايى معنى پيدا مى‏كند كه انسان داراى پول و ثروت فراوان باشد و به آن ها دل نبندد و چشم پوشد و زهد ورزد.  سيد رضى داراى ثروت و املاك زياد بود و زندگى زاهدانه‏اى داشت . در يكى از ابياتش مى‏گويد:

خطبتنى الدنيا فقلت تراجعى 

  دنيا به طرف من ميل كرد و به او گفتم برگرد. 

  در جاى ديگر چنين مى‏گويد:

طلقتها الفا لاحسم داءها و طلاق من عزم الطلاق ثلاث 

  هزار مرتبه دنيا را طلاق گفتم كه از شرش در امان باشم و طلاق آن كس كه قصد طلاق داشته باشد ،سه طلاقه است.

3- قدرشناسى و سپاسگزارى:

در روايت است: كسى كه سپاس مخلوق را نگويد از عهده سپاس خالق برنيايد. سيد رضى با آن عزت و عفت نفس اگر پايبند به احكام و قوانين قرآن و اسلام نبود، شايد قدرشناسى نمى‏توانست‏ يكى از صفات بارز او باشد، ولى اين تعهد به دين است كه مؤمنان را وامي دارد مجموعه‏اى از اخلاق ضد و نقيض باشند: با خودپسندان تكبر و با مستمندان تواضع... در مقابل الله خاضع و سربه زير و در برابر ستمگران قوى و نيرومند و پرخاشگر... با زيردستان مدارا و با زورگويان خشونت... شب ها را به ياد خدا زنده داشتن و روزها را در خدمت‏خلق خدا گذراندن و خلاصه هر مؤمنى بايد چنين باشد.

سيد رضى آنقدر قدرشناس بود كه تا آخر عمر خوبي هاى افراد را در ضمن اشعارش ياد مى‏كرد و از آن ها تشكر و سپاسگزارى مى‏نمود و مى‏گفت: 

  انسان مهذب است كه نعمت ها و احسان‏ها را شكر مى‏كند. 

  درباره يكى از دوستانش چنين مى‏سرايد:

فلاشكرن ندك ما شكرك خضر الرياض صنايع الديم 

 از احسان و لطف تو آنقدر سپاسگزارى مى‏كنم كه درختان سبز از الطاف باران هاى پيوسته. شايد يكى از آثار قدرشناسى وفاي او نسبت‏به دوستان و يارانش بود كه حتى اگر از دوستى بدى ديده بود هنگام درماندگيش آن بدى را از ياد برده و به او نيك و احسان مى‏نمود.

آثار علمى و تاليفات سيد رضى:

سيد رضى همچون برادرش داراى نبوغ خارق العاده‏اى بود و با اين كه از سن كودكى (10 سالگى) شعر مى‏سرود و بعضى از ادباي بزرگ او را از قريش هم شاعرتر مى‏دانند و با اين كه بيش از 47 سال عمر نكرده و پس از 17 سالگى در امور سياسى و اجتماعى و قافله‏دارى و رياست ،وقت زيادى را گذرانده علي رغم تمام اين امور او را به حق مى‏توان يكى از علماي برجسته زمان خود دانست. و گرچه از نظر علمى در درجه‏اى پايين تر از سيد مرتضى بود ،ولى نبوغ و هوش سرشار توانست از او استادى بزرگ و معلمى شايان تقدير بسازد.

سيد رضى باگردآورى سخنان و خطبه‏ها و نامه‏ها و كلمات قصار امير المؤمنين (ع) خدمتى بزرگ به عالم انسانيت نمود.  اين خود كافى است كه او را در جمله  از پاسداران اسلام بشماريم، ولى اين تنها خدمت او نيست، بلكه او داراى آثار و كتاب هايى ارزنده و مفيد است كه هر چند بسيارى از آن ها از بين رفته و به دست ما نرسيده ،اما همين مقدار كه الان در دسترس است دليلى بر گستردگى افق علمى سيد رضى رحمة الله عليه مى‏باشد.

اينك برخى از اين آثار را مى‏شماريم:

1- نهج البلاغه:

اين كتاب شريف بى‏نياز از تعريف است و كمتر مسلمانى را مى‏توان ديد كه پس از قرآن از اين كتاب استفاده نكند. سيد رضى بر اساس ذوق ادبى خود گفتارها و نوشته‏هاى بى‏نهايت ‏بليغ و فصيح حضرت امير المؤمنين(ع) را كه سرشار از لطائف ادبى و الفاظ زيبا و محسنات لفظى است جمع‏آورى كرده، و بعضى از واژه‏هاى دشوار را شرح و تفسير نموده كه شايد جز او كمتر كسى مى‏توانست آن ها را بفهمد. تا كنون تفسيرها و شرح هاى بى‏شمارى بر نهج البلاغه شده است.

2- حقائق التاويل فى متابه التنزيل:

اين كتاب دليل زنده و گويا بر توانايى علمى و گستردگى سطح معلومات او مى‏باشد. اين اثر علمى همچنان كه از نامش پيداست تفسير متشابهات قرآن است.

متاسفانه به جز جلد پنجم اين كتاب از جلدهاى ديگرش اثرى نيست، و اى كاش ساير جلدهايش نيز موجود بود تا اين كه بيشتر اين بزرگوار را مى‏شناختيم و از محضر درسش بالاترين استفاده را مى‏نموديم.

3- رسائل الشريف الرضى:

نامه‏هايى است كه در طول مدت زندگى نوشته است. اين كتاب در سه جلد به چاپ رسيده است.

4- ديوان شعر.

5- مجازات الآثار النبوية.

6- تلخيص البيان عن مجازات القرآن.

7- الزيادات فى شعر ابى تمام.

8- تعليق خلاف الفقها.

9- اخبار قضاة بغداد.

10- الخصائص.

سر انجام سيد رضى در روز يكشنبه 6 محرم سال 406 هجرى قمرى وفات كرد و در كاظمين به خاك سپرده شد.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : چهارشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۸۹ | 7:57 | نویسنده : شفیعی مطهر |

محمد نوری به دیار باقی شتافت 

فرهنگ > موسیقی  - استاد محمد نوری خواننده پیشکسوت، مرد هنر و اخلاق و چهره ماندگار کشور به دلیل بیماری و وخامت وضعیت جسمانی شنبه شب در بیمارستان دار فانی را وداع گفت و جامعه موسیقی و هنری کشور را در ماتم فرو برد.
محمد نوری به دیار باقی شتافت


به گزارش مهر ،محمد نوری که حدود یک سال درگیر بیماری سخت و بدخیم بود و برای چندمین بار در سه ماه گذشته در بیمارستان بستری شد امشب دارفانی را وداع گفت.

داود گنجه‌ای موسیقیدان پیشکسوت و قائم‌مقام خانه موسیقی در گفتگو با خبرنگار مهر درباره زمان تشییع پیکر استاد نوری گفت: 

  «زمان دقیق تشییع پیکر استاد نوری به زودی اعلام خواهد شد.»

او ادامه داد: «به احتمال زیاد پیکر استاد دوشنبه از مقابل تالار وحدت تشییع خواهد شد.»

محمد نوری از خوانندگان مطرح و پرمخاطب دهه چهل که از همان اوان پا روی دنیا گذاشت در دهه نهم زندگیش، دنیا را با صدای ماندگار خود تنها گذاشت.

نوری در کنار تحصیل در رشته ادبیات زبان انگلیسی و رشته نمایش، آواز ایرانی را نزد اسماعیل مهرتاش آموخت. بعد از آن نزد استادان هنرستان عالی موسیقی سیروس شهردار و فریدون فرزانه و مصطفی پورتراب رفت و از آن ها تئوری موسیقی، سلفژ و نوازندگی پیانو را فراگرفت. آواز کلاسیک را  نزد ئولین باغچه بان و فاخره صبا آموخته و شیوه آوازی خود را با تاثیر از استادانی چون حسین اصلانی، ناصر حسینی پیدا کرد و رفته رفته به شیوه منحصر به فرد خود دست یافت. شیوه ای که به سختی می توان آن را در زیر شاخه ای از شاخه هایی چون پاپ، کلاسیک و... گنجاند.

اجرای ترانه های مختلف محلی آذری، گیلکی، شیرازی و... او همچون «جان مریم»، «شالیزار»، «واسونک»، «جمعه بازار» و... به لحاظ احساس و لهجه در نهایت زیبایی و استادی است.

این چهره دوست داشتنی و متین چند سال پیش از سوی سازمان صدا و سیما به عنوان چهره ماندگار موسیقی انتخاب و معرفی شد.

اینک این مرد هنر و اخلاق و این اسطوره موسیقی مردمی که صدا و طنین دلنشینش روح و روان هر شنونده ای را نوازش می کند دنیا را ترک و به دیار باقی شتافت.

(منبع:خبرآنلاین)
 

محمد نوری
دانلود ترانه "سفر برای وطن" با صدای استاد محمد نوری


 درگذشت این استاد بزرگ موسیقی را به جامعه هنری و مردم هنردوست کشورمان تسلیت می‌گوییم.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه دهم مرداد ۱۳۸۹ | 7:7 | نویسنده : شفیعی مطهر |
  شهابی از شرق

من آن بازم که صیادان عالم             همه وقتی به من محتاج باشند 

شکار من، سیه چشم، آهوانند      که حکمت چون سرشک از دیده پاشند 

به پیش ما از این الفاظ دورند          به نزد ما از این معنا تراشند 

 چه کوتاه بود عمر پرندگی ات، در آسمان مه گرفته روزگار!

چه زود آغاز اشراقی ات به سرانجام رسید!

پرنده ها، ارتفاع اندیشه ات را تاب پرواز ندارند.

قدم بر چشمه های آسمان نهاده ای و بلند ایستاده ای.

ناتوانی چشمان حسود، عظمت پروازت را چه حقیرانه به انکار نشستند.

سوزنده و پرشتاب، گذشتی از خاطره آسمان دنیا، شهاب وار ! و دریدی پرده خواب عمیق خاکیان فرو خفته در جهالت را.

ناگهان، آمدنت را آهسته قدم زدی در حوالی خاک و نسیم وار گذشتی از لحظه های وهم آلود و پرده برداشتی از تندیس حقیقت.

جهان، ته نشین شده در زلالی یک دست باورها و اندیشه های اشراقی توست.

بی نشانه آمده ای از جاده های بالادست، تا فانوس هایی روشن را بکاری در تمام گذرگاه ها که نشانه ای باشد برای درماندگی خرد، رو به سمت شهودی آسمانی.

با تو، راه آسمان ها، کوتاه کوتاه است.

عطر باغ های فراست می دهد کلماتت. زلالی ابرهای باران زاست در هوای نگاهت که فرو می نشاند عطش دشت های فلسفه را.

ستاره های دور دست، سوسو زنان، ریاضت نشین نگاه آسمانی ات هستند.

صدایت طعم نفس فرشته ها را دارد. ذره ذره عقل و عشق، در هوای ملکوتی شوریدگی ات شناورند.

ذرات، به سماع آمده اند وجد عارفانه خود را در هوای صوفیانه نگاهت.

سرشاری کوله بارت، سنگین تر از تحمل شانه های زمین است. تو را خوانده اند از دریچه های بالادست؛ تو را که بزرگ تر از فهم و شعور خاک هستی.

می روی و هنوز صدای« آواز جبرئیلی»ات، در گستره قرن ها طنین انداز است و «عقل های سرخ»، تمام ذرات را به شوریدگی و شهود فرا می خواند.

تو رفته ای و هنوز، لهجه دل نشین فلسفی ات پرده برمی دارد از جهل و باورهای وهم آلود و دریچه ای می گشاید به چشم اندازهای اشراقی.

تو آن حقیقت زنده ای هستی که هماره از گلوی دنیا تکرار می شوی.

انگار در ذهن گلبرگ ها معرفت خورشید شعله ور شده است! انگار از شرقی ترین نقطه جهان، آفتابی به رنگ خداست! انگار شهابی از آسمان طلوع کرده است؛ آمده تا از فلسفه تولد نور بگوید؛ از عاشق شدن عقل، از کوچه گردی ملای مکتب فلسفه در پی لیلای عارفان مشرق زمین.

انگار شهاب الدین سهروردی، هر روز بعد از نماز صبح، با طلوع آفتاب متولد می شود تا از تولد ابدیت بگوید!

از بازی قاصدک ها، «آواز پر جبرئیل» می شنوم.

مردی جوان، اما پیر که سنش هنوز به چهل سال نرسیده، شراب اربعین وصال را به کف گرفته و شادمان از فتح قله های رفیع اندیشه، به سمت آخرین شهر عشق، گام برمی دارد.

«عقل سرخ»، خبر از شکستن پای استدلالیان می دهد.

کسی در کشف و شهود شاعرانه اش، رد پای خدا را در رگ های گردنش می یابد. کودکی، نام حلاج را بر زبان می آورد و در حیرت می ماند. جهان، رنگ نور گرفته است.

«شهاب الدین»، خبر از حضور نور در کوچه فلسفه آورده است؛ می خواهد بگوید عقل صرف، چون پای شکسته ای در کوهستان است و تشنه بسته ای در بیابان.

فلسفه بی حضور، سرابی برای سرگردانی است؛ آن گاه که راه اندیشه از دل می گذرد.   

                                             ****************

هشتم مرداد در کشور ما روز سهروردی نام گرفته است. به همین بهانه سیمای زیبای زندگی این حکیم  فرزانه ایرانی و آرای فلسفی او را در آیینه تاریخ به تماشا می نشینیم.

 شیخ شهاب الدین سهروردی چهره‌ برجسته ا‌ی در حکمت ، فلسفه و عرفان در فرهنگ ایران است. او در سال ۵۴۹  هجری قمری در قریه‌ سهرورد زنجان دیده به جهان گشود. اولین آموخته های او در شهر مراغه نزد مجدالدین جیلی بود . سهروردی نزد جیلی ، فقیه مشهور آن زمان ، فقه را آموخت و در همان جا و نزد همین استاد با فخر رازی ، منتقد بزرگ فلسفه مشاء ، همدرس بود . با آن که این دو از نظر علمی تفاوت های آشکاری با یکدیگر داشتند، اما دوستی و قرابتی عجیبی میان این دو بر قرار بود.

سهروردی پس از تکمیل تحصیلات به اصفهان رفت تا نزد ظهیرالدین فارسی، علم منطق را بیاموزد. او در همین شهر بود که برای نخستین بار با افکار ابن سینا  آشنا شد و پس از مدتی تسلط خاصی بر آن پیدا کرد.

سهروردی پس از اتمام تحصیلات رو به عرفان و سلوک معنوی آورد. شیخ در جریان سفرهایش مدتی با جماعت صوفیه هم کلام شد و به مجاهدت نفس و ریاضت مشغول شد .

هنگامی که سفرهای سهروردی گسترده تر شده بود ،به آناتولی رسید و از آنجا به حلب سوریه رسید. در همان شهر با ملک ظاهر ، پسر صلاح الدین ایوبی ، دیدار کرد. ملک ظاهر شیفته شیخ شده و مقدمش را گرامی داشت و از او خواست که در آن جا بماند. سهروردی پذیرفت و درس و بحث خود را در مدرسه حلاویه آغاز کرد. در همین مدرسه بود که شاگرد و پیرو وفادارش شمس الدین شهروزی به او پیوست .

   شیخ همیشه در بیان مسائل ، به خصوص احکام و مسائل مربوط به دین بی باک بود  . همین صراحت بیان او بود که سرانجام فقهای قشری عامه علیه او شوریدند ، او را مرتد خوانده و سخنانش را خلاف اصول دین دانستند. این کینه و عناد تا جایی رسید که ملک ظاهر را تشویق به قتل او کردند. اما ملک ظاهر نمی پذیرفت و به خواست آنان توجهی نمی کرد. اما فقها با ارسال شکوائیه به صلاح الدین ایوبی او را مجاب کردند که فرمان قتل شیخ را صادر کند. سرانجام صلاح الدین ایوبی در نامه ای از پسرش خواست به دلیل برخی ملاحظات سیاسی شیخ را به قتل برساند .

بدین ترتیب شیخ را زندانی کرده و در سن 36 یا 38 سالگی به شهادت رسید. مشهور است که او را به دار آویختند یا خفه کردند. جنازه‌ شیخ را در روز جمعه آخر ذی الحجه سال ۵۸۷  هـ.ق از زندان بیرون آوردند. جرم او معاندت با شرایع دینی بود. بدین ترتیب سهروردی نیز سرانجامی همچون سقراط یافت .

   از سهروردی در طول عمر کوتاه خود حدود پنجاه کتاب و رساله به یادگار مانده است . آثار او نه تنها حاوی مهم ترین آثار وی است ،بلکه به طرز شگفتی از نظر فصاحت و بلاغت تحسین شده و دارای نثری پخته و قوی است .

آثار سهروردی را می توان به چهار بخش تقسیم کرد :

1- کتاب های صرفا فلسفی وی که به زبان عربی است . تلویحات ، المقاومات و مطارحات و معروف ترین کتاب فلسفی وی ، حکمت الاشراق ، از این جمله اند .

2- رساله های عرفانی وی که به زبان پارسی و برخی به عربی است. از این جمله عقل سرخ ، آواز پر جبرئیل ، صفیر سیمرغ و لغت موران به پارسی و هیاکل النور و کلمة التصوف به عربی است .

3- ترجمه ها و شروحی که او بر کتب پیشینیان ، قرآن و احادیث نوشته است. مانند ترجمه‌ فارسی رسالة الطیر ابن سینا و شرحی بر اشارات و تنبیهات ابن سینا و تفاسیری بر چند سوره قرآن کریم .

4- دعاها و مناجات نامه هایی که به زبان عربی است و آن ها را الواردات و التقدیسات نامیده است . برخی بر این باورند که روش اشراقی را ابن سینا بنیان نهاده و معتقدند ابن سینا در کتاب منطق المشرقین و سه فصل آخر کتاب اشارات و تنبیهات به آن اشاره کرده است. اما با تمام این احوال همه دوستداران فلسفه معتقدند اگر ابن سینا بینانگذار فلسفه اشراق باشد یا نباشد ، این سهروردی است که حکمت اشراق را به حد اعلا و تکامل رسانده است. سهروردی در این کتاب به نوعی از بحث وجود رسیده که تنها به نیروی عقل و قیاس برهانی اکتفا نمی کند ، بلکه شیوه استدلالی محض را با سیر و سلوک قلبی همراه می سازد. سهروردی برای تدوین فلسفه خویش منابع متعددی داشت که با گردآوری آن ها و تنظیم شگفت انگیز ایشان در کنار هم فلسفه ی نوین خود را پایه گذاری کرد. این منابع به سه دسته کل تقسیم شده اند :

5. حکمت الهی یونان ، سهروردی بر خلاف فیلسوفان پیشین که تنها به ارسطو توجه ویژه ای داشتند ، شیفته فیثاغورث و امپدکلوس  و به ویژه افلاطون بود ، تا حدی که افلاطون را پیشوای حکمای اشراق می داند.

6. حکمت مشاء، بدون شک این حکمت مشائی بود که مقدمه‌ اشراق شده است. سهروردی با گردآوری آثار مشائین به خصوص ابن سینا توانست این گونه از آراي مشاء را در حکمت اشراق استفاده کند.

7. حکمت ایران باستان ، از نکات برجسته و جالب توجه سهروردی علاقه‌ خاص او به حکمت پارسی باستان است به خصوص شخص زردشت است. این توجه ویژه به حدی است که برخی اصطلاحات حکمت اشراق را از اوستا و منابع پهلوی گرفته است . او در کتاب حکمت الاشراق ، زردشت را حکیم فاضل نامیده و حتی خودش را زنده کننده حکمت ایران باستان دانسته است. جالب آن که شیخ ، مانی و مزدک را مصلحان زردشتی گری نمی داند،  بلکه آن دو را نکوهش کرده و بدعت گذار نامیده است.

  سهروردی حقیقت را امری واحد می دانست و آن را منسوب به خداوندی واحد دانسته و اصطلاح « الحق من ربک » را از قرآن وام گرفته است. سهروردی می گوید : « حقیقت ، خورشید واحدی است که به جهت کثرت مظاهرش تکثر نمی یابد. شهر واحدی است که باب های کثیری دارد و راه های فراوان به آن منتهی است ».

سهروردی عقیده داشت در ایران باستان امتی می زیست که مردم را به حق رهبری می کرد و آنان را پرستنده حق واحد می دانست. سهروردی افراد این امت را پهلوانان و جوان مردانی یگانه پرست می دانست و ایشان را با این کلام معرفی می کند : 

  « خداوند ولی کسانی است که ایمان آورند و ایشان را از ظلمت به سوی نور هدایت می کند ».

 او حکمای ایرانیان باستان را کسانی می داند که با شیوه‌ اشراقی به مقام عرفانی والایی رسیده اند.

سهروردی پهلوانان فرزانه ‌ای چون کیومرث و تهمورث و حکیمانی چون زردشت و جاماسپ را برای اولین بار در فلسفه معرفی می کند. وی  واقعیت اشیاء را به نور تمثیل می کند و آنچه را که تفاوت میان آن هاست در شدت و ضعف نورانیت آن ها می داند. او معتقد است که نوری واحد عامل آشکار شدن اشیاء است و هستی مطلق و نور محض را « نورالانوار » خداوند می داند .

اهميت وعمق فلسفه سهروردي كه مهم ترين فعاليت آموزشي شيخ شهاب الدين سهروردي بود ،درهمين است كه دو اصل به ظاهر دوراز هم تفكر شرق و غرب را به يكديگر نزديك ساخته است . 

  شيخ شهاب الدين يحيي بن حبشي بن اميرك سهروردي ، بي شك يكي از بزرگان حكمت و فلسفه و عرفان ايران زمين است .و اين حكيم فرزانه درمدت عمر كوتاه ولي پربار خويش ،آثار ارزنده و ماندگاري به جامعه بشري تقديم كرده است كه از زواياي گوناگون درخور توجه و دقت هستند . هدف اصلي او در پرداختن به مسايل فلسفي ، احياي تفكر فلسفي ايران باستان بود و با حكيم ابوالقاسم فردوسي دريك مسير قرار گرفت .

شهاب الدين بسيار كم مي خورد و اغلب به يك هفته روزه مي گشود . به امور دنيا و ظاهر حال ، خوراك ،پوشاك ، جاه و مقام ، ضياع، عقار ، تعينات مادي و تشخصات اجتماعي بي اعتنا بود و حتي گاهي برخلاف عرف و عادت و  به منظور درهم شكستن قيود و حدود ،جامه و كلاهي دراز و سرخ مي پوشيد و يا خرقه اي ديگر بر سر مي افكند . اغلب روزها روزه دار و بيشتر شب ها در مناجاب و بيدار بود . به آواز و ترانه خوش و نغمات موسيقي و سماع دلكش عشق مي ورزيد و در سخن گفتن دلير و بي با ك بود . شيخ اشراق درطرح وبيان تجربيات عرفاني خويش ، از تجربيات پيشينيان خود بويژه متون حماسي بهره برده است و نه تنها ادامه دهنده راه بزرگاني چون فردوسي دراحياي فرهنگي ايران باستان است ، بلكه درشيوه بيان اين مطالب نيز بيش از پيش تحت تاثير متون حماسي از جمله شاهنامه است .

شهرزوری نوشته‌است که شیخ شهاب الدین یحیی سهروردی بر سبیل تفنن به فارسی نیز شعر می‌گفته‌است .

      هشتم امردادماه روز بزرگداشت شيخ شهاب الدين سهروردي ، شيخ اشراق را گرامي مي داريم  و با يك رباعي از ايشان ، كلام را حسن ختام مي بخشيم:

هان تا سر رشته خرد گم نکنی          خود را ز برای نیک و بد گم نکنی

رهرو تويی و راه تويی منزل تو            هشدار که راه خود به خود گم نکنی


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : جمعه هشتم مرداد ۱۳۸۹ | 8:57 | نویسنده : شفیعی مطهر |
 ابوالفضل بيهقي آيينه دار تاريخ 

«قد خلَت من قبلكم سننُ فسیروا فی الارض فانظروا كیف كان عاقبه المكذّبین هذا بیان للنّاس و هدیً و موعظهً للمتّقین».   (قرآن كريم)

 ویل دورانت: تاریخ را باید فیلسوفان بنویسند و فلسفه را مورخان.

«علم تاريخ علم شناخت و تفسير گذشته انسان­ها در پرتو حال است که براساس روش­ها، گزينش­ها و تفسيرهاي مورخان بدست مي­آيد.»

   تاريخ ، آيينه اي است كه در برابر گذشته نهاده اند و قلم تيزبين  نگارشگراني چون بيهقي به ترسيم سيماي زشت و زيباي آن نشسته اند.

زندگی نامه بيهقي

بیهقی درسال ۳۸۵  ه. ق در ده حارث آباد بیهق(سبزوار قدیم) به دنیا آمد .نامش را ابوالفضل محمد نهادند. پدرش اورا در سال های اول زندگی در بیهق و سپس، در شهر نیشابور به کسب دانش گماشت. ابوالفضل که از هوش ویژه‏ای برخوردار بود و به کار نویسندگی عشق می‏ورزید، در جوانی از نیشابور به غزنین رفته (حدود ۴۱۲ هـ.ق)، جذب کار دیوانی گردید و با شایستگی و استعدادی که داشت به زودی به دستیاری خواجه ابونصر مشکان بر گزیده شد (صاحب دیوان رسالت محمود غزنوی ). این استاد تا هنگام مرگ لحظه‏ای بیهقی را از خود جدا نساخت و چنان گرامی اش می‏داشت که حتی اسرار دستگاه غزنویان را نیز با او در میان می گذاشت و این کاربعدها سرمایه گرانبهایی برای بیهقی گردید، چنان که رویدادهایی را که خود شاهد و ناظر نبوده از قول استادش نقل کرده است.

پس از محمود، بیهقی در پادشاهی کوتاه مدت امیر محمد (پسر محمود) دبیر دیوان رسالت بود و هنگامی که که مسعود به پادشاهی رسید، ‏شاهد لحظه به لحظه زندگانی او بود، و به همین دلیل است که تاریخ خود را مثل روزشمار زندگی او نوشته است. پس از در گذشت بونصر مشکان (۴۳۱ هـ.ق) سلطان مسعود، بیهقی را برای جانشینی استاد از هر جهت شایسته ولی« جوان» دانسته ــ هر چند که وی در این هنگام چهل و شش ساله بوده است ـــبه این جهت بو سهل زوزنی را جایگزین او کرد و بیهقی را بر شغل قبلی نگه داشت.

ناخشنودی بیهقی از همکاری با او در کتابش منعکس شده است، تا آنجا که تصمیم به استعفا گرفت، ولی سلطان مسعود او را به پشتیبانی خود دلگرم و به ادامه کار واداشته است.

پس از کشته شدن مسعود (۴۳۲  هـ.ق) بیهقی همچون میراثی گرانبها، به خدمت دستگاه پادشاهی فرزند او (مودود) مشغول شد و پس از آن که نوبت فرمانروایی به عبدالرشید ـ پسر دیگر محمود غزنوی ـ رسید، بیهقی چنان تجربه کسب کرده بود که شایسته  شغل صاحب دیوانی شد. اما مدتی نگذشت که در اثر مخالفت و سخن چینی‏های غلامی فرومایه ، از کار بر کنار گردید، و سلطان دست این غلام را در بازداشت بیهقی و غارت خانه او باز گذاشت.

   بیهقی سر گذشت دردناک این دوره از زندگیش را در تاریخ خود آورده بوده است که این بخش از نوشته‏های وی جزو قسمت های از دست رفته کتاب است، ولی خوشبختانه  عوفي در فصل نوزدهم از باب سوم جوامع الحکایات این داستان را نقل {به معنا} کرده است:

هنگامی که سلطان عبدالرشید غزنوی، به دست غلامی از غلامان شورشی (طغرل کافر نعمت) کشته شد (444 هـ.ق)، با دگرگون شدن اوضاع، بیهقی از زندان رهایی یافت، ولی با آن که زمان چیرگی غلام به حکومت رسیده، پنجاه روزی بیش نپاییده و به قول صاحب «تاریخ بیهق» بار دیگر «ملک با محمودیان افتاد»، بیهقی دیگر به پذیرفتن شغل و مقام درباری گردن ننهاد و کنج عافیت گزید و گوشه‏گیری اختیار کرد.

بیهقی که دیگر به روزگار پیری و فرسودگی رسیده و در زندگی خود فراز و نشیب های بسیار دیده بود، زمان را برای گردآوری و تنظیم یادداشت های خود مناسب یافته و از سال ۴۴۸  هـ .ق به تألیف تاریخ پردازش خود پرداخت و در سال ۴۵۱  این کار را به انجام رساند.

بیهقی هشتاد و پنج سال زیسته و به گفته ابوالحسن بیهقی در«تاریخ بیهق» به سال ۴۷۰  هـ.ق در گذشته است و به این ترتیب نوزده سال پس از اتمام کتابش زنده بوده و هرگاه به اطلاعات تازه‏ای در زمینه کار خود دسترسی می‏یافته، آن را به متن کتاب می‏افزوده است.

تاریخ بیهقی

مشهورترین اثر بیهقی "تاریخ" اوست که از مهم ترین کتب تاریخ و ادب فارسی است در شرح سلطنت "آل سبکتکین" در سی مجلد که در آن از تشکیل دولت "غزنوی" تا اوایل سلطنت" ابراهیم بن مسعود" سخن گفته است، اما اکنون فقط قسمتی از وقایع سلطنت "مسعود بن محمود غزنوی" و "تاریخ خوارزم" از زوال دولت "آل مأمون" و افتادن آن به دست سلطان محمود و حکومت "آلتون تاش حاجب"، در تا غلبه  "سلاجقه"، موجود است.

درباره  سبک و شیوه نگارش این کتاب و مؤلف آن سخن بسیار گفته و نوشته‌‌‌‌اند و از میان همه نوشته‌‌ها به قول استاد فیاض_بیهقی شناس_ بسنده مى کنیم که :بیهقی گزارشگر حقیقت بود.

علاوه بر این کتاب "ابن فندق" کتابی دیگر به نام "زینةالکتاب" در آداب کتاب به بیهقی نسبت داده است.

ویژگی سخن بيهقي

اهمیت تاریخ بیهقی از دو جهت است یکی از جهت تاریخ نگاری و دیگر از لحاظ هنر نویسندگی.

1- نثر بیهقی نوعی نثر داستانی است که در خدمت محتوای تاریخی قرار گرفته است.

2- در مواردی که نویسنده مناسب دانسته، از اطناب استفاده شده، اما در مجموع ایجاز در کلام کاملاً بارز است و این، یکی از جلوه های بارز «بلاغت طبیعی» در سخن بیهقی است.

3- تمثیلات و تعبیرات به کار رفته، بلیغ و زیباست.

4- استشهاد به تاریخ و قصه.

5- آفرینش واژه ها و ترکیبات بدیع.

6-استفاده طبیعی و غیر متکلفانه از لغات و جمع مکسر و گاهی هم عبارات عربی.

7-حذف افعال و حتی گاهی قسمتی از یک عبارات به قرینه، بنا به اقتضای بلاغت کلام.

8- زیبایی و خوش آهنگی کلام.

9- توصیف دقیق و جذاب وضعیت ظاهری و باطنی افراد.

10-تجسم و تصویر هنرمندانه صحنه ها و اشیا.

11- ایجاز و اطناب به جا و طبیعی

    روز بزرگداشت استادسخن و نگارشگر واقعيت ها  ابوالفضل بيهقي را گرامي مي داريم و ترويح روح بلند آن  نخبه نام آور را از درگاه خداوند متعال آرزو داريم.

 


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : چهارشنبه ششم مرداد ۱۳۸۹ | 7:35 | نویسنده : شفیعی مطهر |
 

میلیاردر ساخت و ساز کیست؟

دونالد ال. برن (Donald L. Bren) متولد سال 1932 در آمریکا، ريیس شرکت ایروین است. وی با ثروت 12میلیارد دلار بیست و ششمین فرد ثروتمند جهان است.


دونالد ال. برن (Donald L. Bren) متولد سال 1932 در آمریکا، ريیس شرکت ایروین است. وی با ثروت 12میلیارد دلار بیست و ششمین فرد ثروتمند جهان است.

پدر دونالد، میلتون برن، یک تولید‌کننده فیلم در ‌هالیوود و مادرش، ماریون نیوبرت برن بود. پدر و مادر برن در سال 1947 از هم جدا شدند. برن از دانشگاه واشنگتن مدرک مدیریت تجارت گرفت. وی از آنجایی که عضو تیم اسکی «بتا تتا پی» بود ، برای تحصیل در این دانشگاه بورسیه شده بود. او تلاش کرد در المپیک 1956 عضو تیم اسکی شود، اما به دلیل مصدومیت موفق نشد به تیم بپیوندد. دونالد پس از کالج به عنوان کارمند نیروی دریایی آمریکا مشغول به کار شد.
برن در سال 1958 نخستین خانه خود را در نیوپورت بیچ و با گرفتن وامی به مبلغ 10000 دلار ساخت. وی در سال 1956 به همراه دو شریک دیگر شرکت میشن ویجو (MVC) را راه‌اندازی کرد تا طراحی و توسعه 10000 جریب از شهر میشن ویجو در کالیفرنیا را بر عهده بگیرد. او از سال 1963 تا 1967 ريیس این شرکت بود. در سال 1970 یک شرکت کاغذ و لوله‌سازی بین‌المللی MVC را به قیمت 34 میلیون دلار خرید، اما در سال 1972 به دلیل رکود حاکم، شرکت را مجددا به قیمت 22 میلیون دلار به برن فروخت. برن از عایدی این معامله استفاده کرد و در سال 1977 به گروهی از سرمایه‌گذاران برای خرید شرکت 145 ساله «ایروین»، پیوست. برن با در اختیار داشتن 3/34 درصد از سهام این شرکت، بزرگ‌ترین سهامدار این کنسرسیوم بود و به همین دلیل، عنوان نایب‌ريیس هيات‌مدیره را از آن خود کرد. وی در سال 1983 مالک عمده بنگاه بود و تا سال 1996 نیز تمام سهام آن را خریداری کرد تا تنها مالک شرکت باشد. برن، توسط مجله فوربز در سال 2008 به عنوان ثروتمندترین مالک یک شرکت توسعه و بازسازی و مبادلات ساختمان و مسکن در آمریکا معرفی شد.
دونالد برن به مدت بیش از 45 سال است که ريیس شرکت ایروین بوده و در صنعت املاک کالیفرنیا نیز به عنوان طراح و سازنده ارشد و سرمایه‌گذار بلند مدت فعالیت داشته است.

آقای برن که یک نوآور و پیشرو در صنعت املاک و شهرسازی است یکی از نخستین کسانی بود که خانه‌های خوش ساخت و با طراحی زیبا را با فضاهای سبز، پارک و فضاهای باز، مدارس عالی، مراکز کاریابی و مراکز خرید ترکیب کرده است. وی به واسطه کارهای ارزشمندش در زمینه شهرسازی به شهرتی ملی به عنوان متخصصی در زمینه امور مربوط به طراحی،‌ برنامه‌ریزی، معماری، ساختمان‌سازی، بازاریابی و مدیریت مالی، دست یافته است.

برن خیرترین فرد ایالت کالیفرنيا نیز می‌باشد. او فعالیت‌های خیرخواهانه‌اش را روی امور آموزشی و تحقیقات علمی و به کارگیری رویکردهای نوآورانه برای حفظ سلامت محیط‌زیست، فضای سبز و گونه‌های مختلف گیاهان و حیوانات، متمرکز کرده است. مجله بیزینس ویک در سال 2008 برن را به عنوان نهمین فرد خیرخواه و بخشنده در آمریکا اعلام کرد. جمع مبلغی که وی در طول عمرش برای امور خیریه صرف کرده است به 3/1 میلیارد دلار می‌رسد.

برن همچنین در سال 2004 به واسطه کمک مالی گسترده‌اش به دانشگاه کالیفرنیا، مدال پرزیدنتال این دانشگاه را که بزرگ‌ترین افتخار او محسوب می‌شود، دریافت کرد. روزنامه لس‌آنجلس تایمز نیز در سال 2006 برن را در صدر 100 فرد تاثیرگذار در کالیفرنیای جنوبی قرار داد. او در سال 2007 به عنوان عضو افتخاری در قسمت رهبری کسب‌ و کار و فعالیت‌های نوع دوستانه آکادمی علم و هنر آمریکا انتخاب شد.

شرکت ایروین تحت رهبری برن، با دیدگاه و تخصص منحصر به‌ فرد او در شهرسازی، از یک شرکت شهرسازی بین‌المللی به یکی از برترین شرکت‌های سرمایه‌گذاری در زمینه املاک و شهرسازی تکامل یافته است. آقای برن ماموریت خود را در شرکت ایروین به این شکل توصیف می‌کند: 

  ما به عنوان یک ساختمان ساز و شهرساز ارشد، مهارت‌های معماری و برنامه‌ریزی را به همراه اصول کسب‌وکار و مدیریت مالی ترکیب می‌کنیم تا جوامعی فوق عالی و متعادل خلق کنیم. من بر این اعتقادم که شرکت ایروین برای هر فردی در صنعت املاک و ساختمان‌سازی، چالش و فرصتی اساسی فراهم می‌کند.

دونالد برن 7 فرزند دارد و به همراه همسر وکیلش بریجیت مولر برن در نیوپورت بیچ زندگی می‌کند. آقای برن اسکی بازی در سطح المپیک است و به تنیس نیز علاقه زیادی دارد. او سال‌های زیاد به قایقرانی نیز پرداخته است.
ما تفاوت می آفرینیم  - حوریه
موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : سه شنبه پنجم مرداد ۱۳۸۹ | 8:5 | نویسنده : شفیعی مطهر |