شهابی از شرق
من آن بازم که صیادان عالم همه وقتی به من محتاج باشند
شکار من، سیه چشم، آهوانند که حکمت چون سرشک از دیده پاشند
به پیش ما از این الفاظ دورند به نزد ما از این معنا تراشند
چه کوتاه بود عمر پرندگی ات، در آسمان مه گرفته روزگار!
چه زود آغاز اشراقی ات به سرانجام رسید!
پرنده ها، ارتفاع اندیشه ات را تاب پرواز ندارند.
قدم بر چشمه های آسمان نهاده ای و بلند ایستاده ای.
ناتوانی چشمان حسود، عظمت پروازت را چه حقیرانه به انکار نشستند.
سوزنده و پرشتاب، گذشتی از خاطره آسمان دنیا، شهاب وار ! و دریدی پرده خواب عمیق خاکیان فرو خفته در جهالت را.
ناگهان، آمدنت را آهسته قدم زدی در حوالی خاک و نسیم وار گذشتی از لحظه های وهم آلود و پرده برداشتی از تندیس حقیقت.
جهان، ته نشین شده در زلالی یک دست باورها و اندیشه های اشراقی توست.
بی نشانه آمده ای از جاده های بالادست، تا فانوس هایی روشن را بکاری در تمام گذرگاه ها که نشانه ای باشد برای درماندگی خرد، رو به سمت شهودی آسمانی.
با تو، راه آسمان ها، کوتاه کوتاه است.
عطر باغ های فراست می دهد کلماتت. زلالی ابرهای باران زاست در هوای نگاهت که فرو می نشاند عطش دشت های فلسفه را.
ستاره های دور دست، سوسو زنان، ریاضت نشین نگاه آسمانی ات هستند.
صدایت طعم نفس فرشته ها را دارد. ذره ذره عقل و عشق، در هوای ملکوتی شوریدگی ات شناورند.
ذرات، به سماع آمده اند وجد عارفانه خود را در هوای صوفیانه نگاهت.
سرشاری کوله بارت، سنگین تر از تحمل شانه های زمین است. تو را خوانده اند از دریچه های بالادست؛ تو را که بزرگ تر از فهم و شعور خاک هستی.
می روی و هنوز صدای« آواز جبرئیلی»ات، در گستره قرن ها طنین انداز است و «عقل های سرخ»، تمام ذرات را به شوریدگی و شهود فرا می خواند.
تو رفته ای و هنوز، لهجه دل نشین فلسفی ات پرده برمی دارد از جهل و باورهای وهم آلود و دریچه ای می گشاید به چشم اندازهای اشراقی.
تو آن حقیقت زنده ای هستی که هماره از گلوی دنیا تکرار می شوی.
انگار در ذهن گلبرگ ها معرفت خورشید شعله ور شده است! انگار از شرقی ترین نقطه جهان، آفتابی به رنگ خداست! انگار شهابی از آسمان طلوع کرده است؛ آمده تا از فلسفه تولد نور بگوید؛ از عاشق شدن عقل، از کوچه گردی ملای مکتب فلسفه در پی لیلای عارفان مشرق زمین.
انگار شهاب الدین سهروردی، هر روز بعد از نماز صبح، با طلوع آفتاب متولد می شود تا از تولد ابدیت بگوید!
از بازی قاصدک ها، «آواز پر جبرئیل» می شنوم.
مردی جوان، اما پیر که سنش هنوز به چهل سال نرسیده، شراب اربعین وصال را به کف گرفته و شادمان از فتح قله های رفیع اندیشه، به سمت آخرین شهر عشق، گام برمی دارد.
«عقل سرخ»، خبر از شکستن پای استدلالیان می دهد.
کسی در کشف و شهود شاعرانه اش، رد پای خدا را در رگ های گردنش می یابد. کودکی، نام حلاج را بر زبان می آورد و در حیرت می ماند. جهان، رنگ نور گرفته است.
«شهاب الدین»، خبر از حضور نور در کوچه فلسفه آورده است؛ می خواهد بگوید عقل صرف، چون پای شکسته ای در کوهستان است و تشنه بسته ای در بیابان.
فلسفه بی حضور، سرابی برای سرگردانی است؛ آن گاه که راه اندیشه از دل می گذرد.
****************
هشتم مرداد در کشور ما روز سهروردی نام گرفته است. به همین بهانه سیمای زیبای زندگی این حکیم فرزانه ایرانی و آرای فلسفی او را در آیینه تاریخ به تماشا می نشینیم.
شیخ شهاب الدین سهروردی چهره برجسته ای در حکمت ، فلسفه و عرفان در فرهنگ ایران است. او در سال ۵۴۹ هجری قمری در قریه سهرورد زنجان دیده به جهان گشود. اولین آموخته های او در شهر مراغه نزد مجدالدین جیلی بود . سهروردی نزد جیلی ، فقیه مشهور آن زمان ، فقه را آموخت و در همان جا و نزد همین استاد با فخر رازی ، منتقد بزرگ فلسفه مشاء ، همدرس بود . با آن که این دو از نظر علمی تفاوت های آشکاری با یکدیگر داشتند، اما دوستی و قرابتی عجیبی میان این دو بر قرار بود.
سهروردی پس از تکمیل تحصیلات به اصفهان رفت تا نزد ظهیرالدین فارسی، علم منطق را بیاموزد. او در همین شهر بود که برای نخستین بار با افکار ابن سینا آشنا شد و پس از مدتی تسلط خاصی بر آن پیدا کرد.
سهروردی پس از اتمام تحصیلات رو به عرفان و سلوک معنوی آورد. شیخ در جریان سفرهایش مدتی با جماعت صوفیه هم کلام شد و به مجاهدت نفس و ریاضت مشغول شد .
هنگامی که سفرهای سهروردی گسترده تر شده بود ،به آناتولی رسید و از آنجا به حلب سوریه رسید. در همان شهر با ملک ظاهر ، پسر صلاح الدین ایوبی ، دیدار کرد. ملک ظاهر شیفته شیخ شده و مقدمش را گرامی داشت و از او خواست که در آن جا بماند. سهروردی پذیرفت و درس و بحث خود را در مدرسه حلاویه آغاز کرد. در همین مدرسه بود که شاگرد و پیرو وفادارش شمس الدین شهروزی به او پیوست .
شیخ همیشه در بیان مسائل ، به خصوص احکام و مسائل مربوط به دین بی باک بود . همین صراحت بیان او بود که سرانجام فقهای قشری عامه علیه او شوریدند ، او را مرتد خوانده و سخنانش را خلاف اصول دین دانستند. این کینه و عناد تا جایی رسید که ملک ظاهر را تشویق به قتل او کردند. اما ملک ظاهر نمی پذیرفت و به خواست آنان توجهی نمی کرد. اما فقها با ارسال شکوائیه به صلاح الدین ایوبی او را مجاب کردند که فرمان قتل شیخ را صادر کند. سرانجام صلاح الدین ایوبی در نامه ای از پسرش خواست به دلیل برخی ملاحظات سیاسی شیخ را به قتل برساند .
بدین ترتیب شیخ را زندانی کرده و در سن 36 یا 38 سالگی به شهادت رسید. مشهور است که او را به دار آویختند یا خفه کردند. جنازه شیخ را در روز جمعه آخر ذی الحجه سال ۵۸۷ هـ.ق از زندان بیرون آوردند. جرم او معاندت با شرایع دینی بود. بدین ترتیب سهروردی نیز سرانجامی همچون سقراط یافت .
از سهروردی در طول عمر کوتاه خود حدود پنجاه کتاب و رساله به یادگار مانده است . آثار او نه تنها حاوی مهم ترین آثار وی است ،بلکه به طرز شگفتی از نظر فصاحت و بلاغت تحسین شده و دارای نثری پخته و قوی است .
آثار سهروردی را می توان به چهار بخش تقسیم کرد :
1- کتاب های صرفا فلسفی وی که به زبان عربی است . تلویحات ، المقاومات و مطارحات و معروف ترین کتاب فلسفی وی ، حکمت الاشراق ، از این جمله اند .
2- رساله های عرفانی وی که به زبان پارسی و برخی به عربی است. از این جمله عقل سرخ ، آواز پر جبرئیل ، صفیر سیمرغ و لغت موران به پارسی و هیاکل النور و کلمة التصوف به عربی است .
3- ترجمه ها و شروحی که او بر کتب پیشینیان ، قرآن و احادیث نوشته است. مانند ترجمه فارسی رسالة الطیر ابن سینا و شرحی بر اشارات و تنبیهات ابن سینا و تفاسیری بر چند سوره قرآن کریم .
4- دعاها و مناجات نامه هایی که به زبان عربی است و آن ها را الواردات و التقدیسات نامیده است . برخی بر این باورند که روش اشراقی را ابن سینا بنیان نهاده و معتقدند ابن سینا در کتاب منطق المشرقین و سه فصل آخر کتاب اشارات و تنبیهات به آن اشاره کرده است. اما با تمام این احوال همه دوستداران فلسفه معتقدند اگر ابن سینا بینانگذار فلسفه اشراق باشد یا نباشد ، این سهروردی است که حکمت اشراق را به حد اعلا و تکامل رسانده است. سهروردی در این کتاب به نوعی از بحث وجود رسیده که تنها به نیروی عقل و قیاس برهانی اکتفا نمی کند ، بلکه شیوه استدلالی محض را با سیر و سلوک قلبی همراه می سازد. سهروردی برای تدوین فلسفه خویش منابع متعددی داشت که با گردآوری آن ها و تنظیم شگفت انگیز ایشان در کنار هم فلسفه ی نوین خود را پایه گذاری کرد. این منابع به سه دسته کل تقسیم شده اند :
5. حکمت الهی یونان ، سهروردی بر خلاف فیلسوفان پیشین که تنها به ارسطو توجه ویژه ای داشتند ، شیفته فیثاغورث و امپدکلوس و به ویژه افلاطون بود ، تا حدی که افلاطون را پیشوای حکمای اشراق می داند.
6. حکمت مشاء، بدون شک این حکمت مشائی بود که مقدمه اشراق شده است. سهروردی با گردآوری آثار مشائین به خصوص ابن سینا توانست این گونه از آراي مشاء را در حکمت اشراق استفاده کند.
7. حکمت ایران باستان ، از نکات برجسته و جالب توجه سهروردی علاقه خاص او به حکمت پارسی باستان است به خصوص شخص زردشت است. این توجه ویژه به حدی است که برخی اصطلاحات حکمت اشراق را از اوستا و منابع پهلوی گرفته است . او در کتاب حکمت الاشراق ، زردشت را حکیم فاضل نامیده و حتی خودش را زنده کننده حکمت ایران باستان دانسته است. جالب آن که شیخ ، مانی و مزدک را مصلحان زردشتی گری نمی داند، بلکه آن دو را نکوهش کرده و بدعت گذار نامیده است.
سهروردی حقیقت را امری واحد می دانست و آن را منسوب به خداوندی واحد دانسته و اصطلاح « الحق من ربک » را از قرآن وام گرفته است. سهروردی می گوید : « حقیقت ، خورشید واحدی است که به جهت کثرت مظاهرش تکثر نمی یابد. شهر واحدی است که باب های کثیری دارد و راه های فراوان به آن منتهی است ».
سهروردی عقیده داشت در ایران باستان امتی می زیست که مردم را به حق رهبری می کرد و آنان را پرستنده حق واحد می دانست. سهروردی افراد این امت را پهلوانان و جوان مردانی یگانه پرست می دانست و ایشان را با این کلام معرفی می کند :
« خداوند ولی کسانی است که ایمان آورند و ایشان را از ظلمت به سوی نور هدایت می کند ».
او حکمای ایرانیان باستان را کسانی می داند که با شیوه اشراقی به مقام عرفانی والایی رسیده اند.
سهروردی پهلوانان فرزانه ای چون کیومرث و تهمورث و حکیمانی چون زردشت و جاماسپ را برای اولین بار در فلسفه معرفی می کند. وی واقعیت اشیاء را به نور تمثیل می کند و آنچه را که تفاوت میان آن هاست در شدت و ضعف نورانیت آن ها می داند. او معتقد است که نوری واحد عامل آشکار شدن اشیاء است و هستی مطلق و نور محض را « نورالانوار » خداوند می داند .
اهميت وعمق فلسفه سهروردي كه مهم ترين فعاليت آموزشي شيخ شهاب الدين سهروردي بود ،درهمين است كه دو اصل به ظاهر دوراز هم تفكر شرق و غرب را به يكديگر نزديك ساخته است .
شيخ شهاب الدين يحيي بن حبشي بن اميرك سهروردي ، بي شك يكي از بزرگان حكمت و فلسفه و عرفان ايران زمين است .و اين حكيم فرزانه درمدت عمر كوتاه ولي پربار خويش ،آثار ارزنده و ماندگاري به جامعه بشري تقديم كرده است كه از زواياي گوناگون درخور توجه و دقت هستند . هدف اصلي او در پرداختن به مسايل فلسفي ، احياي تفكر فلسفي ايران باستان بود و با حكيم ابوالقاسم فردوسي دريك مسير قرار گرفت .
شهاب الدين بسيار كم مي خورد و اغلب به يك هفته روزه مي گشود . به امور دنيا و ظاهر حال ، خوراك ،پوشاك ، جاه و مقام ، ضياع، عقار ، تعينات مادي و تشخصات اجتماعي بي اعتنا بود و حتي گاهي برخلاف عرف و عادت و به منظور درهم شكستن قيود و حدود ،جامه و كلاهي دراز و سرخ مي پوشيد و يا خرقه اي ديگر بر سر مي افكند . اغلب روزها روزه دار و بيشتر شب ها در مناجاب و بيدار بود . به آواز و ترانه خوش و نغمات موسيقي و سماع دلكش عشق مي ورزيد و در سخن گفتن دلير و بي با ك بود . شيخ اشراق درطرح وبيان تجربيات عرفاني خويش ، از تجربيات پيشينيان خود بويژه متون حماسي بهره برده است و نه تنها ادامه دهنده راه بزرگاني چون فردوسي دراحياي فرهنگي ايران باستان است ، بلكه درشيوه بيان اين مطالب نيز بيش از پيش تحت تاثير متون حماسي از جمله شاهنامه است .
شهرزوری نوشتهاست که شیخ شهاب الدین یحیی سهروردی بر سبیل تفنن به فارسی نیز شعر میگفتهاست .
هشتم امردادماه روز بزرگداشت شيخ شهاب الدين سهروردي ، شيخ اشراق را گرامي مي داريم و با يك رباعي از ايشان ، كلام را حسن ختام مي بخشيم:
هان تا سر رشته خرد گم نکنی خود را ز برای نیک و بد گم نکنی
رهرو تويی و راه تويی منزل تو هشدار که راه خود به خود گم نکنی
موضوعات مرتبط:
به اندیشان ایرانی یا مسلمان