ﺑﻪ کدام یک ﺭﺍﯼ می دﻫﻴﺪ؟
***********************
ﻓﺮﺽ ﮐﻨﻴﺪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﺭﺍ می دﻫﻨﺪ ﮐﻪ از بین سه نفر ﻳﮏ ﺭﻳﻴﺲ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻧﻴﺎ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﻴﺪ ﮐﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻭﺟﻪ ﺭﻫﺒﺮﯼ ﮐﺮﺩﻩ، ﺻﻠﺢ، ﺗﺮﻗﯽﻭ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺸﺮﻳﺖ ﺑﻪ ﺍﺭﻣﻐﺎﻥ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ .
ﺑﻴﻦ ﺍﻳﻦ ﺳﻪ ﺩﺍﻭﻃﻠﺐ ﮐﺪﺍﻡ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﻴ ﮑﻨﻴﺪ؟
ﺷﺨﺺ ﺍﻭﻝ
ﺍﻭ ﺑﺎ ﺳﻴﺎﺳﺘﻤﺪﺍﺭﺍﻥ ﺭﺷﻮﻩ ﺧﻮﺍﺭ ﻭ ﺑﺪﻧﺎﻡ ﮐﺎﺭ می کند،ﺍﺯ ﻓﺎﻟﮕﻴﺮ، ﻏﻴﺐ ﮔﻮ ﻭ ﻣﻨﺠﻢ ﻣﺸﻮﺭﺕ می گیرﺩ . ﺷﺪﻳﺪﺍ ﺳﻴﮕﺎﺭﯼ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺭﻭﺯﯼ ﻫﻢ ﺩﻩ ﻟﻴﻮﺍﻥ ﻣﺸﺮﻭﺏ ( ﻣﺎﺭﺗﻴﻨﯽ ) می خوﺭﺩ .
ﺷﺨﺺ ﺩﻭﻡ
ﺍﺯ ﺩﻭ ﻣﺤﻞ ﮐﺎﺭ ﺍﺧﺮﺍﺝ ﺷﺪﻩ، ﺗﺎ ﺳﺎﻋﺖ 12 ﻇﻬﺮ می خوﺍﺑﺪ، ﺩﺭ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺭﻓﻮﺯﻩ ﺷﺪﻩ . ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺗﺮﻳﺎﮎ ﻣﻲ ﮐﺸﻴﺪﻩ ﻭ ﺗﺤﺼﻴﻼﺕ ﺁن چناﻧﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ . ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺭﻭﺯﯼ ﻫﻢ ﻳﮏ ﺑﻄﺮ ﻭﻳﺴﮑﯽ می خوﺭﺩ، ﺑﯽﺗﺤﺮﮎ ﻭ ﭼﺎﻕ ﺍﺳﺖ .
ﺷﺨﺺ ﺳﻮﻡ
ﺩﻭﻟﺖ ﮐﺸﻮﺭﺵ ﺑﻪ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻣﺪﺍﻝ ﺷﺠﺎﻋﺖ ﺩﺍﺩﻩ . ﮔﻴﺎﻩ ﺧﻮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﮐﺎﻣﻞ ﺍﺳﺖ . ﺑﻪ ﺳﻴﮕﺎﺭ ﻭ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﺍﮐﻴﺪﺍ ﺩﺳﺖ نمی زﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ هیچ گوﻧﻪ ﺭﺳﻮﺍﻳﻲ به باﺭ ﻧﻴﺎﻭﺭﺩﻩ .
ﺑﻪ کدام یک ﺭﺍﯼ می دﻫﻴﺪ؟
-----------------------------------------------
ﮐﺎﻧﺪﻳﺪ ﺍﻭﻝ: ﻓﺮﺍﻧﮑﻠﻴﻦ ﺭﻭﺯﻭﻟﺖ
ﮐﺎﻧﺪﻳﺪ ﺩﻭﻡ: ﻭﻳﻨﺴﺘﻮﻥ ﭼﺮﭼﻴﻞ
ﮐﺎﻧﺪﻳﺪ ﺳﻮﻡ: ﺁﺩﻭﻟﻒ ﻫﻴﺘﻠﺮ
ﭼﻪ ﺩﺭﺳﯽ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ؟؟
ﭘﻴﺶ ﺩﺍﻭﺭﯼ:
ﺧﻮﺭﺍﮎ ﺭﻭﺯﻣﺮﻩ ﻣﺎ ﺍﻧﺴﺎن ها ...
موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی
حقیقت کجاست؟!
چرچیل میگوید :
در میانه جنگ جهانی دوم در حالی که لندن زیر بمباران نازی ها بود قرار جلسه ای بسیار مهم داشتم. به علت اشتغال به کارهای دیگر چند دقیقه مانده به جلسه به رانندهام گفتم مرا فوری به محل جلسه برساند.
راننده مسیر کوتاه ولی ورود ممنوع را انتخاب کرد. وسط خیابان ناگهان افسر راهنمایی قبض جریمه در دست، دستور توقف داد.
راننده گفت: «این ماشین نخستوزیر است. ایشان به جلسه محرمانهای میرود و باید سر ساعت به جلسه برسد».
افسر با خونسردی گفت: «هم نخستوزیر و هم من وظیفهامون را خوب می شناسیم».
پلیس جریمه را صادر کرد و دستور دور زدن به راننده داد، وقتی راننده مشغول دور زدن شد، چرچیل سیگار برگش را روشن کرد و گفت:
«جنگ را میبریم، چون قانون حاکم است و خیابانهای لندن به رغم بمباران سنگین دشمن با قانون اداره میشود».
چرچیل درست پیشبینی کرده بود.
ﺟﺒﺮﺍﻥ ﺧﻠﯿﻞ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻣﯿﮕﻪ:
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﻬﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺗﻤﺪﻥ ﺳﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﻬﺪﻡ ﮐﺮﺩ:
ﺍﻭﻝ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ , ﺩﻭﻡ ﻧﻈﺎﻡ ﺁﻣﻮﺯﺷﯽ و ﺳﻮﻡ ﺍﻟﮕﻮﻫﺎ را.
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯽ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﺯﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺷﮑﺴﺖ.
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﻣﯽ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﻣﻌﻠﻢ را
ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻮﻣﯽ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ را!
هیتلر در جنگ جهانی دوم به تنها قشری که اجازه وارد شدن به جنگ در کشورش نداد معلمین بودند و دستور داد معلمین را در سنگرهای زیرزمینی محبوس کنند. دلیلش را از او پرسیدند.
او گفت: اگر در جنگ پیروز شویم برای جهانگشایی به آن ها نیاز داریم
و اگر شکست بخوریم برای ساختن کشور به آن ها نیاز داریم. آینده نگری اش درست از آب درآمد و معلمان بخوبی موجب آبادانی آلمان شدند...
عقيده مي تواند عقيده من باشد،اما حقيقت نمي تواند حقيقت من باشد.
حقيقت متعلق به هيچ کس نيست.
براي همين هميشه بر سر عقيده مي جنگند.
نه بر سر حقيقت...
موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی
قرار بازداشت دكتر مصدق
✅در سال 1332 در چنین روزی قرار بازداشت دكتر مصدق صادر شد.
این عکس دكتر مصدق را هنگام انتقال از بازداشتگاه به دستگاه قضايي ارتش وقت نشان میدهد
✍️ با اين كه دكتر مصدق از بيست و نهم مرداد 1332 زنداني شده بود، در اين روز - 26 شهريور - قرار بازداشت وي از سوي يك بازپرس نظامي به اتهام ضديت با شاه و قصد برانداختن سلطنت صادر شد و همان روز مورد تائيد دادستان ارتش قرار گرفت.
✍️ قرار بازداشت پس ازنخستين جلسه بازپرسي از دكتر مصدق كه 29 روز پس از زنداني شدنش انجام شد صادر گرديد.
✍️ وي به بازپرس كه طبق فرم چاپي بازجويي شغلش را پرسيده بود، خود را نخست وزير منتخب، و قانوني ايران معرفي كرده بود و دستگير كنندگانش را كودتاگران و عمال اجانب خوانده بود. تا اين زمان بسياري از همكاران دكتر مصدق دستگير و زنداني شده بودند. اسنادي كه بعدا انتشار يافت نشان داده است كه انگلستان اصرار بر مجازات دكتر مصدق داشت كه دست آن دولت را پس از 13 دهه از ايران كوتاه كرده بود.
#محسن
@mmohsenar62
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
شیر صحرا لقب که بود؟
فرمانده ای که صدام شخصا برای سرش جایزه تعیین کرد.
وی فقط با هشت نفر کلاه سبز در دشت عباس کاری کرد که رادیو عراق اعلام کرد که یک لشکر از نیروهای ایرانی در دشت عباس مستقرشده است.
درسال 1335 وارد ارتش شد سریعا به نیروهای ویژه پیوست.
فارغ التحصیل اولین دوره رنجری درایران بود.
دوره سخت چتربازی و تکاوری را در کشور اسکاتلند گذراند.
در اسکاتلند در مسابقه نظامی بین تکاوران ارتش های جهان اول شد و قدرت خود و ایران را به رخ کشورهای صاحب نام کشاند.
وی اولین کسی بود که در دفاع مقدس نیروهای عراقی را به اسارت گرفت ، او طی نامه ای به صدام او را به نبرد در دشت عباس فراخواند. صدام یک لشکر به فرماندهی ژنرال عبدالحمید معروف به دشت عباس فرستاد ،عبدالحمید کسی بود که در اسکاتلند از این ایرانی شکست خورده و هفتم شده بود،پس از نبردی نابرابر و طولانی عراقی ها شکست خورده و او شخصا ژنرال عبدالحمید را به اسارت می گیرد،به خاطر رشادتش در جنگ به او لقب "شیر صحرا " دادند.
وی در عملیات قادر در منطقه سرسول به شهادت رسید.
سرلشکر شهید حسین آبشناسان فرمانده نیروی ویژه ایران بود که اکثریت مردم وی را نمی شناسند !
🆔 @Havij 🥕
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
اسدالله عسگراولادی درگذشت
🔺اسدالله عسگراولادی دیروز درگذشت. او یکی از ثروتمندترین مردان ایرانی بود. بخشهای از صحبتها و نکاتی از زندگی این تاجر میلیارد را بخوانید👇
🔹او تا سال 1334 کارمند بود و در شرکتی در زمینه صادرات فعالیت می کرد.
"اولین تجارتم را با خرید یک کیسه کنجد به قیمت 53 تومان از بازار تهران شروع کردم و آن کیسه کنجد را به نانوایى سر محل به قیمت 70 تومان فروختم و این اولین سود من در تجارت بود. این مربوط به سال 1327 است".
🔹او روزها کار کرده و شب ها درس خوانده است. دانشگاه را با رشته ادبیات آغاز کرد ولی عصرها به دانشکده اقتصاد هم مىرفت. عسگراولادی در سال 1334 تصمیم گرفت تاجر شود. به اتاق بازرگانى رفت تا کارت بازرگانى بگیرد، اما سنش اقتضا نمىکرد. چون حداقل باید 24 ساله مىبود. نایب رییس اتاق وقت طبق قانون مىتوانست در آزمونی او را بپذیرد یا نپذیرد.
عسگراولادی می گوید: "یادم نمىرود 20 سوال از من کرد درباره ارز کشورها، حمل جنس و غیره. من به تمام سوالات جواب دادم و آن نایب رییس به معرف زنگ زد و گفت: این باید جاى من بنشیند. 25 سال بعد جاى او نشستم".
🔹در سال 1336 حجرهاى خرید و رشته خشکبار را انتخاب کرد و هنوز بعد از 50 سال در همین رشته فعال است.
او می گوید: زیره سبز را بسیار دوست داشتم. چون سرمایه کمى مىخواست و قیمتش ارزان بود.
🔹"از کم به زیاد رسیدم. مثالش خانههایم است. اولین خانهام را 5600 تومان، دومى را 33 هزار تومان، سومى را از درخشش وزیر فرهنگ شاه معدوم 140 هزار تومان، چهارمى را 500 هزار تومان و پنجمى را 140 میلیون تومان خریدم که الان در آن ساکن هستم. اکثر این خانهها را هنوز دارم. آن ها را اجاره دادهام و هیچ یک را نفروختهام"
🔹"من افتخار مىکنم که میلیاردر هستم. همان خانه 5600 تومانى امروز بیش از 5/1 میلیارد تومان مىارزد. پس میلیاردر شدن کارى ندارد. خانهاى که 140 هزار تومان خریدم امروز یک میلیارد تومان مىارزد، خانه دیگرم در خیابان ولیعصر 1300 متر مساحت دارد و حساب کنید چقدر مىارزد. چرا بگویم گدا هستم؟"
🔹"من تاجرم و اصولى دارم. یکى از اصولم این است که هیچ وقت بیش از یک هفتم تنخواهم را به کسى نسیه نمىدهم تا اگر پولم را خورد باقى پولم محفوظ بماند. اصل بعدىام این است که سعى کردم هیچ وقت بیش از نصف دارایىام را نسیه نخرم. اصل دیگر این است که سعى کردم از بانکها وام نگیرم. بانکها بسیار سراغ من آمدند اما قبول نمىکردم! در نتیجه شب با خیال راحت به خانه مىرفتم و بدهکار نبودم".
🔹"یک بار لسآنجلس بودم، نیمهشب و خوابآلود تاجرى از آلمان به من زنگ زد و 200 تن پسته خرید. خوابآلود بودم و فروختم. صبح بیدار شدم و دیدم قیمت پسته 50 هزار دلار فرق کرده است. اما نمىتوانستم پسته فروخته شده را ندهم. صبح به آلمان پرواز کردم و به دفترش رفتم و گفتم من به تو پسته فروختم و حالا مىخواهم پسته بخرم. 100 هزاردلار به او دادم و قرارداد تلفنى را کنسل کردم. یک هفته بعدش را در هامبورگ ماندم. دوباره سراغش رفتم و گفتم حالا آن پسته را باز مىفروشم و او با 200 هزار دلار تفاوت همان بار پسته را از من خرید و علاوه بر این که ضررم را جبران کردم، 100 هزار دلار هم سود کردم! این خوشقولى اصل تجارت است. به راحتى مىتوانستم بگویم خواب بودم، فروختم. خب! قرارداد و امضایى که نداریم".
🔹 نکته جالب دیگر در زندگی اسداله عسگراولادی این است که همسرش او را در تمامی سفرها همراهی می کند. او در مورد همسر خود می گوید:
"همسر من تجربه اقتصادی و ورود به تجارت و کسبوکار را ندارد. اما در امور خیریه بسیار فعال است و با آن که پدر مرحوم ایشان، حاج آقا توسلی، از تاجران و ثروتمندان زمان خود بود اما همسر من حجم بالایی از ارث خود را صرف امور خیریه کرد. در حال حاضر هم اگر پولی از من میگیرد، در راه خیریه صرف میکند. تاکنون پیش نیامده است که سفرهای خارجی و داخلی را بدون ایشان بروم. 50 سال است که در تمام سفرهایم همسرم حضور دارد".
🔹او یک خودروی بنز مدل 2006 سفید رنگ دارد. خانه ای 1200 متری در محمودیه و بسیار دارایی های دیگر. وی یکی از مشهورترین گفتارهای امامعلی (ع) یعنی "هیچ ثروتی در جایی انباشته نمیشود، مگر این که حقی در کنار آن از بین رفته باشد!" را انکار میکند و معتقد است که ساخته کمونیست های وطنی است. او "دارا بودن" را یک ارزش معرفی میکند و مرز آن را حلال و حرام می داند.
🆔 @GizmizTel 💯
♦️اسدالله عسگراولادی شاید ثروتمندترین فرد ایرانی
🔹اسدالله عسگراولادی، بازرگان ایرانی، معروفترین صادرکننده خشکبار ایران و عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی بود که امروز به علت عارضه مغزی درگذشت.
🔹ماهنامه فوربس میزان سرمایه او را حدود ۸ میلیارد دلار برآورد میکند.
🔹او علاوه بر تجارت خشکبار، ملاک بزرگی هم بود. او در جلسهای تصميم داشت برای خريد نمايشگاه بينالمللی(۸۵۰۰۰۰مترمربع) چک روز بكشد.
🔹شنیده میشود این فعال بزرگ اقتصادی در خانه ۱۳۰۰متری در خیابان فرشته ساکن بود که آن ۱۰ میلیون دلار میارزید.
🔹او همیشه با ۴۰ درصد سود تجارتاش ملک میخرید.
🆔 @Dileknews_Ir
t.me/igizmiz/74
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
┄┄┄┅═✧❁﷽❁✧═┅┄┄┄
#السلام_علیک_یااباعبدالله
شمر کیست؟
مردی که شانزده بار پای پیاده به حج رفت، اما حسین(ع) را کشت!
🔹یکی از افراد مقابل امام حسین، شمر بن ذی الجوشن است. از فرماندهان سپاه امام علی در جنگ صفین و جانباز امیر المومنین! کسی که در میدان جنگ تا شهادت پیش رفت.این چنین کسی حالا در کربلا شمر میشود.
شمر آدم کوچکی نبود، اگر نیایش های شمر را برای شما بخوانند و به شما بگویند که این ها مال شمر است شما با آن ها گریه می کنید.
فکر نکنید شمر اهل نماز و روزه نبوده و یا از آن دسته آدم هایی بوده که عرق می خوردند، عربده می کشیدند؛ شمر و بسیاری دیگر که آن طرف ایستاده اند، آدم هایی هستند که پیشانی پینه بسته داشتند! بسیاری از آن ها اهل تهجد بودند.
در کربلا هر روز بيست هزار نفر در فرات غسل می کردند. غسل قربة الی الله که حسین را بکشند و می گفتند: غسل می کنیم تا ثوابش بیشتر باشد!
🔹در ظهر عاشورا وقتی ابا عبدالله برای نماز خواندن، اذان می گفتند؛ فکر نکنید در آن طرف کسی نماز نمیخواند. آن ها هم نماز می خواندند! برخی از این افراد به ابا عبدالله علیه السلام می گویند که نماز شما قبول نیست! و حبیب به آن ها می گوید: «نماز شما قبول است؟!» درگیری می شود. حبیب به شهادت می رسد. حبیب پیش از نماز ظهر ابا عبدالله به شهادت رسیدند.
ما در کربلا به کلاس شمر شناسی نیاز داریم. یک کلاس به عنوان تحلیل شخصیت شمر! شمری که شانزده بار به مکه رفته، جانباز امیر المومنین بود، کسی که در کنار مولا زخمی شده بود، چه شد که فرمانده جنگ حضرت علی علیه السلام به این جا رسید؟
این هشدار و اندرزی است برای امروز و فردای ما برای عاقبت به خیری و همچنین فریب نخوردن به وسیله شیطان و نفس اماره در مورد مال و مقام دنیایی!
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
#معلم_انوشیروان
انوشیروان در دوران طفولیت خود معلمی کاردان و دور اندیش داشت. روزی معلم، انوشیروان را بی جهت مورد سرزنش قرار داد و محکم او را زد .به طوری که فریادش بلند شد. انوشیروان کینه معلم را به دل گرفت، هنگامی که بر مسند پادشاهی نشست، دستور داد معلم را نزد وی حاضر کنند.
انوشیروان گفت: چه چیز باعث شد که در آن روز بی جهت مرا کتک زدی؟
معلم گفت: دیدم به تحصیل و دانش علاقه وافری نشان می دهی، پس امیدوار شدم که بعد از پدرت (قباد) صاحب سلطنت شده و بر مسند پادشاهی تکیه زنی. خوشم آمد که مزه ظلم و ستم را به تو بچشانم تا به کسی ظلم نکنی.
انوشیروان، از گفته معلم خوشحال شد و تبسم کرد.
#پندهای_جاویدان، #محمدمحمدی_اشتهاردی
با معرفی بُهلول به دوستان، از او حمایت کنید:
👳 @bohloolstories
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
ماجرای گم شدن پیپ استالین
ماجرای اول: ماجرای گم شدن پیپ استالین
یك هیئت از گرجستان برای ملاقات با استالین به مسكو آمده بود. بعد از جلسه استالین متوجه شد كه پیپ اش گم شده . از رئیس «كا.گ.ب» خواست تا ببیند آیا كسی از هیات گرجی پیپ او را برداشته یا نه.
بعد از نیم ساعت، استالین پیپش را در كشوی میزش پیدا كرد و فهمید كه از اول اشتباه كرده و از رئیس «كا.گ.ب» خواست كه هیئت گرجی را آزاد كند.
رئیس «كا.گ.ب» گفت: متاسفم رفیق، تقریبا نصف هیئت اقرار كرده اند كه پیپ را برداشته اند و بقیه هم موقع بازجویی مردند!!
ما جرای دوم خودكار قرمز و آبی
در بین چند دوست كه می خواستند برای كار به شوروی بروند یك نفر داوطلب شد كه پیش قدم بشود و با دوستان خود قراری گذاشت، چون مسلم بود نامه ها باز و خوانده و سانسور می شوند قرار شد او به آنجا برود و نامه ای برای دوستانش بنویسد . اگر نامه را با خودكار آبی نوشت آن ها بدانند كه مطالب نامه تماماً واقعی است و شرایط خوب است وگرنه اگر نامه را با خودكار قرمز نوشت بدانند كه مطالب نامه را از روی ترس نوشته و واقعیت ندارد.
بعد از چند وقت نامه ای از او رسید كه با خودكار آبی نوشته بود:
اینجا هوا آفتابی است و هر روز سحر با صدای گنجشكان از خواب بیدار می شویم، وضع كار و اقتصاد مردم هر روز بهتر می شود و در مجموع همه چیز عالی است، پلیس مهربان و فروشگاه ها مملو از مواد غذایی هستند .وفور نعمت است .فقط تنها چیزی كه نتوانستم پیدا كنم خودكار قرمز است!
موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی
*بیبی مریم بختیاری، زن مشروطهخواه*
🔻به بهانه پخش سریال تلویزیونی
"بانوی سردار" این شب ها شبکه سه
🔹بیبیمریم بختیاری، فرزند حسین قلی بختیاری ، خواهر سردار اسعد بختیاری، [مادر علیمردانخان بختیاری و همسر علیقلیخان چهارلنگ] از زنان مبارز عصر مشروطیت است که در سال ۱۲۵۱ هـ. ش چهارمحال و بختیاری بهدنیا آمد. وی که در بختیاری به «بیبیمریم» و سردار مریم معروف بود به مثابه زندگی ایلیاتی در فنون تیراندازی و سوارکاری ماهر بود و چون فرزند و همسر و جانشینخان بود، عدهای سوار در اختیار داشت و در مواقع ضروری به یاری مشروطهخواهان میپرداخت.
🔹 او از زنان تحصیل کرده و روشنفکر عصر خود بود که به طرفداری از آزادیخواهان برخاست و در این راه از هیچچیز دریغ نورزید. سردار بیبیمریم بختیاری، یکی از مشوقین اصلی سردار اسعد بختیاری جهت فتح تهران محسوب میشد. وی طی نامهها و تلگرافهای مختلف بین سران ایل و سخنرانیهای مهیج و گیرا، افراد ایل را جهت مبارزه با استبداد صغیر (استبداد محمدعلی شاهی) آماده میکرد و بهعنوان یکی از شخصیتهای ضداستعماری و استبدادی عصر قاجار مطرح بوده است.
🔹سردار مریم بختیاری قبل از فتح تهران مخفیانه با عدهای سوار وارد تهران شده و در خانه پدری حسین ثقفی منزل کرد و به مجرد حمله سردار اسعد به تهران، پشتبام خانه را که مشرف به میدان بهارستان بود سنگربندی کرد و با عدهای سوار بختیاری، از پشتسر با قزاقها مشغول جنگ شد. او حتی خود شخصا تفنگ به دست گرفت و با قزاقان جنگید. نقش او در فتح تهران، میزان محبوبیتش را در ایل افزایش داد و طرفداران بسیاری یافت بهطوری که به لقب سرداری مفتخر شد.
🔹سردار مریم بختیاری در هنگامه جنگ جهانی اول سلاح بر دوش به همراه بختیاریها با انگلیسیها نبرد میکند و در سختترین شرایط به آزادیخواهان مشهور ایرانزمین در خانه خود در سرزمین بختیاری پناه میدهد.
🔹در جریان جنگجهانی اول با وجود آن که برخی از انگلیسیها حمایت میکردند، به مخالفت با انگلیسیها پرداخت و با عدهای از تفنگچیان و سرداران خود جانب متحدان را گرفت و با آنان نبرد کرد. او پارهای از خوانین بختیاری چون خوانین پشتکوه را با خود یار ساخت و در یورشهای مداوم خود به انگلیسیها صدماتی وارد ساخت بهطوری که پلیس جنوب مبارزات دائمی و پیگیری را با او شروع کرد. قدرت سردار مریم در منطقه به حدی بود که روسها به هنگام فتح اصفهان خصمانه به منزل او تاختند و اثاثیه او را به یغما بردند و کلیه اموال و املاک او را دراصفهان مصادره کردند.
🔹رشادت و دلاوری این زن بختیاری به حدی بود که آوازه شهرت و آزادگیش در سراسر میهن پیچید و منزل او مامن و پناهگاه بسیاری از آزادیخواهان عصر مشروطه شد. در هنگام فتح اصفهان توسط روسها (در جنگ جهانی اول)؛ فن کاردف، شارژ دافر سابق آلمان به خانه سردار مریم بختیاری پناه برد و مدت سه ماه و نیم در پناه او بود تا این که پس از شکست بختیاریها از روسها و کشته شدن ۵۸ نفر راهی کرمانشاه شد و از آنجا به برلین رفت. به پاس حمایتهای سرسختانه بیبیمریم از فن کاردف و نجات جان آلمانیهای مقیم ایران، ویلهلم امپراتور آلمان کمان تمثال میناکاری و الماس نشان و همچنین صلیب آهنین خود را که مهمترین نشان دولت آلمان بود، برای او فرستاد.
🔹بیبیمریم بختیاری تنها زنی بود که در دنیا توانست به دریافت این نشان نائل آید. همچنین برخی رجال سیاسی و آزادیخواهان دیگر همچون علامه دهخدا، ملکالشعرا بهار، وحید دستگردی و... که در خلال جنگ جهانی اول مورد تعقیب نیروهای متفقین بهویژه انگلیسیها بودند به خانه بیبیمریم پناه آوردند. پروفسور گارثویت مینویسد:
«این پیرزن برجسته روحی سرکش و فکری مستقل داشت و در تعیین سیاست بختیاری بهویژه در جنگ جهانی اول نقش مهمی ایفا کرد.»
جریان مبارزات سردار مریم بختیاری با انگلیسیها طی قرارداد ۱۹۱۹ و کودتای ۱۲۹۹ همچنان ادامه یافت. در این هنگام دکتر محمد مصدق حاکم فارس در زمان کودتای ۱۲۹۹ پس از مخالفت و عزل از اصفهان راهی بختیاری شد و مدت ها مهمان سردار مریم بود. دکتر مصدق تا پایان عمر همواره از این بزرگواری و شجاعت بیبیمریم بختیاری به نیکی یاد میکرد.
🔹سرانجام سردار مریم بختیاری سه سال پس از تیرباران فرزند برومندش علیمردانخان بختیاری که به دستور رضاشاه صورت گرفت، در سال ۱۳۱۶ هـ. ش در اصفهان زندگی را بدرود گفت و در تختپولاد به خاک سپرده شد.
🆔 @negin_news
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
افشاگری در مورد میرحسین موسوی!
✍ #حسن_خادم*
🔸روزی نیست که در مورد فساد مالی و افشاگری در این خصوص خبری به گوش ما نرسد . ببینید کاربه کجا کشیده که عضو مجلس خبرگان رهبری نیز دست به افشاگری زده است !
من هم که دیدم وضع تا این حد خراب است به خودم گفتم بد نیست کمی هم دست به افشاگری بزنم !
🔸وقتی مهندس موسوی نخست وزیر شد در ساختمان مرکزی مستقر گردید . یادم می آید در سمت راست طبقه اول اطاق بزرگی بود که جلسات هیات وزیران آنجا تشکیل می شد. داخل این اطاق میز بیضی بزرگی از زمان هویدا نخست وزیر شاه وجود داشت؛ همین طور پرده ها و سایر امکانات. وقتی مهندس موسوی کارش را آغاز کرد اجازه نداد کمترین هزینه ای در آنجا انجام شود. اما همین که ایشان پس از ۸ سال ساختمان را ترک کردند بلافاصله با استقرار مرحوم دکتر حبیبی به عنوان معاون اول رئیس جمهور؛ دست بکار شدند و شروع کردند به نوسازی وسایل داخل کاخ نخست وزیری!! از میز جلسات هیات وزیران بگیر تا پرده ها و دیگر امکانات. من هم مدتی بود که از آن ساختمان خارج شده بودم و بعد از چندی؛ یکی از همکاران که خواهش کرد از قول او جایی حرفی نزنم برگشت گفت:
خادم ،اگه بدونی چه هزینه هایی دارند می کنند. هر چی بوده و نبوده دارند عوض می کنند. اگه فاکتورها رو نشونت بدم مخت سوت می کشه!
🔸یادم می آید یک بار نخست وزیر آقای میرحسین موسوی آقای دانیالی رئیس تشریفات را به اطاق خود احضار کرد و از او سوال کرد:
چرا در صبحانه وزرا در کنار پنیر کره هم قرار داشت؟
ایشان هم پاسخ داده بود: این کره مربوط به مهمانان خارجی شب گذشته بوده؛ گفتیم تو صبحانه وزرا استفاده بشه.
اما آقای مهندس موسوی به ایشان اعتراض کردند و گفتند:
دیگه تکرار نشه؛ چون همین آقایان در جلسه بعدی وقتی ببینند کره در صبحانه شان وجود ندارد می پرسند پس کره اش کو!؟
🔸خاطره ای دیگر هم بگویم که به خواندنش می ارزد .
من مدتی در آرشیو مشغول کار بودم . وزیر ارشاد ماهانه لیست کتاب های چاپ شده را برای نخست وزیر می فرستاد تا ایشان ملاحظه و کتب مورد نظرشان را انتخاب تا دفتر وزیر آن ها را برایشان ارسال کند . مهندس موسوی عنوان و موضوع کتاب ها را ملاحظه و سپس تعدادی را انتخاب می کردند . یک بار پیش از آن که این لیست را آرشیو کنم ؛ چشمم افتاد به پی نوشت نخست وزیر در هامش صفحه اول لیست کتاب ها . ایشان خطاب به وزیر ارشاد نوشته بودند :
"لطفا کتاب های علامت گذاری شده به هزینه شخصی اینجانب خریداری شود."
🔸یادم می آید ۶ ماه بود که ساختمان نخست وزیری را ترک کرده بودم و همکاران سابق مرا به ناهار در همان ساختمان دعوت کرده بودند. ظهر وارد آن ساختمان شدم و حیرت زده داخل حیاط خشکم زد. باغ و حیاط بزرگ کاخ نخست وزیری شده بود بهشت! باورم نمی شد. پیش خودم حدس زدم حتما باغبان ها عوض شده اند. اما حدسم کاملا اشتباه بود. همان وقت آقای دربانی یکی از باغبان های سابق را صدا زدم و به او گفتم:
چقدر اینجا قشنگ شده؛ مرد حسابی اون وقت که آقای مهندس موسوی بود چرا بهش نمی رسیدید؟
گفت: آقای مهندس اجازه نمی داد ما خرج کنیم اما الان دستمون بازه!!
🔸خاطره دیگر مربوط به زمانی است که در ساختمان شماره ۵ نخست وزیری مستقر شده بودیم. یادم می آید باغبان ها گاهی با چکمه خیس آن هم در حضور مهمانی که قرار بود آقای مهندس موسوی را ملاقات کند از اطاق من می گذشتند و وارد باغ می شدند. من پیشنهاد دادم در انتهای راهرو تیغه را برداریم و یک در چوبی آنجا بگذاریم. اما آقای موسوی مخالفت کردند و گفتند:
هزینه داره. اگه خیلی ناراحتید از اطاق من بیان رد بشن!!
🔸از این دست خاطرات زیاد داریم. افشاگری فساد و دزدی که چیز عجیب و غریبی نیست. دیگر کسی از شنیدن آمار و ارقام عجیب و غریب سرقت ها تعجب هم نمی کند. اگر سراغ دارید بیایید پاک دستی ها و اخلاص در عمل را افشاگری کنیم. شخصا مطمئنم اگر آقای موسوی بداند این حرف ها را زده ام مرا نخواهد بخشید اما دیگر برایم مهم نیست ببخشد یا نبخشد! می گویم و باز هم خواهم گفت چون که احساس می کنم اگر نگویم خیانت کرده ام.
🔸حالمان از این همه فساد و دزدی و رشوه و خیانت به بیت المال به هم خورده و دچار تهوع شده ایم. امیدوارم با تغییر رئیس قوه قضائیه دست دزدان بدون ملاحظه هر نوع خط قرمزی؛ از بیت المال قطع شود. اخیرا کمی امیدوار شده ام اما با این حال نمی دانم چرا آدمی به پاکدستی میرحسین موسوی که ۸ سال خزانه و پول بیت المال در ید قدرت او بوده و از آن حراست کرده همچنان در حصر بسر می برد!!
*منشی مهندس میرحسین موسوی
✅@Kaleme
https://t.me/joinchat/AAAAAFJ0vIVDlBS49aZ3aA
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
از هر قطره خون من، ملکالمتکلمینی به وجود خواهد آمد!
میخواهم ذکر بر دار کردن ملکالمتکلین را بگویم. ذکر منصور حلاج را به یاد دارید؟ آنگاه که حلاج را سنگسار میکردند. آنجا که تنش را به سنگ و دشنه پارهپاره میکردند:
«پس پاهایش بُبریدند. تبسمی کرد گفت: بدین پای سفر خاکی میکردم، قدمی دیگر دارم که هم اکنون سفر هر دو عالم بکند، اگر توانید آن قدم را ببرید. پس دو دستِ بریده خونآلوده در روی درمالید تا هر دو ساعد و روی خونآلوده کرد.
گفتند ؟این چرا کردی؟
گفت: خون بسیار از من برفت و دانم که رویم زرد شده باشد، شما پندارید که زردی من از ترس است، خون در روی مالیدم تا در چشم شما سرخروی باشم که گلگونۀ مردان خون ایشان است.
گفتند: اگر روی را به خون سرخ کردی ساعد باری چرا آلودی؟
گفت: وضو میسازم.
گفتند: چه وضو؟
گفت: در عشق دو رکعت است، وضوی آن درست نیاید الا به خون...»
و اما ذکر قتل ملکالمتکلمین...
وقتی قوای محمدعلی شاه مجلس را محاصره کرد، اردشیر جِی، رهبر زرتشتیان و از دوستان ملکالمتکلمین به او گفت صلاح نیست در مجلس بماند، با کالسکۀ او به سفارت انگلیس پناه برد. ملکالمتکلمین پاسخ میدهد:
«ملیون ایران برای به دست آوردن مشروطیت به سفارت اجنبی پناهنده شدند و این عمل تاریخ ایران را لکهدار کرد، دیگر نباید این کار تکرار شود و من مصمم هستم با مشروطیت زنده بمانم و با از بین رفتن مشروطیت کشته شوم».
قوای قزاق به فرماندهی لیاخوف مجلس را به توپ بست و سرانجام مشروطهخواهان قلع و قمع شدند. همه میدانستند جان ملکالمتکلمین در خطر است. به او گفتند حداقل به مریضخانۀ آمریکاییها در آن نزدیکی برود. پاسخش این بود که قصد زنده نگاه داشتن مشروطیت است، نه زنده ماندن من! و پناه بردن به مریضخانۀ آمریکاییها هم پناه بردن به اجنبی است.
قشون قزاق در تهران به شکار مشروطهخواهان رفت. یکی از آزادیخواهان، مستشارالدوله، که آن روز را دید و زنده ماند، میگوید:
«ما از روز عاشورا چیزها شنیده بودیم، ولی من در پارک امینالدوله روز عاشورا را به چشم خود دیدم.»
سرانجام ملکالمتکلمین و میرزا جهانگیرخان را همراه با عدهای دیگر در شهر یافتند. با سرنیزه و قنداق تفنگ زخمها بر پیکرشان زدند و به باغ شاه بردند. طناب به تنشان بستند و سر طناب را به زین اسب قزاقها گره زدند، اسب به تندی میرفت و اینان باید پی اسب میدویدند.
وقتی اسیران در باغ شاه در غل و زنجیر بودند، لیاخوف روس به ملکالمتکلمین گفت: «چندین مرتبه به تو پیشنهاد شد... از دشمنی و مخالفت با امپراطوری دست برداری و دوستی ما را بپذیری. این است عاقبت کسی که با امپراطور معظم روسیه مخالفت کند... تو را فردا خواهند کشت و به نتیجۀ اعمالت خواهی رسید.»
ملکالمتکلمین در تمام مدتی که از لیاخوف ناسزا میشنید هیچ جوابی نداد و اصلاً به او نگاه نکرد. او میدانست که فردا او و جهانگیر خان را میکشند، فقط برای جهانگیرخان ناراحت بود که هنوز جوان بود، فقط ۳۳ سال داشت. آن شب ملکالمتکلمین استوار سخن میگفت و شوخی میکرد.
سرانجام ملکالمتکلمین و جهانگیرخان را از زنجیر باز کردند و نزد شاه بردند. گفتگوی تندی میان شاه و او درگرفت. شاه به او گفت:
«تو را به بدترین وضع میکشم تا عبرت دیگران شود».
ملکالمتکلمین پاسخ غرایی به شاه داد و در پایان گفت:
«مرا به کشتن تهدید کردی... بدان از کشته شدن من نتیجهای عاید تو نخواهد شد... از هر قطره خون من ملکالمتکلمینی به وجود خواهد آمد...»
شاه از این جمله خشمگین شد و گفت :
تو را طوری میکشم که خونت ریخته نشود و سپس حکم کرد او را بر دار کنند.
وقتی ملکالمتکلمین را به قتلگاه میبردند، تمام مسیر به آسمان مینگریست. چون آن مظلومان را به قتلگاه وارد کردند، ملکالمتکلمین، چنانکه گویی از عالم بالا به او الهام شده این شعر را خواند:
«ما بارگه دادیم، این رفت ستم بر ما
تا خود چه رسد خُذلان، بر قصر ستمکاران».
دم آخر میخواست میرزا جهانگیر خان را در آغوش بگیرد، ولی دژخیمان مانع شدند و چون از وداع با او مأیوس شد، سر خود را به طرف آسمان بلند کرد و آهسته گفت: «در آنجا همدیگر را خواهیم یافت.»
دژخیمان که برای خودنمایی به آقای خود کمال قساوت را به کار میبردند طناب بلندی را که یک سرش را به توپ بسته بودند، به دور گردن آن آزادمرد دوران و مؤسس آزادی و مشروطیت و خداوند فصاحت و بیان انداختند و سر دیگر طناب را چند گرفته کشیدند... و باز یادی کنیم از حلاج که گفت:
«در عشق دو رکعت است، وضوی آن درست نیاید الا به خون...»
پینوشت: مهدی ملکزاده، پسر ملکالمتکلمین که در همۀ این حوادث کنار پدر بود، مرگ او را در کتابی روایت کرده است، منبع من نیز همان کتاب است.
همچنین برای دیدن گور ملکالمتکلمین و جهانگیرخان، در یکی از پسکوچههای تهران، به این لینک بنگرید:
https://t.me/tarikhandishi/615
🕊 @zaviyyedid
مهدی تدینی
#مشروطه،
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
نِگار رییسکریمیان استاد دانشگاه تکنولوژی ماساچوست
نِگار رییسکریمیان کُرسی استادی دانشگاه تکنولوژی ماساچوست (MIT) آمریکا رو دریافت کرد.
نِگار رییسکریمیان استاد دانشکده الکترونیک و علوم کامپیوتر اِمآیتی (Massachusetts Institute of Technology) شد. وی کارشناسی و کارشناسی ارشدش را در دانشگاه صنعتی شریف گرفته و کارشناسیِ ارشد فلسفهی خود را در دانشگاه کلمبیا در ۲۰۱۷ و دکتری خود را در حوزه مهندسی برق در دانشگاه کلبمیا گرفته است.
او مقالات پر ارجاع زیادی داشته و جزو ۳۰ دانشمند جوان فوربس و برنده دو جایزهی علمی و جهانی دیگر است.
@uttweet
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
افتخارى غرور افرين براى ايران
ریاضی دان ایرانی، دانشمند برتر سال انتخاب شد
کوچربیرکار که چند سال پیش به عنوان پناهجو از ایران به بریتانیا مهاجرت كرده بود، برنده مدال فیلدز، معتبرترین جایزه ریاضی جهان شد.
او در حال حاضر محقق و استاد دانشگاه کمبریج است و مدال فیلدز را به خاطر کارهایش در شاخه هندسه جبری و مدلهای مینی مال دریافت کرده و پیش از این هم برنده جایزه معتبر لورهولم شده است.
🔹اسمش در اصل فریدون درخشانی است که بعد از پناهندگى نام خود را به کوچر بیرکار که به زبان کردی یعنی مهاجر متفکر تغيير داده است. او ورودی سال ۷۶ دانشگاه تهران بوده و سال ۸۰ برای مسابقه ریاضی از طرف دانشگاه به انگلیس رفته و پناهنده شده.
+ ژن خوب این ها هستند که از وطن خارج شده اند و ژن های پلشت دارن تو ایران خون مردم رو مثل زالو می خورن!
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
*در باره کتاب "شدن"*
کتاب *شدن* اثر میشل اوباما همسر باراک اوباما روایت زنی است که از زندگی در یک خانه اجاره ای ۸۰ متری طبقه دوم عمه خود با اتاق بسیار کوچک مشترک با برادر خود در یک محله فقیر نشین و جرم خیز پر از *لات* در جنوب شیکاکو به کاخ سفید ۵۱۰۰ متری با ۱۳۲ اتاق و ۳۵ حمام و ۳۵ دستشویی با شش طبقه واقع در خیابان پنسیلوانیا پلاک ۱۶۰۰ واشنگتن دی سی راه پیدا می کند و با *افراد مشهور جهان* ملاقات می کند.
و این موفقیت صرفا به خاطر طرز تفکر و روحیه بسیار بالایی است که هرگز در زندگی تسلیم مشکلات و تبعیض نژادی نشد.
این کتاب فقط یک خود زندگی نامه یا اتوبیوگرافی نیست.
این کتاب اطلاعات بسیار با ارزشی از جامعه امریکا، اتفاقاتی که روزانه در کاخ سفید می افتد، از شخصیت فوق العاده باراک اوباما که در دوران کودکی مادرش از پدر کنیاییش طلاق می گیرد و مفقود می شود و سپس در تصادف رانندگی کشته می شود و با ناپدری خود در اندونزی زندگی می کند و دوست می شود، از سیگاری بودن اوباما تا کشیدن ماری جوانا توسط اوباما، و...، از اراده اوباما برای دستگیری بن لادن تا توافق اتمی با ایران و از پدر ام اسی خود، از زندگی با دوست پسرانش و مخصوصا اوباما،
از تصمیمِ طلاق از اوباما و کمک روانشناس و مشاوره با تجربه آمریکایی برای نجات زندگیش، از نحوه تربیت فرزندان که بسیار فوق العاده است، از روش شوهر داری از زمان اولین برخورد با اوباما، از غذا خوردن با قاشق طلا در کاخ باکینگهام لندن، از نحوه دیدار با نلسون ماندلا، ملکه الیزابت، پاپ و شخصیت های معروف جهان، از محدودیت های زندگی در کاخ سفید، از مبارزات انتخاباتی، از مسخره کردن ........ توسط سناتورها و سپس دوست شدن با آن ها و .... می گوید.
خلاصه این کتاب روایت دو فردی در دو خانواده بسیار درب و داغون است که با هوش، درایت، و مبارزات خود به سرشناس ترین و قدرتمند ترین افراد دنیا تبدیل می شوند.
*توصیه می شود مخصوصا خانم ها این کتاب را بخوانند.*
این کتاب از ۳ بخش و ۲۴ فصل تشکیل شده:
بخش اول: *من شدن*
*Becoming me*
این بخش از ۸ فصل تشکیل شده که میشل اوباما از دوران کودکی تا زمان ازدواجش با اوباما را شرح می دهد.
بخش دوم: *ما شدن*
*Becoming us*
این بخش از ده فصل تشکیل شده که از شروع ازدواجش با اوباما تا رئیس جمهور شدن اوباما شرح می دهد.
بخش سوم: *بیشتر شدن*
*Becoming more*
این بخش از ۶ فصل تشکیل شده که شروع ریاست جمهوری اوباما تا مراسم تحلیف ترامپ را شرح می دهد.
در هر فصل اطلاعات بسیار جالب و خواندنی از خود، خانواده، اوباما، و جامعه آمریکا را به ما می دهد. اطلاعاتی که در هیچ کتابی نمی توانید آن ها بخوانید.
این کتاب فراتر از زندگی نامه بانوی اول آمریکا است.
این کتاب اطلاعات جامع فرهنگی، آموزشی، اقتصادی، سیاسی، اخلاقی، امنیتی، اجتماعی و جغرافی، تاریخی، روانشناسی، تبعیض نژادی ... از کشور آمریکا به ما می دهد.
اگر تصمیم به خرید این کتاب گرفتید سعی کنید مترجم آن دکتر علی سلامی باشد. چون این کتاب توسط چندین ناشر و توسط چند مترجم ترجمه شده است.
دکتر علی سلامی سردبیر روزنامه بین المللی تهران تایمز است و بیش از ۲۰۰ کتاب را ترجمه و نوشته است. ترجمه قرآن، دیوان حافظ، رباعیات خیام، اشعار شاعران معاصر به انگلیسی و...
مقالات سلامی به بیش از ۲۰ زبان دنیا ترجمه شده است. تا آنجایی که من تحقیق کرده ام مترجم بسیار قوی می باشد. ایشان کتاب *شدن* را خیلی شیوا و روان ترجمه کرده است.
به دوستان توصیه می شود که این کتاب را مطالعه نمایید.
به نظر می رسد هر زن ایرانی باید این کتاب را بخواند تا با شیوه تربیت فرزند، شوهرداری، و نحوه برخورد با مشکلات در زندگی آشنا شود. تا متوجه شود که باید به امورات کلان زندگی فکر کند نه به چیزهای بی ارزش.
در واقع این کتاب یک کتاب فوق العاده اخلاقی و تربیتی است که به ما انسانیت را در مراحل مختلف زندگی آموزش می دهد.
در سراسر این کتاب صداقت محض از نویسنده به چشم می خورد...
میشل اوباما در آخر کتاب این نتیجه را به ما می دهد که *سیاست* یعنی *کثافت* که هرگز دوباره به آن باز نخواهد گشت.
📗📕
موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی
سارا زاهدی ریاضی دان جوان ایرانی
پروفسور سارا زاهدی متولد ۱۳۶۰
سارا زاهدی ریاضی دان جوان ایرانی است که سال گذشته موفق به دریافت جایزه معتبر انجمن ریاضی اروپا شد. این جایزه هر چهار سال یک بار به ریاضی دانان جوان اروپایی تعلق میگیرد. زاهدی بیشتر به دلیل تحقیقات خود روی توسعه سیستم شبیهساز رایانهای برای رفتار مایعاتی که با یکدیگر مخلوط نمیشوند، شناخته میشود.
زاهدی به عنوان یکی از ۱۰ برنده زیر ۳۵ سال این جایزه، تنها بانویی است که موفق شده است تا امسال این جایزه را به خود اختصاص دهد. سارا زاهدی از جمله ۹ خانمی است که موفق شده این جایزه را که اهدای آن از سال ۱۹۹۲ شروع شده است، تصاحب کند.
سارا زاهدی متولد تهران است و در ۱۰ سالگی توسط مادر راهی اروپا و کشور سوئد شد. وی پس از پایان تحصیلات خود راهی انستیتو سلطنتی فناوری KTH شد که هماکنون نیز در آن به تدریس میپردازد. تخصص زاهدی در زمینه آنالیز اعداد است که کاربرد آن در بهینهسازی و بالا بردن صحت انجام شبیهسازیهای رایانهای است. همانطور که اشاره کردیم، وی موفق شده تا شبیهسازی را برای مایعاتی که با یکدیگر مخلوط نمیشوند، توسعه دهند.
از جمله این مایعات میتوان به آب، نفت و گاز اشاره کرد. نتیجه تحقیقات زاهدی میتواند در کاهش خطرات زیست و محیطی ناشی از پخش شدن قطرات نفت بسیار موثر واقع شود.
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
جلوه هایی از روش زندگی و منش ارزندگی
دکتر محمد مصدق
نصرت الله خازنی،رئیس دفتر دکتر محمد مصدق در دوران 28 ماهه نخست وزیری، گوشهای از خصوصیات او را این گونه نقل میکند:
قسم مصدق همیشه" به حق خدا " بود. دو تا یتیم از بچههای احمدآباد همیشه در خانهاش بود و این ها را بزرگ میکرد. زندگیاش فوقالعاده ساده بود. چه هدایا برای شخص ایشان و چه برای دولت محال بود به منزل بیاید. هیچ سرسوزنی نمیگرفت. یک کلمه دروغ از دهانش درنمیآمد. یک وعده حرام نمیگفت.
بیست و هشتماه نخست وزیری مصدق یک ریال از اعتبار دولت بابت مخارج دفتر نخست وزیری خرج نشد(استفاده از ثروت خانوادگی). همه خرجها را شخصا میپرداخت. خرج نهار و شام و صبحانه 50 سرباز و درجه دار که آنجا بودند را خود مصدق میداد. همچنین عیدیها و هزینهها و پاداشها را. دکتر مصدق در عرض بیست و هشت ماه حکومت از جیب خودش حدود دومیلیون و ششصدهزار تومان خرج کرد.
مصدق کوچک ترین هدیه را حتی از صمیمیترین دوستانش نمیپذیرفت. یادم هست خبر آوردند که آقای امیر تیمور کلالی، از دوستان مصدق، یک کامیون کوچک خربزه از مشهد فرستاده بودند. وقتی خبر آوردند که خربزه را آوردهاند اوقاتش تلخ شد و گفت: این چه کارهایی است؟ این چه بدعتهای بدی است؟ من خربزه میخواهم چه کار؟ بگویید برگردانند.
گفتم :آقا به امیر تیمور توهین میشود. از روی اخلاص و ارادت این کار را کرده. اگر کامیون به مشهد برگردد راه که آسفالت نیست و عمدهاش خاکی است. همه خربزه ها میشکند و خراب میشود.
گفت :اجازه نمیدهم یکدانه از این خربزهها به خانه من وارد شود.
گفتم : پس اجازه بدهید این ها را ببریم دارالمجانین.
گفت :ببرشان.
خربزه ها را بردیم آنجا. بعد از آن مصدق، نریمان شهردار تهران را احضار کرد و گفت: مطالعه کن و ببین چه محل درآمدی پیدا میکنی که جیره مریضهای آنجا را بالا ببری که مریضهایی که آنجا میخوابند از لحاظ غذا و پرستار و دوا در مضیقه نباشند.
بعد از آن بود که جیره هر مریض از 3 تومان به 10 تومان افزایش یافت.
یکبار پیشکارش که شرافتیان نام داشت و 46 سال پیش او بود بر حسب تصادف با سایر کارمندان بانک و نخستوزیری سوار ماشین نخستوزیری شده بود. مصدق چنان توپ و تشری به او زد که :
به چه مناسبت تو که کارمند دولت نیستی سوار ماشین دولتی شدی؟
خود مصدق یک دفعه هم ماشین نخستوزیری را سوار نشد. یک پلیموت سبز رنگ داشت که از آن استفاده میکرد. همه چیزش ملی بود. لباس و کفش و همه چیزش وطنی بود. او هیچ چیز خارجی نداشت. فقط موقعی که میخواست به آمریکا برود یادم هست که یک دست لباس اسپورتکس برایش دوختند. آن را از لالهزار خریده بودیم. بیشتر هم علتش این بود که چندان اتو لازم نداشت و چروک نمیشد.
دکتر مصدق به خصوصیات اخلاقی و شخصی ما توجه داشت. اگر به فرض میفهمید که من مشروب میخورم محال بود مرا نگه دارد. اگر به فرض میشنید که پکی به تریاک میزنم محال بود مرا تحمل کند. یک بار فهمید که یکی از کارکنان دفتر زن جوانی را صیغه کرده و شب ها به منزل او میرود و به زن اولش میگوید من در دفتر مصدق هستم. دکتر مصدق به من گفت:
آقای خازنی من دروغ را از هیچکس نمیبخشم. این دروغ گفته، ثانیا هوس زن جوان کرده، این زن جوانی و عمرش را در این خانه گذاشته، با فقر و بدبختیاش گذرانده حالا او رفته زن دیگر گرفته؟ گفت دستور بده که حقوقش را به خودش ندهند. به خانم اولش بدهند.
کارهای حقوقیاش را انجام دادم و از آن به بعد حقوق آن شخص را به زن اولش میپرداختند .
یک بار آقا مرا خواست در حالی که عصبانی بود.
گفتم: آقا، چه شده؟
گفت :این مش مهدی آبروی ما را برده.
گفتم :چه کار کرده؟
گفت: از این بالا نگاه میکردم دیدم در کنار سینی سربازها، یکچهارم طالبی گذاشتهاند. آقا سرباز باید یکچهارم طالبی بخورد؟ اقلا نصف طالبی بدهند.
غذای آن ها را مراقب بود که بهترین غذا باشد. در همان آشپزخانهای که نهار خودش را میپختند، غذای سربازها را هم میپختند. خلاصه سر طالبی غوغایی کرد.
به آقا گفتم: قرار است ارباب مهدی یزدی، رئیس هیئت مدیره وارد کنندگان چای، میخواهد بیاید.
گفت: برای چه میخواهند بیایند؟
گفتم :احتمالا راجع به چای است ،چون کسانی که میخواهند بیایند بزرگ ترین واردکنندگان چای هستند.
گفت :خیلی خوب.
یک ربع قبل از این که این ها بیایند به مش مهدی گفت که از آن چای لاهیجان اعلی دم کن، میهمان میآید. وقتی مهمانها آمدند دستور داد چای آوردند. چای لاهیجان هم واقعا معطر و عالی است. وقتی آن ها چای را خوردند از ارباب مهدی پرسید:
چای چطور بود؟ خوب بود،بد بود؟ خوب دم کشیده بود یا نکشیده بود؟
ارباب مهدی گفت: خیلی عالی بود.
گفت: این همان چای ایران است.
وقتی گفت این چای ایران است آن ها حرفشان را اصلا نزدند و مطرح نکردند که اجازه بگیرند چای از خارج بیاورند. مجلس به همین ترتیب با خوردن یک چای تمام شد.
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
یک مسلمان بی عمامه
خانم حلیمه یعقوب رئیس جمهور مسلمان سنگاپور:
خطرناک ترین فرد برای یک جامعه و یک کشور کسی است که بخواهد مادام العمر در قدرت باقی بماند!
او وطن فروش و خائن ترین فرد است! چرا که با اجازه ندادن در به قدرت رسیدن دیگران فرصت خدمت نخبگان و افکار تازه و پیشرفت را از آن جامعه و از آن کشور سلب می کند.
با چنین کسی باید به مانند یک دشمن مبارزه کرد!
من حلیمه یعقوب بنده ای از بندگان خدا هستم و از خدا می ترسم.
هر کسی می خواهد با من برای مردم سنگاپور کار کند، من به خاطر خدا خواهر او هستم.
تصمیم و همّ و غم من، بالا بردن سطح زندگی شهروندان سنگاپور است.
در زمان او درآمد سنگاپور به 2 تریلیون دلار افزایش یافت.
درآمد شهروند سنگاپور در سال به 85،000 دلار افزایش یافت.
گذرنامه سنگاپور ارزشمندترین گذرنامه در جهان شد.
بیکاری را به 1 درصد رساند.
نزدیک به ده هزار پروژه بسیار بزرگ را به انجام رسانید.
فساد در سنگاپور را به صفر رساند.
تمام مالیات ها را از محصولات سنگاپور حذف کرد.
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
پدر طبیعت ایران رفت!
کاشان نیوز-علی خالویی: خبر کوتاه بود و بهتآور، «بسکی رفت!»، اهالی «محیطزیست»، #دکتر_غلامعلی_بسکی را خوب میشناسند؛ و شاید جامعهای که قطعاً نیازمند به آموزش آموزههای این ابرمرد جامعه زیستمحیطی کشور.
#مهندس_درویش، مدیر سابق دفتر آموزش و ترویج سازمان حفاظت از محیطزیست کشور دکتر بسکی را اینگونه خطاب میکند:
«محیطزیستیترین پزشکی که ما میشناسیم».
آیا چگونه بسکی به این موقعیت محبوب اهالی محیطزیست تبدیل شده است؟
و آیا میتواند آموزههای این « #محیطزیستیترین_پزشک_ایرانی»، مفید و راهگشای چالشهای زیستمحیطی اهالی « #تمدن_سیلک» باشد؟
۱-کمترین و ناچیزترین میزان مصرف « #نایلون»
۲-کمترین و ناچیزترین میزان تولید « #پسماند_و_زباله»
۳-کمترین مقدار مصرف « #منابع_گوشتی» و « #پروتئینهای_حیوانی»
۴- تأسیس سیستم «پساب و تصفیه آب» بیمارستانش در گنبد جهت «فضای سبز»
۵- اهل رکاب و #دوچرخه بودن و استفاده از دوچرخه در سفرهای شهری.
۶- پیرو مکتب « #اقتصاد_آبی» و صرفهجویی شدید در مصرف آب و نگاه ویژه به « #منابع_آبی».
۷-چهره برجسته در ترویج فرهنگ صیانت از « #میراث_طبیعت_ایران» بهگونهای که در پیام تسلیت سازمان حفاظت از محیطزیست کشور ایشان را بهعنوان مؤسس و مبلغ « #مکتب_حرمت_حیات» خطاب میکند و پیامهای این مکتب را «روشنیبخش مسیر حفاظت از طبیعت ارزشمند ایران» برمیشمارد.
همین چند وقت پیش بود که مؤسسه ایشان تحت عنوان « #موسسه_سبزگامان_بسکی» کودکان مناطق #سیلزده #گنبدکاووس را تشویق به کاهش مصرف پلاستیک مینماید و در یک حرکت آموزشی و #مسابقه_نقاشی « #یک_روز_بدون_پلاستیک» به ۱۴۰ کودک مناطق سیلزده هدیه میدهد.
درویش معتقد است با آموزههای دکتر بسکی، «جهانِ کنونی میتواند گنجایش ۱۴ میلیارد انسان را هم داشته باشد»، زمینی که در شرایط فعلی و با رفتارهای فعلی بشر دو سال است پنج ماه از سالهای ۲۰۱۹ و ۲۰۱۸ در تولید غذای ساکنینش کم آورد.
« #بسکی رفت»، مردی و پزشکی که اهالی محیطزیست کشور ایشان را بهعنوان «پدر طبیعت ایران» لقب دادهاند.
پزشکی که شایسته است، پزشکان محترم کاشانی راهش را ادامه دهند.
بهراستی #پزشکان_کاشانی چقدر زیستمحیطیاند؟ چند پزشک با دوچرخه به مطب میروند؟ در تولید کمترین #پسماندهای_شهری چقدر اهتمام دارند؟ در #تفکیک_زبالههای عفونی #مطبهایشان که چندین سال است چالش مدیریتی #زبالههای_شهری شده است، چقدر دقت دارند؟
و در آخر اینکه چقدر دِینشان را به طبیعتی که رکن اصلی حیات شغلیشان ست را ادا میکنند؟
جمعه مورخ بیست و پنجم مرداد، تمامی دوستداران بسکی و اهالی محیطزیست کشور در «روستای #تنگراه» #گنبد آخرین وداعشان را با زیستمحیطیترین پزشک ایران نمودند.
روحش شاد و راهش پر رهرو.
لینک خبر:
http://kashannews.net/?p=74626
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
زیرکی طبیب
زمانی که ابن سینا از همدان فرار کرد به بغداد رفت. آنجا مردی را دید که دارو می فروخت و ادعای طبابت می کرد. ابن سینا ایستاد و به تماشا مشغول شد.
زنی پیش طبیب آمد و ظرف ادرار یک بیمار را به او داد؛ طبیب درجا گفت که بیمار یهودی است!
به زن نگاه کرد و گفت: تو خدمتکاری؟
زن گفت: بله!
گفت : دیروز ماست خورده ای؟
زن گفت: بله!
گفت: از مشرق آمده ای؟
زن گفت: بله!
مردم از علم طبیب متعجب شده بودند و ابن سینا نیز در حیرت فرو رفته بود!
نزدیک رفت و به طبیب گفت: این ها را از کجا فهمیدی؟!
طبیب گفت : از آنجا که فهمیدم تو ابن سینا هستی!
ابن سینا باز در تعجب فرو رفت.
بالاخره با اصرار زیاد طبیب پاسخ داد:
زمانی که آن زن ظرف ادرار را به من داد ،دیدم که بر آستینش غبار نشسته، فهمیدم که یهودی است! دیدم لباس هایش کهنه است فهمیدم که خدمتکار است! و از آنجا که یهودی ها به خدمت مسلمان ها در نمیآیند آن فردی که به او خدمت می کند هم یهودی است. لکه ای از ماست بر روی لباسش دیدم فهمیدم که دیروز ماست خورده اند و به بیمار هم دادهاند. خانه های یهودیان از طرف مشرق است و فهمیدم خانه او نیز در همان جاست.
ابن سینا گفت: این ها درست! من را از کجا شناختی؟!
گفت: امروز خبر رسید که ابن سینا از همدان فرار کرده است. فهمیدم که به اینجا میآید و به جز تو کسی متوجه این مکر من نمی شود و همه گمان می کنند که از غیب خبر دارم!
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
اَبَرزنی که برای زنان زیست
بانویی که 111 سال قبل درک کرد که مسیر پیشرفت یک جامعه از مدرسه میگذرد. بنیانگذار مدارس دخترانه
«توبا آزموده» در سال 1286، زمانی که جامعهی روحانيت ایران، درس خواندن را برای دختران حرام میدانست با تمام وجود جنگید و ایستادگی کرد تا اولین دبستان دخترانه را در تهران بنیان نهاد.
این دبستان "ناموس" نام داشت و ابتدا در منزل شخصیاش دایر گشت اما بعد از گذشت 8 سال، او توانست تعداد مدرسههای دخترانه را به عدد 6 برساند و 3474 نفر را در آنها ثبتنام کند.
توبا آزموده 21 سال بعد، نخستین دبیرستان دخترانه را نیز تاسیس کرد.
او علاوه بر این ها، مدارس اکابر را نیز برای جذب زنان مسن راهاندازی نمود.
او از پیشگامان جنبش زنان در ایران بود.
@Razcom
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
رازهای نهان
شیخ سدیدالدین خُجَندی در بغداد بر کرسی وعظ نشسته بود و جماعت را پند و حکمت میگفت. دستاربندی از گوشۀ مجلس گفت:
یا شیخ، اندکی نیز از اسرار مگو بازگو و رازهای پنهان آشکار کن. آنچه امروز گفتی، همه از زبان واعظان پیشین شنیدهایم.
سدیدالدین لختی سر به زیر افکند و چشم بر زمین دوخت. سپس سر برداشت و گفت:
در روزگار جوانی، روزی در بازار ری، خواجه محمد مهتاب را دیدم که در سایۀ دیوار نشسته و چشم بر هم نهاده است. بدو التفات نکردم و راه خویش پیش گرفتم. ناگاه صدای خواجه را شنیدم که گفت:
ای مرد خجندی، اندکی نزد ما بنشین.
بهاکراه نزدیک خواجه شدم و سلام و تحیت گفتم. خواجه مهتاب گفت:
در این روز خوش، تو را ناخوش و غمین میبینم.
گفتم: آری؛ چگونه شادمان باشم که حقیقت از من روی نهان میکند و هیچ از رازهای ناپیدای جهان بر من پیدا نیست؟ مرا دل در گرو حقیقت است و حقیقت را روی در نقاب.
چون سخن بدینجا رسید خواجه چشم در چشم من افکند و ناگاه با صدایی بلند خنده سر داد. چندان خندید که مرا به خشم آورد.
گفتمش :مرا نزد خویش خواندی که ریشخند کنی و دام استهزا افکنی؟!
خواجه گفت: بر من ببخشا که خنده بر دل و دهان من استیلا یافت.
گفتم :کدام سخن من خندهای را چنین سزاوار است؟
گفت: ای مرد خجندی، بگو حقِ کدام حقیقت پیدا را به جای آوردی که اکنون هوس حقایق پنهان کردهای؟ هر صبح که از خواب برمیخیزی، دهها حقیقت روشن بر چشم و گوش تو آشکار میشود. بگو با پیدا چه کردی که طمع در پنهان بستهای؟ خندهام از آن بود که نقد را هشتهای و برای نسیه دست دعا برداشتهای.
╭┅──────────┅╮
@Kheyriyeh_ValieAsr_Kashan
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
سیرشدن یا بیدارشدن؟
حکایتی زیبا از مرحوم دکتر ناصر کاتوزیان ،پدر علم حقوق
-----------
چندی قبل که مهمان یکی از آشنایان بودم به او گفتم :
خروسی داشتید که صبح ها همه را از خواب بیدار می کرد، چکارش کردید؟؟؟؟
گفت: سرش را بریدیم !!
همسایه ها همه شاکی بودند و می گفتند :
خروس شما ما را صبح ها از خواب بیدار می کند........
آنجا بود که فهمیدم هرکس مردم را بیدار کند، باید سرش بریده شود!
در روزگاري كه همه از "مرغ" حرف می زنند..
كسی از "خروس" نمی گوید..
زیرا
همه به فكر سیر شدن هستند
نه
بیدارشدن..!!!
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
زنی که کشته شد اما نام و اثرش جاویدان ماند
در ۱۷۲ سال پیش شیر زنی ایرانی به نام طاهره قره العین، زنی دانشمند، شاعر، سخنور و با اخلاق، خرافات و آداب و رسوم کهنه و پوسیده را زیر پا نهاد و در زمانی که حتّی شنیدن صدای زن گناه شمرده می شد، حجاب از رخ زیبایش بر گرفت و نهضت آزادی زن ایرانی را آغاز کرد. او را کشتند ولی نامش، آثارش و افکارش جاودان است.
زنان غیور ایرانی از جمله زنانی هستند که همیشه طالب آزادی و پیشرفت بودهاند و در این زمان نیز زنان نو اندیشی که نمونههایی از میلیونها زن ازادیخواه ایرانی هستند، با تمام مشکلات و جلوگیریها، بار دیگر ندای آزادی را سر داده به دفاع از حقّ خود و همنوعان خود قیام کردهاند.
هرگز نمی دانستم تندیسی موجود است که به "طاهره قرة العین" اختصاص دارد. این تندیس به وسیله یک مجسمه ساز بنام روس ساخته شده و " زن آزاده " و در برخی منابع, "رهایی" یا " آزادی " نامیده شده است.
مجسمه طاهره نزدیک به ۷۰ سال است در باکوی آذربایجان برپاست. اگر گذارتان به آذربایجان افتاد, این اثر تاریخی در ایستگاه نظامی " مترو ", در مرکز شهر باکو قرار دارد.
🆔 @gozare_zamaan
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
۲۷ امرداد زادروز حسین گلگلاب
(زاده ۲۷ امرداد ۱۲۷۶ تهران -- درگذشته ۲۲ اسفند ۱۳۶۳ تهران) شاعر سرود ای ایران
گل گلاب، نویسنده، شاعر، مترجم، استاد دانشگاه، موسیقی دان، نوازنده، عکاس و گیاه شناس بود و به زبان های فرانسه، انگلیسی، روسی، عربی و لاتین تسلط داشت و در زمینه معادلیابی برای واژههای علمی از متخصصان فرهنگستان ایران بود.
در ۱۳۰۳ علی نقی وزیری گروه موسیقیاش را تاسیس کرد و برای ارکستر آن به جز تار معمولی، سه نوع تار با طولهای مختلف طراحی کرد که در واقع یک ارکستر مجلسی چهار بخشی بود که با موسی معروفی، گلگلاب، ادیب، حسنعلی صبا، اسماعیل مهرتاش، صادق خانی و محمد صادق اربابی اجرا میشد. گلگلاب در همان حال که همگام با استادان تراز اول دوران خود در نواختن ساز، نوازندهای ماهر بهشمار میآمد، در سرودن شعر و ترانه هم همردیف بزرگانی چون شیدا، عارف قزوینی و محمدتقی بهار ارزیابی میشد.
گلگلاب از شاعران خوب زمان خود بود. از آنجا که هم نت می دانست و هم به موسیقی وارد بود، برخلاف سایر شعرا که سرودن شعر روی آهنگ برایشان مشکل بود، کلمات را با نتهای موسیقی تطبیق می داد. او به تشویق وزیری چندین سرود و تصنیف تهیه کرد که از میان آن ها می توان به سرودهای حماسی «ای ایران» و «آذر آبادگان» با صدای بنان و «خاک ایران» و «پایدار ایران» اشاره کرد. تصنیفهای دیگری مثل «زبان عشق» با صدای عبدالعلی وزیری، «ره عشق» و «بلبل مست» با صدای بنان و همچنین «وصال دوست» که وزیری آن را در پرده اصفهان ساخته از او به یادگار ماندهاست.
در باره سرود «ای ایران» روایتی است که پس از جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط قوای روس و انگلیس و امریکا در سال ۱۳۲۳، یک روز زمانی که گلگلاب از خیابان رد می شده است، متوجه حرکات دور از نزاکت بعضی از سربازان خارجی با مردم میشود. به انجمن موسیقی ملی در خیابان هدایت میرود و با ناراحتی این جریان را برای خالقی تعریف میکند.
خالقی بسیار متاثر میشود. این موضوع انگیزهای میشود تا خالقی آهنگی بسازد و گلگلاب شعرش را بنویسد. حاصل این همکاری سرود «ای ایران» است که نخستین اجرای آن ۲۷ مهرماه ۱۳۲۳ در نخستین کنسرت ارکستر انجمن موسیقی ملی در سالن سینما تهران در خیابان استانبول برای دو شب متوالی برگزار شد. این سرود در همان مجلس سه بار تکرار شد و هر بار شور و هیجانی را در جمع به وجود آورد. استقبال و تاثیر این سرود باعث شد که وزیر فرهنگ وقت، هیئت نوازندگان را به مرکز پخش صدا فرستاد تا صفحهای از آن ضبط و همه روزه از رادیو تهران پخش شود. اجرای دیگر مربوط به سال های ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۲ در ارکستر بزرگ «گل ها» است که بنان خواننده محبوب این سرود را خواند. سرود «ای ایران» در آواز دشتی ساخته شده و ملودی اصلیاش از برخی از نغمههای موسیقی بختیاری که از فضایی حماسی برخوردارند، وام گرفته شده. از دیگر ویژگیهای آن این است که کلمات بیگانه کمی در آن استفاده شده و بیشتر واژگان آن پارسی هستند.
گل گلاب در ۸۷ سالگی درگذشت و در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
بهروز بوچانی، پناهجوی ایرانی در استرالیا،
برنده یک جایزه ادبی دیگر شد
🔹بهروز بوچانی، پناهجوی ایرانی ساکن در اردوگاه مانوس ( واقع در اقیانوس آرام و در نزدیکی استرالیا)، برنده "جایزه ملی زندگینامه" در استرالیا شد.
🔹 این جایزه ۱۷ هزار دلار آمریکا برای رمان "هیچ رفیقی، به جز کوهستان" به این روزنامهنگار رسید که او در زمان سکونتاش در جزیره مانوس نوشته است.
🔹بوچانی برای این رمان تا کنون برنده جوایز ادبی متعددی از جمله جایزه ویکتوریا به ارزش صد هزار دلار استرالیا شده است.
دویچهوله
asriran.com
@MyAsriran
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

برگی از سرگذشت و زندگی نامه بزرگان ، نوابغ ، اندیشمندان و مشاهیر ایران و جهان .
داستان هایی از زندگی آنان که از توان فکری خود بیشتر بهره گرفتند و در عرصه تکامل ، تحول آفریدند .
«كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند. »
(گوته)