ماجرای گم شدن پیپ استالین


ماجرای اول: ماجرای گم شدن پیپ استالین 


یك هیئت از گرجستان برای ملاقات با استالین به مسكو آمده بود. بعد از جلسه استالین متوجه شد كه پیپ اش گم شده . از رئیس «كا.گ.ب» خواست تا ببیند آیا كسی از هیات گرجی پیپ او را برداشته یا نه. 

بعد از نیم ساعت، استالین پیپش را در كشوی میزش پیدا كرد و فهمید كه از اول اشتباه كرده و از رئیس «كا.گ.ب» خواست كه هیئت گرجی را آزاد كند. 
رئیس «كا.گ.ب» گفت: متاسفم رفیق، تقریبا نصف هیئت اقرار كرده اند كه پیپ را برداشته اند و بقیه هم موقع بازجویی مردند!!


ما جرای دوم خودكار قرمز و آبی
در بین چند دوست كه می خواستند برای كار به شوروی بروند یك نفر داوطلب شد كه پیش قدم بشود و با دوستان خود قراری گذاشت، چون مسلم بود نامه ها باز و خوانده و سانسور می شوند قرار شد او به آنجا برود و نامه ای برای دوستانش بنویسد .  اگر نامه را با خودكار آبی نوشت آن ها بدانند كه مطالب نامه تماماً واقعی است و شرایط خوب است وگرنه اگر نامه را با خودكار قرمز نوشت بدانند كه مطالب نامه را از روی ترس نوشته و واقعیت ندارد.
بعد از چند وقت نامه ای از او رسید كه با خودكار آبی نوشته بود:
اینجا هوا آفتابی است و هر روز سحر با صدای گنجشكان از خواب بیدار می شویم، وضع كار و اقتصاد مردم هر روز بهتر می شود و در مجموع همه چیز عالی است، پلیس مهربان و فروشگاه ها مملو از مواد غذایی هستند .وفور نعمت است .فقط تنها چیزی كه نتوانستم پیدا كنم خودكار قرمز است!


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۸ | 4:59 | نویسنده : شفیعی مطهر |