عکسی نادیده از پدر دکتر مصدق

تصویری نادیده از میرزا هدایت‌الله آشتیانی، پدر دکتر محمد مصدق نخست‌وزیر دولت ملی و رهبر نهضت ملی شدن صنعت نفت، که از خاندان مشهور مستوفیان آشتیان بود، در دوران ناصری سمت وزیر دفتر ناصرالدین شاه قاجار را برعهده داشت.

به گزارش تاریخ ایرانی، این عکس را مرکز اسناد انقلاب اسلامی به تازگی منتشر کرده است.

 


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۸ | 9:30 | نویسنده : شفیعی مطهر |

کشتی تفریحی صدام

کشتی تفریحی صدام حسین که در معرض حراج اینترنتی قرار گرفته بود توقیف شد.
این کشتی را که به مدت بیست سال از نظرها پنهان بود، یک موسسۀ انگلیسی متخصص معاملات سوپرلوکس با نام نسیم اقیانوس (Ocean Breeze) بر پایه 24 میلیون یورو، از طریق اینترنت به حراج گذارده بود اما اردوان امیراصلانی وکیل دعاوی با ارائۀ عرضحالی از سوی دولت عراق به دادگاه فرانسه، موفق شد حکمی دایر بر توقف حراج تحصیل کند. کشتی اینک در آب های ساحلی «نیس» انتظار مراحل بعدی دادرسی را می‌کشد و تا زمانی که محقق شود صاحب واقعی آن کیست، در توقیف خواهد ماند.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۸ | 11:31 | نویسنده : شفیعی مطهر |

سعیدانصاری:
 رضا شاه پهلوی

رضا پهلوی زاده 24اسفند 1256در آلاشت سوادکوه مازندران در گذشته 4مرداد 1323ش در ژوهانسبورگ آفریقای جنوبی ، معروف به رضا شاه نخست وزیر ایران از سال 1302تا 1304ش و پادشاه ایران از 1304تا 1320ش و بنیان گذار دودمان پهلوی بود.

پادشاهی رضا شاه شاهد نظم نوین بود.مدافعان رضا شاه او را پدر ایران نوین می دانستند.از سوی دیگر مخالفان رضا شاه او را مسئول بر باد رفتن مشروطیت در ایران می دانند و معتقدند اگر چه پهلوی اول توانست نظام حکمرانی به ظاهر مدرنی تاسیس کنداما دموکراسی،مجلس،انتخابات و آزادی را در ایران نابود کرد.
رضا شاه در دوران قدرت،اصلاحاتی انجام داد که هر چند قاعده مندنبود ولی نشان می دهد که وی خواهان ایرانی بود که از یک سو رها از نفوذ روحانیون،دسیسه بیگانگان،شورش عشایر و اختلافات قومی و از سوی دیگر دارای موسسات آموزشی به سبک اروپا،زنان متجدد و شاغل در بیرون خانه، ساختار اقتصادی نوین با کارخانه های دولتی،شبکه های ارتباطی،بانک های سرمایه گذار و فروشگاه های زنجیره ای باشد.
او برای رسیدن به هدفش دست به مذهب زدایی،برانداختن قبیله گرایی،گسترش ملی گرایی،توسعه آموزشی و سرمایه داری دولتی زد.
اگر چه رضا خان با پشتیبانی انگلستان و با کودتا در عرصه سیاست ایران رخ نمود اما وی شاهی را مدیون پشتکار و اراده اش در نظم دادن به امور در سمت سردار سپه ای و نخست وزیری بود.

از اقدامات رضا شاه می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
1_راه سازی سراسری در کل کشور
2_ساخت جاده مخصوص پهلوی« خیابان ولی عصر کنونی در تهران»
3_متحد الشکل کردن لباس مردان وکشف حجاب اجباری
4_تهیه و تصویب نخستین قانون مدنی ایران
5_بنیان گذاری ثبت اسناد
6_بنیان گذاری ثبت احوال و اجباری کردن برگزیدن نام خانوادگی و صدور شناسنامه
7_لغو کاپیتولاسیون مربوط به معاهده ترکمانچای
8_متحد کردن نیروهای نظامی و تشکیل ارتش ایران و تصویب قانون نظام وظیفه عمومی
9_بنیان گذاری بانک های سپه!؟، ملی !؟،فلاحتی«کشاورزی»
10_بنیان گذاری بیمه ایران
11_بنیان گذاری رادیو ایران
12_بنیان گذاری دانشگاه تهران
13_بنیان گذاری خبرگزاری پارس«ایرنا کنونی»
14_بنیان گذاری فرهنگستان ایران
15_بنیان شرکت نساجی مازندران
16_تغییر تقویم رسمی ایران از هجری قمری به تقویم خورشیدی جلالی،تغییر ماه های برجی مانند حمل و ثورو. . .به ماه های اوستایی مانند فروردین و اردیبهشت و...
17_تغییر واحد پولی مسکوکات طلا از «تومان»به «پهلوی»در سال 1305و مسکوکات نقره از دینار و قران به «ریال» در سال 1310ش
18_تغییر نام رسمی کشور در زبان های خارجی و مجامع بین المللی از پرشیا به ایران در 1314ش
19_تغییر تقسیمات کشوری از 4 ایالت« آذربایجان،کرمان و بلوچستان، فارس،خراسان» به ده استان در 14بهمن 1316و تغییر نام واحد های تقسیمات کشوری از ایالت، ولایت و بلوک به استان، شهرستان،بخش و دهستان که از متون باستانی استخراج شده بود.
20_تغییر نام بسیاری از شهرها نظیر «دزداب» به « زاهدان»، «ناصری» به «اهواز»، قمشه به شهررضا
21_تغییر نام معابر شهری: محله به برزن،پاساژ به تیمچه،بند به دربند،پس کوچه به بن بست
22_تغییر نام وزارتخانه های ایران که تا آن زمان بیشتر عربی بود به فارسی روان
23_دستور به حفظ،بازسازی و مرمت آثار تاریخی ایران
24_تاسیس نخستین موزه ایران به نام موزه ایران باستان«!؟»
25_حفظ یک پارچگی و تمامیت ارضی ایران با سرکوب وابستگان یا مخالفین داخلی
26_تخته قاپو کردن عشایر
27_ساخت صنایع دفاعی پیشرفته
28_ ساخت فرودگاه مهر آباد


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۸ | 8:50 | نویسنده : شفیعی مطهر |

فیزیک دانانی که نامشان، واحد اندازه‌گیری شد

 

برترین‌ها: هرتز، ولتاژ، ماخ و... اسامی آشنایی برای ما هستند و ما را یاد فیزیک و فرمول‌های عجیب و غریبش می‌اندازند. واحد‌های اندازه گیری در فضا‌های مختلف فیزیکی از صورت گرفته تا الکتریسیته که برگرفته از نام دانشمندانی اند که آن‌ها را کشف کرده اند و فرمول‌های آن‌ها را سامان دهی کرده اند. روز‌های اخیر با تولد و درگذشت سه فیزیک دانی که نام شان واحد اندازه گیری است، همزمان شده. همین تقارن، بهانه‌ای شد که در این در مطلب سراغ سه فیزیک دان نامدار یعنی هرتز، ولتا و ماخ برویم. ضمن این که سالروز درگذشت کوپرنیک هم بود.


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۸ | 8:6 | نویسنده : شفیعی مطهر |

۷ اصل مهم موفقيت بيل گيتس

 

اصل اول: در زندگي همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت كنار بياييد.

اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قائل نيست در اين دنيا از شما انتظار مي‌رود كه قبل از آن كه نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد كار مثبتي انجام دهيد.

اصل سوم: پس از فارغ‌التّحصيل شدن كسي به شما رقم فوق‌العاده زيادي پرداخت نخواهد كرد .به همين ترتيب قبل از آن كه بتوانيد به مقام معاون ارشد يا دريافت خودرو مجهز و تلفن‌همراه برسيد بايد براي اين مقام و مزايايش زحمت بكشيد.

اصل چهارم: اگر فكر مي‌كنيد آموزگارتان سخت‌گير است در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد كه رييس شما خيلي سخت‌گيرتر از آموزگارتان است چون امنيت شغلي آموزگاران را ندارد.

اصل پنجم: آشپزي در رستوران‌ها با غرور و شان شما تضاد ندارد .پدربزرگ‌هاي ما براي اين كار اصطلاح ديگري داشتند از نظر آن ها اين كار «يك فرصت بود».

اصل ششم: اگر در كارتان موفق نيستيد والدين خود را ملامت نكنيد. از ناليدن دست بكشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد.

اصل هفتم: قبل از آن كه شما متولد بشويد والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري كه اكنون به نظر شما مي‌رسد، ملال‌آور نبودند.


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۸ | 9:15 | نویسنده : شفیعی مطهر |

منشور کورش بزرگ 

(اولین اعلامیه حقوق بشر)


اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم :
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد

دين و آيين و رسوم ملت هايي كه من پادشاه آن ها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آیين و رسوم ملت هايي كه من پادشاه آن ها هستم يا ملت هاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آن ها توهين نمايند .

من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر
بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد.

من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد
و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .

من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،
مشروط بر اين كه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ،

و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اين كه لطمه به حقوق ديگران نزند .

من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است
و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير مي شود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران.

من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را به عنوان غلام و كنيز بفروشند
و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان به عنوان غلام و كنيز بشوند
و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .

و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملت هاي ايران و بابل و ملت هاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : جمعه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۸ | 6:47 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 

تسلط كامل پسربچه 8 ساله به زبان فرانسوي

محمدرضا بياني پسر بچه 8 ساله ساكن روستاي محروم قلعه حيدر شهرستان گناوه به زبان فرانسوي تسلط دارد.
 
به گزارش ايرنا؛ رييس زبان سراي شهرستان گناوه با تاييداين مطلب گفت: 

اين كودك بدون اشتباه ‌و به  صورت روان، زبان فرانسوي را صحبت مي‌كند و مي‌تواند فيلم‌هاي تلويزيوني به ويژه كارتون را به راحتي ترجمه كند.

اكبر مولايي كه استاد دانشگاه آزاد و پيام نور استان بوشهر نيز مي‌باشد، افزود: 

اين پسر بچه در هيچ كلاس كه جنبه آموزشي داشته باشد، شركت نكرده و
تنها از طريق مشاهده فيلم‌هاي كارتون با اين زبان آشنا شده است.

وي با بيان اين كه خانواده اين كودك به دليل علاقه‌مندي فرزندشان او رابراي ثبت نام در كلاس زبان فرانسوي به زبان‌سرا آورده بودند، گفت: 

دو تن از استادان زبان فرانسه به مدت ‪۹۰‬ دقيقه با اين پسر بچه با زبان فرانسوي به صورت رو در رو گفتگو كردند و از استعداد اين كودك شگفت زده شدند.

وي استعداد و خلاقيت اين پسر بچه را در روستايي كه محروم و فاقد امكانات آموزشي لازم مي‌باشد، خارق‌العاده دانست و افزود: حضور وي در كلاس زبان
فرانسه كمك شايان و مؤثري در ارتقاي سطح دانش وي خواهد داشت.

مادر اين كودك نيز گفت: فرزندم مدت‌ها بود كه تأكيد داشت به زبان فرانسه تسلط دارد و مي‌خواهد در آموزشگاه زبان ثبت نام كند، اما ما اين مسأله را يك شوخي بچگانه مي‌دانستيم و توجه چنداني نمي‌كرديم. خانم بياني افزود: 

وقتي مسوولان زبان سرا اعلام كردند كه محمدرضا به زبان فرانسه تسلط دارد، براي ما بسيار خوشحال‌كننده، اما غيرقابل تصور بود. گفتني ا‌ست شهرستان گناوه از توابع استان بوشهر مي‌باشد.

 


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۸ | 10:11 | نویسنده : شفیعی مطهر |

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

من عجله براى شكست دشمن ندارم!

در جنگ جهانى دوم وقتى كه قواى متحدين (آلمان و ايتاليا و ژاپن ) فرانسه را كه جزء قواى متفقين (انگليس و فرانسه و آمريكا و شوروى ) بود، شكست دادند و در جولاى سال 1940 ميلادى انگلستان در ميدان نبرد جهانى با دشمن پيروزمند، تنها ماند، در پاريس كنفرانس سرى بين سه نفر از سران جنگ جهانى (يعنى بين چرچيل رهبر انگلستان ، و هيتلر رهبر آلمان ، و موسولينى رهبر ايتاليا در قصر «فونتن بلو» به وجود آمد، در اين كنفرانس ، هيتلر به چرچيل گفت : 

حال كه سرنوشت جنگ ، معلوم است و بزرگ ترين نيروى اروپا و متفق انگليس يعنى فرانسه شكست خورده است ، براى جلوگيرى از كشتار بيشتر بهتر است ، انگلستان قرداد شكست و تسليم را امضاء كند، تا جنگ متوقف شود و صلح به جهان باز گردد.
چرچيل در پاسخ گفت : 

بسيار متاءسفم كه من نمى توانم چنين قراردادى را امضاء كنم ، زيرا هنوز انگلستان شكست نخورده است و شما را پيروز نمى شناسم ! 

هيتلر و موسولينى از اين گفتار ناراحت شده و با او به تندى برخورد كردند.
چرچيل با خونسردى گفت : 

«عصبانى نشويد، انگليس به شرط بندى خيلى اعتقاد دارد، آيا حاضريد براى حل قضيه با هم شرط ببنديم ، در اين شرط هر كه برنده شد بايد بپذيرد.» 

سران فاشيست و نازيست (هيتلر و موسولينى ) با خوشرویى اين پيشنهاد را قبول كردند، در آن لحظه هر سه نفر در جلو استخر بزرگ كاخ نشسته بودند، چرچيل گفت : آن ماهى بزرگ را در استخر مى بينيد، هر كس آن ماهى را تصاحب كند، برنده جنگ است ، هيتلر فوراً «پارابلوم » خود را از كمر كشيد و به اين سو و آن سوى استخر پريد و شروع به تيراندازي هاى پياپى به ماهى كرد ولى ، سرانجام بى نتيجه و خسته و درمانده بر صندلى خود نشست ، و به موسولينى گفت : 

حالا نوبت تو است .
موسولينى لخت شده به استخر پريد و ساعتى تلاش كرد او نيز بى نتيجه ، خسته و وامانده بيرون آمد و بر صندلى خود نشست .
وقتى كه نوبت به چرچيل رسيد، صندلى راحت خود را كنار استخر گذاشت و ليوانى به دست گرفت ، در حالى كه با تبسم سيگار برگ خود را دود مى كرد شروع به خالى كردن آب استخر با ليوان نمود، رهبران آلمان و ايتاليا با تعجب گفتند: 

چه مى كنى ؟ 

او در جواب گفت : «من عجله براى شكست دشمن ندارم .با حوصله اين روش مطمئن خود را ادامه مى دهم ، سرانجام پس از تمام شدن آب استخر، بى آن كه صدمه اى به ماهى بخورد، صيد از من خواهد بود.»


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۸ | 8:46 | نویسنده : شفیعی مطهر |

وفات حضرت زینب (ع )مظهر صفات اخلاقی 

#شفیعی_مطهر

امروز 20 اسفندماه 1398 برابر با 15 رجب سالروز وفات حضرت زینب کبری(س) است. ضمن عرض تسلیت گوشه ای شخصیت را به تماشا می نشینیم.

--------------------

    سلام بر صفای سپیده و سبزه های دمیده  !

    درود بر تندیس تقوا و وقار و مجسمه مصفّای ایثار و پیکر پاکی و پیکار  !

   آفرین بر عطر انباشته در دل تنگ غنچه ای که شرمگینانه گونه های گلگون خود را در پوشش کاسبرگ های سبز عفّت نهان کرده است !

     بگشاییم پنجره دل ها را به سوی بوستان عطرآگین عرفان و عاطفه و بنوشیم زلال زمزم عفّت را و بنیوشیم زمزمه عصمت را  !

    ارج نهیم گوهر نهفته در دل صذف را و قدر بدانیم پوینده طریق هدف را !

   تقدیس کنیم  صافی و صفای شخصیت والاتبار و ماندگار تاریخ، حضرت زینب کبری سلام الله علیها را  که دامن سپیدش دامنه افق تا افق را پوشانیده و آلایش هیچ پلیدی سیمای سپید عصمتش را نیالوده است.

زینب (س) كه تربیت شده مكتب وحی بود همانند پدر و مادر و اهل بیت  بزرگوار خویش ،  دارای سجایای اخلاقی بود.

سید عبدالحسین شرف الدین كه از مفاخر اسلام محسوب می شود درباره ایشان می گوید:

   " بزرگوارتر از نظر اخلاق ، مثل حضرت زینب دیده نشده است. خشم و غضب بر او چیره نشد و از مقامش كم نكرد . و هیچ عالمی بر حلم و صبرش غالب نگشت . در تیزهوشی و صفای باطن و قوت دل و اطمینان قلب ، آیتی از آیات خدا بود ."

صاحب انساب الطّالبین می نویسد : " زینب سلام الله علیها به صفات نیك بسیار و اوصاف گرانقدر و باشكوه و با خصلت های پسندیده نسبت به دیگران ممتاز شد ؛ خلق و خوی سعادت آفرین او و صفات اخلاقی بارز و افتخار آفرین ایشان و فضیلت های پاك و طاهر او نسبت به دیگران ممتاز بود".

صبر و استقامت ، و ایمان و تقوی از صفاتی هستند كه فقط صاحبان مكارم اخلاق به آن ها وابسته اند و سایر افراد ممكن است با بعضی از صفات آشنا باشند . " حضرت زینب (س) در شكیبایی و استقامت و قدرت ایمان و تقوی ، یگانه بود و در فصاحت و بلاغت حضرت علی (ع) بود . "

سیوطی درباره حضرت می گوید:

  " حضرت زینب سلام الله علیها زنی خردمند ، تیز بین و فصیح بود، البته خردمندی كه قدرت قلبی نیز داشت." ­

   جاهز كه خود ادیبی در عرب است و در این رشته كم نظیر می باشد از خزیمه روایت می كند كه پس از شهادت امام حسین وارد كوفه شدند كه با ورود اسیران اهل بیت در كوفه و زمان ایراد خطبه توسط زینب بود من هیچ زن اسیری را گویا تر از او ندیدم، چنان سخن می گفت كه گویی سخنان از زبان علی علیه السلام خارج می شدند.

   نیشابوری در شرح حال ، و بیان عظمت و مقام زینب می گوید:

  " زینب در فصاحت و بلاغت ، و در پارسایی و عبادت مانند پدرش علی (ع) و مادرش زهرا علیها السلام بود. "

   ابن حجر عسقلانی می نویسد:

  " او ( حضرت زینب) مجسمه شجاعت و شهامت بود . روحی قوی  و همتی بلند داشت، او دارای روحی عظیم، منطقی پایدار، قوت بیانی فوق العاده بود، آن چنان كه حیرت مورخان را برانگیخته است."

  فریشلر نویسنده غربی می گوید:

   " ایراد آن نطق در كوفه ثابت می كند كه آن همه مصائب و سختی ها نتوانسته بودند روحیه آن زن را متزلزل كنند. در صورتی كه این خطر وجود داشت كه در همان حالِ سخنرانی او را به قتل برسانند. "

  جلال الدین سیوطی در رساله "زینبیه" می نویسد :

  " زینب در زمان جدش رسول خدا پا به عرصه جهانی گشود و در دامن وی پرورش یافت . او هوشمندی توانا و دوراندیش ، و دارای قلبی پر قوت و پر صلابت بود . او 5 سال از عمر خویش را در كنار پیامبر خدا گذرانده و تربیت یافته است. "

   ابن اثیر جزربی می نویسد:

   " زینب دخترعلی ابن ابی طالب، مادرش فاطمه دختر رسول خدا بود . زینب تنها خانم متفكر و دانشمندی بود كه از قوت فكر بالایی برخوردار بود . او در واقعه كربلا همراه برادرش حسین بن علی بعد از شهادتش به همراه قافله روانه شام گشت. و در برابر یزید بن معاویه ، خطبه ای شیوا و پر معنا ایراد نمود. ایراد آن خطبه درایت ، عقل ، اندیشه و قدرت بالای قلبی وی را می رساند . "

   محمد غالب شافعی مصری می نویسد :

  " یكی از بزرگ ترین زنان اهل بیت از نظر حسب و نسب و از مهم ترین بانوان طاهره كه دارای روحی بزرگ و مقام تقوا و آینه سرتا پا نمای رسالت و ولایت بوده، حضرت سیده زینب دختر علی ابن ابی طالب می باشد. كه به نحو كامل او را تربیت كرده بودند و از سینه علم و دانش خاندان نبوت سیراب گشته بود. به حدی كه در فصاحت و بلاغت یكی از آیات بزرگ الهی گردید و در حلم و كرم و بصیرت و تدبیر در امور، در میان خاندان بنی هاشم و بلكه عرب مشهور شد و میان جمال و جلال و سیرت و صورت و اخلاق و فضیلت را جمع كرده بود . شب ها در حال عبادت و روزها را روزه داشت و به تقوا و پرهیزگاری معروف بود. "

از جمله صفات حضرت زنیب سلام الله علیها ، این است كه خواهان عالم كردن مردم بود و آنان را از جهل بر حذر می داشت ، حضرت در زمان اقامت پدر بزرگوارش در كوفه برای زنان ، مجلس تفسیر قرآن برپا می کرد و نیز قدرت و علم پاسخ گویی به سوالات دینی مردم را داشت . در زمان بیماری حضرت زین العابدین علیه السلام مردم مرجعی جز حضرت زینب نداشتند ، لذا افتخار نیابت خاصه امام حسین (ع) نصیب ایشان گردید و به سوالات مردم پاسخ می داد. از شیخ صدوق روایت شده كه حضرت زینب ، نایب خاص امام حسین بود و مردم در رابطه با مسائل حلال و حرام به آن حضرت مراجعه می نمودند تا زمانی كه امام سجاد علیه السلام از بیماری شفا یافت. 

  زینب(س) سخنرانی توانا و گوینده ای دانا بود.  سخنرانی زینب کبری(س) در کوفه تأثیری در مردم گذاشت که راوی می گوید: پس از خطبه زینب (س) مردم را دیدم که از شدت پشیمانی حیرت زده دستان خود را به دندان می گزند و در آن میان پیرمرد سالخورده ای را در کنار خود مشاهده  کردم که چنان می گریست که محاسن سپیدش از اشک تر شده بود.

   زينب در مجلس سخنراني مادرش فاطمه در مسجد رسول خدا در دفاع از حقوق اهل بيت و فدك حاضر بود و خطبه و سخنان مادرش را در آن مجلس به ياد داشت؛ به طوري كه خود يكي از راويان آن خطبه به شمار مي‌آيد.
او از مادرش آموخت كه چگونه بايد در مقابل دشمنان ايستادگي كرد و آنان را رسوا ساخت. او آماده مي‌شد كه با سخنان خود در بازار كوفه و كاخ ابن زياد و يزيد، ظلم و جنايت آنان را برملا سازد و از اسلام و ولايت دفاع كند.

  زينب بعد از مادر در سايه تربيت هاي پرمهر پدري چون علي و در كنار برادراني چون حسن و حسين رشد مي‌يابد و از همان دوران كودكي مشكلات فراوان و فشارهاي روحي بي‌شماري را تجربه كرده و در برابر آن‌ها مقاومت مي‌كند و بدين گونه دوران كودكي را پشت سر مي‌گذارد.
هر چند زينب كوچك تر از حسن و حسين است،‌ ولي از آن‌جا كه دختر فاطمه و دست پرورده اوست و عطر مهر مادري چون فاطمه از او تراوش مي‌كند،‌ علاقه و پيوند روحي و عاطفي‌اي كه ميان او دو برادرش وجود دارد، وصف ناشدني است. و اين ارتباط روحي تا پايان عمر استمرار مي‌يابد و زينب لحظه‌اي نمي‌تواند دوري و اندوه اين جگرگوشگان فاطمه را تاب بياورد . او تا آخرين لحظات،‌ چون مادري مهربان به آنان عشق مي ورزد و مهر و محبت نثارشان مي‌كند و چيزي نمي‌تواند مانع اين پيوند و بستگي گردد.
  زينب با ازدواج كه عمل به سنت پيامبر خداست،‌ رسالت بزرگي را كه بر دوش دارد فراموش نمي‌كند. او مي‌داند كه بايد در تمام صحنه ها و لحظه ها در كنار برادرش باشد. او مي‌داند كه به ثمر نشستن قيام حسين و شهادت عزيزانش، نيازمند آزادگي در اسارت، صبر و پايداري،‌ و پيام رساي او به گوش تاريخ بشريت است.
از اين رو زينب در قرارداد ازدواجش شرط همراهي با برادرش حسين را قيد مي‌كند تا از وظيفه مهم خود باز نماند. از شخصيتي متعهد به اسلام و دوستدار اهل بيت، چون عبدالله بن جعفر كه به خواستگاري دختر علي آمده است، انتظاري جز پذيرش اين شرط نيست. به هر صورت مراسم خواستگاري پايان مي‌يابد و عبدالله بن جعفر به افتخار همسري زينب كبري نائل مي‌گردد.

عبدالله از فرزندان جعفر است و جعفر، فرزند ابوطالب و برادر علي و از جانبازان جبهه موته و شهيدان بزرگ اسلام است. شخصيت جعفر بن ابي‌طالب را كه معروف به جعفر طيار است، مي‌توان از اظهار علافه و سخنان پيامبر اكرم درباره او دريافت. هنگام فتح خيبر،‌ زماني كه جعفر از حبشه مراجعت كرد پيامبر او را آغوش گرفت و ميان ديدگانش را بوسيد و فرمود: نمي‌دانم به خاطر كدام يك خوشحال‌تر باشم، به خاطر ورود جعفر يا فتح خيبر؟ و رسول خدا او را در جوار مسجد منزل دادند.
زماني كه جعفر در جبهه موته جنگيد و دو دستش قطع شد و حاضر نشد پرچم را بر زمين بيفكند،‌ پيامبر خدا فرمودند: خداوند به جاي دو دست دو بال به جعفر عنايت كرد كه در بهشت با آن‌ها پرواز كند و از همين روست كه او به جعفر طيار معروف شد.
عبدالله در حبشه متولد شد و اين ولادت زماني رخ داد،‌ كه جعفر به همراه همسرش و عده‌اي ديگر از مسلمانان بر اثر فشار دشمنان اسلام و به پيشنهاد پيامبر اكرم(ص)‌ به حبشه هجرت كرده بود. عبدالله بعد از شهادت پدرش جعفر مورد محبت و علاقه پيامبر اكرم بود.
در تاريخ آمده است: هنگامي كه جعفر پدر عبدالله به شهادت رسيد،‌ پيامبر فرمود: فرزندان جعفر را نزد من بياوريد. حضرت آنان را در آغوش عطوفت خود گرفت،‌ بوسيد و چشم هايش پر از اشك شد. و اين گونه از عبدالله كه كودكي بيش نبود تفقد و دلجويي فرمود.
بعد از پيامبر اكرم تاريخ شاهد رشادت ها و فداكاري هاي عبدالله در كنار اميرالمؤمنين(ع) بوده و او در جنگ صفين از شجاعان صحنه نبرد به شمار رفته است و جود و سخاوت او نيز در آن زمان زبانزد بوده است.

 تأثير پذيري شخصیت زینب(س) از محيط و اطرافيان خود در اين دوره، به مراتب بيشتر و عميق تر از دوره‌هاي ديگر زندگي است. اعمال، رفتار،‌ برخوردها و به طور كلي شيوه معاشرت پدر و مادر در خانه و كيفيت ارتباط آنان با يكديگر و ديگر افراد، در روح و خلق و خوي وی اثري مستقيم گذاشت.
 
  زينب، در خانه اي تربيت و رشد يافت،‌ كه عالي ترين نمونه زندگي خانوادگي است و در طول تاريخ بشر خانواده‌اي به اين بزرگي و عظمت نيامده است و نخواهد آمد. شخصيت زينب در خانه اي شكل گرفت كه نور ايمان در آن مي درخشيد و سرشار از صفا و صميميت و آكنده از معنويت و عشق به خدا بود. خانه اي كه پدري چون علي دارد و مادري چون فاطمه، پدر و مادر معصومي كه تمايلات نفساني و هوي و هوس در آنان راه نداشت و انگيزه حركت ها و فعاليت هايشان فقط انجام وظيفه الهي بود. آنان جز به رضاي خدا به چيزي ديگر نمي انديشيدند و جز براي پيشرفت اسلام و نجات بشريت گام برنمي‌داشتند.
زينب در اين محيط و تحت تربيت چنين پدر و مادري رشد مي‌يابد و در چنين مدرسه اي معارف الهي و آداب اسلامي را فرا مي‌گيرد و به تربيت ديني و فضائل اخلاقي دست مي‌يابد و به كمال مي‌رسد.
و بدين گونه مهم‌ترين و اساسي‌ترين كلاس آموزش خانه‌داري، شوهرداري،‌ تربيت فرزند،‌ اداره زندگي و به طور كلي آداب معاشرت زينب، دوراني بود كه در كنار مادرش حضور داشت و از رفتار و شيوه زندگي او الگو مي‌گرفت تا زماني او نيز همچون مادرش ـ كه زيباترين و خدايي‌ترين زندگي را گذراند ـ در خانه شوهر انجام وظيفه كند.
او شاهد بود كه چگونه مادرش براي ايجاد كانوني آرام‌بخش و انباشته از صفا و صميميت و روح و معنويت تلاش مي‌كرد. او اين سخن پدرش را شنيده بود كه مي‌فرمود: وقتي به خانه مي آمدم و به زهرا نگاه مي‌كردم،‌تمام غم و غصه هايم برطرف مي‌شد و او هيچ گاه مرا خشمگين نكرد.
زينب نمونه باشكوه صميميت،‌ همدلي و همراهي را در كانون پرمهر پدر و مادر خويش مشاهده كرده بود، و لذت آن را از ياد نمي برد. او شاهد تلاش هاي مادرش در خانه بود و دست هاي تاول زده مادر و زحمت هاي خانه‌داري را ديده بود و اجر و پاداش كار در خانه را باور داشت.
او تعاون و همكاري در خانه را از پدر و مادرش آموخته بود و مي‌ديد كه پدر هيزم و آب خانه را تهيه مي‌كرد و مادر آسيا مي‌كرد، خمير مي ساخت و نان مي پخت.
زينب، مهر و محبت مادر را نسبت به فرزندان از ياد نمي برد و عطوفت هاي مادر از شيرين ترين خاطره‌هاي او بود. او سخنراني مادرش در مسجد ـ در فاع از كيان اسلام و ولايت ـ را فراموش نمي‌كرد و از آن درس دينداري و حراست از دستاوردهاي جدّ بزرگوارش پيامبر اكرم را فرا مي‌گرفت و حمايت از دين خدا را براي خود فرض و لازم مي دانست.
و بالاخره شخصت والايي چون زينب كبري كه در كانون ولايت رشد يافته و در سايه اين تربيت ها بزرگ شده است،‌ دريايي است از معرفت و فضيلت هاي انساني و تجربه هاي اخلاقي و تربيتي كه از پدر و مادرش فرا گرفته است. 

  او وقتی به خانه شوهر مي‌رود ، كانون زندگي را تشكيل مي‌دهد و به عنوان مربي بزرگ و نمونه‌اي در سنگر مقدس خانه‌ انجام وظيفه مي‌كند و براي اسلام فرزندان برومندي را تربيت مي‌كند كه نتايج درخشان آن را در آينده تاريخ زندگاني زينب ملاحظه خواهيم كرد.
بانوي بزرگ اسلام زينب كبري حدود سي و پنج سال داشت كه پدرش علي به شهادت رسيد. او بدون ترديد از دوران حيات پدر بزرگوارش آگاهي‌ها و بهره‌هاي فكري و معنوي فراواني گرفته است و خاطرات زيادي از دوران پدر دارد. خاطرات تلخ و شيريني كه هر كدام در شكل‌گيري شخصيت زينب و سازندگي او تأثير عميقي داشته است.

او روزها و سال هاي مظلوميت پدر را خوب به ياد داشت و شاهد بود كه بعد از رحلت پيامبر اسلام، ‌ولايت پدرش را كه بزرگ ترين شخصيت جهان اسلام بعد از پيامبر بود، ناديده گرفتند و بر جايگاهي كه پيامبر بعد از خود براي علي(ع) تعين كرده بود و كراراً آن را گوشزد مي‌كرد و مسلمانان را به آن توصيه مي‌فرمود ،عاصبانه تكيه زدند و حق او را ضايع ساختند.

   زينب در اين دوران،‌ حوادث را به دقت پيگيري مي‌كرد و بر بينش و آگاهي هاي خود مي افزود. هواپرستي و دنيا طلبي بسياري را مي‌ديد،‌ دوست و دشمن را به خوبي از يكديگر تميز مي‌داد و شاهد كينه‌توزي‌هاي ابوسفيان‌ها و معاويه ها بود. دشمنان نقابداري كه در ظاهر،‌ لباس اسلام بر تن كرده بودند و سنگ اسلام به سينه مي‌زدند و در باطن و حقيقت براي نابودي آن نقشه مي كشيدند و حقايق را وارونه جلوه مي دادند.
زينب،‌ همه اين دشمني‌ها را مي‌ديد و عظمت صبر پدر را درمي‌يافت. هم او كه فرمود:
«صبرت و في العين قديً و في الحلق شجاً» 

شكيبايي ورزيدم همچون كسي كه خاشاك چشمش را پر كرده و استخوان راه گلويش را گرفته است.
زينب از صبر او الهام مي‌گرفت و درس فداكاري مي آموخت. مي آموخت كه چگونه بايد تمام مشكلات و رنج هاي راه خدا را تحمل كرد، محروميت ها را پذيرا شد و مصالح فردي را فداي مصلحت اسلام كرد.

دوران بيست و پنج سال مظلوميت و سكوت سپري مي‌شود؛ مردم به خانه اميرالمؤمنين هجوم مي‌آورند و علي(ع) كه انديشه اي جز حق در او راه ندارد براي رهايي بخشيدن مردم از ظلم ها،‌ بي‌عدالتي‌ها و انحرافاتي كه بعد از پيامبر اكرم دامنگير آنان شده بود، زمام حكومت را در دست مي‌گيرد.
پنج سال حكومت علي(ع) براي زينب بسيار آموزنده و الهام بخش بود. عدالت گستري در آن دوران چنان اوج داشت كه بسياري از كسان كه به هوس متاع دنيا، رياست، پست و مقام و ثروت اندوزي به سوي علي روي آورده بودند ، از دشمنان سرسخت و ستيزه جوي او شدند.

 قضاوت حضرت درباره دخترش ـ كه گردنبندي را از بيت‌المال به امانت گرفته بود ـ كه «اگر اين امانت را از بيت المال به صورت عاريه ضمانتي نگرفته بودي ، نخستين زن هاشمي بودي كه دستت را به خاطر دزدي قطع مي‌كردم» ،ريشه هاي طمع را در آنان مي سوزاند.

دوران حكومت علي (ع) سراسر مبارزه و جنگ با دشمنان عوام فريبي بود كه ناآگاهان جامعه و دنياطلبان را آلت دست قرار مي دادند تا بهتر و بيش‌تر بتوانند به هوس ها و دنياطلبي هاي خود دست يابند. علي و اسلام،‌ دشمنان خطرناك و مكار و حيله‌گري چون معاويه را در برابر خود داشت؛ كه از همه چيز حتي مقدسات مردم براي پيشبرد اهداف شوم خود استفاده مي‌كردند. دشمنان نادان و كج فهمي چون خوارج كه در پناه پوسته‌اي از ديانت با علي دشمني مي‌كردند و جمل سواراني كه عايشه همسر پيامبر را سپر خود ساخته بودند و ... و علي كه براي عدالت‌گستري و ظلم ستيزي حكومت را در دست گرفته بود، جز مبارزه‌اي سخت، طولاني و طاقت‌فرسا راهي در پيش خود نمي يافت.
زينب حوادث دردناك بعد از پيامبر را مشاهده مي‌كرد، از آن عبرت مي‌گرفت و درس مي آموخت و بر بينش اجتماعي، سياسي و تاريخي خود مي افزود و افزون بر اين از شجاعت، زهد، عبادت و فضيلت‌هاي بي شمار پدرش الهام مي‌گرفت. او كه در مكتب چنين پدري درس آموخته بود، تمام آموخته‌هاي خود را در صحنه‌هاي بزرگي چون كربلا، كوفه، شام و... به نمايش گذارد، و با تدبير و درايت، شجاعت و شهامت، صبر و استقامت و زهد و عبادت خود را ثابت كرد كه دختر پدري است كه تمامي عمر خود را در راه خدا و رضاي او سپري كرده، با قدرت صبر پيشه ساخته، با شهامت عدالت گسترده، با شجاعت دشمن‌ستيزي كرده و بالاخره همه چيز را فداي محبوب خويش ساخته است.

سحرگاه نوزدهم رمضان سال 40 هجري صدايي آسمان و فضاي شهر كوفه را پر كرد كه خبر از شهادت امام عدالت و راستي، در محراب عبادت مي‌داد. مردم و شيعيان كوفه سراسيمه خود را به امام خويش مي رسانند تا از حال او جويا شوند. زينب عليها السلام، همچون ديگر فرزندان آن حضرت از اولين افرادي بود كه خود را به بالين پدر رساند و فرق شكافته‌اش را نظاره كرد.
زينب بانويي است حدود سي و پنج ساله و سرشار از عواطف و احساسات. او تعلق خاطري بس عميق با پدري دارد كه سي سال در سايه محبت هاي او آرام گرفته است. او چگونه خود را به پدر رسانده است؟ چه سخني به هنگام ديدن چهره خونين و سر شكافته پدر داشته است؟ پاسخ اين پرسش‌ها به خوبي روشن نيست. ولي ندبه هاي جانسوز زينب و بيان درد جانگدازش بر بالين پدر كه صداي مردم بيرون از اتاق را به ناله بلند كرد، بيانگر عمق مصيبتي است كه بر جان زينب وارد شده است. حادثه‌اي كه دل سنگ را آب مي‌كند و دوستان حضرت را بي تاب، معلوم است با روح لطيف و دل پر مهر و عطوفت دختري چون زينب چه خواهد كرد.
شهادت اميرالمؤمنين و جدايي زينب از پدر بسيار سخت و گران است. او بعد از وفات جدش رسول خدا و شهادت مادرش فاطمه زهرا (س) دل به پدر بسته بود. سايه پر مهر پدر، آرام بخش روح و جان داغديده او بود. اما اكنون بايد از اين كانون محبت دل برگيرد و درد فراق پدر را بر دردهاي دلش بيفزايد. و او كه تربيت شده مكتب اين چنين پدري است و جز به رضاي خدا نمي انديشد، جز صبر بر نمي‌گزيند.

زينب در روزگار برادرش امام مجتبي همانند روزگار مظلوميت پدرش، شاهد بي وفايي مردم و توطئه‌هاي حساب شده دشمنان و تبليغات گسترده و دقيق معاويه و در نهايت تنها ماندن و مظلوميت برادرش امام مجتبي است. او جامعه و زمان خود را به خوبي مي‌شناسد و مي‌داند كه ايستادگي در برابر ظلم و قيام عليه ظالم علاوه بر رهبري انساني كامل و عبدي صالح به عنوان امام معصوم نيازمند امتي با وفا و گوش به فرمان است.
او به خوبي دريافت كه مدعيان پيروي از اهل بيت در هنگام سختي و امتحان به سرعت رو به كاستي مي‌گذارند و همه ارزش‌هاي ديني و معنوي را به دنياي فاني مي فروشند و امام معصومي چون امام مجتبي را فداي آمال و آرزوهاي شيطاني خود مي‌كنند. زينب، دوست و دشمن واقعي را مي‌شناسد و جز تسليم و انقياد و آمادگي براي اجراي منويات امامش از خود هيچ اراده و خواستي ندارد. زينب در اين مدت خود را در رنج‌هايي كه امام مجتبي از مردم نابكار آن زمان مي‌كشيد، سهيم و شريك مي‌دانست و شاهد خون جگر خوردن برادرش امام مجتبي (ع) بود. او شهادت مظلومانه برادر و اهانت به جنازه آن عزيز را به چشم خود ديد و چه اشك‌هاي غم كه از ديدگانش جاري گشت و چه داغ‌ها كه بر دل سوخته اش نهاده شد. عظمت و بزرگي اين مصيبت‌ها، دردها، رنج‌ها و غم‌ها را زينب در شب عاشورا بر زبان جاري ساخت. آن هنگام كه از اشعاري كه سيدالشهدا خواند، دريافت كه مصيبت شهادت امام حسين و يارانش فرود آمده است؛ بانگ برداشت كه :

  «واي از اين مصيبت؛ كاش مرگ زندگيم را نابود ساخته بود! امروز همانند روزي است كه مادرم فاطمه و پدرم علي و برادرم حسن از دنيا رفتند...».
باري شعار زينب در تمام اين مصائب، همان شعار سيدالشهداست كه در اوج مصيبت‌هاي سهمگين كربلا زير لب زمزمه كرد: 

«... صبرا علي قضائك، لااله سواك يا غياث المستغيثين». 

«خداوندا! در برابر قضا و قدر تو شكيبايم. جز تو معبودي نيست اي فريادرس دادخواهان».

  اوج ایثار و فداكارى و گذشت دختر على‏ علیه السلام در روز عاشورا به نمایش گذاشته مى‏ شود. نقل مى‏ كنند: صبح روز عاشورا در حالى كه دو فرزند خود محمد و عون را به همراه داشت، خدمت امام حسین ‏علیه السلام رسید. عرض كرد: 

   جدم ابراهیم خلیل قربانى خدا را به جاى قربانى شدن اسماعیل از خداوند جلیل پذیرفت. برادر جان تو نیز امروز این دو قربانى مرا بپذیر و اگر دستور جهاد از بانوان برداشته نمى‏ شد، هزار بار جان خود را در راه محبوب فدا مى‏ كردم و هر ساعت ‏خواستار هزار بار شهادت مى ‏شدم.

آن‏ گاه فرمود: دوست دارم فرزندانم جلوتر از برادرزادگانم به میدان بروند. و وقتى كه این دو نوگل زینب، پس از پیكار با دشمن به درجه رفیع شهادت نایل آمدند و پیكرهاى غرق به خون آنان را به كنارخیمه ‏ها آوردند، همه زنان از خیمه ‏ها بیرون آمدند اما زینب كبرى‏ علیها السلام براى این‏ كه مبادا اباعبدالله ‏علیه السلام خجالت زده شوند، از خیمه خود بیرون نیامد.

در لحظات پایانى ظهر عاشورا وقتى بالاى سر پیكر خونین برادر و مقتداى خود امام حسین‏ علیه السلام آمدند، با این جمله:

   پروردگارا! این هدیه و قربانى را از اهل‏ بیت پیامبرصلى الله علیه وآله قبول فرما، نهایت اخلاص و فداكارى خود را به جهانیان اعلام كرد...

علاوه بر این اوصاف، زینب كبرى‏ علیها السلام در صبر و بردبارى، زهد و تقوا، اخلاص و مدیریت و تدبیر و فصاحت و بلاغت و... بى نظیر بودند.

بى‏ تردید در شرایط سخت كنونى اگر بانوان جوامع اسلامى سیره عملى و اوصاف اخلاقى شیرزن كربلا را الگو و اسوه خود قرار دهند، روز به روز ارزش ‏ها و فضایل آنان شكوفاتر خواهد شد و بى‏ شك در صورت تحقق چنین مهمى زمینه سعادت دنیا و آخرت براى مسلمانان مهیا خواهد شد.

حضرت زینب كبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند و  سرانجام اين شيرزن دشت كربلا پس از عمري دفاع از طريق حقه ولايت و امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گراميشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، وفات نموده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همان جا دفن گرديد.

اقوال در مورد مدفن حضرت زینب

در مورد محل دفن حضرت زینب سه دیدگاه وجود دارد. بر اساس نظریه مشهور مدفن ایشان در شام و در جنوب شهر دمشق است.[۱] برخی از مورخین مقبره وی را در مصر دانسته‌اند که اکنون این محل در منطقه سیدة الزینب قاهره با عنوان مقام السیدة زینب مشهور است.[۲] دیدگاه سومی نیز وجود دارد که قبرستان بقیع در مدینه را محل دفن حضرت زینب (س) می‌داند. سید محسن امین این دیدگاه را پذیرفته و دلائلی را در رد دو قول نخست ارائه کرده است.[۳]


    سالگرد رحلت اين بانوي بزرگوار و اسوه ايثار را به همه حق انديشان و سبزكيشان تسليت مي گويم.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : سه شنبه بیستم اسفند ۱۳۹۸ | 6:6 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 بیان حال عارفان

افلاکی گفته است:

  سلطان ولد پسر مولانا زمانی که مولانا در بستر بیماری بود و حال ناخوشی داشت بسیار بی تاب بود . مولانا از او می خواهد که برود و کمی استراحت کند. 

وقتی او برای استراحت می رود، مولانا این غزل را که به اخرین غزل مولانا معروف شده  می سراید .

 اول: از پسرش می خواهد که برود و استراحت کند و او را تنها بگذارد و خودش را شبگرد و مبتلا معرفی کرده است.

دوم: بیان حال عارفان است که دچار سودای وصال هستند و حتی در جمع هم خود را تنها از خلایق و در حضور خداوند می بینند و در مصرع دوم از خداوند می خواهند او را بپذیرد (ببخشد) زندگی دنیوی او پایان دهد و اگر نپذیرد، این عدم وصال را در حق خود جفا می داند ولی تسلیم است و می گوید هر انچه خداوند اراده می کند (خواهی بیا).

 سوم: توصیه می کند که از من ها جدا شو تا اسیر درد و رنج دوری از خداوند نشوی، راه درست و صراط مستقیم که راه وصال به خداوند است را انتخاب کن و ترک هوس های دنیوی کن.

  چهارم: مولوی از اشک های زیادی که در غم رسیدن به وصال و بخشش خطاهاش ریخته از ناله و زاری خود می گوید:

«با اشکِ من می‌توانی در صد جا آسیاب درست کنی. اشک من چنان فراوان و جوشان و خروشان است که می‌تواند صد آسیاب را بگرداند».

 پنجم: خیره کُش (کسی که بدون دلیل و بی سبب دیگران را می‌کُشد). معشوقِ سنگدل و بی‌رحم . خارا: سنگ بسیار محکم ، اگر یک انسان کسی را بکُشد می گویند سنگدل است ولی او کسی است که اگر مرا هم بکُشد هیچ کس از او خون بها نمی خواهد.

ششم: خداوند، پادشاه زیبا رویان (واصلان ) است، معشوقی زیبا که وفا بر گناهکاران(عاشقان خود) بر او واجب نیست، ای سالکی که هنوز زلال و پرنور نشدی (زرد رو : شرمنده ) تو باید صبوری کنی و همچنان وفادار به پادشاه تلاش کنی.

 هفتم که کاملا واضح است.

 هشتم: من در خواب دیدم یک ولی واصل با دست به من اشاره می کرد و از من دعوت به جمع خودشان داشت.(بیا پیش ما وقت رفتن است.)

 نهم: اژدها و زمرد: در قدیم بر این باور بودند که اگر سنگ زمرد را در برابر چشم افعی نگاه داریم، کور می‌شود. مولانا در این بیت می‌گوید: 

عشق مانند زمرد است و همۀ مشکلات و موانعِ راه را از بین می‌برد.

دهم: هنر: دانش و فضیلت _ بوعلی و بوالعلا: احتمالا در این بیت، بوعلی همان «ابوعلی سینا» و بوالعلا همان «ابوالعلای مَعَرّی» است. شاید هم مولانا از این دو نام، اشخاص ویژه‌ای را اراده نکرده باشد و  آن ها را به شکل عام به کار برده باشد. در هر صورت منظورش دانشمندان و فیلسوفان است. : 

«من در حالتی هستم که سرِ علم و دانش ندارم. الان در حالت بیخودی و مستی هستم و به کلی از فضل و فضیلت فارغم».

🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی و عرفان


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : دوشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۸ | 8:38 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 علی(ع)؛

اسوه یگانه ، دُردانه جاودانه

                             #شفیعی_مطهر

                             دُردانۀ کعبه چون دُرافشان آمد

                           آزادگی بشر به سامان آمد  

                          خورشید عدالت از افق طالع شد 

                          بر پیکر بی جان جهان جان آمد

 صدف کعبه لب گشود و اسوه یگانه ، دُردانه جاودانه را به جهان هستی تقدیم کرد .
ای رهرو راستین !
اگر می خواهی سرو حقیقت را در بالنده ترین قامت تماشا کنی ،
اگر دوست داری که خورشید فروزان عدالت را در درخشان ترین فروزش به نظاره بنشینی ،
اگر می خواهی که آسمان فضیلت را در زیباترین تجلّی بنگری ،
اگر مشتاقی که کوه استقامت ر ا در استوارترین سیمایش تماشاگر باشی ،
اگر آرزو داری جُرعه ای از زلال ناب ترین چشمه ساران عرفان " کوثر " بنوشی ،
اگر طالب تماشای تندیس قدسی و والاترین عروج انسی در رساترین صورت هستی ،
اگر می خواهی به حقیقت یاور غمدیدگان و مددکار ستمدیدگان باشی ،
...و اگرمی خواهی معنی عدالت ، مفهوم حرّیّت ، تبلور فتوّت ، تجسّم مروّت ، عصاره فضیلت و مقام والای خلیفه الّلهی را یکجا و همه و همه را در بلندای قامت یک انسان بنگری :
علی بنگر !!

    در سیزدهم رجب ...

    بزرگمردی پای بر گستره زمین نهاد که غنچه دهان ها را شکفتن و جوانۀ زبان ها را گفتن آموخت ، 

     قامت رسای بشریّت با قیامت خروشش از اسارت رَست و سبزه های عدالت با سرود سبز باران کلامش رُست ،

   چه بسیار دشمنانی که شناختندش و بر او تاختند و چه نسا دوستانی که نشناختندش و او را ارزان باختند ،

   بلاغت ، از زبانش حلاوت یافت و فصاحت از بيانش ملاحت گرفت ،

   چه دردنامه هايي كه تنها در سينۀ سياه شب هاي كوفه نگاشته شد و چه نهال هاي ناله هايي كه فقط در دل زلال چاه هاي كوفه كاشته شد.

      در سيزدهم رجب...

    رادمردي از ملكوت اعلي پاي بر عرصۀ برهوت دنيا نهاد ، تا تنهايي خداي گونگان را در گسترۀ تاريخ ، دردمندانه فرياد كند ، با ستم بستيزد و رويِشِ بذر آفتاب را در دل يلداي جهالت بشارت دهد.

    چه نوايي جز زمزمۀ دل انگيز فرشتگان ، ناله هايش را در خلوت شب هاي نخلستان همنوايي كردند؟! و چه چشماني جز برق ديدۀ اختران سپهر ، ستارگان اشكش را به نظاره نشستند؟!

    بيست و سه سال مكتب را از حلقوم شمشير فرياد كرد 

و بيست و پنج سال براي  حفظ وحدت در جهان اسلام سكوت كرد 

و پنج سال براي استقرار عدالت در جامعۀ اسلامي پنجه در پنجه قاسطين ، مارقين و ناكثين روزگار درافكند.

       ولي افسوس كه ....

    گُلِ عدالت با ولادتش شكُفت و با شهادتش به خون خُفت!!

     ميلاد با سعادت مولاي متّقيان امير مومنان علي عليه السّلام و روز بزرگداشت مقام پدر را به همه رهروان صديق و پيروان شفيق آن پيشوا تبريك و تهنيت مي گويم.

کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

  https://t.me/amotahar

 


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۸ | 6:23 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 

درگذشت محمود خیامی: 

از ماشین‌شویی در مشهد تا دریافت نشان امپراتوری بریتانیا

محمود خیامی، بنیانگذار گروه صنعتی ایران‌خودرو (ایران‌ناسیونال سابق)، که جمهوری اسلامی در سال ۱۳۵۸ کارخانه‌ها و اموالش را مصادره کرد، روز جمعه، نهم اسفندماه، در ۹۰ سالگی در شهر لندن درگذشت.

محمود خیامی و برادر بزرگش احمد خیامی در مهرماه ۱۳۴۱ با ده میلیون تومان سرمایه، شرکت ایران‌ناسیونال را که امروزه ایران‌خودرو نام دارد، تأسیس کردند.
بهره‌برداری از ایران‌ناسیونال در مهرماه ۱۳۴۴ آغاز شد. اولین محصولات شرکت، اتوبوس و مینی‌بوس با امتیاز دایملر بنز آلمان بود.
سپس این کارخانه در شهریور ۱۳۴۵ اجازه تأسیس کارخانجات ساخت انواع اتومبیل سواری چهار سیلندر را نیز به دست آورد.
برادران خیامی در اردیبهشت ۱۳۴۶ سالن تولید پیکان را، با امتیاز گروه روتس انگلستان که بعداً به کرایسلر بریتانیا تغییر نام داد و بعد از آن نیز با امتیاز شرکت تالبوت، ساختند.


در مجموع، از سال ۱۳۴۸، که زمان شروع تولید خودروی سواری پیکان بود، تا سال ۱۳۵۷ که انقلاب اسلامی در ایران رخ داد، برادران خیامی نزدیک به ۴۰۰ هزار دستگاه انواع خودرو پیکان را تولید و عرضه کردند.
البته این دو برادر در سال ۱۳۵۱ راه تجاری خود را از یکدیگر جدا کردند و از آن سال ایران‌ناسیونال فقط به محمود خیامی تعلق داشت و خود آن را اداره می‌کرد.

برادران خیامی، قبل از انقلاب ۵۷، علاوه‌ بر ایران‌خودرو ده‌ها شرکت دیگر در صنایع سنگین راه انداختند و بانی خدمات گسترده‌ای در توسعه صنعت در ایران شدند.
بیمه آسیا، مبلیران، فروشگاه کورش، کارخانه بریجستون، پیستون‌سازی ایران، ایدم تبریز و بانک صنعت و معدن از جمله نام‌های آشنایی هستند که برادران خیامی پایه‌گذار آن ها بودند.
با این حال، پس از انقلاب ۵۷، محمود خیامی به دستور دادگاه انقلاب بازداشت شد و اموالش، از جمله شرکت ایران‌ناسیونال، مصادره شد.


🔻محمود خیامی، از نو
پس از آن بود که محمود خیامی به‌اجبار از ایران خارج شد و به بریتانیا مهاجرت کرد و مدیریت نمایندگی شرکت مرسدس بنز را در لندن و هفت شهر دیگر در انگلستان و آمریکا بر عهده گرفت و همزمان سرپرستی هیئت امنای دانشنامه ایرانیکا را نیز عهده‌دار شد. محمود خیامی با بخشی از ثروتی که از فروش مرسدس بنز در آمریکا به دست آورد، شروع به ساخت مدرسه در مناطق روستایی استان زادگاه خود، خراسان، کرد و آن‌ قدر به این کار ادامه داد تا به یکی از بزرگ‌ترین مدرسه‌سازان تاریخ ایران تبدیل شد.
او همچنین بخشی از ثروت خود در بریتانیا را صرف برگزاری همایش‌هایی برای گفت‌وگو میان پیروان اسلام و مسیحیت کرد و بخش دیگری از ثروتش را نیز به خرید اشیای عتیقه ایرانی در حراجی‌های بین‌المللی اختصاص داد.
محمود خیامی دارای چند نشان و لقب اروپایی بود، از جمله نشان «فرمانده عالی امپراتوری بریتانیا» CBE که از عالی‌ترین نشان‌های لیاقت در بریتانیا و تنها یک درجه پایین‌تر از لقب سِر است.
...

🔻از ماشین‌شویی در خیابان تا ماشین‌سازی در ایران‌ناسیونال


بنا به خاطراتی که از براداران خیامی نقل شده است، آن ها کارشان را با ماشین‌شویی در مشهد شروع کردند. سپس از تعمیرات ساده کنار خیابان، کار در تعمیرگاه خودرو، قطعه‌فروشی و تأسیس بزرگ‌ترین فروشگاه قطعات یدکی در تهران به تاسیس کارگاه اتاق‌سازی برای اتوبوس در جاده کرج رسیدند.
در این کارگاه، احمد خیامی از نماینده مرسدس بنز در ایران شاسی اتوبوس‌های مرسدس بنز را می‌گرفت و روی آن ها اتاق می‌ساخت. او برای اتوبوس‌هایی که می‌ساخت، دستشویی و توالت کوچک و یخچال هم درست می‌کرد.
خیامی برای راحتی مسافران، کارگاه ساخت صندلی را هم احداث کرد و همین کارگاه صندلی‌سازی بعدها الهام‌بخش او در ساختن نخستین کارخانه بزرگ مبل‌سازی ایران به نام «مبلیران» شد.

🔻پیکان سرنوشت ما
سال گذشته، انتشارات «نی» در ایران کتابی را منتشر کرد با عنوان «پیکان خاطرات ما»، شامل نوشته‌ها و خاطرات احمد خیامی با تدوین و نگارش پسرش، مهدی خیامی، که خیلی زود هم پرفروش شد.
کتاب «پیکان سرنوشت ما» راوی ماجراهایی از تاریخ توسعه صنعتی ایران در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ از زبان احمد خیامی درباره فعالیت خودش و برادرش، محمود خیامی، است که قبلاً بازگو نشده است.
احمد خیامی در سال ۱۳۷۹ در ۷۶ سالگی، در تورنتو درگذشت و در لس‌آنجلس به خاک سپرده شد. برادرش، محمود خیامی، نیز روز جمعه، دهم اسفند ۱۳۹۸، در ۹۰ سالگی در شهر لندن درگذشت.

RadioFarda_

 (https://www.radiofarda.com/a/overview-of-mahmoud-khayami-s-life/30461379.html)📡 @VahidOnline


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۸ | 11:9 | نویسنده : شفیعی مطهر |

ماسک فروشان!


ابن بطوطه را به عنوان یکی از بزرگ ترین جهانگردانِ تاریخ می‌شناسند. حدودِ هفتصد سال پیش، از مراکش راه افتاد و کشورهایی که الآن به نام مصر، سوریه، عربستان، ایران، هند، چین، مالدیو، فیلیپین، روسیه، اسپانیا یا سومالی می‌شناسیم را دید و حتی در دربار بعضی پادشاهان هم منصب گرفت. مارکوپولو، که گویا بعضی از خاطراتش دروغ بوده، نصفِ این مقدار هم سفر نکرد.

سفرنامۀ ابن بطوطه سرشار از نکته و نمک است. اگر وقت شد، راجع به آن باید بیشتر نوشت. بخشي که این روزها مدام در ذهنِ من تکرار می‌شود مربوط است به عبور او از یک بیابانِ بسیار گرم و بی‌آب و آبادانی، جایی در عربستانِ کنونی. صحرایي که باید با سرعت از آن عبور کرد تا گرفتارِ گرمای جهنمیِ آن نشوند. او داستاني راجع به این صحرا شنیده و بازگو می‌کند:
«... نَعوذُ بالله تو گویی جهنم است! در یکی از سال‌ها باد سَمومي (باد بسیار گرم و زهرآگین) که این‌جا می‌وزَد مشقّات و مصائبِ بزرگي برای حجاج به بار آورد: ذخیرۀ آب به پایان رسید ...»*.

با تمام شدنِ ذخیرۀ آب، آن‌ها که پولدارتر بودند شروع کردند به خریدنِ آب از دیگران. با وجود تقاضایِ بالا و عرضۀ بسیار کم و بسیارمحدود، کار به حراج می‌کشد و آنان که آب داشتند، آن‌را به بالاترین پیشنهاد می‌فروختند. عده‌ای هم که پول نداشتند، نظاره‌گر این حراجی بر سر جان بودند. آن‌قدر تقاضا زیاد بود که ابن‌بطوطه می‌گوید «یک خوراک آب به هزار دینار خرید و فروش شد». در آن روزگار با چهل دینار می‌شد اسب خرید. تصور کنید که شخصی بیست و پنج اسب داده است تا ظرف آبي بخرد. آب‌فروشانِ گران‌فروش خوشحال از معاملۀ پر ارزش خود بودند و گمان می‌بردند که با آبی که برایشان باقی مانده می‌توانند به شهر بعدی برسند. آب‌خَرانِ گران‌خَر نیز خوشحال بودند که زنده خواهند ماند و دینار دادند تا جان به در بَرَند. آنان که نه آب داشتند و نه دینار هم در بیم و امید که گشایشی از راه برسد.

پردۀ آخر داستان این است که « وَ مَاتَ مُشتَرِيها وَ بائِعُها: و سرانجام، فروشنده و خریدارِ آن هر دو تلف شدند». آن‌ها که پول داشتند و خریدند و آن‌ها که آب داشتند و فروختند و آن‌ها که پول نداشتند و آب نداشتند، همگی مُردند. همه در آن معامله متضرر شدند چون مورد معامله اصلاً آب و پول نبود؛ که جان بود.

چرا این را گفتم؟ چند روز پیش، کسي تعریف کرده بود که در داروخانه خانمي آمده تا ماسک بخرد و فروشنده گفته: «نداریم». آن زن با استیصال از داروخانه خارج می‌شده که متصدی به او گفته: «البته ده‌هزار تومانیش موجوده!» و زن پاسخ داده: «بدبختِ حریص! تو اگر می‌فهمیدی این ماسک رو مفت می‌دادی به مردم تا کسي خودت و زن و بچه‌ت رو مریض نکنه». عجب حرفِ عمیقي!

این بلای دور از انتظار که این روزها در ایران افتاده اگر مهار نشود همان معامله‌اي را با مردم می‌کند که عطش۟ با آن کاروان  کرد. ماسک‌فروشان و داروفروشان وارد معامله بر سرِ جانِ خود خواهند شد اگر در این بیابانِ طمع قدم بگذارند و آن روز، دور از جانِ همه، «فروشنده و خریدارِ آن [ماسک] هر دو تلف» می‌شوند.


* نقل قول‌ها از «سفرنامه ابن‌بطوطه» ترجمه محمدعلی موحد
انتشارات نویسندگان پارس


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : جمعه شانزدهم اسفند ۱۳۹۸ | 9:25 | نویسنده : شفیعی مطهر |

بانو آذراندامی


⚜️در دهه چهل و پنجاه خورشیدی که بار دیگر بیماری وبای التور منطقه و جهان را فرا گرفت و بسیاری قربانی این بیماری می شدند، پادشاهی ایران با توجه به پیشرفت های علمی خود و همت و کوشش یکی از دانشمندان برجسته خود بانو ناهید آذراندامی توانست خود را به عنوان کاشف و سازنده نوع موثری از واکسن این بیماری خطرناک مطرح کند و با تولید گسترده این واکسن علاوه بر درمان این بیماری در ایران با ارسال تولید مازاد آن به کشورهای مختلف برگ زرینی را در تاریخ علمی پادشاهی ایران ثبت کند.

بانو آذراندامی این دانشمند برجسته اهل گیلان سال ها در سمت معاونت میکروب شناسی کل کشور و ریاست بخش وبا و دیفتری تلاش کرد و به پاس زحماتش مفتخر به دریافت نشان دانش پادشاهی ایران شد.
آذر اندامی در ۲۸ مرداد سال ۱۳۶۳ چشم از جهان فرو بست.
در سال ۱۹۹۲ اتحادیه جهانی ستاره شناسی (IAU) حفره ای را در جنوب سیاره زهره به پاس خدمات ارزنده این بانو به نام وی ثبت کرد.

@cyan_iran


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : چهارشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۸ | 9:45 | نویسنده : شفیعی مطهر |

شجریان نمی‌میرد

شجریان نمی‌میرد. آن که در دل مردمش نشسته و صدای کشورش شده نمی‌میرد. مگر فردوسی مُرد؟ گیرم که فردوسی  مطرود شده بود. گیرم که جهان به کام عنصری و فرخی و عسجدی و فلان و فلان می‌رفت. گیرم سلطان‌محمود قدرش را نشناخت و با او ناسپاسی کرد. گیرم که مظلوم و رنجیده در کنج تنهایی و اندوه و تهیدستی گذشته شد. گیرم که اجازه ندادند پیکرش را در گورستان مسلمانان به خاک بسپارند. سرانجام چه شد؟هیچ! فردوسی در باغ خود به خاک رفت اما نمرد؛ مردم نگذاشتند بمیرد. مردم نگذاشتند نام و یاد شاعر ملّی‌شان گم و کم شود. اگر فردوسی عمر و مال و جان و جهان خود را فدای نگاهبانی از هویت ملّی ایرانیان و زبان فارسی کرد ملّت ایران هم از ذکر جمیل فردوسی و شاهنامه مثل آتش مقدّس نگاهبانی کرد. شاهنامه ماند و در متن زندگی ایرانی روزبه‌روز بالنده‌تر شد. اکنون نیز فردوسی، نزد مردم  عزیز و  شاهنامه کتاب بزرگ و زندگی‌ساز ایرانیان است.

      سلطان‌محمود اما از همان‌دم که در باغ پیروزی دفن شد مُرد. از همان‌دم که مرد مُلکش دوپاره شد. میراث‌خوارانش به جان هم افتادند. ده سال از مرگش نگذشت که دولتش بر باد خواری رفت. پسرش مسعود شکست‌خورده و مُلک‌ومال‌باخته در قلعتی دوردست زجرکش شد. آن‌همه قال‌وقیل و منم‌منمِ شاه غازی - گشایندۀ هند و قمع‌کنندۀ قرمطیان- مثل برف آب شد. مرگ مُهر خاتمت زد بر نامۀ خودکامه‌ای که هنر و ادب و علم را هم یکسره زیر سیطرۀ خود می‌خواست و از هنرمندان و دانشمندان توقع داشت که سخن بر مراد قدرت او بگویند نه به مقتضای سلطنت علم و هنر خویش. سلطان‌محمود که مدیحه‌سرایانش او را جاودان می‌دانستند،اکنون کجاست؟ مُرد مُرد او مُرد. با مرگش هم تمام شد. امروز هیچ تأثیری بر جهان ما ندارد. شده است آینۀ عبرت. شده است نماد سلطانی که به قول سعدی در گور هم نگران است که مُلکش با دگران است. 

بیت زیر فشردۀ تاریخ است. داوری تاریخ است در منازعت میان هنری که محبوب مردم است و سیاستی که صرفاً پشت به سرنیزه دارد:
برفت شوکت محمود و در زمانه نماند
جز این فسانه که نشناخت قدر فردوسی

       شجریان هم مثل فردوسی ماندگار است. اگر فردوسی شاعر ملّی ایران است شجریان خوانندۀ ملّی ایران است.

نمیرم ازین پس که من زنده‌ام
که تخم «هنر» را پراکنده‌ام

هر آن کس که دارد هش و رای و دین
پس از مرگ بر من کند آفرین
https://t.me/n00re30yah


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : شنبه دهم اسفند ۱۳۹۸ | 9:43 | نویسنده : شفیعی مطهر |

مردان بی ادّعا

🔹یک روز شهید مهدی باکری، فرمانده لشکر عاشورا، از منطقه آمد. خیلی خسته بود. یک قوطی کمپوت برای او باز کردند. کمپوت را نزدیک دهانش برد. یک لحظه مکث کرد و به فکر فرو رفت. قوطی کمپوت را زمین گذاشت و پرسید: 

آیا به کل لشکر کمپوت داده‌اید؟
گفتند: خیر.
گفت: هر وقت به کل لشکر کمپوت دادید، من هم می خورم!

کجایند مردان بی ادعا؟!


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : پنجشنبه هشتم اسفند ۱۳۹۸ | 9:16 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 دین،دکان نیست!

تاریخ، محمّدبن منکدر را از حافظان قرآن و از بزرگان عصر خود می شناساند. 

او می گوید: ظهر یک روز گرم تابستانی، گذرم به محلّی افتاد که در آن امام محمّدباقر (ع) را دیدار کردم. با خود گفتم : 

سبحان الله ! او بزرگ قریش است و در چنین ساعتی در طلب دنیا خود را خسته کرده است. بروم و او را موعظه کنم. 

به او گفتم: 

  «خدا تو را اصلاح کند ! آیا مرد بزرگی از قریش در چنین ساعتی، با چنین حالی طلب دنیا می کند، اگر در چنین حالتی مرگت فرا رسد، چه خواهی کرد؟»

   امام فرمود: «اگر در این حال، مرگ مرا دریابد، مشغول طاعتی از طاعت های خدا هستم؛ زیرا خویش را به این وسیله از تو و دیگر مردم بی نیاز می کنم. هنگامی از مرگ می ترسیدم که در حال معصیت خدا می بودم، و مرگ مرا در حال گناه می یافت.»

محمدبن منکدر می گوید که به او گفتم: 

راست می گویی، خدا تو را رحمت کند. می خواستم تو را پند دهم، تو مرا موعظه کردی.

امام محمّد باقر (ع) کار می کرد و به دنیا توجه داشت نه بدان معنا که آن را اصالت دهد و درآمد دنیا را هدف خود پندارد. کار برای او وسیله ای برای تأمین معاش و حفظ آبرو بود و می فرمود: 

 «کسی که برای آسایش خانواده تلاش می کند، مانند جهاد در راه خداست.» 

  این گونه کار و آن برداشت از دنیا، درسی برای همه کسانی است که می خواهند زندگی اسلامی داشته باشند. 

این گونه کارکردن امام محمّدباقر(ع) برای معیشت و گذران زندگی و سربارنبودن برای جامعه به بهانه تبلیغ دین،می تواند سرمشقی باشد برای همه کسانی که به نام تبلیغ دین،نان دین را می خورند و خود را سربار جامعه کرده اند! 

***********

فرخنده زادروز حضرت امام محمّد باقر(ع) را به همۀ انسان های فکور و فضیلت خواه تبریک می گویم.

#شفیعی_مطهر

 

کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

  https://t.me/amotahar


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : سه شنبه ششم اسفند ۱۳۹۸ | 7:46 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 ماهی گیر باهوش

روزی بود، روزگاری بود. در زمان خسرو پرویز ، یکی از پادشاهان سلسله ی ساسانیان مرد ماهی گیری بود که زندگی اش را از راه ماهی گیری اداره می کرد. او همیشه به دریا می رفت و با تور ماهی گیری اش ماهی می گرفت و آن ها را به شهر می برد و می فروخت و از پولش خرج زندگی خود را تامین می کرد. 

روزی از روز ها، شانس در خانه مرد ماهی گیر را زد. آن روز در تور مرد ماهی گیر ماهی بسیار بزرگی افتاد. ماهی آنقدر  بزرگ بود که هم قد خود ماهی گیر بود. او در عمرش چنین ماهی بزرگی صید نکرده بود. ماهی گیر آن ماهی را بلافاصله به خانه برد و در این فکر بود که با ماهی چه کار کند. همسر مرد ماهیگیر با دیدن آن ماهی بزرگ به شوهرش گفت: 

بهترین کار این است که ماهی را به عنوان پیشکش به قصر خسرو پرویز ببری تا پادشاه در عوض این هدیه پول خوبی به تو بدهد. چون در غیر این صورت تو هر چقدر هم زرنگ باشی، فقط به چند سکه می توانی آن را بفروشی اما وقتی آن را به پادشاه بدهی، او چندین برابر قیمت ماهی به تو انعام خواهد داد.

مرد بعد از شندین حرف های همسرش فکر او را پسندید و تصمیم گرفت به قصر خسرو پرویز برود و ماهی را به به عنوان پیشکش تقدیم پادشاه کند. او غروب همان روز به سوی قصر رفت و از ماموران اجازه گرفت تا برای هدیه اش پیش پادشاه برود.

مرد ماهی گیر وقتی وارد قصر شد و چشمش به خسرو پرویز افتاد تعظیم کرد و گفت:  ای پادشاه بزرگ من ماهی گیر پیری هستم که زندگی ام را از راه ماهی گیری اداره می کنم. امروز بعد از چندین سال، یک ماهی بزرگ صید کردم که تا حالا مثل آن را صید نکرده بودم. با خود تصمیم گرفتم این ماهی بزرگ را که بهترین ماهی ای است که تا حالا صید کرده ام، برای شما هدیه بیاورم و به شما تقدیم کنم.

خسرو پرویز که از دست و دل بازی ماهی گیر بسیار خوشش آمده بود، دستور داد دست های ماهی گیر را تا جایی که جا دارد از سکه های طلا پر کنند. پیر مرد ماهی گیر از شادی در پوست خود نمی گنجید. او سکه ها را گرفت و از پادشاه تشکر کرد و به طرف درب خروجی حرکت کرد. همسر خسرو پرویز که زن خسیسی بود، به شوهرش گفت:

 این چه کاری بود که کردی؟ این همه سکه را به خاطر یک ماهی به مرد ماهی گیر دادی؟ فقط کافی بود که همان قیمت را به ماهی گیر بدهی نه این که صد برابر قیمت آن را به او ببخشی.

خسرو پرویز به همسرش گفت:

 آن مرد با خوشحالی و امید بهترین ماهی ای که در تمام طول عمرش صید کرده بود، برای من آورد آن وقت من چگونه می توانم این محبتش را بدون پاسخ بگذادم؟

شیرین گفت: الان کاری می کنم که سکه ها را از او بگیرم و با یک بهانه آن ها را دوباره به خزانه برگردانم.

ماهی گیر کم کم داشت از قصر خارج می شد که ناگهان همسر خسرو پرویز فریاد زد: ای ماهی گیر پیر، بایست. از تو سوالی دارم، آبا این ماهی که تو برای پادشاه گرفتی نر است یا ماده؟

پیر مرد که خیلی باهوش بود فهمید که همسر خسرو پرویز قصد دارد با بهانه ای سکه های طلا را از چنگش خارج کند. او با خود گفت:  

من باید جواب قانع کننده ای به همسر خسرو پرویز بدهم تا او این سکه ها را از چنگم خارج نکند .

او بعد از کمی فکر کردن به همسر پادشاه گفت: 

این ماهی نه نر است و نه ماده بلکه یک ماهی خنثی است.

خسرو پرویز از جواب هوشمندانه مرد ماهی گیر خندید و به عقل او آفرین گفت. سپس دستور داد به اندازه همان سکه های قبلی به او سکه بدهند. پیر مرد کیسه ای از جیب خود در آورد و تمام سکه ها را درون آن ریخت و سپس کیسه را در جیبش گذاشت و به راه افتاد. وقتی که چند قدمی رفت، یک سکه به زمین افتاد. پیر مرد چند قدم به عقب برگشت و آن سکه را هم برداشت و در کیسه اش گذاشت. شیرین، همسر خسرو پرویز که از دیدن این صحنه ناراحت شده بود، تصمیم گرفت با این بهانه تمام سکه ها را از آن پیر مرد بگیرد. با صدای بلند گفت: 

ای پیر مرد، خجالت نمی کشی که با داشتن این همه سکه چشمت به دنبال آن یک سکه است؟  حالا معلوم شد که چقدر خسیس و پست طبع هستی باید تمام سکه ها را پس بدهی تا بفهمی که در دربار پادشاه برای انسان های خسیس و کم مایه جایی وجود ندارد. 

پیر مرد که عاقل تر از این حرف ها بود، رو به همسر خسرو پرویز کرد و گفت: 

ای بانو، تو اشتباه فکر می کنی. من نه خسیسم و نه پست طبع. من آن یک سکه را به خاطر حفظ احترام پادشاه بزرگ برداشتم.

شیرین با تعجب پرسید: منظورت از این حرف چیست؟

پیر مرد لبخند زنان به ملکه و دیگران گفت: 

من این کار را به خاطر حفظ احترام پادشاه و بی ادبی نکردن به محضر ایشان انجام دادم. خودتان خوب می دانید که نام پادشاه عزیز بر روی تمام این سکه ها حک شده است. وقتی آن سکه بر روی زمین افتاد، ترسیدم که اگر روی زمین باقی بماند، شخصی خواسته یا ناخواسته پا روی آن بگذارد و این کار توهین بزرگی به خسرو پرویز پادشاه بزرگ ایران به حساب می آید.

خسرو پرویز از این جواب زیبای پیر مرد ماهی گیر حسابی کیف کرده بود، دستور داد کیسه ی طلا های مرد ماهی گیر را پر از سکه های طلا  کنند. آن مرد ماهیگیر در حالی قصر خسرو پرویز را ترک کرد که چند صد سکه طلا در کیسه داشت و شیرین همسر خسیس پادشاه این ماجرا را حیرت زده نگاه کرد.

منبع: کتاب هفت اورنگ

گرد آورنده: رحمت الله رضایی


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : دوشنبه پنجم اسفند ۱۳۹۸ | 6:53 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 کودن یا نابغه؟!

ادیسون به خانه بازگشت یادداشتی را به مادرش داد و گفت:
این را آموزگارم داد. گفت فقط مادرت بخواند.
مادر در حالی که اشک در چشمان داشت یادداشت برای کودکش خواند:

"فرزند شما یک نابغه است و این مدرسه برای او کوچک است آموزش او را خود بر عهده بگیرید".
 
سال ها گذشت مادرش درگذشت. روزی ادیسون که اکنون بزرگ ترین مخترع قرن بود در گنجه خانه خاطراتش را مرور می کرد برگه ای در میان شکاف دیوار او را کنجکاو کرد. آن را در آورده و خواند، نوشته بود: 

کودک شما کودن است از فردا او را به مدرسه راه نمی دهیم.

ادیسون ساعت‌ها گریست و در خاطراتش نوشت:
"توماس ادیسون کودک کودنی بود که توسط یک مادر قهرمان نابغه شد."


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۸ | 12:18 | نویسنده : شفیعی مطهر |

دل به دست آر!


به ابوسعید ابوالخیر، گفتند:
 فلانی شاهکار می کند، چرا که قادر است پرواز کند.
 گفت: این که مهم نیست، مگس هم می پرد.
 گفتند: فلانی را چه می گویی؟ که روی آب راه می رود!
 گفت: اهمیتی ندارد، تکه ای چوب نیز همین کار ﺭا می کند.
 پرسیدند: چه چیزی در نظر شما شاهکار است؟
 گفت: این که در میان مردم زندگی کنی
 ولی هیچ گاه به کسی زخم زبان نزنی،
 دروغ نگویی، کلک نزنی و سوءاستفاده نکنی.

 به هوا بپری، مگسی باشی
و بر آب روی، خسی باشی
 دلی به دست آر، تا کسی باشی!

ابوسعید ابوالخیر


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : شنبه سوم اسفند ۱۳۹۸ | 10:28 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 

بخش هایی از اعلامیه دولت رضاشاه
‍ برگی از تاریخ:

بخش هایی از اعلامیه دولت رضاشاه بعد از کودتای 1299به نقل از جعفر شهری در کتاب تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم:

- هر كاسب ، به جز نانوا و كله پز و حمامى، بايد دكان خود را اول آفتاب باز، و اول غروب تعطيل كند.

-هر نانوا،مكلف است براى نان ها كه از تنور بيرون مى آيد ، سكوى آجرى بسازد.

-هر خوراكى فروش ، اعم از نانوا و قصاب و كله پز و آبگوشتى و كبابى و يخنى پز و فرنى پز بايد كف دكان خود را آجر فرش كند.

-سگ هاى خانگى بايد قلاده شده زنجير داشته باشند.

-كبوتر بازى اكيدا قدغن است.

-سر بريدن حيوانات،امثال گوسفند و مرغ و خروس در انظار و ملا عام بكلى ممنوع است.

-مصرف ترياك و شيره در انظار و قهوه خانه ها ممنوع

-هيچ كس از اهالى حق ندارد در معابر به قضاى حاجت بپردازد.

-قداره كشى و نزاع و عربده كشى و حمل كارد چاقو،قمه و قداره،موجب مجازات سنگين است.

-نابينايان بايد بازو بند از پارچه ى زرد و عصا در دست داشته باشند.

- معركه گيرى،مار گيرى،تلكه گيرى،گدايى، كلاشى،رمالى،دعا نويسى و ولگردى،ممنوع.

-آب خزينه هاى حمام بايد همه هفته تعويض شود.

🗞 @tarikhe_talkh


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : جمعه دوم اسفند ۱۳۹۸ | 8:59 | نویسنده : شفیعی مطهر |

دنیا گِردِه!


از گابریل گارسیا مارکز پرسیدند:
اگر بخواهی کتابی صد صفحه ای درباره " امید " بنویسی، چه می نویسی؟

گفت:
99 صفحه رو خالی میذارم، صفحه آخر، سطر آخر می نویسم:
یادت باشه دنیا گِرده، هر وقت احساس کردی به آخر رسیدی شاید در نقطه آغاز باشی.
زندگی ساختنی است، نه ماندنی.
بمان برای ساختن ،نساز برای ماندن.

و منتظر نباش کسی برایت گل بیاورد، خاک را زیر و روکن، بذر را خودت بکار، از آن مراقبت کن، و با امید گل خواهد داد.


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۸ | 6:28 | نویسنده : شفیعی مطهر |