نکاتی ارزنده از مرحوم دکتر حسین عظیمی

 

گزیده هایی از سخنان مرحوم دکتر حسین عظیمی آرانی

1- مشكل اساسي اقتصاد ايران بينش، تفكر و انديشه است و در تدوين برنامه‌هاي توسعه بايد اين مفاهيم را در اولويت قرار داد.

2- انسان دلش به درد مي‌آيد كه چطور ممكن است انسان‌ها از آزادي و دموكراسي صحبت‌كنند، ولي زير بار قانون نروند.

3- اقتصاد ايران مانند كسي است كه دچار ضربه مغزي شده است .در اين حالت شخص زنده است ،ولي هيچ حركتي ندارد يا حركت آگاهانه‌اي ندارد؛ يعني در حالت بي هوشي قرار دارد.

4- آموزش‌هاي ابتدايي اين مملكت ضد توسعه است و اگر مدارس بسته شوند، فرهنگ توسعه‌اي كشور‌ بالاتر خواهد رفت. اين مدارس كنجكاوي فطري بچه‌هاي ما را مي‌كشد.

5- حسرت‌هاي پياپي در زندگي كودك فقير امروز به او خواهد آموخت كه مشكل و مسئله زاده شدن در جامعه و در خانواده‌هاي محروم را در بيشتر موارد حتي نمي‌توان طي يك نسل برطرف كرد.

6- سياست‌گذاري اقتصادي كشور‌ را در سازمان‌هاي سياست‌گذاري (سازمان برنامه و بودجه بانك مركزي و وزارت امور اقتصادي و دارايي) از دسترس آناني كه چند سال سياست‌گذاري مي‌كنند و آن‌گاه به تحصيل مي‌پردازند، دور نگه داريم.

7- صحنه اقتصادي جامعه را به هيچ وجه به آزمايشگاه برخي سياست‌ها تبديل نكنيم.

8- معيار صحت سياست‌ اقتصادي آن نيست كه اين سياست با مكتب اقتصادي مورد قبول سياست‌گذار تطبيق داشته باشد. صحت سياست اقتصادي وقتي تأييد مي‌شود كه در نهايت رضايت نسبي بيشتر مردم  و جامعه را فراهم كند.

9- توسعه اقتصادي الزاماً نيازمند هويت مستقل فرهنگي است. هيچ كشور‌ي بدون داشتن هويت مستقل فرهنگي توسعه پيدا نكرده است. علت هم اين است اگر انسان‌ها را از فرهنگ تهي كنيد مثل درختي مي‌شوند كه ريشه‌اش قطع شده باشد. اين درخت نمي‌تواند روي پا بايستد و ريشه‌اي جديد هم فوراً ايجاد نمي‌شود. پس وجود هويت مستقل فرهنگي براي توسعه اقتصادي لازم است.

10- هنر برنامه‌ريز توسعه و  هدايت كننده جامعه اين است كه در فرهنگ جامعه خود جستجو كند و اجزاي مناسب را بيابد و آن ها را تعريف و تقويت نمايد و اجزاي نامناسب را به تدريج تضعيف كند.

11- مسئله اصلي ما محدود بودن امكانات نيست؛ مشكل ما اشتباه نگرش در "انتخاب اقتصادي" است.

12- وظيفه و هدف برنامه‌ريزي توسعه به هيچ‌وجه "دولتي كردن" اقتصاد نيست. هدف برنامه توسعه كمك به ايجاد محيط و فضاي مناسب براي شكوفايي خلاقيت و نو‌آوري در سطوح مختلف براي اقشار متنوع و متكثر است.

13- برنامه‌ريزي جامع توسعه عملاً نوآوري و خلاقيت را حذف و اقتصاد را دولتي و بازدهي را محدود مي‌كند و نهايتاً مانع توسعه مي‌شود. آنچه در ادبيات توسعه پيشنهاد ‌مي‌گردد "برنامه‌ريزي هسته‌هاي خط‌دهنده" است كه تحت  عنـــوان Core Planning مطرح شده است. قلب برنامه توسعه متكي بر هسته‌هاي خط دهنده نيز، پروگرام‌هاي اجرايي است.

14- يكي از استراتژي‌هاي ويژه براي توسعه اقتصادي اين است كه به سراغ مدارس برويم، تخصيص منابع در اين  زمينه را تغيير دهيم و مدارس را به سوي پرورش صحيح انسان‌ها با ويژگي‌هاي لازم براي توسعه اقتصادي سوق دهيم.

15- به تصور من نظام انگيزشي و نهاد‌هاي اجرايي در كشور‌ دچار ضعف شده‌اند و در كنار اين دو عامل، فشار نظم بين‌المللي بر اقتصاد كشور‌ نيز بسيار قابل توجه است. جامعه اقتصادي ايران درمواجهه با اين سه عامل دچار وضعيت نا‌مطلوبي شده و از شكوفايي لازم برخوردار نيست. لذا تدوين برنامه توسعه كشور‌ بايد به طرف حل اين مشكلات از طريق سيستم علمي، عقلاني و انساني با توجه به شرايط موجود پيش‌رود.

16- طي 30 سال گذشته هزار ميليارد دلار  از بخش نفت به اقتصاد كشور‌ تزريق شده است كه بخشي از آن صرف مصارف داخلي و بخشي ديگر صادر شده است، در حالي كه در تمام اين مدت توليد سرانه در كشور‌ رشد نكرده است. به عبارت ديگر ما نتوانسته‌ايم به توسعه دست يابيم.

17- توسعه افزايش توليد سرانه نيست، بلكه قابليتي براي رسيدن به ظرفيت تاريخي است كه كسب اين قابليت، خود را در توليد سرانه نشان مي‌دهد. بنابراين توسعه، منابع فيزيكي نيست، بلكه دانش و توانايي است.

18- كشور داراي احزاب جا افتاده نيست و نمي‌‌تواند سياست‌مدار خبره پرورش دهد و تصميماتي كه در اين حوزه گرفته مي‌شود، بازدهي كل جامعه را به پايين مي‌آورد.

19- سازمان‌ها و نهاد‌هاي لازم توسعه يا در كشور‌ وجود ندارد يا درست كار نمي‌كنند مانند موسسات نظريه پردازي كه تقريباً در سطح كشور اصلاً وجود ندارد و كشور نمي‌تواند دانشمند پرورش دهد.

20- حكومت‌هاي دولت سالار اصالت انساني را باور ندارند  و حكومت‌هاي غير دولت سالار درست بر عكس آن ها براي آزادي فرد اصالت ويژه‌اي قائلند.

21- دولت در كشور‌‌هاي توسعه يافته هيچ‌گاه حركات و تمايلات موجود در برابر خود را سركوب نكرده است تا از طريق اين سركوب‌ها بتواند ساختار‌هاي مناسب توسعه اقتصادي را فراهم كند.

22- اگر بخواهيم حكومتي داشته باشيم كه از ديد نظري بتواند توسعه را سامان دهد؛ بايد شش مؤلفه داشته باشد: ثبات ساختاري، امنيت توسعه‌اي، شايستگي اجرايي، نقش‌پذيري علمي، پاسخ‌گويي مدني و جايگاه مناسب بين‌المللي.

23-توسعه  يك فرآيند علمي است و قانون مندي هاي علمي آن براي شرق و غرب يكسان است، ولي روش هايش متفاوت است .

24- براي متخصصان تنها جناح بندي مطلوب ،جناح بندي طرفداران علم و محاربان با علم است.

25- همه كشورهاي ( توسعه يافته ) در دو خصيصه مشتركند كه ما هم بايد براي توسعه ، در اين زمينه ها با آن ها مشترك باشيم، اولا فرهنگشان علم – محور است ثانيا فرهنگشان انسان – محور است

26- مشكل توسعه ايران ، مشكل تفكر و انديشه است : اصالت تفكر و انديشه به معني ايجاد مكتب انديشه اي هنوز در جامعه ما وجود ندارد

27- به تصور من تا مكتب فكري در ايران نهادينه نشود ، توسعه ايران به سرانجام خود نخواهد رسيد .

28- در بحث علمي توسعه ، چنين اصلي وجود ندارد كه : حتما" مذهب ضد توسعه است . البته خرافات ضد توسعه است

29- اگر از يكسو انديشه برابر داشته باشيد و ازسوي ديگر نهاد حكومت مطلقه ، هميشه بحران خواهيد داشت تا بالاخره يكي ديگري را كنار بزند.

30- پايگاه اول جامعه دمكراتيك ، اقتدار دانش و علم است.

31- اگر در مورد مسئله اي اجتماعي علم حرفي براي گفتن ندارد بايد به آراي عمومي مراجعه كرد. شايد روش آموزش علوم اجتماعي همين باشد كه بايد از مفاهيمي هر چند ناآشنا و نامفهوم شروع كرد دور مسيري دايره اي پيش رفت و به نقطه اول بازگشت و مطالعه را با عمق و ماهيتي تازه شروع كرد


نویسنده یا انتخاب متن توسط: فریدون کدخدایی

 


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۰ | 8:56 | نویسنده : شفیعی مطهر |

🔴📣 نظریات برخی دیکتاتورها درباره‌ی خود

🔥 رابرت موگابه:
"ریاست جمهوری برای من ماموریتی آسمانی و الهی است که نمی‌توانم
از آن سر باز زنم و شانه خالی کنم."


🔥 معمر قذافی:
"من رئيس جمهوری نیستم که از سمت خود کنار بروم. من رهبر انقلاب لیبی و صاحب این انقلاب هستم و تا ابدالدهر و وقتی که 'شهید' شوم در این سمت باقی خواهم ماند."


🔥 فرانسیسکو فرانکو:
"من فقط نسبت به خدا و تاریخ احساس مسئولیت می‌کنم."


🔥 ایوان مخوف (تزارخونریز روسیه):
"من ماموریت یافته از سوی خدا و مسیح برای نجات و رستگاری روس‌ها هستم."


🔥 هایله سلاسی:
"بدانید که من از نسل داود و سلیمان نبی هستم. خداوند زمام امور کشور را به دست من سپرده است. آنان که وضعیت موجود را زیر سوال می‌برند کافرانی هستند که می‌خواهند ایمان شما را سست کنند."

🔥 بنيتو موسولینی:
"من نظرکرده‌ی خدا هستم."


🤔🤔🤔



تاريخ : شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۰ | 15:40 | نویسنده : شفیعی مطهر |

اخراج استیو جابز از اپل


اخراج استیو جابز از اپل، شرکتی که خود از صفر ساخته بود!

وقتی كه فقط 30 سال داشتم هيات مديره‌ی اپل من را از شركت اخراج كرد. چطور يک نفر می‌تواند از شركتی كه خودش تاسيس کرده اخراج شود؟ خيلی ساده. در مورد استراتژی آينده شركت اختلاف پيدا كردیم و هيات مديره از شخص دیگری حمايت كرد.

 احساس می‌كردم كل دستاورد زندگی‌ام را از دست داده‌ام، ولی يک احساس در وجودم شروع به رشد كرد. احساسی كه من خيلی دوستش داشتم و اتفاقات اپل خيلی تغييرش نداده بود.

احساس شروع كردن از نو. سنگينی موفقيت با سبكی يک شروع تازه جايگزين شده بود و من كاملا آزاد بودم. آن دوره از زندگی من پر از خلاقيت بود. در طول پنج سال بعد يک شركت به اسم نكست تاسيس كردم و يک شركت ديگر به اسم پيكسار و با يک زن خارق‌العاده آشنا شدم كه بعدا با او ازدواج كردم.
پيكسار اولين انيميشن كامپيوتری دنيا را با اسم "توی استوری" به وجود آورد و الان موفق‌ترين استوديوی توليد انيميشن در دنياست. در يک سير خارق‌العاده‌ی اتفاقات، شركت اپل نكست را خريد و اين باعث شد من دوباره به اپل برگردم و تكنولوژی ابداع شده در نكست انقلابی در اپل ايجاد كرد.
اگر من از اپل اخراج نمی‌شدم شايد هيچ‌كدام از اين اتفاقات نمی‌افتاد. اين اتفاق مثل داروی تلخی بود كه به يک مريض می‌دهند ولی مريض واقعا به آن احتياج دارد.

 بعضی وقت‌ها زندگی مثل سنگ بر سر شما می‌كوبد ولی شما ايمانتان را از دست ندهيد.

 من مطمئن هستم تنها چيزی كه باعث شد من در زندگی‌ام هميشه در حركت باشم، اين بود كه كاری را انجام می‌دادم كه واقعا دوستش داشتم...


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۰ | 16:13 | نویسنده : شفیعی مطهر |

اگر عمری باشد ...

رضا بابایی، نویسنده و مولوی‌پژوه، گرفتار سرطان بود و  در روز هجدهم فروردین نود و نه ازبین ما رفت.

 این یادداشت را در اوج بیماری  به عنوان وصیت نامه‌ای برای علاقه‌مندان به آثارش نگاشت.

☘️اگر عمری باشد، پس از این هیچ فضیلتی را هم‌پایه‌ی مهربانی با آدمی‌زادگان نمی‌شمارم.
اگر عمری باشد، کمتر می‌گویم و می‌نویسم و بیشتر می‌شنوم و می‌خوانم.

☘️اگر عمری باشد، پس از این خویش را بدهکار هستی و هستان می‌شمارم، نه طلبکار.

🌹اگر عمری باشد، پس از این در هیچ انتخاباتی شرکت نمی‌کنم که به تیغ نظارت استصوابی اخته شده است.

🔥اگر عمری باشد، دیگر به هیچ سیاست‌مداری وکالت بلاعزل نمی‌دهم.

🌺اگر عمری باشد، دیگر هیچ عدالت کوچکی را در هوس رسیدن به عدالت بزرگ‌تر قربانی نمی‌کنم.

🔥🔥اگر عمری باشد، دیگر با دو گروه بحث و گفت‌وگو نمی‌کنم :
آنان که از عقیده خویش منفعت می‌برند
و آنان که از اندیشه خویش، پیشه ساخته‌اند.

♦️اگر عمری باشد، عدالت را فدای عقیده، و آرزو را فدای مصلحت، و عمر را در پای خوردنی‌ها و پوشیدنی‌ها قربان نمی‌کنم.
 
🔹اگر عمری باشد، چندان در خطا و کوتاهی‌های دیگران نمی‌نگرم که روسیاهی خود را نبینم.

🌻اگر عمری باشد، از دین‌ها تنها مذهب انصاف را برمی‌گزینم و از فلسفه‌ها آن را که سربه‌هوا نیست و چشم به راه‌های زمینی دارد.

اگر عمری باشد، هیچ ظلمی را سخت‌تر از تحقیر دیگران نمی‌شمارم.

🌹اگر عمری باشد، در پی هیچ عقیده و ایمانی نمی‌دوم . در خانه می‌نشینم تا ایمانی که سزاوار من است به سراغم آید.

🌳اگر عمری باشد، هر درختی را که دیدم در آغوش می‌گیرم، هر گلی را می‌بویم، و هر کوهی را بازیگاه می‌بینم و تنها یک تردید را در دل نگه می‌دارم: طلوع خورشید زیباتر است یا غروب آن.

🔸اگر عمری باشد، سیاست‌مداران را از دو حال بیرون نمی‌دانم :
 آنان که دروغ را به راست می‌آرایند
و آنان که راست را به دروغ می‌آلایند.

📚اگر عمری باشد، همچنان برای آزادی و آبادی کشورم می‌کوشم.

اگر عمری باشد، رازگشایی از معمای هستی را به کودکان کهنسال می‌سپارم.

🌴اگر عمری باشد، از هر عقیده‌ای می‌گریزم، چونان گنجشک از چنگال عقاب.
اگر عمری باشد، در جنگل‌های بیشتری گم می‌شوم؛ کوه‌های بیشتری را می‌نوردم؛ ساعت‌های بیشتری به امواج‌ دریا خیره می‌شوم؛ دانه‌های بیشتری در زمین می‌کارم و زباله‌های بیشتری از روی زمین برمی‌دارم .

💐اگر عمری باشد، کمتر غم نان می‌خورم و بیشتر غم جان می‌پرورم.

🌟اگر عمری باشد، دیگر هیچ گنجی را باور نمی‌کنم جز گنج گهربار کوشش و زحمت.

🌲اگر عمری باشد، برای خشنودی، منتظر اتفاقات خوشایند نمی‌نشینم .

🌹اگر عمری باشد، خدایی را می‌پرستم که جز محراب حیرت ، در شاُن او نیست.

اگر عمری باشد، قدر دوستان و عزیزانم را بیشتر می‌دانم.

 من قدم به ۵۵ سالگی گذاشتم. خبر مهمی نیست؛ اما مهم است که دوستان من بدانند که این مرد ۵۵ ساله، 

به تعداد کتاب‌هایی که نخوانده است غمگین است؛ 

به شمار دست‌هایی که نگرفته است، پشیمان است 

و به عدد مهربانی‌هایی که نکرده است، خاطری آزرده دارد. فریبکاری سپهر تیزرو، او را خام کرد و آینده را چنان فراخ و بلند نمایاند که همه‌چیز را به آن حوالت داد. در خانۀ او کتاب‌هایی است که سال‌ها چشم به دست او دوخته بودند که از قفس کتابخانه بیرون آیند و از روی میز مطالعه بر چشم او بتابند؛ اما او همیشه به آن ها وعدۀ فردا داد؛ فردایی که هیچ حُسن و امتیازی بر امروز و دیروز نداشت. اگر امروز از این مرد بسترنشین بپرسند که تنها وصیت تو به جوانان و میان‌سالان و حتی پیران و بیماران چیست، می‌گوید بخوانید و بخوانید و بخوانید. درد ما ندانستن نیست؛ درد ما خودداناپنداری و بی‌اشتهایی به دانستن و خواندن است. کتاب‌، تنها گنج دنیاست که نه در زیر خاک، که در پیش چشم ماست و ما آن را نمی‌بینیم.


📎 رضا بابایی
      ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد،
https://fa.m.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم فروردین ۱۴۰۰ | 12:27 | نویسنده : شفیعی مطهر |

  #نیمایوشیج پدر چامه(شعر)نو پارسی:

⬅️ علی اسفندیاری'یکی ازشناخته شده ترین فرد از خاندان دودمان پادوسبانیان تبرستان(مازرونی تبار)است که هیچ گاه هویت خود را از دست ندادند. تباری که فرزندان خود را به نام شاهان پادوسبانی می نامند. به همین خاطر علی اسفندیاری نامش را به یکی از شاهان پادوسبانی (نیما) تغییر داد. مردی که از دامنه های البرز بر قله ی بلند شعر فارسی بنایی مستحکم ساخت. شراره ای که در صد سال قبل با"افسانه"باریدن گرفت.
21آبان'برای اهالی شعر پویا' آغاز سرودخوانی روز شعر نوین ایران بوده و همان گونه که تاریخ دیرسال شعر ما وامدار تلاش قله نشینانی چون فردوسی، خیام، مولوی، سعدی، حافظ، صائب و.... می باشد باید سپاسگزار نیمایوشیج باشد. هرچند یونسکو نام نیمایوشیج را درلیست مشاهیر جهان ثبت کرد اما هنوز شورای فرهنگ عمومی و شورای عالی انقلاب فرهنگی نام نیما را در تقویم رسمی کشور قرارنداده است. از طرفی کاسبکاران آثار نیما هم بادستکاری آثار 'چاپ غلط' ادعاهای دروغین و کتاب سازی 'زمینه های درست شناخت این شاعربزرگ را مخدوش کرده اند. نیما با شعر و نوشته هایش' برقله ی دانایی هماره خواهد درخشید.

🔆 روز شعر نوین ایران خجسته
 ‍ و اینک در مرگ بزرگی چون "فیرحی"، جز حسرت و آه چه می توان گفت.

جامعه ی خرمندان، امروز، در کمال ناباوری و تاسف؛
انسانی با فضیلت، وارسته و خردمندی صبور را از دست داد.
نواندیشی مشفق که برای این آب و خاک، دل می سوزاند.
در گفتارش آرام، مستدل و منصفانه بود.
از او درس ها آموختیم. بی واسطه و با واسطه معلم ما بود.

وقتی سرمایه های بزرگ معرفتی و پشتوانه های فرهیختگی، خسته از زندگی در "این جا و اکنون" یا به سوی آسمان و یا دیگر سرزمین ها پر می کشند، احساسی از اندوه و هراس بر جان مشتاقان سایه می افکند.
اندوهگین از رفتن شان و هراس از کم شدن ذخایر معرفتی یک ملت.
با مرگ و مهاجرت اندیشمندان، سرمایه ها و ذخایر معرفتی و عقلانیت این مرز و بوم به نحو نگران کننده ای به خطر افتاده است.


روانش شاد


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : جمعه بیستم فروردین ۱۴۰۰ | 9:47 | نویسنده : شفیعی مطهر |

اشرف قندهاری، که « مادرجون» بود

 کمتر ایرانی‌ است که نام آسایشگاه کهریزک را نشنیده باشد اما شاید متاسفانه کم‌تر ایرانی‌ باشد که نام «اشرف قندهاری» به گوشش خورده باشد. نام نیکویی که به تعبیر سعدی بهتر از «سرای زرنگار» است. اشرف قندهاری نام نیکو از خود به جا نهاد و سرایی برای سالمندان و معلولان.اشرف قندهاری اما پیش از کهریزک، گروه «بانوان نیکوکار» را بنا نهاد که هم‌اکنون بیش از چهار هزار نفر بانوی نیکوکار به طور مستمر در طول ماه با آن هم‌کاری می‌کنند.

اشرف قندهاری (بهادرزاده) در سال ۱۳۰۴ خورشیدی در شهر #مشهد به دنیا آمد. پدرش «حاج محسن قندهاری» از تاجران سرشناس و خوش‌نام بازار بود. اشرف هشت ساله بود که به تهران مهاجرت کردند و او در هفده سالگی ازدواج کرد.

اشرف قندهاری در سال ۱۳۵۲ گروه بانوان نیکوکار را به راه انداخت.

زمانی آسایشگاه کهریزک توسط دکتر محمدرضا حکیم‌زاده تاسیس شد، اشرف قندهاری به یاری او شتافت.

اشرف قندهاری که به او «مادرجون» می‌گفتند

کهریزکی که امروزه کهریزک است اگر بانوی خیری مانند اشرف قندهاری نداشت هرگز به این‌جا نمی‌رسید. ساعت کهریزک را سال‌ها به عقب برمی‌گردانیم.

در یک شب زمستانی که می‌رفت زمهریر هوا شکسته شود و بهار از راه برسد، اشرف قندهاری به دانش‌آموزان نیازمند رسیدگی می‌کرد. پدر یکی از دانش‌اموزان به منزل خانم قندهاری می‌رود و می‌گوید که کارگری ساده است که با همسر و پنج فرزند خود زندگی می‌کند. مادرش نیز با آن‌ها زندگی می‌کرد. مادر به دلیل سال‌خوردگی توان کنترل خود را نداشت و این امر موجب شده بود که همه از خانه گریزان بشوند. اشرف قندهاری با پرس‌وجو نام یک آسایشگاه را سراغ می‌گیرد که درمی‌یابد آسایشگاهی حوالی کویر نمک قم وجود دارد و نشانی آن‌جا را به پدر دانش‌آموز می‌دهد. مرد کارگر روز بعد سراغ اشرف خانم می‌رود و از او می‌خوهد که همراهاش بیاید. اشرف قندهاری ماجرا را این‌گونه تعریف می‌کند:

«صدای آن مرد مدام در گوشم بود. با شوهر و دخترم راه افتادیم و هر چه می‌رفتیم و می‌پرسیدیم می‌گفتند همین مسیر را برو تا به محل «بو» برسی! من تا آن روز نه معلول دیده بودم، نه سالمند.نمی‌دانستم وقتی کنترل ادرار یا مدفوع ندارند یعنی چه. به زمینی هزار متری رسیدیم. کوهی زباله در حیاط بود و دو اتاق خرابه در گوشه‌ای که می‌گفتند دکتر حکیم‌زاده بیماران و نیازمندان را به آنجا می‌آورد تا حداقل سرپناهی داشته باشند و غذایی.»
.
او می‌افزاید:«آن روز را هیچ‌وقت از یاد نمی‌برم.گوشه‌ای گوسفند می‌کشتند. گوشه‌ای ماهی پاک می‌کردند و با آب کثیف چاه آن را می‌شستند و به‌عنوان ماهی شب عید برای مریض‌ها می‌پختند. بوی تعفن بسیار شدیدی پخش بود و تا دست دراز می‌کردی که آدم‌های معلول و سالمند و نیازمند افتاده را بلند کنی شپش از دستت بالا می‌رفت. مار و عقرب هم در هر گوشه‌ای از اتاق می‌خزید!» 

روز بعد اشرف قندهاری به دیدار دکتر حکیم‌زاده می‌رود. دکتر حکیم‌زاد ه به او پیشنهاد می‌کند که آستین بالا بزند و به آن‌جا سر و سامانی بدهد. اگر توصیف آن‌چه خواندید را کنار آن‌چه امروز در کهریزک می‌بینید بگذارید به کار بزرگ و توانمندی اشرف قندهاری پی می‌برید. یک شهر به نام کهریزک که ۴۸۰ هزار متر مربع وسعت دارد که در ۲۲۰ هزار متر مربع آن ۲۸ بخش برای نگهداری از سالمندان و مبتلایان مبتلا به بیماری «ام‌اس» در نظر گرفته شده است. آسایشگاه کهریزک امروز فروشگاه و بیمارستان و مدرسه دارد.

اشرف قندهاری همه دارایی‌های شخصی و بیش از چهل سال از عمر خود را وقف امور خیریه کرد.

آسایشگاه کهریزک به عنوان یک موسسه خوش‌نام به طور کامل غیرانتفاعی اداره می‌شود و کمک‌های مردمی و خیرین آن را سر پا نگهداشته است.

دوستداران اشرف قندهاری و معلولان و سالمندان بسیاری به اشرف قندهاری «مادر جون» می‌گفتند.

اشرف بهادری در سال‌های اخیر با مدیران کنونی کهریزک ارتباطی نداشت.

اشرف قندهاری، در سن ۹۱ سالگی چهارم اسفند ماه سال ۱۳۹۵ درگذشت.

@Worldax 🌐

اینجا می تونیم گفتگو کنیم 👇✅
https://instagram.com/_u/world.ax


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : پنجشنبه نوزدهم فروردین ۱۴۰۰ | 12:27 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 پندهای 22 گانه زرتشت

پندهای 22 گانه زرتشت که 3700 سال پیش آن را به ما آموخته و به یادگار گذاشته

1. آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نیامده است رنج و اندوه مبر
2. پیش از پاسخ دادن بیندیش
3. هیچ کس را تمسخر مکن

4. نه به راست و نه به دروغ هرگز قسم مخور
5. خود برای خود، همسر برگزین
6. به ضرر کردن کسی خوشنود مشو

7. تا جایی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما
8. کسی را فریب مده تا دردمند نشوی
9. از هرکس و هرچیز مطمئن مباش

10. فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
11. بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
12. سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی

13. با مردم یگانه باش تا سرآمد و مشهور شوی
14. راستگو باش تا پایدار باشی
15. فروتن باش تا دوست بسیار داشته باشی

16. دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
17. نیک باش تا زندگانی به نیکی گذرانی
18. هرگز ترشرو و بدخو مباش

19. مطابق وجدان خود رفتار کن که کامروا شوی
20. جوانمرد باش تا آسمانی باشی
21. روان خود را به خشم و کینه آلوده مساز
22. در دین و مذهب افراط نکن تا پاک و راست گردی


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : سه شنبه هفدهم فروردین ۱۴۰۰ | 6:5 | نویسنده : شفیعی مطهر |

آدم‌هایی هستند مثل ...

محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

 

✅ نوشتن در ایام زندگی‌های استخوان‌سوز جمعی کثیر از مردمان این سرزمین، سخت است. امید به چه باید داشت در این روزگار؟

✅ می‌شود امید داشت به شور و شعور آدم‌هایی است که فکر و عملشان از نزدیک و دور آدمی را به وجد می‌آورد. می‌شود امید گرفت زیرا آدم‌هایی هستند مثل ...

اسماعیل آذری‌نژاد که روستا به روستا می‌رود تا کودکان این سرزمین با قصه، رنگ و توپ شور و شعور کتاب خواندن را در سینه جای دهند.

حسین آخانی که محیط‌ زیست و گیاهان این سرزمین گویی به جان شیرین‌اش بسته شده‌اند و برای حفظ برگ برگ گیاهان و تنوع زیستی این سرزمین از جان مایه می‌گذارد.

پویا ناظران که از آن سوی دنیا وقت می‌گذارد برای روشنگری درباره مسائل اقتصاد ایران، می‌نویسد و سخن می‌گوید.

محسن رنانی که ماه‌ها وقت می‌گذارد تا نامه‌ای بنویسد درباره وضع و حال ایران امروز و بایسته‌های آینده آن، شجاعانه، تا شاید گفت‌وگویی در بگیرد و بهبودی حاصل شود.

کیهان کلهر که موسیقی را زندگی می‌کنند به عشق این سرزمین، و زندگی را رنگ موسیقی می‌زنند به نام نامی زیبایی.

محمدرضا جلایی‌پور که آزادی‌خواهی عدالت‌محور عقل‌بنیاد خشونت‌پرهیز را زندگی می‌کند و کوهی از امید تمام‌نشدنی است.

صادق زیباکلام که شجاعانه می‌پرسد و می‌گوید آن‌چه را که گاه کمتر کسی را شجاعت و یارای گفتن است.

علیرضا نبی که شرط استخدام کارگران کارخانه‌اش داشتن سوءسابقه است و به طردشدگان اجتماعی می‌اندیشد.

بیژن اشتری که خستگی‌ناپذیر درباره دیکتاتوری‌ها ترجمه می‌کند تا چهره آزادی بهتر شناخته شود.

سهند ایرانمهر که بسیار می‌خواند و می‌نویسد و ظرافت ادبی را برای زدودن خشونت سیاسی در مسیر تاریخ به‌کار می‌گیرد.

علی سرزعیم که وقت می‌گذارد در زمانه اندیشیدن به پول و درآمد، که کتاب بنویسد و آثار بزرگ ترجمه کند.

مهدی ناجی که وقت می‌گذارد بی‌چشمداشت که پادکست سکه بسازد برای افزایش دانش اقتصادی عموم و بهبود سیاست اقتصادی.

مهدی نصیری که شجاعت دارد برای بازنگری و سخن گفتن، گفت‌وگو کردن و از سرزنش نهراسیدن.

مجتبی لشکربلوکی که زمانش را صرف می‌کند بی‌مزد و منت که کتاب و گزارش تهیه کند برای روشن شدن افکار عمومی درباره علل عقب‌ماندگی اقتصادی ایران.

یاسر عرب که برای هدفش ارزش قائل است، هزینه می‌کند، شهامت سخن گفتن دارد و به زوایای پنهان زندگی ایرانی توجه دارد.

امیر ناظمی که برای پیشبرد خلاقیت، فناوری، اینترنت و حکمرانی درست از زندگی‌اش مایه می‌گذارد.

شهرام حلاج که سالیانی است وقت گذاشته که گام‌های حتی کوچکی به بهبود نظام برگزاری مناقصات و معاملات دولتی و مبارزه با فساد کمک کند.

مقصود فراستخواه که عمرش را صرف شناخت، تحلیل و بهبود دانشگاه و نظام آموزشی کرده است.

محمدحسین کریمی‌پور که ظرافت و شجاعت و دیانت را در نوشتن به هم می‌آمیزد.

احمد میدری که فکر و عمل و عمرش شده تلاش برای آن که گامی بردارد برای بهبود حکمرانی، رفع فقر و تبعیض.

عیسی منصوری که سالیانی است دغدغه توسعه و اشتغال مردمان این سرزمین دارد، کار می‌کند و می‌نویسد.

آیه حمداوی که برای کاهش پسماند و سبک زندگی پسماند صفر در ایران تلاش می‌کند.

✅ این افراد را من می شناسم اما هزاران نفر دیگر هستند از جنس همین آدم‌ها، با سلیقه‌ها و گرایش‌های فکری و سیاسی و سبک زندگی‌های متفاوت اما ایران و ایرانی فراتر از منافع شخصی برایشان مهم است؛ آدم‌هایی که تلاش و حتی خطر می‌کنند برای آن‌که ایران و ایرانی با حال و روز بهتری را شاهد باشیم.

✅ چرا نشود به این آدم‌ها امیدوار بود، با همه توان کمک‌شان کرد و صدای‌شان را به همه رساند؟ امید از دل همراه شدن با این چنین آدم‌هایی زاده می‌شود. هزاران هزارند این آدمیان ارزشمند، که شادکامی یا ناکامی ایران آینده از دل تلاش آنها زاده می‌شود. بکوشیم بیشتر دیده شوند.

#امیدوارانایراندوست

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)

@fazeli_mohammad


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۰ | 8:4 | نویسنده : شفیعی مطهر |


🔴سليماني منتقد هم كم ندارد

✍️مجتبی  نجفی

✅در تحلیل شخصیت ها و رویدادها مهم بازنمایی  تصویر است. قضاوت مردمی بر اساس تصویری است که برداشت می کنند و دریافت می کنند. جمعیت در مراسم تشییع قاسم سلیمانی میلیونی بوده. به نظر می رسد از طرف های مختلف سیاسی و قشرهای مختلف مردمی  هم حضور داشتند. گزاره بعد این که سلیمانی محبوب بوده. در این محبوبیت کمتر شکی می شود کرد. 

اما آیا این حمایت و این حضور دلیل تایید دخالت نظامیان در سیاست است؟ در این نوشته توضیح می دهم که برعکس چرا این استقبال شکلی از انتقاد از دخالت سرداران در سیاست هم هست.
✅اول این که بسیج امکانات حکومتی در این استقبال پرشکوه بی تاثیر نیست همچنان که در کلیت امر محافظه کاران ایرانی توانایی بسیج حداقل بیست درصدی مردم را با امکانات حکومتی دارند. اما پرسش اصلی؟ اگر چنین رخدادی برای محسن رضایی اتفاق می داد این استقبال را شاهد بودیم؟ پاسخ خیر است. از این پاسخ به اینجا می رسم چرا برای سلیمانی استقبال با شکوه بود اما در انتخابات های مختلف  مردم به سرداران نه می گویند؟
✅اول این که سلیمانی دید سیاسی داشت یعنی در خط ولایت بود. او سرباز وفادار به آیت الله خامنه ای بود. چند باری به نهضت آزادی و ملیون حمله کرده بود چند باری هم از فتنه گفته بود اما هر روز در رادیو تلویزیون و شبکه های اجتماعی اظهارنظر نمی کرد. یعنی تا حدود زیادی تلاش می کرد خود را چهره ای بی طرف نشان دهد که چندان مایل به موضع گیری سیاسی نیست. در انتخابات گذشته ریاست جمهوری، پیام او مبنی بر بی طرفی،  محافظه کاران را ناامید کرد. شما این چهره را با محسن رضایی مقایسه کنید. یا با حضور متعدد انتخاباتی قالیباف مقایسه کنید. اگر سلیمانی هر روز فتنه می گفت و هر روز توییت می کرد و هر بار کاندیدای انتخابات می شد  از چشم افکار عمومی می افتاد.
✅سلیمانی فساد نداشت. حداقل تا این لحظه پرونده ای از فساد او رو نشده. فساد ناپذیری مساله ای مهم برای مردم است. مردم سردارانی که فاسد نباشند را دوست دارند. انتقاد مردم به سپاه، آغشته شدن در سیاست و اقتصاد است. این تلقی را از سلیمانی نداشتند. هر چند که منتقدان سلیمانی دخالت های سپاه قدس در سیاست خارجی را نمی پسندند.
✅مخالفان سلیمانی می گویند او در سوریه بازوی سرکوب بوده و در عراق هم همچنین. طرفدارانش می گویند او قاتل داعش بوده و ناجی مردم ایران و منطقه. قصد ورود به این درگیری نیست اما اشاره  به تبلیغاتی است که سلیمانی را آریوبرزن ایرانی نشان می داد که دمار از روزگار دشمنان کشور می آورد. محور اصلی این تبلیغات این است سلیمانی داعش را شکست داد و ایران را از خطر افراط گرایی رها کرد. در غرب هم از او به عنوان ژنرال قدرتمند و کارکشته ای یاد می شد که یک تنه آمریکا را به چالش کشیده. این تصویر سازی در محبوبیت سلیمانی بی تاثیر نبود. دور بودن و نزدیک بودن به این تصویرسازی محل بحث نیست.
✅ تا جایی که در ویدیوها و روایت ها دیدم شیوه بیان سلیمانی صمیمی بود. فرمانده ای بود که در کنار سربازان در میدان حرکت می کرد. این خاکی بودن در بازنمایی تصویرش بی تاثیر نبود.
✅شکل ترور سلیمانی دراماتیک و تحقیرآمیز بود. در افکار عمومی، تعرض آمریکایی ها به ژنرال ایرانی به شکلی از تحقیر تعبیر شد و نمایش قدرت ترامپ با پرچم آمریکا این حس را  تقویت کرد. اگر محسن رضایی به این شکل کشته می شد این حس به این اندازه هم نبود. در نظر بسیاری تحلیلگران غربی، مردم ایران مردمی مغرور به پشتوانه تمدنشان هستند. این غرور با این شکل ترور جریحه دار شد.
✅ این ها همه دلایلی است که سردار سلیمانی را در نظر مردم از سرداران دیگر متفاوت می کرد. اما اگر سلیمانی در انتخابات مداوم شرکت می کرد و  در اقتصاد سهامدار می شد همین چهره را حفظ می کرد؟ پاسخ من منفی است. این استقبال و این محبوبیت درست بر عکس ،زنگ اخطار به سرداران است تا دست از گلوی اقتصاد و سیاست ایران بر دارند. این حضور اتفاقا نفی نظامی گری در سیاست است. به سرداران می گوید هر روز توییت نکنید و بیهوده حرف نزنید. در انتخابات کاندیدا نشوید. پرونده فساد مالی نداشته باشید و وقتی مردم را در خیابان ها به گلوله می بندند و قربانی می کنند فتنه فتنه نکنید. حاکمیت ایران، حاکمیت تیزهوشی نیست، زور گوست. اگر تیزهوش بود پیام را می گرفت اما نشانه ها می گویند خون برای راست افراطی ابزار سرکوب است. خون سلیمانی ها را کالا می کنند برای اختناق همچنان که با خون خیلی از سرداران دیگر این چنین کردند. 

نکته آخر این که سلیمانی طرفدار بسیار دارد اما منتقد  هم کم ندارد ولی امکان دیده شدن آن ها به خاطر مسایل امنیتی در داخل نیست.

@Sahamnewsorg


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : جمعه سیزدهم فروردین ۱۴۰۰ | 11:28 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 بیا تا قدر یکدیگر بدانیم!

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
که تا ناگه زیکدیگر نمانیم

کشاورزی فقیر از اهالی اسکاتلند بود. یک روز او از باتلاقی که نزدیک مزرعه‌اش بود صدای درخواست کمکی را شنید. فورا خود را به باتلاق رساند، پسری وحشت‌زده که تا کمر در باتلاق فرورفته بود فریاد می‌زد و تلاش می‌کرد تا خود را آزاد کند. کشاورز با تلاش زیاد به‌وسیله طناب و چوب او را از مرگ تدریجی و وحشتناک نجات داد.

فردای روز حادثه کالسکه‌ای مجلل جلوی منزل محقر کشاورز توقف کرد و مرد اشراف‌زاده‌ای از آن پیاده شد و به خانه پیرمرد رفت. او خود را پدر همان پسر معرفی کرد و پس از سپاسگزاری خواست که کار او را جبران کند، چون کشاورز زندگی تنها فرزندش را نجات داده بود.

کشاورز اما قبول نکرد که پولی بگیرد. در همین موقع پسر کشاورز وارد خانه شد. اشراف‌زاده گفت:

اجازه بدهید به منظور قدردانی، فرزندتان را همراه خود ببرم تا تحصیل کند اگر همانند خودت شرافتمند و نوعدوست باشد به مردی تبدیل خواهد شد که تو به او افتخار می‌کنی.

پس از سال‌ها پسر کشاورز از دانشکده پزشکی فارغ‌التحصیل شد و همین طور به تحصیل ادامه داد تا در سراسر جهان به‌عنوان الکساندر فلمینگ کاشف پنی‌سیلین مشهور شد. سال‌ها بعد پسر همان اشراف‌زاده به ذات‌الریه مبتلا شد و تنها چیزی که توانست برای بار دوم جان او را نجات دهد، داروی کشف شده توسط فرزند آن پیرمرد کشاورز بود.


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : چهارشنبه یازدهم فروردین ۱۴۰۰ | 10:45 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 سرگذشت جالب کات استیون

کات استیون از خواننده های معروف انگلستان بود كه پس از سال ها خوانندگی و آوازخوانی به سرطان حنجره دچار شد.
❣کات استیون به بیمارستان مراجعه  كرد و دلیل ریزش این همه خون از گلویش را جویا شد و پزشكان متخصص بعد از انجام آزمایش های پزشكی مشخص كردند كه آقای كات استیون به سرطان حنجره دچار شده است. توصیه های پزشكان این بود كه او نباید تا آخر عمر با صدای بلند صحبت كند و هرگز نباید آواز بخواند.
❣پس از مدتی كه كات استیون از حرفه ی خوانندگی كنار رفت سلول های سرطان زا به تمام  قسمت های عصبی حنجره او نفوذ كرده بود تا جایی كه به سختی می توانست صحبت كند. او می گوید :

بسیار نا امید شده بودم چون باور كرده بودم كه به زودی مرگ به سراغم می آید لذا تصمیم گرفتم این مدت محدود باقی مانده عمرم را به كشورهای دیگر سفر كنم و خود را مشغول شناخت فرهنگ و آداب و رسوم ملت های دیگر كنم.    

❣دراولین سفر خودم به كشور مصر كه كشوری تاریخی و كهن سال است سفر كردم به نمایشگاه كتاب در شهری رفتم که در این نمایشگاه كتاب های قدیمی از نویسندگان برتر مصر و دیگر نویسندگان مطرح دنیا آنجا موجود بود كه ناگاه چشمم به كتابی افتاد كه هر چقدر آن را نگاه كردم اثری از نویسنده نیافتم.كتاب تقریبا پرحجم و به زبان عربی نوشته شده بود و من هم توانایی مطالعه ی آن را نداشتم لذا نگهبانی را صدا زدم و سراغ نویسنده كتاب را گرفتم گمان می كردم كتاب آن‌قدر قدیمی است كه نویسنده ی آن معلوم و مشخص نیست.
 
❣نگهبان نگاهی به من كرد و گفت:  

نویسنده ی این كتاب خداوند آسمان ها و زمین است با شنیدن این سخن حس بسیار غریب و غم انگیزی به من دست داد و به قول معروف تمام موهای بدنم راست شد. گفتم:
امكان دارد من یك نسخه ی انگلیسی از این كتاب را ببینم؟
آن نگهبان یك نسخه از ترجمه قرآن را برایم آورد من هم وقتی آن را بازكردم  میانه های كتاب بود.
اولین نگاهم به سوره ی یوسف افتاد وقتی آن را خواندم آنقدر برایم لذت بخش بود كه سه بار دیگر پشت سر. هم آن را خواندم و با اشتیاق تمام به فراگیری زبان عربی پرداختم و با تلاش بسیار اندكی از متن عربی را هر روز می خواندم و برایم خیلی عجیب بود كه احساس می كردم گلو درد من شدت روزهای قبل را ندارد و كم كم از درد آن كاسته می شود تا این كه روزی در اتاقم قرآن می خواندم كه خون بسیار زیادی از گلویم بیرون آمد. من هم بسیار ترسیدم و گمان كردم سرطان تمام گلوی من را از بین برده است. به سرعت من را به بیمارستان رساندند و پزشكان به  بررسی آزمایش ها و معالجه من پرداختند كه پس از مدتی همه ی آن ها بهت زده و در نهایت تعجب و شگرف ساكت بودند و به من نگاه می كردند من هم اشك از چشمانم جاری شد. گمان كردم اتفاقات بسیار بدی افتاده است ولی پزشكان من را در آغوش كشیدند و با صدای بلند گفتند: 

مژده ای بدهید آقای كات استیون اثری از سرطان باقی نمانده است. 

من هم بلافاصله دانستم
✨كتاب خدا برای من شفا بخش بوده است و از آن روز به بعد قرائت قرآن را ترك نكرده ام و مردم رابه دین اسلام دعوت می كنم همیشه خدا را شاكرم چون قبل از این كه مسلمانان را بشناسم قرآن را شناختم.  
❣كات استیون بعد از این كه مسلمان شد به ساخت مسجدهای زیادی در اروپا پرداخت و مردمان زیادی را خداوند به سبب ایشان هدایت كرده است. وی نام خود را به یوسف اسام تغییر داد چون شفای خود را از سوره ی یوسف می داند و هم اكنون همراه پسرش(سامی یوسف) به خواندن سرودهای اسلامی به زبان عربی و انگلیسی مشغول هستند.

👈کسی هست
✨ این معجزه قرآن را منتشر نکند؟!💖
 سامی یوسف معتقد به اینترناسیونالیسم اسلامی است. او از سوی مجله تایم آمریکا به عنوان «بزرگ ترین ستارهٔ پاپ اسلام» و از سوی مجله گاردین انگلستان «ستاره پاپ مقدس»[۵] معرفی شده‌است.

تاکنون از سامی یوسف هفت آلبوم موسیقی و چندین تک‌آهنگ منتشر شده‌است. آخرین آلبوم او «برکت» نام دارد.[۶]

زندگی و فعالیت‌ها ویرایش

سامی یوسف در سال ۱۳۵۹ در تهران در جمع والدین آذربایجانی متولد شد. پدربزرگ و مادربزرگ او اهل باکو، جمهوری آذربایجان هستند. پدربزرگ و مادربزرگ وی هنگام بازپس‌گیری توسط بلشویک ها پس از جنگ جهانی اول باکو را ترک کردند. او فرزند بابک رادمنش است. او در کودکی به همراه خانواده‌اش به انگلستان مهاجرت کرد[۷] و در همان اوایل کودکی با سازهای پیانو، ویولن و سازهای ایرانی چون تار و سنتور آشنا می‌شود. سامی در ۱۸ سالگی به فرهنگستان سلطنتی موسیقی[۸] در لندن، یکی از معتبرترین آکادمی‌های جهان در زمینه موسیقی رفت تا موسیقی را به شیوهٔ تخصصی بیاموزد.[۱] سامی یوسف هدفش را ایجاد تفاهم بین فرهنگ‌ها از طریق ترویج ارزش‌های جهانی و تجلیل از روح انسانی می‌داند.[۳] موسیقی او غالباً دربر گیرندهٔ ترانه‌هایی است با مضامین اسلامی و معنوی. وی همچنین از موضوعات اجتماعی و بشر دوستانه در موسیقی خود استفاده می‌کند.

عده‌ای موفقیت سامی یوسف را به علت چهره او یا کلیپ‌هایی که از آهنگ‌هایش ساخته می‌شود، می‌دانند اما بی شک مضامین اجتماعی، آرمان‌گرایانه و اعتراضی ترانه‌ها و آهنگ‌هایش هم در این موفقیت، به‌خصوص در موسیقی جهان اسلام، بی‌تأثیر نیست.

سامی یوسف به زبان‌های انگلیسی، ترکی آذربایجانی، ترکی استانبولی، کردی سورانی، فارسی، اردو، مالایی و عربی و هندی و فارسی ترانه‌هایی خوانده‌است.

ملیت و هویت    ویرایش

سامی یوسف در بیوگرافی وبگاه رسمی‌اش، خود را یک «مسلمان بریتانیایی» معرفی می‌کند.[۳] او فقط در بریتانیا بزرگ شده‌است. در واقع یوسف در تهران و از والدینی با اصلیت آذربایجانی[۹] زاده‌شده‌است. او در کنفرانسی خبری در جمهوری آذربایجان گفته: 

«دو پدربزرگ من اهل باکو هستند. آن ها به تبریز مهاجرت کردند و البته من در سال ۱۹۸۰ در تهران متولد شدم. بعداً ما به انگلستان مهاجرت کردیم و من آنجا بزرگ شدم.».

سامی یوسف معتقد به اینترناسیونالیسم اسلامی است.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان ، به اندیشان خارجی

تاريخ : سه شنبه دهم فروردین ۱۴۰۰ | 4:14 | نویسنده : شفیعی مطهر |

✍️ دکتر محمود سریع‌القلم

🖊 از نلسون ماندلا بیاموزیم

۱. ۶۷ سال برای مبارزه با نژادپرستی در آفریقای جنوبی تلاش کرد.

۲. ۲۷ سال زندانی کشید.
 ۱۸ سال آن را در زندانی با ابعاد ۲/۷۰ و ۲/۱۰ متر.

۳. معتقد بود نفرت، مانع فکر کردن منطقی می‌شود.
@sokhanranihaa
۴. پس از آزادی از زندان، از مردم خواست از سفیدپوستان انتقام نگیرند و آن‌ها را ببخشند.

۵. از طریق احترام به انسان‌ها به دستاوردهای بزرگی دست یافت.

۶. از زندان به صورت مکاتبه‌ای، لیسانس حقوق خود را از دانشگاه لندن گرفت.

۷. به مردم گفت: اگر می‌خواهید با مخالف به صلح برسید باید با او کار کنید و با او شریک شوید.

۸. معتقد بود سخت‌تر از تغییر جامعه، تغییر خود است.

۹. در پی شوکت فردی نبود.

۱۰. ایرادها و اشتباهات خود را مخفی نمی‌کرد.

۱۱. کنترل عمیقی بر احساسات و رفتار خود داشت.

۱۲. در مراسم تحلیف ریاست‌جمهوری، از زندان‌بان خود (Christo Brand) به عنوان مهمان ویژه دعوت کرد.

۱۳. وقتی رییس‌جمهوری بود
از قاضی (Percy Yutar) که او را به اعدام محکوم کرده بود برای شام دعوت کرد.

۱۴. معتقد بود تا فقر از میان نرود، آزادی هرگز به‌‌ دست نمی‌آید.

۱۵. توان قابل توجهی در اجماع‌سازی میان نیروهای مختلف سیاسی را داشت.

۱۶. بر تدوین قانون اساسی آفریقای جنوبی، دقیق نظارت کرد؛ سندی که تحسین جهانیان را به همراه داشت.

۱۷. می‌گفت: بهترین روش شناخت یک کشور، شناخت وضعیتِ زندان‌های آن است.

۱۸. همیشه در حال یادگیری بود.

۱۹. هر که او را ملاقات کرد گفت: ماندلا با دقت و علاقه گوش می‌کند.

۲۰. وقتی به شخصی قدرت بی‌پایان و غیرقابل مهار می‌دهید،
با این عمل یعنی
یک قدرت هم از وی می‌ستانید که آن قدرت عدالت‌ورزیدن است و این‌گونه یک دیکتاتور می‌سازید.
هر چه از او تمنا کردند، کاندیدای دورۀ دوم ریاست‌جمهوری نشد. فقط پنج سال رییس‌جمهوری بود.

۲۱. نام بیوگرافی خود را گذاشت:
راه طولانی آزادی!

۲۲. به‌طور واقعی و پایدار، متواضع و از خودگذشته بود.

۲۳. دیگران هیچ وقت احساس حیله‌گری از جانب او ندیدند.

۲۴. قدرت و لذتِ از قدرت بسیاری از رهبران آفریقایی را آلوده کرد. ماندلا فراتر از همۀ آن‌ها عمل کرد و چهرۀ ماندگار تاریخ شد.

۲۵. معتقد بود آموزش، مؤثرترین روش تغییر جهان است.

۲۶. مظهرِ بهره‌برداری از سَمبُل‌ها بود:

شمارۀ زندان خود را به عنوان ابتکارعملی در مبارزه با بیماری‌ها در آفریقا گذاشت (۴۶۶۶۴ Initiative)؛

۲۷. از ۲۵۰ دانشگاه و مؤسسه، جایزۀ صلح و دکترای افتخاری گرفت.

۲۸. به خاطر محبوبیتِ جهانی، سازمان ملل، ۱۸ جولای هر سال (روز تولد او) را به عنوان روز بین‌المللی نلسون ماندلا ثبت نمود.

۲۹. هم انسانِ شریفی بود و هم سیاست‌مدار بود.

۳۰. می‌گفت: مرا با موفقیت‌هایم نسنجید، بلکه با تعداد دفعاتی که سقوط کردم و دوباره برخاستم ارزیابی کنید.


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : یکشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۰ | 18:23 | نویسنده : شفیعی مطهر |

دختر «جان بخش» و پدر «جان گير»؛

🔵🔴 دو راه متضادي كه « پرديس » و « پرويز » ثابتي در پيش گرفتند !

✍️ قاسم خرمي/مدیر نشریه کارخانه دار

 در حالي كه اكنون برخي از انقلابيون سابق و صاحب قدرت در نظام سياسي فعلي، شرمنده و سرافكنده آقازاده هاي رانتخوار و فاسد خود هستند، در آن سوي جهان، اعتبار علمي و اجتماعي يك دختر  نابغه و دانشمند ايراني، زير غبار پيشينه پدر ساواكي و انقلابي ستيز سابق، پنهان مانده است.

#پرديس_ثابتي

 خانم پرديس ثابتي، دانشمند زيست شناس و متخصص ژنتیک و ویروس شناسی و چهل و نهمين نفر، از يكصد نابغه حال حاضر جهان است كه از يك سال پيش، روزي 16 ساعت بي وقفه در لابراتوار شخصي خودش كار مي كند تا از طريق رصد و تحلیل تغییرات ژنتیکی ویروس‌ها با استفاده از الگوریتم رياضي، هيولاي كرونا را شكست دهد و از رنج ميليون ها انسان  دردمند بكاهد.

 13 سال پيش كه 32 ساله بود، رسانه هاي آمريكا، او را يكي از 8 دانشمندي معرفي كردند كه در آينده بيشترين تاثير را بر زندگي انسان داشته و چهره جهان را تغيير خواهند داد. به همين دليل، جايزه نبوغ آمريكا در علوم طبيعي به او تعلق گرفت و تحسين  بسياري از مراكز تحقيقاتي و نهادهاي بين المللي مرتبط با بهداشت جهاني را متوجه خود كرد.

 اين دانشمند جوان در  سال ۲۰۰۶ از دانشکده پزشکی دانشگاه هاروارد كه يكي از سخت گيرترين دانشگاه هاي جهان است، دكتراي پزشكي گرفت و به دليل كسب نمرات و امتيازات كامل در طول دوران تحصيل، به عضويت شبكه تحقيقاتي  اين دانشگاه در آمد.

 نام پرديس ثابتي يك دهه پيش و  در جريان مبارزه با بيماري كشنده «ابولا» بر سر زبان ها افتاد. او براي پيشبرد تحقيقات، داوطلبانه به آفريقا سفر كرد. سفري پرخطر، كه جان تعدادي از همكاران او را گرفت اما در كنترل و ريشه كني آن بيماري،  بسيار نقش آفريد و موثر افتاد.

 تحقيقات او هم اكنون بر روي كنترل ويروس كرونا از طريق ويرايش ژن انسان ها متمركز است و کیت آزمایشی برای تشخیص سریع کرونا، طراحی کرده كه همزمان مي تواند نتايج هزاران آزمايش و نمونه گيري را در كوتاه ترين زمان و با كمترين خطا، تشخيص دهد. او را هم اكنون يكي از مقاوم ترين جبهه هاي علمي مقابل كرونا ناميده اند.

 براي درك نبوغ پرديس ثابتي شايد بشود او را با پروفسور مريم ميرزاخاني مقايسه كرد. علاوه بر دانش پزشكي، او همچنين در حوزه هاي هنري هم فعال است و آلبومي با صداي خودش منتشر كرده است كه داراي مضامين عميق انساني است. او مي گويد تمام آرمان من، كاهش رنج انسان ها و كمك به كساني است كه مي خواهند زنده بمانند و بهتر زندگي كنند.

پرويز ثابتي

 پرديس ثابتي در 1354 در تهران به دنيا آمد، درست همان سالي كه پدر او يعني « پرويز ثابتي» به عنوان معاون و همه كاره دستگاه امنيتي رژيم پهلوي، در اوج قدرت و قساوت بود.  ثابتي كه هم اكنون نيز بلند ترين مقام امنيتي زنده ر‍ژيم پهلوي است را مي توان «باهوش ترين»، «آرام ترين» و «پرآزارترين» شخصيت امنيتي تاريخ معاصر ايران ناميد.

 سخت است كه يك مقام امنيتي را عامل سقوط يك سيستم سياسي بناميم اما مي توان پذيرفت كه او ساواك را به قدرتي سركش در مقابل جامعه بي دفاع تبديل كرد و از اين طريق، بزرگ ترين ضربه را به اعتبار داخلي و خارجي محمد رضا شاه پهلوي فرود آورد.

 اگر يكي از وظايف و يا اشتباهات ساواك را سركوب آزادي ها و روياهاي مردم ايران بدانيم، پرويز ثابتي كه معتقد است «اگر شاه در سال 57 دست ساواك را نمي بست و اجازه مي داد حداقل 1500 نفر ديگر را دستگير و خاموش كنيم، حكومت سقوط نمي كرد!»، در حقيقت، هنوز هم از طريق انتشار خاطرات و مصاحبه ها و انتقال اين پيام شوم كه «با سركوب مي توان حكومت كرد»!، مشغول ساواكي گري و ستيز با آزادي ها و روياهاي مردم ايران و چه بسا فريب و انتقام از همان انقلابيون سابق است تا به زعم خود، رژيم فعلي را هم به همان مسير بي برگشتِ حكومت پهلوي رهنمون سازد.

 اين كه آيا آمار افرادي كه پرويز ثابتي از زندگي ساقط كرد بيشتر است، يا تعداد جان هايي كه پروفسور پرديس ثابتي به جهانيان بخشيد؟ فعلا قابل مقايسه و محاسبه دقيق نيست اما آنچه مسلم است، اين كه نه آن جنايات پدر، چيزي از ارزش كار اين دختر بي گناه كم مي كند و نه اين خدمات و افتخارات علمي و انساني  اين دختر، چيزي به اعتبار آن پدر سنگدل مي افزايد.

 بنابراين، سوال اصلي شايد اين باشد كه چه عواملي مي تواند دو انسان با هوش و با يك ژن مشترك را، به دو مسير متضاد  بكشاند؟ عجالتا و تا اينجاي بحث مي توان حدس زد كه اگر پرديس ثابتي در ايران  مانده بود و پدر او همچنان صاحب همان قدرت داغ و درفش بود، شايد او هم به مانند آقازاده هاي كنوني، شغلي فراتر از احتكار دارو و تجارت با  رنج و درد مردم ايران نمي داشت!..
t.me/bestdiplomacy


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : شنبه هفتم فروردین ۱۴۰۰ | 12:16 | نویسنده : شفیعی مطهر |


🎯 مردم دوست دارند آن هایی را ببینند،
     که خودشان دوست دارند
☺️


🔻گزارش فردوسی‌پور در اینستاگرام ای‌اف‌سی و درسی تازه برای صداوسیما

✍🏻 کامبیز نوروزی، حقوقدان

🔹از دیشب که قطعی شد عادل فردوسی‌پور گزارشگر مسابقه فوتبال پرسپولیس ایران و اولسان هیوندای روی اینستاگرام فارسی کنفدراسیون فوتبال آسیاست، تعداد فالوئرهای اینستاگرام فارسی ای‌اف‌سی از حدود ۲۰۰ هزار، تا الان، ساعت ۲۴ جمعه شب به ۱ میلیون رسیده و با سرعتی بی‌سابقه همچنان در حال افزایش است.

🔹این اتفاق به روشنی و با منطق ساده اعداد نشان می‌دهد که مردم صفحه فارسی اینستاگرام ای‌اف‌سی با صدای فردوسی پور را به تلویزیون ایران و مدیرانی مانند علی فروغی ترجیح می‌دهند. میزان افزایش و تعداد فالوئرهای این صفحه تا زمان بازی فردا دیدنی خواهد بود.

🔹هنوز مسابقه برگزار نشده است. آرزوی پیروزی و قهرمانی پرسپولیس را دارم. ولی نتیجه این مسابقه هر چه باشد، تا اینجای کار یک بازنده قطعی دارد که عبارت باشد از تلویزیون ایران و مدیرانی مانند علی فروغی که مردم شریف ایران هر کجا بتوانند آن را کنار می‌گذارند تا آن هایی را ببینند و بشنوند که خودشان دوست دارند/ جماران


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : جمعه ششم فروردین ۱۴۰۰ | 15:56 | نویسنده : شفیعی مطهر |


⭕️کریم ساعی (۱۲۸۹ش،مشهد-۴دی۱۳۳۱)

🌺پدر جنگلبانی ایران

☘️تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در مشهد گذراندند و سپس تحصیلات دانشگاهی را در مدرسه فلاحت ادامه دادند. پس از آن نیز به فرانسه رفتند و از انستیتو اگرونومیک فارغ التحصیل شدند. دوره‌ی فوق لیسانس را نیز در دانشگاه برکلی کالیفرنیا در رشته‌ی آمار جنگل گذراندند.

☘️با تاسیس دایره جنگل در سال ۱۳۱۷، به عنوان اولین نهاد مدیریت جنگل‌ها در کشور مدیریت آن را برعهده گرفتند. پس از یک سال نیز این نهاد کوچک به اداره جنگلبانی و بعدها به ادره جنگل‌ها ارتقا یافت. در همین سال ها بود که ایشان و همکارانشان قوانین و مقررات جنگل را تدوین کرده، به تصویب مجلس شورای ملی رساندند.

☘️کتاب جنگل شناسی را در دو جلد منتشر کرد.
پس از برکناری، پیشنهاد داد تا رشته‌ی جنگل در دانشکده منابع طبیعی تاسیس شود، و خود از اولین استادان آن شد.

🔹پارك ساعي و چنارهاي با شكوه خيابان وليعصر تهران از يادگارهاي فاخر آن مرد بزرگ ايران است.


☘️ایشان در چهارم دی ۱۳۳۱، در سانحه هوایی هواپیما از شیراز به تهران درگذشتند.
شرح این پرواز از زبان دکتر #محمد_ابراهیم_باستانی_پاریزی
به یادگار مانده است.
@Ebrahimbaysalami


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : پنجشنبه پنجم فروردین ۱۴۰۰ | 9:14 | نویسنده : شفیعی مطهر |

مصدق و ملی کردن نفت

مصدق در دوارن مبارزات خود برای ملی کردن صنعت نفت، بارها بر این نکته تاکید داشت که ایرانیان باید خود منابع نفتی کشورشان را اداره و بهره برداری کنند. دکتر مصدق برای مقابله با فشار شوروی برای گرفتن امتیاز نفت شمال ایران، قانونی را در این دوره مجلس به تصویب رساند که دولت از مذاکره در مورد امتیاز نفت تا زمانی که نیروهای خارجی در ایران هستند، منع می‌شد.

حرکت ملی شدن صنعت نفت در شرایطی شکل گرفت که ایران بزرگ ترین تولیدکننده نفت خام خاورمیانه بود و پس از آمریکا، ونزوئلا و شوروی سابق؛ چهارمین تولیدکننده معتبر نفت خام دنیا محسوب می شد. در آن دوران، کل تولید نفت خام ایران، ‎ ۳۲ میلیون تن در سال معادل بیش از یک سوم مجموع تولید نفت خام خاورمیانه ‎۹۰میلیون تن در سال بود. از سوی دیگر، ایران ‎ ۹۰ درصد نفت خام مورد نیاز اروپای غربی را در آن دوران تامین می کرد.

به دنبال تلاش های دکتر مصدق برای نجات سرمایه های کشور از دست بیگانگان، دربار پهلوی اجازه نداد وی در دوره پانزدهم مجلس، به مجلس راه یابد. در این دوره هدف عوامل وابسته به انگلیس این بود که قرارداد سال ۱۹۳۳ دوره رضاشاه را به دست دولت ساعد مراغه‌ای و با تصویب مجلس تنفیذ کنند. اما بر اثر فشار افکار عمومی مقصود انگلیسی‌ها تأمین نشد و عمر مجلس پانزدهم به‌ سر رسید.

لذا، نارضایتی انگلیس از حرکت ملی شدن صنعت نفت و تلاش برای برهم زدن این حق خواهی ملت ایران، امری کاملاً طبیعی بود. شرکت نفت انگلیس که به دلیل تاراج منابع نفتی ایران، دارای سرمایه هنگفتی شده بود اکنون منافع خود را در خطر می دید. گسترش فعالیت‌های سیاسی پس از شهریور ۱۳۲۰ سبب گسترش مبارزات مردم و به ویژه توجه آنان به وضع قرارداد نفت شده بود. دکتر مصدق در مجلس و بیرون از آن این جنبش را که به «نهضت ملی شدن نفت» معروف شد، هدایت می‌کرد.

در انتخابات مجلس شانزدهم با همه تقلبات و مداخلات شاه و دربار، مصدق در دور دوم انتخابات، به مجلس راه یافت و در این دوره طرح “ملی شدن صنعت نفت” به رهبری وی در مجلس تصویب شد. قانون ملی شدن صنعت نفت در واقع پیشنهادی بود که به امضای همه اعضای کمیسیون نفت در مجلس شورای ملی ایران در ۱۷ اسفند ۱۳۲۹ به مجلس ارائه شد.

کمیسیون نفت، کمیسیونی بود که در اول تیرماه ۱۳۲۹ در دوره شانزدهم مجلس شورای ملی ایران برای رسیدگی به لایحه نفت (معروف به لایحه گس-گلشائیان)تشکیل شد. همین کمیسیون پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را در اسفند ۱۳۲۹ به مجلس ارائه داد.

سرانجام با تلاش های دکتر مصدق و همراهان وی ، ماده واحده ملی شدن صنعت نفت در روز ۲۴ اسفند ماه سال ۱۳۲۹ در مجلس شورای ملی مطرح و در روز ۲۹ اسفندماه همان سال به تصویب رسید.

در متن پیشنهاد تصویب شده ، آمده بود:
“به ‌نام سعادت ملت ایران و به‌منظور کمک به تأمین صلح جهانی، امضاکنندگان ذیل پیشنهاد می‌نماییم که صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثنا ملی اعلام شود یعنی تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهره‌برداری در دست دولت قرارگیرد."

مجلس سنا نیز این پیشنهاد را در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ تصویب کرد و پیشنهاد به قانون تبدیل شد.

( قسمت دوم و آ خر.   امداد اندیشه ۱۳۹۹٫۱۲٫۲۹


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه یکم فروردین ۱۴۰۰ | 10:48 | نویسنده : شفیعی مطهر |