عبداله موحد تک ستاره تاریخ کشتی
کسانی که به خاطر چند میلیارد پول شرافت و آبروی خویش رابه بهانه حمایت از کاندیداتوری فردی که از قبل مشخصه رئیس جمهوره مردانگیتان را می فروشید، انسانیت و ایرانی بودن را از این مرد بزرگ بیاموزید !!!!!!!!
عبداله موحد تک ستاره تاریخ کشتی جهان*♥️♥️
که دیگر مادر گیتی همچون موحد به دنیا نخواهد آورد
در حالی که الکساندر مدوید اعجوبه روسیه با ۱۱ طلای جهان و المپیک رکورد دار جهان کشتی هست
اما
فیلا. فدراسیون جهانی کشتی
یک کتاب فقط برای عبداله موحد نوشته است.
موحد تنها کشتی گیری روی کره ی زمین بوده و هست که چندین فن را در کشتی اختراع کرد.
و مهم تر این که تنها کشتی گیری بوده که همیشه قبل از شروع مسابقه نتیجه مسابقه را اعلام میکرده و حتی فن هایی که در بازی میخواسته اجرا کنه را هم میگفته و در مسابقه همه را انجام میداد.
عبداله موحد کارمند دانشگاه تهران بود و انقلاب که شد بی دلیل و فقط به خاطر اعتبار جهانی اش. حقوقش را قطع کردند و از کار اخراجش کردند!
*عبداله موحد برای گذران زندگی مجبور به مهاجرت به امریکا شد
و در آنجا با کار کردن در پمپ بنزینی بعد از چند سال خرید و با حقوق ماهی حدود ۷ هزار دلار زندگی میکرد*.
کمیته ملی المپیک امریکا متوجه شدند که عبداله موحد در امریکاست🌹
لذا از او دعوت کردند که جلسه ای با رییس کمیته المپیک و کشتی امریکا داشته باشد👇
درجلسه به عبداله موحد پیشنهاد دادند
که سرمربی تیم امریکا بشود با قرارداد ۷ میلیون دلار و حقوق ماهیانه ۱/۰۰۰/۰۰۰ دلار ! فقط برای یک سال
و پاداش قهرمانی ۲/۰۰۰/۰۰۰ دلاری
*پاسخ عبداله موحد جالب است *.♥️♥️♥️♥️👇👇
(( برای من سخت است که با آموزش فن هایم. کشتی گیران ایران بازنده مسابقه باشند))
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
یونسکو چگونه به وجود آمد؟
وقتی جنگ جهانی دوم پایان یافت ،از تمام دنیا هیئت هایی به آمریکا رفتند تا برنامه ای بریزند که پس از جنگ چه باید کرد که جنگ جهانی سومی روی ندهد . یک هیئت نیز از #ایران رفت که شامل دکتر غنی ، انتظام ، قاسم زاده ، تیمسار جهانبانی و البته دکتر سیاسی هم بود ...
در سانفرانسیسکو هیئت ایرانی گل کرد ، زیرا در جلسات ، سایرین هر کدام پیشنهاد می کردند ؛ که مثلاً تمام دنیا را باید خلع سلاح کرد تا جنگ نشود !
یکی گفت که همه مردم را باید سیر کرد تا جنگ نشود !
یکی گفت که تمام ثروت ها را باید تقسیم کرد تا دنیا متعادل شود !
جمعی می گفتند ؛ که باید مرز ها را برداشت تا جنگ های توسعه طلبانه پیش نیاید ...
ناگفته پیدا است که هیچ کدام پیشنهاد ها عملی نبود و از جلسات خصوصی تجاوز نمی کرد و به جلسه عمومی نمی رسید ، تا این که یک روز دکتر سیاسی که به زبان انگلیسی و فرانسه مسلط بود ، رفت پشت تریبون و نگاهی عالمانه و مصداق " عاقل اندر سفیه " به حضار انداخت و گفت :
خیر آقایان ! جنگ نه مربوط به شکم است و نه ثروت و نه مرز ! جنگ و دعوا تنها نتیجه " جهل " است ! مردم با فرهنگ های یکدیگر آشنایی ندارند و چون فرهنگ همدیگر را نمی شناسند ، به همدیگر احترام نمی گذارند و این توهین ها نتیجه ای جز جنگ ندارد . پس باید کاری کرد که سطح دانش مردم و شناخت آن ها از فرهنگ همسایگان و بیگانگان بالا برود . در این صورت احتمال دارد که از میزان جنگ ها کاسته شود ...
هنوز سخنش اتمام نیافته بود که ناگهان حضار بپا خاستند و صدای کف زدن های ممتد آن ها نشان از تایید گفته های دکتر سیاسی بود . که تنها راز بقای سرزمین کهن ایران و هم زیستی مسالمت آمیز مردمش را به زبان آورده بود .
بنابراین کمسیونی تشکیل شد که اساس آن بر شناختِ فرهنگ ها و بالا بردن تعلیم و تربیت عمومی باشد و این همان چیزی است که عنوان یونسکو به خود گرفت و بعد ها یکی از سازمان های بزرگ وابسته به سازمان ملل متحد به شمار رفت و مرکز آن پاریس شد . دکتر سیاسی نیز به همین دلیل تا پایان عمر همیشه از اعضای برجسته این سازمان بود و در تمامی جلسات اصلی آن شرکت داشته و در ایران نیز سال ها ریاست آن را داشت ، یا با مرحوم علی اصغر حکمت مشترکاً آن را اداره می کرد ...
و چه افتخاری از این بالاتر که ما ایرانیان با هر زبان و هر نژاد ، به پشتوانه تاریخ و فرهنگ والا و کهن و مشترکمان ، هیچ گاه و هیچ گونه جنگ قومی در ایران زمین نداشته ایم و قطعاً نخواهیم داشت...
بنده از مطالعه این پست احساس غروری عمیق کردم، اگر شما هم چنین احساسی دارید که حتما دارید این پیام را تا جایی که می توانید ارسال کنید تا دیگر هموطنان نیز چنین احساس خوبی بکنند.🌹🌹🌹🌹
Regards,
Ali
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
شهریارا تو بمان!
در زمان بیماری استاد شهریار و پس از درگذشت "نیما یوشیج" ، هوشنگ ابتهاج(سایه) به دیدن او می رود و غزل معروف "شهریارا تو بمان" را با مضمون زیر برای شهریار می سراید:
با منِ بیکسِ تنها شده، یارا تو بمان
همه رفتند از این خانه، خدا را تو بمان
منِ بیبرگِ خزاندیده، دگر رفتنیام
تو همه بار و بری، تازه بهارا تو بمان
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
ادامه مطلب
قتل دکتر کاظم سامی
با پیروزی انقلاب، سامی به عنوان وزیر بهداری در کابینه مهندس بازرگان منصوب شد.
سامی اولین وزیر بهداری بعد از انقلاب بود که ضمن قبول این پست، مسئولیت حدود ۳۰ واحد درمانی دیگر را به عهده گرفت. او در بیست و سوم تیر ماه سال ۱۳۵۸ (پنج ماه پس از انقلاب) طرح «طب ملی» را در اجتماع مدیران بهداریهای سراسر کشور در شهر مشهد اعلام کرد، که به موجب آن هزینه دکتر، دارو و درمان همه ایرانیان از سوی دولت تأمین شده و تأسیس بیمارستان غیردولتی غیرقانونی میشد. این طرح، مراجعه داوطلبانه مردم به مطب خصوصی پزشکان را در ساعات غیر اداری منع نمیکرد. در مقدمهی طرح آمدهبود که تندرستی و درمان رایگان حق مردم است.
سامی از مخالفان بیمارستانهای خصوصی بود و در دوران وزارت خود با طرح طب ملی در تلاش بود تا نهادهای درمانی را از سایر ارگانها و نهادها گرفته و به وزارت بهداری و بهزیستی اضافه کند؛ که از این جمله میتوان به ادغام کلیه واحدهای درمانی سازمان خدمات اجتماعی، سازمان شیرو خورشید، انتقال خون و حتی آموزشگاههای این نهادها اشاره کرد.
او قبل از استعفای دولت موقت در ۱۴ آبان ۱۳۵۸ چندین بار استعفای خود را به خاطر نارساییها و کمبودها و دخالتهای بیمورد، به هیئت دولت و نخستوزیر آن، مهندس بازرگان ارایه میکند تا این که سرانجام چند روز قبل از ۱۴ آبان استعفایش مورد پذیرش دولت قرار میگیرد.
ساعت ۱۱:۳۰ چهارشنبه ۲ آذر ماه ۱۳۶۷ شخصی که خود را غلام همتی معرفی میکرد، در واپسین ساعات کار طبابت کاظم سامی وارد مطب وی شده در فاصله کوتاهی، با شنیدن فریادهای سامی، همسرش سراسیمه از طبقه بالا (منزل) به طبقه پایین (مطب) مراجعه کرده و آن مرد را دشنه بهدست و خونآلود در کنار فرق شکافته و پیکر غرق به خون دکتر مشاهده میکند. سامی دو روز بعد با وجود تلاش تمامی تیم جراحی و پزشکان در ساعت ۲۱:۳۰ روز جمعه ۴ آذر ماه ۱۳۶۷ درگذشت.
سیدعلیاکبر محتشمیپور، وزیر کشور وقت جمهوری اسلامی سه هفته پس از قتل کاظم سامی اعلام کرد محمود جلیلیان قاتل وی در حمامی در اهواز خودکشی کردهاست.
اکبر هاشمی رفسنجانی در کتاب خاطرات ۱۳۶۷ خود مینویسد:
محمود جلیلیان متولد ۱۳۱۶ در کرمانشاه که گفته شد کارمند سازمان هلالاحمر بوده و هنگام تصدی کاظم سامی در آن سازمان با وی درگیری داشت، قاتل کاظم سامی بود. او توسط حفاظت و اطلاعات شهربانی جمهوری اسلامی شناسایی شد، اما پیش از دستگیری در مورخه ۱۳ آذر ۱۳۶۷ در یکی از گرمابههای شهر اهواز، خود را از لوله دوش نمره حمام حلق آویز کرد. در داخل نمره حمام، یک سرنگ خالی نیز مشاهده شد .
«در همان روزگار شایع شد که حسینعلی منتظری، که هنوز در بافت قدرت اما منتقد حاکمیت بود، بر آن است تا با حمایت از نامزدی کاظم سامی در برابر اکبر هاشمی رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری، تحولاتی سیاسی را زمینهساز شود . بنابر همین شایعات، رقیب، که از محبوبیت سامی و نفوذ منتظری در جامعه آگاه و نگران بود، با قتل کاظم سامی او را از سر راه خود برداشتهاست.
منتظری قتل او را شهادت نامید و دستور رسیدگی و یافتن مسببین قتل را صادر کرد .
پس از چندی شخصی به نام محمود جلیلیان کارمند سابق هلال احمر عامل قتل معرفی شد که با مراجعهی مامورین به محل سکونتش وی متواری گردید و چند روز بعد جسدش در حمام برلیان اهواز کشف شد، وزارت اطلاعات علت مرگ را خودکشی اعلام داشت و ادعا کرد که وی خود را با کمر بند از دوش حمام حلقآویز کردهاست.
سرهنگ دلشاد افسر مورد اعتماد آیت الله منتظری مسئول این پرونده شد. او دستور نبش قبر صادر کرد، پس از معاینه جسد معلوم گردید که محمود جلیلیان ابتدا کشته شده و سپس جسدش حلق اویز گشته.
همسر قاتل مورد باز جویی قرار گرفت و از منزل نام برده مقادیر زیادی پول نقد کشف شد.
همسر محمود جلیلیان اظهار داشت که "شوهرم مدت ها بیکار بود و ما زندگی را به سختی می گذراندیم تا این که یک روز یکی از دوستانش به دیدن او آمد، من این شخص را قبلا ندیده بودم .چند باری دنبال همسرم آمد و با یکدیگر با ماشین او بیرون رفتند. تا این که یک روز همسرم با مقادیر زیادی پول به خانه آمد و در جواب سوال من که این پول از کجا آمده، اظهار داشت در مقابل انجام یک ماموریت مهمی این پول به من پرداخت شده . او پول ها را به من سپرد و روز بعد به همراه همان دوست به سفری چند روره رفت."
با تجسسات سرهنگ دلشاد مشخص شد که شخصی که به محمود جلیلیان پول پرداخته شخصی است به نام محمود احمدی نژاد بود.
پس از یافتن رد احمدی نژاد در این قضیه میر عماد دادستان استعفا داده و سرهنگ دلشاد افسر مسئول پرونده با شلیک گلوله در دفتر کارش کشته میشود. به این ترتیب هم قاتل کشته می شود و هم افسر تحقیقات در پرونده.
#برگرفتهازکتابنسلکشیایرانیان
# جلد پنجم
#انتشارات اوای بوف
#نویسندهحوریهقرهداغی
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
پردرآمدترین فوتبالیست های دنیا
مدت هاست در تمام دنیا بحث اختلاف فاحش درآمد ستارگان فوتبال با بزرگان سایر رشته های ورزشی وجود دارد. اما انگار فوتبال مهره ماری دارد که هیچ رشته ورزشی دیگری نه به لحاظ جذابیت و نه از نظر درآمد به گرد پایش نمی رسد.
در این میان نان حرفه ای و استعدادهای ناب این رشته ورزشی توی روغن است، چراکه گذشته از حقوق های میلیون دلاری که این بازیکنان برای بازی در باشگاه های مطرح جهان می گیرند، از شهرت و محبوبیت خود استفاده کرده و با شرکت های بزرگ تجاری هم قرارداد می بنند.
در گزارش پیش رو از درآمدهای بزرگ ترین و شناخته شده ترین فوتبالیست های حال حاضر جهان برای شما می گوییم که حاصل بازی آن ها برای باشگاه های بزرگ و امضای قرادداد همکاری تبلیغاتی با شرکت های نامدار است.
۱٫ کریستیانو رونالدو
باشگاه: رئال مادرید
کشور: اسپانیا
حقوق: ۲۱/۹ میلیون دلار
سایر درآمدها: ۲۱/۶ میلیون دلار. نایک و کاسترول بزرگ ترین شرکت هایی هستند که با رونالدو قرارداد امضا کرده اند.
۲٫ لیونل مسی
باشگاه: بارسلونا
کشور: اسپانیا
حقوق: ۲۱/۲ میلیون دلار
سایر درآمدها: ۱۹/۱ میلیون دلار. شرکت های زیادی با این بازیکن آرژانتینی قرارداد بسته اند که بزرگ ترین آن ها آدیداس، پپسی، ای اِی اسپرت، دولس اند گابانا و ترکیش ایرلاینز هستند.
۳٫ وین رونی
باشگاه: منچستر یونایتد
کشور: انگلیس
حقوق: ۱۷/۸ میلیون دلار
سایر درآمدها: ۲/۵ میلیون دلار. شرکت های بزرگی چون نایک و هارپر کولینز به سراغ رونی انگلیسی رفته و با او قرارداد امضا کرده اند.
۴٫ سرخیو آگوئرو
باشگاه: منچسترسیتی
کشور: انگلیس
حقوق: ۱۶/۶ میلیون دلار
سایر درآمدها: ۴/۲ میلیون دلار. پوما و پپسی از جمله شرکت های بزرگی هستند که آگوئرو را برای بستن قرارداد انتخاب کرده اند.
۵٫ یحیی توره
باشگاه: منچسترسیتی
کشور: انگلیس
حقوق: ۱۶/۶ میلیون دلار
سایر درآمدها: ۳/۶ میلیون دلار. شرکت بزرگ پوما با یحیی توره ساحل عاجی قرارداد دارد.
۶٫ فرناندو تورس
باشگاه: چلسی
کشور: انگلیس
حقوق: ۱۶/۶ میلیون دلار
سایر درآمدها: ۳/۶ میلیون دلار. تورس با شرکت های بزرگی چون نایک و پپسی قرارداد دارد.
۷٫ دیدیه دروگبا
باشگاه: گالاتاسرای
کشور: ترکیه
حقوق: ۱۵/۷ میلیون دلار
سایر درآمدها: ۱۵/۷ میلیون دلار. از جمله بزرگ ترین شرکت هایی که این بازیکن ساحل عاج با آن ها قرارداد امضا کرده می توان به نایک و پپسی اشاره کرد.
۸٫ کاکا
باشگاه: رئال مادرید
کشور: اسپانیا
حقوق: ۱۴/۳ میلیون دلار
سایر درآمدها: ۵ میلیون دلار. از جمله بزرگ ترین شرکت هایی که این بازیکن برزیلی با آن ها قرارداد دارد، آدیداس و پپسی هستند.
۹٫ نیمار
باشگاه: سانتوس
کشور: برزیل
حقوق: ۱۰/۴ میلیون دلار
سایر درآمدها: ۹/۱ میلیون دلار. ازجمله شرکت های بزرگی که نیمار برزیلی با آن ها قرارداد دارد می توان نایک، فولکس واگن، ردبول و پاناسونیک را نام برد.
۱۰ دیوید بکام
باشگاه: پاریسن ژرمن
کشور: فرانسه
حقوق: ۶/۵ میلیون دلار
سایر درآمدها: ۴۴/۱ میلیون دلار. آدیداس، بریتلینگ و اچ اند ام بزرگ ترین شرکت هایی هستند که ستاره پیشین انگلیسی ها با آن ها قرارداد دارد.
موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی
داستان سیاسی ترین رستورانِ ایرانی
↙️ چلوكبابي « شمشيري» از احزاب سياسي زمان خودش، تاثير گذارتر بود !
✍️ قاسم خرمي
💮 در اوایل دهه ۱۳۳۰ شمسی در منطقه سبزه میدان تهران، یک چلوکبابی وجود داشت که نماد جنبش ملی و مرکز ارتباط اصناف و نیروهای سیاسی وقت بود.
💮 این چلوکبابی را محمدحسن شمشیری دایر کرده بود که یکی از قدیمی ترین رستوران های شهر تهران به حساب می آید. کیفیت پخت غذاهای آن به حدی بود که مشتریان ساعت ها در صف می ماندند تا نوبت ورود آن ها به داخل رستوران و صرف غذا برسد.
💮 البته غذا خوردن در رستورانی که عکس بزرگی از مصدق نخست وزیر محبوب بر دیوار آن نصب بود و دیدن مرد ملی گرا، میان سال، خوش رفتار، سبیلو، درشت هیکل و ثروتمندی که «قهرمان قرضه ملی» نام گرفته بود و مدام می گفت:
« آرزو دارم که یک روز آزادی ملت ایران را ببینم و بمیرم!»
برای خیلی از جوانان اهل سیاست آن دوران، نوعی پز و تفاخر سیاسی هم محسوب می شد.
💮 محمد حسن شمشيري سواد خواندن و نوشتن نداشت و در كودكي شاگرد قهوه خانه حاج اسماعيل كريم آبادي بود كه استادش به سياست علاقه داشت. همين امر، زمينه ساز علاقمندي محمد حسن به سياست شد و در جواني، برخی روزها برای شنیدن نطق نمایندگان و اخبار سیاسی کشور به مجلس می رفت. در همین زمان بود که از سخنان و عقاید ملی دکتر محمد مصدق خوشش آمد و در سلک هواداران او در آمد.
💮 دوستی شمشیری و مصدق بالاگرفت؛ به طوری که او رابط میان مصدق و اصناف تهران شد. با شروع جنبش ملی شدن نفت، شمشیری بازار تهران را در حمایت از مصدق بسیج کرد. تحريم فروش نفت ایران، دولت مصدق را در تنگنای مالی قرار داد و برای تامین هزینه های اداره مملکت، مجبور به فروش اوراق قرضه کرد، شمشیری در اقدامی جوانمردانه و وطن خواهانه ۳۰۰ هزار تومان از اوراق قرضه دولت را یکجا خرید و یک میلیون تومان هم در اختیار «بانک بیمه» قرار داد تا به افراد نیازمند و تحت فشار وام اعطا کند.
💮 حسن شمشیری یکی از نیکوران به نام و اسوه سخاوتمندان عصر خودش بود. فرزندی نداشت و تمام ثروتی که با استکان شویی و ظرفشویی تهیه کرده بود را صرف آزادی و سربلندی ایران و رفع حوائج مردم گرفتار کشور کرد. برای آزادی بسیاری از زندانیان سیاسی وقت، وثیقه ملکی فراهم کرد، هزینه تحصیل تعدادی از دانشجویان بی بضاعت را تامین کرد و در مجموع یک سوم دارایی اش را وقف امور خیریه کرد.
💮 در سال های بعد از کوتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، این پیر مرد وطن دوست و نیک کردار ایرانی، به خاطر حمایت از مصدق، زیر فشارهای شدید سیاسی و امنیتی قرار گرفت. تعدادی از اوباش حکومتی به خانه و چلوکبابی شمشیری هجوم بردند. شیشه ها را شکستند و تابلوی آن را کندند تا نامی از شمشیری باقی نماند.
💮 تمام تلاش حکومت این بود تا وادارش کند که علیه مصدق چیزی بگوید. شمشیری در عوض، آیت الله کاشانی و تمام کسانی که به مصدق پشت کرده بودند را مورد سرزنش قرار داد و در جریان دفاعیاتش در دادگاه گفت:
«… من با تمام وجود، عاشق این مردِ بزرگ و وطن پرست و مردم دوست هستم و جان و مالم فدای یک تار موی مصدق است…».
او مدتی به جزیره خارک تبعید شد. در همان حال ناامید نشد؛ شروع به سوادآموزی کرد و برای مردم خارک کارآفرینی کرد و درسال ۱۳۴۰ درگذاشت.
💮 مرگ حاج حسن شمشیری آن هم ۸ سال بعد از تحقیرها و سرکوب های ناشی از کودتا، برای نیروهای سیاسی وطن دوست ایران و هر کسی که او را می شناخت، ناگوار و غم انگیز بود. دکتر مصدق که در تبعید به سر می برد، با شنیدن خبر مرگ این یار وفادار خود، برای نخستین بار اطلاعیه ای را با دست خط خودش صادر کرد و نوشت:
« از خبر درگذشت رادمرد وطن پرست و آن خیر نیکوکار، آقای شمشیری آنقدر متاثر شدم که نتوانستم از عهده نگارش این سطور برآیم».
ادیب برومند در سوگ او سرود:
«ساده مردی که فراخواست زِ انبوه عوام
لیک در جمع خواصش، سخن از محمدت است...»
💮 پدیده ای مثل حاج محمد حسن شمشیری ثابت کرد که کمک به وطن و مردم وطن، مستلزم هیچ درجه ای از دانش یا منصب و مقام نیست. می توان حتي بدون توان خواندن و نوشتن و با یک قهوه خانه کوچک، در عرصت سیاست و جامعه، تاثیراتي گذاشت که ده ها نخبه علمی و حزب و گروه سیاسی قادر به آن درجه از اثر گذاری نباشند.
💮 امروز، از چاقوکشان و اوباش اجیر شده حکومت که رستوان شمشیری را غارت کردند، هیچ نام و اثری نیست اما بعد از مرگ شمشیری، با اين كه از او هيچ فرزندي نماند، صدها رستوارن و چلوکبابی با عنوان «شمشیری» در سراسر کشور تاسیس شد تا نام او را جاودانه کنند. يادش گرامي 🌸
مجله كارخانه دار
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
از بهبهان تا پاریس
جالب و خواندنی
احتمالاً بعد از خوندن متن نگرش شما تغییر میکنه
در روستایی اطراف بهبهان به دنیا آمدم. روستایی که با یک رودخانه فصلی.
روستا دو تکه شده بود،
اینور رود و اونور رود!
ما کودکان روستا نسبت به اینور رود تعصب شدید داشتیم! مرتب با بچههای اونور رود دعوا میکردیم! در حالی که هر دو گروه اهل یک روستا بوده و گاهی اونوریها پسرخاله و پسردایی و … اقوام نزدیک ما بودند. اما ملاک برای ما ( رود ) بود!
بزرگ تر که شدیم به دبستانی رفتیم که اتفاقاً بچههای روستای کناری هم اون جا میاومدن!
حالا ما خط مرزی (رود) رو فراموش کرده و همۀ روستای ما، متحد شده و اختلافات و دعواهای قبلی را فراموش کرده و حول دشمن مشترک! به وحدت رسیده بودیم!
هر روز با بچههای روستای کناری بحث و نزاع داشتیم.
القصه، بزرگ تر شدیم و رفتیم راهنمایی!
اون روزا روستای ما و روستای کناری، مدرسه راهنمایی، نداشتیم.
میرفتیم روستای دورتر.
جایی که ما و بچههای روستای کناری، متحد شده بودیم، علیه بچههای روستای دورتر!
آری، با روستای کناری هم دعوا و جنگ قبلی را فراموش کرده و برعلیه روستای دورتر متحد شدیم .
بزرگ تر شدیم و رفتیم دبیرستانی در بهبهان!
اون جا بود که فهمیدیم که ایبابا ما و روستای کناری و روستای دورتر و…، همه «لر » هستیم و برادریم!!
دشمن مشترک ما، «بهبهانیها» هستن!
کل دورۀ دبیرستان را با جنگ متعصبانه لر و بهبهانی به سر بردیم و در اکثر دعواها، ما قوم شجاع و غیور لر بودیم که پیروز میدان میشدیم و البته بهبهانیها با جنگ فرهنگی (ساختن جک لری) به نبرد ما میاومدن.
بزرگ تر شدیم و رفتیم دانشجوی اهواز شدیم! اون جا بود که فهمیدیم، عربها اصل دشمن ما هستن و اونا فرقی بین لر و بهبهانی قائل نیستن و در نتیجه، ما و بهبهانیها متحد شدیم برعلیه اعراب!
بهبهانیها جُک میساختن علیه عربها و هر وقت نیروی جنگی کارآزموده میخواستن ما لرها حامی اونا بودیم!
عربها را کلافه کرده بودیم و احساس غرور و برتری میکردیم!
تا این که خدمت سربازی پیش اومد و ما افتادیم آذربایجان غربی!
میان یک مشت ترک! آنجا بود که ما لرها و بهبهانیها و عربها و دزفولیها و …،
را یک کلمه خطاب میکردن؛ «خوزستانیها».
دیگر ما لرها و بهبهانیها با عربهای اهواز و شادگان برای هم شده بودیم برادر و همپیمان،برعلیه ترکها.
اختلافات گذشته و اون همه جنگ و دعوا و جک و … را فراموش کرده و متحد، علیه ترک جماعت شده بودیم!
القصه چند سال بعد، که بزرگ تر شدم به فرانسه رفتم؛ یک روز، در پارکی نشسته بودم و تقریباً ساعت دو بعد از ظهر بود که خوابم گرفت و رفتم اون طرفتر روی چمنها گرفتم خوابیدم!
بعد از چند دقیقه احساس کردم کسی با لگد، آروم به من میزنه! با عجله بیدار شدم و ترسیدم که پلیسی، ماموری باشه.
ناگهان دیدم طرف به فارسی گفت: چرا اینجا خوابیدی؟ رو چمنها ممنوعه!
با تعجب پرسیدم: آقا شما کی هستید و از کجا فهمیدی من ایرانیام؟
طرف خودش رو معرفی کرد. از ترکهای ارومیه بود. میگفت:
اولا اینجا کسی تو این موقع روز نمیخوابه! فقط ایرانیها اهل چرت بعد از ظهرند!
تازه کسی روی چمن دراز نمیکشه، اون هم فقط کار ایرانیهاست!
بنا به همین دو برهان قاطع، فهمیدم که تو ایرانی هستی! اون جا بود که همدیگر رو در آغوش گرفتیم و به عنوان دو ایرانی! فارغ از ترک و لر و عرب، احساس یگانگی و دوستی و اخوت کردیم و از ملاقات هم در دیار غربت مشعوف شدیم.
از همدیگر آدرس و نشانی گرفتیم و با اعتماد به هم، حاضر به هر کمک و مساعدتی نسبت به هم شدیم، صرفا به دلیل «ایرانی» بودنمان.
اکنون که به سن پنجاه سالگی رسیدیم،
حتی از تعصب «ایرانی» بودن هم گذشتهایم و درک میکنیم که «انسان ها» در هر نقطۀ از زمین، چه ایرانی و هندی و چینی و چه فرانسوی و آلمانی و هلندی و چه مصری و آفریقایی و لیبیایی و چه آمریکایی و برزیلی و آرژانتینی و...،
همه «انسان» هستن و مثل خود ما.
تعصب نژاد و ملیت و جنسیت و رنگ پوست و ثروت و …، ناشی از کوچکی فرد و عدم بلوغ معرفتی اوست. هر چه فرد بزرگ تر و داناتر باشه، خودبه خود از دام و زنجیر تعصبات کوچک و بیارزش و کم مقدار؛ دورتر شده و جهانی تر و انسانیتر میاندیشه.
باز هم درک خودم را بالاتر برده و همه دین ها رو در هم ادغام کردم و دینی ساختم به نام انسانیت و با بی دین ها هم کنار آمدم تا با ابزاری به نام دانش کره زمینی پر از انسان های صلح دوست و شرافتمند داشته باشیم .
به راستی گام و قدم بعدی چیست ؟ ؟
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
دیکتاتورها درباره خود چه دیدگاهی داشتند؟!
ایوان مخوف (تزار خون ریز روسیه) :
«....من ماموریتیافته از سوی "خدا و مسیح" برای نجات و رستگاریِ روسها هستم...»
آدولف هیتلر:
«...من مسیری را میروم که "خدا" به من دیکته میکند و اعتماد به نفسِ کسی را دارم که در خواب راه میرود...»
بنیتو موسولینی:
«...من نظرکردهی "خدا" هستم....»
فرانسیسکو فرانکو:
«...من فقط نسبت به "خدا" و تاریخ احساس مسئولیت میکنم....»
معمر قذافی:
«...من رئيس جمهوری نيستم که از سمَتِ خود کنار بروم. من رهبر انقلاب ليبی و صاحب اين انقلاب هستم و تا ابدالدهر و وقتی که "شهيد" شوم در اين سمت باقی خواهم ماند...»
رابرت موگابه:
«...ریاست جمهوری برای من ماموریتی "آسمانی و الهی" است که نمیتوانم از آن سر باز زنم و شانه خالی کنم...»
موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی
💠 هاله سحابی در یک نگاه
🔴 (متولد ۱۵ بهمن ۱۳۳۶ تهران ، درگذشته۱۱ خرداد 1390 تهران )
🔸برای هاله سحابی نمی توان زندگی نامه به شکل متعارف نوشت زیرا او در مدت عمر 55 ساله خود بواسطه حضور در خانواده ای که پدربزرگ یدالله سحابی است و دایی مادر، مهندس مهدی بازرگان، پدر، عزت الله سحابی است و دایی، رحیم عطایی،
هاله فرصتهای بسیاری برای متجلیشدن داشته است ، اما کمتر کسی او را بهعنوان چهره جلوی صحنه به یاد می آورد. میل به گمنامی و مهار توانمند این میل، وضعیتی را برای او رقم زده که او همه جا باشد و نباشد.
🔸بار تعلیم و تربیت او در شرایطی که پدر اغلب در زندان بود، بر دوش بانو زرین دخت عطایی و پدربزرگش دکتر یدالله سحابی بوده است .تحصیلاتش را در مدرسه ژاندارک به انجام رساند و بعد از تحصیلات متفرقه خانواده برای مصون ماندنش که سر سودایی داشت، او را در 1356 برای تحصیل به فرانسه فرستاد،
اما بازیهای روزگار چه عجیب است که درست سه روز پس از اعزام وی به فرانسه، آیتالله خمینی نیز از عراق اخراج و به فرانسه میرود و درنتیجه هاله درس را رها و به مجموعه مستقر در نوفل لوشاتو می پیوندد.
- 1357 بازگشت به ایران
- ادامه تحصیل در ایران که به واسطه فعالیت¬های سیاسی خانواده و نیز خودش و بهدنبال آن انقلاب فرهنگی تا مدتی امر ادامه تحصیلش متوقف می¬شود .
- 1359 (اسفند ) اعزام به جبهه های جنگ و مناطق جنگی و اردوگاه های جنگ زدگان . از این تاریخ تا سال 62 مشغول خدمت در بیمارستاهای تهران، مناطق جنگی، اردوگاه های آوارگان جنگی و ...می شود. در این دوران کاری نبود که انجام ندهد. و البته در خیلی موارد به دلیل حساسیت ها مجبور بود چهره پنهان کند و از این مسئله همواره در رنج بود ، ولي به گفته خودش جو طوري است كه براي انجام خدمت ناچاريم آنقدر بيمحابا و بيدليل خود را لو ندهيم، آن هم بدون آنكه كاري كرده باشيم.
- 1360 رویداد 30 خرداد، بازداشت حامد سحابی و دریافت 2 سال محکومیت
- 1361 ازدواج با تقی شامخی و ادامه فعالیت در مناطق محروم
- 1361 ( 28 مرداد ) نخستین بازداشت به هنگام ملاقات حامد
- 1362 ( 12 مهر )تولد یحیی فرزند نخست
- اجازه یافتن برای ادامه تحصیل در رشته فیزیک در دانشگاه تهران. او اینک ازدواج کرده و صااحب یک فرزند است. بعد از فارغالتحصیل محدودیت¬های موجود بر گِرد خانواده سحابی به او اجازه کار نمی¬دهد،
- 1367 تولد دوقلوها آسیه و آمنه
- 1369 بازداشت پدر به بهانه نامه معروف به 90 امضایی که در ان به ادامه جنگ اعتراض و خواهان پابان ان شده بودند. این بازداشت 2 ماه به طول انجامید.
-1381-1379 فعالیت با کلیه بستگان بازداشتی های ملی مذهبی و نهضت آزادی جهت آزادی آن ها
-1387 عضویت در شورای فعالان ملی ـ مذهبی
- 1388 اعتراض به نتایج انتخابات 88 و تظاهرات در روز تحلیف احمدی نژاد و دریافت محکومیت دوساله
-1390 به کما رفتن پدر و اعطای مرخصی پس از کما برای حضور بر بستر پدر
-1390 ( 10 خرداد ) درگذشت مهندس سحابی
- 1390 ( 11 خرداد ) شهادت هاله سحابی در مراسم تشییع پیکر پدر و دفن آن یک روز بعد در همان خاک .
🔸هاله در طول زندگانی کوتاه خود لحظه ای از آموختن و کار و فعالیت و دیدار با خانواده و دوست و مراقبت کردن از همه و همه دست برنمی دارد.
🔸او بستر کار خود را بر کسب آموزس ، خودسازی ، آموزش دادن و انجام فعالیت های اجتماعی متمرکز می کند متن قران و نیز تاریخ به مثابه دو منبع الهام و توجه تا پایان عمر با او می مانند .
- همکاری با مهندس میثمی در تدوین و نگارش کتاب «تحليلي بر جنگ اُحد؛ قله بحران، قله مدیریت»
- تدوین کتاب زندگی نامه و خدمات علمی و فرهنگی دکتریدالله سحابی
- تدوین خاطرت مهندس عزتالله سحابی که باعنوان «نیمقرن خاطره و تجربه» جلد 1 منتشر گردید.
- همکاری مستمر و نزدیک با نشریه چشم انداز
- سرودن شعر و نوشتن آن بر روی هر چیز و کشیدن نقاشی از پریز تلفن تا حباب چراغ تا شیشه های خواروبار و ادویه جات . او با همین روح لطیف انسانیاش تمامی اجزای خانه را مزین به جلوه¬هایی از هنر ایرانیان در اقصي نقاط ایران كرده بود.
- فعالیت با مادران صلح و همکاری برای پیشبرد غیرخشونتآمیز فعالیت اجتماعی و تلاش جهت مخالفت با خشونتطلبی، رادیکالیسم و انتقامگیری، اعتقاد به صلح، دوستی و آشتی ملی در کلیه فعالیت های پژوهشی، اجتماعی و مدنی.
🔸از این تاریخ تا هنگام مرگ شاهد بازداشت های مکرر پدر و رنج هایی که بر او می رود می باشد و به عنوان شاهد خاموش به مرهم نهادن بر زخم های خانواده می پردازد تا که خود با مرگش به بزرگ ترین زخم قلب و روح خانواده و دوستانش تبدیل شد .
#هدی_صابر
#هاله_سحابی
#عزتالله_سحابی
https://bit.ly/3yCXipG
https://t.me/DaghdagheIran
https://instagram.com/daghdaghe.iran?utm_medium=copy_link
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
پولدارترین مرد جهان چگونه میلیاردر شد؟
بسیاری از مردم در سراسر دنیا نمی دانند كارلوس سلیم الو چه كسی است، در حالی كه او بی شك یكی از مشهورترین افراد در تاریخ مكزیك می باشد. الو با ثروت خالص 35 میلیارد دلار سومین فرد ثروتمند جهان به حساب می آید. ثروت او تنها در سن 26 سالگی به 40 میلیون دلار می رسید!
موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی
ادامه مطلب
اولین فرماندار زن در افغانستان انتخاب شد
«سایره شکیب سادات» که به تازگی به عنوان فرمانداری منطقه «فیضآباد» ولایت جوزجان در شمال افغانستان تعیین شده میگوید که تنها آرزوی وی تأمین امنیت در منطقه فیضآباد است.
وی در گفتوگو با رسانهها بیان داشت: از این که توانسته است به آرزوی خود برسد تا بتواند از این طریق به مردم خدمت کند، خرسند است.
پیش از سایره شکیب سادات، «حبیبه سرابی» والی «بامیان» و «عذرا جعفری» شهردار «دایکندی» تنها زنانی بودند که برای اولینبار به پستهای مهم دولتی راه یافتند.
در حال حاضر ۲۵ درصد اعضای پارلمان افغانستان را نیز زنان تشکیل میدهد که تعداد آنان به بیش از ۶۰ تن میرسد.
همچنین در حال حاضر وزراتهای زنان و بهداشت افغانستان نیز توسط ۲ زن اداره میشود
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
💠 یکم خرداد و بزرگداشت ملاصدرا
محمد بن ابراهیم قوامی شیرازی ملقب به صدرالمتالهین یا #ملاصدرا ، از بزرگان فلسفه اسلامی و از بزرگ ترین دانشمندان جهان ، درنهم جمادی الاولی سال 980 قمری در شیراز دیده به جهان گشود.
پدر او خواجه ابراهیم قوامی مردی پرهیزگار دیندار و دوستدار و حامی دانش و معرفت بود.
در دوران جوانی ، صدرالمتالهین جوان با شیخ بهایی آشنا گردید كه سنگ بنای شخصیت علمی و اخلاقی ملاصدرا توسط این دانشمند جهاندیده ی كم نظیر، بنا نهاده شد و تكمیل این بنای معنوی را استاد دیگرش دانشمند سید امیرمحمد باقر بن شمس الدین ، مشهور به "میرداماد" عهده دار گشت.
صدرالمتالهین، حكیم خانه به دوشی بود كه به جرم آزادگی روح و فكر ، مجبور شد از پایتخت و پایتخت نشینان روی گرداند. وی در مقدمه ی كتاب " اسفار" ، دلایل بیزاری خود را از جاهلان فرزانه نمای زمان خویش و عزلت و تصوف خود در كهك (روستایی در شهر قم) را بیان داشته است.
ملاصدرا پس از فراگیری علوم از استادانش ، برای تدریس به قم رفت و پس از آن به امر شاه عباس دوم به شیراز بازگشت و در آنجا به تدریس مشغول گردید.
✅ منبع : فرهنگسرای فیض کاشان
Www.instagram.com/aznov.ir
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
پاتریس مارتین و جاسلین وایات
برای ابتکار در زمینه مبارزه با فقر
دو مدیر / سان فرانسیسکو
جهان طراحی سال هاست که خود را با اتومبیل های پر زرق و برق، لپ تاپ ها، گوشی های هوشمند و حتی لوازم مدرن آشپزخانه به زندگی آدمی عرضه کرده است اما پاتریس مارتین و جاسلین وایات پیش قراول شاخه نوینی از طراحی بوده اند که بیشتر از آنکه جلوه گر و پرطمطراق باشد، کارا و پرکاربرد است.

سیستم ها و ابزاری که آن ها مبتکران آن بوده اند شاید در دنیا جلوه پررونقی نداشته است اما انقلابی در طراحی ایجاد کرده است. مارتین کارگردان خلاق و وایات مدیر اجرایی شرکت طراحی IDEO هستند که ابتکارات مهندسی و بازاریابی آنان برای جوامع محروم کارکردهای مناسبی در برداشته است.
ایده آن ها این گونه است که مغزها و پول های دره سیلیکون ن- منطقه ای در سانفرانسیسکوی آمریکا – را برای مقابله با چالش های توسعه نظیر شکوفایی کشاورزی و خدمات مالی و حتی برابری جنسیتی در مناطق محروم جهان به کار گیرند. در کنیا کشوری که تنها 61 درصد مردم به آب آشامیدنی دسترسی دارند، شرکت IDEO از طریق ایجاد یک شبکه توزیع خانگی، آب آشامیدنی را در بسته بندی های مناسب و با یک لوگوی زیبا در اختیار مردم قرار می دهد که این برنامه در نایروبی به صورت آزمایشی در حال اجراست.
وایات می گوید تلاش ما بر این است تا راه حلی که در پیش گرفته ایم کاملا ملموس و کارآمد باشد. او می گوید بخشی از هدف ما بیان توضیحاتی است درباره نمونه های ارائه شده، توضیحات تصویری از طراحی های جدید شرکت که تا چه میزان سیستم بهداشتی در کشور غنا یا وسایل آشپزخانه ای که در تانزانیا مورد استفاده قرار گرفته کار را آسان کرده است.
وایات یک متخصص توسعه است که از مغزهای تجاری شرکت IDEO به حساب می آیدو مارتین هنرمندی است خلاق. این دو با یکدیگر چشم های دره سیلیکون را به سوی نیازهای مردم محروم متوجه کرده اند. امروزه در وسایل اشخاص ثروتمند آی پدهای شرکت اپل برای مدیریت اطلاعاتشان و صندلی های ارگونومیک هرمان میلر برای کمردردهایشان یافت می شود. چرا ابتکارات طراحی همان گونه که وایات به آن ها خوشبینانه می نگرد و سازنده و کارآمد به کار می گیرد، در خدمت حل معضلات مردم جهان به کار گرفته نمی شود؟
موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

برگی از سرگذشت و زندگی نامه بزرگان ، نوابغ ، اندیشمندان و مشاهیر ایران و جهان .
داستان هایی از زندگی آنان که از توان فکری خود بیشتر بهره گرفتند و در عرصه تکامل ، تحول آفریدند .
«كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند. »
(گوته)