مریم میرزاخانی ، "یکی از هفت زن دانشمندی که دنیا را تغییر داد"

یحیی تابش، استاد بازنشسته دانشکده ریاضی دانشگاه شریف، در شماره پاییز فصلنامه معرفی و نقد کتاب تهران به روایت نکاتی کمتر شنیده شده از زندگی علمی مریم میرزاخانی، ریاضیدان برجسته جهانی، پرداخته است. بخش‌هایی گزیده از این روایت‌ را –که در حساب ——  بازنشر شده- در زیر بخوانید:
@sokhanranihaa
🔹اول بار که مریم را دیدم، پانزده سالش بود. یک دوره تابستانی در دانشگاه صنعتی شریف راه انداخته بودیم تا بچه‌های دبیرستانی علاقه‌مند را با مطالب شوق‌آفرین و انگیزه‌بخش در زمینه ریاضیات آشنا کنیم. حدود صد نفر دختر و پسر پانزده، شانزده ساله در دوره شرکت داشتند، ولی از همان روز اول همه فهمیدند که مریم با آن جثه کوچک کاملا متفاوت است. یکی از استادان در این دوره یک مثال خاص از یک مسئله را در زمینه نظریه گراف‌ها که جنبه شهودی خوبی داشت، مطرح کرد و به بچه‌ها گفت هرکس یک مثال دیگر پیدا کند، هزار تومن جایزه می‌گیرد. بعد از مدتی، مریم حالت کلی مسئله را اثبات کرد و شد اولین مقاله تحقیقاتی‌اش در پانزده سالگی.

🔹سال تحصیلی بعد مریم در مسابقات داخلی المپیاد ریاضی شرکت کرد و پس از موفقیت در مراحل مختلف آزمون‌ها به عضویت تیم شش‌نفره المپیاد ریاضی ایران درآمد و در المپیاد بین‌المللی ریاضی که در تابستان سال ۱۹۹۴ در هنگ‌کنگ برگزار شد، با نمره ۴۱ از ۴۲ مدال طلا گرفت.

🔹در المپیاد جهانی به‌ندرت شرکت‌کنندگان موفق به کسب نمره کامل یا نزدیک به آن می‌شوند، ولی مریم سال بعد نیز که هنوز دانش‌آموز دبیرستانی بود، به عضویت تیم کشورمان درآمد و در المپیاد بین‌المللی ریاضی که در سال ۱۹۹۵ در کانادا برگزار شد، با کسب نمره کامل ۴۲ مجددا مدال طلا گرفت.

🔹مریم در پاییز ۱۳۷۳ وارد دانشکده علوم ریاضی دانشگاه صنعتی شریف شد...  یکی از استادان جوان دانشکده در آن دوره به نام دکتر سعید اکبری یک درس در دوره دکتری در زمینه نظریه الگوریتمی گراف‌ها ارائه کرده بود که مریم هم این درس را گرفته بود. دکتر اکبری به عنوان یکی از تکالیف درسی یک مسئله بسیار دشوار را که بیش از بیست سال بود حل نشده بود، به بچه‌ها می‌دهد و برای آن ده دلار هم جایزه می‌گذارد. بعد از چند روز مریم راه حل مسئله را ارائه می‌کند و جایزه را می‌برد. حل مسئله در یکی از ژورنال‌های معتبر منتشر می‌گردد. راه حل مریم بعدها به عنوان یک مطلب کلاسیک در کتاب‌های درسی پیشرفته نیز چاپ شد.

🔹مریم بعد از پایان تحصیلات کارشناسی در دانشگاه شریف به هاروارد رفت... رساله دکترایش را تحت نظر کرتیس مک مولن، ریاضی‌دان برجسته و استاد دانشگاه هاروارد، در زمینه نوع خاصی از دستگاه‌های دینامیکی به انجام رساند. رساله دکتری مریم در کنار نتایج مهم و ارزنده و نوآوری‌های فراوان، اثبات جدید از حدس ادوارد ویتن، فیزیک‌دان برجسته در زمینه نظریه ریسمان‌ها ارائه کرد. این رساله خیلی زود مورد توجه ریاضی‌دانان قرار گرفت. مریم در سال ۲۰۰۴ موفق به دریافت دکتری از دانشگاه هاروارد شد.

🔹مریم پس از دریافت دکتری به عنوان عضو هیأت‌علمی به دانشگاه پرینستن پیوست و پژوهش‌های ریاضی خود را با قوت و قدرت ادامه داد. از جمله موفق به اثبات ارگودیک بودن شار ترستین شد و به نتایج ارزنده و تأثیرگذار بیشتری رسید تا این که در سال ۲۰۰۸ در دانشگاه پرینستن به استادی رسید. او سال ۲۰۰۹ پرینستن را ترک کرد و با سمت استادی به دانشگاه استنفرد پیوست.

🔹تابستان سال ۲۰۱۴ کنگره ریاضی‌دانان در سئول برگزار می‌شد و از اطراف و اکناف شایعه اهدای مدال فیلدز به مریم به گوش می‌رسید و مریم که عازم کره شد، احتمالش برایمان بیشتر شد تا اینکه رسما اعلام شد که مدال فیلدز به او تعلق گرفته است.

🔹مریم علاوه بر مدال فیلدز افتخارات ارزشمند دیگری هم کسب کرد:
- به انتخاب مجله نیچر یکی از ده فرد تأثیرگذار در جهان، ۲۰۱۴
- عضویت در آکادمی علوم فرانسه، ۲۰۱۵
- عضويت در انجمن فلسفه آمریکا، ۲۰۱۵
- عضویت در آکادمی ملی علوم (آمریکا)، ۲۰۱۶
- عضویت در آکادمی علوم و هنرهای آمریکا، ۲۰۱۷

🔹پس از درگذشت مریم، جوایز متعددی به نامش نام‌گذاری شد. در استنفرد یک بورسیه دانشجویی و یک بورسیه پژوهشگر جوان به نام او راه انداختند. در بعضی شهرهای جهان هم يادمان‌هایی برای او برپا کردند، یا کوی و برزنی را به نام او خواندند. ماهواره شماره ۳۲۱۳۵۷ نیز به یاد او ماهواره میرزاخانی نامیده شد. در فوریه ۲۰۲۰ گروه زنان سازمان ملل متحد مریم را به عنوان یکی از هفت زن دانشمندی انتخاب کرده که دنیا را تغییر داده‌اند.

🔹ولی شاید از همه مهم‌تر نام‌گذاری روز ۲۲ اردیبهشت (۱۲ مه) که سال‌روز تولد او است، توسط اتحادیه بین‌المللی ریاضی‌دانان به نام روز ریاضیات و زنان باشد، در این روز همه‌ساله در بسیاری از کشورهای جهان مراسم ویژه‌ای برگزار می‌شود.

.
🆔 @sokhanranihaa
🆑کانال سخنرانی ها


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۰ | 17:53 | نویسنده : شفیعی مطهر |


۲۱ مهر سالروز درگذشت شوریده شیرازی

( زاده سال ۱۲۷۶ق شیراز -- درگذشته ۲۱ مهر ۱۳۰۵، ۱۳۴۵ق شیراز )

محمدتقی فصیح‌الملک، متخلص به شوریده، از بازماندگان اهلی شیرازی، شاعر معروف عهد قاجار است.
او در هفت‌سالگی به علت بیماری آبله از هردو چشم نابینا و چهره‌اش آبله‌گون شد. او از نابینا بودن و آبله‌رویی خود به حسرت یاد می‌کرد:
با علت بی‌دیدگی از عیش مزن لاف    
این حسرت دیدار که داری تو، که دارد
و در توصیف چهره خود چنین سروده‌است:
وه از این گونه‌ام، ماشاالله    
دیده‌ام نیست که در آینه خود را نگرم
خلق خندند چومن وصف رخ خویش کنم    
خود بگوشم شنوم، آخر کورم، نه کرم
گو بخندید که گر زشتم در چشم شما    
در بر مادر خود، خوب چو قرص قمرم
گاه سوزد همی اسپند و دعایم گوید    
که هماره به عزیزی زی، زیبا پسرم.
وی در ۹ سالگی پدرش را از دست داد و به سرپرستی دایی‌اش در آمد. با این حال، در کسب فضایل پیشرفت شایان کرد و به سبب مکاتبه و مشاعره با شاعران نامدار معاصر مانند: صبوری خراسانی، ملک‌الشعرای بهار، ایرج میرزا، و وحید دستگردی، مشهور شد.

سفرهای شوریده:
او در سال ۱۲۸۸ق به زیارت مکه رفت و در سال ۱۳۰۹ق به‌بوشهر و بندرعباس سفر کرد و در سال ۱۳۱۱ق به اتفاق حسین‌قلی‌خان نظام‌السلطنه مافی به تهران رفت و به همراهی میرزاعلی‌اصغر صدراعظم، به دربار ناصرالدین‌شاه راه یافت و از جانب شاه به فصیح‌الملک ملقب شد. ناصرالدین‌شاه به‌خاطر سرودن قصیده مدحیه، قریه بورنجان واقع در بلوک کوهمره فارس را به او بخشید.

اشعار شوریده:
شوریده یکی از شاعران نامی قرن معاصر است. در سرودن انواع شعر به‌ویژه قصیده و قطعه، استاد بود. اشعارش سرشار از مضامین بکر و معانی نو و ترکیبات تازه‌ است. شوریده در بکار بردن اصطلاحات عامیانه مهارت داشته و می‌توان وی را با رودکی و ابوالعلا معری مقایسه کرد، چنان‌که خود نیز به آن اشاره دارد:
من نه شوریده شیدام، که اندر این عصر    
بوالعلای دگر و ابن عباد دگرم
روی بنمایی و دل از من شوریده ربایی
تو چه شوخی که دل از مردم بی دیده ربایی
حسن،گویند که چون دیده شود دل برباید
تو بدین حسن دل از دیده و نادیده ربایی
تو که خود فاش توانی دل یک شهر ربودن
دل«شوریده» روانیست که دزدیده ربایی

زندگی زناشویی:
شوریده به سال ۱۳۲۳ق ازدواج کرد. نخستین فرزندش را حسین نام نهاد و از این‌که صاحب فرزندی شده، از فرط خوشحالی غزلی سرود که چند بیت از آن را می‌بینید:
هم‌خوابه من دوش برایم پسری زاد    
نور بصری بهر من ِ بی‌بصری زاد
این کلبه ویرانه من باغچه‌ای گشت    
زآن باغ‌چه سروی شد و زان سروبری زاد
از گریه او شب همه شب، دوش نخفتم    
پیداست زشوریده که شوریده‌تری زاد.
شوریده قبل از مرگ اشعاری برای سنگ مقبره خود سروده که با این بیت شروع می‌شود:
چون برین در، سر و کار است به رحمان ِ رحیم    
نه امیدم به بهشت است و نه بیمم ز جحیم
شوریده شیرازی در ۶۹ سالگی درگذشت و در کنار آرامگاه سعدی به‌خاک سپرده شد.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۰ | 6:6 | نویسنده : شفیعی مطهر |

جرم‌ها و جنایت‌های سید محمد خاتمی

✍🏻 سیدمصطفی تاجزاده

برای من سید محمد خاتمی نه مردی با عبای شکلاتی است، نه رهبر اصلاحات.

برای من آقای خاتمی مرد عدد و رقم است. مرد آمارها و پرونده‌ی اجرایی. کسی که تورم ۴۹ درصدی را تحویل گرفت و در پایان دورانش با عدد ۱۱ تحویل داد و نشان داد با برنامه‌ریزی می‌شود به تورم و بیکاری تک رقمی رسید. 

می شود با نفت ۵ دلاری بودجه بست و در آخر با ۵۰ میلیارد دلار صندوق ذخیره‌ی ارزی را تحویل داد. می‌شود با تدبیر ایران را از یکی از بزرگ ترین واردکننده‌های گندم در جهان به خودکفایی گندم رساند. می‌شود عسلویه و پارس‌جنوبی را به بهره‌برداری رساند. این‌ها را آن زمان که نه، امروز می‌فهمم .

دست‌کم احتیاجی به هیچ آگاهی ویژه‌ای نیست. کافی است کتاب آبراهامیان را تهیه کنید. حتی اگر کسی حوصله‌ی خواندنش را ندارد می‌تواند تشریف ببرد به انتهای کتاب. جداول تفکیکی شاخص‌های اقتصادی - توسعه‌ دولت‌های ایران از سال ۱۳۴۸ تا ۱۳۸۸ موجود است. امارها و اعداد با شما صحبت می‌کنند.

بخشی از جرم های نابخشودنی سید محمد خاتمی در ۸ سال ریاست جمهوری:
۱- نداشتن اختلاس
۲ - حفظ ارزش پول ملی
۳ - اداره کشور با نفت ده دلاری و ذخیره ارزی ۱۰۰ میلیارد دلاری
۴ - رعایت ادب در حرف زدن و حفظ کرامت انسان
۵- عزت و اعتبار در سیاست خارجی با سخت ترین موانع داخلی
۶- بهترین شرایط اقتصادی بعد از انقلاب
۷- دفاع از حقوق مدنی در بدترین شرایط فشارهای داخلی انحصار طلبان.
۸- افشای قتل‌های زنجیره‌ای.

دیگه بسه.
باور کنید ممنوع شدن تصویر براش خیلی کمه.

وقتی سيّد محمد خاتمی برای آخرين بار در غربت خود به مجلس رفت تا از مردم خداحافظی كند، در پايان اين دو بيت را خواند:
 
هر که ما را یاد کرد ایزد مر او را یار باد
هر که ما را خوار کرد از عمر برخوردار باد
هر که اندر راه ما خاری فکند از دشمنی
هر گلی کز باغ وصلش بشکفد بی خار باد

می‌توان به خاتمی انتقاد كرد، ولی نمی‌توان او را دوست نداشت.

روز دوم خرداد ۱۳۷۶ مردی بر مسند ریاست جمهوری ایران نشست که هیچ گاه قدرت را برای خود نخواست، هیچ گاه سیاستش از ادب و معرفتش پیشی نگرفت.
 هیچ گاه عزت و احترام را خریداری نکرد. هیچ گاه شعار آزادی را زیر پا نگذاشت.
هیچ گاه  شعر مرده باد علیه مخالفان و منتقدانش سر نداد.

و همواره می‌گفت:
 "زنده باد مخالف من".

او همه چیز را برای مردم می‌خواست.
 او مبتکر گفتگوی تمدن‌ها بود  
او سید محمد خاتمی بود،
 
فردی که با شعار آزادی پا به عرصه انتخابات گذاشت و حالا بعد از گذشت ۲۰ سال  ازآن روز  دوست و دشمن برای ستایش از وی لب می‌گشاید.
و حالا او را ممنوع التصویر می‌کنند. هیهات که  نمی‌دانند خاتمی ممنوع‌الخروج قلب‌هاست.
مردی که اسطوره اخلاق و ادب در سیاست است.

در ستایش این مرد همین بس که  نلسون ماندلا یکی از بزرگ ترین آزادی‌خواهان دنیا در موردش  چنین می‌گوید:
 خاتمی رییس‌جمهور من است

 شاید سال‌ها بگذرد تا شخصی چون او بر کرسی ریاست این کشور نشیند.
سی ام شهریور سالروز گفتگوی تمدن ها
☘💐💐😔✋


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۰ | 7:13 | نویسنده : شفیعی مطهر |


وصیت نامه عبرت آموز قمرالملوک وزیری - 1338

من مرده ام اما خاطره حیات هنری‌ام نمرده است. وقتی که تو، این درد دل های مرا می خوانی، من زیر خروارها خاک سرد و سیاه خفته ام. دیگر از حنجره خشکم صوتی بر نمی‌خیزد و دنیایم تاریک و خاموش است اما روحم عظمتش را از دست نداده و هنرم را بنده زور و زر و خیانت نکردم. مطمئنم کسی بعد از مرگم، از من بدگویی نمی کند.

من هیچ ثروتی ندارم، اما دل های یتیمانی را دارم که به خاطر مرگم از غم مالامال می شوند. چشم هایی را دارم که در فقدانم اشک می ریزند. همان‌ هایی که با پولم پرورش یافتند، شوهر کردند، داماد شدند و به جای این که جایشان در مراکز فساد و زندان باشد، انسان های خوشبختی هستند. بعضی ها می گفتند: ما باید هرچه بیشتر پول بگیریم تا قمر نشویم.

نمی دانند که کنسرت هایم با آن چنان استقبالی روبه رو می شد که مردم از در و دیوارش بالا می رفتند و بلیط ها را به 10 برابر قیمت می خریدند. اما تمام آنچه را که می گرفتم به موسسات خیریه و دارالایتام می‌بخشیدم که برایم لذتی وصف نشدنی داشت.

شبی نزدیک خانه ام مردی را دیدم که به دیوار تکیه داده و چشمانش پر اشک است. گفتم مرا می شناسی ؟ اشک هایش را پنهان کرد و گفت: کیست که تو را نشناسد. 

با زحمت و اصرار وادارش کردم درد دلش را بگوید.
گفت: زنم دوقلو زاییده، یکی مرده و حالا پس از خاکسپاری طفل، به خاطر بی پولی روی رفتن به خانه را ندارم. با سماجت راضی اش کردم تا مرا به خانه اش ببرد.

اطاقی نمناک که زیلوی پاره و رختخوابی پاره‌تر و نور شمعی که پت پت می کرد، تزیینات خانه اش بود. زن بی حال بود و طفل‌بی گناه سینه خشک مادرش را می‌مکید. دلم آنقدر به درد آمد که وصف‌نشدنی بود. پول دادم و مرد را راهی کردم چند پرس چلوکباب، تخم‌ مرغ، شیر، خرما و اقلام دیگر بخرد. طفل را تروخشک و قنداق پاره را عوض کردم و تمام 5000 تومان (100سال پیش) دستمزد آن شبم را لای قنداق طفل گذاشتم.

شبی دیگر که از کنسرت به خانه برمی‌گشتم تا درشکه چی لاله زار مرا به خانه ببرد. درشکه ‌چی مرا نشناخت و زبان شکوه از وضع ناگوارش کرد. گفت: 

فردا عروسی پسرم است، شرمنده رویش که نمی توانم جشن مفصلی برایش بگیرم.

فردایش با پرس و جوی فراوان بدون این که درشکه‌چی بویی ببرد، آدرس منزلش را یافتم و کلیه اقلام و امکانات را برایش فراهم و خانه اش را چراغانی کردم و در مجلس عروسی با افتخار خواندم‌، شوقی که آن لحظه درچهره مرد دیدم، بالاترین شادی و افتخار برایم بود و احساس عظمت کردم. انگار تمام فرشتگان و ارواح مقدس زیر گوشم زمزمه می کنند: قمر تو بهتری زن دنیایی.

ای بد خواهان بدانید که قمر با افتخار و بزرگی، باهنر زیست. امروز که زیر خروارها خاک خفته ام، نه دلی را شکسته ام و نه کسی از من کینه به دل دارد. می دانم دل های عاشقان هنرم در غمم شکسته. ما رفتیم اما شما که این هنر ملی و فاخر را به مادیات می‌فروشید و آلوده می کنید و نقطه روشنی در زندگی ندارید، گناهتان نابخشودنی است.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۰ | 7:28 | نویسنده : شفیعی مطهر |

معلّمان انسان ساز
🖊دکتر شیری در اینستاگرام خود نوشت :

🖇 از دبیرستان تیزهوشان ، علامه حلی معروف اخراج شد، با الفاظی شبیه به این که " هیچی نمی شوی، کودن"!...

🔹پدر و مادر یک هفته پشت در مدیر مدرسه البرز نشستند تا آقای دزفولیان رخصت داد تا نوجوان را ببیند :

_ معدل ۱۱ نشان می دهد که درس را که رها کرده ای، واضحا هم اعلام کرده ای که می خواهی شاگرد مکانیک بشوی تو مکانیکی محل، چرا؟
_ درس را دوست ندارم.
_ جای درس تو این ماه ها چه کرده ای؟
_ برنامه نویسی.
_ آقای مسگری! یک مساله برایش طرح کنید که برایش کدنویسی کند.

⏰ یک ربع بعد :

_ آقای مدیر! من برگه این پسر را که تصحیح می کنم ، می بینم که این بچه نابغه است ، ثبت نامش کنید ( علی رغم این که مدرسه البرز شرط معدل ۱۷ داشت)
_ پسرجان! من به اعتبار خودم ثبت نام مشروط می کنم تو را، آبروی من را نبری.

💥پسر اخراجی علامه حلی ، با رتبه دورقمی ، مکانیک دانشگاه صنعتی شریف قبول می شود و رتبه یک کنکور ارشد همان جا به رشته ام بی ای می رود👌

🍀روزی در اوج موفقیت های تحصیلی دانشگاهی، برگه برنامه نویسی را پیدا کردم که آقای مسگری به عنوان آزمون ورودی ازم گرفته بود ، سوال درباره حرکت مهره اسب شطرنج از نقطه آ به نقطه ب بود ولی در نهایت تعجب فهمیدم کاملا غلط حل کرده بودم ! به هر زحمتی بود مسگری را پیدا کردم ؛ از او پرسیدم با این که این مساله را اشتباه کد زده بودم ولی شما اعلام کردید این بچه نابغه است ، چرا؟

من را به یاد آورد و خندید و گفت: آقای دزفولیان به من گفته بود این بچه غرورش شکسته شده در مدرسه قبلی ، هرطور برگه اش بود مهم نیست ، تو بلند جلوی خودش و پدر و مادرش بگو که "نابغه" است" ؛ او نیاز دارد دوباره برخیزد وگرنه شاگرد مکانیک می شود🍀

🌸🌸🌸به احترام تمام ،معلم ها ، ناظم ها و مدیرانی که انسان ساز هستند🌸🌸🌸

https://t.me/mrshkyaddasht


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : چهارشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۰ | 7:26 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 کسب قدرت و ثروت با ابزار دیانت!

🟥 آقا نجفی معروف با آن که سواد زیادی نداشت و از نعمت تقوا بی‌بهره بود در حدود پنج‌هزار طلبه گرد خود جمع کرده و به هر یک از آن ها از ماهی سه تومان تا پنج تومان «ماهیانه» می‌داد و آنان در مجلس درسش و برای اجرای اوامرش حاضر خدمت بودند و چون قشون منظمی از اوامر او اطاعت می‌کردند، لذا در تمام شئون زندگانی مردم از کوچک و بزرگ، غنی و فقیر، زندگان و حتی مردگان دخالت می‌نمودند.

🟨 چون ثروتمندی از دنیا می‌رفت تمام هستی او را به نام سهم امام ضبط و ما بین خود قسمت می‌کردند و هر یک از طلاب علی قدر مراتبهم، از این نمد کلاهی و از آن دسترنج سهم به سزا می‌بردند. و به همین دلیل آقا نجفی یکی از متمول‌ترین مردان آن زمان بود و ثروت او به کرورها می‌رسید.

🟦 چندین سال بود که آقا نجفی مالیات دیوانی را نپرداخته بود. میرزا اسدالله خان وزیر رئیس مالیه وقت، روزی آقا نجفی را برای تصفیه حساب مالیاتی به خانه خود دعوت نمود. آقا نجفی با جمعی از طلاب و علما به منزل او رفتند. وزیر به استقبال آنان رفت و دست آقا را بوسید و با احترام هر چه تمام‌تر او را در صدر تالار نشانید.
پیشخدمت چای و شیرینی به حضور آقا آورد ولی آقا از خوردن امتناع کرد و با بی‌شرمی گفت: 

"مردم بعضی صحبت‌ها در اطراف عقیده دینی وزیر می‌کنند!"
معنی این حرف این بود که چون وزیر متهم به بی‌دینی و لامذهبی است رعایت حدود شرع به من اجازه نمی‌دهد که چیزی در خانه او بخورم. حرف آقانجفی که ممکن بود به قیمت جان آن وزیر بدبخت تمام شود، چون صاعقه بر سر آن مرد بیچاره فرود آمد.

وزیر که جان و آبروی خود را به باد فنا رفته پنداشت، ناچار برای نجات از این مهلکه مخوف با تنی لرزان و رنگ‌پریده، قلمدان و کاغذ خواست و سطری بدین مضمون روی کاغذ نوشته، تقدیم آقا کرد:

"حضرت آیت الله... تا این تاریخ کلیه بدهی مالیاتی املاک و مستغلات خود را به اینجانب پرداخته‌اند و دیگر از این بابت حسابی با دیوان اعلی ندارند."

آقا پس از خواندن کاغذ مذکور، خنده شیرینی کرد و دست به طرف شیرینی دراز نمود و گفت: 

البته آن ها حرف مردمِ بی‌اطلاع است، من جناب وزیر را از هر مسلمانی مسلمان‌تر می‌دانم و در علاقه‌مندی ایشان به اصول دین مبین کمترین تردیدی ندارم! 

و سپس روی میزبان را که تا ساعتی پیش نجس بود، بوسید و با کمال کامیابی به منزل خود مراجعت نمود.

📚📚 تاریخ مشروطیت ایران،
جلد یک، دکتر مهدی ملک زاده انتشارات سخن @tahlyleejtemaaey

🟨 دکتر ملک‌زاده در ادامه حکایت می‌نویسد: توضیح آن که شرح فوق را میرزا اسدالله خان وزیر در هزار و سیصد و هجده هجری قمری در حضور مرحوم ملک المتکلمین، سید جمال الدین، حاجی فاتح الملک و مویدالسلطنه حکایت کرد و ما در اینجا عین گفته او را نقل نمودیم.

🟩 از جمله کسانی که تمام ثروتش پس از مرگ توسط آقا نجفی ضبط شد حاجی اسماعیل نجف‌آبادی بود که یکی از متمول‌ترین افراد آن زمان بود و پس از ضبط مال و املاکش توسط آقا نجفی، فرزندانش در اندک زمانی جهت سیر کردن شکم‌شان، به گدایی کردن افتادند.

📚📚 تاریخ مشروطیت ایران،
جلد یک، دکتر مهدی ملک زاده انتشارات سخن


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : دوشنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۰ | 8:49 | نویسنده : شفیعی مطهر |

زنده باد پنجشیر !

برخی گریختند، برخی تسلیم شدند، برخی معامله کردند ولی فقط یک مرد برای آرمان و هدف مقدس خود مردانه ایستاد، 

احمد مسعود در این سال ها با ادعای رهبری بر گرده مردم سوار نشد و تلاش کرد خود را برای روز مبادا آماده کند .لذا خود را به سلاح علم، درایت و شجاعت مجهز کرد تا بیشه شیران جای شغالان نگردد. همه او را تنها گذاشتند، کشورهای منطقه و ابرقدرت ها با طالبان به تفاهم رسیده بودند، رهبران قومی که چهل سال مردم را سوار شدند و در بیست سال به اندازه بیست نسل غارت کردند به گوشه‌ای خزیده‌اند و گهگاهی در فضای مجازی یاوه‌گویی می‌کنند و محو می‌شوند. نتیجه نبرد پنجشیر هرچه باشد، پیروز میدان و قهرمان ملت، احمد مسعود و یاران شجاع او خواهد بود.  بزدلی و حقارت رهبران قومی بر همگان آشکار شد. حتی زمانی که طالبان تمام نیروی خود را در پنجشیر متمرکز کرده است آن ها جرأت آغاز قیام را شمال و مرکز افغانستان ندارند. این قوماندان‌های پوفکی به اندازه زنان کابل و هرات غیرت و شجاعت ندارند. نفرین بر شما سیه‌رویان تاریخ... زنده باد آزادی زنده باد پنجشیر !

#SavePanjshir Ahmad Massoud Ahmad Wali Massoud - احمدولى مسعود


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه یازدهم مهر ۱۴۰۰ | 10:46 | نویسنده : شفیعی مطهر |

وداع باشکوه ژرمن ها با بانوی تاریخ ساز اروپا

🔹آلمان با ۶ دقیقه تشویق گرم ، در خیابان ها ، بالکن ها ، پنجره ها ، آنگلا مرکل را وداع گفت ، کل کشور برای 6 دقیقه کف زدند - نمونه ای دیدنی از رهبری و دفاع از بشریت.

🔹وی با شایستگی، مهارت، فداکاری و اخلاص 80 میلیون آلمانی را برای 18 سال هدایت کرد. و جایش را به جوان ترها داد*
🔹او شعار نداد، سخنان بیهوده بر زبان نیاورد ... او در کوچه های برلین برای عکس گرفتن ظاهر نشد.* او را "بانوی جهان" لقب دادند و از او به عنوان معادل شش میلیون مرد یاد کردند.

🔹در طول ۱۸ سال رهبری او بر کشورش ، هیچ تخلفی علیه او ثبت نشده. هیچ یک از بستگان خود را به یک پست دولتی منصوب نکرده است*.

🔹زمانی که تمام کشورهای مسلمان ؛ به پناهندگان سوری و عراقی ؛ پناه ندادند؛ پناه داد و مثل مادری مهربان به آن ها خانه و غذا داد.*

🔹او اجازه نداد که تصاویرش در ادارات و سازمان ها نصب شوند یا خیابانی به اسمش بگذارند.*

🔹او ادعا نکرد که او جلال و جبروت ساخته است. او میلیون ها دلار پول نگرفت، و هیچ کس عملکرد او را تشویق نکرد، او منشور و تعهدات را دریافت نکرد ، با کسانی که قبل از او بودند مبارزه نکرد و خدمات ان ها را لوث نکرد.

📎دیروز خانم مرکل سمت رهبری حزب را ترک کرد و آن را به کسانی که بعد از او بودند تحویل داد آن هم در حالی که آلمان و مردم آلمان در بهترین وضعیت خودشان تا کنون بوده اند.

📎واکنش آلمانی ها در تاریخ کشور بی سابقه بود. کل مردم به بالکن خانه های خود رفتند و به طور خودجوش برای او 6 دقیقه مداوم کف زدند. تشویق ایستاده در سراسر کشور.

📎آلمان به عنوان یك پیکر واحد با رهبر شایسته خود خداحافظی كرد، رهبری که تحت تأثیر مد یا مرکز توجه بودن قرار نگرفت، املاك و مستغلات ، اتومبیل ها ، قایق های تفریحی و هواپیماهای شخصی را خریداری نمی كرد* ، می دانست كه او از آلمان شرقی سابق است.

📎او رفت و اقوامش ادعای مزیت نکردند ... هجده سال هیچ وقت کمد لباس خود را تغییر نداد ... خدا بر این رهبر ارج گذارد.*

🧷در یک کنفرانس مطبوعاتی ، یک روزنامه نگار زن از مرکل پرسید: ما متوجه شدیم که شما اغلب یک لباس مشابه پوشیده اید ، آیا لباس دیگری ندارید؟ وی پاسخ داد: "من کارمند دولت هستم، مدل نیستم."

🧷در یک کنفرانس مطبوعاتی دیگر، از او پرسیدند: آیا شما خدمتکار هایی دارید که خانه شما را تمیز می کنند، وعده های غذایی شما را آماده می کنند و سایر امورات خانه داری را انجام می دهند؟
پاسخ او این بود: " نه، من هیچ خدمتکاری ندارم و به آن ها نیازی هم  ندارم. چون خود من و شوهرم این کار ها را هر روز در خانه انجام می دهیم."

🧷سپس روزنامه نگار دیگری پرسید: چه کسی لباس ها را می شوید، شما یا شوهرتان؟ پاسخ او: "من لباس ها را مرتب می کنم و شوهر من کسی است که با ماشین لباسشویی کار می کند و معمولا در شب ها، زیرا شب ها فشار روی سیستم برق رسانی کمتر است و مهم تر این است سر و صدای ماشین رختشویی برای همسایه ها ایجاد مزاحمت نکند. خوشبختانه دیواری که آپارتمان ما را از همسایگان جدا می کند به قدر کافی ضخیم است.
او به آن ها گفت ، "من انتظار داشتم شما از من در مورد موفقیت ها و ناکامی های کارم در دولت بپرسید!!! "

▪️خانم مرکل مانند هر شهروند دیگری در یک آپارتمان عادی زندگی می کند. نه قصری دارد نه خانه مجلل*.
او که قبل از انتخاب شدن به عنوان صدر اعظم آلمان در آپارتمان زندگی می کرد، آن را ترک نکرده و در همان جا ماند،. ویلا ، خدمتکار ، استخر شنا یا باغ ندارد.
به این میگن الگوی جامعه
که در تمام مدت حکومتش مردم در آرامش زندگی کردند. 🙏🏻🙏🏻
آفرین بر تو ای ابر زن دنیا ؛ تو شایسته احترامی!


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : شنبه دهم مهر ۱۴۰۰ | 7:51 | نویسنده : شفیعی مطهر |

نظر امام خمینی در باره  خدمات دولت مهندس میرحسین موسوی

«....و امید است با درایت و تقوا و تعهدی که در شما سراغ دارم به تمامی امور این‏‎ ‎‏حماسه سازان و شهیدان زندۀ انقلاب رسیدگی کامل گردد. و «بنیاد شهید انقلاب‏‎ ‎‏اسلامی» نیز همچون گذشته با فراغت و امکانات بیشتر امور خانواده های معظم شهدا و‏‎ ‎‏مفقودین و اسرا را دنبال نماید.‏
‏‏     از آنجا که ممکن است این روزها افرادی بخواهند نسبت به دولت خدمتگزار شبهات‏‎ ‎‏و القائاتی در اذهان عامه به وجود آورند و زحمات بی شائبه و طاقت فرسای شما را‏ خصوصاً در مسئلۀ جنگ خدشه دار نمایند، لازم است این نکته را تذکر دهم که من‏‎ ‎‏همچون گذشته شما را فردی لایق و دلسوز برای انقلاب اسلامی می دانم، و زحمات شما‏‎ ‎‏را در دوران جنگ و تجهیز سپاهیان اسلام فراموش نمی کنم، و الآن نیز شما را تأیید و‏‎ ‎‏حمایت می کنم.‏..»
صحیفهٔ امام - جلد ۲۱-ص۱۹۹
تاریخ این حکم امام👆: ۱۳۶۷/۹/۶ است.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : چهارشنبه هفتم مهر ۱۴۰۰ | 10:17 | نویسنده : شفیعی مطهر |


‍  کاظم سادات اشکوری : 

کتابخانه‌ام را می‌فروشم تا بتوانم ۴ روز دیگر زنده بمانم  

📝ایسنا نوشت: کاظم سادات اشکوری می‌گوید در ۸۳ سالگی نه بیمه دارد و نه حقوق بازنشستگی و در این سن نمی‌تواند برود کارگری کند.
کاظم سادات اشکوری، شاعر و پژوهشگر ادبیات عامه، بیش از ۶۵ سال است که قلم می‌زند و حدود ۵۰ کتاب در حوزه ادبیات و مردم‌شناسی دارد. او متولد سال ۱۳۱۷ در روستای «نارنه»‌ اشکور است.

📌اولین شعر اشکوری در سال ۱۳۳۷ در مجله‌ امید ایران چاپ شد. ۱۰ سال بعد، در حالی‌که کار رسمی در بانک را به سودای هنر و ادب رها کرده بود، به تهران آمد، دانشجوی رشته‌ جغرافیای انسانی و اقتصادی شد و هم‌زمان در مجله‌ خوشه به سردبیری شاملو نیز شروع به کار کرد.
او به جز مجله‌ خوشه در روزنامه اطلاعات و مجله بامشاد، آدینه، دنیای سخن و بسیاری مجلات دیگر نیز فعالیت کرده است. او پژوهش‌هایی در حوزه مردم‌شناسی داشته که در مجلات مرتبط منتشر شده است. همچنین مدتی در مرکز مردم‌شناسی و در حوزه مردم‌شناسی و فرهنگ عامه فعالیت داشته است.

📌کاظم سادات اشکوری در پی تماسی برای مصاحبه درباره موضوعی در حوزه ادبیات شفاهی، با اشاره به ناامیدی و ناخوشی روحی خود می‌گوید: 

«گاه به دوستان روزنامه‌نگار می‌گویم شما با خود فکر کرده‌اید که با فلانی که می‌خواهید صحبت کنید، چطور زندگی می‌کند؟

📌 ۴۱ سال است از حقوق مادی و بیمه محروم شده‌ام. قبلا دو سه کتاب درمی‌آوردم و چندرغاز حق تألیف می‌دادند و هفت-هشت کتاب ویرایش می‌کردم تا چیزی دستم بیاید. الان این‌ها تعطیل شده‌، هر روز هم که می‌روی چهار قلم وسیله بخری، می‌بینی قیمت‌ها چندبرابر شده است. این مسأله‌ بزرگی است. من اهل این کشورم و همه عمرم را در این کشور گذرانده‌ام. ۸۳ سالم است و نمی‌توانم بروم کارگری کنم. کجای دنیا چنین چیزی است؟!»

📌این پژوهشگر فرهنگ عامه بیان می‌کند: «من توقعی از کسی و آقایان وزارت ارشاد ندارم زیرا اگر قرار بود کاری کنند، در این ۴۱ سال می‌کردند. توقعی ندارم. چه بسا این توقع را داشته باشم بیایند و کتابخانه من را بخرند. معامله می‌کنم، کتابخانه‌ای دارم که می‌فروشم تا چهار روز دیگر اگر زنده باشم، بتوانم زندگی کنم. من بیش از ۶۵ سال است که قلم می‌زنم، ۴۰ عنوان کتاب چاپ‌شده دارم و ۱۰ کتاب چاپ‌نشده. در زمینه شعر و تحقیق و مردم‌شناسی و نقد ادبی و ترجمه کار می‌کنم. آدم باید خیلی روحیه داشته باشد که با این وضعیت  گفت‌وگو کرده و دانش و اطلاعاتش را منتقل کند؛ خیلی سخت است.»

📌او می‌افزاید: «شاید ۵۰ درصد از دوستان من از این کشور رفته‌اند اما من ماندم، می‌توانستم زمانی که عذرم را از کار اداری خواستند، بروم اما ماندم زیرا عاشق فرهنگ این مملکت هستم. کسی که از ایران رفته و اهل  آن کشور هم نیست، هم حقوق بازنشستگی دارد و هم دوا و درمانش مجانی است و هم برنامه‌های تفریحی رایگان برایش ترتیب می‌دهند. اما من در این کشور زندگی کرده‌ام و در این سن و سال چنین وضعیتی دارم.»
@lerave


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : سه شنبه ششم مهر ۱۴۰۰ | 15:57 | نویسنده : شفیعی مطهر |