در دنیای خیال بی آن که شخص استاد یا عکسی از ایشان دیده باشم، تصوری خیالی و آرمانی در ذهن خود می پرداختم: لباسی سفید زیب قامتش می ساختم و به چشمانش فروغی می بخشیدم که از افق وسیع دانشش حکایت می کرد و لبخندی بر لبان او که از اعتماد به نفس استاد نشان داشت.
اما افتخار دیدار استاد، یک دهه بعد و دقیق تر بگویم در سال ۱۳۵۶ و هنگامی میسر شد که به عنوان دانشجوی فوق لیسانس ادبیات فارسی به " پژوهشکده فرهنگ ایران " راه یافتم. در نخستین برخورد خویش با استاد و مصاحبه کوتاه ایشان با پذیرفته شدگان در آزمون ورودی، دریافتم که تا چه اندازه آن که می بینم با سیمای رویایی و ساخته و پرداخته ذهنم نزدیک و مشابه بوده است.
دو سال افتخار دانشجویی در " پژوهشکده " و کار در " بنیاد فرهنگ ایران" که ایشان ریاست آن ها را داشتند، مرا به این باور معتقد ساخت که به راستی با " دانشمندی "فرهیخته رو به رویم.
نخستین ویژگی در کار استاد، استفاده کامل از همه امکانات مالی، فرهنگی و سیاسی موجود، در جهت ارتقای سطح فرهنگی و ادبی کشور بود. تشکیلات وسیع " بنیاد فرهنگ ایران " به ایشان امکان می داد تا با تجهیز و سازمان دهی همه نیروهای متخصص و کارآمد به پژوهش، انتشار، تجدید چاپ، تصحیح، ترجمه و تالیف آثاری مهم و کلیدی بپردازند که تحقیقات بعدی بر بستر آن ممکن می شد و چنین بود که بیش از ۳۰۰ عنوان کتاب به همت بلند این دانشمند فرهنگ دوست، چاپ و منتشر شد....
کشف استعدادهای ناشناخته علمی در دانشجویان نمونه و فراهم کردن مجالی جهت ارتقا و تکمیل تخصص های ادبی، از ویژگی های دیگر شخصیت علمی ایشان بود. به یاد می آورم روزی در اثنای درس " تاریخ زبان فارسی " اشاره کردند که گویا دو تن از دانشجویان مستعد پژوهشکده را برای فراگیری زبان های سغدی یا خوارزمی نزد پروفسور "هنینگ" (یا یکی از شاگردان ایشان) فرستاده اند.
ایشان نیک می دانستند که این استاد زبان های اوستایی، فارسی باستان، پهلوی، سانسکریت، سغدی، ختنی، خوارزمی، یونانی، لاتینی، عربی، ارمنی، آرامی، سریانی، چینی و اویغوری مشرف به فوت اند و چون تنها زبان شناسی هستند که احاطه و اشراف بی نظیری بر زبان های سغدی و خوارزمی دارند، دکتر خانلری با اعزام دانشجو به خارج از کشور، کوشیدند چند تن سغدی خوان و خوارزمی خوان برای مراکز دانشگاهی و پژوهشی کشور تربیت کنند. استاد می گفتند ما هزاران قطعه کوچک سنگ نبشته و مهره سفالین به این زبان ها داریم که هنوز خوانده نشده اند و اگر مورد مطالعه قرار گیرند، با گوشه هایی تازه از تاریخ و فرهنگ ایران زمین آشنا خواهیم شد.
یکی دیگر از خدمات استاد، تدوین یک دوره تاریخ زبان فارسی بود; اقدامی سترگ که تنها به اتکای بضاعت علمی، پذیرش هرگونه بازتاب مخالف، ابتکار و نواندیشی ممکن بود.
همه زبان شناسان و استادان ادب فارسی اذعان دارند که استاد خانلری در این گستره به طرح دقایقی پرداخته اند که سابقه نداشته. ایشان به یک تعبیر نخستین شخصیتی بوده اند که با زبان شناسی به عنوان "علم " برخورد کرده اند. استاد خود در مقدمه ای که بر نخستین جلد این مجموعه نوشته اند، متذکر شده اند:
" تاریخ زبان، علم تازه ای است. دانشمندان پیشین که با زبان و قواعد آن سر و کار داشتند، همه، تنها یک صورت برای زبان می شناختند و آن، زبان نوشته بود که فصیح و ادبی خوانده می شد. گمان ایشان این بود که زبان، امری ثابت و تغییرناپذیر است و صورت های دیگر یک زبان را که میان طبقات مختلف یک ملت یا طوایف متعدد آن رایج بود قابل اعتنا نمی شمردند و آن ها را صورت عامیانه و فاسد زبان فصیح به شمار می آوردند. گذشته از این، به صورت های دیگر زبان خود در اعصار گذشته توجهی نداشتند و گمان می بردند که زبان، همیشه صورت واحدی دارد و تحولی در آن راه نمی یابد."
بر چنین پایه ای بود که استاد به تدوین چند جلد تاریخ زبان فارسی پرداخت ; آثاری که نخستین گام برای فراگیری قانونمندی های حاکم بر تحول زبان به طور اعم و زبان فارسی به طور اخص شمرده می شد.
این آثار در حالی تدوین می شد که هیچ گونه مطالعه قبلی در زبان فارسی وجود نداشت و آنچه به نگارش درآمده، محصول پژوهش های چندین ساله شخص استاد بوده است.
در این آثار، چه بسا نظریات علمی که برای نخستین بار ارائه شده و استاد با صرف وقت زیاد در آزمایشگاه فونتیک پاریس کوشیده اند برای اثبات نظریات خود و رد آرای مخالف، دلایل علمی مقنعی پیدا کنند. بحث در مورد "تکیه کلمات" و ماهیت و نتایج مترتب بر تحقیقات ایشان، بررسی و نقد نظریات دانشمندانی چون "الکساندر خودزکو"، "زالمن"، " ژوکوفسکی "، " آنتوان میه " و " روبر گوتیو " و دیگران از این جمله است و استاد نتایج پژوهش های خود را در این زمان در مقاله ای به زبان فرانسه برشمرده اند.
همین وسواس و وجدان علمی در اثر ارزنده دیگر ایشان وزن شعر فارسی نیز کاملا مشهود است. این اثر گران قدر در سال ۱۳۳۷ چاپ و منتشر شد و مطابق آنچه استاد در مقدمه چاپ سوم این کتاب در سال ۱۳۵۴ نوشته اند، مندرجات و نظریات مطرح شده چنان غریب می نمود که ادیبان از خواندن و شنیدن آن پرهیز می کردند.
دقایقی که در این اثر برای نخستین بار مطرح شده بود، با شیوه های نگاه رایج بر هزار سال " عروض " فارسی مغایرت داشت. با این همه، این اثر اندک اندک چنان جای خود را بازکرد و در برخی از دانشکده ها جزو کتاب ها و منابع اصلی پژوهش و تدریس قرار گرفت و ادیبان و عروضیون آن را مبنای مطالعات خویش قرار دادند.
نمونه دیگر نوآوری های استاد در پهنه " دستور زبان فارسی " بود. کتاب دستور زبان فارسی که " بنیاد فرهنگ ایران " آن را در سال ۱۳۵۲منتشر ساخت.
نخستین کتاب در زمینه آموزش دستور زبان فارسی است که بر مبنای " علم " زبان شناسی نوشته شده است. استاد خود در مقدمه ای به این شیوه نو اشاره کرده اند :"... روش تازه ای که مولف این کتاب پیش گرفت با شیوه معمول، اصولا اختلاف داشت.
ین جا، کوچک ترین واحدی از گفتار که منظور گوینده یعنی رساندن پیامی به شنونده را برمی آورد و " جمله " خوانده می شود ،مبنای بحث قرار می گیرد; سپس این واحد گفتار به دو بخش اصلی ] نهاد و گزاره [ تقسیم می شود; که هر یک شامل اجزای کوچک تری است... غرض اصلی در اتخاذ این روش، آن بود که نکته های دستوری نسبت به یکدیگر، ترتیب و توالی علمی و منطقی داشته باشد; چنان که آموختن هر نکته، مکمل نکته پیشین و مقدمه مطلب بعدی باشد و در هر مرحله، دانش آموز بتواند از آنچه آموخته است بهره برگیرد و ذهن خود را به کار بیندازد و نوعی عمل و کوشش فکری انجام دهد تا این درس و بحث برای او تنها به حفظ مطالب پراکنده ای که به فایده و نتیجه آنها پی نمی برد، منحصر نباشد."
با این همه، شاید بزرگ ترین خدمت فرهنگی استاد، تاسیس و مدیریت مجله وزین سخن بوده است. این ماهنامه فرهنگی، علمی، ادبی و اجتماعی که نخستین شماره آن در خرداد ماه ۱۳۲۲ در تهران انتشار یافت تا آخرین شماره های آن تا مقطع انقلاب، جمعا به بیست و شش دوره می رسد.
ایشان در طی این مدت از همه نفوذ سیاسی و فرهنگی خود برای ارتقای کیفی این ماهنامه سود جستند و با بسیج زبده ترین دانشمندان، استادان، ادیبان، پژوهندگان، مترجمان، نویسندگان و سرایندگان، موفق به بنیان گذاری مجله ای شدند که نفوذ و آوازه آن از مرزهای ملی فراتر رفت و نه تنها در کشورهای فارسی زبان و فارسی دان، بلکه کشورهای غربی را نیز درنوردید.
زنده یاد دکتر خانلری خود بیش از سیصد مقاله در این ماهنامه در زمینه های مختلف ادبی، زبان شناسی، تاریخ، فرهنگ، نقد و جز آن ها نوشته اند که از جمله منابع و مراجع عمده تحقیق بوده اند. بسیاری از سرایندگان، نویسندگان، مترجمان و منتقدان از همین خطه برآمده و در آن بالیده اند که نویسندگانی چون صادق هدایت، جلال آل احمد، بهرام صادقی و جمال میرصادقی از این جمله اند.
نفوذ سیاسی و مدیریت شایسته استاد به این ماهنامه فرصت داد تا تقریبا بی وقفه به انتشار خود ادامه دهد.
آنان که با دقایق و ظرایف نشر چنین ماهنامه هایی آشنایند، نیک می دانند که استمرار و تداوم انتشار مجله تا چه اندازه در حیات آن تاثیر دارد. به نوشته " ایرج بشیری " محقق ایرانی "مجله سخن، جز تاخیرهایی اندک مدت، به مدت سی و پنج سال منتشر می شده و پژوهندگانی متعدد در زمینه مطالعات ایرانی تربیت کرده که مفیدترین منبع برای مطالعه جنبه های مختلف فرهنگ ایران بوده است."
به جرات می توان گفت که "سخن" در میان همه مجلات فرهنگی، علمی، ادبی و هنری ایران، بالاترین جایگاه را داشته است.
محیط سالم فرهنگی غالب بر مجله، به نویسندگان و گردانندگان ماهنامه اجازه داد تا برکنار از هرگونه گروه گرایی و برخوردهای ناسالم فردی و اجتماعی به امر خطیر ارتقای فرهنگی بپردازند; اما نکته باریک تر از مو به باور من در این ماهنامه این بود که به نویسندگان و پدیدآورندگان مقالات و آثار، فرصت داد تا استعدادهای نهفته خود را بارور سازند. این ویژگی بی گمان از سلامت اندیشه، سعه صدر استاد از یک سو و اشراف فرهنگی و علمی ایشان نشان داشت.
ویژگی دیگر شخصیت علمی دکتر خانلری، غور و تامل در دقایق نقد ادبی بود.
یادم می آید وقتی از قول "ترانه"، دختر دکتر خانلری، نقل شده که در واپسین روزهایی که پدرشان در بیمارستان بستری بوده اند و وقت خود را صرف دیدار با برجسته ترین شخصیت هایی می کرده اند که تربیت شده او بودند، یکی از ملاقات کنندگان می پرسد:" دکتر خانلری، شما چند سال عمر دارید؟ " دکتر خانلری در حالی که چشمانشان بسته است، لبخندی زده پاسخ می دهند:" دو هزار و پانصد سال." به راستی که او خود و آثارش، تجسم و تبلور فرهنگ گران سنگ ایران از روزگار هخامنشیان تا مقطع انقلاب بودند و آنچه گفتند، خود گزفه نبود. نامش بر زبان ها روان و یادش در دل ها جاودان باد!
"پرویز ناتل خانلری در سال ۱۲۹۳ خورشیدی در تهران زاده شد.
او پسر "ابوالحسن خانلری اعتصام الملک" اهل" ناتل "از توابع" نور" استان مازندران واقع در شمال ایران بود که در وزارت عدلیه آن روزگار و به قولی دیگر در وزارت امور خارجه، افسر بوده است. مادر دکتر خانلری "سلیمه کاردار" دختر خاله نیمایوشیج (اسفندیاری) بود. علی اسفندیاری (نیمایوشیج) بنیانگذار شعر نو یا شعر نیمایی است.
پرویز خانلری ابتدا در " مدرسه دارالفنون " درس خواند; سپس به مدرسه فرانسوی " سن لویی " و بعد به " مدرسه آمریکایی " تهران رفت و هنگامی که تحصیلات دبیرستانی خود را تمام می کرد، در زبان های خارجی چون فرانسه، انگلیسی، روسی و جز آن برای خود استادی شده بود. پرویز خانلری، مدرک دکترای خود را در ادبیات فارسی از دانشگاه تهران گرفت.
ناتل خانلری با همکلاسی خود " زهرا کیا " که نوه شیخ فضل الله نوری بود، ازدواج کرد. نتیجه این ازدواج، پسری به نام " آرمان " و دختری به اسم " ترانه " بود. " آرمان " بر اثر بیماری سرطان درگذشت، اما دختر، مهندسی معماری خواند و هم اکنون در پاریس زندگی می کند.
پرویز خانلری مدتی در مدارس متوسطه " رشت " و زمانی هم در مدارس متوسطه تهران تدریس می کرد. او سپس به عنوان دانشیار زبان و ادبیات دانشگاه تهران به تدریس پرداخت. در سال ۱۳۲۸ ضمن حفظ سمت خود در دانشگاه تهران، به دانشگاه پاریس راه یافت و زبان شناسی خواند. پس از بازگشت به ایران، عنوان استاد زبان و ادبیات فارسی را احراز کرد. او در سال ۱۳۳۵ به تاجیکستان و در ۱۳۵۷ به هند سفر کرد."
پی نوشت:
این مقاله گزیده ای کوتاه از مقاله ای بلند به همین نام از نویسنده است.
نویسنده : جواد اسحاقیان
گردآوری:پرتال فرهنگی اجتماعی پرشین پرشیا
منبع:روزنامه مردم سالاری ( www.mardomsalari.com )
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

برگی از سرگذشت و زندگی نامه بزرگان ، نوابغ ، اندیشمندان و مشاهیر ایران و جهان .
داستان هایی از زندگی آنان که از توان فکری خود بیشتر بهره گرفتند و در عرصه تکامل ، تحول آفریدند .
«كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند. »
(گوته)