استیو جابز - اعجوبه ایی که با قدرت خلاقیت خود جهان را تغییر داد
گردآوری و تنظیم : امیر عباس آصف نژاد

استیو جابز، بنیانگذار و مغز متفکر شرکت اپل و یکی از مخترعان و کارآفرینان خلاق عصر حاضر، چهارشنبه گذشته، 13 مهر 1390 برابر با ۵ اکتبر ۲۰۱۱ پس از چند سال مبارزه با بیماری سرطان، در منزل مسکونی خود و در کنار خانواده و نزدیکان خود درگذشت.
استیو جابز، بنیانگذار اپل، پس از سال ها تحمل بیماری بامداد روز پنجشنبه به وقت کشورمان و یک روز پس از رونمایی اپل از "آی- فون 4S" در سن 56 سالگی در گذشت.
نیازی به جستجو نیست؛ کافی است صفحه اول " گوگل نیوز" را باز کنید تا هزاران خبری را که در روزهای گذشته درباره مردی که مفهوم سخت افزار را نهادینه کرد، مشاهده کنید.
"ویکی پدیا" نیز از این اخبار عقب نمانده است. به طوری که با مراجعه به سایت این دانشنامه آنلاین در مقابل اسم "استیو جابز" آمده است:
استیون پل " استیو" جابز (24 فوریه 5 – 1955 اکتبر 2011) مخترع آمریکایی و موسس شرکت رایانه ای بود.
Steven Paul "Steve" Jobs (February 24, 1955 – October 5, 2011) was an American computer entrepreneur and innovator.
خبر درگذشت جادوگر اپل حدود ساعت 19:30 چهارشنبه 5 اکتبر به وقت محلی (3 بامداد روز پنجشنبه به وقت ایران) اعلام شد و دنیای تکنولوژی و کامپیوتر را در هر گوشه ای از دنیا را در بهت و حیرت فرو برد.
این خبر را اپل طی اطلاعیه ای بدین شرح اعلام کرد:
" عمیقاً متاسفیم از این که باید اعلام کنیم استیو جابز از میان ما رفت. عشق و انرژی اش منبع نوآوری های بی شماری بود که زندگی همه ما را غنی تر و بهتر کرد. دنیا به خاطر استیو جابز به طور شگفت انگیزی بهتر شده است. عشق بزرگش همسرش لارن و خانواده اش بود. فکر همه ما به سوی آن ها و تمام کسانی می رود که استعداد شگفت انگیزش را لمس کرده بودند."
بلافاصله پس از اطلاعیه اپل، خانواده و خویشاوندان جابز نیز این خبر را تائید کردند:
"او در آرامش و در کنار خانواده اش رفت. می دانیم که بسیاری از شما در درد ما شریک هستید. اما از شما تقاضا داریم که در این لحظات عزاداری و غم و اندوه به حریم خصوصی ما احترام بگذارید."
این خبر را وب سایت اپل با قرار دادن عکسی سیاه وسفید از او در صفحه اول وب سایت خود، که در سمت چپ عکس نام استیو جابز به همراه سال تولد و درگذشت وی درج گردیده بود، مخابره کرد.

کامپیوترهای مکینتاش، "آی فون"، "آی پاد" و "آی پد" از محصولاتی است که استیو جابز در تولید و عرضه آن ها به بازار نقش مهمی داشته و از طریق این محصولات پرطرفدار، اپل را به یکی از پرسودترین شرکت های آمریکا و دنیا تبدیل کرده است.
شرکت اپل در بخشی از بیانیه خود اعلام کرده است:
" اپل یک نابغه بینش ور و مبتکر جهان، یک انسان خارق العاده را از دست داد."
اپل در ادامه می گوید، آقای جابز روز چهارشنبه در حالی از دنیا رفت که ۵۶ سال داشت.
پزشکان در سال ۲۰۰۴ تشخیص دادند که آقای جابز به سرطان لوزالمعده مبتلاست.
مرگ آقای جابز یک روز پس از رونمایی نمونه جدید تلفن همراه آیفون رخ داد.
استیو جابز از ماه ژانویه سال جاری در مرخصی بسر می برد.
او در نامه استعفای خود نوشته بود:
"همواره گفته ام اگر روزی فرا برسد که نتوانم به وظایف و انتظاراتی که از من به عنوان مدیرعامل اپل می رود عمل کنم، خودم اولین کسی خواهم بود که این موضوع را به شما اطلاع خواهم داد. متاسفانه این روز فرا رسیده است."
استیو جابز از بنیانگذاران اپل در سال ۱۹۷۶ بود اما در سال ۱۹۸۵ آن را ترک کرد.
وی در سال ۱۹۹۷ به اپل بازگشت و در سال ۲۰۰۰ بار دیگر مدیریت تمام وقت آن را به عهده گرفت.
تیم کوک، یکی از مدیران ارشد اپل، پس از آقای جابز مدیرعامل جدید اپل شده است.
استیو جابز در اواخر ماه ژوئن سال ۲۰۰۹ پس از یک مرخصی درمانی شش ماهه فعالیت های کاری خود را مجددا آغاز کرده بود.
زندگی نامه استیو جابز
"استیون پل" كودك بی سرپرستی بود كه "پل" و "كلارا جابز" در ایالت كالیفرنیا سرپرستی او را برعهده گرفتند. كودك شرور و شیطانی كه علی رغم تمامی بازیگوشیهای كودكانهاش با دیگر همسن وسالانش تفاوتهای بسیاری داشت. علاقه او به دستكاری لوازم الكتریكی اگر چه عصبانیتهای شدید اطرافیان را در پی داشت، اما مواقعی نیز پدید میآمد كه سبب حیرت دیگران گردد.
دوران مدرسه نیز با این شور و هیجان نسبت به ابزارآلات برقی سپری شد. تا این كه در سال 1972 از دبیرستان فارغ التحصیل شد و به دانشكده "Reed" در "پورتلند" قدم گذاشت. علاقه فراوان او به شركت در سمینارهای الكترونیك در مكانهای مختلف شهر سبب شد تا در همان ترم اول در كلاسهای درس حاضر نشود و سرانجام از دانشگاه اخراج گردد.
از آنجا كه در طول تابستان در یكی از كارگاههای الكترونیكی مشغول به كار شده بود، توانست دوستان خوبی در آنجا به دست آورد كه "استفان وزیناك" از بهترین آن ها به شمار میرفت و بعدها فعالیتهای بسیاری را به همراه او انجام داد. مهم ترین علتی كه سبب علاقه شدید "استیو" به "وزیناک" گردید، دستگاه كوچكی بود كه "وزیناک" ساخته بود. این دستگاه كه نام آن را "blue box" گذاشته بودند، به دستگاه تلفن متصل می شد و به صاحب آن این امكان را می داد كه تماسهای تلفنی خود را به طور رایگان انجام دهد.
استیون پاول جابز (Steve Jobs) متولد 24 فوریه 1951 مدیر ارشد عملیاتی شرکت رایانه ای اپل و یکی از چهره های پیشرو در صنعت رایانه بود. او (به همراه استیو وزنیاک Steve Wozniak) یا بنیان گذاشتن شرکت اپل در سال 1976 و ارایه رایانه اپل II و برای مورد پسند عام قرار گرفتن مفهوم رایانه خانگی کمک بسیار کرده است.
بعدها، او یکی از اولین افرادی بود که به ارزش تجاری بالقوه رابط گرافیکی کاربر و موشواره ای که در مرکز تحقیقات شرکت زیراکس در پالوآلتو ساخته شده بود، آگاه گشت و بر افزوده شدن این فناوری های نوین به رایانه اپل مکین تاش نظارت کرد. امروزه، به عنوان مدیر ارشد عملیاتی شرکت اپل، جابز به نجات دهنده اصلی این شرکت معروف شده است. خصوصاً پس از به نتیجه رسیدن ایده ای که وی اصرار و علاقه ای شخصی به آن داشته است؛ آی پاد. همچنین او نایب رییس و مدیرعالم استودیوی پویانمایی پیکسار نیز هست. این شرکت یکی از شرکت های پیشرو در زمینه تولید محصولات سینمایی ای است که از پویانمایی رایانه ای استفاده می کنید.
در 24 ژانویه 2006، شرکت والت دیزنی اعلام کرد که در مورد خرید شرکت پیکسار به قیمت 7,4 میلیارد دلار (به شکل سهام در دیزنی) به توافق رسیده است. انتظار می رود که انجام مراحل این معامله تا تابستان سال 2006 به اتمام رسد. این تراکنش بین شرکتی، استیو جابز را که عمده ترین سهامدار پیکسار (با 51 درصد کل سهام) است، به بزرگ ترین سهامدار حقیقی شرکت دیزنی (با حدود 6 درصد کل سهام این شرکت) تبدیل می نماید. او همچنین در هییت مدیره این شرکت نیز حضور خواهد یافت.
● سال های ابتدایی زندگی
او فرزند ”جوآنی سیمپسون“ و پدری سوری به نام ”عبدالفتاح (”جان“) جندلی“، استاد دانشگاه در زمینه علوم سیاسی، است. او در شهر گرین بِی در ایالت ویسکانسین ایالات متحده به دنیا آمد. به دلیل این که پدر و مادر او زوجی ازدواج نکرده بودند و در آن زمان داشتن فرزند برای چنین زوجی از نظر جامعه قابل قبول نبود، استیون پاول برای پذیرفته شدن به فرزند خواندگی از سوی زوجی دیگر معرفی شد. خیلی زود پس از تولد، زوج دیرگی به نام ”پاول و کلارا جابز“ از اهالی شهر مانین ویو در سانتاکلارای کالیفرنیا، او را به فرزندی پذیرفتند.
این زوج وی را ”استیون پاول“ نام گذاشتند. پدر و مادر اصلی او بعدها ازدواج کردند و خواهر تنی جابز را به دنیا آوردند. وی مونا سیمپسون نام دارد و رمان نویس است. ازدواج پدر و مادر تنی جابز چند سال بعد با طلاق پایان گرفت. تا به امروز جابز از این که پاول و کلارا جابز را والدین ناتنی اش بخوانند، بیزار است و ترجیح می دهد که ایشان تنها به عنوان ”والدین“ او خوانده شوند.
در سال 1972، جابز از دبیرستان ”هوستید“ در هشر کاپِرتینو در کالیفرنیا فارغ التحصیل شد و در کالج رید در شهر پورتلند ایالت اورِگن ثبت نام کرد؛ اما بعد از یک نیمسال تحصیلی انصراف داد. سال ها بعد زمانی که در یک مراسم فارغ التحصیلی در سال 2005 در دانشگاه استفورد سخنرانی می کرد، گفت که حتی پس از انصرافش از ادامه تحصیل در کالج رید باز هم سر کلاس ها - از جمله کلاسی درباره خوش نویسی حاضر می شده است. او در مورد این کلاس گفت:
”اگر گذر من به این یک کلاس در کالج نمی افتاد، مک [رایانه مکین تاش] هیچ وقت قلم های رایانه ای متفاوت و دارای فاصله های مناسب نسبی نمی بود“.
در زمستان 1974، او به کالیفرنیا بازگشت و به همراه استیو وزنیاک، حضور در جلسات ”انجمن رایانه هوم بِرو“ را آغاز کرد. جابز شغلی به عنوان یک تکنسین در شرکت آتاری، سازنده رایانه و دستگاه بازی رایانه ای که آن روزها محبوب بود، یافت. در طی این دوران، این مسئله برای بعضی افراد علاقمند آشکار شده بود که با ایجاد تغییر اندکی در صدای نوعی سوت سونک که به عنوان اسباب بازی در جعبه های کورن فلکس موجود بود، شخص می توانست فرکانسی 2600 هرتزی را ایجاد کند.
این فرکانس صوتی خاص نویع پیام صوتی استفاده شده جهت مسایل نظارت بر شبکه تلفن شرکت ای تی و تی (AT&T) بود که با تقلید آن به وسیله دمیدن سوت در گوشی تلفن، امکان انجام دادن مکالمات راه دور به شکل رایگان ممکن می شد. در سال 1974 جابز و وزنیاک برای مدت کوتاهی وارد کس بو کار تولید و فروش ”جعبه آبی“ مبتنی بر این ایده شدند. با استفاده از این جعبه مکالمات راه دور رایگان ممکن می شد.
پس از سفر معنوی استیو به هند، وی با سری تراشیده و با جامه سنتی هندی بر تن، به آمریکا بازگشت. او سر کار پیشین اش در آتاری بازگشت؛ اما برای پیشگیری از ایجاد مزاحمت از سوی او برای دیگر کارمندان، تنها پس از ساعت کاری که طراحان دیگر رفته بودند، می توانست سر کارش بیاید. وظیفه او ساختن یک صفحه مدار الکترونیکی برای یک بازی شرکت آتاری - به نام Breakout- بود. بر طبق گفته نولان بوشنل - بنیانگذار آتاری - جایزه ای 100 دلاری به ازاء هر تراشه ای که در فرآیند طراحی از دستگاه اصلی حذف می شد داده می شد.
استیو که علاقه و دانش اندکی در طراحی صفحه مدارهای الکترونیکی داشت، با استووزنیاک قول و قراری گذاشت که اگر ”واز“ (Woz - مخفف Wozniak) بتواند صفحه مداری با حداقل تعداد تراشه ها طراحی کند، جایزه ای را که از آتاری دریافت می کنند ،بین خودشان تقسیم نماید. این پروژه انجام شد و با وجود حیرت فراوان مسیولان آتاری، وزنیاک توانست که تعداد تراشه های استفاده شده در دستگاه نهایی را 50 عدد کاهش دهد.
متاسفانه، وزنیاک طراحی را به حدی فشرده انجام داده بود که تولید دستگاه نهایی بر روی خط مونتاژهای آن دوران ممکن نبود. با وجود این، جابز به وزنیاک گفت که آتاری تنها 500 دلار جایزه پرداخت شده بود) و پیشنهاد کرد که وزنیاک نیمی زا آن را برای کاری که انجام داده بود بردارد. سال ها بعد، زمانی که استیو وزنیاک مبلغ واقعی جایزه را فهمید، نتوانست بر احساسات خود غلبه کند و گریست. او گفت که می خواسته است که لطفی در حق یک دوست خوب بکند و اگر جابز از او خواسته بود که آن کار را مجانی هم انجام دهد، فقط به دلیل جالب بودن همکاری با آتاری و به خاطر خود بازی Breakout، حتماً انجامش می داد. اما در حالتی که پیش آمده بود، احساس می کرد که به او خیانت شده است.
استیو جابز بقیه آن مبلغ را برای آغاز شرکت اپل سرمایه گذاری کرد و آن دو در این شرکت سهیم شدند، اما دوستی آنان هیچ گاه به شکل گذشته بازنگشت. البته خود وزنیاک در پاسخ به پرسشی در این باره گفته است که این مسئله آنقدر قدیمی است که می توان آن را فراموش شده دانست و او نیز مایل است آن را فراموش کند. به علاوه او گفته است که این مسئله ممکن است اشتباهی از سوی آتاری بوده باشد که بعدها آن مبلغ را 5000 دلار اعلام کرده اند.
در سال 1976، وقتی جابز 21 ساله و وزنیاک 26 ساله بودند، شركت رایانه ای اپل را در پارکینگ خانواده جابز، بنیان گذاشتند. اولین رایانه شخصی ای که جابز و وزنیاک به بازار معرفی کردند، اپل I نام داشت. قیمت این رایانه 666 دلار و 66 سنت بود.
در سال 1977، جابز و وزنیاک رایانه اپل II را معرفی کردند که این رایانه به موفقیتی عظیم در بازار رایانه های خانگی تبدیل شد و شرکت اپل را به یکی از بازیگران صنعت در حال تولد رایانه های شخصی تبدیل کرد. در دسامبر 1980، شرکت رایانه ای اپل به شرکت سهامی عام تبدیل شد و با شاخص ابتدایی عرضه عمومی (IPO) بالایی که کسب نمود، قدرت و نفوذ جابز بیش از پیش افزوده گشت. در همان سال، شرکت اپل، رایانه ای اپل III را معرفی کرد که این رایانه با موفقیت کمتری در بازار مواجه شد.
همزمان با رشد اپل، این شرکت جستجویی را برای یافتن مدیران مستعد که بتوانند آن را در مدیریت توسعه و گسترش کمک کنند، آغاز کرد. در سال 1983، جابز با به چالش طلبیدن جای سکولی که یکی از مدیران پیسی کولا بود، او را تطمیع کرد که به عنوان مدیر عامل اپل کار کند. جابز به او گفته بود:
”می خواهی که باقی زندگی ات را صرف فروختن آب - شکر بگذرانی، یا می خواهی شانس این را داشته باشی که دنیا را عوض کنی؟“.
در همان سال شرکت اپل، رایانه ای اپل لیزا را معرفی کرد که با وجود پیشرفته بودن از نظر فناوری از بابت تجاری ناموفق از آب درآمد.
سال 1984 سال معرفی رایانه مکین تاش بود. این رایانه اولین رایانه ای بود که رابط گرافیکی کاربر داشت و از نظر تجاری به موفقیت دست یافت. تولید و توسعه مک توسط جف راسکین آغاز شده بود و گروه تولی و توسعه این رایانه در اپل تحت تاثیر فناوری ای بودند که توسط آزمایشگاه های زیراکس در پالوآلتو تولید شده بود، ولی هنوز به شکل تجاری ارایه نشده بود. موفقیت رایانه مکین تاش شرکت اپل را متقاعد کرد که تولید رایانه ء اپل II را به نفع خط تولید جدید مکین تاش متوقف کند که این مسئله تا به امروز ادامه یافته است.
● جدایی از اپل و بنیانگذاری شرکت نِکست
در حالی که جابز یکی از شخصیت های پیش برنده و رهبران معنوی اپل بود، منتقدان این مسئله را نیز مطرح کرده اند که او مدیری دمدمی مزاج و شلوغ بوده است. در سال 1985، پس از یک کشمکش بر سر قدرت در درون این شرکت، هییت مدیره جابز را از مسئولیت هایش خلع کرد و او نیز از این شرکت استعفاء داد. با این تفاسیر باید توجه داشت که جابز به دلیل سهامدار بودن در شرکت، رییس هیئت مدیره شرکت باقی ماند.
پس از ترک اپل، جابز شرکت رایانه ای دیگری را با نام نِکست بنیان گذاشت. ”ایستگاه کاری نکست“ (یکی از اولین محصولات این شرکت) نیز مانند رایانه لیزا از نظر فناوری پیشرفته بود، اما به دلیل هزینه های بالای فناوری، هیچ وقت قادر به ورود به جریان اصلی بازار نشد. برای کسانی که می توانستند هزینه های بالا را بپردازند، خدمات این شرکت مطلوب بود و معمولاً پس از ارائه شدن به بازار باعث پیروی دیگر شرکت ها در آن زمینه خاص نیز می گشت.
به عنوان مثال یکی از مهم ترین موفقیت های این شرکت سامانه تولید و توسعه نرم افزار مبنی بر روش های شی ءگرا بوده است. جابز معمولاً برای بازاریابی محصولات نکست به حوزه های دانشگاهی و علمی روی می آورد. چرا که فناوری های نو موجود در این محصولات بدیع و آزمایشی بودند (و هنوز به شکل نهایی و بالغ نرسیده بودند). از این محصولات می توان به هسته ماخ (Mach Kemel)، ترانه پردازش سیگنال دیجیتال (DSP) و پورت اینترنت توکار (Built-in) اشاره کرد.
رایانه تکست کیوپ (Next Cube) پیاده سازی ایده فلسفی جابز درباره یک رایانه ”بین شخصی“ (Interpersonal) بود که به نظر او به عنوان قدم بعدی پس از رایانه های ”شخصی“ مطرح می شد. این ایده به این معنا بود که اگر رایانه ارتباط افراد با یکدیگر و همکاری و هم فکری را به سادگی ممکن می ساخت، بسیاری از مشکلاتی که رایانه های - شخصی - ناتوان از حل آن ها بودند، حل می شد.
پیش از این جابز به دلیل در نظر نگرفتن امکانات ارتباط با شبکه در رایانه مکین تاش بسیار نقد شده بود و اکنون سعی می کرد که آن اشتباه را تکرار نکند. در زمانی که رایانه برای اکثر افراد معنی متن ساده رایانه ای را داشت، جابز با علاقه فراوان سامانه رایانامه ای تکست - نکست میل - را به عنوان نمونه ای از فلسفه - بین شخصی اش- به نمایش گذاشت. این سامانه از اولین سامانه هایی بود که امکانات قرار دادن نگاره های قابل لیک و قابل نمایش بر روی تمام رایانه ها در متن رایانه را در خود داشت.
جابز شرکت نکست را با وسواس کمال و عالی بودن به هر بهاء ممکن اداره می کرد. این توجه فراوان به جزییات در نهایت باعث نابودی بخش سخت افزار این شرکت شده، اما از سوی دیگر، به دنیا نشان داد که جابز می تواند یک رایانه مکین تاش را طراحی کند که از نمونه اصلی اش (که توسط اپل طراحی و ساخته شده بود) بهتر باشد. جعبه رایانه نکست کیوپ از فلز منیزیم بود که با لیزر برش داده می شد، در دید عموم نمونه ای از تلاش برای رسیدن به کمال به هر بهایی ذکر می شود.
همان طور که جابز در اپل به آی بی ام حمله می کرد، در زمان مدیریت شرکت نکست هم آغاز به سرزنش شرکت سان مایکرو سیستمز به عنوان رقیبی بزرگ، نمود. بعدها، پس از تعطیل شدن بخش سخت افزار شرکت نکست، جابز و اسکات مک نیلی از مدیران سان مایکرو سیستمز، محصولی مشترک با نام اپن اِستپ را ارائه کردند. با وجود این که کتاب های تاریخی، زمان کوتاهی که جابز مدیریت نکست را به عهده داشت، به طور غلوآمیز و اغراق شده ای درخشان توصیف می کنند، ولی آثار و نتایج مدیریت وی بر این شرکت دو رویداد عظیم را برای جهان رایانه به ارمغان آورد:
1) وب جهان پهنا، تیم برنرزلی در مرکز تحقیقات هسته ای اروپا (CERN)، سامانه اصلی وب جهان پهنا را بر روی یک ایستگاه کاری رایانه نکست ایجاد کرد. تاکید جابز بر این نکته که افراد عادی هم باید بتوانید برنامه های کاربردی ”پراهمیت“ (Mission-Critica) بنویسند، بنیان برنامه ای کاربردی به نام ”سازنده رابط کاربر“ (Interface Builder) گشت که برنرزلی با استفاده از آن نتوانست برنامه ای با نام (WorldWideWeb 1.0) را بنویسد.
2) بازگشت شرکت رایانه ای اپل. اتکاء اپل به نرم افزارهای کهنه و سوءمدیریت درونی در شرکت به خصوص در مورد ناتوانی آن برای انتشار نسخه ای به روز سان عمده برای سیستم عامل رایانه هایش، در اوایل و میانه دهه 1990 میلادی این شرکت را به ورشکستگی نزدیک نمود. ایده های مترقی جابز در مورد تکیه کردن به بنیان های یونیکس در دهه 1980 میلادی جاه طلبی بزرگی پیش نبود و حتی نوعی بازگشت به عقب محسوب می شد. اما این انتخاب در نهایت شالوده محکم و بسط پذیری برای یک سیستم عامل گشت. بعدها، اپل از این روش استفاده کرد و تحت رهبری جابز تولید دوباره را تجربه نمود.
فناوری های تولیدی شرکت نکست نیز به پیشرفت بسیاری از فناوری های دیگر مانند برنامه نویسی شیءگرا، نمایش پست اسکریپت و دستگاه های نور مغناطیسی کمک نمود.
3) بازگشت به اپل
4) در سال 1997 (میلادی)، اپل شرکت نکست را به قسمت 402 میلیون دلار خرید و جابز به شرکتی که خود تاسیس کرده بود بازگشت. در سال 1997 یا از بین رفتن اطمینان هییت مدیره به جیل آملیو مدیر ارشد عملیاتی اپل در آن زمان، جابز مدتی به عنوان مدیر موقت برگزیده شد. به هنگام بازگشت به اپل و به دست گرفتن مجدد رهبری این شرکت جابز از عنوان "iCED" که در آن CEO در زبان انگلیسی مخفف ”مدیر ارشد عملیاتی“ است، استفاده کرد. در ماه مارس سال 1997 جاز به طور ناگهانی تعدادی از پروژه ها مانند اپل نیوتن، سایبر داگ و اپن داک را لغو کرد. در ماه های بعدی، بسیار از کارمندان دچار این ترس شدند که در صورت برخورد کردن به جابز در آسانسور شرکت ”ممکن است وقتی در آسانسور باز می شود بیکار شوند. واقعیت این بود که تعداد افرادی که عذرشان توسط اسیو از شرکت خواسته می شد اندک بود، ولی چند نفر قربانی کافی است تا ترس به دل کل اهالی شرکت بیفتد“.
5) با خریدن شرکت نکست توسط اپل، اکثریت فناوری های آن نیز به محصولات اپل راه یافت و از میان آن ها ”نکست استپ“ از همه قابل توجه تر است که در طول زمان رشد یافته و به مک او اِس تِن تبدیل شده است. اپل تحت رهبری جابز با معرفی رایانه آی مک فروش اش را به شکل قابل توجهی افزایش داد. از آن زمان، طراحی جذاب و معروفیت نام اپل محصولات این شرکت را محبوب ساخته است.
در سال های اخیر، این شرکت با گسترش در حیطه های مختلف مواجه بوده است. با معرفی دستگاه قابل حمل پخش موسیقی آی پاد، نرم افزار موسیقی دیجیتال آی تیونز و فروشگاه موسیقی آی تیونز، شرکت اپل تاخت و تازی در زمینه دستگاه های شخصی الکترونیکی و موسیقی بر خط به راه انداخته است. همراه با قدرت بخشیدن به نوآروری، جابز به کارمندانش گوشزد می کند که ”هنرمند واقعی بسته بندی و ارسال می کند“ (Real artists ship) که منظور او از این حرف این است که تحویل محصول کارا در زمان مشخص شده همانقدر مهم است که نوآوری و طراحی محشر اهمیت دارند.
جابز سال ها است با حقوق یک دلار در سال برای اپل کار می کند و این باعث شده است که نام او به عنوان ”کم حقوق ترین مدیر ارشد عملیاتی“ در کتاب رکوردهای جهانی گینس ثبت شود. در سخنرانی افتتاحیه نمایشگاه ”مک ورلد اکسپو“ در سانفرانسیسکو، حذف عنوان ”موقت“ از عنوان اداری جابز اعلام شد. با وجود اینکه حقوق فعلی او در اپل به شکل رسمی همان مقدار یک دلار در سال باقی مانده است، او تعدادی هدیه پربهاء از طرف هییت مدیره شرکت دریافت کرده است. از جمله این هدایا می توان به یک هواپیمای جت 90 میلیون دلاری و کمتر از 30 میلیون سهام شرکت اشاره کرد که اولی در سال 1990 و دومی در سال های 2000 تا 2002 به او اعطاء شده اند. بنابراین با وجود حقوق یک دلار در سال ، از زحمات او در این شرکت به خوبی قدردانی شده است.
جابز برای توانایی های خارق العاده اش در بازاریابی و کسب رضایت مشتریان، همزمان تشویق و نقد شده است و حتی به این توانایی ها، عنوان ”حوزه تحریف حقیقت“ داده اند که مخصوصاً در زمان سنخنرانی های افتتاحیه در همایش ها و نمایشگاه های مک ورلد بارز می شوند. این مسئله - حوزه تحریف حقیقت - از جنبه ای دیگر به قیمت گذاری غیررقابتی محصولات اپل (مانند قیمت بالای رایانه G4) و اتخاذ تصمیماتی خارج از نیازهای بازار (مانند حذف رایانه های خانواده مکینتاش) نیز اشاره دارد.
تمام تصمیمات جابز موافقت عام را کسب نکرده اند، به عنوان مثال تلاش های اپل برای بازاریابی محصولاتش در دهه 80 میلادی با وجود کیفیت عالی فناوری برای خریداران سهام غریبه بود و آن ها به خرید سهام شرکت ”آی بی ام“ روی آوردند و سهام اپل با افت قیمت مواجه شد. بعدها نیز شرکت مایکروسافت با تولید و توسعه رابط گرافیکی کاربر ویژه خود، ویندوز، به سلطه اپل بر این حیطه پایان داد.
در سال 2005 جابز در پاسخ به انتقاداتی پیرامون برنامه های ضعیف شرکت اپل در مورد بازیافت زباله های الکترونیکی، در گردهمایی سالانه اپل که در آوریل این سال در کاپرتینو برگزار شد، نسبت به این انتقادات مدافعین محیط زیست عکس العملی تند نشان داد. در این جلسه زمانی که یکی از نمایندگان برنامه های سرمایه گذاری مسیولانه اجتماعی از وی پرسید که به چه دلیل برنامه های شرکت اپل در مورد بازیافت نتوانسته است به سطح برنامه های شرکت های دیگر رایانه ای چون دل و اچ پی برسد، جابز با ”چرت و پرت“ خواندن گلایه های مدافعین محیط زیست، منتقد مذکور را از میدان به در کرد.
با وجود این، چند هفته بعد اپل اعلام کرد که آی پادهای خراب را که باید بازیافت شوند ، به رایگان از طریق فروشگاه های خرده فروشی ای جمع آوری خواهد کرد. جمعیتی فعال در زمینه بازیافت زباله های الکترونیکی که با نام ”Computer TakeBack Campaign“ مشهور است، به این تصمیم شرکت اپل با برافراشتن پرچمی به یک هواپیمای در حال پرواز بر فراز محل برگزاری مراسم فارغ التحصیلی دانشجویان دانشگاه استانفورد - که سخنران افتتاحیه آن جابز بود - عکس العلم نشان داد. روی پارچه بسته شده به هواپیما نوشته شده بود: ”استیو! بازیگر کوچکی نباش. همه زباله های الکترونیکی را بازیافت کن!“ (Steve - Don't be a mini - Player recycle all e-waste).
● پیکسار و دیزنی
در سال 1986 جابز و اِدوین کتمول با همراهی هم استودیوی پویانمایی پیکسار را بنیان نهادند. این شرکت که در زمینه پویانمایی رایانه ای فعالیت می کند در کالیفرنیا قرار دارد. این شرکت حول بخش گرافیک رایانه ای لوکاس فیلم شکل گرفت. این بخش را جابز به یک سوم قیمت مشخص شده به مبلغ 10 میلیون دلار از جرج لوکاس خریده بود. پیکسار یک دهه بعد با ساخت فیلم های پیشرویی مانند ”داستان اسباب بازی“ معروف و موفق گردید. از آن زمان به بعد این شرکت فیلم های پویانمایی دیگری مانند ”زندگی یک حشره“ (1998). ”داستان اسباب بازی 2“ (19999)، ”شرکت هیولاها“ (2001)، ”در جستجوی نیمو“ (2003) و ”اعجوبه ها“ (2004) را ساخته است که همه آنها برنده جوایزی بوده اند. سهام جابز در این شرکت هم اکنون در حدود یک میلیارد دلار ارزش دارد. فیلم بعدی ساخته شده در این شرکت خودروه (Cars) نام دارد و در سال 2006 نمایش داده خواهد شد.
”در جستجوی نیمو“ و ”اعجوبه ها“ هر یک جایزه بهترین فیلم پویانمایی از آکادمی اسکار را دریافت کرده اند.
در 24 ژانویه 2006 شرکت والت دیزنی - پخش کننده تمام فیلم های پویانمایی ساخته شده توسط پیکسار، معامله ای را که برای خریدن پیکسار در جریان است، آشکار کرد. خبر این معامله که هنوز در جریان است، پس از تایید هییت مدیره شرکت دیزنی اعلام شد. بر طبق مفاد این معامله، 7,4 میلیارد دلار از سهام دیزنی را تشکیل خواهد داد. جابز، به عنوان عمده ترین سهامدار پیکسار، پس از این معامله، بزرگترین سهامدار دیزنی خواهد شد که در حدود 6 درصد از کل سهام این شرکت متعلق به او خواهد بود.
همچنین جابز در هییت مدیره دیزنی عضویت خواهد یافت.
سهام جابز در دیزنی از سهام مدیر ارشد عملیاتی پیشین این شرکت آیزنر - که هنوز 1,7 درصد از سهام دیزنی را در دست دارد، بیشتر خواهد بود. مدیرعامل دیزنی - روی آی. دیزنی - (دارای حدود 1 درصد سهام شرکت)، آیزنر را به دلیل برخی مسایل از این شرکت اخراج نمود و به نظر می رسد معامله ای خرید پیکسار به این مسئله سرعت بخشیده است.
هماهنگی این معامله باید با قوانین سازمان های ناظر بر اجراء قوانین مربوط به ایتلاف شرکت ها برای جلوگیری از ایجاد تراست (Anti Trust) که از قوانین تجاری کشور آمریکا است، بررسی گردد، اما پیش بینی می شود که از نظر قوانین مشکلی برای آن نباشد و انتظار می رود که پذیرفته شود.
● زندگی شخصی
جابز با ”لورن پاول“ در تاریخ 18 مارس 1991 ازدواج کرده است و این زوج دارای سه فرزند هستند. همچنین، او دختری به نام ”لیزا بِرِنان جابز“ از نامزد سابق اش - ”کریس بِرِنان“ - که هیچ وقت به طور رسمی با هم ازدواج نکردند، دارد.
در کتاب ”دومین امید استیو جابز در راه موفقیت“ (The Second Coming of Steve Jobs) نویسنده این کتاب - ”آلن دویستچ من“ - راجع به ملاقات های عاشقانه جابز با خواننده زن آمریکایی جون بایز می نوسید. دویستچ من با نقل قول آوردن از ”الیزابت هولمز“ که یکی از دوستان جابز در کالج رید بوده است، می نویسد: ”من اعتقاد داشتم که جابز بیشتر به این دلیل عاشق جون بایز شده که این زن زمانی معشوقه (باب) دیلن بوده است“.
در کتاب استیو جابز؛ تمثال (iCon Steve Jobs) نوشته ”جِفری اس. یانگ“ و ”ویلیام اِل. سیمون“، نویسندگان به این مسئله اشاره می کنند که جابز ممکن بود با جون بایز ازدواج کند. اگر سن بایز (41 سال) در آن زمان باعث این نمی شد که امکان بچه دار شدن برای آن ها وجود نداشته باشد. احتمالاً بایز و جابز دوست باقی ماندند. بایز در بخش سپاسگزاری های کتاب خاطراتی که در سال 1987 با نام ”صدایی برای خواندن“ منتشر کرد، از جابز نام برده است.
جابز، برخلاف ادعای برخی، با وجود این که گوشت قرمز نمی خورد، گیاه خوار نیست، ولی گاهی غذایش از گوشت ماهی است.
در سال 1982 میلادی، جابز آپارتمانی را در سان ریموی نیویورک، جایی که شاهزاده خانم یاسمین آقاخان - دختر رینا هی ورث - هم آپارتمانی در آنجا دارد، خرید. این مجموعه آپارتمانی در آن زمان و بیشتر محل کار و زندگی گروهی از افراد بود که به پیشرو و ترقی خواه معروف بودند. جابز، با کمک آی. ام. پی (معمار معروف چینی که یکی از موفق ترین معماران قرن بیستم نام گرفته است)، سال ها وقت صرف کرد که این آپارتمان قرار گرفته در دو طبقه فوقانی برج شمالی این مجتمع را بازسازی کند. اما با تمام این احوال، او و خانواده اش هیچ وقت به این آپارتمان نقل مکان نکردند و در نهایت بیست سال بعد آن را به خواننده گروه یوتو - بونو - فروخت.
در سال 1984 جابز یک عمارت مستعمراتی اسپانیایی ها که 1600 متر مربع وسعت و 14 اتاق خواب داشت را خرید. این عمارت به دست جورج واشنگتن اسمیت طراحی شده و در وودساید، کالیفرنیا قرار دارد. جابز ده سال در این عمارت در حالت تقریباً بدون اثاثیه زندگی کرد و در سال 1998 جابز به بیل کلینتون اجازه داد که برای مدتی از آن استفاده کند (دختر کلینتون در دانشگاهی در آن حوالی تحصیل می کرد). اما با وجود این ها ساختمان این عمارت به دلیل بی توجهی به وضعیت نامناسبی درآمده است. جابز که تصمیم به تخریب عمارت و ساخت خانه ای کوچک تر روی آن زمین داشت، با مخالفت هایی از جانب علاقمندان حفظ میراث فرهنگی مواجه شد. در ژوین 2004، شورای شهر وودساید به جابز اجازه تخریب این ملک را داد مشروط بر این که به مدت یک سال آگهی هایی را منتشر کند تا مشخص گردد که کسی علاقمند به خرید و بازسازی این ساختمان هست یا خیر. تعدادی از اشخاص تمایل خود را به این مسئله اعلام کرده اند که در میان آن ها می توان به ریچارد پیونیکا - وکیل - اشاره کرد که پیش از این نیز تجربیاتی در زمینه بازسازی املاک کهن داشته است.
در 31 ژوییه 2004 جابز برای خارج کردن یک تومور از لوزالمعده اش تحت عمل جراحی قرار گرفت. او به یکی از اشکال بسیار نادر سرطان لوزالمعده به نام ”تومور Slet cell neuroendocrine“ دچار شده بود که نیازی به شیمی درمانی یا پرتودرمانی ندارد. در غیاب او، ”تیم کوک“، مسئول عملکرد و فروش جهانی شکرت اپل، کمپانی را اداره می کرد.
در سال 2005 میلادی، جابز در عکس العمل به چاپ شدن یک زندگی نامه غیرتایید شده توسط او به وسیله انتشارات جان وایلی (به نام ”استیو جابز؛ تمثال“ که قبلاً به آن اشاره شد) فروش تمام کتاب های چاپ شده توسط این انتشارات را در فروشگاه های خرده فروشی شرکت اپل ممنوع کرد.
در مصاحبه ای با نام آنچه موش زمستان خواب گفت؛ چگونه پادفرهنگ دهه 60 رایانه های شخصی را شکل داد .در این کتاب، استیو جابز راجع به این مسئله صحبت می کند که چگونه مصرف ال اس دی یکی از تاثیرگذارترین تجربه های زندگی اش بوده است.
● اختلاف نظرها در مورد جابز
▪ راجع به شخصیت سلطه جو و متوقع استیو جابز بسیار صحبت و نوشته شده است و تعدادی زندگی نامه غیرتایید شده توسط او نیز موجود است:
- قلمرو پادشاهی کوچک (The Little Kingdom) نوشته مایکل مورنیز.
- استیو جابز: سفر همان پاداش است (The Joumey is the Reward) نوشته جفری اِس. یانگ.
دومین امید استیو جابز در راه موفقیت (The Second Coming of Steve Jobs) نوشته آلن دویستچ من.
- استیو جابز؛ تمثال (iCon Steve Jobs) نوشته جفری اس. یانگ و ویلیام ال. سیمون.
در کتاب استیو جابز؛ تمثال، نویسندگان به این مسئله اشاره می کنند که شخصیت پل جابز - پدرخوانده استیو - به عنوان دلیل سلطه جویی وی شناخته می شود:
- ”پل در ابتدا به عنوان شرخر یک شرکت مالی فعال در زمینه وام خودرو استخدام شد. وظیفه او این بود که با قدرت بدنی ای که داشت به این شرکت در راستای جمع آوری وام های عقب مانده و پرداخت نشده کمک کند. جثه بزرگ و شخصیت سلطه جوی او با این شغل خطرناک سازگاری داشت و از سوی دیگر توانایی های مکانیکی خودرو که داشت به او کمک می کرد که در صورت نیاز قفل خودروهایی که وام آن ها پرداخت نشده بود را باز کند و آن ها را بدون کلید راه اندازی کند“.
در فیلم مستند ”Triumph of the Nerds“ قضیه مشهور اخراج جابز از شرکت رایانه ای اپل وسط مدیرعامل وقت آن شرکت - جان سکولی - و هییت مدیره اپل از دید اشخاص متفاوت بررسی شده است:
- کریس اسپینوزا: ”نقشه های پر آب و تابی که برای (رایانه ) مکیناش کشیده شده بود، به دلیل وضعیت این محصول در بازار، کم کم داشت نقش بر آب می شد. و حقیقت این بود که وضعیت این محصول در بازار وحشتناک نبود، می شد که این محصول را نجات داد. اما شکافی که بین این و آن نقشه های پرزرق و برق و وضعیت محصول در آن زمان ایجاد شده بود، آنقدر باورنکردنی بود که کسی باید کاری می کرد و این شخص جان سکولی بود“.
- جان سکولی: ”هییت مدیره باید انتخابی را انجام می داد و من گفتم ”ببینید، این شرکت استیو است، من را اینجا آورده اند که کمک کنم. اگر می خواهید که او باز هم شرکت را اداره کند، از نظر من مشکلی ندارد ولی دست کم باید تصمیم بگیریم که چه می خواهیم بکنیم و همگی آن هدف را پشتیبانی کنیم...“ و در نهایت پس از اینکه هییت مدیره با استیو صحبت کرد و با من هم صحبت کرد، تصمیم بر این شد که برنامه های من را ادامه دهیم و استیو شرکت را ترک کرد“.
- استیو جابز: ”چه می توانم بگویم؟ من شخص اشتباهی را استخدام کرده ام. او همه چیز را که من برایش 10 سال زحمت کشیده بودم از بین برد و با کنار زدن خود من هم شروع کرد. اما این غم انگیزترین بخش قضیه نیست. اگر اپل تبدیل به آن چیزی شده بود که من در نظر داشتم با خوشحالی این شرکت را ترک می کردم“.
- لاری تِسلِر: ”کارمندان شرکت احساسات متناقضی در مورد این قضیه داشتند، همه زمانی دور یا نزدیک مرعوب استیو جابز شده بودند و آسودگی قطعی در این بود که مرعوب کننده برود. و از سوی دیگر همان کارمندان مرعوب شده احترام زیادی برای استیو جابز قایل بودند، و همه ما نگران این مسئله بودیم که برای این شرکت بدون قدرت تصور، بدون بنیانگذار و بدون جذبه (کاریزما) چه اتفاقی خواهد افتاد“.
- آندی هِرتزفِلد: ”او (جابز) این مسئله را به عنوان یک حمله شخصی محسوب کرد و به عنوان مقابله به مثل، شروع کرد به جمله کردن به سکولی؛ حمله ای به شکل یک عقب نشینی گوشه گیرانه، چون مطمین بود که هییت مدیره طرف او را خواهد گرفت و از سکولی پشتیبانی نخواهد کرد... از دست دادن استیو برای اپل دردی بود که هیچ وقت بهبودی پیدا نکرد؛ او قلب و روح و نیروی پیشرونده شرکت بود. اپل امروزه جایی بسیار متفاوت خواهد بود؛ آنها روحشان را از دست دادند...“.
● بیماری رئیس بزرگ
در سال 2004 در استیو جابز سرطان پانکراس تشخیص داده شد اما تحت درمان قرار گرفت. تا این که از نیمه سال 2008 کاهش وزن و کاهش قوه بینایی در وی آغاز شد و سرانجام در سال 2009 رئیس اپل مجبور شد یک پیوند کبد دریافت کرد.
در سال 2010 مجله فوربس جزئیات ماجرای کبد خریدن استیو جابز را منتشر کرد. این مجله آمریکایی نوشت: ماجرا از تابستان 2008 آغاز می شود. زمانی که جابز حضار کنفرانس اپل در سانفرانسیسکو را شوکه کرد. در این کنفرانس، جابز بسیار لاغر و به وضوح بیمار به نظر می رسید. به طوری که "دن لاینز" که به خاطر وبلاگ "ضد جابز" خود شهرت دارد در این باره نوشت: "حال جابز به شدت وخیم است و کاملا رو به مرگ به نظر می رسد."
در ماه های بعد از آن، دستگاه های خبری وابسته به خانه "کوپرتینو" تمام راه ها را برای دامن زدن به شایعات امتحان کردند. اول از "شیوع نوعی ویروس" حرف زدند و بعد پای "برهم خوردن تعادل هورمونی" را وسط کشیدند. درحالی که واقعیت چیز دیگری بود.
یک تومور بدخیم پانکراس، جابز را در معرض خطر مرگ قرار داده بود و اگر بلافاصله تحت عمل جراحی پیوند کبد قرار نمی گرفت، مرگ را تجربه می کرد. اما به نظر می رسید که دریافت یک کبد جدید بسیار دشوار باشد. به طوری که علاوه بر وی در سال 2009 سه هزار و 400 کالیفرنیایی دیگر نیز در لیست انتظار برای دریافت یک کبد جدید بودند. از این تعداد تنها 671 بیمار موفق به دریافت پیوند شدند و 400 نفر در این انتظار جان باختند.
به همین دلیل جابز بین ماه های ژانویه تا مارس 2009 در یک تلاش نا امیدکننده بزرگ به سر برد و با هواپیمای جت شخصی خود طول و عرض آمریکا را برای پیدا کردن یک اهداکننده مناسب پیمود و به تمام بیمارستان ها برای ثبت نام در بالاترین اولویت ممکن در لیست انتظار سر زد.
آمریکا یک کشور چند- لیستی است و به همین دلیل به بیماران بسیار ثروتمند اجازه می دهد که رقم شانس خود را برای دریافت یک پیوند افزایش دهند. به طوری که بیمارستان ها نام این افراد "ابر ثروتمند" را قبل از این که در لیست ملی ثبت کنند، در لیست انتظار ایالتی قرار می دهند.
در هریک از این بیمارستان ها جابز تمام آزمایش هاي پر هزینه مشاوره، معاینه و انجام آزمایش ها را انجام داد که در واقع برپایه قوانین پلیس بیمه، هر بیمار حق دارد تنها یک بار در این لیست ثبت نام کند.
سرانجام در ابتدای ماه مارس، معجزه از راه رسید. یکی از بیمارستان هایی که جابز در آن ها ثبت نام کرده بود، بیمارستان دانشگاهی "متدویست" در ممفیس تنسی خبر داد که برای وی یک کبد دارد. کبد متعلق به یک جوان 20 ساله بود که در اثر یک سانحه رانندگی جان خود را از دست داده بود.
● آخرین هفته های زندگی
در آخرین هفته های حیات جابز عکسی در اینترنت منتشر شد که بسیاری از مردم نمی خواستند آن را ببینند و به همین علت در تلاش بودند تا جعلی بودن آن را اثبات کنند. عکسی که نشان می داد زمانی تا وداع با جادوگر اپل باقی نمانده است.
یک روز قبل از درگذشت استیو جابز، تیم کوک در اولین حضور خود در انظار عمومی، مدل جدیدی از "آی- فن" را رونمایی کرد. شاید استیو جابز برای به آرامش رسیدن تنها منتظر همین رویداد بود: این که اپل را به دست فرد مناسبی سپرده است. مردی که آخرین اختراع جادوگر را به دنیا معرفی کرد.
هرچند دیگر دنیا مردی با تی- شرت مشکی، شلوار جین آبی تیره و کفش های کتانی سفید را بر روی صحنه نمایش های اپل نخواهد دید.
3 داستان آموزنده از استیو جابز، در سخنرانی مشهور وی در دانشگاه استنفورد
استیو جابز در سال ۲۰۰۵ در مراسم فارغ التحصیلی دانشجویان دانشگاه استنفورد شرکت کرد و یک سخنرانی مشهور در آنجا انجام داد.
شاید بسیاری از شما قبلا این سخنرانی را دیده باشید؛ اما در چنین روزی خواندن مجدد آن نکات زیادی را به ما یادآوری می کند و کسانی هم که تا به حال آن را ندیده اند، می توانند از سخنان استیو جابز لذت ببرند.

من امروز خیلی خوشحالم كه در مراسم فارغ التحصیلی شما كه در یكی از بهترین دانشگاههای دنیا درس می خوانید، هستم. من هیچ وقت از دانشگاه فارغ التحصیل نشدهام. امروز می خواهم داستان زندگی ام را برایتان بگویم. خیلی طولانی نیست و سه تا داستان است.
اولین داستان مربوط به ارتباط اتفاقات به ظاهر بی ربط زندگی است:
من بعد از شش ماه از شروع دانشگاه در كالج رید ترک تحصیل كردم، ولی تا حدود یك سال و نیم بعد از ترك تحصیل به دانشگاه ميآمدم و ميرفتم و خب حالا ميخواهم برای شما بگویم كه من چرا ترك تحصیل كردم. زندگی و مبارزه من قبل از تولدم شروع شد. مادر بیولوژیكی من یك دانشجوی مجرد بود كه تصمیم گرفته بود مرا در لیست پرورشگاه قرار بدهد كه یک خانواده مرا به سرپرستی قبول كند. او شدیداً اعتقاد داشت كه مرا یك خانواده با تحصیلات دانشگاهی باید به فرزندی قبول كند و همه چیز را برای این كار آماده كرده بود.
یک وكیل و زنش قبول كرده بودند كه مرا بعد از تولدم ازمادرم تحویل بگیرند و همه چیز آماده بود تا این كه بعد از تولد من این خانواده گفتند كه پسر نمی خواهند و دوست دارند كه دختر داشته باشند. این جوری شد كه پدر و مادر فعلی من نصف شب یك تلفن دریافت كردند كه آیا حاضرند مرا به فرزندی قبول كنند یا نه؟ و آنان گفتند كه حتماً. مادر بیولوژیكی من بعداً فهمید كه مادر من هیچ وقت از دانشگاه فارغالتحصیل نشده و پدر من هیچ وقت دبیرستان را تمام نكرده است. مادر اصلی من حاضر نشد كه مدارك مربوط به فرزند خواندگی مرا امضا كند. تا این كه آنها قول دادند كه مرا وقتی كه بزرگ شدم، حتماً به دانشگاه بفرستند.
این گونه شد كه هفده سال بعد من وارد كالج شدم و به خاطر این كه در آن موقع اطلاعاتم كم بود دانشگاهی را انتخاب كردم كه شهریه آن تقریباً معادل دانشگاه استنفورد بود و پس انداز عمر پدر و مادرم را به سرعت برای شهریه دانشگاه خرج می كردم؛ بعد از شش ماه متوجه شدم كه دانشگاه فایده چندانی برایم ندارد. هیچ ایدهای كه می خواهم با زندگی چه كار كنم و دانشگاه چگونه می خواهد به من كمك كند نداشتم و به جای این كه پس انداز عمر پدر و مادرم را خرج كنم ترک تحصیل كردم، ولی ایمان داشتم كه همه چیز درست می شود.
اولش كمی وحشت داشتم ،ولی الآن كه نگاه می كنم می بینم كه یكی از بهترین تصمیمهای زندگی من بوده است. لحظه ای كه من ترک تحصیل كردم به جای این كه كلاسهایی را بروم كه به آنها علاقه ای نداشتم شروع به كارهایی كردم كه واقعاً دوستشان داشتم. زندگی در آن دوره خیلی برای من آسان نبود. من اتاقی نداشتم و كف اتاق یكی از دوستانم می خوابیدم. قوطیهای خالی پپسی را به خاطر پنج سنت پس ميدادم كه با آنها غذا بخرم.
بعضی وقتها هفت مایل پیاده روی می كردم كه یك غذای مجانی توی كلیسا بخورم. غذاهایشان را دوست داشتم. من به خاطر حس كنجكاوی و ابهام درونیام در راهی افتادم كه تبدیل به یك تجربه گران بها شد. كالج رید آن موقع یكی از بهترین تعلیمهای خطاطی را در كشور می داد. تمام پوسترهای دانشگاه با خط بسیار زیبا خطاطی می شد و چون از برنامه عادی من ترک تحصیل كرده بودم، كلاسهای خطاطی را برداشتم.
سبك آنها خیلی جالب، زیبا، هنری و تاریخی بود و من خیلی از آن لذت می بردم. امیدی نداشتم كه كلاسهای خطاطی نقشی در زندگی حرفه ای آینده من داشته باشد، ولی ده سال بعد از آن كلاسها موقعی كه ما داشتیم اولین كامپیوتر مكین تاش را طراحی می كردیم، تمام مهارتهای خطاطی من دوباره درون ذهن من برگشت و من آنها را در طراحی گرافیكی مكین تاش استفاده كردم. مک اولین كامپیوتر با فونتهای كامپیوتری هنری و قشنگ بود.
اگر من آن كلاسهای خطاطی را آن موقع برنداشته بودم ،مک هیچ وقت فونتهای هنری الآن را نداشت. هم چنین چون كه ویندوز طراحی مک را كپی كرد، احتمالاً هیچ كامپیوتری این فونت را نداشت. خب می بینید آدم وقتی آینده را نگاه می كند، شاید تأثیر اتفاقات مشخص نباشد، ولی وقتی گذشته را نگاه می كند ، متوجه ارتباط این اتفاقها می شود. این یادتان نرود شما باید به یک چیز ایمان داشته باشید، به شجاعتتان، به سرنوشتتان، زندگی تان یا هر چیز دیگری. این چیزی است كه هیچ وقت مرا نا امید نكرده است و خیلی تغییرات در زندگی من ایجاد كرده است.
داستان دوم من در مورد دوست داشتن و شكست است:
من خرسند شدم كه چیزهایی را كه دوستشان داشتم، خیلی زود پیدا كردم. من و همكارم «وز» شركت اپل را درگاراژ خانه پدر و مادرم وقتی كه من فقط بیست سال داشتم، شروع كردیم . ما خیلی سخت كار كردیم و در مدت ده سال اپل تبدیل شد به یک شركت دو بیلیون دلاری كه حدود چهارهزار نفر كارمند داشت.
ما جالب ترین مخلوق خودمان را به بازار عرضه كرده بودیم؛ مكین تاش. یک سال بعد از درآمدن مكین تاش، وقتی كه من فقط سی ساله بودم، هیأت مدیره اپل مرا از شركت اخراج كرد. چه جوری یک نفر می تواند از شركتی كه خودش تأسیس می كند، اخراج شود؟ خیلی ساده. شركت رشد كرده بود و ما یک نفری را كه فكر می كردیم توانایی خوبی برای اداره شركت داشته باشد، استخدام كرده بودیم. همه چیز خیلی خوب پیش می رفت تا این كه بعد از یكی دو سال در مورد استراتژی آینده شركت من با او اختلاف پیدا كردم و هیأت مدیره از او حمایت كرد و من رسماً اخراج شدم.
احساس می كردم كه كل دستاورد زندگی ام را از دست دادهام. حدود چند ماهی نمی دانستم كه چه كار باید بكنم. من رسماً شكست خورده بودم و دیگر جایم در سیلیكان ولی نبود، ولی یک احساسی در وجودم شروع به رشد كرد. احساسی كه من خیلی دوستش داشتم و اتفاقات اپل خیلی تغییرش نداده بودند. احساس شروع كردن از نو.
شاید من آن موقع متوجه نشدم اخراج از اپل یكی از بهترین اتفاقات زندگی من بود. سنگینی موفقیت، با سبكی یک شروع تازه جایگزین شده بود و من كاملاً آزاد بودم. آن دوره از زندگی من پر از خلاقیت بود. در طول پنج سال بعد یک شركت به اسم نكست تأسیس كردم و یک شركت دیگر به اسم پیكسار و با یک زن خارق العاده آشنا شدم كه بعداً با او ازدواج كردم.
پیكسار اولین فیلم انیمیشن كامپیوتر دنیا را به اسم توی استوری به وجود آورد كه الآن موفق ترین استودیوی تولید انیمیشن در دنیاست. دریک سیر خارق العاده اتفاقات، شركت اپل نكست را خرید و این باعث شد من دوباره به اپل برگردم و تكنولوژی ابداع شده در نكست انقلابی در اپل ایجاد كرد. من با زنم لورن زندگی بسیار خوبی را شروع كردیم.
اگر من از اپل اخراج نمی شدم، شاید هیچ كدام از این اتفاقات نمی افتاد. این اتفاق مثل داروی تلخی بود كه به یک مریض می دهند، ولی مریض واقعاً به آن احتیاج دارد.
بعضی وقتها زندگی مثل سنگ توی سر شما می كوبد، ولی شما ایمانتان را از دست ندهید.
من مطمئن هستم تنها چیزی كه باعث شد من در زندگی ام همیشه در حركت باشم، این بود كه من كاری را انجام می دادم كه واقعاً دوستش داشتم.
داستان سوم من در مورد مرگ است:
هفده ساله بودم که در جایی خواندم اگر هر روز جوری زندگی كنید كه انگار آن روز آخرین روز زندگی تان باشد، شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل بشود. این جمله روی من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال هر روز وقتی كه توی آینه نگاه می كنم، از خودم می پرسم اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد، آیا باز هم كارهایی را كه امروز باید انجام بدهم، انجام می دهم یا نه.
هر موقع جواب این سؤال نه باشد، من می فهمم در زندگی ام به یک سری تغییرات احتیاج دارم. به خاطر دانستن این كه بالآخره یک روزی خواهم مرد، برای من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود كه كمك كرد خیلی از تصمیمهای زندگی ام را بگیرم؛ چون تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شكست، در مقابل مرگ رنگی ندارند.
حدود یک سال پیش دكترها تشخیص دادند كه من سرطان دارم. ساعت هفت و سی دقیقه صبح بود كه مرا معاینه كردند و یک تومور توی لوزالمعده من تشخیص دادند. من حتی نمی دانستم كه لوزالمعده چی هست و كجای آدم قرار دارد؛ ولی دكترها گفتند: این نوع سرطان غیرقابل درمان است و من بیشتر از سه ماه زنده نمی مانم. دكتر به من توصیه كرد به خانه بروم و اوضاع را رو به راه كنم. منظورش این بود كه برای مردن آماده باشم و مثلاً چیزهایی كه در مورد ده سال بعد قرار بود به بچههایم بگویم در مدت سه ماه به آنها یادآوری بكنم.
این به این معنی بود كه برای خداحافظی حاضر شوم. من با آن تشخیص، تمام روز دست و پنجه نرم كردم و سر شب روی من آزمایش اپتیک انجام دادند. آنها یک آندوسكوپ را توی حلقم فرو كردند كه از معدهام می گذشت و وارد لوزالمعدهام می شد. همسرم گفت كه وقتی دكتر نمونه را زیر میكروسكوپ گذاشت ،بی اختیار شروع به گریه كردن كرد؛ چون كه او گفت كه، آن یكی از كمیاب ترین نمونههای سرطان لوزالمعده است و قابل درمان است. مرگ یک واقعیت مفید و هوشمند زندگی است. هیچ كس دوست ندارد كه بمیرد حتی آنهایی كه می خواهند بمیرند و به بهشت وارد شوند. ولی با این وجود مرگ واقعیت مشترک در زندگی همه ما ست.
شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد؛ چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است. مرگ كهنهها را از میان بر می دارد و راه را برای تازهها باز می كند.
یادتان باشد كه زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی كردن به جای زندگی بقیه هدر ندهید.
هیچ وقت توی دام غم وغصه نیفتید و هیچ وقت نگذارید كه هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش كند؛ و از همه مهم تر این كه، شجاعت این را داشته باشید كه از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروی كنید.
موقعی كه من سن شما بودم یك مجله خیلی خواندنی به نام كاتالوگ كامل زمین منتشر می شد كه یكی از پرطرفدارترین مجلههای نسل ما بود. این مجله مال دهه شصت بود و موقعی كه هیچ خبری از كامپیوترهای ارزان قیمت نبود، تمام این مجله با دستگاه تایپ و قیچی و دوربین پولوراید درست می شد. شاید یک چیزی شبیه گوگل الآن ولی سی و پنج سال قبل از این كه گوگل وجود داشته باشد.
در وسط دهه هفتاد آنها آخرین شماره از كاتالوگ كامل زمین را منتشر كردند. آن موقع من سن الآن شما بودم و روی جلد آخرین شماره شان یک عكس از صبح زود یک منطقه روستایی كوهستانی بود؛ از آن نوعی كه شما ممكن است برای پیاده روی كوهستانی خیلی دوست داشته باشید.
زیر آن عكس نوشته بود:
stay hungry stay foolish
این پیغام خداحافظی آنها بود وقتی كه آخرین شماره را منتشر می كردند.
stay hungry stay foolish
این آرزویی هست كه من همیشه در مورد خودم داشتم و الآن وقت فارغ التحصیلی شما آرزویی هست كه برای شما می كنم.
ادامه دارد...
موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

برگی از سرگذشت و زندگی نامه بزرگان ، نوابغ ، اندیشمندان و مشاهیر ایران و جهان .
داستان هایی از زندگی آنان که از توان فکری خود بیشتر بهره گرفتند و در عرصه تکامل ، تحول آفریدند .
«كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند. »
(گوته)