خداحافظی گابریل گارسیا مارکز

گابریل گارسیا مارکز، نویسنده ۷۳ ساله و چهره تابناک ادبیات آمریکای لاتین و جهان، به واسطه عوارضی در مزاج و سلامتی‌اش از بیماری سرطان لنفاوی- از زندگی اجتماعی خود کناره گیری كرده و نامه‌ای به دوستانش فرستاده است که خواندن آن را به شما توصیه می‌كنم، چرا که این نوشته‌ی کوتاه، حقیقتاً  الهام‌ بخش است. گفتنی است مارکز نویسنده رمان هایی چون "صد سال تنهایی" ، "گزارش یک قتل"، " از عشق و شیاطین دیگر"، " پاییز پدر سالار" و ... است که در سال ۱۹۸۲نیز برنده جایزه نوبل شد.




«اگر برای نمونه، خدا فراموش كند كه من فقط یك عروسك خیمه‌شب‌بازی‌ام و به من تكه‌ بیش‌تری از زندگی بدهد، من از همه‌ آن زمان به بهترین نحو ممکن که می‌توانم استفاده خواهم كرد».
شاید نگویم هرچه را كه می‌اندیشم، اما قطعاً درباره هر چه می‌گویم، اندیشه می‌كنم.
به هر چیزی ارزش می‌نهم ، نه فقط برای این‌كه با ارزش‌اند، بلكه برای آن‌چه آن‌ها ارائه می‌كنند و بیان می‌دارند.
كم‌تر خواهم خوابید و بیش‌تر رؤیا خواهم دید. برای هر دقیقه‌ای كه چشمان‌مان را روی‌هم می‌گذاریم، به مدت شصت ثانیه روشنایی و نور را از دست می‌دهیم.
ادامه می‌دادم از آن‌جایی كه دیگران متوقف شده‌اند و برمی‌خاستم وقتی كه دیگران می‌خوابند.
اگر خدا تكه‌ بیش‌تری از زندگی به من می‌داد، ساده‌تر لباس می‌پوشیدم، در نور آفتاب غوطه می‌خوردم، برهنه خود را رها می‌كردم، نه فقط جسمم را، بلكه روحم را نیز.
به مردم ثابت می‌كردم كه چه‌قدر در اشتباه‌اند كه فكر می‌كنند چون كه پیرتر شده‌اند، عاشق شدن را از یاد برده‌اند، چراكه آن‌ها عملاً از همان زمانی كه عاشق شدن را متوقف كرده‌اند، شروع به پیرتر شدن كرده‌اند.
به كودكان دو بال می‌دادم، اما آن‌ها را به تنهایی رها می‌كردم تا هر كدام بیاموزد كه چگونه با تكیه بر خود پرواز كند.
به فرد سال‌خورده، نشان می‌دادم كه آن‌ها چگونه می‌میرند، نه با فرایند مسن شدن، بلكه با غفلت كردن.
چیزهای زیادی از شما یاد گرفته‌ام...
من یاد گرفته‌ام هر كس که می‌خواهد تا (به عنوان هدف) قله‌ كوه را فتح كند، فراموش می‌كند كه اصل مطلب همان چگونگی راه پیمودن است.
من یاد گرفته‌ام كه وقتی نوزادی تازه تولد یافته، انگشت شست پدرش را محکم می‌فشارد، برای همیشه در قلب او جا گرفته است.
من یاد گرفته‌ام كه یك فرد تنها وقتی می‌تواند به فردی دیگر از بالا به پایین نگاه كند كه بخواهد به او در برخاستن كمك نماید.
همیشه بیان كن، آن‌چه را كه احساس می‌كنی و انجام بده آن‌چه را كه فكر می‌كنی.
اگر من می‌دانستم كه امروز آخرین وقتی است كه شما را خواهم دید، شما را قویاً به آغوش می‌گرفتم تا نگهبان روح‌تان باشم.
اگر من بدانم كه این دقایق آخرین دقایقی هستند كه من شما را خواهم دید، به شما می‌گفتم كه «عاشقتان هستم» و به این فرض بسنده نمی‌كردم كه «شما خود آن را می‌دانید».
همیشه صبحگاهی هست كه در آن زندگی به ما فرصتی دوباره می‌دهد تا كارهای خوبی انجام دهیم.
به خودتان نزدیك باشید، به عزیزانتان، و به آن‌ها بگویید كه چه‌قدر به آن‌ها نیاز دارید و چه‌قدر عاشقشان هستید و چه‌قدر به آن‌ها توجه دارید. زمانی را برای بیان این جملات بگذارید، «متأسفم»، «مرا ببخش»، «لطفاً»، «متشكرم» و همه‌ كلمات قشنگ و دوست‌داشتنی كه شما بلدید.
هیچ‌كسی شما را به خاطر نخواهد آورد اگر شما افكارتان را پیش خود به صورت راز نگه دارید، خودتان را وادار كنید تا آن‌ها را بیان و ابراز دارید.
به دوستان و عزیزان‌تان نشان دهید كه چه‌قدر به آن‌ها علاقه‌مندید.
این مطلب را به افرادی كه به آن‌ها علاقه‌مندید یا عاشق‌شان هستید، بفرستید.
اگر شما آن‌ را نفرستید، فردا هم مثل امروز خواهد بود.
و اهمیت نخواهد داشت...
اكنون زمان ارسال آن است.
برای شما با بیش‌ترین عشق و علاقه:
Gabriel García Márquez
 

موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : جمعه چهاردهم تیر ۱۳۹۲ | 7:22 | نویسنده : شفیعی مطهر |