جای خالی «عاشقانه های زنانه» یا «زنانه های عاشقانه»
فکرم به گذشته ها رفت. گذشته ای که شعـری می خواندیم و لذت می بردیم. در دریای مولوی غرق شدن و کنار حافظ آرام شدن، از سعدی شیرین و ساده گوی حکمت تا عطار ِ عریان گو و…. همه به خاطر آمد اما هیچ زنی به یادم نیامد!
به نظرم اگر میان مردم بروم و از جماعت ۸۰ میلیونی ایران بپرسیم که نام ببرید، بالای ۹۵ درصد نام هیچ زنی را نخواهند دانست.
(چه رسد به این که بخواهیم شعری و غزلی از آن ها نام ببرند – درست مثل ِ خود من! )
.
به این فکر می کردم که چه می شد اگر ما در ۷۰۰ سال گذشته فقط ۳ زن شاعر معروف داشتیم و :
در طول دوران «غزل های زنانه» و «تمناهای عاشقانه دخترانه و زنانه» برای ما می سرودند به یادگار می گذاشتند، کدام ابعاد زندگی امروزین ما ، این نبود!!؟
فرهنگِ همه ما ایرانیان چه تاثیری از این «عاشقانه های زنانه» می گرفت؟ ما چند درصد آرام تر یا لطیف تر یا خانواده دوست تر بودیم؟
دختران ما، شیوه های ناز و راز خود را چگونه در پیش می گرفتند؟ مادران به دختران دم بخت خویش، از کدام اشعار لطیف زنانه ی بهره می جستند؟
پسران و مردان این سرزمین، چه هوشمندی از باورهای زنانه به دست می آوردند و «خواهش های زنانه» را چگونه می دیدند و چه راهکاری برایش درست می شد؟
ما (ما مردان و زنان) چند درصد لطیف تر می بودیم؟
ما (ما مردان و زنان) چند درصد در روابط خود، بهتر عمل می کـردیم ؟!؟
فهم ما، (همه ما، حتی زنان این سرزمین) چقــدر عشق را، مـردانه می فهمند؟ اگر زنان اولیه شاعر داشتیم، دختران امروز شاعـرمان چگونه شعر می سرودند و به جای معشوقه خوانی و معشوقه خواهی، چگونه عاشق را طلب می کردند؟ عاشق را سترگ و قدرتمند و تمامیت خواه می دیدند یا آواره ای بی چاره و حـیران در پی ِ خود؟
و چندین سوال دیگر از این جنس . به این کلمات دقت کنید:
خال هندو، لب سرخ، زلف سیاه، قـد رعنا، کمر باریک، لب نقطه گون، عشـوه گری، دلبـری و…. که در مخزن اشعار شاعران بزرگ این سرزمین، در طی دوران، مـردانه و هنـرمندانه سروده شده و تکمیل تر شده اند. این وصف ها، کدام یک شرح ِ حال ِ دل یک زن عاشق است؟ کدام یک از دغدغه های دوشیزگان دم ِ بخت ما می گویند؟ کدام یک نیاز ِ خلوت های شبانه مادرانه ای هستند که عشق همسـری را زنانه می خواهد مرور کند؟
من باور دارم که حتی دختران و زنان ما هم به هنگام ِ سرودن شعر و غزلی، نا خود آگاه عینک ِ مردانه تاریخی را بر چشم و دل و ذهن می زنند و «مردانه اشعاری زنان» را می گویند.
کاش، این «عینکِ مردانه» به سهم خود راضی بود، و تاریخ و فرهنگ و مـردم ِ ما، اجازه می دادند و در این راه قـدمی بر می داشتند، تا امروز ما گنجینه و فرهنگی از اشعار زنانه از تاریخ گذشته خود به یادگار می داشتیم.
(باور دارم که این ارث تاریخی می توانست وجود داشته باشد و چون سرمایه ای عظیم در باور و افکار همه ما خودنمایی کند)
وقتی عاشقانه گویی های ما، عاشقانه اندیشیدن های ما، از نگاهی مردانه دیده و ساخته است، آنگاه عاشقانه های زنانه، یا عیب است یا زشت است یا بی حیایی و یا دریدگی! و….. اما همان طوری که زمانی پشت در ِ خانه ی حجله ی عروس و داماد کمین دسته جمعی کردن و شادی کردن! عیب نبود و رسم بود، باور دارم اگر این لطافت زنانه و نگاه زیبا به مردِ عاشق، اگر وجود داشت، رسمی شیرین می شد و زبانی رسمی می یافت.
بیایید شعری دیگر از سیمین بهبهانی را باهم بخوانیم :
.
گفتا که میبوسم تو را، گفتم تمنا میکنم
گفتا اگر بیند کسی، گفتم که حاشا میکنم!!!
گفتا ز بخت بد اگر، ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسونگری، او را ز سر وا میکنم
گفتا که تلخیهای می گر نا گوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم، آن را گوارا میکنم
گفتا چه میبینی بگو، در چشم چون آیینهام
گفتم که من خود را در آن عریان تماشا میکنم
گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما میکند
گفتم که با یغما گران باری مدارا میکنم
گفتا که پیوند تو را با نقد هستی میخرم
گفتم که ارزان تر از این من با تو سودا میکنم
گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا میکنم
.
جنس ِ خواسته ها و راهکارهایی که شاعر در شعـر داده است، زنانه و لطیف است! خواهش های دلبرانه و تمناهای پنهان این گفتگو، دل ز هـر خواننده مـردی می برد. کافی است طبع شعـر بداند و بفهمد و در «منظورهای پنهان شاعر ِ زن» غـرق شود.
من جای خالی «عاشقانه های زنانه» یا «زنانه های عاشقانه» را در فرهنگ امروز این سرزمین می بینم و حس می کنم. درد من، درد ِ فمنیست ها نیست و اصلا ربطی به هیچ جنبشی از این دست نـدارد (هر چند می توان برای آن هم از این نمد کلاهی بافت!) ، اما درد من، یک خلا است. فاصله ای بین آنچه می توانست باشد و متاسفانه آنچه هست.
این لحظه ی ناب من برای خواندن شعر و فکر کردن به آن پایان یافت. فـردا شاید هیچ مجالی برای مرور دوباره این حرف هایم نداشته باشم، تا روزی که دوباره سر کیف و با حوصله برگردم و ادامه ای بر این دیدگاهم بنویسم.
.
پی.نوشت-اول: پروین اعتصامی هم از زنان شاعر نامور کشور است. اما من سهم ِ «زنانگی در اشعار پروین» را کم می دانم (یا این که اشرافی بر آن ندارم.)
پی.نوشت-دوم: دختر شاعر در زندگی ام دیده ام و گپ ها زده ایم، امیدوارم این نوشته راهم بخوانند و برایم نقـدی سخت و زنانه بنویسند. اما قبل از آن می خواهم خواهش کنم از تمام زنان و دختران شاعر پارسی گو که گنجینه اشعار ما را غنـی تر می کنند، عزیزان، سهم زنانگی و شعری از جنس لطیف خدادای تان بسرایید. مخزن اشعار این سرزمین تشنه ی این لطافت است.
پی.نوشت-سوم: من ادبیات را دوست دارم، اما اصلا شاعر نیستم. ابـدا هم استعداد شعر گفتن نـدارم ؛ اما از شعر خواندن و فهم ِ منظور ِ ریز ِ شاعر در پس ِ کلمات ِ موزون هر بیتش لذتی وصف ناپذیر می برم . نثــرم بدک نیست
پی.نوشت-چهارم: قبلا در جایی از «شعـور معشوقه بودن» نوشته بودم. از این که عاشق، عاشق است و تماما باخته، همه کارش بی اختیار می تواند باشد و افسـاری دارد که با دست خود، به دست معشوقش داده یا اصرار دارد که بدهد، و بسیار بسیار علاقمندم که زنی شاعر، معشوقی با شعور را به ما معرفی کند. بگوید که دوست دارد چه بیند، چه ها کند، چگونه تشنه نگه دارد و چگونه سیراب کند، دست ردِ را چگونه بر سینه این عاشق می زند و هنـر معشوقه بودن را پر از ناز و کرشمه های کلمات غزل خود به ما (مردان و زنان و فرهنگ ِ تشنه) بگوید.
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

برگی از سرگذشت و زندگی نامه بزرگان ، نوابغ ، اندیشمندان و مشاهیر ایران و جهان .
داستان هایی از زندگی آنان که از توان فکری خود بیشتر بهره گرفتند و در عرصه تکامل ، تحول آفریدند .
«كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند. »
(گوته)