امیرکبیر و فتنه باب
پرداختن به موضوع باب و بهائیت از حوصله این مقال خارج است. به همین سبب در این بخش تنها به صورت خلاصه به چگونگی شکل گیری و نحوه برخورد امیر با آن ها پرداخته شده است .
بابی گری از شیخی گری نشأت گرفته ومؤسس مکتب " شیخیه " شیخ احمد احسایی نام دارد . او از ترکیب برخی عقاید شیعه و نوشتار های فلاسفه یونانی و ادغام آن با عرفان ایرانی این مکتب را به وجود آورد.او دو اصل از اصول دین را که یکی عدل و دیگری معاد بود، از اصول دین نمی دانست و توانست با زهد نمایی و برخورد خوب با مردم عده ای را گرد خود جمع کند . بعد از مرگش یکی از شاگردان او به نام سید کاظم رشتی دنباله رو او شد. سید کاظم از نادانی مردم بهره کافی برد و هر آنچه توانست چرندیات بافت ، تا این که اجل مهلتش نداد.
بعد از او شیخیان به سه گروه تقسیم شدند. عده ای حول حاجی کریم خان در کرمان گردآمدند و عده ای گرد حاجی میرزا شفیع در تبریز و عده ای سید محمد علی شیرازی معروف به باب را به جانشینی سید کاظم رشتی برگزیدند. ناگفته نماند که هر سه این افراد مدتی از شاگردان سید کاظم در کربلا بودند.
باب ابتدا خوب را نایب امام دوازدهم و بعد از زمینه سازی های مضحک خود را امام غایب معرفی کرد. زمینه سازی های باب به حدیثی بر می گشت که در آن حدیث امام (عج) از مکه با شمشیر ظهور می کند و در این هنگام عده ای با درفش های سیاه از خراسان می آیند. او یکی از دوستان نزدیک خود به نام ملاحسین بشرویه ای را به خراسان فرستاد ، تا عده ای را برای شورش آماده سازد و خود به سمت مکه عازم شد. اما هرگز به مکه نرفت و در بوشهر چند صباحی به تعلیم ریاضیات پرداخت و در همان زمان دعوی خود را مطرح کرد. حاکم فارس او را در مناظره ای با حضوربرخی از علما نشاند و باب نتوانست آن ها را قانع کند . بهرام افراسیابی می نویسد :
" در این مجلس باب با سخنان بی سروتهی که با عربی های غلط و خنده دار توأم بوده خود را برابر روحانیون چنان کوچک و خوار و منفور می سازد که آنان حکم به تکفیر و تنبیه وی می دهند. حسین خان دستور می دهد پاهای باب را به فلک گذارند و چوب فراوان زنند... و بعد از آن باب خانه نشین شد." 5
باب چند وقتی را در شیراز گذراند، تا این که بیماری وبا در این شهرشیوع پیدا کرد. درهمین اثنا حاکم اصفهان باب را مخفیانه ا زشیراز خارج کرده و او را به اصفهان آورد. او چند ماهی را در اصفهان بود تا حاکم اصفهان مُرد . جانشین او برادر زاده اش بود. او خیلی از باب خوشش نیامد و او را طرد کرد و نامه برخی از شیوخ وقت اصفهان که از مشکل باب با حاکم جدید با خبر شده بودند، مزید بر علت شد، تا صدر اعظم وقت میرزا آقاسی دست به کار نابخردانه ای زد.
آقاسی در جواب نامه علماء نوشت :
" جمع گفته ها و کرداره های او ( باب) از روی نشأه حشیش است که آن بد کیش به این خیالات باطل افتاده."
میرزا آقاسی دستور داد تا باب را به ماکو و بعد از فشار وزیر مختار روس به قلعه چهریق در اطراف ارومیه زندانی کنند. در این هنگام یاران باب با مسافرت به شهرهای مختلف مردم را علیه دولت مرکزی می شوراندند. تبلیغ یاران باب و شورش مردم در برخی از نقاط کشور سبب شد تا دولت مرکزی مجبور شود باب را از زندان چهریق بیرون آورده و به تبریز ببرند.
باب در تبریز تن به مناظره ای دیگر داد آن هم در حضور ناصرالدین میرزای ولیعهد .
" باب در آن مجلس بی مایگی خود را به ثبوت رسانید، اما در عین حال باعث بی مایگی مخاطبان هم شد . چه آن ها از او سوالاتی کردندکه هیچ ربطی به موضوع نداشت و بیشتر به چیستان شبیه بود ...باب خود را همانند دفعات پیش خوار و خفیف و سر افکنده نمود و مجبور شد که توبه نامه ای را مُهر و امضاء کند..." 6
او در توبه نامه خود این چنین آورده است :
" غرضم عصیان نبود و در هر حال مستغفر و تائبم ...این بنده را مطلق علمی نیست که منوط به ادعایی باشد.. و بعضی مناجات و کلمات که از لسان جاری شده دلیلش بر هیچ امری نیست و مدعی نیابت حضرت حجه ا... علیه السلام را محض ادعای مبطل ، و این بنده را چنین ادعایی نبوده و نه ادعایی دیگر ..."
باب دوباره گوشه گیر شد و تا مدتی هیچ حرفی از او نبود. مرگ محمد شاه و اوضاع آشفته کشور بهانه خوبی بود برای یاران باب تا دست به شورش بزنند .
آن ها در یزد به سر کردگی سید یحیی دارابی ، در زنجان به سر کردگی ملا محمد علی زنجانی و در مازندران ملا حسین بشرویه ای و ملا محمد علی دست به طغیان زدند. این شورش ها مصادف شد با روی کار آمدن دولت امیـــــــــر کبیر. "... امیر کبیر در پی ایجاد نظم و امنیت بود و پیش بردن نقشه اصلاحاتش . هیچ دلیلی نداریم که امیر به عنوان متعصب شیعی در صدد بر انداختن بابیه بر آمده باشد . بر عکس می دانیم که از ملایان دل خوشی نداشت ،... اما راهی که بابیان پیش گرفتند ماجرا جویی و ستیزگی بود و حربه ای که در برانگیختن مردم به کار بردند، همان تعصب و کهنه پرستی دینی بود." 7.
دولت امیر در درگیری هایی خونین توانست امنیت را به کشور باز گرداند. سپس سه تن از مجتهدان فتوای کشته شدن باب و یکی از هوادارانش را به جرم ارتداد دادند و امیر هم دستور تیر باران محمد علی شیرازی معروف به باب به همراه یکی از یارانش را صادر کرد و باب در 1266 هجری در تبریز اعدام شد. همه گمان می کردند بعد از کشته شدن باب این غائله پایان یافته باشد، اما این گونه نشد و هواداران باب نقشه کشتن امیر کبیر ، شاه و امام جمعه را کشیدند که با تیز هوشی امیر موفق به اجرای نقشه خود نشدند.
منابع:
5 _تاریخ جامع بهائیت ص 12
6 _تاریخ جامع بهائیت ص 15
7 _امیر کبیر و ایران ص 447
نقل از :وبلاگ ثانیه
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

برگی از سرگذشت و زندگی نامه بزرگان ، نوابغ ، اندیشمندان و مشاهیر ایران و جهان .
داستان هایی از زندگی آنان که از توان فکری خود بیشتر بهره گرفتند و در عرصه تکامل ، تحول آفریدند .
«كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند. »
(گوته)