گفت‌وگو با آقای نصرت الله خازنی 

 

رئیس دفتر نخست وزیری حکومت ملی دکتر مصدق/12 

 


‫سوال: آنچه به او اهدا می شد،چه می کرد؟


‫نصرت الله خازنی: نمی گرفت.


‫سوال: هدایای رسمی و دیپلماتیک چه؟


‫نصرت الله خازنی: من یادم نمی آید که هدایایی گرفته باشیم. اگر هم هدایایی بود، مستقیم تحویل بیوتات سلطنتی در کاخ گلستان می داد. چه هدایا برای شخص ایشان چه برای دولت ایران بود، به منزل نمی آمد. غیر ممکن بود هیچ سرسوزنی نمی گرفت.


‫سوال: دکتر مصدق در روز چند ساعت کار می کرد؟


‫نصرت الله خازنی: محدود نبود، ساعت نداشت.


‫سوال: کار روزانه از کی شروع می شد؟


‫نصرت الله خازنی: از ۶ صبح تا هر وقت که کار تمام شود. اغلب به بعد از نصف شب می رسید. بعضی وقت ها خانم ضیاء السلطنه به داد من می رسید، می گفت بچه مردم را می خواهی بکشی ؟ ایشان از شمیران می آمد. گاهی نصف شب گذشته بود. فرض کن می دید چراغ اتاق من روشن است و چراغ اتاق آقای دکتر مصدق روشن است. از در پشت می آمد یواشکی داد و بیداد راه می انداخت که خودت و بچه های مردم را می خواهی بکشی؟ برای ما وقت محدود نبود. منتها روزهای تعطیل فقط من بودم و خود آقای دکتر مصدق و مش مهدی پیشخدمت قدیمی. خانم ضیاء السلطنه هم به منزل پسرش در شمیران می رفت.

 

ادامه دارد...


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه یکم بهمن ۱۳۹۶ | 12:7 | نویسنده : شفیعی مطهر |