خوب حرف می‌زند؛ پدرسوخته!



مهراب صادق‌نیا

از تهران باز می‌گشتم. عمامه، عبا، و قبایم را روی تشک عقب ماشین گذاشته بودم و رانندگی می‌کردم. خروجی تهران به سمت قم، یا همان عوارضی، یک روحانیِ جاافتاده منتظر ماشین‌های عبوری بود. پیشِ پای‌ش ترمز کردم و گفتم: 

«حاج‌آقا، من قم می‌روم و اگر شما هم آنجا می‌روید، افتخار بدهید و سوار شوید.» لبخندی زد و به تشک عقب نگاهی انداخت؛ عمامه من را که دید، خاطرجمع و سوار شد.

«سلام و علیک» ما که تمام شد، از او اجازه خواستم و دکمه پخش ماشین را فشردم، تا ادامه سخنرانی دکتر عبدالکریم سروش را گوش بدهم. 

یک دقیقه‌ای طول نکشیده بود که حاج‌آقا فریادش بلند شد: 

«سروش؟!!! آقا، از شما بعید است به حرف‌های این خدا نشناس‌ها گوش بدهید.» آرام به کنار اتوبان آمده و ماشین را نگه داشتم. به حاج آقا گفتم: 

«ما یکی از کارها را می‌توانیم انجام بدهیم: شما تحمل کنید و سخنرانی را بشنویم؛ من به حرف شما عمل کنم و پخش را خاموش کنم؛ و سوم این که شما را همن‌جا پیاده کنم.» 

با تعجب نگاهی کرد و گفت: بشنویم، تحمل می‌کنم.

بیست دقیقه از بحث سروش با عنوان «سکولاریزم خونین یا ستیزه‌جو» نگذشته بود که حاج آقا سرش را تکان می‌داد و می‌گفت: 

«درست می‌گوید پدرسوخته، واقعا درست می‌گوید.» 

لبخندی زدم و گفتم: اگر درست می‌گوید، دیگر چرا «پدرسوخته؟» 

گفت:  «این آقا چون آدم خرابی است، حتی اگر درست هم حرف بزند، از سر پدرسوختگی‌اش هست.» 

دوست خوش‌ذوقی دارم که می‌گوید: 

«این‌بار اگر پیامبری مبعوث می‌شد، حتما خدا به او می‌گفت:  «بشنو».»


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : پنجشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۶ | 9:55 | نویسنده : شفیعی مطهر |