کی بود ؟کی بود؟ من نبودم !


✍️مسعود میاحی


خداوند اگر به کسی نعمت شارلاتانی و چاخانی و وقاحت داده باشد،دراین مرز و بوم نانش در روغن است . در این سرزمین گاو ماما می کند، گوسفند بع بع می کند و همه باهم سراغ حسنک را می گیریم، اما چگونه به اینجا رسیدیم؟

اگر به تاریخ بنگریم ،پاسخ خود را خواهیم یافت. بخشی از کتاب تاریخی سفرنامه ابن جبیر را برایتان نقل می کنم:
ابن جبیر اندلسی در امیرنشین(والنسیا) در اسپانیای اسلامی به سال ١١٤٥ میلادی متولد شد. ٤٣٠ سال از فتح اندلس می گذشت ،بیش از یک قرن بود که خلافت مرکزی کوردوبا سقوط کرده بود . اندلس بین امیران مسلمان نامتحد، تقسیم و رو به ضعف بود.
ابن جبیر درس دین خواند و به مقام  منشی دیوانی امیرگرانادا رسید. می گویند روزی امیر محض تفریح،  منشی با تقوایش را مجبور می کند تا هفت جام شراب بنوشد. امیر بعدا از باب دلجویی، هفت جام پر از دینارطلا، به او می دهد، اما منشی دلشکسته و تحقیر شده، گرانادا را ترک تا با انجام سفرحج، جانش را پاک کند.
در جبل الطارق بر یک کشتی ایتالیایی می نشیند و تمام طول مدیترانه را تا اسکندریه مصر می پیماید. از راه خشکی به سوی شمال تا قاهره می رود ،صلاح الدین ایوبی، فاتح ضد صلیبی برمصر حکومت می کند. از دلتای نیل از طریق دریای سرخ به جده می رسد،پس از انجام فریضه و زیارت مکه و مدینه، از طریق بیابان های حجاز به بصره و بغداد و موصل می رود. تازه ده سال از مرگ نورالدین زنگی اتابک ترک و دشمن صلیبیون گذشته است . از طریق حلب به دمشق و از جبل عامل لبنان، سرانجام به فلسطین می رسد. توصیف دقیق او از احوال دوک نشین های صلیبی حاکم بر شام و لبنان و فلسطین، در تاریخ بی نظیر است. از طریق دریا عزم سیسیل می کند .کشتی او غرق می شود ، اما او نجات می  یابد. وقتی قدم به (سیسیل) می نهد، تقریبا صد سال از سقوط یکی از شکوفاترین دولت های اسلامی اروپا با میراث علمی و هنری تابناک، می گذرد. سرانجام پس از سه سال به خانه در گرانادا باز می گردد.
"سفرنامه ابن جبیر" روزنگار دقیق و ظریف سیاح، از این سفراست. او بعد ها دو سفر دیگر به شرق می کند که از آن ها سفرنامه ای در دست نیست. سرانجام در سفر سوم، به سال ١٢١٧میلادی در بندر اسکندریه مصر در سن ٧٢ سالگی می میرد.
٩ سال پس از مرگش، زادگاهش والنسیا در بازی دومینوی سقوط امیرنشین های مسلمان، از کف می رود. این تنها خانه مسلمین یعنی (گرانادا) است که پرچم اسلام اسپانیایی را در شبه جزیره ایبریا تا ١٤٩٢ بلند نگه خواهد داشت.
قطعه ای از یادداشت های او را در قیاسِ بین حکمرانی صلیبی اشغالگر و حکمرانی مسلمان خودی، بر اساس مشاهداتش در دهکده های لبنان، نقل می کنم :
صبح روز دوشنبه قریه تبین را ترک کردیم، خدا سرنگونش کند،تمام مسیرمان از باغ های متصل به هم و آبادی های مرتب می گذشت، ساکنان ،،همه مسلمان و با فرنگیان در رفاه بودند،، به خدا از فتنه پناه می برم (گویی این کلمه فتنه سابقه طولانی درتاریخ ما مسلمانان دارد)در هنگام برداشت غله، نصفش ازآن فرنگی ها بود و برای هرنفر یک دینار و اندی، جزیه می ستاندند، البته سهم اندکی از میوه های اشجارهم می بردند، غیر از این ها،متعرض مسلمانی نمی شدند، مسلمین مالک خانه خودشان بودند و همه امورشان به خودشان واگذار شده بود، تمام شهرهای ساحلی شام که در دست فرنگیان است، همین گونه بود، روستاها و شهرها و دارایی ها در دست مسلمین باقی مانده و ضبط نشده اند، مسلمانان این نواحی به وضع بد برادرانشان در آبادی های اسلامی با کارگزاران مسلمان می نگرند، روزگار آن ها را بر عکس خودشان، تهی از رفاه و مدارا می یابند،این مقایسه، قلب هایشان را لبریز از فتنه و تردید می کند، و این از فجایع وارد بر مسلمین است، مسلمان ، از ظلم طبقه حاکم مسلمان به فغان است ،اما مسلمان، روش حکومت فرنگیان ضد اسلام را می ستاید و به عدالتش انس می گیرد، از این حالت به خدا پناه می بریم،،،،
راست می گوید،اگر حکومت ها رفاه و عدالت به بار نیاورند، مردم به مار غاشیه پناه می برند،و خودشان افعی می شوند،نور به قبرش ببارد ، سخنانش از پس ٩ قرن، در خاورمیانه، هنوز حرف روز است.

در پایان، این کتاب این گونه به پایان می رسد،،،علت انحطاط و نابودی مسلمین را در یک چیز یافتم . آنان برای توجیه ظلم و فساد خود،قوانین و فقه را به گونه ای به کار بردند،که این مظالم منشأ قانونی و رحمانی پیدا کند. به عبارت بهتر بگویم،کی بود کی بود من نبودم ،،پایدار باشید.


👉 @SOCIAL_SCIENCE ‏


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۶ | 10:48 | نویسنده : شفیعی مطهر |