تمنایی ، مردی از دیار آیینه ها 

 

« اولئک حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون »  ( مجادله ، ۲۲)

اینان به حقیقت حزب خدا هستند . الا ای اهل ایمان بدانید که حزب خدا رستگاران عالم اند .

این روزها بسیاری از افراد خود را « حزب الله » می دانند و بدون این که ویژگی ها و صفات این گروه را در خود ایجاد کنند ، برای خود امتیازهایی قائل اند و بر خود می بالند . ویژگی های حزب الله چیست و حزب اللهی کیست ؟

این سوال را از محضر مولای پارسایان ، امیر مومنان علی(ع) می پرسیم . ایشان در فرازهای آخر نامه ۴۵ نهج البلاغه به عثمان بن حنیف در بیان ویژگی های حزب الله می فرماید :

« خوشا به حال انسانی که واجبات الهی را انجام دهد ، در سختی ها شکیبا باشد ، شبانگاهان خواب را با راز و نیاز با خدا سودا کند . آنگاه که خواب چشمانش را برباید ، زمین ، فرش او و دست ها بالش او باشد . اینان در میان دوستانی زندگی می کنند که دیدگانشان از بیم معاد بیدار و تنشان با بسترهای آسایش نا آشناست . آنان همواره  نام خدا بر زبانشان جاری و استغفار فراوانشان سبب محو گناهانشان شده است . اینانند " حزب الله " .بدانید حزب خدا رستگار است .» 

  اینجانب در بیش از یک ربع قرن آشنایی نزدیک با زنده یاد استاد حسین تمنایی ، ایشان را یکی از مصادیق حزب الله یافتم . بنابراین به جای توصیف ویژگی های شخصیتی ایشان بهتر دیدم از بیان شیوای مولایمان یاری گرفته ، حزب الله را از دیدگاه آن امام همام بشناسیم . اگر من بخواهم خاطرات سراسر آموزنده ای را که از ایشان دارم ، بازگو کنم ، مثنوی هفتاد من کاغذ شود و اگر بخواهم گزیده ای را عرضه کنم ، برایم چونان گزینش دُردانه هایی است از دریای گوهر . پس چه بهتر که باز به خوشه چینی از خرمن یاس های سپید و عطرآگین مولا در خطبه ۱۸۴نهج البلاغه (همام) دست یازیم . باشد تا سیمای معلم فرزانه ، همام زمانه ، حسین تمنایی ، یکی از فرهیختگان مکتب رسالت و امامت را با یاری گلواژه های عطرآگین امیرالمومنین (ع) ترسیم کنیم .

 زنده یاد تمنایی به راستی عمری کوشید تا آن گونه باشد که مولایش علی (ع) می خواهد . من این خطبه را آیینه ای از ارزش های متبلور در رفتار و سیمای ایشان می بینم . به دیگر سخن ایشان می کوشیدند خود را بر اساس ارزش های پسندیده مندرج در این خطبه بسازند . 

ایشان چون سایر پارسایان و وارستگان ، اهل فضایل بود . گفتارش از روی راستی ، پوشاکش میانه روی و رفتارش همراه با فروتنی بود . از آنچه خداوند بر ایشان حرام کرده بود ، چشم می پوشید و زندگیش را وقف شنیدن و فراگرفتن علوم و سخنان مفید می کرد . از گفتن و شنیدن سخنان بیهوده که موجب خشم خدا و رسول است ، دوری می کرد . در سختی و گرفتاری آن گونه مقاوم ، با نشاط و صبور بود که انگار در آسایش و خوشی است . راضی به رضا و قضای الهی بود .

اگر نبود اجل و مدتی که خدا در دنیا برایش تعیین فرموده بود ، از شوق ثواب و بیم عذاب ، چشم برهم زدنی جان در بدنش قرار نمی گرفت .

خداوند در نظرش آن چنان بزرگ بود که غیر او هرچه بود در در دیده او کوچک و حقیر می نمود. یقین و باور او نسبت به بهشت مانند باور کسی بود که آن را دیده و ایمانش نسبت به جهنم همچون ایمان کسی بود که آن را احساس کرده و در آن گرفتار عذاب است .

غم های بزرگش در دلش نهفته و همیشه شکوفه لبخند بر لبانش شکفته بود . همه از آزار او در امان بودند و به خیر او امیدوار . بدنش بر اثر بندگی لاغر و درخواست های دنیوی او بسیار اندک بود . نفس هایش با عفت و پاکیزگی بود . چند روز زندگی کوتاه دنیا را با شکیبایی به سر رسانید و آسایش و نعمت بی پایان بهشت جاوید را دریافت . این کردار تجارتی سودآور و پرثمر بود که پروردگارش برای او فراهم کرده بود .

دنیا به او روی آورد ، ولی او از آن چشم پوشید . دنیا کوشید تا او را گرفتار و اسیر خود کند، ولی او به سختی های آن تن در داد و خود را از آن رهانید . 

او پس از پیروزی انقلاب مشاغل و مسئولیت های مهمی چون عضویت شورای شهر کاشان ، مسئولیت امور تربیتی کاشان ، معاونت آموزش و پرورش بروجرد ، ریاست آموزش و پرورش شهرستان نظنز ، مدیریت کل آموزش و پرورش استان زنجان و بالاخره مشاوره وزیر آموزش و پرورش را پذیرفت ، ولی هیچ گاه عظمت این مسئولیت ها نتوانست روح بزرگ این شخصیت الهی را تحت تاثیر قرار دهد ، بلکه این مقام ها در سایه سار سرو قامت شخصیت او بسیار حقیر می نمود . این مرد وارسته علاوه بر این مقام ها چندین پیشنهاد پذیرش مشاغل سودآور که بعضی از آن ها چون سرپرستی مدارس ایران در ایتالیا را نپذیرفت و تا واپسین لحظات حیات با حقوق اندک معلمی ساخت .

 چون شب فرا می رسید بر پا ایستاده ، آیات قرآن را با تامل و اندیشه می خواند و با خواندن و تدبر در آن خود را اندوهگین می ساخت و به وسیله آن برای درمان دردها و سختی ها تلاش می کرد . هرگاه به آیه ای برمی خورد که در آن تشویقی برای پرهیزگاران بود ، به آن طمع می ورزید و با شوق به آن نظر می افکند و هر زمان به آیه ای می رسید که در آن ترس و بیمی برای بدکاران بود ، گوش دلش را بدان می گشود ، چنان که گویا شیون و فریاد اهل دوزخ را در بیخ گوش هایش می شنود . از کردار اندک خود خوشنود نمی شد و کار بسیار خود را بسیار نمی دانست ، بلکه خود را به گمان تقصیر در طاعت متهم می ساخت و از کردار خویش هراسان بود .

 او در امر دین ،توانا ، در نرمی و خوش خویی، دوراندیش ، در ایمان با یقین ، در طلب علم، حریص ، در بردباری، دانا ، در توانگری ،میانه رو ، در بندگی و عبادت، فروتن و در فقر و نیازمندی، آراسته جلوه می کرد . 

میل و علاقه و روشنی چشم او در چیزی بود که جاودان و دائمی بود و بی رغبتی و بی میلی او نسبت به چیزهایی بود که دنیوی و ناپایدار بود . بردباری را با دانش و گفتار را با کردار می آمیخت . 

او را می دیدی که آرزوهایش کوتاه ، لغزش ها و خطاهایش اندک ، دلش فروتن ، نفسش قانع ، خوراکش کم ، کارش آسان ، دینش محفوظ ، خواهش و شهوتش از بین رفته و خشمش فرو نشسته بود . مردم به نیکویی او چشم امید داشته ، از بدیش آسوده بودند. اگر در بین غافلان و بی خبران بود ، با ذکر و یاد خدا از زمره آگاهان به شمار می رفت و اگر در بین آگاهان بود ، در شمار غافلان محسوب نمی شد . به صله رحم بسیار اهمیت می داد ، حتی دورترین خویشاوند تنگ دست خود را در زیر پر و بال محبت و حمایت خود قرار می داد . کار نکوهیده از او دیده نشد و کارهای پسندیده اش هویدا و آشکار بود . 

جان سخن این که تمنایی مردی بود از دیار آیینه ها و بیگانه با کینه ها ! 

امید که همه چنین باشیم . روانش شاد و دیدار یار مبارکش باد !

سید علیرضا شفیعی مطهر


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : سه شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۶ | 10:30 | نویسنده : شفیعی مطهر |