بهزادنبوی:میخواستند قاتل رجایی معرفیشوم
در کیفر خواست و حکم دادگاه من در زمان شاه یک کلمه دروغ نیست، ولی در کیفر خواست و حکم دادگاه بعد از انقلاب من یک کلمه با واقعیت تطبیق نمیکند.
بهزاد نبوی به سالنامه اعتماد گفت:
🔹 از زندان که بیرون آمدم ،میخواستم به سرعت ازدواج کنم؛ چون فکر میکردم دیر شده است.. من در 30 سالگی به زندان رفتم و در 37 سالگی بیرون آمدم.
چند مشخصه به همه فامیل و دوستان دادم که برایم دنبال فرد مورد نظر بگردند. از جمله افرادی که به من معرفی شد، خانمی بود که یکی از همکاران مادرم در انستیتو عالی پرستای فیروزگر پیشنهاد داده بود. ایشان یکی از دانشجویان فارغالتحصیل انستیتو را پیشنهاد کرده بود. من و مادرم منزل ایشان رفتیم، هنگامه خانم (همسر نبوی) هم آمدند آنجا . ما همدیگر را دیدیم. من در همان دیدار اول خیلی پسندیدم.
🔹 سال 88 که مرا زندان کردند، ایشان برخورد عجیبی داشت که باور کردنی نبود. وقتی من دستگیر شدم، نمیدانست من کجا هستم، ولی حدس میزد که در اوین باشم .به همین خاطر تمام ماه رمضان 88 را از یک ساعت قبل از افطار میامد دم در زندان اوین مینشست تا افطار، روزهاش را باز میکرد و نماز میخواند و میرفت. بازجوها و نگهبانها میامدند به من میگفتند:
خانمت چرا اینقدر میآید مینشیند اینجا؟
میگفتم: من نه ملاقات دارم با ایشان، نه اطلاعی. از آمدنش و علت آن بیخبرم.
در واقع من از زبان بازجوها و نگهبانها از میزان عشق و علاقهاش خبردار شدم. در دوره زندان به میزان وفاداری و عشق و علاقهاش خیلی بیشتر پی بردم. برخوردش واقعاً نمونه بود.
🔹شهید رجایی عضو سازمان نبود ،ولی حداقل هفتهای یکبار به سازمان میآمد و من و ایشان جلسات منظم و مشترکی داشتیم. وقتی پیشنهاد نخستوزیری را با ایشان مطرح کردند، با من در میان میگذاشت و شرط کرد در صورتی پیشنهاد را قبول میکنم که تو هم همراهم بیایی و کمک کنی. از اعضای سازمان هم درخواست کمک کرد. از خسرو تهرانی و محمد سلامتی هم دعوت کرد. میخواست صادق نوروزی را نیز به عنوان وزیر خارجه معرفی کند که من با تصور این که شاید فرد قویتری معرفی شود، مخالفت کردم.
🔹در اولین جایی که شب اول انفجار مطرح شد که نبوی قاتل رجایی است، در حزب جمهوری اسلامی شاخه اصفهان بود؛ یعنی روز 8 شهریور ساعت 3 بعد از ظهر انفجار رخ میدهد و ساعت 8 یا 9 شب در حزب اصفهان برای اولین بار مطرح میشود که نبوی قائل رجایی است و از قضا آقای سالک عضو شاخه اصفهان حزب بود!
🔹نمیدانم چه کسی ولی این ادعا از حزب اصفهان بیرون آمد، شاید آقای خسرو تهرانی که آن زمان معاون اطلاعاتی نخستوزیر بود بداند. در هر حال هیچ تحقیقی از 3 بعد از ظهر تا 8 شب نمیتواند نشان دهد که چه کسی قاتل رجایی بوده است! اگر جایی هم قرار بود تحقیقات صورت گیرد در تهران بوده، چطور این حرف از اصفهان درآمد؟! معلوم است که عدهای مثل ایشان (احمد سالک) دنبال این بودهاند که من قاتل رجایی معرفی شوم.
🔹متأسفانه پرونده انفجار دفتر نخستوزیری از همان روز اول سیاسی شد. سال 81 تا 82 که به عمره مشرف شده بودم. در مکه به توصیه خبرنگار روزنامه رسالت که همراه کاروان ما بود با مرحوم عسگراولادی دیداری در اتاق این خبرنگار داشتم. این دیدار زمانی بود که عدهای پرونده پتروپارس را علیه من علم کرده بودند و میگفتند پتروپارس یک شرکت خصوصی خارجی است و ایشان رئیس هیئت مدیرهاش است! در آن دیدار به آقای عسگراولادی گفتم :
به دوستانتان بفرمایید لازم نیست بهزاد نبوی حتماً دزد، فاسدالاخلاق، جاسوس، خائن و قائل باشد تا افکارش فاسد و مسموم و غلط باشد، میتواند هیچکدام از این ها نباشد، ولی افکارش فاسد و غلط باشد.
🔹زندان اول ورودیاش سنگین بود، شکنجههای سنگینی بود .
در زندان دوم از نظر جسمی آنچنان مشکلات را نداشتم. البته زندان دوم برایم گران تمام شد، چون وقتی کسی خود را در زمره خادمین به یک انقلاب و نظامی میداند و بعد میبیند به اتهام ضدیت با نظام دستگیر و به اتهام توطئه برای براندازی نظام محکومش میکنند، برایش سنگین است و به لحاظ روحی خیلی فشار بالاست.
در زمان شاه هر اتهامی که به من زده بودند، درست بود؛ چون واقعاً میخواستیم رژیم را ساقط کنیم، ولی در بازداشت دوم هیچ یک از این اتهامات بویی از واقعیت نداشت. در طول آن 5 سال به بازپرسیها و بازجوها میگفتم در کیفر خواست و حکم دادگاه من در زمان شاه یک کلمه دروغ نیست، ولی در کیفر خواست و حکم دادگاه بعد از انقلاب من یک کلمه با واقعیت تطبیق نمیکند. این انسان را خیلی رنج میدهد که برای یک نظام و انقلاب تمام جوانیاش را داده باشد و هیچ چیزی از این انقلاب و نظام نگرفته باشد و در پیری به 5 سال حبس محکوم شود. این موضوع فشار روحی و روانی زیادی داشت، ولی بعید میدانم کمر را خم کند.
@rasanesh
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

برگی از سرگذشت و زندگی نامه بزرگان ، نوابغ ، اندیشمندان و مشاهیر ایران و جهان .
داستان هایی از زندگی آنان که از توان فکری خود بیشتر بهره گرفتند و در عرصه تکامل ، تحول آفریدند .
«كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند. »
(گوته)