برترین ها: علیاصغر جهانگیری کارآفرین برتر کشور و یک ایدهپرداز و تولیدکننده باذوق است که تا به حال صدها کارخانه در سراسر ایران تاسیس كرده است و خیلی صفات این چنینی دیگر دارد ،اما این تعریف درستی از مردی نیست که از نزدیک او را شناختم. او یک انسان خاص است و شاید از نظر خیلیها پیر به نظر برسد ،اما از خیلی از جوانان پرامیدتر و قبراقتر است. مهندس جهانگیری را میتوان در بین این سطور بیشتر شناخت که اگر فقط 10درصد از توان او استفاده شود ،بیکاری در ایران بیمعنی میشود.
علیاصغر جهانگیری هستم. در یكی از روستاهای محروم مازندران به نام كندلوس بهدنیا آمدم. پس از فارغالتحصیلی از رشته شیمی به كارهای مختلف مشغول شدم .تا این كه یك آگهی در روزنامه دیدم كه سازمان ملل یك بورسیه به 26 كشور درحال توسعه داده بود. من با این كه متاهل بودم و مشغول كار، قبول شدم و به اتریش رفتم. در رشته پلیمر پلاستیك فارغالتحصیل و همانجا در اروپا استخدام شدم و صنایع پلاستیك 15 كشور اروپایی را تحت نظر گرفتم، اما پس از مدتی دلم طاقت نیاورد و به ایران بازگشتم.
من در 32 سالگی، متاهل با یك بچه و با 2 هزارتومان پسانداز از كار بیكار شدم. دوستم، مهندس بازرگانی مشوقم بود و گفت برای این كه خودمان را بسازیم، باید اول خودمان را بشكنیم. با این ایده و با جیب خالی شروع بهكار كردیم. مهندس بازرگانی تحقیق كرده بود كه فروش بشكهخالی سود زیادی دارد. اول خجالت میكشیدم و فكر میكردم زشت است كه من، مهندس جهانگیری با 10سال سابقه مدیرعاملی تولیددارو، بشكه خالی بفروشم، اما سرانجام دستبهكار شدیم. یك وانت كرایه كردیم و هر روز به كارخانههای مختلف میرفتیم و بشكه خالی میخریدیم و میفروختیم. پس از مدتی در خیابان رسالت یك مغازه اجاره كردیم و با پولی كه در این چندسال درآورده بودیم، اولین كارگاهمان را افتتاح كردیم.
همیشه نبض مردم و ذائقه آن ها دستم بود. میدانستم كه خرید خانه با خانمهاست و اگر بتوانیم آن ها را راضی كنیم ،موفق میشویم. با این دید و این كه خانمها از رنگ قرمز خوششان میآید، اولین مایع ظرفشویی ایران با رایحه توتفرنگی را تولید كردیم و همانجا با چند كارگر روزمزد، گروه كارخانجات هگزان شروع به كار كرد. این مایع ظرفشویی به قدری پرطرفدار شد كه بازارسیاه برایش به راه افتاد و همه دوست داشتند آن را داشته باشند.
همان روزی كه از تولیددارو بیرون آمدم، به هیأتمدیره گفتم بیكاری امثال من 5 دقیقه هم طول نمیكشد البته باور نمیكردم چنین اتفاقی بیفتد! اما واقعا 5 دقیقه هم طول نكشید و درحال بیرون آمدن از شركت بودم كه پردهفروش سر كوچه شركت صدایم كرد و گفت:
از همان بچگی درآمدزا بودم. در 8سالگی با این كه پدرم پولدار بود، آدامس خروسنشان به روستا میبردم و میفروختم. در همه این سالها كاركردم و در 23 سالگی بعدازظهرها 3 تا كلاس شیمی داشتم و شبها مسافركشی میكردم، درضمن درس هم میخواندم. همیشه به پدرم میگفتم:
و از همان زمان دنبال سكه و سفال و قبالههای قدیمی، دستنوشته و كتابهای قدیمی بودم. مردم به پدرم میگفتند: پسرت آشغال جمع میكند و او كتكم میزد و فلكم میكرد كه این كار را نكنم. میگفت: آبرویم را میبری. اما من همیشه دوست داشتم روی پای خودم بایستم.
از كارآفرینانی كه پولها را دستهدسته میكنند و برای خارجیها میفرستند، بدم میآید. این آدمها جیب هموطنهای خودشان را میزنند و جیب خارجیها را پر میكنند تا مواد اولیه و محصولات آن ها را بفروشند. وقتی میخواستم محصولاتم را تولید كنم، به چند كارخانهدار خارجی كه از دوستانم بودند، زنگ زدمکه همهشان گفتند پول بفرست تا مواد اولیه بفرستیم. همانموقع تصمیم گرفتم كاری كنم كه آن ها پول هموطنشان را دستهدسته كنند و از من مواد اولیه بخرند.
اروپاییهایی كه بعضی از ما نوكر آن ها شدهایم، هیچ چیز ندارند اما دركشور ما انرژی از آب ارزانتر است. حقوق یك ماه كارگر در اینجا حقوق یك روز آن ها هم نیست. اگر نمیتوانیم در اینجا پولدار شویم، خودمان پشتکار نداریم. اینجا زمین فراوان در اختیار داریم، آفتاب عالی داریم، آب داریم، اما متاسفانه پشتکار نداریم، خلاقیت نداریم، فكر نداریم. با 1700دلار انرژی 1000دلار تولید میكنیم؛ درحالی که در اروپا با 200 دلار انرژی 1000 دلار تولید دارند. در ژاپن با 100 دلار و در چین با 80 دلار همینمقدار تولید میكنند، این جنایت نیست!
من به شما 18هزار دستگاه از 40هزار تومان تا 5میلیون تومان معرفی میكنم كه در همین ایران تولید میشود و با آن ها میتوانید شغل ایجاد كنید. دولت نباید پول به جوانان بدهد، باید دستگاه و ماشین بدهد كه حتی در اوقات فراغت در خانهشان هم بتوانند كار كنند. جاسوئیچی، خودكار، شمع و صدهاهزار محصول دیگر كه با همین ماشینها درست میشود. دیگر نیاز نیست كارخانهها كلی كارگر و هزینه سربار داشته باشند. شما اگر این وسایل را در خانه خودتان تولید كنید، میتوانید حتی به نصف قیمت چینی در بازار بفروشید وگرنه كارخانههای چینی با آن قیمت همه شما را كنار میزنند، اما با این روش شما هستید كه جنس ارزان و مرغوب تولید میكنید!
من همیشه میگویم كه پولدار شدن فقط جنم میخواهد. چندوقت پیش به یكی از دوستانم كاری پیشنهاد دادم كه میلیونر شود، به او گفتم هر سال 6هزارتن هسته انگور در ارومیه و آذربایجان دور ریخته میشود و كارخانهها برای دفن كردن این هستهها پول هم میدهند، زیرا باعث جمع شدن پشه و كثیفی و... میشود. به او گفتم یک دستگاه 3-2 میلیونی بخرد و از این هستهها روغن هسته انگور بگیرد كه هیچ كارخانهای در ایران آن را تولید نمیكند و ما مجبوریم 500 سیسی از آن را با مارك ایتالیایی به قیمت 5 هزارتومان بخریم.
چندوقت پیش احتیاج به اسانس و پودر میوه داشتم و وقتی كمی دنبال آن گشتم متوجه شدم باید با یك قیمت گزاف از اروپا وارد كنم، اما وقتی تحقیق كردم متوجه شدم هر روز ما دهها تن میوه له شده را كه قابل خوردن نیست در ترهبارها دور میریزیم و كارخانههای كمپوتسازی برای تهیه كمپوت پوست میوهها را میكنند و در اصل بهترین قسمت میوه را دور میریزند. به یكی از دوستانم گفتم اگر كسی باشد كه از این منابع استفاده كند، میتواند نیاز كشور را از این محصول تامین كرده و دیگر ما برای پودر میوه و شهد، دستمان را جلوی خارجیها دراز نمیكنیم.
هیچ اعتقادی به كتابهای موفقیت خارجی ندارم، آن ها روشهایی برای خودشان دارند که به درد كشور ما نمیخورد. آن آقایی كه كتاب موفقیت برای شما مینویسد، اگر پایش به فرودگاه ما برسد تمام چیزهایی كه در طول زندگیاش دیده، زیر سؤال میرود و اصلا نمیداند چه كند؟ چه برسد به این كه برای شما نسخه موفقیت و كارآفرینی بنویسد.
این خاك پر از نعمت است. من با این همه تلاش فقط 100 فرآورده از طبیعت تولید كردهام ،درحالیكه 70 هزار فرآورده از طبیعت ایران به دست میآید و ما از گندم تا میوه و صیفیجات240 محصول هم تولید نمیكنیم.
مثل یك جوان 25 ساله كار میكنم و پرانرژی هستم. یكبار پیش آمد كه تا 14 روز نخوابیدم و پس از آن بیماری قلبی گرفتم. بیشتر مواقع یكی، دو ساعت خواب برای من به اندازه 7،6 ساعت ارزش دارد. بعضی مواقع این قدر كار میكنم كه حتی سرپا خوابم میبرد، مثلا در آسانسور خواب یك دقیقهای هم داشتهام. چندوقت پیش زنگ زدند و گفتند پدرزنم فوت كرده من در شهر صنعتی البرز مشغول راهاندازی صنایع بستهبندی بودم، گفتم خدا او را بیامرزد، اما من برای زندهها كار میكنم و هروقت مردم، خودم میروم و از ایشان عذرخواهی میكنم. هیچوقت به مجالس ختم، تولد، عروسی یا عیادت نمیروم. با این همه كار بیشتر مواقع از 12 شب به بعد برای دل خودم كار میكنم و تابهحال 22 جلد كتاب منتشر كردهام. 15 سیدی از مجموعه موسیقیهای قبل از رادیو درست كردهام كه همه كارهایش را خودم انجام دادهام، حتی در كار موسیقی شعرها را هم خودم میگویم.
عمر كارخانه زدن بهسر آمده و سوله ساختن بزرگترین اشتباه است. هر چیزی در كارخانه تولید كنید، ضرر میكنید، چون چینیها همان جنس را با كمترین قیمت میزنند و شما با كلی كارگر ضرر خواهید كرد. باید خط تولیدی راه بیندازید كه با یك تغییر كوچك بشود، جنس جدیدی تولید كرد. كارخانه فولكس واگن قبل از جنگ جهانی ماشین تولید میكرد ،ولی در زمان جنگ كلاهجنگی ساخت. باید كاری كنید كه اگر بازار اشباع شد، بتوانید یك جنس جدید تولید كنید. در كشاورزی 69 هزار محصول تولید شده و شما با یك پول كوچك میتوانید ستاره شوید. اگر میخواهید در صنعت موفق شوید، باید به تولید خانگی روی بیاورید. شما وقتی در اقتصاد موفق خواهید شد كه یكی از حواس پنجگانه مشتری را تحریك كنید. مثلا با پلاستیك میشود صدها هزار محصول تولید كرد، اما اگر با یك تكه پلاستیك چیزی درست كردید كه مشتری را سرذوق آوردید، برندهاید وگرنه تولید جاصابونی، جاسوئیچی و... كه كاری ندارد.
اگر میخواهید یك مدیر موفق شوید باید زرنگ باشید. هرچند زبلبودن زحمت دارد، اما رمز موفقیت همین است. مثلا من اگر نگهبان شركتم را بشناسم و بدانم یك پسر دارد كه اسمش مهدی است و مدرسه میرود، دریك فرصت مناسب، مثلا اول مهر، با او سلام و علیك كنم و حال پسرش را بپرسم و برای پسرش یك سری لوازمالتحریر به عنوان هدیه بخرم تا ابد فراموش نمیكند و كار مرا كار خودش میداند. چندوقت پیش یك نفر از فرانسه آمده بود و دنبال من میگشت، به یكی از كارگرها گفته بود آقای جهانگیری كجاست و آن كارگر گفته بود آن آقایی كه دارد در زمین كار میكند و مثل خود ماست. مردم ما مدیری كه با ماشین آخرین مدل سر كار بیاید و بخواهد كلاسش را حفظ كند، دوست ندارند. با سادگی خودتان را بیمه كنید.
اگر دنبال 20 درصد سود باشید، ضرر كردهاید. پس اگر قرار است كارخانه بزنید و با كلی حقوق كارگر، شهرداری، عوارض و هزار جور جرم و بدبختی تازه 20 درصد سود كنید، ضرر محض است. من همیشه دنبال سود 500 درصدی بودهام. ایدههای نو، سودهای 500 درصدی دارد. كار تازه قیمت ندارد، اگر جنسی تولید كردید كه برای خودتان بود و مردم آن را پسندیدند، میتوانید سود واقعی را از آن ببرید.
فكر نمیكنم 10 سال دیگر زنده باشم، من حتی سنگ قبرم را هم دادهام ساختهاند. حتی كتاب زندگی نامهام را هم نوشتهام، ولی همچنان پرانرژیام و مثل یك جوان كار میكنم، همانطور كه گفتم تا روزی كه زندهام ایده دارم و اگر قرار است چیزی از من باقی بماند، كارهایی است كه در زمان حیاتم انجام میدهم.
در ایران ورشكستگی ننگ است، اما در دنیا یك امر طبیعی است. من سال 74 یعنی 14سال پیش 5/2 میلیارد بدهی بالا آوردم، یعنی در سن 50 سالگی همه چیزم را كه از دست دادم هیچ، كلی هم ضرر كردم. هر روز طلبكارها دنبالم بودند. گفتم به آخر خط رسیدهام یا باید فرار كنم یا خودم را بكشم، اما ناامید نشدم. 200 میلیون وام گرفتم و روبهروی مسجدالجواد یك دفتر اجاره كردم. دوباره همهچیز را از صفر شروع كردم و طولی نكشید كه ایدههایم جواب داد و توانستم موفق شوم. در همان گیرودار كه طلبكارها زمین و زمان را میگشتند تا مرا پیدا كنند، با یك سری از دوستانم رفتیم شمال. پسرم هم تازه از ایالاتمتحده آمده بود. وقتی دید من طنز میگویم و میخندم و با دوستانم خوشم، داشت دیوانه میشد. گفت همهچیز را از بین بردی و آمدهای شمال، داری میگی و میخندی! او با جوانیاش نمیفهمید كه از دست دادن امید یعنی شكست. پول از دست دادن و ضرر كردن شكست نیست! متاسفانه نفت خلاقیت ما را از بین برده، من هنوز هم پر از ایدهام تا چند وقت دیگر قصد دارم نوشابه برای دیابتیها تولید كنم، حتی یك سیگار بدون نیكوتین برای كسانی كه آسم دارند درست كردهام كه میتوانند بكشند. اما بانكها به من پول نمیدهند، میگویم باید به امثال من وام بدهید كه كار تولید كنیم، وپولتان را هم با سودش پس بدهم.
از بچگی آدم متفاوتی بودم، مثلا همه وقتی عیدی پول میگیرند، جمع میكنند و برای خودشان چیزی میخرند، اما من پولها را در آلبوم میگذاشتم و پس از مدتی از این كار خوشم آمد و دنبال شمارههای عجیبوغریب پولها رفتم و طی سالهای مختلف یك كلكسیون از پولهای ایرانی جمع كردم؛ مثلا پولی كه تمام شمارههایش صفر است و پولی كه ناصرالدینشاه آن را امضا كردهاست. چند سال پیش دكتر حبیبی گفت، این پولها را در یك موزه بگذار تا همه ببینند، گفتم چطوری؟ گفت یك موزه درست میكنیم و تو 2 سال این كلكسیون را به ما بده تا به جوانان نشان بدهیم كه آن موزه شد تماشاگه پول كه در خیابان میرداماد تهران قرار دارد. در ورودی موزه، یك تندیس هم گذاشتند كه این مجموعه متعلق به جهانگیری است، اما پس از چند سال آن را برداشتند، تازه بعد از 2سال كه گفتیم مجموعه را پس بدهید، گفتند میخواهید آن را در خانه بگذارید، چهكار! اینجا مردم استفاده میكنند و ما هم بیخیال شدیم!
من همیشه به دولت گفتهام به كارآفرینان احترام بگذارید، این آدمها پول نمیخواهند به آن ها عنوان عالیجناب بدهید و در سینماها و مجالس، یك ردیف صندلی بگذارید. بلیت هوایی را برایشان نصف قیمت كنید تا بچهها و جوانان ببینند و یاد بگیرند كه اگر موفق شوند، عالیجناب میشوند و در جامعه احترام دارند. این آدمها ارزشمند هستند. متاسفانه بچههای جدید، هیچ چیز ندارند و از یك دیوار سفید آدم خلاق و كارآفرین درست نمیشود. طبیعت آموزگاری است كه در تمام 24 ساعت شبانهروز درحال یاددادن است. شما به آدمهای بزرگ این مملكت نگاه كنید، هیچ كدامشان را پیدا نمیكنید كه اسم یك روستا دنباله اسمشان نباشد، اما الان بچهها را نازنازی و لوس بار میآوریم و بچه دبیرستانی را هم دنبالش میدویم و دستش را میگیریم. اما قبلا اصلا این طوری نبود. من كلاس ششم كه بودم همكلاسیام در دروازه شمرون قصابی داشت و بعد از مدرسه میرفت مغازه و كار میكرد. همه همینطور بودند و كسی به پدرومادرش تكیه نمیكرد.
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

برگی از سرگذشت و زندگی نامه بزرگان ، نوابغ ، اندیشمندان و مشاهیر ایران و جهان .
داستان هایی از زندگی آنان که از توان فکری خود بیشتر بهره گرفتند و در عرصه تکامل ، تحول آفریدند .
«كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند. »
(گوته)



