👈
🔹سالها پیش كه ازغندي، بازجوی معروف ساواک، به صورت آیت الله منتظری سیلی زده بود و پرده گوشش پاره شد، آنقدر ناشنوا نشده بود تا نشنود صدای او را که میگفت:
"یک خمینی دیگر نمیخواهیم"!
🔹آیتالله هر چند برای خودش هیچ حساسیتی نداشت، اما اگر پیش از اسم خمینی " آیتالله " نمیگذاشتند، پاسخی نمیداد. آیتاللهی که برای تثبیتش از اولین روز به همراه رفیقش آیتالله مطهری همه چیزشان را گذاشتند.
🔹خلق و خوی او در همه سالهای مبارزه همین بود. ساده و صمیمی، بیریا و بیآلایش و صریح و بیپروا. برایش فرقی نمیکرد در ٢۴ سالگی به اجتهاد رسیده بود و یا این که آیتالله بروجردی گفته بود میخواهد او عالِم همه مسلمین شود. شاگرد و استاد برایش فرقی نداشت، هم میشنید و هم میگفت، هر دو را بی پرده. سالها بعد که ولایت عهد نیز به او رسید، باز همین بود. به طرز عجیبی خلق و خویش دستخوش تغییرات نمیشد. وقتی برایش شعار میدادند، همان جا ابراز نارضایتی میکرد و میگفت اینها درد کشور را دوا نمیکند. همه میدانستند تعارف نمیکند.
🔹محبوبیت و سواد کمنظیرش در کنار همه اینها دست به دست هم میدادند تا کسانی چشم دیدنش را نداشته باشند. چه در زمان شاه که انگ وهابیت به او میزدند و چه بعد از انقلاب که برچسبی نبود که به او نزنند. امام همواره این مسئله را به او تذکر میداد، اما شاید نمیدانست او اصلا در این عوالم سیر نمیکند که چنین بحثهایی برایش مهم باشد. هیچ وقت نه گرفت، نه بست و نه زد! شاگردانش به او ایمان داشتند و همه امیدشان به او بود. آیتاللهی که بعدها شد " امید ملت ".
🔹او بیش از همه سیلی خورده بود. بیش از همه هزینه داده بود. بیش از همه مسئولیت داشت و شاید بیش از همه به کارش ایمان داشت. سالها زندان و تبعید فقط و فقط او را مصمم تر کرد و شاه را ناامیدتر، كه خواست او را به همراه طالقانی بزرگ در روز تولدش آزاد کند، ولی هیچ یک این آزادی را نپذیرفتند و چند روزی بیشتر در زندان ماندند تا شاه ناامید تر شود.
🔹امام چه خوب میشناخت او و دیکتاتوری را که پس از آزادی برایش نوشت:
"هیچ از دستگاه جبار بعید نیست که شخصیتی مثل شما را سالها از آزادی محروم کند."
امام او را خوب میشناخت و دل بسته او بود كه میگفت شما برج بلند اسلامید و تنها و تنها او را «فقیه عالیقدر» نامید؛ اما نگران بود، آنقدر که حفظ حیثیت او را " واجب " اعلام کرد. امام بی خود نگران نبود.
🔹خناسان سالها مقدمه چیدند تا اين رابطه از هم بگسلد. آیتالله که هیچ مقامی برایش پشیزی نمیارزید، ولایت عهد را واگذار کرد و به همه آن ها که به او امید داشتند، امر کرد خاموش باشند. او فهمیده بود چه آیندهای در انتظارش است و نمیخواست احدی جز خودش آسیب ببیند.
حیثیتی که حفظش واجب بود، دیری نپایید که خدشهدار شد و از هر راهی که میشد به او توهین کردند و تهمت زدند. تازه معلوم شد خیلی ها که عاشق سینه چاکش بودند، نقاب به چهره زده بودند و تازه داشتند خود واقعیشان را نشان میدادند. دوبار به خانهاش حمله کردند. حملههایی که کسی مسئوليتش را نميپذيرفت. قاضی القضات كه به دیدنش آمد، پیام بیاطلاعی شاگردان صدرنشینش را آورده بود، آیتالله باز هم گلایه خاصی نکرد، اما انگار همه اینها کافی نبود برای بدخواهانش.
دل نگرانیهای آیتالله بالاخره بهانه دستشان داد تا برای بردنش طناب بیاورند. آنقدر به کارش ایمان داشت که لحظهای نترسید و در برابر لشگری که برای بردن و کشتنش آمده بودند به وقت ظهر، به نماز ایـستاد. ایمانش همه نقشههای بدخواهانش را نقش بر آب میکرد.
🔹سالها از آخرین حبسش گذشته بود، اما این بار باید در بنایی که خودش بنیانش را چیده بود، به حبس میرفت. میخواستند تا آخر عمر از آزادی محرومش کنند، اما نتوانستند. رفیق قدیمیاش را فرستادند تا متقاعدش کند از اعتقادش دست بکشد. حتی راهش نداد، گفت یا همه بتوانند وارد خانه شوند یا هیچ کس. او پای حرفش ماند، و همین حصرش را شکست، اما انگار نه انگار سالها در حصر بوده، همچنان ساده و صمیمی، همچنان آرام و متین، همچنان خیرخواه، حتی برای دشمنانش!
🔹آخرین روزهای عمرش سراسر نگرانی برای همانها بود. شبها خوابش نمیبرد، میگفت اینها شبها نماز شب میخوانند، حیف است حرامش کنند. با همین نگرانیها آخرین نفس در سینهاش حبس شد. وقتي رفت همه آمدند، حتی آن ها که بد کرده بودند در حقش. همیشه پذیرای همه بود، اما حتی پس از رفتنش کینه توزیها پایان نیافت. شیشههای خانهاش را همان روز شکستند. هر قدر مردم بیشتر دوستش میداشتند، آن ها عصبانیتر میشدند.
🔹اکنون هشت سال از آن روز میگذرد. وارد صحن حضرت معصومه که میشوید، سنگهای زیادی هست بر مزار علما و بزرگان، مزاری هنوز سنگ ندارد، خیلیها میپرسند "چرا؟" ساده است، چون همه مردهاند، اما او نه…
✍️امیرکسری کیانی
به کانال مدرسه فقیه رحمانی بپیوندید
👇👇👇👇
@va3moharam
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

برگی از سرگذشت و زندگی نامه بزرگان ، نوابغ ، اندیشمندان و مشاهیر ایران و جهان .
داستان هایی از زندگی آنان که از توان فکری خود بیشتر بهره گرفتند و در عرصه تکامل ، تحول آفریدند .
«كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند. »
(گوته)