پوستین کهنۀ دربار
ا===============
ایاز، غلام سلطان محمود غزنوی در آغاز چوپان بود. وقتی در دربار سلطان محمود به مقام و منصب دولتی رسید، چارق و پوستین دوران فقر و غلامی خود را به دیوار اتاقش آویزان کرده بود و هر روز صبح اوّل به آن اتاق و به لباس هایش نگاه می کرد و از بدبختی و فقر خود یاد می‌‌آورد و سپس به دربار می رفت. 

او قفل سنگینی بر در اتاق بسته بود. درباریان حسود خیال کردند که او در این اتاق گنج و پول پنهان کرده و به هیچ کس نشان نمی دهد. آن ها این خبر را به شاه گفته و سلطان با این که می دانست که ایاز مرد درستکاری است، امّا گفت: 

وقتی وی در اتاقش نباشد، بروید و همه طلاها و پول ها را برای خود بردارید.
نیمه شب، عدّه ای به اتاق ایاز رفته و هرچه گشتند به جز لباس پارۀ آویزان چیزی نیافتند. آن ها خیلی ترسناک و شرمنده و دست خالی پیش شاه رفتند.
سلطان گفت: من ایاز را خوب می‌شناسم .او مرد وفادار و درستی است. آن چارق و پوستین کهنه را هر روز نگاه می کند تا گذشته اش را همیشه به یاد آورده و به مقام خود مغرور نشود!...

... و چقدر جای ایازها در این زمان خالی است!!!

 


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۷ | 8:7 | نویسنده : شفیعی مطهر |