مارگارت تاچر؛ 

دختر بقالی که 'بانوی آهنین' شد

 

مارگارت تاچر، نخست‌وزیر پیشین بریتانیا، در سن ۸۷ سالگی به دنبال سکته مغزی درگذشت.

خانم تاچر از سال ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۰ نخست‌وزیر بریتانیا بود.

مارگارت تاچر اولین و تنها نخست‌وزیر زن بریتانیا بود. او رهبر حزب محافظه‌کار بریتانیا بود و به "بانوی آهنین" شهرت داشت.

برای خانم تاچر تشییع جنازه‌ای هم‌تراز دایانا، همسر سابق ولیعهد بریتانیا، و ملکه مادر (مادر ملکه الیزابت) برگزار شد. پرچم بریتانیای محل اقامت نخست‌وزیر نیز به احترام او به حالت نیمه‌افراشته درمی‌آید.

دیوید کامرون، نخست‌وزیر بریتانیا که سفر خود به اسپانیا را پس از شنیدن خبر مرگ خانم تاچر نیمه‌کاره گذاشته، گفته است: 

"ما یک رهبر بزرگ، یک نخست وزیر بزرگ و یک بریتانیایی بزرگ را از دست دادیم."

بانوی آهنین

آقای کامرون به بی‌بی‌سی گفت: "واقعیت این است که رهبری کشور ما تنها کار مارگارت تاچر نبود، او کشور ما را نجات داد."

یکی از سخنگویان کاخ باکینگهام هم گفته که ملکه الیزابت پیامی خصوصی برای همدردی با خانواده خانم تاچر خواهد فرستاد.

کاخ سفید در بیانیه‌ای خانم تاچر را یکی از "قهرمانان بزرگ آزادی و رهایی" خوانده و گفته: "آمریکا یاری راستین را از دست داد."

شیمون پرز، رئیس‌جمهور اسرائیل هم در پیامی که به این مناسبت داده خانم تاچر را "دوست واقعی اسرائیل" خوانده است.

اد میلیبند، رهبر حزب کارگر بریتانیا، عمده‌ترین مخالف دولت حاکم بریتانیا، گفته است: "حزب کارگر با بیشتر آنچه او انجام داده بود مخالف است و او همیشه چهره‌ای بحث‌برانگیز خواهد ماند. اما می‌توان ضمن مخالفت، احترامی عمیق به دستاوردهای سیاسی او و شخصیت قدرتمندش بگذاریم."

نیک کلگ، معاون نخست‌وزیر بریتانیا و رهبر حزب لیبرال دموکرات، که در ائتلاف با حزب محافظه‌کار کابینه کنونی را تشکیل می‌دهند، گفته است: 

"شاید مارگارت تاچر در دوران خود بر سر سیاست‌هایش اختلاف نظر بسیاری ایجاد کرده بود، اما همه در تصدیق شخصیت قدرتمند او هم‌رای هستند."

مارگارت تاچر پس از به قدرت رسیدن به سیاست‌های تقویت بازار آزاد و همچنین مقابله با اتحادیه‌های کارگری پرداخت.

رویارویی نظامی بریتانیا و آرژانتین بر سر جزایر فالکلند در دوره نخست‌وزیری او اتفاق افتاد.

او در سال ۱۹۸۴ از سوءقصدی که جمهوری‌خواه ایرلند علیهش انجام داد جان سالم به در برده بود.

خانم تاچر در سال‌های اخیر دچار بیماری آلزایمر شده بود.

او نزدیک ترین متحد رونالد ریگان، رئیس‌جمهور پیشین ایالات متحده به شمار می‌آمد. رونالد ریگان هم در سال‌های آخر عمر به آلزایمر دچار شده بود.

بسیاری این دو را به چشم چهره‌های کلیدی که در افول کمونیسم نقش داشتند می‌شناسند.

آقای ریگان در ماجرای فالکلند جانب بریتانیا را گرفته بود.

مارگارت تاچر از تحریم ایالات متحده علیه ایران، که پس از حمله به سفارت آمریکا و گروگان‌گیری وضع شدند، حمایت کرده بود.

همچنین در دوره او روابط ایران و بریتانیا به دنبال فتوای آیت‌الله خمینی برای قتل سلمان رشدی، نویسنده کتاب آیات شیطانی، قطع شد.

مارگارت تاچر در زمان نخست‌وزیری خود در کنار ایالات متحده از مجاهدین افغان، که علیه نیروهای شوروی می‌جنگیدند، حمایت می‌کرد.

 

بانوی آهنین در صحنه جهانی


این روزها به سختی می‌توان درک کرد که چرا در دهه ۱۹۸۰ بارونس تاچر در میان مردمان کشورهای اروپای شرقی، که برای رهایی از حاکمیت کمونیسم تقلا می‌کردند، تا آن حد جذاب بود.

او به‌خاطر مخالفت آشتی‌ناپذیرش با کمونیسم به "بانوی آهنین" ملقب شد. من در یک روز ماه نوامبر ۱۹۸۸ در لهستان به روشنی محبوبیت او را به‌چشم دیدم. در آن زمان دولت لهستان با دشواری سعی می‌کرد توازنی میان وفاداری به مسکو و اعطای آزادی بیشتر به مردم برقرار کند.

تشویق جمعیت

در اولین روز دیدار تاچر از لهستان، وویشک یاروزلسکی، رئیس جمهوری این کشور، در حالی که طبق معمول عینک آفتابی بر چشم داشت، او را به بازدید از صخره گدانسک برد.

این صخره جایی است که بمباران آن در سال ۱۹۳۹ توسط آلمان، نقطه شروع جنگ جهانی دوم بود. البته در آن زمان شهر گدانسک به نام آلمانی دانتزیگ حوانده می‌شد.

این دیدار با رعایت نزاکت و آداب دیپلماتیک برگزار شد، اما در آن اثری از صمیمیت، نزدیکی ذهن‌ها و لبخند نبود. نقطه مقابل آن، زمانی بود که تاچر برای بازدید از کارگاه‌های کشتی‌سازی گدانسک رفت.

این کارگاه‌ها محل رشد و قدرت گرفتن جنبش همبستگی لهستان (سولیدارنوسک) بود. خانم تاچر در حالی که لخ والسا، رهبر جنبش همبستگی کنارش بود، به گرمی مورد استقبال کارکنان زحمتکش کارگاه‌های کشتی‌سازی قرار گرفت.

کارگران میدانی را که در آن بنایی برای یادبود یکی از کشته‌شدگان اعتراضات کارگری برپا شده بود، پر کردند، و علاوه بر آن روی بام ساختمان‌ها، دیوارها، تیرهای چراغ برق و خودروها هم نشسته بودند. سر و صدا فوق‌العاده زیاد بود و تاچر تنها با صورتی خندان به تماشا ایستاده بود.

او برای آن کارگران نماد آزادی بود. فاصله زیادی بین این برخورد و تلخی حاکم بر روابط میان تاچر و معدنچیان بریتانیایی، که چند سال قبل از او شکست خورده بودند، وجود داشت.

یکی دو سال بعد، در ارمنستان، که آن زمان یکی از جمهوری‌های اتحاد شوروی بود، صحنه‌های مشابهی دیدم. ارمنستان در سال ۱۹۸۸ زلزله شدیدی را تجربه کرده بود.

دولت بریتانیا در قالب کمک‌هایش به زلزله‌زدگان، یک مدرسه ضد زلزله در شهر لنیناکان (گیومری امروزی) ساخت. این مدرسه به نام لرد بایرون نامگذاری شد که احترام زیادی برای ارمنیان قائل بود.

ساختمان این مدرسه بسیار زیبا بود و در میان خرابه‌های دست‌نخورده ساختمان‌های اطراف بسیار به‌چشم می‌آمد. خانم تاچر این مدرسه را افتتاح کرد. جمعیت استقبال‌کننده از او آنقدر عظیم بود که یکی از همراهان او به‌من گفت فکر می‌کند در هیچ یک از سفرهای بین‌المللی او، چنین جمعیتی برای دیدنش جمع نشده باشد.

خانم تاچر برای آن ها نشانی از یک زندگی بهتر بود. آن ها به مشکلات روزافزون او در بریتانیا کاری نداشتند.

آن ها هم مثل کارگران کارگاه‌های کشتی‌سازی در گدانسک، او را کسی می‌دانستند که در مقابل رهبرانشان ایستاده و نشان داده که راه دیگری هم وجود دارد.

اولین باری که خانم تاچر در عرصه بین‌المللی به طور جدی عرض اندام کرد، زمانی بود که نظامیان حاکم بر آرژانتین ناگهان به مجمع‌الجزایر فالکلند حمله کردند. بریتانیا از قرن نوزدهم این مجمع‌الجزایر را اشغال کرده بود، اما آرژانتین همواره ادعای مالکیت آن را داشت.

هیأت حاکمه نظامی آرژانتین از این حمله خشنود بود. رهبر این هیأت، ژنرال لئوپولدو گالتیری، از بالکن کاخ کازا روزادا در بوئنوس آیرس به ابراز احساسات هوادارانش پاسخ می‌داد. اما در همین حال مارگارت تاچر خشمگین ناوگان نظامی‌اش را به فالکلند گسیل داشت.

جنگ فالکلند خونین بود.

خلبان‌های جسور نیروی هوایی آرژانتین مرتب به کشتی‌های نیروی دریایی سلطنتی حمله می‌کردند و لحظات پراضطرابی را ایجاد کردند. اما وقتی پرچم بریتانیا دوباره بر فراز پورت استنلی به اهتزاز در آمد، موقعیت مارگارت تاچر به‌عنوان رهبری مصمم، که قصد داشت اهمیتش را به جهانیان نشان دهد، تثبیت شد.

رابطه ویژه

دو عامل به او در یافتن جایگاهی تاریخی کمک کردند. اولین عامل اتحاد او با یار نزدیکش، رونالد ریگان بود که در سال ۱۹۸۰ به ریاست جمهوری آمریکا انتخاب شد.

دومین عامل تغییرات گسترده‌ای بود که در اتحاد شوروی در حال وقوع بود. نظام حکومتی شوروی به احتمال زیاد دیر یا زود فرو می‌ریخت، اما خانم تاچر و آقای ریگان هم این کشور را تحت فشار گذاشتند و احتمالا فروپاشی آن را تسریع کردند.

خانم تاچر در سال ۱۹۸۴ ذکاوت دیپلماتیک خود را نشان داد. او پیش از این که میخائیل گورباچف رهبری حزب کمونیست شوروی را به دست گیرد، در لندن با او ملاقات کرد. تاچر درباره رهبر جدید شوروی گفت: 

"من آقای گورباچف را دوست دارم. ما می‌توانیم با هم تعامل کنیم."

کار مشترک آن ها اوراق کردن کمونیسم بود.

اما سیاست خارجی خانم تاچر بدون مشکل نبود. شاید بزرگ ترین مشکل او آفریقای جنوبی، و به‌خصوص مقاومت او با وضع مجازات‌ علیه دولت اقلیت سفید این کشور بود.

این موضع باعث بروز برخی شکاف‌ها در نشست‌های اتحادیه کشورهای مشترک‌المنافع شد. در نشست سال ۱۹۸۷ در ونکوور کانادا، می‌شد احساس نفرت همتایان خانم تاچر نسبت به او را احساس کرد.

او طبق معمول واکنش نشان داد، و به دو نفر از مقامات ارشد بریتانیا دستور داد کانادا را به‌خاطر افزایش حجم تجارتش با آفریقای جنوبی شدیدا مورد حمله قرار دهند. کانادایی‌ها از این روش برخورد شوکه شدند. خانم تاچر هم به‌نوبه خود از اینکه دیگران "دارویی را که خود تجویز می‌کنند" نمی‌خورند، ابراز تعجب کرد.

اروپا

در یک کنفرانس مطبوعاتی، و در پاسخ به سوالی درباره تهدید کنگره ملی آفریقا (حزب مخالف رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی) به اقدامات تلافی‌جویانه علیه شهروندان بریتانیایی، خانم تاچر اعلام کرد که چنین کاری "ویژه سازمان‌های تروریستی" است. در نتیجه جای تعجب ندارد که نلسون ماندلا رهبر محبوب او در آفریقای جنوبی نبود.

او در جامعه اروپا هم دوستان اندکی داشت، که علتش "روی میز کوبیدن‌ها" و اصرارش به گرفتن تخفیف در میزان کمک‌های بریتانیا به بودجه این سازمان بود.

او ته دلش مایل نبود اتحاد بریتانیا با اروپا بیش از حد قوی شود.

تاچر اعتقاد داشت که فلسفه بازار آزاد نقش بریتانیا – و خود او – را در جهان تعریف کرده است.

او تا آخرین روزهای حکومتش محکم بر عقایدش ایستاده بود، و جورج بوش پدر، رئیس جمهوری آمریکا و جانشین رونالد ریگان، را راهنمایی می‌کرد. در نشستی که اندکی پس از حمله صدام حسین به کویت در تابستان سال ۱۹۹۰ برگزار شد، تاچر گمان کرد که شاید آقای بوش در پاسخ به این حمله مردد باشد. آنجا بود که به بوش گفت "تردید به‌خود راه ندهد"، چه درست و چه غلط، خودش هم هیچگاه چنین نکرد.

مارگارت تاچر؛ دختر بقالی که 'بانوی آهنین' شد

مارگارت تاچر یکی از تاثیر گذارترین سیاستمداران قرن بیستم بود.

میراث سیاسی مارگارت تاچر بر سیاست نخست وزیرانی که پس از وی در بریتانیا به قدرت رسیدند، چه از حزب محافظه کار و چه از حزب کارگر تاثیر بسیار داشت. در عین حال دوران نخست وزیری یازده ساله وی بیش از هر چیز به خاطر سیاست های رادیکال و روش برخورد تند و ستیزه جویانه وی به یادها مانده است.

در طول مدتی که وی ریاست دولت بریتانیا را برعهده داشت هزاران تن از شهروندان عادی این کشور از طریق خرید مسکن دولتی صاحب ملک شدند، و هزاران نفر دیگر با خرید سهام شرکت های دولتی بزرگی مثل شرکت گاز و شرکت تلفن که توسط وی خصوصی شدند، به قشر سهامداران و طرفداران بازار آزاد پیوستند.

اما بی اعتنایی و مخالفت وی با روش های سیاسی تفاهم آمیز او را به یک رهبر اختلاف برانگیز بدل کرده و میزان مخالفت با سیاست ها و روش حکومتگری وی در نهایت به شورش علیه وی در حزب حاکم محافظه کار و ناآرامی در سطح جامعه بریتانیا منجر شد.

مارگارت هیلدا تاچر در ۱۳ اکتبر سال ۱۹۲۵ در شهر گرانتهام در ناحیه لینکولنشایر متولد شد. پدر او آلفرد رابرتس بقال و مادر وی خانه دار بود.

پدر وی پیرو کلیسای پروتستان انجیلی، مبلغ مذهبی و در عین حال عضو شورای شهر بود. او در شکل گیری شخصیت و سیاست هایی که خانم تاچر در دوران حکومت خود در پیش گرفت تاثیر تعیین کننده ای داشت.

مقام وزارت

مارگارت تاچر بعدها در مورد پدرش گفته بود:"من تقریبا همه چیز را مدیون پدرم هستم. آنچه که من به آن اعتقاد دارم تماما اصولی است که وی در دوران پرورش به من آموخته بود.»

او در رشته علوم طبیعی در دانشکده سامرویل دانشگاه آکسفورد تحصیل کرد و سومین زنی بود که ریاست انجمن محافظه کاران در این دانشگاه را برعهده گرفت.

پس از پایان تحصیلات به ناحیه کالچستر نقل مکان کرده و در یک شرکت تولید مواد پلاستیکی مشغول به کار شده و همزمان فعالیت های سیاسی در سازمان محلی حزب محافظه کار را آغاز کرد.

در سال ۱۹۴۹ او از سوی سازمان محلی حزب محافظه کار به عنوان نامزد انتخابات پارلمانی برای حوزه انتخابی شهر کنت معرفی شد. او در انتخابات سراسری سال های ۱۹۵۰ و ۱۹۵۱ از همین حوزه شرکت کرد ولی در هر دو مورد شکست خورد.

با این همه وی توانست بخش چشمگیری از آراء حزب کارگر که در این حوزه انتخابی اکثریت را داشت به خود جلب کرده و در آن زمان به عنوان جوان ترین نامزد انتخابات پارلمانی در حزب محافظه کار از سوی رسانه ها مورد توجه فراوان قرار گرفت.

مارگارت در سال ۱۹۵۱ با یک تاجر به نام دنیس تاچر ازدواج کرد و همزمان تحصیلات خود را در رشته حقوق آغاز کرد. در سال ۱۹۵۳ با موفقیت به درجه وکالت ارشد رسید و همزمان فرزندان دو قلوی وی به نام های مارک و کارول متولد شدند.

او یک بار دیگر در انتخابات سراسری سال ۱۹۵۵ شرکت کرد اما این بار نیز شکست خورد. بالاخره در سال ۱۹۵۹ او توانست از حوزه انتخابی فینچلی که در آن زمان از مناطق تحت کنترل حزب محافظه کار بود به پارلمان بریتانیا راه یابد.

به فاصله دو سال خانم تاچر در کابینه دولت حزب محافظه کار به مقام معاونت وزیر انتصاب شد و در پی شکست انتخاباتی این حزب در سال ۱۹۶۴ وی در کابینه در سایه عهده دار مقام وزارت شد.

فرصت طلبی حریص

در سال ۱۹۶۵ به هنگام کناره گیری الک داگلاس هوم از رهبری حزب محافظه کار، مارگارت تاچر به نفع نامزدی ادوارد هیث برای این مقام رای داد و به عنوان پاداش در کابینه سایه این حزب مسئولیت وزارت مسکن و املاک به وی سپرده شد.

او کارزار بسیار فعالی را برای فروش خانه های دولتی به مستاجران به راه انداخت و همواره یکی از منتقدان سرسخت دولت حزب کارگر در زمینه افزایش مالیات بود.

زمانی که ادوارد هیث در سال ۱۹۷۰ به مقام نخست وزیری رسید او به مقام وزیر آموزش و پرورش ارتقاء یافته و سیاست اصلی وی کاهش چشمگیر هزینه های این وزارتخانه بود.

یکی از پیامدهای این سیاست قطع شیر رایگان برای دانش آموزان بین سنین ۷ تا ۱۱ سال بود. این اقدام باعث شد که حزب رقیب و برخی مطبوعات به شدت خانم تاچر را زیر حمله گرفته و به وی لقب " شیر دزد" دادند. این عبارت در زبان انگلیسی برای افرادی به کار برده می شود که در هر فرصتی سعی می کنند از شرایط به بهترین نحوه بهره برداری یا سوء استفاده کنند.

البته خانم تاچر در مباحث درونی کابینه با این اقدام مخالف بوده و بعدها در خاطرات خود نوشت:"من از این موضوع یک درس با ارزش گرفتم. من به خاطر دستاورد سیاسی بسیار ناچیزی یک حس تنفر بسیار عمیق و گسترده را دامن زدم. "

با توجه به این که در آن سال ها تعداد کمی از زنان موفق در یک چنین سطوحی از فعالیت سیاسی قرار داشتند حدس و گمان هایی در مورد احتمال نخست وزیر شدن مارگارت تاچر در سطح رسانه ها مطرح شد. یک سیاستمدار زن دیگر نیز به نام شرلی ویلیامز از حزب کارگر چنین موقعیتی پیدا کرده بود که وزیر کابینه بود.

البته خانم تاچر یک چنین فرضیاتی را رد می کرد و در یک مصاحبه تلویزیونی گفت که بعید می داند در دوران زندگی وی زنی بتواند در بریتانیا به مقام نخست وزیری برسد.

دولت محافظه کار ادوارد هیث عمر چندانی نداشت. در پی بحران نفت در سال ۱۹۷۳ دولت وی مجبور شد تحت تاثیر کاهش فعالیت های صنعتی روزهای کار در هفته را به سه روز تقلیل دهد و همزمان با اعتصاب های کارگری گسترده ای مواجه شد. دولت محافظه کار بالاخره در ماه فوریه سال ۱۹۷۴ سقوط کرد.

خانه دار- سیاستمدار

با رفتن حزب محافظه کار به موضع اپوزیسیون و تشکیل دولت در سایه، این بار مقام وزارت محیط زیست به خانم تاچر سپرده شد. وی که به شدت از چرخش ادوارد هیث و رها کردن اصول سیاست اقتصادی محافظه کاران خشمگین بود در انتخابات سال ۱۹۷۵ برای تعیین رهبر جدید حزب در مقابل رییس سابق خود کاندید شد.

وقتی که مارگارت تاچر به دفتر کار ادوارد هیث رفت تا تصمیم خود را به او اطلاع دهد ادوارد هیث حتی سر خود را بلند نکرد و فقط گفت:" شما شکست می خورید. روز خوشی داشته باشید."

اما در کمال تعجب همگان در اولین دور رای گیری خانم تاچر بر ادوارد هیث پیروز شد و بنابراین وی از مقام رهبری حزب استعفا داد. در دور دوم رای گیری مارگارت تاچر بر ویلی وایتلاو پیروز شد و به این ترتیب اولین زنی شد که در تاریخ بریتانیا به رهبری یکی از احزاب سیاسی اصلی رسید.

او با سرعت به بیان دیدگاه های خود پرداخت و بنابراین از همان زمان میزان نفوذ و تاثیر گذاری خود را نشان داد. در جریان یک سخنرانی در سال ۱۹۷۶ او به شدت از اختناق حاکم بر اتحاد شوروی انتقاد کرد . یکی از روزنامه های شوروی در واکنش وی را " بانوی آهنین" لقب داد که مایه مسرت شخصی خانم تاچر بود.

مارگارت تاچر با رفتن در قالب یک زن خانه دار- سیاستمدار که به خوبی می داند تورم چه فشاری به خانواده های معمولی وارد می کند ، اتحادیه های کارگری بریتانیا را که در آن زمان قدرت فراوانی داشتند و با راه انداختن اعتصاب های متعدد بخشی از صنایع کشور را تعطیل کرده بودند ، به چالش کشید. این دوره بحرانی در سال ۱۹۷۹ با عنوان " زمستان نارضایتی" معروف شده است.

همزمان با تضعیف بیشتر دولت حزب کارگر به نخست وزیری جیمز کالاهان، حزب محافظه کار در یک کارزار تبلیغاتی گسترده پوسترهایی را چاپ و نصب کرد که شعار اصلی آن این بود:"کارگر کار نمی کند". اشاره آن به ناتوانی حزب کارگر بود.

جیمز کالاهان در ۲۸ مارس ۱۹۷۹ نتوانست از پارلمان رای اعتماد بگیرد. دیدگاه های صریح خانم تاچر در میان بسیاری از رای دهندگان بریتانیایی طرفدار پیدا کرد و در انتخابات سراسری حزب محافظه کار به پیروزی رسیده و خانم تاچر نخست وزیر شد.

در دوران نخست وزیری خانم تاچر مصمم بود تا از طریق کاستن از نقش دولت و تقویت بخش خصوصی وضعیت نابسامان اقتصاد بریتانیا را ترمیم کند.

کاستن از تورم هدف اصلی و کوتاه مدت دولت قرار گرفت و با سرعت بودجه و طرحهای بسیار رادیکالی برای کاستن از میزان مالیات و میزان هزینه های دولت به اجرا گذاشته شد.

لوایح قانونی جدیدی برای کاستن از قدرت و ستیزه جویی اتحادیه های کارگری در پارلمان به تصویب رسید، صنایع و موسسات بزرگ دولتی خصوصی شدند وبه مستاجران خانه های دولتی اجازه داده شد تا این خانه ها را بخرند.

تحت تاثیر این تغییرات میلیون ها نفر از مردم بریتانیا که تا آن زمان در بازار مالی و اقتصاد کشور مایملک و نقشی نداشتند توانستند صاحب خانه شده و یا سهام شرکت دولتی خصوصی شده را بخرند.

سیاست های پولی دولت مارگارت تاچر بخش تجاری و موسسات مالی لندن را به یکی از فعالترین مراکز مالی جهان بدل کرد. الگوهای قدیمی تولید و صنایع از کار افتاده که بسیاری آن را مسبب وضعیت اقتصادی بد کشور می دانستند، رها شده و به جای آن جستجو و تلاش برای ساختن یک بریتانیای جدید و قابل رقابت با دیگران به جریان افتاد. بر اثر این جابجایی ها در الگوی تولید، میزان بیکاری به بیش از سه میلیون نفر رسید که در مقایسه با تعداد نیروی کار بریتانیا در آن زمان رقم بالایی بود.

جنگ در جزایر فالکلند

بخش چشمگیری از نمایندگان حزب کارگر در پارلمان در مورد پیامدهای سیاست های خانم تاچر نگران بودند و در برخی از شهرهای بزرگ بریتانیا نیز اعتراض به این سیاست ها به حد شورش و ناآرامی رسیده بود.

اما نخست وزیر حاضر به عقب نشینی نبود. او در سخنرانی خود خطاب به کنفرانس سالانه حزب محافظه کار در سال ۱۹۸۰ گفت:"خطاب به کسانی که منتظر هستند تا آن جمله مورد علاقه روزنامه ها، یعنی چرخش در سیاست، را در مورد من بشنوند فقط همین یک جمله را می گویم که اگر می خواهید شما می توانید بچرخید ولی این بانو اهل چرخیدن نیست."

در اواخر سال ۱۹۸۱ میزان محبوبیت وی به ۲۵ درصد تنزل پیدا کرده بود. این نازل ترین میزان محبوبیتی بود که تا آن زمان برای یک نخست وزیر ثبت شده بود. ولی در همان مدت کوتاه وی توانسته بود مسیر اقتصاد کشور را دگرگون کند.

از اوایل سال ۱۹۸۲ اقتصاد بریتانیا به سمت احیا گام برداشت و به موازات آن موقعیت و محبوبیت خانم تاچر در میان رای دهندگان نیز بهبود یافت.

محبوبیت وی در آوریل سال ۱۹۸۲ به خاطر واکنش قاطعانه به اشغال جزایر فالکلند توسط آرژانتین به اوج خود رسید.

مارگارت تاچر به سرعت یک نیروی عملیاتی را توسط ناوگان نیروی دریایی به منطقه اعزام کرد و پس از یک درگیری کوتاه و تسلیم شدن نیروهای آرژانتینی این جزایر باز پس گرفته شدند.

پیروزی در جنگ فالکلند و همزمان بروز اختلافات شدید در حزب رقیب یعنی حزب کارگر که آن دوره رهبر آن مایکل فوت بود، پیروزی مجدد حزب محافظه کار با آرای بسیار زیاد در انتخابات سراسری سال ۱۹۸۳ را تضمین کرد.

بهار سال بعد اتحادیه سراسری کارگران معادن بریتانیا بدون آنکه از پیش در میان اعضا خود رای گیری کند یک اعتصاب سراسری را فراخواند.

مارگارت تاچر مصمم بود که در برابر این قدرت نمایی اتحادیه‌ها عقب نشینی نکند. برخلاف سالهای نخست وزیری ادوارد هیث و بحرانی که وی در سال ۱۹۷۳ با آن مواجه شد، حکومت مارگارت تاچر قبل از آغاز اعتصاب توانسته بود مقدار زیادی ذغال سنگ در انبارهای نیروگاه های برق ذخیره کند.

دور سوم نخست وزیری

درگیری های خشونت آمیزی بین پلیس و کارگران اعتصابی روی داد ولی در ماه مارس بالاخره این اعتصاب شکست خورد . این حوادث روند تلاش صنعت ذغال سنگ را در بریتانیا تسریع کرد و بسیاری از خانواده های کارگران این صنعت از نظر اقتصادی آنچنان آسیب دیدند که هیچ گاه نتوانستند خود را احیا کنند.

در مواجهه با بحران ایرلند شمالی نیز مارگارت تاچر یک سیاست سختگیرانه را در پیش گرفت و اعتصاب غذای زندانیان وابسته به ارتش سری جمهوری خواه ایرلند شمالی را سرکوب کرد. منتقدان خانم تاچر و حتی وحدت طلبان میانه رو ایرلند شمالی، معتقدند که این روش ها باعث شد که بسیاری از جوانان جامعه کاتولیک ایرلند شمالی به خشونت روی بیاورند.

با وجودی که مارگارت تاچر با شرکت دادن نمایندگان دولت جمهوری ایرلند سعی کرد از خشونت و تنش های قومی در ایرلند شمالی بکاهد ولی مذاکرات صلح تحت تاثیر سماجت و مخالفت وحدت طلبان تندرو به شکست انجامید.

در اکتبر سال ۱۹۸۴ بمبی که ارتش سری جمهوری خواه ایرلند شمالی در محل کنفرانس سالیانه حزب محافظه کار در شهر برایتون کار گذاشته بود باعث مرگ چهار نفر و مجروح شدن عده زیادی از جمله یک عضو کابینه شد.

مارگارت تاچر در سخنرانی که چند ساعت بعد از وقوع انفجار ایراد کرد، به روش همیشگی خود واکنشی بسیار قاطع نشان داد و گفت :" این حمله به شکست انجامید. تمام اقدامات تروریستی برای نابود کردن دمکراسی به شکست خواهد انجامید."

هدف اصلی در سیاست خارجی مارگارت تاچر احیای جایگاه و موقعیت ویژه بریتانیا در عرصه روابط بین المللی بود. وی معتقد بود که دولت های قبلی از حزب کارگر این مسئله را نادیده گرفته اند.

رونالد ریگان رییس جمهور وقت آمریکا برای این منظور یک همکار و همفکر بسیار مناسب بود. رونالد ریگان نیز با بسیاری از الگوها اقتصادی و سیاسی مارگارت تاچر موافق بود. مارگارت تاچر حتی با میخاییل گورباچف رهبر اصلاح طلب اتحاد شوروی توانست روابط بسیار خوبی برقرار کند. در یک جمله بسیار مشهور خانم تاچر گفت:"ما می توانیم با هم کار کنیم."

همزمان حزب کارگر که در این سال ها به رهبری نیل کینوک فعالیت می کرد هنوز نتوانسته بود خود را از بحران و اختلافات درونی سالهای قبل نجات دهد. بنابراین مارگارت تاچر به شکل بی سابقه ای در انتخابات سراسری سال ۱۹۸۷ نیز به پیروزی رسید و برای سومین بار نخست وزیر بریتانیا شد.

یکی از اولین اقدامات وی معرفی یک مالیات جدید بود. مالیات ثابتی که فارغ از سطح درآمد و یا میزان املاک، از ساکنان هر منزل مسکونی دریافت شده و برای هزینه های شهرداری های محلی و امور شهری مصرف می شود.

خیانت با لبخند

معرفی این مالیات جدید که در زبان انگلیسی " پل تکس" نامیده می شود یکی از خشونت بارترین شورش ها و ناآرامی های خیابانی در تاریخ معاصر بریتانیا را به دنبال داشت. برخی از نمایندگان حزب محافظه کار در پارلمان معتقد بودند که معرفی این مالیات باعث سقوط دولت خواهد شد ولی به خوبی می دانستند که تا وقتی که مارگارت تاچر رهبر حزب و نخست وزیر است امکان ندارد این سیاست را تغییر دهد.

در سال ۱۹۸۹ رهبری خانم تاچر بر حزب محافظه کار توسط یکی از نمایندگان کمتر شناخته شده این حزب در پارلمان به چالش کشیده شد. خانم تاچر به سهولت در این رقابت به پیروزی رسید ولی این چالش در حقیقت نمادی بود از افزایش شدید نارضایتی از سیاست های خانم تاچر در میان سیاستمداران حزب محافظه کار و نمایندگان آن حزب در پارلمان.

در نهایت این مسئله اروپا و چگونگی برخورد دولت بریتانیا با بازار مشترک اروپا بود که سقوط مارگارت تاچر را در پی آورد.

مارگارت تاچر پس از بازگشت از یک جلسه سران کشورهای عضو بازار مشترک در شهر رم که اختلافات شدیدی در آن بروز کرده بود، در مخالفت شدید با سران سایر کشورهای اروپای غربی حاضر نشد با تفویض اختیارات بیشتر به مجامع تصمیم گیری بازار مشترک موافقت کند. این موضع گیری خشم و انزجار بسیاری ازسیاستمداران حزب محافظه کار را برانگیخت.

خانم تاچر گفت: "موسیو دلورس ، رییس کمیسیون در کنفرانس مطبوعاتی خود اعلام کرد که می خواهد پارلمان اروپا نهاد دمکراتیک جامعه اروپا باشد. وی می خواهد که کمیسیون قوه مجریه و شورای وزیران هم حالت مجلس سنا را داشته باشد. پاسخ من این است: نه ، نه ، نه!»

جفری هاو یکی از سیاستمداران ارشد حزب محافظه کار توسط مارگارت تاچر از مقام وزارت خارجه برکنار شد. وی که به این خاطر از نخست وزیر کینه به دل گرفته بود از موقعیت استفاده کرد و همزمان با استعفا از کابینه در یک نطق بسیار تند علیه خانم تاچر، خواستار آن شد که رهبری وی به چالش کشیده شود.

روز بعد مایکل هسلتاین یکی دیگر از چهره های مهم حزب محافظه کار، خود را برای رهبری حزب نامزد کرد. مارگارت تاچر با به دست آوردن دو رای کمتر از میزان لازم ناگزیر شد در دور دوم با رقبای خود مبارزه کند ولی اعلام کرد که با تمام قدرت به این مبارزه ادامه خواهد داد.

اما به دنبال توصیه گروهی از همکاران نزدیک که به وی گفتند در صورت شرکت در دور دوم رای گیری بازنده خواهد شد، مارگارت تاچر در اولین جلسه کابینه استعفای خود را اعلام کرد. بعدها او در مورد این حوادث با تلخی چنین یاد کرد:« درست مثل خیانت با لبخندی بر صورت بود.»

جان میجر به عنوان جانشین مارگارت تاچر برگزیده شد و نخست وزیر به جایگاه نمایندگان حزب محافظه کار در پارلمان تنزل یافت. بالاخره در انتخابات سراسری سال ۱۹۹۲ که باز هم با وجود همه پیش بینی ها حزب محافظه کار به قدرت رسید مارگارت تاچر از نمایندگی در مجلس عوام استعفا داد.

میراث

مارگارت تاچر در سال ۱۹۹۵ با دریافت نشان افتخار گارتر به مقام بارونس که حکم یک جایگاه اشرافی را دارد ارتقا یافت و برآن اساس به عضویت مادام العمر مجلس اعیان بریتانیا درآمد.

پس از استعفا از مجلس عوام وی همچنان در عرصه سیاست فعال ماند، دو جلد کتاب خاطرات خود را به رشته تحریر درآورد، علیه پیمان ماستریخت به شدت فعالیت می کرد و سیاست قومیت زدایی صربستان در بوسنی را محکوم کرد.

او از نامزدی ویلیام هیگ در سال ۱۹۹۷ برای رهبری حزب محافظه کار علنا حمایت کرد ولی در دوره بعدی انتخابات رهبری این حزب از ایان دانکن اسمیت پشتیبانی نکرد.

در سال ۲۰۰۱ به دنبال وخامت وضعیت جسمی اش مارگارت تاچر ناگزیر شد از فعالیت های خود بکاهد. به دنبال چند حمله قلبی خفیف پزشکان وی را از سخنرانی منع کرده و به نظر می رسید که وی به نسبت قبل بسیار ضعیف و رنجورتر شده است.

در سال ۲۰۰۸ دخترش گفت که مارگارت تاچر از سال ۲۰۰۲ از اختلال حافظه نیز رنج می برده است.

در سال ۲۰۰۳ دنیس همسر مارگارت تاچر در سن ۸۸ سالگی درگذشت . خانم تاچر وی را یک تکیه گاه محکم و همیشگی توصیف کرد و به شکلی بسیار پراحساس به وی ادای احترام کرد. خانم تاچر در بخشی از صحبتهای خود به این مناسبت گفت:" نخست وزیری یک شغل انفرادی و تنها است، به عبارتی باید چنین باشد. نمی توان در میان جمعیت و در شلوغی رهبری کرد. اما در کنار دنیس من هیچ گاه تنها نبودم . چه مردی، چه همسری و چه دوستی."

یکسال بعد نیز مارگارت تاچر برای شرکت در مراسم تدفین همکار سیاسی خود رونالد ریگان که در ماه ژوئن ۲۰۰۴ در واشنگتن برگزار شد به آمریکا سفر کرد.

مجسمه برنزی خانم تاچر در محوطه مجلس عوام بریتانیا نصب شده است و این اولین باری است که از یک نخست وزیر در دوران حیات خود به چنین شکلی تقدیر می شود.

خانم تاچر چند بار دیگر به خانه شماره ده خیابان داونینگ که محل کار و زندگی نخست وزیران بریتانیا است بازگشت. آخرین موارد به دعوت گوردن براون نخست وزیر سابق و دیوید کامرون نخست وزیر فعلی برای صرف چای بود.

معدود سیاستمدارانی توانسته اند در دوران حکومت خود یک چنین تسلط و احاطه کاملی داشته باشند و معدود سیاستمدارانی تا این حد احساسات شدید را در میان موافقان و مخالفان خود برانگیخته اند.

از نگاه مخالفان خانم تاچر سیاستمداری بود که مناسبات بازار آزاد را بر هر عرصه دیگری از حیات اجتماعی ارجح می دانست و به راحتی حاضر بود که جمعیت وسیعی از مردم کشور در شکل بیکاری و یا ناآرامی های اجتماعی قربانی سیاستهای وی شوند.

مدافعان وی به خاطر کوچک کردن بدنه و محدود کردن اختیارات گسترده دولت، کاهش نفوذ و قدرت اتحادیه های کارگری و احیا موقعیت بریتانیا در سطح جهان مارگارت تاچر را تقدیر می کنند.

ولی مهمتر از همه مارگارت تاچر یک سیاستمدار با اعتقاداتی بسیار محکم بود که چه بد و چه خوب از این اعتقادات کوتاه نمی آمد. این خصیصه وی که اعتقادات درست و عمیق را هیچ گاه نباید فدای توافق و مصلحت کرد مهمترین نقطه قوت و در عین حال بزرگترین ضعف وی بود.

شاید این بخش از مصاحبه وی در سال ۱۹۸۷ به طور خلاصه و به خوبی فلسفه مارگارت تاچر را بیان کند.

" به نظر من برای دوره طولانی بسیاری از مردم عادت کرده اند چنین فکر کنند که گویا دولت مسئول حل مشکلات آن هاست. اگر کسی مشکل مالی دارد به این فکر می کند که از دولت وام بلاعوض بگیرد. اگر کسی مشکل مسکن دارد فکر می کند که دولت باید به او خانه بدهد. آنها مشکل خود را روی دوش جامعه می اندازند و این جامعه واقعا کیست؟ یک چنین چیزی تحت عنوان جامعه وجود خارجی ندارد. آنچه که وجود دارد تک تک افراد، زن یا مرد و خانواده ها هستند. و هیچ حکومتی نمی تواند کاری بکند مگر از طریق همین مردم. و مردم نیز در درجه اول برای حل مشکلات باید به خود و دیگران متکی باشند."

" این وظیفه ماست که امور خودمان را حل و فصل کنیم و به دیگران هم کمک کنیم. زندگی یک مشغله دو طرفه است ولی متاسفانه مردم به شدت به مسئله حقوق خود عادت کرده اند بدون آن که به تعهدات و مسئولیت های خود بیاندیشند."

 

روزهای ایرانی مارگارت تاچر در تهران و لندن

انقلاب، جنگ، گروگانگیری در سفارت آمریکا در تهران، گروگانگیری در سفارت ایران در لندن و صدور فتوای قتل سلمان رشدی، نویسنده بریتانیایی، همه در دوره‌ای اتفاق افتاد که مارگارت تاچر نخست‌وزیر بریتانیا بود. او یازده سال در این سمت باقی ماند و روزهایی پرتنش با ایران را تجربه کرد.

دوران نخست وزیری خانم تاچر با سال‌های طوفانی پس از انقلاب در ایران آغاز شد و تا پایان جنگ ایران و عراق و درگذشت آیت الله خمینی ادامه یافت.

سفر به تهران و دیدار با شاه در واپسین ماه ها

سفر خانم تاچر به عنوان رئیس وقت حزب محافظه کار بریتانیا به تهران در بهار ۱۳۵۷ شاید از آخرین دیدارهای یک سیاستمدار بریتانیایی از ایران چند ماه پیش از سقوط شاه باشد.

روزنامه تلگراف در پاییز سال ۱۳۸۷ سندی از آرشیو ملی بریتانیا منتشر کرد که می‌گوید سفر خانم تاچر به ایران و دیدارش با شاه یکی از نخستین نمادهای پراهمیت حضور او در صحنه سیاسی و دیپلماتیک به عنوان رهبر حزب محافظه کار بریتانیا بود.

در کتاب خاطرات مارگارت تاچر (ترجمه فریدون دولتشاهی انتشارات روزنامه اطلاعات) از او نقل شده که پیش از اینکه نخست‌‏وزیر بریتانیا شود، چند سفر سیاسی خارجی از جمله به شوروی، آمریکا، آلمان، ایران و ‌‏‌‏‌‏‌‏اسرائیل کرده بود. «در این سفر‌ها سعی داشتم از نزدیک با مردم‌‏‌‏‌‏‌‏ عادی برخورد کنم که این کار تقریبا در این سفر‌ها میسر‏‌‏ ‌‏‌‏می‌‏شد.»

دیدار با شاه در کاخ نیاوران تهران از مهم‌ترین برنامه‌های خانم تاچر در ایران بود.

دو نفر از نمایندگان مجلس عوام و آنتی پارسونز خانم تاچر را در دیدار با شاه همراهی می‌کردند. پارسونز در کتاب خاطرات دو سفیر (ترجمه محمود طلوعی، نشر علم) می‌نویسد که تاچر در ملاقات با شاه درباره فروش تسلیحات نظامی، تاسیس صنایع نظامی در نزدیکی اصفهان و استقرار تأسیسات بندری در بندر عباس مذاکره کرد.

پارسونز می‌نویسد که خانم تاچر به شاه گفت: «خریدهای نظامی ایران باعث به وجود آمدن هزاران شغل در صنایع بریتانیا شده و به مبارزه با بیکاری در این کشور کمک شایانی کرده است.»

آنتونی پارسونز در دوره نخست وزیر خانم تاچر مشاور او در امور خارجی و نماینده بریتانیا در سازمان ملل شد.

از دیدارهای ظاهرا متنوع خانم تاچر در ایران، ملاقات او با هوشنگ انصاری، رئیس هیات مدیره و مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران بوده است.

یک گفت‌و‌گوی صریح در شرکت ملی نفت ایران

قباد فخیمی از مدیران نفتی وقت ایران که بر اساس کتابش «سی‌سال نفت ایران» در دیدار خانم تاچر و هوشنگ انصاری حضور داشته، نوشته است که این ملاقات در اداره مرکزی شرکت ملی نفت در خیابان تخت جمشید سابق (طالقانی فعلی) تهران انجام شد.

او می‌نویسد: «با وجود این که در جلسات ملاقات‌های تشریفاتی از این قبیل مطالب کلی مورد مذاکره قرار می‌گیرد... از‌‌ همان ابتدای جلسه، انصاری تمام هوش و ذکاوت خود را به کار گرفت و ‌‌نهایت سعی را به عمل آورد تا از دهان مارگارت تاچر حداقل برای یکی از مواردی که شرح می‌دهد پاسخی مثبت و آفرینی بشنود؛ ولی توفیق یارش نشد. تاچر صریح گفت شما کشوری نه کشاورزی و نه صنعتی هستید. از یک طرف از شرکت های خارجی برای سرمایه‌گذاری در ایران و انتقال تکنولوژی دعوت می‌کنید و از طرف دیگر با قانون واگذاری ۴۹ درصد سهام کارخانجات به کارگران همه آن‌ها را فراری می‌دهید. شما نه کاپیتالیست هستید و نه سوسیالیست، شما در حقیقت نمی‌دانید چه می‌خواهید. تاچر این حرف‌ها را با لبخند می‌گفت که کدورتی از خود به جای نگذارد.»

آقای فخیمی می‌نویسد که حرف آخر خانم تاچر – این که ایران نمی‌داند چه می‌خواهد - شاه‌ بیت مذاکرات جلسه بود: «در تمام مدت جلسه مطالب مورد نظر را به وضوح، با قدرت و در عین حال با شیرینی و لبخند ارایه می‌نمود که کدورتی از خود به جای نمی‌گذاشت؛ به طوری که در پایان جلسه در چهره همه شرکت‌کنندگان به نظر می‌رسید که: جانا سخن از زبان ما می‌گویی.»

مارگارت تاچر در مدت اقامت چند روزه‌اش در ایران به شهرهای اصفهان و شیراز هم سفر کرد.

بر اساس اسناد آرشیو ملی بریتایا، دیوید اوون، وزیر خارجه بریتانیا، شخصا از آنتونی پارسونز، سفیر وقت بریتانیا در تهران خواسته بود که آرایشگری در اختیار خانم تاچر قرار گیرد چرا که او نگران مدل مو‌هایش در ضیافت رسمی شام شاه در روز ۲۹ آوریل (۹ اردیبهشت ۱۳۵۷) بوده است.

یک سال بعد از این دیدار در تهران، خانم تاچر دیگر نخست وزیر بریتانیا شده بود، اما شاه که با بیماری سرطان دست و پنجه نرم می‌کرد در جزایر باهاما در پی درمان بیماری پیشرفته خود بود.

یک سال بعد از دیدار با شاه در کاخ نیاوران: به بریتانیا نیا

اسناد آرشیو ملی بریتانیا می‌گوید که در این زمان، مارگارت تاچر دنیس رایت، دیپلمات بریتانیایی را که پس از کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ علیه مصدق مامور بازگاشیی سفارت بریتانیا در تهران شده بود را با نام مستعار ادوارد ویلسون نزد شاه فرستاد تا به او بگوید دولت بریتانیا علاقه ای به سفر او ندارد و از پذیرفتن شاه سابق عملا معذور است.

سقوط شاه و روی کار آمدن حکومتی انقلابی و ضد غرب در ایران، آغاز طوفانی بود که مدیریت رابطه با ایران را در شرایطی که به روز به روز سخت‌تر می‌شد، دشوار‌تر می‌کرد.

اسناد دیگری از آرشیو ملی بریتانیا که سه سال پیش همزمان با اسناد بنیاد مارگارات تاچر منتشر شده بود، نشان می‌داد که جیمی کار‌تر در نخستین روزهای نخست وزیر خانم تاچر از او خواسته بود که با ارسال پیامی خصوصی به مقام‌های ایران از سلامت یهودیان ایرانی اطمینان حاصل کند، اما بر اساس این اسناد، خانم تاچر این درخواست را با استناد به نظر سفارت بریتانیا در تهران رد کرد.

خانم تاچر گفته بود که سفارت بریتانیا معتقد نیست که یهودیان در ایران در خطر پیگرد سازمان یافته هستند و «دخالت بریتانیا ممکن است وضعیت آن‌ها را ناامن‌تر کند.»

کاهش فعالیت در تهران، گروگانگیری در لندن

سند دیگری مربوط به درخواست جیمی کار‌تر از ماراگارت تاچر در ارتباط با ایران ۱۰ روز پس از بحران اشغال سفارت آمریکا در تهران و گروگانگیری دیپلمات‌های آمریکایی است. این سند می‌گوید که آقای کار‌تر در روز ۱۴ نوامبر ۱۹۷۹ (۲۳ آبان ۱۳۵۸) در پیامی از خانم تاچر خواسته بود که بریتانیا واکنشی قوی‌تر به ماجرای اشغال سفارت آمریکا نشان دهد تا حکومت ایران تحت فشار قرار گیرد.

جیمی کار‌تر در این پیام مشخصا پیشنهاد کرده بود که بریتانیا تعداد دیپلمات‌های خود را در تهران کاهش دهد.

جواب یک هفته بعد خانم تاچر نشان می‌دهد که گرچه بریتانیا تعدادی از کارکنان خود از ایران را خارج کرده اما حاضر به همراهی علنی بیشتر با آمریکا در آن شرایط بحرانی نشده بود: «بریتانیا در شرایط فعلی مصلحت نمی‌داند که به این اقدام (خروج کارکنان سفارت از ایران) بار سیاسی بدهد اول به دلیل این که نمی‌دانیم تاثیرش بر ایرانی‌ها چقدر است و دوم این که خطر انتقامجویی را متوجه کارکنان باقی مانده در ایران می‌کند.»

 


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : سه شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۸ | 10:39 | نویسنده : شفیعی مطهر |