ارزش و منزلتِ خواندن و نوشتن✍️

علی مرادی مراغه ای

💢به درازای تاریخ این کهن دیار،غالبا،نوشتنِ(واقعی)نه نان آوری که بریدن نان بوده و گویی از فراز قرن ها، این حکایتِ تلخ قابوسنامه همچنان تر و تازه است كه مردی فرزند سركش و لا‌ابالی خود را نصيحت می کرد كه اگر دوباره سركشی كند او را به مكتب خانه خواهد گذاشت تا درس بخواند و دانشمند شود تا يك عمر فقير و گرسنه بماند! 

هزار سال از آن زمان گذشته و هنوز هم دغدغه اصلی شاعران،نويسندگان و اهالی فکر،نان شب است  و حال و روزشان حتی حزن انگیزتر از برجسته ترین متفکرشان(ابن رشد) است که وقتی مُرد«تابوت او را بر یک طرف چارپایی نهاده بودند و تالیفات او را برای حفظ تعادل بر سویی دیگر»

(الفتوحات المکیه ابن عربی...ج اول.ص154)
بر این شوربختی اهالی فکر در هر دوره ای آنقدر مصداق و مثال است که آدم در انتخابشان درمی ماند! از وقتی كه گوتنبرگ اين دستگاه چاپ را به دست بشر سپرد، هيچ كس به اندازه مرحوم ذبيح‌ الله منصوری مطلب ننوشته است .خدابيامرز هشت صفحه مقاله را برمی داشت در هشتصد صفحه ترجمه مي كرد. نوشته‌ هایش نه تاريخ بود، نه رمان. اما همين بس كه در اين سرزمين كه كتاب نخواندن هنر اصلي مردمش است بسياری را اهل مطالعه و كتابخوان كرد.

منصوری می گفت وقتي كه به مكتب خانه می رفتم شاگردان پيش ميرزای مكتب خانه از حافظه و ذكاوت من تعريف كردند .معلم برای امتحان هوش من شعر بلندی از مثنوی به من داد و گفت در عرض ده دقيقه حفظ كن.حفظ كردم و بدون غلط برايش خواندم. ميرزای پيرمان نزديك شد، دست بر پشت من زد و با حالت افسوس گفت: پسرم تو يكی از بدبخت ترين مردمان اين سرزمين خواهی بود چون در اين سرزمين برای خوشبختی چيزهايی لازم است كه تو نداری. اما برای بدبخت شدن هر آنچه لازم است تو به کمال داری! 

به همين خاطر پيرمرد(منصوری) بيش از شصت سال قلم زد و ترجمه كرد .چون دست راستش فلج شد، با دست چپ نوشت اما سرانجام وقتی جنازه‌ اش را به گورستان مي بردند شبیه ابن رشد بود و هنوز خانه نداشت و مستأجر بود! 

چند وقت پیش در خبرها خواندم که بانوی رمان نویس مشهوری در ویدیویی از طرفدارانش درخواست کمک مالی کرده بود(https://khabarfarsi.com/u/67380995)
💢برای سعادت یک ملت، اسباب زیادی لازم است اما بدون شک برای بدبختی اش تنها همین کافی خواهد بود که قدر و منزلتِ مفاخر فکری و فرهنگی خود را نداند! بر این شوربختی اصحاب قلم،هزاران دلیل می توان ذکر کرد اما ساده ترین و دم دست ترین دلیل،نخواندن و مطالعه نکردن مردم است که دمار از روزگار کتاب،صنعت نشر و نویسنده درآورده.

معمولا تیراژ کتاب ها را هزار نسخه می نویسند. در حالی که بشنوید اما باور نکنید! تیراژ واقعی اکثرشان100نسخه است! وقتی از ناشر می پرسیم پس چرا ده برابر بیشتر می نویسید؟ جواب می دهند که می خواهیم پرستیژِ کتاب پایین نیاید! پرستیژِ دروغین!. 

در جایی خواندم میزان مطالعه در شبانه روزی در ایران را 13دقیقه ذکر کرده بود. تعجب کردم حتما طرف خواندنِ نوشته های پشت درِ موال را هم حساب کرده چون در حال چمباتمه مجبور به مطالعه می شویم!البته هنوز نمایشگاه کتاب تمام نشده خبر از گرانی عجیب22درصدی کاغذ آمد. گل بود به سبزه نیز آراسته شد!
💢اگر چه به قول بزرگمهر در باب برزویه طبیب در کلیله و دمنه :

«کارهای زمانه میل به ادبار دارد. چنانستی که خیرات مردمان را وداع کردستی»!

اما با این همه،برای ما به قول آدورنو «تنها خانه‌ای که مانده، اگرچه لرزان و شکستنی؛ خانه‌ی نوشتن است»...
💢سخنانی که عمیق اند هرگز کهنه شدنی نیستند و تاریخ مصرفشان به قدمت حیات انسانی است.این سخن سعدی یکی از این نمونه هاست هرچند صدها سال از نوشتن آن گذشته است سعدی در گلستان باب دوم می نویسد:

«آورده اند که فقیهی دختری داشت به غایت زشت به جای زنان رسیده و با وجود جهاز و نعمت کسی در مناکحت(ازدواج)او رغبت نمی نمود...فی الجمله به حکم ضرورت عقد نکاحش با ضریری(نابینایی) ببستند. آورده اند که حکیمی در آن تاریخ از سرندیب آمده بود که دیده نابینا روشن همی ‌کرد. فقیه را گفتند داماد را چرا علاج نکنی ؟گفت: ترسم که بینا شود و دخترم را طلاق دهد. شوی زن زشت روی، نابینا به.»
💢اما برای تشخیص زشت از زیبا،باید بینا بود و مدام باید خواند و خواند و در خواندن به خود رحم نکرد..
.

https://t.me/Ali_Moradi_maragheie


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۸ | 7:58 | نویسنده : شفیعی مطهر |