🔶 فقیهی که حق حیات بر گردن بسیاری دارد

✍️مجتبي لطفي
مرحوم آیت الله منتظری نه تنها دستش به خون کسی آلوده نشد بلکه با برخی از زندانیان سال 60 که گفتگو می کنیم، از حق حیاتی می گویند که مرحوم آیت الله بر گردن آنان دارد. 

آیت الله منتظری به واسطه اختیاری که آیت الله خمینی به وی تفویض کرد، تنها در یک برهه با بررسی مقدماتی پرونده 6 هزار زندانی (توسط نیروهای قضایی و اطلاعاتی و نه گتره ای)، باعث آزادی آنان از زندان شد. 

بد نیست این خاطره را نقل کنم: 

چند سال پیش رفتیم مشهد، من به همرا برخی دوستان، یک گفتگوی سه ساعته با آقای طاهر احمدزاده داشتم، مرحوم آقای حسینی مجاهد، آقای علوی و آقای احمدی هم بودند. آنجا سه ساعت گفتگو طول کشید بحث‌های خوبی هم مطرح شد که هنوز آن را منتشر نکرده ام. 

آقای طاهر احمدزاده از مبارزین قبل از انقلاب است، یکی از بچه‌هایش قبل از انقلاب اعدام شد، جزو چریک‌های فدایی بود ظاهراً و یکی هم بعد از انقلاب اعدام شد. وی مدتی استاندار خراسان بود و در خلال بازداشت های دهه شصت زندانی شده بود. ایشان معتقد بود حیاتش را مدیون آیت الله منتظری است. مرحوم احمد زاده می گفت:
« ما در زندان بودیم، یک روحانی به عنوان نماینده آقای منتظری با اسم آقای ناصری – نام مستعار آقای انصاری نماینده آیت الله منتظری در زندان‌ها - سرزده آمد زندان و نشست توی بند ما و گفت من از طرف آیت الله منتظری آمده ام، اگر نکته ای دارید برای ایشان بنویسید. من هم نامه ای نوشتم دادم ولی پیش خودم گفتم این هم مثل قبلی هاست می‌برد و هیچ تأثیری هم نخواهد داشت. 

یک ماه شد خبری نشد، چند روز بعد، ساعت حدود یازده دوازده شب بود که مصطفی پورمحمدی که دادستان وقت مشهد بود، آمد به زندان! هر وقت پورمحمدی خودش می‌آمد در زندان یا یکی از معاونینش می‌آمدند و یک نفر را می‌بردند از زندانی‌ها، معنا و مفهومش این بود که شبانه می‌برند و نزدیک صبح اعدام ‌کرده و جنازه را تحویل خانواده می‌دهند. وقتی که پور محمدی آمد، همه زندانی ها وحشت کردیم! که یک دفعه من را صدا کردند! من پیرمرد پا شدم ترسان و لرزان آمدم، هم بندی ها به گریه افتادند، خداحافظی و وداع کردیم. گفتیم خب ما هم رفتیم، قدم‌هایم خیلی کند بود دیگه خب دارم می‌روم اعدام بشوم. 

آقای پورمحمدی ما را برد و ماشین خودش در حیاط زندان بود، در را باز کرد و گفت بفرمایید سوار بشوید. گفتیم خدایا این چه جور اعدام کردنی است با ماشین خودشان می‌برند! بعد از زندان آمد بیرون و خیابان‌ها را طی کرد تا رسید به خیابان اصلی که خانه ما هست. گفتم خدایا نزدیک خانه مان هم شدیم! تا بالاخره رفتیم جلوی در خانه. دیر وقت هم بود. زنگ زد خانواده آمد. در ماشین را باز کرد گفت: 

آقای احمدزاده! آیت الله منتظری به من امر کردند خودت می‌روی آقای طاهر احمدزاده را با احترام، شب یا روز هر وقتی هست می‌بری در خانه‌شان تحویلش می‌دهی، ایشان نباید توی زندان باشد، ایشان از مبارزین قبل از انقلاب است. ایشان کشته داده برای انقلاب، حالا شما او را زندان کردید؟! 

بعد پورمحمدی به من گفت :صبح بیا زندان وسایلت را تحویل بگیر. 

صبح که آمدیم دیدیم زندانی‌ها آماده شدند که یک جلسه فاتحه ای برایمان بگیرند. تا که ما رفتیم، یک صلواتی فرستادند و باورشان نمی‌شد من اعدام نشدم.»


@Bedooneloknt


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : جمعه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۸ | 11:35 | نویسنده : شفیعی مطهر |