«بی‌گور و بی‌جنازه»


از تراژدی‌های تاریخ این است که حتی به معماران خود رحم نمی‌کند. سرگذشت توماس پِین بی‌تردید یکی از جذاب‌ترین و شگفت‌آورترین سرگذشت‌هاست؛ او از محقرترین خاستگاه اجتماعی برخاست، به یکی از معماران دنیای نو تبدیل شد اما انگار زمین جنازه‌اش را تف کرد.

پِین در خانه‌ای محقر در انگلستان به دنیا آمد. پنج کلاس به مدرسه رفت (تا ۱۷۵۰) و ۱۳ ساله بود که در کارگاه شکم‎بنددوزی پدرش مشغول به کار شد. ۱۲ سال کارش همین بود. پس از آن از ۱۷۶۲ تا ۱۷۷۴ زندگی سختی را سپری کرد. دو بار کارمند گمرک شد و هر دو بار اخراج شد. همراه همسر دومش مغازۀ کوچک بقالی و تنباکوفروشی داشت. وقتی بار دوم از گمرک اخراج شد، همۀ زندگی‌اش را از دست داد، همسرش طلاق گرفت و داروندارش حراج شد. در این اثنا با بنجامین فرانکلین، متفکر و سیاستمدار آمریکایی آشنا شده بود. فرانکلین توصیه‌نامه‌ای به او داد و پین که دیگر در انگلستان چیزی برای از دست دادن نداشت، دل به اقیانوس آتلانتیک زد تا آمریکا برود.

پین شیفتۀ علم بود و خودش ریاضی و فلسفه خواند. وقتی به آمریکا رسید هنوز ایالات متحد آمریکا وجود نداشت؛ آمریکا مجموعه‌ای از ۱۳ مستعمره زیر فرمان بریتانیا بود. در کوران دعوایی بزرگ به خاک آمریکا پا گذاشت و به یکی از معماران آمریکای آتی تبدیل شد. از ده سال پیش دعوایی میان مستعمره‌نشینان آمریکا و دولت بریتانیا جریان داشت که هر روز داغ‌تر می‌شد. پس از ورود او به آمریکا اولین درگیری نظامی در ۱۷۷۵ میان آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها شروع شد و این آغاز جنگی بود که هشت سال بعد به استقلال آمریکا انجامید. پین بزرگ‌ترین خدمات نظری و معنوی را در راه پایه‌گذاری آمریکا انجام داد.

در ۱۷۷۶ رسالۀ کوتاهی با نام «عقل سلیم» نوشت و آمریکایی‌ها را مجاب کرد از انگلستان مستقل شوند و حکومتی دموکراتیک بر پایۀ حقوق بشر بسازند. این رساله موفقیتی خیره‌کننده یافت: در کشوری که سه میلیون جمعیت داشت، نیم میلیون نسخه از آن فروخته شد (۷۵ سال پیش از تأسیس اولین روزنامه در ایران). این رساله تکلیف آمریکایی‌های مردد را روشن کرد. پس از این نیز هر گاه مبارزان آمریکایی از نفس می‌افتادند پین با مقاله‌ای روح تازه‌ای در کالبدشان می‌دمید.

آمریکا مستقل شد و گلادیاتور قلم‌به‌دست قصۀ ما به انگلستان بازگشت. در این اثنا رخداد بزرگ دیگری مثل ساتور تاریخ جهان را دو نیم کرد: انقلاب فرانسه. در انگلستان جو به شدت ضد انقلاب فرانسه بود و ادموند بِرک، فیلسوف محافظه‌کار انگلیسی، انقلاب فرانسه را تازیانه‌باران می‌کرد. پین دوباره قلم‌به‌دست شد و با انتشار «حقوق انسان» انقلاب فرانسه را ستود. این اصلاً به مذاق محافظه‌کاران انگلیسی خوش نمی‌آمد. پین غیاباً در دادگاه محکوم شد. ۲۰ دقیقه پیش از آن که بازداشت شود، خاک انگلستان را ترک کرد.

در فرانسۀ انقلابی آغوش‌ها به روی او گشوده بود و حتی نمایندۀ مجلس شد، اما چون با اعدام شاه مخلوع (لویی شانزدهم) مخالف بود، مورد غضب انقلابی‌های تندرو قرار گرفت و در دوران ارعاب رُبسپیر بازداشت و به مرگ محکوم شد. اما بخت و اقبال باعث شد گردن او زیر تیغ گیوتین نرود: در سلول بود و در آستانۀ اعدام، پزشکی به سلولش آمده بود. مأموری آمد و روی در سلول‌های محکومان به اعدام با گچ علامت زد. وقتی پزشک از پیش پِین رفت، در را که از دو طرف بسته می‌شد، تصادفاً طوری بست که علامت ضربدر مرگبار داخل سلول افتاد و به همین سادگی پین فردای آن روز اعدام نشد. و سه روز بعد پیش از آن که این اشتباه مشخص شود، خود رُبسپیر خونریز سقوط کرد و پین آزاد شد.

مدتی در خانۀ سفیر آمریکا، جیمز مونرو (رئیس‌جمهور آتی آمریکا)، ماند و کتاب «عصر خرد» را در نقد مسیحیت نوشت. می‌گفت مسیحیت تقلیدی از خورشیدپرستی است و مسیح جای خورشید گذاشته شده است. ۱۸۰۲ به دعوت رئیس‌جمهور جفرسون، به آمریکا بازگشت، اما روزنامه‌های آمریکا این بار با فحاشی به استقبال او رفتند. آن زمان نقد مسیحیت هرگز در آمریکا برتافته نمی‌شد. پین بی‌کس ماند و به نوشتن در نقد دین ادامه داد. وقتی ۱۸۰۹ چشم از جهان فروبست، فقط شش نفر زیر تابوتش را گرفتند و حتی اجازه ندادند جنازه‌اش را در گورستان مسیحیان دفن کنند. او را در مزرعه‌اش دفن کردند، اما این تحقیر بس نبود! یکی از مخالفانش (ویلیام کابِت) چند سال بعد استخوان‌هایش را از خاک درآورد و به انگلستان برد تا شهربه‌شهر به نمایش درآورد... نمایشی برپا نشد، اما استخوان‌های پین در این کشاکش گم شد... و توماس پین، بی‌گور و بی‌جنازه به خاک تاریخ سپرده شد...

در پیوست، کتابی با ترجمۀ حسن کامشاد از زندگی توماس پین بخوانید.

مهدی تدینی

#شخصیتها
@tarikhandishi | تاریخ‌اندیشی


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۹ | 11:2 | نویسنده : شفیعی مطهر |