جویبار اندیشه:

💥آمریکایی های درشت اندام و با چشمانی سرخ!
✍️ علی مرادی مراغه ای

🌾تا 200 سال پیش ایرانی ها حتی اسم آمریکا را هم نشنیده بودند. اولین ارتباطات به زمان فتحعلی شاه برمی گردد.. جیمز موریه می نویسد:

«فتحعلی شاه ما را به حضور پذیرفت و پرسید: می گویند مملکتی است آمریکا، و این چگونه است چطور بدان سفر می کنند؟ آیا این مملکت زیر کره زمین است؟»(حاج بابای اصفهانی...ص200)
سرهارفورد جونز سفیر انگلستان نیز می نویسد:
«شاه ایران اصرار عجیبی می کرد که بفهمد چگونه می توان با کندن زمین به ینگی دنیا رسید و وقتی من این تصویر کودکانه او را نفی کردم بسیار عصبانی شد و گفت سفیر عثمانی در تهران برایش قسم خورده است که اگر به اندازه دویست ذرع چاه در کف زمین بکنم می توانیم از آن عبور کرده به ینگی دنیا برسیم».

(تاریخ ایران در دوره قاجار...ص186)

🌾البته این آمریکا یا ینگی دنیا با سیب زمینی آمد! سيب‌زمينى را سرخپوستان در قسمت جنوبى فلات هاى مرتفع امريكا به‌عمل مى‌آورند....»

( جغرافياى اقتصادى جهان، پيشين، ص ۱۵۸.)
در كتاب«المآثر و الآثار» آمده كه اين گياه امريكايى، در عهد فتحعلى شاه، توسط سرجان ملكم انگلیسی، در ايران مورد استفاده قرار گرفته. پورداود مى‌نويسد: «فتحعلى شاه، پادشاه بلندريش، به ملكم گفت: اگر سيب‌ زمينى را در كشور خود رواج دهيم، پادشاه تو در پاداش به ما چه خواهد داد؟»

🌾به زمان ناصرالدین شاه که می رسیم رد و بدل سفرا بین دو کشور آغاز می گردد. ایران که اسیر سرپنجه دو قدرت روس و انگلیس بود می خواست پای کشور تازه تاسیس و جوانی چون آمریکا را به عنون کشور ثالث به میان کشد که البته با تلاش و درایت امیرکبیر صورت گرفت. او پیش بینی می کرد که این کشور، روزی یکی از بزرگ ترین و قوی ترین کشورهای جهان خواهد شد و به دستور او بود که ساختمان سفارت آمریکا در تهران ساخته شد و ساموئل بنجامین اولین سفیر آمریکا در آن جای گرفت.

🌾اما ایرانیان تصورات عجیب و غریبی از آمریکایی ها داشتند. بسیاری نام آمریکا را هم نشنیده بودند. وقتی سفیر آمریکا وارد ایران شد فکر می کردند که «او مردی درشت اندام با موهای قرمز زننده و چشمانی سرخ و برآمده» باید باشد و جالب این که، ایرانیان از رفتن به آمریکا به عنوان سفیر وحشت داشتند چون خرافات متعددی راجع با آن کشور شنیده بودند!

🌾 البته آمریکایی ها هم برعکس انگلیسی ها، اطلاعات چندانی از ایرانیان نداشتند. کل اطلاعات آن ها به اندازه یک دهم کتاب"ایران و قضیه ایران" نوشته لرد کرزن نمی رسید! این کتاب در آن زمان، چنان اطلاعات دقیق و ژرفی از ایران می دهد که هر پژوهشگر ایرانی را خجل می کند! و در پشت استعمار، قبل از این که قدرت نظامی نهفته باشد همیشه قدرت علمی و شناخت نهفته است...

🌾در زمان ناصرالدین شاه،دولتمردان ایران به خاطر تصورات غلط از رفتن به آمریکا به عنوان سفیر، ترس و اکراه داشتند سرانجام میرزاحسینقلی خان را که تازه از سفر حج بازگشته بود به عنوان سفیر ایران راهی آمریکا کردند که بعدا به حاجی واشنگتن معروف شد.
 حاجی، در 3اکتبر1888م در آمریکا، ساختمانی در خیابان شماره 325 که متعلق به خانم اسمیت بود به 222دلار اجاره نمود البته قیمت دلار را در آن زمان نمی دانیم اما می دانیم که در زمان رضاشاه و قبل از ورود متفقین به ایران هر دلار حدود 35ریال بود...

🌾بنجامین سفیر آمریکا در ایران می کوشید از طریق رشوه دادن به ایرانی ها، امتیاز احداث راه آهن را کسب کند و به قول لرد کرزن حتی چیزی نمانده بود که موفق شود!
در مقابل، سفیر ساده دل ما حاجی واشنگتن، از اکتشاف منابع طبیعی کشورش توسط آمریکا دفاع می کرد و کم کم با شناخت روابط مردم و حکومت به آنجا علاقه مند شده و گزارش جالبی از حقوق شهروندی و آزادی های فردی... می دهد:
«...تمام مردم ینگی دنیا، فرداً فرد سلطان مستقل هستند. مملکتی که پنجاه کرور نفس محترم سلطنتی دارد ببینید به چه اطمینان و آسایش راه می روند و کار می کنند.»
البته تجارت دو کشور نیز جالب بود: از آنجا, کالاهای مدرن و امروزی مانند بخاری،قفل، چراغ، ساعت.. می آمد و از ایران، یاقوت زرد، مروارید خلیج فارس، ابریشم، فرش و البته خالص ترین تریاک ایرانی به آمریکا می رفت.

✅به زمانِ مشروطیت، دو آمریکایی نام نیکی از خود در حافظه ایرانیان به جا گذاشتند:هوارد باسکرویل و مورگان شوستر.
اما با کودتای  28مرداد و در فضای چپ زده و ایدئولوژیکی، کم کم به عنوان اهریمن مجسم شد که اثرات آن به عنوان"شیطان بزرگ"همچنان پابرجاست! و به جای تصویری واقع بینانه و البته نقادانه، دوباره آن تصویر عجیب و غریب دوران فتحعلی شاه بازگشت که اهالی ینگی دنیا را «درشت اندام با موهای قرمز زننده و چشمانی سرخ و برآمده» تصور می کردند و از رفتن به آنجا به عنوان سفیر واهمه داشتند..!


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان ، به اندیشان خارجی

تاريخ : شنبه چهارم مرداد ۱۳۹۹ | 9:18 | نویسنده : شفیعی مطهر |