فارغ از نام و نان

به مناسبت اول آبان پنجمین سالگرد پرواز عاشقانه و عارفانه فقیه نواندیش احمد قابل رضوان الله تعالی علیه.

✅ در روزگارانی که همه درپی نام و نان هستند و برای آن سرودست می شکنند و شخصیت و آبرو و دانش و حتی دین خود را برای آن می دهند؛ معدودند انسان هایی که در پی نام و نان نیستند! بلکه از همه چیز خود می گذرند، تا آزادی و آگاهی و عدالت اجتماعی مردم خویش را مطالبه کنند.
✅ مرحوم احمد قابل از دوران جوانی در رژیم شاهنشاهی دغدغه مردم را داشت، تا پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تحقق نظام جمهوری اسلامی.
او در دوران جنگ تحمیلی برای دفاع از کشورش در اکثر عملیات لشگر ۵ نصر خراسان داوطلبانه حضور می یافت و بر تنش یادگاران زیادی از جنگ داشت!
در دومین دوره عمل جراحی در تهران، به خاطر نیاز به MRIرنگی، پزشکان ناگزیر شدند ترکش جا خوش کرده کنار نخاعش را درآورند تا بتوانند MRIرنگی از مغزش بگیرند!
✅ مرحوم احمد قابل علی رغم کسب درجه اجتهاد از استاد بزرگوارش مرحوم آیت الله العظمی منتظری قدس سرّه، در دوران حیاتش هرگز آن اجتهاد را دستمایه نام و آوازه نکرد!
بسیاری از دوستان و علاقمندانش پس از پروازش به سوی معبود باخبر شدند که چنین اجازه اجتهادی داشته است!
قابل همواره و تا آخرین لحظات عمرش که توان مطالعه و تحقیق و پژوهش داشت، از کسب دانش و غور و بررسی و نوآوری در معارف و احکام دین دست نکشید!
✅ او بحق مسلمانی خردگرا، فقیهی نواندیش، سیاستمداری آزاده، عدالتخواهی ظلم ستیز، پرهیزگاری متعبد و زاهدی پشت پا زده به دنیا!
او در مکتب استادش مرحوم آیت الله العظمی منتظری که عمر خویش را برای اعتلای اسلام رحمانی، دفاع از حقوق مردم با هر دین و مذهب و مکتبی، مبارزه با ظلم و حق کشی و انجام وظیفه و تکلیف الهی سپری کرد، پرورش یافته بود.
این شاگرد، شباهت های زیادی به استاد خود داشت! او همچون استادش برای ادای تکلیف و وظیفه الهی اش مرارت های زیادی را تحمل کرد!
✅ مرحوم قابل در دورانی مبادرت به نامه نگاری های سیاسی و برشمردن خطاها و ظلم ها، به مسئولان نظام کرد که کمتر کسی جرئت چنین کاری را داشت!
او در این نامه نگاری ها نه قصد اهانت و تحقیر کسی را داشت و نه قصد مطرح ساختن خود را و نه برای خوشایند کسی!
او از باب النصیحه لائمه المسلمین، وظیفه خود می دانست که اشتباهات و خطاها را گوشزد کند، به امید اصلاح!
اما به جای استقبال از انتقادهای دلسوزانه، بر او ‌می تاختند و به محبسش می انداختند!
✅ قابل سالم وارد زندان شد و در زندان دچار عارضه تومور مغزی شد، و علی رغم وضعیت بحرانی و نیمه فلج شدنش، زندانبانش تعلل کرده و از اعزام به بیمارستان دریغ کردند تا در فروردین سال ۱۳۹۰ که در ملاقات حضوری اینجانب و خانواده که متوجه وضعیت بحرانی جسمی اش شدیم! با پیگیری ها و تماس ها با مسئولان قضایی مرکز و گفتگو با قاضی اجرای احکام دادگاه انقلاب مشهد و... توانستیم ایشان را از زندان وکیل آباد مشهد به بیمارستان قائم منتقل کنیم!
آن هم درحالی که پایش را با زنجیر و دستش را با دستبند به تخت بیمارستان بسته بودند و سربازی با سلاح ژ ۳ بالای سرش ایستاده بود!
بعد از چندین ساعت با کفالت چند کارمند، زنجیر از پا و دست بند از دستش باز شد و سربازان رفتند و مریض را تحویل خانواده اش دادند!
✅ دریغ و درد از مسئولان نظام جمهوری اسلامی که با فرزندان دردمند و دلسوز خود چنین رفتاری کردند!
کسانی که از جان خویش برای نظامشان گذشته بودند! کسانی که دغدغه نام و نان نداشتند و دغدغه دین و مردمشان را داشتند!
کسانی که سرمایه های فکری و آینده سازانی نواندیش و نوآور بودند!
✅ خدایا! به حرمت پیامبر و آلش علیهم السلام، روح آن عزیز سفرکرده ما و استادش را با اولیائشان همنشین قرار بده. آمین.
هادی قابل جامی.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : شنبه دهم آبان ۱۳۹۹ | 6:30 | نویسنده : شفیعی مطهر |