وای به حال برخی فقها!
دکترمحمد منصورنژاد
از احادیث در فضایل علما زیاد سخن شنیدیم، ولی چه خوب است روزی احادیث فراوان در مذمت برخی از علما (که از بویشان در آن سرا دیگران معذبند تا ....) را نیز کسی تجمیع و منتشر کند. با این وصف حق با «رند شیراز» بود که بگوید:
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
وای اگر از پس امروز بود فردایی
با مرگ مرحوم شیخ «محمد یزدی»، به یاد این بیت افتاده و می گویم وای به حال برخی از فقها! با زندگی شخصی این مرحوم هم کار ندارم؛ چون نه از آن چیزی می دانم و نه در مقابل آنچه می خواهم بگویم وزنی دارد! البته این مرحوم قطعا پیش و پس از انقلاب خدماتی هم دارد و از دانش نسبی فقهی هم برخوردار بود (البته آثار جدی علمی از ایشان با 89 سال عمر، بسیار محدود ثبت شده است)، ولی این امتیازات، وقتی در مقابل لطماتی که به این مملکت و آرمان ملت (با همراهانش) زد، مقایسه می شود، قطره ای در مقابل دریاست! اما برای بیان واضحتر مقصود چند نکته ای را به ایجاز، یادآور می شوم:
1) در فرهنگ دینی، اهالی دانش دینی 4 دسته اند:
یک: کسانی که نه در حد افتا بودند و نظری تاثیرگذار دادند و نه در عمل سیاسی و قضایی و... مداخله داشتند؛
دو: کسانی که هم اهل افتا بودند و هم اهل عمل؛
سه: کسانی که اهل افتا بودند، ولی در عمل سهمی نداشتند؛
چهار: کسانی که در عمل مسئولیت داشتند، ولی در حد افتا نبودند.
محمد یزدی چون مجتهد محسوب می شد، اهل افتا بود و از این رو فراوان اظهار فضل می کرد، (حتی در جایی که به او ربطی نداشت) و چون در مجلس، قوه قضاییه، شورای نگهبان و... سمت اجرایی و مدیریتی داشت (که البته در قوه قضاییه مرحوم شاهرودی گفت که خرابه ای را در این قوه از محمد یزدی تحویل گرفت!)، پس جزو دسته دوم بالا قرار می گیرد.
2) اگر در فرهنگ دینی گفتند: «فمن یعمل مثقال ذره شر یره » و....پس چنین اشخاصی که در سطح ملی مسئولیت داشتند، جواب خیلی چیزها را در نظر و عمل باید پس بدهند.
او مثلا بر قانون اساسی کشور، به عنوان عضو فقهای شورای نگهبان، «مُفسِّر» بود و بر مصوبات مجلس و نیز هر انتخاباتی نظارت می کرد، در حالی که به قانون اساسی اعتقادی نداشت. زیرا قانون اساسی فصل مهمی اندر «حقوق ملت» (از آزادی مطبوعات تا نفی شنود و...) داشت، حال آن که فتوای یزدی آن بود که «تنها مجتهدین جامع الشرایط (نه همه فقها) حق دخالت در سیاست دارند»! طبیعی بود که برآیند چنین نگرشی تضییع حقوق عمومی و خصوصی مردم می شد که ظهور و بروزش در مقاطع مختلف انتخاباتی اظهر من الشمس بود (آخرین آن همین مجلس انقلابی! و تقلبی!). این کار از جهت شرعی اشکال داشت. زیرا وقتی کسی به میثاقی ملی (قانون اساسی)، باور ندارد، و بلکه خلاف آن می اندیشد، چگونه می تواند مفسر همان متن باشد؟ به همین جهت خلاف قانون اساسی نظر دادن و عمل کردنش، حتی اگر با مبانی فقهی اش هم سازگار باشد، با عهدی که نظام با مردم دارد، تعارض داشت و به عهد شکنی منتج می شد که شد! و این ظلمی آشکار، بر ملت و کشور بود و مسیر یک نظام را به سمتی کشاند که مردم در آن نقششان روز به روز کمرنگ تر شده و.... فضای کشور پیوسته میلیتاریستی شده و می شود و جریان امنیتی، به دنبال تیر خلاص کامل به قانون اساسی، در انتخابات بعدی اند. در منحرف شدن مسیر انقلابی سترگ و به تبع آن جمهوری اسلامی (که پای آن خون ها ریخته و رنج ها هزینه شد)، امثال محمد یزدی ها، مقصر اصلی اند و باید در ایجاد این انحراف سیستماتیک در یک نظام به خیلی ها پاسخگو باشند!. بخش این جهانی داستان، هم این ایام و هم در تاریخ و از سوی نسل های آینده قضاوت خواهد شد و در بخش آن جهانی هم اینان مدیون میلیون ها انسانند! که حقوقشان را تضییع نمودند و به میثاقشان خیانت کردند! پس وای به حال این سنخ فقها!
3) اضافه شود که به ویژه او نمی توانست مواضع فقهی خالی از حب و بغض سیاسی بگیرد (شخصیت احساسی و کج خلقی داشته و این احساسات را به نظر و عمل می کشاند)، که این ویژگی از جهت دینی خیلی مساله و دردسر ساز است. چون با آبروی خیلی از افراد و مردم بازی شد! او نه به خبرنگار رحم می کرد و نه حتی به «مراجع تقلید» (منتظری، شبیری زنجانی، صانعی، علوی بروجردی و....) و به تبع این گونه مواضع، بلا شک افراد زیادی از آحاد جامعه دین گریز و دین ستیز شدند. چون راز و رمز جمع شدن مردم به دور پیامبر بنا به نص قرآنی، اخلاق نبوی بود (آل عمران/ 159)، و بد خلقی، آن هم در رسانه های جمعی و به اسم دین!، بر جمع، تاثیر منفی جدی می گذارد. بی جهت نبود که مرحوم رفسنجانی، برای محمد یزدی از خداوند طلب «شفا» می کرد!
4) در نوشته های متعدد از جریان های امنیتی و سلطه آشکار و پنهان آن ها بر همه امور کشور گفتم. مشخص است که در میان این جریان، نیروهای اطلاعاتی و نظامی (البته نه همه آن ها) حضور دارند، اما به تناسب مطلب اضافه می کنم که پشتوانه نظری این جریان ها را فقهایی تامین می کنند که با فتاوای تبعیض آلود، خشن و بی منطق آن هم در مساند مهم قضایی و حقوقی و.... به رفتار نیروهای میدانی و عملیاتی، مشروعیت می بخشیدند و می بخشند. بی شک یکی از این فقیهان، شیخ محمد یزدی بود.
5) به نظر می رسد با درگذشت آیه الله محمد یزدی، در فضای عمومی جامعه، فصل جدیدی درباره نقد و خُرده گیری از مسئولین نظام پس از مرگشان، گشوده می شود که این پرونده روز به روز قطور تر شده و زین پس با درگذشت مسئولینی که طی چند دهه، ظلم آشکاری بر دیگران داشتند (و اکنون در صف رفتن ایستاده اند!)، پرونده مکتوم آنان در جامعه، مفتوح و مفتوح تر خواهد شد و از سوی مردم نه تنها از آنان به نیکی یاد نخواهد شد، بلکه ......
خداوند همه ما را عاقبت به خیر کند، انشاالله
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

برگی از سرگذشت و زندگی نامه بزرگان ، نوابغ ، اندیشمندان و مشاهیر ایران و جهان .
داستان هایی از زندگی آنان که از توان فکری خود بیشتر بهره گرفتند و در عرصه تکامل ، تحول آفریدند .
«كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند. »
(گوته)