مصباح رفت، اما خشونت باقی است...

مصباح رفت، اما خشونت باقی است و مقاومت در برابر تفکر او در بطن جامعه ساری و جاری ...

مجتبی نجفی ✍

مصباح یزدی هم به جمع آن هایی پیوست که بازیشان تمام شد و نقش خود را بر گیتی زدند و رفتند و چه نقش سیاهی. سال دوهزار و بیست و یک با رفتن یکی از تئوریسین های خشونت در جمهوری اسلامی آغاز شد.
او که معتقد بود حاکم منصوب الله است و مردم در محدوده ای مختارند که تعارضی میان آن ها و حاکم به عنوان نماینده خدا و مجری دین به وجود نیاید. با این تفسیر ولایت مطلقه فقیه توجیه می شود. تا جایی نظر مردم محترم است که به قبای آقایان برنخورد اما اگر تضادی به وجود آمد، مشروعیت حکومت با نماینده خداست‌. مصباح می گفت نماینده خدا اما شما بخوانید طبقه ای خاص که هسته اصلیش را روحانیون محافظه کار و نظامیون چکمه پوش شکل داه اند. این تفسیر راه را بر اعمال خشونت، سرکوب تکثر جامعه و بَزَک کردن جمهوریت باز می کرد.

مصباح تنها یک چهره از یک ساختار بزرگ است که مولد خشونت است. پس با رفتن او اتفاقی نیفتاده. تنها نشانه ای باید باشد برای حاکمان فعلی که گمان نکنند تا ابد باقی هستند و گول عدد چهل، پنجاه، شصت را نخورند و مرگ را کمینگاه سخت خدا بدانند. ساختار خشونت در جمهوری اسلامی باقی است، تئوریسین هایش در حال بروزرسانی خود هستند که چگونه با سرکوب تنوع ایرانی، قدرت را در یک نظام روابط خاص حفظ کنند.
تفکر مصباح، راه را برای تقویت هر چه بیشتر نظامیانی باز کرد که دولت با تفنگ را شکل داده اند. رسانه دارند، پول دارند و زور دارند. روزی نماینده این تفکر، احمدی نژاد بود که مصباح گفت «اطاعت از او اطاعت از خداست». بعد از افشای کودتای هشتادوهشت و نارضایتی همان حلقه اصلی تفکر یک دست سازی قدرت از احمدی نژاد، مصباح پشیمان شد از مصداقی که انتخاب کرده بود اما امیدوار بود همچنان ایده یک دست سازی قدرت و سرکوب تنوع جامعه ایرانی را پیش ببرد. اولی را مقطعی می توانند اما ماموریت دوم غیر ممکن است‌.

سرکوب تنوع جامعه ایرانی و خاموش کردن ابدی صدای اعتراض، آرزوی مصباح بود که به گور رفت. این خوابی است که همچنان تعبیر ندارد. نه با سلطان مطلقه نه با حاکمیت نظامی های کت و شلواری امکان پذیر نیست.
با مرگ مصباح یکی از تئوریسین های خشونت هم به پایان راه رسید. اما خشونت ساختاری جمهوری اسلامی همچنان هست‌. خشونت فقط اعدام، ضرب و شتم و زندان نیست؛ محروم کردن نسل های متعدد از پیشرفت و توسعه هم هست.

خشونت ساختاری با سرکوب تنوع تعریف می شود، با پایمال کردن استعدادهای ملی به پای نظریه سلطه گرایانه ای که حاکم را نصب خدا و رای مردم را نمایشی و تزیینی می داند. مصباح رفت اما خشونت باقی است و مقاومت در برابر تفکر مصباح در بطن جامعه ساری و جاری است...


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : شنبه سیزدهم دی ۱۳۹۹ | 9:53 | نویسنده : شفیعی مطهر |