غوغا در بغداد !
 
مورخ بزرگ محمد بن جَرِیر طبری (م 310ق) که به امام المورّخین مشهور است، در آمل طبرستان (مازندران) به دنیا آمد. در جوانی در ری درس خواند. سپس برای تکمیل تحصیلات خود به بغداد رفت که پایتخت عباسیان و مهم ترین شهر فرهنگی و علمی دنیای اسلام  بود.
 
طبری نویسنده ای پرکار بود؛ بیش از 40 کتاب نوشت که دو اثر او؛ تفسیر جامع البیان و  تاریخ الرّسل و الملوک (مشهور به تاریخ طبری) بسیار مهم و مشهورند. این دو اثر در دوره سامانیان به فارسی ترجمه شدند. ترجمه و تلخیصی که از کتاب عظیم تاریخ طبری زیر نظر ابوعلی بلعمی صورت گرفت، اکنون به تاریخ بلعمی مشهور است و از زیباترین متون نثر فارسی است.
طبری سنی بود اما تمایلاتی به تشیع داشت. او از مکاتب چهارگانه فقهی اهل سنت پیروی نمی کرد و در فقه و کلام دیدگاهی مستقل داشت. پیروان او به جَرِیریه مشهور شدند. طبری به لحاظ خلق و خوی فردی بسیار برجسته بود. افزون بر این دیندار و پرهیزکار و بسیار منظم بود.

یکی از ماجراهای زندگانی طبری، نزاع او با حنابله بغداد است. حنابله پیروان امام احمد حنبل، از ائمه چهارگانه اهل سنت، بودند. احمد حنبل کمی پیش از آمدن طبری به بغداد درگذشت، اما پیروان او در بغداد و دیگر شهرها زندگی می کردند. آنان بر اساس آموزه های رهبر خود، به ظاهر آیات و روایات بسنده می کردند و معانی غریبی از آن ها استخراج می کردند. بر اساس آیه «الرّحمن علی العّرش استوی» معتقد بودند خداوند همانند حاکمی بر تخت نشسته است و برای خداوند دست و پا و چشم تصور می کردند. حنابله با مخالفان فکری خود با زبان زور سخن می گفتند. سخنانی تند علیه آنان بر زبان می آوردند، به ایشان بی احترامی می کردند و گاهی آنان را مورد ضرب و شتم قرار می دادند. طبری با عقاید حنابله مخالف بود و کار این اختلاف در آخرین سال های عمر او بالا گرفت.

طبری در بغداد مجلس درسی داشت که صدها تن در آن شرکت می کردند. گروهی از طلاب حنبلی مذهب نیز در این جلسه حاضر می شدند. آنان که شنیده بودند طبری با عقاید آنان مخالف است، یک روز هنگام درس از او خواستند نظر خود را در باره عقاید آنان بیان کند. طبری شجاعانه و با صراحت به انکار معتقدات آنان پرداخت و برای رد عقیده به تجسیم خداوند و تکیه زدن او بر تخت، این شعر را خواند:

سبحانَ مَن لیسَ له اَنیس
و لا لَه فی عرشهِ جَلیس

«منزّه است خدایی که مصاحبی ندارد و همنشینی با او بر تختش ننشسته است».

این اظهار نظر، خشم حنابله را برانگیخت. آنان ناگهان دست بردند و دوات های خود را برداشتند و به سوی طبری پرتاب کردند. گفته اند هزار دوات به سوی طبری پرتاب شد. شاید این عدد به ظاهر مبالغه آمیز بیاید، ولی به نظر می رسد حنابله که حمله آن روز را از قبل برنامه ریزی کرده بودند، عده ای از یاران خود را نیز به این مجلس آورده و سپس با طرح این سؤال و علم به این که طبری چه پاسخی خواهد داد، زمینه را برای حمله ای تند به او فراهم کرده بودند.
 
با پرتاب دوات های سنگی که شاید بعضی از آن ها نیم کیلو وزن داشتند و در حقیقت هر یک تکه سنگی بودند، مجلس درس بر هم خورد و  طبری ناچار بیرون رفت، اما حنابله دست برنداشتند؛ بر در خانه او گرد آمدند و منزلش را سنگ باران کردند. سنگ هایی که به در خانه طبری زدند، به قدری زیاد بود که جلو در خانه، تپه ای از سنگ درست شد. جان طبری در خطر بود، به همین دلیل رئیس شرطه (پلیس) بغداد با مأموران خود وارد عمل شد؛ حنابله را از اطراف خانه پراکنده کرد و یک شبانه روز مأمورانی را به مراقبت از خانه طبری گماشت تا اوضاع آرام بگیرد.

 این پایان ماجرای حنابله و طبری نبود و دشمنی این گروه با این دانشمند بزرگ تا پایان عمر وی ادامه داشت. ماجرای مرگ و تدفین طبری نیز شاهدی بر بی رسمی های حنابله در بغداد است. هنگامی که در سال 310ق طبری در سن 85 سالگی درگذشت، نزدیکان و یاران او از بیم بی حرمتی حنابله به جنازه و قبر او، فرصت نیافتند او را همانند دیگران تشییع و در مکانی عمومی به خاک بسپارند. این بود که جنازه این مورخ بزرگ را در خانه اش دفن کردند.

امروزه هیچ نشانی از قبر طبری در بغداد برجا نمانده است، اما در شرق و غرب عالم هیچ کتابخانه مهمی نیست که نسخه ای از کتاب مهم و عظیم تاریخ طبری را در خود جای نداده باشد.

--------------------------------------

ماهروز - دکتر عبدالرحیم قنوات

@mahrooz87

 


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۹ | 16:45 | نویسنده : شفیعی مطهر |