6) تومار بزرگ درست کرد و بالایش درشت نوشت:« صنعت نفت در سرتاسر کشورباید ملی شود» گذاشتش کنار مغازه  بابا مردم می آمدند و امضا می کردند.

7) سال دوم یک استاد داشتیم که گیرداده بود همه باید کراوات بزنند. سر امتحان ، چمران کراوات نزد، استاد دونمره ازش کم کرد. شد هجده ،بالاترین نمره .

8) درس ترمودینامیک ما با یک استاد سخت گیر بود. آخر ترم نمره ش ازامتحان شد هفده و نیم و از جزوه چهار . همان جزوه را بعدا چاپ کردند. درمقدمه اش نوشته بود: «این کتاب در حقیقت جزوه  مصطفی چمران است در درس ترمودینامیک.»

9) یک اتاق را موکت کردند. اسمش شد نمازخانه. ماه اول فقط خود مصطفی جرأت داشت آنجا نماز بخواند. همه از کمونیست ها می ترسیدند.

10) بورس گرفت . رفت آمریکا. بعد از مدت کمی شروع کرد به کارهای سیاسی مذهبی. خبر کارهایش به ایران می رسید. از ساواک پدر را خواستندو به او گفتند :
  « ماترمی چهارصد دلار به پسرت پول نمی دهیم که برود علیه ما مبازه کند.» پدر گفت:
 «مصطفی عاقل و رشیده . من نمی توانم در زندگیش دخالت کنم».
 بورسیه اش را قطع کردند. فکر می کردند دیگر نمی تواند درس بخواند، برمی گردد.

موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : دوشنبه دهم اسفند ۱۳۸۸ | 7:43 | نویسنده : شفیعی مطهر |