💥شریعتی، تسلط احساسات بر عقلانیت...
✍️علی مرادی مراغه ای
@Ali_Moradi_maragheie
✅امروز سالروز مرگ شریعتی است، در دهه ۴۰ و ۵۰ در حوزه روشنفکری سه شخصیت بیشترین شهرت را به هم رسانده بودند: جلال آل احمد، صمد بهرنگی و دکتر علی شریعتی.  اما مشهور بودن به معنی این نیست که آموزه هایشان نیز درست و ژرف بوده باشد...

🌾آنان هر سه نیز در بدترین سن و زمان ممکن درگذشتند در زمان افراط گرایی و تندروی، عصر آرمانگرایی و یوتوپیا و عصر تقدس اسلحه و سیانور.
متاثر از زمانه خود بالیدند و بر زمانه خود نیز تاثیر گذاشتند. به نوعی، فرزندِ زمانه ی خود بودند، فضای روانی آن دوره، چنان شبیه خود آن سه تن بود که خواست بر هر سه، لباس شهید و قدیس بپوشاند و مرگ هر سه را به ساواک نسبت دهد، در حالی که ساواک در مرگ هیچ کدامشان نقشی نداشت....
 متاسفانه مرگ زودهنگامشان، هر سه را از پوست اندازی و تجدیدنظر در منظومه فکری شان محروم ساخت، امروزه کثیری از آن نسل که باقی ‌مانده اند نه تنها، در حوزه فکری خودشان به یک خانه تکانی ذهنی تن داده اند بلکه حتی یادآوری آن دوران نیز برایشان آزار دهنده است!.

🌾من ده سال با آثار و سخنانِ شریعتی زندگی کردم و ورود و خروجم به شریعتی، ده سال طول کشید یعنی از دوران دبیرستان با آثارش آغاز کردم و در دانشگاه تهران و تبریز با نوارهای سخنرانی اش ادامه دادم کل نوارها و کتاب هایش را بارها خوانده و گوش کردم برخی کتاب هایش مانند کویر را بیش از بیست بار خوانده ام...
اما وقتی بعد از دوره کارشناسی، به وادی فلسفه گام نهادم برای مدت پنج سال مطالعه دکتر شریعتی قطع شد و پاک فراموشم شد، اما یک روز که به صورت اتفاقی، کتاب تاریخ تمدن شریعتی را به دست گرفتم وقتی یک پاراگراف از آن خواندم از تعجب می خواستم شاخ در بیاورم!
آخه چگونه یک نویسنده می تواند این همه سخنان غیرعقلانی بگوید و بر اسب احساسات و تندروی بتازد و در همان حال، انبوهی از جوانان آن دوره نیز بر او کف زده و تحسین اش کنند؟...
دکارت، هیوم، جان لاک مخصوصا کانت و نیچه، حسابی کار خودشان را در من کرده و آثار شریعتی را در من پاک زدوده بودند هیچ رد و پایی از شریعتی در من نمانده بود...

🌾زمانی که به رشته تاریخ وارد شدم دیگر حتی جمله ای از شریعتی قابل تحمل نبود!
 مثلا من نقش تقی زاده را در ایران مدرن و مخصوصا در جدال او با شیخ فضل الله نوری در مجلس مشروطه خوانده بودم و آن وقت در کتاب کویر، میدیدم که شریعتی بر او انگ غربزدگی زده و در نقدی عامیانه نوشته بود:
«من از دو تا«ت» بدم می آید یکی تاریخ و دیگری تقی زاده...! »
طفلکی تقی زاده که حرف اول نام خانوادگی اش با «ت»شروع شده است...!  

🌾امروزه چیزی که از آن سه تن یعنی صمد، آل احمد و شریعتی در من مانده این است که در تاریخ نویسی مربوط به تاریخ دهه ۴۰ و ۵۰ برای پی بردن به فضای روانی پر ملتهب و رادیکالیسم آن دوران و دلمشغولی ها و افراط گرایی آن نسل, خواندن آثار هر سه لازم است فقط همین!
به عبارتی، هر سه آن ها به عنوان جزیی از تاریخ معاصرمان، اگر چه عزیز هستند اما به قول ارسطو، حقیقت از استادش افلاطون عزیزتر است.

🌾بهتر است از آن ها و آثار و اشتباهاتشان به عنوان پله استفاده کنیم چرا که هر نسل، تنها با پا گذاشتن بر شانه های نسل قبلی و نقدِ تجربیات نسل قبلی،  می تواند خویشتن را استعلا بخشیده و به بلوغ فکری نزدیکتر کند...
امروزه، من وقتی به کودک خودم که نگاه می کنم هرگز نمی خواهم او در میان اسباب بازی های مغازه، آرزوی داشتن مسلسل پشت ویترین را بکند چون می خواهم او به تمام کودکان دنیا عشق بورزد...!
دیگر برای خودِ من هم با شمشیر چوبین آل احمد به جنگ آسیاب غرب و غربزدگی رفتن، نه تنها چنگی به دل نمی زند بلکه مسخره است...!
همچنین، نمی خواهم ابوذر را از دل تاریخ در آورده به سوسیالیسم قرن بیستم پیوند بزنم، چرا که اگر قرار است سوسیالیسم و عدالت اجتماعی قرن بیستم به یک مفهومی سیاسی پیوند زده شود، همانا بهتر که آن را به دمکراسی ، آزادی های فردی و مدنی قرن بیست و یکم پیوند بزنیم. چون در این صورت، همدیگر را تکمیل خواهند کرد...

🌾 البته به جای شور و احساسات و گام های بزرگ و پرش و شکافتن فلک...کمی عقلانیت، ژرف اندیشی و گام های کوچک برای نسل جوانمان می خواهم و این که، پس از برداشتن هر گامی درنگ کنند و پیش از برداشتنِ گام بعدی، برگردند آن گام قبلی را نقد کنند و ببینند آیا درست برداشته اند یا نه...؟!

http://www.upsara.com/images/o789988_.jpg


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : چهارشنبه سی ام تیر ۱۴۰۰ | 10:0 | نویسنده : شفیعی مطهر |