«خاطرهای از زنده یاد استاد محمدرضا حکیمی»
از شمار دو چشم یک تن کم
وز شمار خرد هزاران بیش
🖋 محمدجواد مظفر
⏳ زمان مطالعه: ۱ دقیقه
🔹سال ۱۳۶۱ و در دوران جوانی، مسئول انتشارات ستاد دهه فجر بودم.
در آنسال برای ترغیب و تحریض اهالی قلم به انتشار آثاری به مناسبت دهه فجر، نامهای خطاب به بسیاری از اندیشمندان، فضلا و نویسندگان تنظیم کردم. در پایان آن نامه جمله تحریک کنندهای نوشته بودم بدین مضمون که:
«عدم پاسخ به این درخواست نشانه اهمیت ندادن شما به موضوع است.»
🔹با این همه مانند خیلی از مواقع و مناسبتها بسیاری از مخاطبان نامه پاسخی به آن ندادند. اما یک روز در کمال حیرت مشاهده کردم که استاد «محمدرضا حکیمی» با در دست داشتن آن نامه و پرسان پرسان در پیادهرو خیابان ولیعصر به ساختمان شماره ۲ وزارت ارشاد که نبش خیابان فاطمی و محلکارم بود مراجعه کردند و در کمال صمیمیت و تواضع فرمودند: «چیزی نوشته بودی که دریغم آمد نامهات را بی پاسخ گذارم و خودم به دیدنت آمدهام.»
🔹هنوز هم پس از گذشت سالیان طولانی شیرینی آن محبت را در کام خویش حس میکنم و خود را مدیون بزرگواری آن استاد گرانقدر میدانم.
«رحمت و رضوان الهی بر او باد که از ابرار زمانه بود.»
https://instagram.com/mohammad.javad.mozaffar
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

برگی از سرگذشت و زندگی نامه بزرگان ، نوابغ ، اندیشمندان و مشاهیر ایران و جهان .
داستان هایی از زندگی آنان که از توان فکری خود بیشتر بهره گرفتند و در عرصه تکامل ، تحول آفریدند .
«كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند. »
(گوته)