💥می خواستم به ریشه بزنم...!
✍️علی مرادی مراغه ای
https://t.me/Ali_Moradi_maragheie
🌾ناصرالدين شاه، چهل و نه سال و يك ماه و سه روز سلطنت کرد و در۱۷ ذيقعده ۱۳۱۳ق. در حالی که آماده برای جشن پنجاهمین سال سلطنتش می شد در حرم عبدالعظيم، به دست ميرزارضا كرمانى کشته شد.
هنگامی که جنازه شاه را با كالسكۀ شاهى به شهر مى ‌آوردند به فاصلۀ پانصد قدمی نیز قاتل او، ميرزا رضا را سوار بر درشكه می آوردند.
قاتل با غرور و خندان نشسته و به مردم اطراف نگاه می کرد و در دل خود می گفت که بزرگ ترین خدمت را به مردم کرده و آن ها را آزاد ساخته است! مى‌گفت:
«اى اهل ايران، من به تكليف خود عمل نمودم و درس خود را به شما تعليم كردم، به زودى فراگيريد تكرار كنيد...» (تاريخ بيدارى ايرانيان، ج ۱، ص ۹۶-۹۹)

🌾 بعدا در بازجویی ها نیز به عمل خود افتخار می کرد و فکر می کرد که بزودی آزاد خواهد شد و به سبب خدمتی که با کشتن شاه، مخصوصا به صدراعظم امین السلطان کرده از حمایت او برخوردار خواهد شد، چون امین السلطان با یکی از زنان شاه ارتباط داشته و شاه خشمگین از این مسئله، تنبیه او را به بعد از برگزاری جشن موکول کرده بود...
اما برخلاف انتظار قاتل، صدراعظم می خواست هر چه زودتر قاتل را به بالای دار بفرستند تا ارتباط خودش با قاتل به زیر خاک رود!
و قاتل همچنان در انتظار کمک صدراعظم برای آزادیش بود و زمانی فهمید که بر سرش کلا رفته که با دار مواجه شد.(سياستگران دورۀ قاجار، ج ۲، ص ۲۸۷).
 همین که خواست سخنی بگوید دهانش را بستند و بالا کشیدندش...!

🌾جواب هاى ميرزا رضا در بازجویی ها بیشتر مضحك و آميخته به شوخى‌ و طعنه بود. وقتی محمدحسن ميرزا معتضدالسلطنه از او پرسيد: ناصرالدين شاه چه گناه داشت كه او را كشتى‌؟
 میرزا رضا کرمانی گفت: «كدام جرم از اين بزرگ تر كه بی ناموسی مثل تو را به خلوت خود راه داده و به تو مأنوس شده»!(خاطرات سياسى ميرزا على خان امين الدوله ...ص56).
از قاتل سوال شد اگر دیگرانی مانند وكيل الدوله  به تو ظلم کرده تو چرا شاه شهيد را کشتی و يك مملكت را يتيم ‌كردي؟!.
پاسخ داد: «پادشاهى كه پنجاه سال سلطنت كرده باشد بعد از چندين سال سلطنت، ثمره آن درخت، وكيل الدوله، عزيرالسلطان ...و اين اراذل و اوباش باشد چنين شجر را بايد قطع كرد و من می خواستم به ریشه بزنم نه به شاخ و برگ...! (تاريخ بيدارى ايرانيان...ج اول.).

🌾اما آیا میرزا رضا به ریشه ظلم زده بود؟ و آیا ریشه ی ظلم و جهل آنجا بود...؟!
ریشه ظلم در آن بیرون از تخت و تاج بود یعنی میلیون ها مردم و اندیشه و ذهنیاتشان بود که اینک یتیم شده بودند!
 و مگر می توان ریشه ظلم را با ششلول از بین  برد...؟
 به خاطر همین، وقتی پس از ترور شاه، آن نظم ناصرالدین شاهی فروریخت ایران در دریاسی از ناامنی و هرج و مرج غرق شد و مردم تاسف می خوردند به نظم استبدادی ناصری!
و حاجى محمدكاظم ملك التجار به درستی گفته بود که «مردک تو مگر انوشيروان عادل را پشت دروازۀ شهر سراغ داشتى كه جانشين ناصرالدين شاه شود؟.»( مستوفی، شرح زندگانی من...ج ۲،ص ۶)

🌾چنین شد که مردم یکی از پرشکوه ترین مراسم ترحیم شاه شهیدشان را برگزار کردند و روز سوم واقعه، فوج های مردمی كه براى جشن تاجگذارى آمده بودند با موزيك عزا از جلو جنازۀ گذشتند و تمام طبقات مردم برای مجلس ترحیم، تكيۀ دولت را پر ساختند، شعرا اشعارى جانسوز در شرح واقعه سروده و حتى «عاش سعيدا و مات شهيدا» را هم براى مادۀ تاريخ فوت او پيدا كردند و شاه شهيد لقبش دادند...
اما این تنها شاعران نبودند بلکه زبان حال میلیون ها مردم در اطراف و اکناف ایران بود که ورد زبانشان این اشعار بود:
آن ميرزا رضاى قد كمانچه
زد شاه شهيد را طپانچه
و یا:
آن ميرزا رضاى قد كوتوله
زد شاه شهيد را گلوله
البته این مردم حتی اشعاری نیز حاکی از فحش ناموسی بر قاتل خواندند که استهجان شان اجازه ی نقل نمی دهد...!

✅به نظر می رسد که میرزا رضا به ریشه نزده بود بلکه کاملا به کاهدان زده بود، چون به قول شهریار:
گیرم از سرها گسست افسارها  
داغ مُهر بندگی بر ران ماست


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۰ | 6:24 | نویسنده : شفیعی مطهر |