قسمت دوازدهم
سوگ قلم و شرف


صبح فردا، روز يكشنبه 29 خرداد 1356، دوست علي با همسرش به خانة علي رفت. در زد، ولي كسي در را باز نكرد. مدتي پشت در خانه ايستادند، تا اين كه خواهرش شيرين از خواب بيدار شد و از پله‌هاي طبقة بالا به پايين آمد. ناگاه، در طبقه پايين و در آستانة در ورودي اتاق، علي را ديد كه به پشت افتاده و بيني‌اش به شكل غير عادي سياه شده و باد كرده بود. وحشت زده و نگران به طرف در خانه دويد. دوست علي با ديدن چهرة رنگ پريدة ‌خواهر به داخل خانه رفت و با چشمان گرد شده از تعجب، سر علي را روي زانويش گرفت.همسرش نبض علي را گرفت و دريافت كه از تپش ايستاده است. شيرين هم نبض او را گرفت و لحظه‌‌اي بعد، با صداي بلند گريست. شيرين با چشماني خيس به طبقه بالا رفت تا مراقب دختران علي باشد و نگذارد آن‌ها به طبقة پايين بيايند. دوست علي بي‌درنگ به بيمارستان «سوت همپتون» تلفن كرد و آمبولانس خواست. بعد از لحظاتي، آمبولانس رسيد و پرستاران هم پس از معاينه تشخيص دادند كه علي از دنيا رفته است.
   آري روح علي اين پرندة بي‌قرار، به آشيانة جاودانة خود پرواز كرده بود. خبر درگذشت علي به صورت گسترده‌اي توسط مبارزان خارج از كشور منتشر شد و احزاب و سازمان‌هاي مختلف سياسي با انتشار بيانيه‌هاي گوناگون، از دست دادن او را «سوگ قلم و شرف» دانستند. اما مهم‌ترين روزنامه‌هاي ايران (كيهان و اطلاعات) پس از دو روز سكوت، در روز 31 خرداد 1356 اين خبر را منتشر كردند كه: 
  «مرحوم دكتر علي شريعتي كه براي درمان ناراحتي چشم و كسالت قلبي خود به انگلستان رفته بود، در آن جا بر اثر سكتة قلبي درگذشت!» 
  و اين در حالي بود كه علي هيچ‌گاه، ناراحتي جسماني نداشت. دكتر علي شريعتي بعد از چهل و چهار سال زندگي سرتاسر افتخار، تلاش و رنج، در هاله‌اي از ابهام از دنيا رفت؛ مردي كه مقلد امام خميني بودن را براي خود يك «افتخار» مي‌دانست.
  پيكر پاك علي در روز يكشنبه 5 تير 1356 از لندن به دمشق انتقال يافت و در فرودگاه توسط توسط امام موسي صدر(رهبر شيعيان لبنان) و چند تن از شخصيت‌هاي سياسي و مذهبي استقبال شد و همان روز در ميان اشك و ماتم دوستان در جوار صحن مطهر حضرت زينب(س) به خاك سپرده شد.
  «باور نمي‌كنم، هرگز باور نمي‌كنم سال‌هاي سال هم‌چنان زنده ماندنم به طول انجامد. يك كاري خواهد شد. زيستن مشكل شده است و لحظات چنان به سختي و سنگيني بر من گام مي‌نهند و دير مي‌گذرد كه احساس مي‌كنم خفه مي‌شوم. هيچ نمي‌دانم چرا؟ اما مي‌دانم كس ديگري به درون من پا گذاشته است و او است كه مرا چنان بي‌طاقت كرده است كه احساس مي‌كنم ديگر نمي‌توانم درخود بگنجم. در خودم بيارامم. از «بودن» خويش بزرگ‌تر شده‌ام و اين جامه بر من تنگي مي‌كند . اين كفش تنگ و بي تابي فرار! عشق آن سفر بزرگ! ... اوه چه مي‌كشم!! چه خيال‌انگيز وجان‌بخش است اينجا نبودن! »
  شهيد دكتر مصطفي چمران، به هنگام خاك‌سپاري علي با چشماني اشك آلود گفت: 
  «اي علي! شايد تعجب كني اگر بگويم كه همين هفته گذشته كه به محور جنگ «بنت جبيل» رفته بودم و چند روزي را در سنگرهاي متقدم «تل مسعود» در ميان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط يك كتاب با خود بردم و آن «كوير» تو بود؛ كويري كه يك عالم معني و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها مي‌برد و به ازليت و ابديت متصل مي‌كرد ...... اي علي! ياد تو، نام تو، گفته‌هاي تو، افكار تو همه براي من نوعي نماز است كه مرا به خدا نزديك‌ و نزديك‌تر مي‌كند. تو اي علي! در همه نماز‌هاي مخلصانه ما حضور داري و ما را در همة پرواز‌ها به آسمان‌ها همراهي مي‌كني. بر همه مجاهدين كه در راه حق به افتخار شهادت نايل مي‌شوند، تو شاهد و شهيدي ... .»

پناهگاه ابدي

«در شبي از آن ششصد شب تنهايي، خواب بودم. خواب ديدم كه تالار بزرگي است بي‌سر و پايان، و تمامي چهره‌هاي آشنايم جمع‌اند و من از انسان و زندگي و عمر و فلسفه زيستن و بودن حرف مي‌زدم. يكي از ميان جمع برخاست و پرسيد: شما كه هميشه از انسان و فلسفة وجود و معني زندگي و اين مسائل حرف مي‌زنيد، قبلاً بايد يك حقيقت اوليه و اساسي را روشن كنيد و آن موضوع اصلي، همة اين مباحث و تمامي اين نظريات است. اصلاً مي‌توانيد بگوييد زندگي، خود چيست؟ آدم در خواب توانايي‌هايي دارد كه در بيداري فاقد است. بي‌درنگ و با اطمينان گفتم: يادداشت كنيد؛ نان، آزادي، فرهنگ، ايمان و دوست داشتن.من شكست نخواهم خورد. ورزشكار شكست مي‌خورد، تاجر ورشكست مي‌شود، سياستمدار ناكام مي‌گردد ... من شكست نمي‌خورم. نان! من هيچ‌گاه گرسنه نبوده‌ام. آزادي! همين است آن چه نداريم. فرهنگ! خدا را سپاس كه غني ایم، آن قدر كه جهان را و تاريخ و جامعه را و فلسفه و علم و دين را و انسان را و ميراث انسان را و انسان‌هاي بزرگ و خوب را، در هر كجاي زمان و زمين بوده‌اند و هستند، توانستم بفهمم و بشناسم، نه زياد، همين قدر كه ناداني و بي‌شعوري، چهره‌ام را ترحم انگيز و رقت‌بار نكرده است. ايمان! زندگي‌ام مگر جز در آن گذشته است و لحظه‌اي را جز براي آن زيسته‌ام؟ حتي ايمان‌هايي زلال‌تر و قوي‌تر از ايمان خويش در سرزمينم پرورده‌ام، آفريده‌ام. بيش از ارزش و توان خويش، در خلق ارزش‌هاي تازه و مرگ ارزش‌هاي كهنه و بد، توانايي به خرج داده‌ام. دوست داشتن! واي چه قدر دل من مي‌تواند دوست بدارد! باور كردني نيست. گاه خودم مي‌بينم و مي‌يابم و باور نمي‌توانم كرد ...ولي من شكست نمي‌خورم. اگر تنها‌ترين تنهايان شوم، باز خدا هست، او جانشين همة نداشتن‌هاست. نفرين‌ها و آفرين‌ها بي‌ثمر است. اگر تمامي خلق، گرگ‌هاي هار شوند و از آسمان، هول و كينه بر سرم بارد، تو مهربان جاودان را آسيب ناپذير من هستي. اي پناهگاه ابدي! تو مي‌‌تواني جانشين همه‌ بي‌پناهان شوي.»
اي علي تو نماينده‌ بحق محرومين و زجرديدگان تاريخي و من ناله دردمندان را از حلقوم تو مي‌شنوم، خروش اعتراض آن ها را در فرياد رعدآساي تو مي‌يابم. سرنوشت هزاران كارگر بدبخت و از دريچه‌ چشم تو مي‌بينم كه زير تازيانه جلادان فرعون جان مي‌دهند و زير تخته سنگ‌ها مدفون مي‌شوند ومن صداي خرد شدن استخوان‌هاي نحيف آن ها را بين تخته سنگ ها مي‌شنوم و صحه دردمندان و ناله زجرديدگان، دلم را به درد مي‌آورد. 
 اي علي، با خروش تو به جنگ استعمار و استكبار بر‌مي‌خيزم و همراه تو تاريخ را مي‌شكافيم و فرعون‌ها و قارون ها و بلعم ها را لعنت مي‌كنيم.
  اي علي همراه تو، در راه خداي بزرگ به مجاهدت بر‌مي‌خيزيم و با اسلحه شهادت مجهز مي‌شويم. من آن راهي را و مكتبي را مقدس مي‌شمرم كه غم‌ها و دردهاي كثيف آدمي را به زيبا و پاك تبديل كند و آن شخصي را تقديس مي‌كنم كه روحش و احساسش و افكارش قلب آدمي را صفا و جلا دهد و غم‌ها و درد‌هايش را زيبا و متعالي كند. روح را از قفس جسد آزاد كند و به آسمان‌ها صعود دهد. 
  بر اين حساب دكتر علي شريعتي به درجه بي‌نهايت، قابل تقديس است. آدمي را منقلب مي‌كند. روح را از قيد زمان و مكان آزاد كرده به ازليت و ابديت متصل مي‌نمايد و در آسمان ها به سير و سياحت مي‌پردازد و زيبايي‌هاي عجيب و خلاق و سوزنده به آدمي نشان مي‌دهد. و ابعادي جديد و مبهوت كننده و پر‌شكوه از خلقت به ما مي‌نماياند.
  قسم به غم كه روزگاري درياي غم بر دلم موج مي‌زند. اي علي تو در قلب من زنده و جاويدي، قسم به عشق كه تا وقتي كه قلب سوزانم مي‌جوشد و مي‌خروشد و مي‌سوزد، تو اي علي در قلب من حيات داري كه جاذبه آسماني عشق را در رگ هاي وجودم به ‌گردش در مي‌آورد و حيات مرا از عشق و فداكاري سرشار مي‌كني. سوگند به تنهايي كه نتيجه‌ عظمت و عشق و يكتايي است و زايندة لطافت و اخلاص و عرفان است كه تا وقتي‌كه خدا تنهاست، تو علي در تنهايي ما وجود داري. قسم به عدل و عدالت كه تا روزگاري كه قلم و ستم بر دوش انسان ها سنگيني مي‌كند تو در فرياد ستمديدگان عليه ستمگران مي‌غري و مي‌خروشي. و قسم به شهادت كه تا وقتي كه فدایيان از جان گذشته، حيات و هستي خود را در قربان‌گاه عشق فدا مي‌كنند، تو بر شهادت پاك آنان شاهدي و شهيدي.
امام امت در پاسخ به تلگراف هاي واصله كه به مناسبت شهادت دكتر شريعتي به ايشان زده شده بود، چنين پاسخ فرمودند.:
  بسمه‌تعالي جناب آقاي ..... ايده‌ا ... تعالي 
پس از اهداي سلام، تلگراف هاي زيادي از اروپا و امريكا از طرف اتحادية انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان در امريكا، از بخش‌‌هاي مختلف و از ساير برادران محترم مقيم خارج كشور ايدهم‌ا... تعالي در فقد دكتر علي شريعتي واصل شد و چون جواب به تمام آن ها از جهاتي ميسر نيست و تفكيك صحيح نمي‌باشد، از جناب عالي تقاضا دارم تشكر اينجانب را به همة برادران محترم ايدهم ا... تعالي ابلاغ نمائيد. اينجانب در اين نفس‌هاي آخر عمر اميدم به طبقه جوان عموماً و دانشجويان خارج و داخل اعم از روحاني و غيره مي‌باشد. اميد است دانشمندان و متفكران روشن ضمير مزاياي مكتب نجات‌بخش اسلام كه كفيل سعادت همه جانبه بشر و هادي سبل اخير در دنيا و آخرت و حافظ استقلال و آزادي ملت‌ها و مربي نفوس و مكمل نقيصه‌هاي نفساني و روحاني و راهنماي زندگي انساني است، براي عموم بيان كند. مطمئن باشند با عرضه اسلام به آن طور كه هست و اصلاح ابهام‌ها و كجروي‌ها و انحراف‌ها كه به دست بد‌خواهان انجام يافته نفوس سالم بشر كه از فطره ا... منحرف نشده و دستخوش اغراض باطله و هوس‌هاي حيواني نگرديده يكسره بدان روي آورند و از بركات و انوار آن بهره‌مند شوند. من به جوانان عزيز نويد پيروزي و نجات از دست دشمنان انسانيت و عمال سرسپرده آن ها مي‌دهم. طبقه جوان روشن‌‌بين در خارج و داخل روابط خود را محكم و در زير پرچم اسلام كه تنها پرچم توحيد است يك دل و يك‌صدا از حق انسانيت و انسان‌ها دفاع كنند تا به خواست خداوند متعال دست اجانب از كشورهاي اسلامي قطع شود و بايد با كمال هوشياري از عناصر مرموزي كه در صدد تفرقه بين انجمن‌هاي اسلامي است و مطمئناً از عمال اجانب هستند احتراز كنند و آن ها را از جمع خود طرد نمايند. و اعتصموا بحبل ا... جميعاً و لا تفرقوا والسلام عليكم و عليهم و رحمه ا... و بركاته .
 روح ا... موسوي خميني، شعبان المعظم 97 
نامه استاد شهيد آيت الله مطهري به معلم شهيد دكتر شريعتي: 
برادر عزيز دانشمندم جناب آقاي دكتر علي شريعتي، قلب خود شما گواه است، كه تا چه اندازه به شما ارادت مي‌ورزم و به آينده شما از نظر روشن كردن نسل جوان به حقايق اسلامي اميدواريم. خداوند مثل شما را فراوان فرمايد. انتظار مي‌‌رفت قبل از مهر سفري به تهران بفرماييد و دوستان و ارادتمندان را دل شاد نماييد، متأسفانه اين توفيق براي دوستان حاصل نشد. به هرحال ما سلامت و سعادت و موفقيت بيشتر شما را از خداوند متعال مسئلت داريم. چندي پيش ابوي مكرم حضرت عالي و سرور عزيز ما جناب آقاي شريعتي بر حسب تقاضاي اينجانب نامه‌اي به حضرت عالي مرقوم داشتند كه قرار است به مناسبت پايان چهاردهمين قرن بعثت رسول اكرم(ص) كتابي تأليف شود كه از نظر معرفي شخصيت رسول اكرم مفيد باشد و تا حد امكان روي آن كار بشود. رفقا مجموعاً 20 موضوع براي آن در نظر گرفتند كه ليست آن خدمتتان فرستاده خواهد شد. سه موضوع مربوط است به تاريخ زندگي آن حضرت از ولادت تا بعثت و از بعثت تا هجرت و از هجرت تا وفات يعني در سه بخش، بخش اول و دوم را آقاي دكتر سيد جعفر شهيدي به عهده گرفتند كه البته لياقت اين كار را دارند و بخش سوم آن را كه از دو بخش اول مهم تر است براي حضرت عالي در نظر گرفتيم و شايد قسمت اصلي و اساسي كتاب با توجه به نويسندگان مبرز و لايقش همين سه بخش از سي‌، چهل صفحه تجاوز نكند ،اما به عقيده من بخش مربوط به حضرت‌عالي اگر پنجاه صفحه هم شد مانعي ندارد. مسلماً جزئيات را نمي‌شود در پنجاه صفحه گنجانيد ، ولي ما از ذوق و ابتكار و حسن انتخاب حضرت‌عالي انتظار داريم كه به طور فشرده و در عين حال روشن، همه نكات روشن آن قسمت از زندگي حضرت را مرقوم فرماييد و مخصوصاً قسمت‌هايي كه كمتر مورد توجه ديگران است. با نظر روشن بين خود آن ها را بشكافيد. از قبيل عللي كه منتهي به هجرت شد و فايده‌اي كه رسول اكرم از ايجاد مركزي در خارج مكه به نفع اسلام بود و همچنين طرز رفتار اسلام و رسول اكرم با اتباع ساير مذاهب، طرز حكومت و سيستم اداره مسلمين از جنبه‌هاي سياسي و اجتماعي مسلمين، تحليلي از نامه‌ها و پيام‌هاي آن حضرت و سران جهان آن عصر و امثال اين مسائل كه خود شما بهتر مي‌دانيد. بنده احتمالاً تا دو هفته ديگر به مشهد خواهم آمد و پس از يك شب توقف به فريمان خواهم رفت. اميدوارم توفيق زيارت عالي را پيدا كنم .همه دوستان را سلام برسانيد. 
                            مرتضي مطهري
نوشته شده در 84/09/06ساعت 11:5 بعد از ظهر توسط محمد كاظم

موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : شنبه دوازدهم تیر ۱۳۸۹ | 7:49 | نویسنده : شفیعی مطهر |