(استاد سید رضا زاهد)
ای سرو پای بسته به آزادگی منــاز
آزاده من که از همه عالم گذشته ام
هر بامداد با سبدی پر از شکوفه های محبت و مهربانی در فضای کلاس ، عطر كرامت مي پراكند و با آن مشام جان جوانان را مي آكند. كام تشنه نوجوانان را با شبنم زلال كرامت و چشمه سار لايزال عزت سيراب مي كرد. به نوجوانان پرو بال گفتن و فرصت شكفتن مي داد ؛ اما كلاس او پر از جذبه عشق بود و جاذبه شوق .
در حريم عشق نتوان زد دم از گفت و شـــــنيد
ز آن كه آن جا جمله اعضا چشم بايد بود و گوش
گفتارش مهرباني را تفسير مي كرد و رفتارش محبت را معني مي بخشيد. شب زدگان را پگاه اميد مي بخشيد و نابينايان را نگاه نويد. در يورش تگرگ ها به رويش گلبرگ ها مي انديشيد . در باغ سيز كلاس او جوان ها آزاد مي گفتند و جوانه ها شاد مي شكفتند. به شكوفه ها شكفتن را مي آموخت و به نونهالان ، گفتن را.
از شكفتن گل آفتاب تا خفتن آن در دل درياي آب ، از چشمه سار سپيد فلق تا آبشار سرخ شفق ، سيماي محبوب و رخسار بي غروب او بي دريغ نور مي افشاند و بر كوير دل ها گل سرور مي نشاند.
هرگز آسمان آبي دلش را ابري از دروغ نيالود و ير بر آستان هيچ گردن كشي نسود. نگاهي داشت سيال تر از صميميت سبز باران و زلال تر از گلرقص آبي آبشاران. در بوستان خيرانديشي خود تا توان داشت ، نمي گذاشت طراوت نو گلي بپژمرد و فروغ نگاهي بيفسرد. چون مهتاب كرامت بر افسردگان مي تابيد و پژمردگي غنچه ها را بر نمي تابيد.
سخاوت سبز او به سبزه ها طراوت مي بخشيد و به شكوفه ها ، لطافت. كوله بارش لبريز از شاخه هاي نور بود و خوشه هاي سرور.
او راز نگاه نرگس ها را مي فهميد و رمز زبان سوسن ها را مي شنيد. چون داغ لاله ها را مي نگريست ، با فروغ ژاله ها مي گريست.
در راه ناهموار خودسازي چه نشيب و فرازها پيموده و چه هرزه گياهان رذايل از دشت دل زدوده است.
رونــــــدگان طريقـــت ره بلا ســـــــپرند
رفيق عشق چه غم دارد از نشيب و فراز
از ناجوانمردي ها دلي پرخون ، اما سيمايي گلگون داشت. اندوه خود را مي نهفت و شادي ها را مي گفت.
دلا ! خوبان دل خو نين پسـند ند
دلا ! خون شو كه خوبان اين پسندند
متاع كفر و دين بي مشتري نيست
گروهي آن گر و هي اين پسندند
پيوسته بدين باور بود و نهال وجود را بدين سخن بارور مي كرد :
نه عمر خضر بماند نه ملك اسكندر
نزاع بر سر دنياي دون مكن درويش
كار او گره گشايي از مشكلات خلق بود ؛ چه گره گشايي از ابروي پيوسته و چه از كار فروبسته . مرامش اين بود و پيامش چنين :
چو غنچه گرچه فروبستگي است كار جهان
تو هم چو باد بها ر ي گره گشـا مي باش
۸۹ سال پيش در يك خانواده محروم از علم و مال ، اما مفتخر به سيادت ، كودكي ديده به جهان گشود كه او را " سيد رضا " ناميدند. تاريخ ولادت او را پشت كتاب دعا روز پنجشنبه ۷ صفر سال ۱۳۳۹ فمري و در شناسنامه ۸ سنبله (شهريور ماه ) ۱۳۰۰ خورشيدي نوشته اند. در كودكي چون ديگر برادران سرش مو نداشت ؛ اما از بركت توسل به حضرت معصومه (س) شفا يافت. تحصيلات ابتدايي خود را در دبستان مدرس كاشان آغاز كرد و در خرداد ماه سال ۱۳۱۲ در حالي كه پدر ، مرحوم شده و برادر بزرگ تر در حال سربازي بود، موفق به اخذ گواهي نامه ششم ابتدايي شد. البته مادرش نيز زماني كه او ۸ ساله بود ، بر اثر طبابت اشتباه پزشك نابينا شده بود . اين كودك ۱۲ ساله بي پناه با مشاغلي چون عطاري ، بقالي و حلاجي ، سختي هاي فقر و محروميت را با همه وجود خود تجربه كرد ؛ اما با اميد به لطف خدا و تكيه بر اراده نستوه خود دست از تلاش و كوشش نكشيد و سنگ خاراي سختي ها را نرم و آشيانه خزان زده زندگي را گرم كرد.
او در عين تلاش براي تامين معاش از تكاپوي ورزشي نيز غفلت نورزيد . در ۱۹ سالگي موفق به اخذ مدال قهرماني در رشته ورزش هاي باستاني شد و هم زمان با آن به زورآزمايي در ميدان انديشه پرداخت.
در سال هاي ۲۶-۱۳۲۴ چندين مقاله ديني و علمي در روزنامه " پرچم اسلام " و مجله " نور دانش " نوشت. سيد رضا در سن ۲۶ سالگي به سربازي رفت و در ركن دوم ستاد ارتش به ماشين نويسي مشغول شد. او در ۱۵ بهمن ماه ۱۳۲۷ به علت ماشين كردن كارت خبرنگاري " ناصر فخرآرايي " - كه در دانشگاه تهران به سوي شاه تيراندازي كرد - بازداشت و زنداني شد.
در سال ۱۳۲۸ با داشتن گواهي نامه ششم ابتدايي به همراه افرادي كه داراي مدرك تحصيلي سوم متوسطه و بالاتر بودند ، در آزموني براي استخدام آموزگار شركت كرد و موفق به كسب رتبه پنجم در اين آزمون شد. او در سال ۱۳۳۰ پس از اخذ گواهي نامه پنجم علمي و ششم ادبي دبيرستان در كنكور دانشگاه شركت كرد و در دانشكده حقوق و الهيات و معارف اسلامي پذيرفته شد.
استاد سيد رضا زاهد در خاطرات خود مي نويسد:
" موضوع تحقيق خود را از فيلسوف و عارف و فقيه و حكيم و مفسر و شاعر معروف مرحوم محي الدين مهدي الهي قمشه اي در موضوع " اثبات وجود روح و بقاي ان " اخذ و در ۱۰۰ صفحه تدوين نمودم و نمره " خيلي عالي " دريافت داشتم. در سال ۱۳۴۳ موفق به اخذ ليسانس و كنفرانس هاي اسلامي قضايي از دانشكده الهيات و معارف اسلامي شدم. در طول اين مدت به خاطر علاقه به تدريس از معلمي غافل نبودم. از نظر اداري از ماشين نويسي دفتر تا مديريت دواير اداري و از نظر تدريس از معلمي كلاس اول ابتدايي تا ششم رياضي و طبيعي قديم به كار مشغول بودم. "
او در سال ۱۳۴۰ پس از بنيان گذاري انجمن اسلامي دانش آموزان دبيرستان امام خميني ( پهلوي سابق ) كاشان ، سرپرستي انجمن و تصدي كتابخانه اين دبيرستان را عهده دار شد. شايد او نخستين كسي بود كه اداره آموزش و پرورش به پاس قدرداني از زحمات دلسوزانه اش براي او تقاضاي مدال كرد. به دنبال اين درخواست در اسفند ماه ۱۳۴۹ " مدال و نشان فرهنگي و علمي " براي او تصويب و صادر شد.
اين معلم سخت كوش علاوه بر تدريس در دبيرستان مدتي در دانشكده نساجي كاشان ، دانشكده فني شهيد رجايي ، دانشگاه آزاد اسلامي كاشان و نراق و .... تدريس مي كرد و جزوه هايي مرتبط با آن چه تدريس مي كرد ، مي نوشت. در سال هاي پر التهاب ۱۳۵۵ و ۱۳۵۶ جزوه اي تند و انتقادي عليه شاه نوشت كه چاپ و بين دانشجويان توزيع شد. اين پيكارگر نستوه علاوه بر جهاد عليه جهل ، در زمينه مبارزه با استبداد حاكم در عصر طاغوت و همكاري در امور خيريه نيز كارنامه درخشاني از خود به يادگار گذاشته است . او در كنار مبارزاني چون حاج محمدآقا رسول زاده و حاج جواد يزداني با فداييان اسلام همكاري هايي داشت. در بنيان گذاري صندوق قرض الحسنه اندوخته جاويد ، صندوق ذخيره علوي (فرهنگيان ) ، انجمن مددكاري امام زمان (عج) ، جامعه فرهنگيان كاشان ، صندوق وام شرافتي دانش آموزان و جلسه قرائت قرآن هفتگي فرهنگيان كاشان و... نقش محوري و بنيادين داشت.
اين مرد خير و نيك انديش كه خود طعم درد و فقر را چشيده و بار سنگين محروميت را كشيده بود ، قسمت عمده ثروت و املاكي را كه به لطف الهي و در پرتو تلاش خود به دست آورده بود ، در راه كمك به توسعه امور فرهنگي ، گسترش كتابخانه ها و رفع نياز محرومان و نيازمندان ايثار كرد. شايد كمتر كار خيري در كاشان انجام شده كه ايشان در آن مشاركت نكرده باشد.
سيد رضا زاهد مجمع بسياري از فضايل و خصايل نيكو و اسلامي است ، ولي به باور من ،برترين صفت ايشان فروتني و بي ادعابودن است.
استاد در زندگي نامه ، خود را چنين توصيف مي كند:
كسي از من سيه جامه تر ديده نيست
كه هيچش خصال پسند يد ه نيست
تازه ترين اقدام فرهنگي و خيرانديشانه استاد ، اهداي بيش از ۸۰۰۰ جلد كتاب نفيس و ارزشمند كتابخانه شخصي شان به كتابخانه مركزي امور تربيتي آموزش و پرورش كاشان است. در تاريخ ۱۵/۷/۱۳۷۸ طي مراسمي با شركت امام جمعه ، فرماندار و رئيس آموزش و پرورش و ديگر مسئولان ادارات و نهادهاي فرهنگي كاشان ، ضمن افتتاح كتابخانه مركزي امور تربيتي از شخصيت كم نظير استاد بزرگوار تجليل و قدرداني به عمل آمد.
سخن را با دو بيت شعر كه استاد خود در پايان زندگي نامه مختصر خود نوشته اند ، حسن ختام مي بخشم :
خدايا !
رهي پيشم آور كه فرجام كار
تو خشنود باشي و من رستگار
****************************************************
من در سن ۱۵ سالگي كه در كلاس دوم دبيرستان افتخار شاگردي استاد زاهد را داشتم ، در همان زمان كوشيدم احساس زلال خود را نسبت به محبت هاي سرشار ايشان بسرايم . احساس قدرشناسي و در عين حال نشانه هاي كودكي و ناپختگي شعري در نهانگاه واژه ها قابل درك است:
زمين از پرتو خورشيد نور و كبـــــــــريا گيرد
چو روح آدمي از رنج استادش نيا گـــــــــــيرد
معلم همچو شمعي سوزد و روشن كند ره را
كه نور علم سرتاسر بر ارض و سما گــــــيرد
اگر خواهي دهي حق معلم نيست مقدورت
كه شرق و غرب عالم را به حق خود بها گيرد
شود استاد شاگردي كه استادش نكو باشد
كه از رنج معلم چشم عالم توتيا گـــــــــيرد
دبيري مهربان و نيك سيرت صورت نيـــــــكو
مزين بر علوم و چشم ما از آن ضيــــــا گيرد
بود نام شريف او رضا همچون گل خوشـــــبو
كه همنام است و زهدش از علي موسي الرضا گيرد
جبينش روشن و از زهد و تقوايش بود پيـــدا
لقب زاهد صفت زاهد ز زهدش ارتقا گــــــيرد
صباحت دارد و سنيه ثمين دارد گــــــهر پنـهان
كه علم و فضل او باشد كه از خالق عطا گـــيرد
چو لب بهر سخن بگشود همچون لعل و ياقوتي
ز لحن جانفـــزاي او دل شاعر صــــفا گـــــــيرد
شفيعي چون تو گويي مدحت آقاي زاهـــد را
ز رنج او دل و جانت همي نور و ســــنا گـــيرد
( كاشان - ۱۰/۹/۱۳۴۰)
سيدعليرضا شفيعي مطهر
|
یکی از تالیفات استاد زاهد
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

برگی از سرگذشت و زندگی نامه بزرگان ، نوابغ ، اندیشمندان و مشاهیر ایران و جهان .
داستان هایی از زندگی آنان که از توان فکری خود بیشتر بهره گرفتند و در عرصه تکامل ، تحول آفریدند .
«كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند. »
(گوته)