عهد (پیمان)

 

 

کلام حق

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ. (مائده: 1)

ای مؤمنان! به پیمان‌ها وفا کنید.

 

بَلَى مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ وَاتَّقَى فَإِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ. (آل عمران: 76)

بله، آن‌کس که به پیمان خود وفا کند و پرهیزگاری ورزد، (بداند) بی‌گمان، خداوند پرهیزگاران را دوست دارد.

 

اختران عصمت و ولایت

حضرت رسول(ص)

مسلمان نیست آن‌که به عهد و پیمان خود وفادار نباشد. (الحدیث، ج 2، ص 56)

چون به کودکان خود وعده‌ای دادید، وفا کنید و تخلف نکنید؛ زیرا کودکان گمان می‌کنند شما رزاق آن ها هستید.

(همان، ج 1، ص 101)

 

حضرت امیر(ع)

وفای به عهد و پیمان، آراستن جوانمردی است. (همان، ص 92)

ای مالک! اگر مشکلی رخ داد و ناچار شدی با دشمن صلحی برقرار کنی، یا عهد و میثاقی ببندی، باید به پیمان خود وفادار باشی و قرارداد را با کمال درستی محترم بشماری و جان خود را سپر پیمان سازی. هیچ یک از دستورهای خداوند همانند پیمان نیست. تمام ملت‌ها با همه‌ اختلافاتی که در آرا و عقاید و ادیان دارند، به قول و قرار خویش پای ‌بندند.

(تحف العقول، ص 219)

 

امام موسی کاظم(ع)

 سه چیز است که در آن به اجازه و (دستور) خدا نیازی نیست. نیکی به پدر و مادر، چه خوب باشند و چه بد؛ وفای به عهد برای هر خوب و بدی و پس دادن سپردنی به گذارنده، چه خوب و چه بد باشد. (خصال، ج 1، ص 103)

  

قند پارسی

بسوخت حافظ و در شرط عشـــق‌بازی او           

  هنوز بر سر عهد و وفای خویشتن است

                  (حافظ شیرازی)

 

اگر رفیق شفیقی، درست‌پیمان باش                     

 حریف خانه و گرمابه و گلسـتان باش

                     (حافظ)

 

  وفای عهـــد نگه دار و از جــــــفا بگذر                      

  به حق آن‌که نِیَم یار بی ‌فا ای دوست

                   (سعدی)

شرط است وفا به عهد کردن                      در پاس عهود جهد کردن

   ( هفت اورنگ)

 

 

حدیث دیگران

افلاطون: به آنچه وعده کرده‌ای، وفا کن تا به فضیلت جود و صدق آراسته شوی.

 فروتنی و پیمان سلمان پارسی

گر نکته ‌دان عشقی، بشنو تو این حکایت

آورده‌اند که سلمان فارسی در شهری از شهرهای شام امیر بود و عادت و سیرت او در ایام امارت و موسم ولایت، هیچ تفاوتی نکرده بود، بلکه پیوسته گلیم پوشیدی و پیاده رفتی و اسباب خانه‌ خود را تکفل کردی.

یک روز در میان بازار می‌رفت. مردی دید که اسبست (یونجه) خریده بود و در راه نهاده و کسی می‌طلبید تا او را به بیگاري بگیرد و آن را به خانه برد. ناگاه سلمان به آنجا رسید. مرد، وی را نشناخت و به بیگاري گرفت و آن اسبست در پشت او نهاد و سلمان هیچ امتناع نکرد . 

  آنان همچنان می‌رفتند تا اين كه مردی در راه پیش آمد. (به سلمان) گفت: ای ایرانی! بار به کجا می‌بری؟ آن مرد (صاحب بار) چون دانست که او، سلمان است، در پایش افتاد و دست او بوسیدن گرفت و گفت: 

  ای امیر! مرا در حل کن (مرا حلال کن) که تو را نشناختم و ندانستم. اکنون بار از سر مبارک بردار تا من خاک تو توتیای دیده سازم.

سلمان گفت: نه، چون قبول کرده‌ام که این بار به خانه‌ تو رسانم، مرا از عهده‌ عهد خود بیرون باید آمد. 

  پس سلمان آن بار را به خانه‌ آن مرد برسانید و گفت: 

  من عهد خود وفا کردم. اکنون تو عهد کن تا هیچ کس را به بیگاری نگیری. 

               (جوامع الحکایات، ص 323)

 


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : دوشنبه هجدهم بهمن ۱۳۸۹ | 10:1 | نویسنده : شفیعی مطهر |