در سوگ استاد تمنایی 

 بیست و چهارم اسفند ماه هر سال یادآور پرواز روح بلند استاد حسین تمنایی است. ضمن گرامی نام و یاد آن معلم مهرگستر و هنرور ُُ، در آستانه هفدهمين سال عروج ايشان ، قطعه اي زيبا از آقاي محسن غفاري به همه دوستان و ارادتمندان آن بزرگوار عرصه قلم تقديم مي شود:

   فروتن و بزرگوار همه سایه اش را به زمین بخشیده بود ، شكوه ايثار و دلدادگي اش به انسان ها تا اوج آسمان ها مي رسيد ، شاخسار مهربانش از هر سوي سر بر آسمان مي ساييدو در ترنم نسيم ،تمناي ديدار دوست  مي كرد. بلنداي قامتش از استقامت مي گفت و سرسبزي شاخسارش علامت زندگي بود. در بستري از عطوفت و مهرباني ، سايه اش  اما هزاران جلوه داشت. 

 كجاست آن كه پيدا كند واژه اي را تا اين همه عظمت را در خود جاي دهد ؟ ايثار كردن ، فداشدن ذره ذره شدن ، آب شدن ، ماندن در هجوم تندبادهايي كه بي رحمانه از هر سوي مي وزد و قامت راست نگه داشتن در شبيخون زلزله هايي كه ناجوانمردانه از دل تاريكي ها بر مي خيزند و همه چيز را ويران مي كنند . زلزله هايي كه سايه دانايي را از سر كودكان شهر بر مي گرفت و آنان را در هجوم بي امان آفتاب تنها رها مي كرد تا از درد تشنگي دل به هر سرابي بسپارند و بيهوده به هر سوي چشم بدوانند . آن ها به سايبان  بي منت تو دل بسته بودند. پاهاي كودكانه شان در هواي تو شوق دويدن داشت .

   اي سبزترين معلم شهر! 

   در ميان آن زلزله شوم تنها قامتي كه استوار ايستاد، قامت سبز تو بود كه مي خواست سايه اش به همه جا بگستراند؛ اگرچه درد بزرگي بود ، ولي در قاموس تو تفسير درد عين لذت بود. درد دوست داشتن ، درد عشق ورزيدن . آن روز كه قامت استوار تو در طوماري از دردهاي درون نهفته بود و بر تختي آهنين تو را زنداني كرده بود ، وقتي صداي استغاثه ام به گوش تو رسيد ، چگونه آرام و قرار را از تو گرفت؟!

   اي سبزترين معلم شهر!

   تو معني واقعي تمام واژه ايثار بودي . باور نمي كنم . اين كدام زلزله بود كه اين گونه قامت بلند تو را در خود پيچيد ، از دل كدام شب سياه برخاسته بود؟ 

 مي بيني هنوز بچه ها در ميان آفتاب به دنبال تو مي گردند . دور تا دور قامت تو حلقه بسته اند ، دست مي زنند ، پاي مي كوبند ، هلهله مي كنند. آخر  در باور پاكشان رفتن تو نمي گنجد. تو سايبان بازي هاي كودكانه شان بودي . 

 مي بيني " مطهره " هم در ميان بچه هاست ، با همان مقنعه سفيد و روپوش زركشي رنگ . او هم رفتنت را باور نمي كند . به زمزمه او گوش كن ! 

باباي خوب نازم !          من با تو سرفرازم

دائم به فكر مايي           تو نعمت خدايي

                                                  كاشان - محسن غفاري

آشنایی بیشتر با استاد تمنایی در لینک زیر:

http://tamannaei.blogfa.com/


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۸۹ | 6:38 | نویسنده : شفیعی مطهر |