جوجه اردک زشت ، قویی زیبا بود. او زشت به نظر می آمد؛ برای آن که از بد حادثه قاطی یک دسته اردک شده بود .بر خلاف آنچه به نظر می رسید، او زیبا بود؛ ولی تنها در پایان داستان این را می فهمد، آن هم وقتی که دیگر جوجه نیست( بلوغ ) و در دریاچه ای شنا می کند و مردم او را با انگشت به هم نشان می دهند و او برای اولین بار در انعکاس آب زیبایی اش را در می یابد.
من این داستان را خیلی دوست دارم. داستان عجیب جوجه اردکی که اصلا اردک نبود . گاهی فکر می کنم که داستان همه ما شبیه آن جوجه اردک زشت است و درون هرکدام از ما قوی زیبای منحصر به فردی است که در تقابل با جامعه ای خشن فردیتش را از دست می دهد و قاطی اردک ها به فراموشی سپرده می شود.
او بارها و بارها زمین می خورد، له می شود و تحقیر می شود و مردم او را با انگشت نشان می دهند و ریشخندش می کنند . آن ها از او انتظار دارند که شکل اردکی باشد که نیست .دردناک تر آن که خودش هم تصویر خود را در آب ندیده است و نمی داند کیست .او سردرگم و تحقیر شده و بیهوده تلاش می کند که اردک خوبی باشد ، اما نتیجه نمی گیرد ؛برای این که اردک نیست. او یک قوست!.
دنیا پر است از جوجه اردک های زشتی که هرگز نمی فهمند که اردک نبوده اند: کارمندهای معمولی ای که می توانستند کارگردان موفقی باشند ،
کارگرانی که می توانستند کارشناس باشند،
مدیران ناخوشنودی که باید نقاش یا شاعر می شدند ،
زنان و شوهرانی که در نارضایتی در کنار هم پیر می شوند و هرگز نمی فهمند که شاید در کنار دیگری خوشبخت بودند،
حسابدارانی که از ریاضیات متنفرند و می توانستند طراح لباس باشند،
زن های خانه داری که می توانستند خلبان هواپیما باشند.
دنیا پر است از کسانی که قهرمان زندگی خود نبوده اند، نشده اند، نتوانسته اند، نفهمیده اند و به هر دلیلی آن چیزی که باید باشند نشده اند .
دنیا پر است از جوجه اردک هایی که عمری را در ناخشنودی و تکرار زندگی می کنند و می میرند بدون آن که تصویر واقعی خود را ببینند . .. .
اما دنیا را اردک های زشت نمی سازند . دنیا را قوهای زیبایی می سازند که زیر بار کلیشه ها و باید ها و نباید ها ،آرزوهایشان را فراموش نکرده اند و تاوانش را هم داده اند. اردک های زشت آن ها را طرد کرده اند، ولی آن ها راه خودشان را دنبال کرده اند .مثال ها فراوانند ،
آلبرت انشتین از دانشگاه اخراج شد، ولی فیزیک را با فرضیه هایش دگرگون کرد.
ونگوک در سراسر زندگی اش حتی یک تابلو هم نفروخت، اما امروز آثارش میلیون ها دلار ارزش دارد،
گابریل گارسیا مارکز برای نوشتن رمان صد سال تنهایی سه سال در را بر روی خودش بست . در این سه سال همسرش برای آن که از گرسنگی نمیرند، حتی پلوپز خانه را هم فروخت، اما در نهایت اثری بی مانند خلق شد و برای نویسنده اش جایزه نوبل ادبیات را به ارمغان آورد.
این آدم ها هیچ نبوغ خاصی نداشته اند،
نبوغ آن ها در شناخت خود و فریاد کردن خویشتن خویش بوده است.
نبوغ آن ها در دنبال کردن راه منحصر به فرد خودشان بوده است.
نبوغ آن ها در تواناییشان در جور دیگری فکر کردن و نپذیرفتن قوانین دنیای اردک ها بوده است.
نبوغ آن ها در شهامت رو به رو شدن با مصایبی که وقتی از گله جدا می شوی، در پیش رو داری، بوده است .
همه ما می توانیم قوی زیبایی باشیم. اما تا وقتی نخواهیم قوی درون مان را به رسمیت بشناسیم، جوجه اردک های مفلوک زشتی خواهیم بود. جوجه اردک هایی که زندگی ای را زندگی می کنیم که متعلق به ما نیست . جوجه اردک هایی ترسیده و بی خاصیت و بی بال و پر.
موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی
نقل قول زير از زنده ياد دكتر محمد مصدق راجع به زمانی است كه با استعفای او از والیگری فارس موافقت شده بود.
دکتر مصدق: قوام [قوام الملك شيرازی] آمد پيش من، گفت:
«شما واقعا در اين مدت در شيراز خيلی زحمت كشيديد. ما میديديم كه از خودتان هم خرج میكنيد.نبايد كه از خودتان متضرر بشويد.»
و ده هزار تومان چك به من میخواست بدهد كه «قابلی ندارد، جبران ضرر شود.» گفتم:
«بفرماييد، چك را داشته باشيد. من براي مملكتم خدمت كرده ام. محتاج هم نيستم. در تهران سر و زندگی دارم. اگر ضرری كشيدهام ،مربوط به كسی نبوده، خير، بفرماييد شما زحمت نكشيد.»
به جان شما اگر آن ده هزار تومان را گرفته بودم، فورا مرا در شيراز دستگير میكردند. اين ها برگه میخواهند بگيرند كه مستمسك دستشان باشد (به قول مرحوم صمصام السلطنه كه به مستمسك «دستمسك» میگفت) به كسانی اعتماد میكنند كه از آن ها پروندهای داشته باشند، تا به محض لگداندازی پروندهاش را بيرون بكشند. از همهی اينهايی كه سر كار میآورند، پروندههای مسلمی از ناپاكی دارند.
آقا !خدا میداند پاك ماندن خيلی مشكل است. لازمهاش اين است كه خيلی محروميتها را قبول كرد و خيلی با احتياط و جمع و جور بايد زندگی كرد.
رنجهای سياسی دكتر محمد مصدق (يادداشتهای جليل بزرگمهر به كوشش عبداله برهان)، نشر ثالث، چاپ دوم، تهران ١٣٩٠، ص ٥٥-٥٦
@mohammadmosaddegh
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
مردی که مقابل عارضه ایالاس ایستاد و فیزیکدانی برجسته شد

در سالهای پایانی زندگی استیون هاوکینگ، فقط چند عضله روی گونههایش بود که او را به جهان بیرون متصل میکرد. هاوکینگ با سرعتی کم– حدود یک واژه در دقیقه – از حرکت عضلات زیر چشم راستش استفاده میکرد تا به یک کامپیوتر خاص که برای او طراحی شده بود، متصل شود و نظریاتش را در مورد زمان، جهان و جایگاه بشریت روی آن بنویسد.
نتیجه کار او تولید مقادیر انبوهی از منابع علمی بود که با جهان غیرآکادمیک ارتباط بالایی برقرار کرد و مایه حرکت و امیدواری بسیاری در حوزه فیزیک و تئوری کوانتوم شد. استیون هاوکینگ با حضور در برنامههای تلویزیونی پرطرفدار، به دانشمندی تبدیل شد که بیشتر مردم او را میشناختند و با کار او در حوزه سیاهچالهها و کیهانشناسی ارتباط برقرار میکردند.
هاوکینگ بخشی از محبوبیتش را در پیروزی علیه عارضه ایالاس به دست آورد. عارضهای که به تدریج تمام شبکه سلولهای عصبی او را از بین میبرد. وقتی در ۲۱ سالگی این بیماری تشخیص داده شد، به او گفتند که فقط چند سال دیگر زنده است.
استیون هاوکینگ ولی آن چند سال را به بیش از ۵۰ سال تبدیل کرد و باعث تعجب جامعه پزشکی و اشتیاق زیاد طرفداران خود شد. هرچند او به دلیل بیماری ذاتالریه مجبور بود از راه یک لوله تنفس کند، ولی یک دستگاه تولید صدا به او اجازه میداد با لحنی شبیه به یک روبات، با دیگران مکالمه کند.
او تا سن ۷۰ سالگی روی تئوریهای مختلف کار کرد، درس داد و کتاب «تاریخچه زمان» را نوشت که میلیونها نسخه از آن به فروش رفت.
هاوکینگ هنگام مرگ در سن ۷۶ سالگی، در کنار آلبرت اینشتین به عنوان یکی از شناخته شدهترین چهرههای جهان علم محسوب میشود.
او در جایگاه پروفسور لوکاسی ریاضیات دانشگاه کمبریج و به عنوان دنبال کننده کار اسحاق نیوتن قرار گرفت و مشغول به تحقیق برای جستوجوی هدف بزرگ در علم فیزیک شد؛ پیدا کردن تئوری وحدت وجود.
در صورت پیدا شدن این تئوری، تناقضهای موجود در تئوری نسبیت اینشتین که در مورد قوانین جاذبه و حاکم بر اشیاء خیلی بزرگ است، با تئوری کوانتوم مکانیک که در مورد جهان حرکت و رفتار ریزمادهها است، حل میشود.
برای هاوکینگ، پیدا کردن این تئوری به شکل یک ماموریت دینی درآمده بود. او میگفت در صورت پیدا کردن این تئوری، بشر میتواند به «بینش خدا» دسترسی پیدا کند.
او در کتاب «تاریخچه زمان» نوشت: «پیدا کردن یک تئوری وحدت وجود فقط گام اول است؛ هدف ما این است که به درک کامل حوادث اطراف خود و وجود خودمان برسیم».
هاوکینگ البته در سالهای بعد گفت که شاید چنین تئوریای وجود نداشته باشد. او در ادامه کتاب تاریخچه زمان، کتاب دیگری در سال ۲۰۰۱ نوشت با عنوان «جهان به صورت مختصر» و در آن درباره ابرجاذبه و احتمال وجود جهانی در ۱۱ بُعد سخن گفت.
استیون هاوکینگ، باور به این که خدایی وجود دارد که در کار جهان دخالت میکند تا «مطمئن شود آدمهای نیک یا پیروز میشوند یا در زندگی بعدی خود پاداش میگیرند» را تصوری آرزومند خوانده بود.
او در سال ۱۹۹۱ گفته بود: «اما نمیشود جلوی این پرسش را گرفت که: پس چرا جهان وجود دارد؟ من نمیتوانم راه موثری پیش روی این پرسش یا پاسخ به آن بگذارم– حتی اگر چنین چیزی وجود داشته باشد. ولی این مرا آزرده میکند».
استیون هاوکینگ برای غلبه بر محدودیتهای خود از طنز و کمدی بهره میگرفت. او در مجموعه کارتونی «سیمپسونز» و در مجموعه تلویزیونی «بیگ بنگ تئوری» حضور داشت و گیتاریست گروه «یو تو» در ژانویه ۲۰۰۲ و در مراسم تولد ۶۰ سالگی او حاضر شد.
زندگی وی در فیلم «تئوری همه چیز» با بازی ادی ردمین به تصویر کشیده شد. برخی از همکاران هاوکینگ برای او این اعتبار را قائل میشوند که شوق و شوری نوین در حوزه علم در جهان رقم زد.
تلاش و کار او به رغم عارضه خطرناکی که به آن دچار بود، این ذهنیت را تقویت کرد که نباید محدودیت را آخر راه دانست و هرکسی که با محدودیت روبه رو است، هنوز میتواند دستاوردهای زیادی را در زندگی دنبال کند.
به استناد گزارشی از خبرگزاری آسوشیتد پرس/ ک.ت / ک.ر
موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی
شورای شهر تهران نام خیابان «نفت» در منطقه سه پایتخت را به «محمد مصدق» نخستوزیر ایران در دوران حکومت پهلوی و رهبر ملی شدن صنعت نفت کشور تغییر داد.
علی اعطا سخنگوی شورای شهر تهران روز سهشنبه ۲۲ اسفند اعلام کرد که در جلسه امروز شورا همه ۱۹ عضو حاضر طرح تغییر نام «خیابان نفت» به محمد مصدق را تایید کرده و به آن رای مثبت دادند.
خیابان نفت با حدود ۸۰۵ متر طول، حد فاصل بزرگراه شهید حقانی تا خیابان شهید دستگردی تهران قرار دارد که از این پس نام محمد مصدق را بر خود میبیند.
به گفته اعضای شورای شهر تهران، این تغییر نام پیشنهاد محمود دعایی سرپرست روزنامه اطلاعات و از چهرههای نزدیک به آیتالله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی بوده است. شورای شهر تهران در ابتدا تصمیم گرفت نام خیابان کارگر را به محمد مصدق تغییر دهد، تصمیمی که در نهایت منتفی شد.
محمدجواد حقشناس، رئیس کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای شهر تهران، سه روز قبل از تغییر نام خیابان نفت به محمد مصدق گفته بود که خیابان نفت به این نام جا افتاده و اساسا این منطقه نسبتی با دوره تاریخی دهههای ۲۰ و ۳۰ ندارد و از این رو شورای شهر به گزینههای خیابان (بلوار) کشاورز و خیابان کارگر رسیده تا آن را به اسم محمد مصدق کند.
مسئله نامگذاری یک خیابان در پایتخت ایران به نام محمد مصدق اما اعتراض فرزند آیتالله ابوالقاسم کاشانی را به دنبال داشت که آقای مصدق را عامل «شکست نهضت ملی ایران» میداند.
آیتالله کاشانی در ابتدای مبارزات ملی شدن نفت ایران با محمد مصدق همراهی کرد، اما رفته رفته به یکی از مخالفان او تبدیل شد تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که دولت مصدق در یک کودتای سازماندهی شده توسط سیآیای و با همراهی بریتانیا از قدرت ساقط شد.
مادلین آلبرایت وزیر خارجه سابق آمریکا در سال ۲۰۰۰ به نقش کشور خود در براندازی دولت محمد مصدق اذعان کرد.
محمود کاشانی فرزند آیتالله کاشانی در یادداشتی که خبرگزاری تسنیم آن را منتشر کرده، با تکرار گفتههای پیشین خود، بحث کودتا علیه محمد مصدق را «دروغ تاریخی» نامیده و مدعی شده که «مصدق با برانگیختن نارضایتی عمومی، در راستای سیاستهای انگلستان گام برداشت و سرانجام با اقدامات خلاف قانون اساسی و با یک رفراندوم نمایشی که با توسل به زور آن را برگزار کرد و با منحلکردن مجلس شورای ملی دوره هفدهم، زمینه انتقال قدرت دولتی و شکست نهضت ملی ایران را فراهم کرد».
پیش از این نیز نام محمد مصدق بر یکی از خیابانهای اصلی تهران بود. با سقوط حکومت پهلوی نام خیابان پهلوی به محمد مصدق تغییر یافت، اما این نامگذاری دو سال و نیم بیش نپایید و مسئولان جمهوری اسلامی این بار نام خیابان را به «ولیعصر» تغییر دادند.
بر اساس گزارش خبرگزاریهای ایرنا و تسنیم و فارس/ س.ن / ک.ر
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
صادق هدايت نهاد ناآرام يك بوف كور
صادق هدایت ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ در تهران به دنیا آمد و ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ در پاریس مرگی خودخواسته را برگزید. هدایت از پیشگامان داستاننویسی نوین ایران و روشنفکری برجسته بود. بسیاری از محققان، رمانِ «بوف کور» او را، مشهورترین و درخشانترین اثر ادبیات داستانی معاصر ایران دانستهاند. هرچند شهرت عام هدایت نویسندگی است، اما آثاری از نویسندگانی بزرگ را نظیر ژان پل سارتر، فرانتس کافکا و آنتون چخوف نیز ترجمه کردهاست. حجم آثار و مقالات نوشته شده دربارهٔ نوشتهها، نوع زندگی و خودکشی صادق هدایت بیانگر تأثیر ژرف او بر جریان روشنفکری ایران است.
صادق هدایت در ۱۹ فروردین سال ۱۳۳۰ در پاریس خودکشی کرد. آرامگاه وی در گورستان پرلاشز، قطعهٔ ۸۵، در پاریس واقع است.

صادق هدایت در پنج سالگی
هدایت با لباس سفید، همراه با خواهران، برادران و عموزادههایش، در باغ پدربزرگ (نیرالملک)

در خانهی پدری
صادق هدایت و پدرش هدایتقلی خان (اعتضاد الملک) در خانهی پدری

نوجوانی
صادق هدایت در شانزده سالگی

در جمع دوستان
از راست: صادق هدایت، مزینی (از دوستان)، عیسی هدایت، دکتر محمد حسین ادیب (پسر عمه) هنگام صرف غذا

هدایت در فرانسه
صادق هدایت (سمت چپ) همراه جمعی از دانشجویان، فرانسه، ۱۳۰۶

صادق هدایت به همراه دوستانش: (ایستاده از راست) مزینی، هدایت، یحیی خلوتی. پاریس، ۱۳۰۷

پاریس ۱۳۰۷

صادق هدایت به همراه دوستانش، پاریس، ۱۳۰۷

اولین خودکشی
پاریس، ۱۳۰۷، این عکس پس از تلاش نخست او به خودکشی، در خانهی عیسی هدایت گرفته شده است.صادق در مورد خودکشیاش به برادرش محمود مینویسد:
«یک دیوانگی کردم به خیر گذشت.»

صادق هدایت به همراه ترز، پاریس، ۱۳۰۷

بازگشت به ایران
از چپ: صادق هدایت، حسن رضوی، بزرگ علوی و دو نفر از دوستان، اطراف تهران ۱۳۰۹

از راست: یان ریپکا، مجبتی مینوی، غلامحسین مینباشیان، بزرگ علوی، نشسته: آندره سوریوگین و صادق هدایت در منزل مجتبی مینوی، تهران

یک پیکنیک دوستانه
(از راست) آندره سوریوگین، مجتبی مینوی، غلامحسین مینباشیان، مسعود فرزاد، صادق هدایت، اطراف تهران

روزبه، پسر صادق چوبک در آغوش صادق هدایت، ۱۳۲۶

هدایت در سالهای آخر زندگی

تهران، ۱۳۲۸

سالهای آخر اقامت در تهران

پایان یک هدایت
صادق هدایت، سهشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۳۰ در آپارتمان اجارهای شمارهی ۳۷ مکرر، خیابان شامپیونه، پاریس. پیکر او را پس از خودکشی با گاز، روی تخت خواب قرار دادهاند.

آخرین عکس
صادق هدایت، ۱۳۲۹. او این عکس را برای تمام خویشاوندان خود فرستاد.

اتاق صادق هدایت
تهران، تابلو نقاشی روی دیوار توسط حسین کاظمی در ۱۲ فروردین ۱۳۲۴ کشیده شده است.
منبع:ایرانسان
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
« اولئک حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون » ( مجادله ، ۲۲)
اینان به حقیقت حزب خدا هستند . الا ای اهل ایمان بدانید که حزب خدا رستگاران عالم اند .
این روزها بسیاری از افراد خود را « حزب الله » می دانند و بدون این که ویژگی ها و صفات این گروه را در خود ایجاد کنند ، برای خود امتیازهایی قائل اند و بر خود می بالند . ویژگی های حزب الله چیست و حزب اللهی کیست ؟
این سوال را از محضر مولای پارسایان ، امیر مومنان علی(ع) می پرسیم . ایشان در فرازهای آخر نامه ۴۵ نهج البلاغه به عثمان بن حنیف در بیان ویژگی های حزب الله می فرماید :
« خوشا به حال انسانی که واجبات الهی را انجام دهد ، در سختی ها شکیبا باشد ، شبانگاهان خواب را با راز و نیاز با خدا سودا کند . آنگاه که خواب چشمانش را برباید ، زمین ، فرش او و دست ها بالش او باشد . اینان در میان دوستانی زندگی می کنند که دیدگانشان از بیم معاد بیدار و تنشان با بسترهای آسایش نا آشناست . آنان همواره نام خدا بر زبانشان جاری و استغفار فراوانشان سبب محو گناهانشان شده است . اینانند " حزب الله " .بدانید حزب خدا رستگار است .»
اینجانب در بیش از یک ربع قرن آشنایی نزدیک با زنده یاد استاد حسین تمنایی ، ایشان را یکی از مصادیق حزب الله یافتم . بنابراین به جای توصیف ویژگی های شخصیتی ایشان بهتر دیدم از بیان شیوای مولایمان یاری گرفته ، حزب الله را از دیدگاه آن امام همام بشناسیم . اگر من بخواهم خاطرات سراسر آموزنده ای را که از ایشان دارم ، بازگو کنم ، مثنوی هفتاد من کاغذ شود و اگر بخواهم گزیده ای را عرضه کنم ، برایم چونان گزینش دُردانه هایی است از دریای گوهر . پس چه بهتر که باز به خوشه چینی از خرمن یاس های سپید و عطرآگین مولا در خطبه ۱۸۴نهج البلاغه (همام) دست یازیم . باشد تا سیمای معلم فرزانه ، همام زمانه ، حسین تمنایی ، یکی از فرهیختگان مکتب رسالت و امامت را با یاری گلواژه های عطرآگین امیرالمومنین (ع) ترسیم کنیم .
زنده یاد تمنایی به راستی عمری کوشید تا آن گونه باشد که مولایش علی (ع) می خواهد . من این خطبه را آیینه ای از ارزش های متبلور در رفتار و سیمای ایشان می بینم . به دیگر سخن ایشان می کوشیدند خود را بر اساس ارزش های پسندیده مندرج در این خطبه بسازند .
ایشان چون سایر پارسایان و وارستگان ، اهل فضایل بود . گفتارش از روی راستی ، پوشاکش میانه روی و رفتارش همراه با فروتنی بود . از آنچه خداوند بر ایشان حرام کرده بود ، چشم می پوشید و زندگیش را وقف شنیدن و فراگرفتن علوم و سخنان مفید می کرد . از گفتن و شنیدن سخنان بیهوده که موجب خشم خدا و رسول است ، دوری می کرد . در سختی و گرفتاری آن گونه مقاوم ، با نشاط و صبور بود که انگار در آسایش و خوشی است . راضی به رضا و قضای الهی بود .
اگر نبود اجل و مدتی که خدا در دنیا برایش تعیین فرموده بود ، از شوق ثواب و بیم عذاب ، چشم برهم زدنی جان در بدنش قرار نمی گرفت .
خداوند در نظرش آن چنان بزرگ بود که غیر او هرچه بود در در دیده او کوچک و حقیر می نمود. یقین و باور او نسبت به بهشت مانند باور کسی بود که آن را دیده و ایمانش نسبت به جهنم همچون ایمان کسی بود که آن را احساس کرده و در آن گرفتار عذاب است .
غم های بزرگش در دلش نهفته و همیشه شکوفه لبخند بر لبانش شکفته بود . همه از آزار او در امان بودند و به خیر او امیدوار . بدنش بر اثر بندگی لاغر و درخواست های دنیوی او بسیار اندک بود . نفس هایش با عفت و پاکیزگی بود . چند روز زندگی کوتاه دنیا را با شکیبایی به سر رسانید و آسایش و نعمت بی پایان بهشت جاوید را دریافت . این کردار تجارتی سودآور و پرثمر بود که پروردگارش برای او فراهم کرده بود .
دنیا به او روی آورد ، ولی او از آن چشم پوشید . دنیا کوشید تا او را گرفتار و اسیر خود کند، ولی او به سختی های آن تن در داد و خود را از آن رهانید .
او پس از پیروزی انقلاب مشاغل و مسئولیت های مهمی چون عضویت شورای شهر کاشان ، مسئولیت امور تربیتی کاشان ، معاونت آموزش و پرورش بروجرد ، ریاست آموزش و پرورش شهرستان نظنز ، مدیریت کل آموزش و پرورش استان زنجان و بالاخره مشاوره وزیر آموزش و پرورش را پذیرفت ، ولی هیچ گاه عظمت این مسئولیت ها نتوانست روح بزرگ این شخصیت الهی را تحت تاثیر قرار دهد ، بلکه این مقام ها در سایه سار سرو قامت شخصیت او بسیار حقیر می نمود . این مرد وارسته علاوه بر این مقام ها چندین پیشنهاد پذیرش مشاغل سودآور که بعضی از آن ها چون سرپرستی مدارس ایران در ایتالیا را نپذیرفت و تا واپسین لحظات حیات با حقوق اندک معلمی ساخت .
چون شب فرا می رسید بر پا ایستاده ، آیات قرآن را با تامل و اندیشه می خواند و با خواندن و تدبر در آن خود را اندوهگین می ساخت و به وسیله آن برای درمان دردها و سختی ها تلاش می کرد . هرگاه به آیه ای برمی خورد که در آن تشویقی برای پرهیزگاران بود ، به آن طمع می ورزید و با شوق به آن نظر می افکند و هر زمان به آیه ای می رسید که در آن ترس و بیمی برای بدکاران بود ، گوش دلش را بدان می گشود ، چنان که گویا شیون و فریاد اهل دوزخ را در بیخ گوش هایش می شنود . از کردار اندک خود خوشنود نمی شد و کار بسیار خود را بسیار نمی دانست ، بلکه خود را به گمان تقصیر در طاعت متهم می ساخت و از کردار خویش هراسان بود .
او در امر دین ،توانا ، در نرمی و خوش خویی، دوراندیش ، در ایمان با یقین ، در طلب علم، حریص ، در بردباری، دانا ، در توانگری ،میانه رو ، در بندگی و عبادت، فروتن و در فقر و نیازمندی، آراسته جلوه می کرد .
میل و علاقه و روشنی چشم او در چیزی بود که جاودان و دائمی بود و بی رغبتی و بی میلی او نسبت به چیزهایی بود که دنیوی و ناپایدار بود . بردباری را با دانش و گفتار را با کردار می آمیخت .
او را می دیدی که آرزوهایش کوتاه ، لغزش ها و خطاهایش اندک ، دلش فروتن ، نفسش قانع ، خوراکش کم ، کارش آسان ، دینش محفوظ ، خواهش و شهوتش از بین رفته و خشمش فرو نشسته بود . مردم به نیکویی او چشم امید داشته ، از بدیش آسوده بودند. اگر در بین غافلان و بی خبران بود ، با ذکر و یاد خدا از زمره آگاهان به شمار می رفت و اگر در بین آگاهان بود ، در شمار غافلان محسوب نمی شد . به صله رحم بسیار اهمیت می داد ، حتی دورترین خویشاوند تنگ دست خود را در زیر پر و بال محبت و حمایت خود قرار می داد . کار نکوهیده از او دیده نشد و کارهای پسندیده اش هویدا و آشکار بود .
جان سخن این که تمنایی مردی بود از دیار آیینه ها و بیگانه با کینه ها !
امید که همه چنین باشیم . روانش شاد و دیدار یار مبارکش باد !
سید علیرضا شفیعی مطهر
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
سه پسر ایرانی که دنیا را تغییر خواهند داد!!
دوهفته نامه فوربز فهرستی از افراد زیر ۳۰ سال را منتشر کرده است که به نوشته این نشریه، دنیا را تغییر خواهند داد. این فهرست که به ۳۰ زیر ۳۰ مشهور است، در بخش های پانزده گانه ای چون رسانه، هنر، انرژی، اقتصاد، ورزش، فناوری و مواردی دیگر تقسیم و در هر کدام از این دسته ها ۳۰ نفر فرد تأثیرگذار همراه با زندگینامه ای کوتاه معرفی شده اند. در فهرست بخش فناوری نام چند ایرانی تبار زیر ۳۰ سال به چشم می خورد.
داریان شیرازی
داریان شیرازی که پدری ایرانی و مادری آمریکایی دارد، در حال حاضر ۲۶ ساله است. او از ۱۵ سالگی کار خود را در شرکت eBay آغاز کرد و به سرعت به شرکت فیس بوک پیوست. پس از آن با بنیانگذاری سایت ها و شرکت های نوپایی چون Fwix، Fotodunk و iCast در حوزه های روزنامه نگار شهروندی و شبکه های اجتماعی به موفقیت های بزرگی رسید.
شرکت او، Radius Intelligence در حال حاضر یکی از موفق ترین سامانه های جمع آوری اطلاعات کسب وکارهای کوچک است که ساماندهی اطلاعات و به روزرسانی بیش از ۲۰ میلیون شرکت کوچک را انجام می دهد.
بابک پهلوان
او با ۲۹ سال سن مدیرعامل اجرایی شرکت Clever Sense است. او به ایجاد برنامه Arthur کمک کرد. یک برنامه ویژه گوشی های آیفون که به کاربران برای یافتن غذاخوری ها و کافه های مورد علاقه شان یاری می رساند.
او در سال ۲۰۱۱ به گوگل پیوست تا به پیشرفت پروژه Google Place کمک کند. این سرویس گوگل هم برای یافتن مکان های مورد علاقه کاربران طراحی شده است. او در حال حاضر سرپرست نرم افزار آمار گوگل یا Google Analytics است.
آرش فردوسی
آرش فردوسی یکی از بنیانگذاران سایت دراپ باکس Dropbox است که یک ارائه کننده خدمات میزبانی فایل ها در وب است و امکان همگاه سازی (synchronization) پرونده ها روی چند رایانه مختلف یا بین چند کاربر متفاوت را از راه اینترنت فراهم می کند. آرش فردوسی شرکت دراپ باکس را همراه با یکی دیگر از دانش آموختگان دانشگاه ام آی تی بنیان گذاشت.
کاربران در حال حاضر پس از نام نویسی در این سایت فضای رایگان ۲ گیگابایتی در اختیار خواهند داشت، اما می توانند حجم بیشتری را در صورت نیاز خریداری کنند. این فضا به کاربران امکان می دهد تا به فایل ها خود از نقاط مختلف و از کامپیوترهای متفاوت دسترسی داشته باشند یا آنها را با دیگران به اشتراک بگذارند.
فهرست کارآفرینان و نوآوران دوهفته نامه فوربز به طور سالانه منتشر می شود. شرکت فوربز هر سال چندین فهرست مختلف منتشر می کند که از میانشان می توان به فوربز ۵۰۰ (فهرست ۵۰۰ شرکت آمریکایی برگزیده)، فوربز جهانی ۲۰۰۰ (۲۰۰۰ شرکت برگزیده جهان) و فهرست قدرت مندترین زنان جهان اشاره کرد
به نقل از سیمرغ
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان ، به اندیشان خارجی
ادامه مطلب
میلیاردرهای سال ۲۰۱۸
همزمان با افزایش ثروت اشخاص، فاصله بین کشورهای واقعا ثروتمند و کشورهای نسبتا ثروتمند هم افزایش مییابد.
امسال دو هزار و ۲۰۸ میلیاردر در فهرست سالانه مجله فوربس قرار گرفتهاند که بیش از هر سال دیگری است. ثروت تمامی این میلیاردرها روی هم رفته ۹.۱ تریلیون است که به نسبت سال گذشته ۱۸ درصد افزایش یافته است.
ثروت ۲۰ ثروتمند اول جهان روی هم رفته رقم سرسام آور ۱.۲ تریلیون است که تقریبا معادل تولید سالانه اقتصاد مکزیک است. در مجموع این ۲۰ نفر کمتر از یک درصد کل ثروتمندان جهان هستند، ولی ثروت آن ها روی هم رفته ۱۳ درصد ثروت همه میلیاردرهای جهان است.
در فهرست امسال مجله فوربس میلیاردرهایی از ۷۲ کشور قرار دارند و برای اولین بار یک میلیاردر از مجارستان و زیمبابوه وارد این فهرست شدهاند.
مجله فوربس امسال تصمیم گرفته ثروت میلیاردرهای عربستان سعودی را بررسی و منتشر نکند. دلیلش ضبط اموال تعدادی ار ثروتمندان پس از بازداشت دویست نفر به دستور ولیعهد عربستان سعودی از جمله چند میلیاردر بود که برخی از آن ها حدود سه ماه در هتل مجللی در حصر بودند.
با وجودی که ثروت اکثر میلیاردرها در سال گذشته افزایش یافته، ثروت ۱۶ درصد آن ها کاهش یافته است. یکی از بازندگان اصلی پرزیدنت دونالد ترامپ است. ثروت او از مارس ۲۰۱۷ تاکنون ۴۰۰ میلیون دلار کاهش یافته و اکنون ۳.۱ میلیارد دلار است. جایگاه او در جدول میلیاردرها نیز به رتبه ۷۶۶ رسیده، در حالی که قبلا رتبه ۵۴۴ را در اختیار داشت.
فهرست ده نفره ثروتمندترین میلیاردرهای جهان به این قرار است:
جف بزوس، بیل گیتس، وارن بافت، برنارد آرنولت، مارک زاکربرگ، آمانسیو اورتگا، کارلوس اسلیم، چارلز کوچ، دیوید کوچ و لری الیسون.
موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی
نامه مارتین لوتر کینگ از زندان بیرمنگام
مارتین لوتر کینگ این نامه را در سال ۱۹۶۳ از زندان شهر بیرمنگام - آلاباما، جایی که او به دلیل رهبری جنبش مبارزه مسالمتآمیز حقوق مدنی زندانی شده بود، نوشت. در این نامه، او استدلال کرده است که راه دستیابی به حقوق مدنی، مبارزه مسالمتآمیز است.
قسمتهایی از این نامه را بخوانید، انگار خطاب به جامعهی کنونی ایران نوشته است:
به دلیل تجربههای دردناکی که از سر گذراندهایم، میدانیم که ستمگران هرگز آزادی را داوطلبانه عطا نمیکنند؛ ستمدیدگان باید آن را طلب کنند. صادقانه بگویم، من هنوز در هیچ مبارزهی رو در رویی شرکت نکردهام که از جانب آنانی که خود
قربانی بیماری تبعیض نژادی نبودهاند، "بهنگام" ارزیابی شده باشد. سال هاست که این واژهی "صبر کن" را میشنوم. این واژه در گوش هر سیاهی انعکاسی آشنا دارد. این "صبر کن" تقریباً همیشه معنای "هرگز" داشته است. همراه یکی از معتبرترین قاضیهامان، باید به این شناخت برسیم که "عدالتی که به تأخیر افتاده باشد، عدالتی است که دریغ شده است."
ما بیش از سیصد و چهل سال برای قانون اساسی و حقوق خداداد خود صبر کردیم. کشورهای افریقا و آسیا با سرعت برق به سوی کسب استقلال سیاسی پیش میتازند، اما ما سوار گاری لنگ لنگان برای یک لیوان قهوه میرویم به طرف
پیشخوان قهوهخانه. شاید برای آنانی که هیچگاه تیرگی گزندهی تبعیض نژادی را حس نکردهاند، آسان باشد که بگویند "صبر کن".
دو گونه قانون از زمین سر زده است، عادلانه و غیر عادلانه. من آن حرامزادهای هستم که پیروی از قانون عادلانه را تبلیغ میکنم. پیروی از قانون عادلانه نه تنها مسئولیتی قانونی، بلکه مسئولیتی اخلاقی است. درست خلاف آن، هر شخص مسئولیتی اخلاقی دارد که از قوانین غیر عادلانه سرپیچی کند. من اینجا با سنت آگوستین هم عقیدهام که میگوید: "قانون غیر عادلانه اصالا قانون نیست."
هر قانونی که حرمت انسانی را خدشه دار کند، غیرعادلانه است. تبعیض نژادی به تمامی غیر عادلانه است ؛زیرا تبعیض نژادی شخصیت فرد را تخریب میکند و روح او را مچاله میسازد. به آن که تبعیض نژادی را اعمال میکند، قدرت کاذب میبخشد و به آن که مورد تبعیض قرار گرفته فرو دستی کاذب.
.
کسی که قانون غیر عادلانهای را بشکند، باید این عمل را آشکارا، با عشق، و با آمادگی برای تحمل مجازات صورت دهد. اذعان میکنم که شخصی که قانونی را که وجدانش به او گفته است غیر عادلانه است میشکند و کسی که با روی باز مجازات زندان را میپذیرد تا وجدان عمومی را بیدار کند و بیعدالتی را مقابل چشمش بنشاند، در واقع بیشترین احترام را به قانون میگذارد.
هیچ گاه نباید از نظر دور داشت که هر چه آدولف هیتلر در آلمان کرد، مطابق قانون بود و هر چه مبارزان آزادیخواه مجار در مجارستان کردند، غیر قانونی. در آلمان هیتلری کمک رساندن و دلجویی کردن از یک یهودی غیرقانونی بود. با وجود این، اطمینان دارم که اگر من در آن زمان آلمان میزیستم به برادران یهودیام کمک میکردم و از آنان دلجویی میکردم.
او در قسمتهایی خطاب به سفیدپوستان میانه رو که مدام میگفتند حالا وقتش نیست و نگران به آشوب کشیده شدن جامعه بودند، میگوید:
من امیدوار بودم که سفیدان میانه رو بفهمند که ناآرامیهای موجود در جنوب مرحلهای ناگزیر در گذار از دوران صلح منفی است، از مرحلهای که در آن سیاهان در سکوت به سرنوشت ظالمانهای گردن نهادند، به دوران صلح مثبت و پربار که در آن تمام مردم به انسان و حرمت انسانی احترام میگذارند. در واقع، ما که دست به مبارزهی رو در روی مسالمتآمیز زدهایم، عامل آشوب نیستیم. ما به سادگی آشوب نهفتهی موجود را به لایههای رویی میآوریم. آنچه هست را آشکار میکنیم، در جایی قرارش میدهیم که مقابل چشم باشد و درمانش آسان باشد. مثل دملی چرکین که با تمام زشتیاش باید در معرض داروهای طبیعت، یعنی هوا و نور عدالت شکافته شود، با وجود تمام اضطرابی که مشاهدهاش در نور وجدان آدمی و هوای تازه افکار عمومی ملت، تا پیش از آن که مداوا شود، میآفریند.
در بیانیهی خود تصریح کردهاید که عملیات ما، هر چند مسالمتآمیز، باید محکوم شود ،زیرا تولید خشونت می کند. آیا این نظر معقول است؟ به محکوم کردن مرد غارت شدهای نمیماند که به دلیل جذاب بودن اموالش در تحریک عمل شنیع دزدی، محکوم میشود؟
باید چشم باز کنیم و همچنان که دادگاههای کشوری همواره تأکید کردهاند، تصدیق کنیم که این اشتباه است اگر از افراد بخواهیم از حقوق پایهای خود در قانونی اساسی چشم بپوشند، زیرا این خواست به حق آنان ممکن است منجر شود به بروز خشونت. جامعه موظف است غارت شده را در پناه حمایت خود بگیرد و غارتگر را مجازات کند.
#نامه_مارتین_لوتر_کینگ
#زندان
goo.gl/y9eQsn
@CE7EN
موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی
یادوارۀ سمبُل ملّی
ا***************
دکتر محمّد مصدّق متولّد بهار 1261، سیاستمدار، دولتمرد، نمایندهٔ چند دوره مجلس شورای ملّی، و نخست وزیر ایران در سال های 1330 تا 1332بود.
وی رهبر ملّی شدن صنعت نفت ایران شناخته می شود، چرا که تا پیش از آن نفت ایران زیر سلطهٔ دولت بریتانیا و به واسطهٔ «شرکت نفت ایران و انگلیس» اداره می شد.
مصدّق چهرهای بود که ملّی گرایی پرشور و استکبار ستیز وی برکشورهای خاور میانه همچون مصر و لیبی تأثیر گذاشت. او اوّلین سیاستمدار خاور میانه بود که با ملّی کردن صنعت نفت پرچم مبارزه اقتصادی با قدرت های استعماری را برافراشت. او به طُرق مختلف سرمشقی برای سران ملّی گرای دیگر همچون جمال عبدالنّاصر رئیس جمهور اسبق مصر بود.
مصدّق پس از کودتای 28 مرداد سال 1332، در دادگاه نظامی محاکمه شد و علی رغم دفاعیّۀ مستندی که از کارها و دیدگاههای خود ارائه کرد، به سه سال زندان محکوم شد. پس از تحمّل سه سال زندان، به دستور شاه به ملک پدری خود در احمدآباد تبعید شد و تا پایان عمر زیر نظارت شدید دولت در انزوا زیست؛ تا این که سرانجام در 14 اسفند 1345 بر اثر بیماری سرطان در 84 سالگی چشم از جهان فروبست.
در کتاب "جامعه شناسی نخبه کشی، اثر استاد علی رضاقلی" که بسیار روان و ساده و در عین حال صریح و با ادبیّات بسیار جذّاب نوشته شده است، با توصیف این که ساختار اجتماعی ایران استبداد پرور است و دراین ساختار نخبه ها جایی ندارند و توسّط همان اجتماع حذف می شوند توضیح می دهد که چگونه "امیر کبیر، قائم مقام و دکتر مصدّق" به عنوان مصداق های این نخبه کشی توسّط اجتماع حذف شدند.
نام و یادش همواره گرامی و جاودان، و راهش پر رهرو باد.
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
🔴روایت شاپور بختیار از آخرین وداع با دکترمصدق
(بهانگیزه ۱۴اسفند)
من مصدق را در سیزده سال آخر عمرش ندیدم. سیزده سالی که سه سالش در زندان گذشت و بقیهاش در مِلک احمدآباد. هرسال به مناسبت نوروز، برایش تبریکی میفرستادم و او با نامههای بسیار مهربان جواب میگفت. آخرین کاغذی که از او دارم، شش روز قبل از درگذشتش نوشتهشده است.
وقتی از طریق دوستان خبر فوتش رسید، با ماشین کوچکی که داشتم ،خود را فوراً به احمدآباد رساندم. خانه در محاصرهی مأموران ساواک بود. باید اسم میدادیم. - آمدهاید اینجا چه کنید؟ - مصدق مرده است. به من گفتهاند که او را به این خانه حمل کردهاند. قبل از این که در را باز کنند، مدتی باهم مشورت کردند.
وارد شدم، کالبد را کنار آبی در آن باغ عظیم و غمزده گذاشته بودند. روز شش مارس ۱۹۶۷ بود. فقط حدود ۱۲ نفر توانسته بودند جواز آمدن به آنجا را بگیرند و یا شهامت تقاضای این جواز را از خود نشان داده بودند. بیشتر این افراد هم زن بودند و از خویشان نزدیک مصدق.
مصدق خواسته بود که در کنار شهدای سی تیر دفن شود. پسر او این آخرین تقاضای پدر را با هویدا، که در آن زمان نخستوزیر بود، در میان گذاشت. طبق معمول، هویدا مطلب را به شرف عرض رساند و از طرف شاه مأمور شد که تقاضا را رد کند. بنابراین، طبق تصمیم افراد خانواده، مصدق در صحن اتاق ناهارخوری ملک احمدآباد به خاک سپرده شد.
ما تابوت او را حدود ۳۰۰ متری بر دوش بردیم. ملائی که از طرفداران پر و پا قرص مصدق بود، مراسم متعارف را بهجا آورد.
در همان لحظه درها باز شد و تقریباً تمام اهالی ده در اطراف ما جمع شدند. بعد ما به طبقهی اول ساختمان رفتیم و از آنجا برای آخرین بار به اتاق آن عزیز ازدسترفته نگاهی کردیم. اتاقی بسیار ساده و بیتکلف، با قالیهای معمولی که تنها مبل کوچکی بود که روی آن چند روزنامه، یک مجسمه نیم تنه از گاندی که کسی به او هدیه کرده بود و تصاویر سه دانشجوی جوانی که در تظاهرات ۱۶ آذر کشتهشده بودند، قرار داشت. کنار دیوار قفسهای بزرگ بود پر از شیشهها و بستههای دارو، چون او حتی پس از اصلاحات ارضی خود برعهدهگرفته بود که دوای موردنیاز اهل ده را تأمین کند.
هر جمعه پسرش، که پزشک است، برای مداوای روستاییان به کمک پدر میآمد. من، با کنجکاوی، دری را که در کنار بستر او بود، باز کردم. پشت این در، یکی از آن آبگرمکنهای نفتی عظیمی که در مُلک ما طرفداران زیاد دارد، قرار داشت. این آبگرمکن هیولا به چهکار این مرد سالخوردهی بیمار میآمد؟ پسرش برایم توضیح داد که به منظور رساندن آب گرم به دهاتیان کار گذاشتهشده است، برای آن که بیایند و رختهایشان را پایین باغ بشویند.
تا لحظهای که به خاک سپرده شد نیز مورد غضب بود. درحالیکه در عزای هر فردی مساجد تهران لبریز از جمعیت میشد، مصدق در تنهایی جان سپرد.
روز پرسوز و سردی بود، از آن روزهایی که شمار کلاغان ده دلمرده از همیشه بیشتر است. روز فوت او نیز طبق سنن مذهبی و ملی باز به آن محل رفتم و ازآنپس هم گاهبهگاه به آنجا بازگشتم. وقتی به نخستوزیری رسیدم، این زیارت تجدید شد.
🆔@Sedaiemardom
![]()

ویلیام جیمز دورانت (۵ نوامبر ۱۸۸۵ – ۷ نوامبر ۱۹۸۱)، فلسفهدان، تاریخنگار و نویسنده آمریکایی است. بر خلاف دیگر تاریخنگاران که تنها تمرکزشان روی وقایع تاریخی و سیر تمدن بشری بود، وی در اثر خود به عوامل تمدنساز در طول تاریخ نیز توجه میکند.
در این باره از او نقلقولی دارد که چنین است: «تمدن رودی است با دو ساحل». این نقل قول به طور ضمنی به این مساله اشاره دارد که تاریخنگاران اغلب نهایت توجه و دقت خود را صرف رودخانهٔ در جریان تاریخ نمودهاند که معمولاً پرآشوب و پرهیاهوست و اجازهٔ برداشتها و تفاسیر صحیح را نمیدهد. در مقابل او دیدگاه دیگری را مطرح میکند که در آن حواشی تاریخ و تمدن -ساحلها- میتوانند به اندازهٔ خود متن تاریخ مهم باشند.به نظر او، همهٔ مردمانی که در طول تاریخ خانه و مجسمه ساختند، شعر سراییدهاند هم در شکلگیری تمدن نقش داشتند. ویل دورانت در کتاب «درسهایی از تاریخ» که در سالهای آخر زندگی خود نوشت، میگوید که تاریخ ملتها را باید با توجه به پدیدههای علمی جدید نوشت.
از جمله آثار شناخته شده وی در ایران میتوان به دو اثر دیگر یعنی تاریخ فلسفه و لذات فلسفه برگردان دکتر عباس زریاب خویی اشاره کرد.
(کتاب تاریخ تمدن او در ایران ۱۱ جلد چاپ شده) مهمترین اثر او تاریخ تمدن، مجموعه کتابی ۱۱ جلدی است که با همکاری آریل دورانت، همسرش نوشتهاست.وی در این کتاب توانستهاست با استفاده از آثار مورخان دیگر -از هرودوت تا آرنولد توینبی- که از ابتدای تاریخ مکتوب بشر تا کنون زیستهاند، مکتب نوینی از تاریخنگاری را بوجود آورد. این مجموعه ناتمام است. دورانت میخواست نگارش آن را تا تاریخ معاصر غرب (تا سال ۱۹۳۳) ادامه دهند اما با مرگ هر دو، مجموعه تاریخ تمدن فقط تا جلد یازدهم که اختصاص به دوران ناپلئون دارد پیش رفت. کتابهای یازده جلدی تاریخ تمدن عبارتند از:
۱- مشرق زمین، گاهواره تمدن
۲- یونان باستان
۳- قیصر و مسیح
۴- عصر ایمان
۵- رِِنسانس
۶- اصلاح دین
۷- آغاز عصر خرد
۸- عصر لویی
۹- عصر ولتر
۱۰- روسو و انقلاب
۱۱- عصر ناپلئون در ۶ جلد نخست این مجموعه نام ویل دورانت به عنوان نویسنده آمده است و آریل دورانت، همسرش ویراستار است و در جلدهای بعدی هر دو نویسنده هستند و..![]()
هم اینک می توانید با مراجعه به ادامه مطلب,این کتاب را به صورت رایگان از کتابخانه الکترونیکی کتابلاین دریافت نمایید.
موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی
✍️آيت االله سيد مصطفي محقق داماد
مـــن اين اصطـــلاح را از جوردانو برونو فراگرفته ام:
۴۱۱ سال پيش در روز ۱۷ فوريه ســـال ۱۶۰۰ ميلادي جوردانو برونو، فيلسوف ايتاليايي پس از گذراندن ۸ ســـال در سياه چال هاي خوفناك دادگاه انگيزاسيون (تفتيش عقايد) در ميدان كامپو دي فيوري شـــهر رم زنده زنده در آتش سوزانده شد.
جوردانو برونو كسي بود كه از حق تمام انسان ها براي انديشيدن بدان گونه كه دلشان مي خواست، دفاع مي كرد.
قبل از اين كه جوردانو برونو در آتش سوزانده شود، جلادان پاپ براي اين كه او را از گفتن سخنان كفرآميز، از نظر دادگاه انكيزاسيون، بازدارند، زبانش را قطع كردند. اين سرنوشت اغلب فلاسفه و دانشمندان دوره انكيزاسيون (تفتيش عقايد) كليساي كاتوليك بود.
نوشته اند كه وقتي برونو را به يك ميله آهنين بسته بودند و انبوهي از هيزم براي سوزاندن او جمع كرده بودند، او هم ساكت بود و تسليم شده بود و چيزي نمي گفت؛ ولـــي اتفاقي افتاد كه يك جمله تاريخي گفت كه در تاريخ باقي ماند. آن اتفاق اين بود كه ناگهان ديدند پيرزني نزديك شد و تكه هيزمي در دست دارد و با آوردن نام خدا برلب، آن را به روي هيزم ها انداخت.
برونو سكوتش را شكست و گويي عمل اين پير زن مغز استخوانش را سوزانده بود، گفت: *«لعنت بر اين جهل مقدّست!»*
مهم ترين و يا لااقل يكـــي از اهمّ آفت هاي اجتماعي نه تنها در منطقه اسلامي بلكه شايد بتوان گفت در سراسرجهان، جوامع ديني از آن رنج مي برد، جهل مقدس است.
*جهل_مقدس جهلي است كه بُعد قدسي دارد.*
در چنين جهلي، شخص جاهل در جهل مي سوزد، ولي براي خدا مي سوزد. گرسنگي، فقر، فلاكت، بيماري، جنگ و دشمني، جنايت، آدمكشي، ايذا و آزار بـــه همنوع همه را به قصد قربت تحمل مي كند و جالب اين اســـت كه از هرگونه روشـــنگري هم مي هراسد آن هم براي خدا.
در جهل قدسي شـــخص جاهل با نهادي همراه مي شود به نام «اعتقاد»؛ يعني براي چنين انســـاني اعتقاد به جاي تفكر مي نشيند.
اعتقاد از ريشـــه «عقد» يعني بستن است. شخصي كه به امري معتقد مي شود فكرش را گـــره كرده و معتقداتش را خط قرمز خويش مي سازد.
كســـاني كه به جهل مقدس گرفتار مي شـــوند، جاهلانه براي خويشـــتن خدا مي سازند، خدايي كه ناخودآگاه مجموعه اي از خواسته هاي خودآنان است.
جهل مقدس همـــراه با اعتقاد هاي ديني است؛ ولي ديني كه نه براساس تعقّل بلكه براساس هواهاي نفساني انسان معتقد مي شود و بالاترين جنايت را ممكن است مرتكب شـــود ،در حالي كه خيال مي كند براي خداست و متقرّب الي الله مي شود.
يكي از آفات اجتماعي كه من مايلم آن را فاجعه تأسّـــفبار براي جوامع ديني امروز بنامم، جهل مقدّس اســـت؛ جهلي كه قهرمانانش دست به مهم ترين جنايات مي زننـــد، به خيال آن كه كاري كه مي كنند، مورد خواست خداست و آنان براي خدا تلاش مي كنند.
در يونان باســـتان جنگ ميان خدايان بود و در ادوار بعد در قالب جنگ اديان شكل گرفت. در تاريخ اسلام جنايات و خونريزي هايي كه به بار آمد، همه معلول همين نوع جهل است.
امـــروز جامعه خود ما ايران نيز جهل مقدّس گاه منشـــأ فاجعه مي شود، كه به ذكر يك نمونه بســـنده مي كنيم.
در دادنامه ۱۷۲ ۱۶/۲/۱۳۸۲ پرونده كلاســـه ۱۱۳۱-۸۱-۹ دادگاه عمومي كرمان از قول متهمين قتل هاي محفلي كرمان مكرراً اين مطلب آمده اســـت كـــه در مورد برخي مقتولين با تسبيح استخاره گرفتيم و چون عدد ۶ آمد و عدد ۶ به معناي لزوم تعجيل در عمل اســـت، تصميم گرفتيم كه او را بكشيم و كشتيم!
گاهي اوقـــات جهل كه لباس تقدّس مي پوشد، يك ملت را در تاريكي و جهنـــم ابدي فرو مي برد.
کتاب : "فاجعه جهل مقدس"
موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی
☑️وقتی جنگ جهانی دوم پایان یافت، از تمام دنیا هیئتهایی به آمریکا رفتند تا برنامه ای بریزند که پس از جنگ چه باید کرد که جنگ جهانی سومی روی ندهد.
یک هیئت نیز از ایران رفت که شامل دکتر غنی، انتظام، قاسمزاده، تیمسار جهانبانی ... و البته دکتر سیاسی هم بود.
در سانفرانسیسکو هیئت ایرانی گل کرد! زیرا در جلسات، سایرین هرکدام پیشنهاد می کردند که مثلاً تمام دنیا را باید خلع سلاح کرد تا جنگ نشود!
یکی گفت که همه مردم را باید سیر کرد تا جنگ نشود!
یکی گفت که تمام ثروت ها را باید تقسیم کرد تا دنیا متعادل شود!
جمعی می گفتند که باید مرزها را برداشت تا جنگ های توسعه طلبانه پیش نیاید.
ناگفته پیداست که هیچ کدام پیشنهادها عملی نبود و از جلسات خصوصی تجاوز نمی کرد و به جلسه عمومی نمی رسید.
تا این که یک روز دکتر سیاسی که به زبان انگلیسی و فرانسه مسلط بود، رفت پشت تریبون و نگاهی عالمانه و مصداق عاقل اندر سفیه به حضار انداخت و گفت:
خیر آقایان! جنگ نه مربوط به شکم است و نه ثروت و نه مرز!! جنگ و دعوا تنها نتیجه جهل است!
مردم با فرهنگ های یکدیگر آشنایی ندارند و چون فرهنگ همدیگر را نمی شناسند، به همدیگر احترام نمی گذارند! و این توهین ها نتیجه ای جز جنگ ندارد. پس باید کاری کرد که سطح دانش مردم و شناخت آن ها از فرهنگ همسایگان و بیگانگان بالا برود. در این صورت احتمال دارد که از میزان جنگ ها کاسته شود......
هنوز سخنش اتمام نیافته بود که ناگهان حضار بپا خاستند و صدای کف زدن های ممتد آن ها نشان از تایید گفته های دکتر سیاسی بود. که تنها راز بقای سرزمین کهن ایران و همزیستی مسالمت آمیز مردمش را به زبان آورده بود.
بنابراین کمسیونی تشکیل شد که اساس آن بر شناختِ فرهنگ ها و بالابردن تعلیم و تربیت عمومی باشد، و این همان چیزی است که عنوان یونسکو به خود گرفت و بعدها یکی از سازمان های بزرگ وابسته به سازمان ملل متحد به شمار رفت و مرکز آن پاریس شد. دکتر سیاسی نیز به همین دلیل تا پایان عمر همیشه از اعضای برجسته این سازمان بود و در تمامی جلسات اصلی آن شرکت داشته و در ایران نیز سال ها ریاست آن را داشت، یا با مرحوم علی اصغر حکمت مشترکاً آن را اداره می کرد.
👈و چه افتخاری از این بالاتر که ما ایرانیان با هر زبان و هر نژاد، به پشتوانه تاریخ و فرهنگ والا و کهن و مشترکمان، هیچ گاه و هیچ گونه جنگ قومی در ایران زمین نداشته ایم و قطعاً نخواهیم داشت.
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
رسول خادم قربانی ورزش سیاسی !؟
استعفای رسول خادم چهره بزرگ و تکرار نشدنی کشتی ایران خبری ناگوار برای کاروان ورزش ایران است.
«رسول کشتی ایران» در هفته ای که گذشت با شهامت مثال زدنی نسبت به عدم رویارویی کشتی گیران ما با کشتی گیران رژیم غاصب قدس در میادین جهانی هشداری گزنده به مقامات عالی رتبه ورزش ایران داد.
خطر تعلیق کشتی و ورزش ایران از رقابت های المپیک و جهانی ضایعه ای بزرگ است که بزودی موجب غصه و تاثر مردم ورزش دوست ایران خواهدشد.
رژیم اشغالگر قدس اصلا عددی نیست که ما بخواهیم به خاطر این جرثومه تجاوز پیشگی و اشغالگری درب های میادین پر افتخار خانی و المپیک را بر روی قهرمانان خویش ببندیم.
باید قبول کنیم که ایران به ابزار سکوهای مسابقات جهانی و المپیک برای نمایش غرور و افتخار جوانان شایسته اش،نیاز دارد.
چرا عده ای کج فهم و افراطی در صددند که اهتزاز پرچم سه رنگ کشورمان بر بام دنیا را متوقف کنند؟
چرا ترنم سرود ملی که متضمن عزت شهیدان گلگون کفن مان است را در سطح جهان از مردم غیور مان،دریغ کنیم؟
با کسب هر مدال جهانی و المپیکی،اقیانوسی از اعتماد به نفس در دل جوانان رشید ایران می جوشد، ترا به خدا این افتخار عظیم را از مردم ایران نگیرید!!
چند سال پیش با مهندس هاشمی طبا صحبت می کردم ،نکته جالبی را ازابن مرد سپید موی ورزش و سیاست شنیدم که اتفاقا باز گو نمودن آن در این یادداشت خالی از لطف نیست.هاشمی طبا می گفت:
ما در المپیک با توجه به نتایج عملکرد قهرمانمان می فهمیم که در رنکینگ ورزش جهان چه جایگاهی در دنیا داریم؟آیا در وادی های دیگری چون صنعت،اقتصاد.کشاورزی و .....ما می توانیم هر چهار سال یک بار خودمان را در استانداردهای رقابتی جهانی بسنجیم؟
باید قدر این اعتبار بین المللی در ورزش را بدانیم.
با سیاست زدگی عزت و اقتدار بین المللی ورزش ایران را به انفعال و انزوا تبدیل نکنیم!
سال۲۰۱۶«در المپیک ریو » وقتی حسن یزدانی کشتی گیر شایسته ما توانست بالاتر از قهرمانان روسی و آمریکایی به مدال طلا دست یابد، طبق گزارش اداره آمارioc بیش از دو نیم میلیارد نفر در جهان شاهد اهتزاز پرچم ایران فراتر از روس و آمریکا بودند.
با قرار نگرفتن ورزشکاران ما مقابل حریفان اسراییلی،بیشترین ضرر را ایرانیان متحمل خواهند شد،زیرا قهرمانان ما به راحتی از دست یابی به قلل افتخار ورزش جهان محروم خواهند شد.
با استعفای رسول خادم ورزش ما زیان هنگفتی می نماید،سیاست غلط عدم زیرپا گذاشتن مقررات بین المللی را کنار بگذاریم نه این که مدیر شایسته ای چون دکتر رسول خادم را از دست دهیم!
باید به معضل دردسر ساز ورزشکاران ما در مسابقه با حریفان اسراییلی، خاتمه داد تا به سردرگمی ورزشکاران و مربیان ایرانی در مبارزات جهانی پایان دهیم.
باید کاری کنیم که مربی ایرانی در پای تشک مجبور نشود به کشتی گیرمان بگوید« علیرضا بباز»!!!!!
عدم مواجهه ورزشکاران ما با اسراییلی ها ناقض منشور المپیک است،اگرچه ما این رژیم غاصب را نامشروع می دانیم.
اما نباید به خاطر اعتراض سمبلیک به این رژیم جنایتکار، جوانان غیور وطن و بیش از ۸۰میلیون ایرانی را تنبیه شوند!
ورزش باید از سیاست زدگی رهایی یابد.
امیدوارم وزیر ورزش و مجموعه دولت دوازدهم استعفای خادم را نپذیرند و نگذارند رسول که به تازگی صاحب کرسی در «فیلا» شده است از مدیریت فدراسیون کشتی ایران کنار بکشد.
درحال حاضر به گواهی بزرگانی چون منصور برزگر شایسته تر از رسول خادم نداریم و فراموش نکنیم که سه ماه قبل ۴۰عضو مجمع انتخابی کشتی با اجماع ۱۰۰درصدی این نابغه بزرگ کشتی را برای چهار سال دیگر برگزیدند تا رسول همچنان سکاندار کشتی ایران باشد.با عدم پذیرش استعفای خادم، وزارت ورزش به خرد جمعی جامعه کشتی ایران احترام مضاعف بگذارد.
علی نظری سردبیر روزنامه مستقل
@alinazari43
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
اقتصاد ایرانی :اسدالله عسگراولادی از بزرگ ترین تجار خشکبار کشور روایت موفقیت اقتصادی خود را این گونه بیان کرده است:
من اسدالله عسگراولادى هستم و سال 1312 در تهران متولد شدم. خانواده ام متدین و در سطح پایین جامعه بودند و با قشر ثروتمندان سروکار نداشتند. شغل پدرم پیشه ورى بود و مغازه عطارى داشت.
ما سه برادر بودیم که هر سه از سن 12 ـ 13 سالگى کار در بازار تهران را شروع کردیم. روزها کار و شب ها درس. پس از گذراندن کنکور در رشته ادبیات پذیرفته شدم، اما عصرهایى که فرصت داشتم به دانشکده اقتصاد هم مى رفتم، چون ساختمان هاى دانشکده مقابل هم بود. گاهى سر کلاس هاى دانشکده حقوق هم مى رفتم. آن موقع رفتن به سایر دانشکده ها آزاد بود و مثل امروز کنترل و حراست هم در کار نبود.
کارم را از صفر شروع کردم. اولین حقوقى که در دوره شاگردى گرفتم، روزى 2 ریال بود که مى شد ماهى شش تومان. تلاشم شبانه روزى و کار سخت بود. اولین تجارتم را با خرید یک کیسه کنجد به قیمت 53 تومان از بازار تهران شروع کردم و آن کیسه کنجد را به نانوایى سر محل به قیمت 70 تومان فروختم و این اولین سود من در تجارت بود. این مربوط به سال 1327 است.
تا سال 1334 کارمند بودم و در یک شرکتى کار مى کردم که فعالیتش در زمینه صادرات بود. به صادرات علاقه مند شدم، اما پول نداشتم. تنها دارایى ام خانه اى بود که در خیابان شهید مصطفى خمینى به مبلغ 5600 تومان خریده بودم. در آن خانه من و دو خواهر و پدر و مادرم زندگى مى کردیم. اولین ماشینم که در سال 1333 خریدم، یک فولکس به مبلغ 5900 تومان بود که با همین ماشین چند کیسه خواربار از بازار مى خریدم و بین نانوا و بقال توزیع مى کردم. سال 1334 تصمیم گرفتم تاجر شوم. به اتاق بازرگانى رفتم که کارت بازرگانى بگیرم، اما سنم اقتضا نمى کرد. چون حداقل باید 24 ساله مى بودم.
نایب رئیس اتاق وقت طبق قانون مى توانست مرا امتحان کند. مرحوم عبدالله توسلى مرا پیش او فرستاده بود. یادم نمى رود 20 سوال از من کرد درباره ارز کشورها، حمل جنس و غیره. من به تمام سوالات جواب دادم و آن نایب رئیس به معرف زنگ زد و گفت: این باید جاى من بنشیند.
25 سال بعد جاى او نشستم. 2 سال بعد با قسط و تخفیف حجره اى به مبلغ 4 هزار تومان خریدم و رشته خشکبار را انتخاب کردم و هنوز بعد از 54 سال در همین رشته هستم. زیره سبز را بسیار دوست داشتم. چون هم سرمایه کمى مى خواست و هم قیمتش ارزان بود. از کار در داخل خوشم نمى آمد مى خواستم صادرات داشته باشم.
کار را در سال 1336 و از صفر با صادرات زیره شروع کردم و قسطى پنج تن زیره خریدم. اولین مشترى ام در صادرات سنگاپور بود. با تمام دنیا از طریق اتاق هاى بازرگانى شان مکاتبه کردم و دنبال خریدار گشتم. اولین معاملاتم با نیویورک سال 1330 شروع شد. نیویورک از دیرباز تاکنون بورس زیره بوده و هست. کوشش کردم و سفرهایم شروع شد و روزى رسید که دیکته کننده قیمت زیره در جهان و ایران شدم. دوشنبه اى نبود که بازار ادویه نیویورک که زیره هم زیرمجموعه آن است باز شود و نرخ شرکت من ـ حساس ـ که الان 51 ساله شده، روى میز نرود و معاملات شروع بشود. اما سال هاى واقعا سختى بود.
در سال 1347 به صادرات دو قلم دیگر خشکبار شامل پسته و کشمش رو آوردم. پسته کار بزرگى بود و پول سنگینى مى خواست. من پول نداشتم اما چون در بازار آبرو داشتم و خوش حساب بودم به من نسیه مى دادند و هنر من این بود که یک ماهه آن جنس را به خارج مى فروختم و پولش را مى گرفتم. این هنر خوش حسابى من عامل موفقیت من در بازار پسته بود.
سال 1343 اولین انبارم را در خیابان تختى تهران خریدم و کارخانه زیره حساس را در مشهد تاسیس کردم که هنوز هم هست، هر سال که سودى مى بردم، انبار و دفتر و خانه و ملک مى خریدم. در سراى امید که روزى درآن حجره قسطى خریده بودم تمام دفاتر همسایه را خریدم.
من تاجرم و اصولى دارم؛ یکى از اصولم این است که هیچ وقت بیش از یک هفتم تنخواهم را به کسى نسیه نمى دهم تا اگر پولم را خورد، باقى پولم محفوظ بماند. اصل بعدى ام این است که سعى کردم هیچ وقت بیش از نصف دارایى ام را نسیه نخرم. اصل دیگر این است که سعى کردم از بانک ها وام نگیرم. بانک ها بسیار سراغ من آمدند، اما قبول نمى کردم! در نتیجه شب با خیال راحت به خانه مى رفتم و بدهکار نبودم. اگر داشتم مى خریدم و اگر نداشتم، نمى خریدم.
سال 55 اگرچه آدم سیاسى نبودم، به نجف خدمت حضرت امام(ره) رفتم. رفته بودم از ایشان اجازه بگیرم که در قم کارخانه بزنم و ایشان هم مرا راهنمایى کرد. یکى دیگر از اصولم عوض نکردن شریکم است. محمدحسن شمس 50 سال شریک من است و هنوز هم شریک هستیم.
یادم نمى رود در اولین سفرم به نیویورک پاى ساختمان معروف امپایراستیت که مجسمه راکفلر قرار دارد، 3 جمله نوشته بود:
موفقیت من به این 3 جمله است: زودتر از دیگران مطلع شدم، زودتر از دیگران تصمیم گرفتم و وقتى تصمیم گرفتم چشمم را بستم و عمل کردم.
این 3 جمله اثر زیادى روى من گذاشت. سعى کردم در تجارتم به این 3 جمله متعهد باشم. این ها در تجارت خیلى مهم است. چون تجارت بى رحم است. تجارت در محیط رقابت بى رحم است. این شعار هم است:
اگر مى خواهى رقابت کنى، باید با چشم بسته بى رحمى کنی. مى شود البته با رافت و مهربانى کار کنى، اما آنجا که مى خواهى رقابت کنى نه رافت کاربرد دارد و نه مهربانى، باید بى رحم باشى .
من از کم به زیاد رسیدم. مثالش خانه هایم است. اولین خانه ام را 5600 تومان ، دومى را 33 هزار تومان، سومى را از درخشش وزیر فرهنگ شاه معدوم 140 هزار تومان، چهارمى را 500 هزار تومان و پنجمى را 140 میلیون تومان خریدم که الان در آن ساکن هستند. اکثر این خانه ها را هنوز دارم . آن ها را اجاره داده ام و هیچ یک را نفروخته ام. وجوهات شرعى و ... مالیات هایم را داده ام. هرگز با دارایى چانه نمى زنم. انفاق مى کنم. مسجد و درمانگاه و مدرسه مى سازم و خدا به من کمک کرده است.
من هیچ مالى در خارج کشور ندارم. فقط دفاترى در هامبورگ ، دبى و لندن دارم که دفاتر تجارى ام هستند. من افتخار مى کنم که میلیاردر هستم. همان خانه 5600 تومانى امروز بیش از 5/1 میلیارد تومان مى ارزد. پس میلیاردر شدن کارى ندارد. خانه اى که 140هزار تومان خریدم ،امروز یک میلیارد تومان مى ارزد، خانه دیگرم در خیابان ولی عصر 1300 متر مساحت دارد و حساب کنید چقدر مى ارزد. چرا بگویم گدا هستم؟
16 سال عضو هیات رئیسه اتاق بازرگانى ایران و نایب رئیس اتاق بودم. بعد از سال 57 امام(ره) به 8 نفر براى اداره اتاق حکم داد که بنده هم جزوشان بودم. از آن 8 نفر 4 نفر فوت کردند و 4 نفر زنده هستند. در 10 سال اول حضورم در اتاق از آن آبرو گرفتم و در 20 سال بعد به آن آبرو دادم. جالب است بدانید در این 54 سال تجارت در دفاترم ضرر ندادم. در ایران 10 کارخانه دارم و اظهار فقر نمى کنم.
درآمدم و هر چه را دارم این گونه تقسیم کرده ام: 20 درصد مال خدا، 20 درصد مال انفاق، 20 درصد خرج خانواده و با بقیه اش چیزى مى خرم. الان که به عنوان یک تاجر روبه روى شما نشسته ام، یک ریال به هیچ بانکى بدهکار نیستم و در هیچ رانت دولتى مشارکت نکرد ه ام. در هیچ معامله دولتى هم نبوده ام.
من در تجارت به 3 اصل سخت و سفت پایبند هستم: کیفیت، رقابت، خوش قولى، وقتى تعهد مى کردم براى فروش یک جنس، اگر بعد از فروش قیمت ترقى مى کرد، معامله را به هم نمى زدم. اما خیلى از همکاران این کار را مى کنند یا از کیفیت مى زنند تا ضرر نکنند. نیویورک به خاطر همین 3 اصل در دستان من بود. این رموز موفقیت من است. هر جاى دنیا زیره مى خواستند 48 ساعت بعد من بالاى سرشان بودم و بعد هم به خاطر کیفیت دیگر ما را رها نمى کردند. بیشترین معاملاتم با تلفن است، تلفنى مى فروشم و آن وقت به بچه هایم که در این ساختمان خودم کار مى کنند، مى گویم قراردادش را ببندند.
یک بار لس آنجلس بودم، نیمه شب و خواب آلود تاجرى از آلمان به من زنگ زد و 200 تن پسته خرید. خواب آلود بودم و فروختم. صبح بیدار شدم و دیدم قیمت پسته 50 هزار دلار فرق کرده است. اما نمى توانستم پسته فروخته شده را ندهم. صبح به آلمان پرواز کردم و به دفترش رفتم و گفتم من به تو پسته فروختم و حالا مى خواهم پسته بخرم. 100 هزاردلار به او دادم و قرارداد تلفنى را کنسل کردم. یک هفته بعدش را در هامبورگ ماندم. دوباره سراغش رفتم و گفتم حالا آن پسته را باز مى فروشم و او با 200هزار دلار تفاوت همان بار پسته را از من خرید و علاوه بر این که ضررم را جبران کردم 100 هزار دلار هم سود کردم! این خوش قولى اصل تجارت است. براحتى مى توانستم بگویم خواب بودم، فروختم. خب! قرارداد و امضایى که نداریم.
اما شهرت من در این است: فروختى مال اوست، خریدى مال توست. من در تجارت خارجى اصول خودم را دارم. قبل از هر ملاقات درباره ویژگى هاى آن شهر یا علاقه مندى مالى طرف تجارى ام مطالعه مى کنم و واقعا عمیق مطالعه مى کنم و وقت مى گذارم و آن گاه این کاردر نتیجه ملاقات تجارى ام تاثیر مى گذارد و خوب هم تاثیر مى گذارد. من از هیچ و صفر به همه چیز رسیدم و الان که به عقب نگاه مى کنم مى بینم تلاش، توکل به خدا، درستکارى و مطالعه به من کمک کرد موفقیت امروز را داشته باشم.
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
در خصوص اتهام آقای محمد شیرازی فرزند بهاءالدین، ملقّب به خواجه حافظ و لِسانُ الغیب، دائر بر فعالیت فکری و تبلیغی علیه مقدسات و مقدسین، بدین شرح اعلام می گردد که حسب گزارش واصله از ادارهی مبارزه با شِبهعرفانهایِ کاذب و نیز حسب شهادت داروغهی محترم حوزهی استحفاظی مزبور، نام برده مبادرت به تشویش اذهان عمومی علیه جناب مُحتسب، زُهّاد، وعّاظ، صوفیه و دیگر کسَبه ی بازار سیاست و فرهنگ نموده است.
مطابق نظر کارشناسیِ شاعران مُعتمَدِ عدلیه، وی با سوءاستفاده از عناصر بیانی و بدیعی و استعارههای مُستهجن، غیر مشروع، نامتعارَف و خارج از چارچوب بخشنامه های رسمی، از قبیل مَی، مُطرب و خُمخانه، تظاهر به ملامتی گری و تجاهُر به فِسق نموده و با تمسُّک به حُسنِ اِشتهار خود، نه تنها در اقلیم فارس، بلکه وِفقِ شهادت و اعتراف شخص متهم، باعث ایجادِ حرکاتِ موزون، در بین سیهچشمانِ کشمیری و تُرکان زیبارویِ سمرقندی شده است.
در بازرسی از منزل مشارالیه، چندین کاغذ حاوی ابیاتی دالّ بر تشکیک در معاد و نیز ضرورت تعویض نسیهی رستاخیز با نقد بادهی امروزین، طعنه به فقیه عالیقدر جهان اسلام جناب امام محمد غزالی و نیز مدح اُمَرایِ معدوم، کشف و ضبط گردیده است.
از دیگر اتهامات نام برده، تلاش مذبوحانه در جهت تدوین مانیفیست جامعه مدنی و ارائه "طرحی نو"از طريق سه راهكار: «گل افشانی»، «می در ساغر اندازی» و «سقف فلك شكافی» به مثابه تفكری براندازانه بوده که در کنار افکار شوم و اومانیستی ایشان مثل تسامح و مدارا با مخالفان، نقد اقتدارگرایی و تقبیحِ حرامخواری، به تغيير ساختاری وضع موجود منجر خواهد شد.
مضافا این که متهم، بدون گذراندن دروس حوزوی و اجازه ی افتاء، مبادرت به صدور فتوا نموده و معتقد است مواردی از قبیل دروغگویی، مردم آزاری، ریاکاری و تزویر، از گناهِ شنیع شراب خواری مهم تر است!
مطابق اعترافات داوطلبانهی متهم، ایشان لااقل دو عنوان ازمصادیق مجرمانهی اشعار خود، شامل:
الف- تشکیک در مبانی عقیدتی و
ب- دعوت به شراب خواری
را از یکی از نوابغ غرب زدهی داخلی به نام عُمَرخیّام فرزند ابراهیم نیشابوری اخذ و اقتباس کرده است.
پس از ورود و تفحص نیروهای مجرب عدلیه و نیز بنا به گواهی اداره ثبت احوال شهرستان مغول زده و شهیدپرور نیشابور، برای مظنون مزبور - عمر خیام فرزند ابراهیم - به دلیل فوت در چند قرن قبل، با یک درجه تخفیف، قرار منع تعقیب صادر می گردد.
متهم ردیف اول نیز، از بابت اتهام توهین به مقدسات و دیگر اتهامات غیر قابل ذکر در دادنامه، برای مدت نامعلوم، ممنوعالخروج بوده و به تحمل مقدار سی و پنج سال حبس تعزیری غیر قابل تبدیل به جزای نقدی محکوم می گردد. حکم صادره، قطعی و غیر قابل استیناف در محاکم دیگر یا بالاتر است.
پارافِ مدیرِ دایرهی اجرای احکام: متهم، متخلص به حافظ، تحت الحفظ، فعلا به بند عمومی منتقل و در راستای ممانعت از سرایت عقاید مشکوک نام برده به سایر زندانیان، تا پایان وقت اداری یوم جاری، به سلول انفرادی هدایت گردد.
#عبدالحمید_ضیایی
ولگردی در ملکوت
🔴⚫️ کانال علوم انسانی
📕 @humansciences
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
متن وصیت نامه اخلاقی مهندس مهدی بازرگان
👇
بسم الله الرحمن الرحيم
کل مَنْ عَلَيْها فَانٍ. وَيَبْقی وَجْهُ رَبِكَ ذُوالْجَلالِ وَ الاِكْرامِ
وصيت نامه بنده گنهكار بیمقدار، محتاج عفو و رحمت پروردگار و درخواست كننده دعای بندگان مؤمن و مهربان، مهدی بازرگان، به همسر عزيز خود، فرزندان دلبند با همسران گرامی آن ها، نوادگان نازنين و به همه خويشاوندان با مهر و صفا، به دوستان ارجمند و به آشنايان و اهل لطف.
با اقرار به وحدانيت و ربوبيت خالق و با درود بر همه پيامبران علیالخصوص خاتم آن ها محمد مصطفی صلیالله عليه و آله و سلم و بر اهل بيت طهارت و امامت.
(1) اولين و مهمترين آرزو و توصيهام به خانواده و خويشان و دوستان اين است كه رفتن من برايشان عبرت بوده، به زندگی هميشگی خيلی بزرگ تریكه در پيش دارند، بيشتر از دوروزه دنيای گذران بينديشند و تدارك ببينند.
زندگی بیمرگ و انتها كه خبرش را فرستادگان خدا داده، ما را برحذر از آتش و عذاب و اميدوار به رستگاری و رضوانش كردهاند، به فرض كه كسی يقين به وقوع آن نداشته باشد، دليل قطعی هم به دروغ بودن و عدم آن ندارد. حال كه بنا به خبرها و هشدارهای شخصی چون محمد مصطفی(ص) و كتابی چون قرآن، شدت و مدت عذاب چنان وحشتناك و غيرقابل تحمل است كه احتمال وقوعش را هر قدر كم و كوچك بگيريم، مصلحت و منفعت ما ايجاب می نمايد كه با توجه به عظمت واقعه و بی نهايت بودن مصيبت، آن را به حساب بياوريم و راه احتياط هم كه شده باشد در پيش گيريم.
وصيت من اين است كه نه آخرت و قيامت را نفی و فراموش كنيد و نه روزی رسان و آفريننده خودتان را كه برای جهان غير او صاحب و گردانندهای قابل تصور نبوده، اگر خودمان و جهان، دروغ و خيال نباشيم، او هم دروغ و خيال نمی تواند باشد.
اينك كه دنيا و زندگی در مجموعه و متوسط، ناخشنودی و ناراحتی و زيانكاری است و جريان تاريخ بشريت در جهت افزايش گرفتاريها و سختيها يا توسعه ظلم و فشارهاست، بايد سعی كنيم در عوض، آخرتمان در اثر تحمل و تلاش و با صبر و مرحمت، آباد و خشنود كننده باشد.
(2) دومين توصيه (خصوصیام) به همسر و فرزندان و كسان، مهربانی و گذشت و خدمتگزاری در حق يكديگر است. مخصوصاً نسبت به مادرها و پدرها، پس از آن برادر خواهرها، زن و شوهرها و بالاخره ديگر خويشاوندان و صله رحم.
(3) توصيه سوم قبول عذر تقصيرها و قصورهايم در حق خانواده و كسان و دوستان و هموطنان. از همگی حلاليّت می طلبم و تقاضای بخشش و دعای خير دارم، و رساندن اين تقاضا به كسانی كه در مجلس فاتحه حضور نداشته، آن را نشنيده باشند يا آگاه نشده باشند. هر بدی و نقصان و زيان كه به كسی و به كسانی رسانده باشم و به هر گونه و اندازه و ارتباط كه باشد، چه فردی و شخصی و چه اجتماعی و عمومی و سياسی، تقاضايم اين است كه حلالم نماييد.
(4) كفن و دفن و ترحيم
... وَ ما تَدْری نَفْسٌ ماذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْری نَفْسٌ بِاَی اَرْضٍ تَمُوتُ...
برای محل دفن قبری را زير سر نگذارده ام كه زحمت بازماندگان كمتر باشد. و محل خاصی را هم در نظر ندارم، ولی اگر امكان داشته و خالی از دردسر و اشكال باشد، بدم نمی آيد در مقبره بيات در جوار مرقد حضرت معصومه سلام الله عليها و در كنار پدر و مادر و عده ای از برادر خواهرها و عمو و عموزادگان باشد كه احتمال سر خاك آمدن و از خدا طلب مغفرت خواستن برای همه به خاك سپردگان بيشتر باشد.
برای كفن خلعتی سابقاً از سفر حج آورده و در چمدان عنابیرنگ گذارده بودم كه پس از نقل مكان به نارون نمی دانم چه شده است.
برای مجالس ترحيم و تذكر اگر چه بيشتر جنبه تشريفاتی و تكلف پيدا كرده و جزو آداب و حسابهای سياسی و گروهی شده، دردی از دنيا و آخرت مردگان و زندگان دوا نمی كند، ولی با احتمال اين كه برای افرادی، مختصر عبرت از مرگ و خشيت از خدا و آخرت حاصل شود و حلاليت و آمرزشی نصيب ميت گردد، ايراد به برگزاری آن از محل ثلث خودم ندارم، خصوصاً اگر همراه با اطعام مساكين و غذای دسته جمعی بدون تعيّن و تشريفات برای بازماندگان و دوستان نزديك باشد. بيشتر از توصيف و تمجيد شخص از دنيا رفته به تذكر قيامت و توجه به آخرت پرداخته شود، توصيههای (1) و (2) و (3) نيز بد نيست كه در مجلس ترحيم خوانده شود.
♦️ وصيت نامه مورخ 7/10/1373- در خانه نارون
1. رحمن(55) / 26 و 27 : هر چه بر روی زمين است دستخوش فناست. و ذات پروردگار صاحب جلالت و اكرام توست كه باقی می ماند.
2. لقمان(31) / 34 : ... و هيچ كس نمی داند كه فردا چه چيز به دست خواهد آورد و كسی نمی داند كه در كدام زمين خواهد مرد...
مهدی بازرگان
🔷کانال بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان:
@Bonyadbazargan
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
دو دیدگاه در باره فردوسی
یکی ایرانی و یکی غیر ایرانی!
مرتضی مطهری : فردوسي مردي زيانكار بود!
زنده كردن لغات فارسي باستاني،برگشت از تعاليم قرآن است!
مرتضی مطهری درباره فردوسی ،شاعر بزرگ ایرانی که زبان پارسی را زنده کرده است، می گوید :
فردوسي مردي زيانكار بود.زنده كردن لغات فارسي باستاني، برگشت از تعاليم قرآن است. این همه سر و صدا برای عظمت فردوسی، و جشنواره و هزاره و ساختن مقبره، و دعوت خارجیان از تمام کشورها برای احیاءِ شاهنامه، و تجلیل و تکریم از این مرد خاسر زیان بردۀ تهیدست برای چیست؟! برای آن است که در برابر لغت
قرآن و زبان عرب که زبان اسلام و زبان رسول الله است، سیسال عمر خود را به عشق دینارهای سلطان محمود غزنوی به باد داده و شاهنامۀ افسانهای را گرد آورده
است.
پايگاه علوم و معارف اسلام.قسمت هايي از كتاب نورملكوت قرآن
تاليف آيت الله مطهري/ جلد چهارم
چرا با وجود یورش تازی ها، تمدن کهن مصرتازی شد، ولی ایرانیان نشدند؟
فردوسی می گوید:
مردمی که در راستای خوارشماری، عجم یعنی کندزبان نامیده می شدند، من با این رزم نامه ی ملی که به پارسی سره سرودم، شناسنامه ی ملی اش را نوشتم و به دست تاریخ سپردم...؛
و درست می گوید؛ بدون فردوسی امروز کجا بودیم و با چه زبانی سخن می گفتیم ؟
روزی از حسنین هیکل پرسیدند: شما مصریان با آن پیشینه ی درخشان فرهنگی، چه شد که عرب زبان شدید؟ گفت:
ما عرب زبان شدیم، برای این که فردوسی نداشتیم !
محمد حسنین هیکل روزنامه نگار و نویسنده مشهور مصری
ما هم اگر فردوسی را نمی داشتیم، امروز همانند مردمان مصر و سوریه و اردن و
فلسطین و عراق و حبشه و بسیاری از مردمان دیگر عرب زبان می شدیم؛ این ها هیچ کدامین شان عرب نبودند.
زور شمشیر و نداشتن فردوسی ها آنان را عرب زبان کرد؛ اما ما عرب زبان نشدیم، نه برای این که شمشیری در کار نبود؛ و نه برای این که به گناه فارسی گویی زبان را از دهان بیرون نمی-کشیدند که می کشیدند؛ تنها برای این که ما فردوسی را داشتیم و دیگران نداشتند.
جهان كرده ام از سخن چون بهشت
ازين بيش تخم سخن كس نكشت
بناهاي آباد گردد خراب
ز باران و از تابش آفتاب
پي افكندم از نظم كاخي بلند
كه از باد و باران نيابد گزند
نميرم، ازين پس، كه من زنده ام
كه تخم سخن را پراکنده ام
درود به روح پاک آن مرد بزرگ
--------------------------------------------------------
بزرگ ترین لطمه حیات، مرگ نیست!
بزرگ ترین لطمه آن چیزی است که در عین حیات در وجودمان می میرد!
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
در دبیرستانی در شیراز که آقای دکتر مهدی حمیدی دبیر ادبیات آن بود،ثبت نام کرده بودم. اولین انشا با این مضمون دادند:
دیوان حافظ بهتر است یا مولوی؟
برداشتم نوشتم: من یک بچه قشقایی هستم. بهتر است از بنده بپرسید میش چند ماهه می زاید؟ اسب بیشتر بار می برد یا خر، تا برای من کاملا روشن باشد و مثلا بگویم خر از اسب بیشتر بار می برد. چون عقلش کمتر است و تقریبا شرح مفصلی از حیوانات که جزء لاینفک زندگی عشایر بود، ارائه دادم و قلمفرسایی کردم و در پایان نوشتم من دیوان حافظ و مولوی را بیشتر در ویترین کتاب فروشی ها دیده ام. چگونه می توانم راجع به فرق و برتری این با آن انشا بنویسم؟
وقتی شروع به خواندن انشا کردم، خنده بچه ها گوش فلک را پر کرد، ولی آقای حمیدی فکورانه به آن گوش داد و به من نمره بیست داد. در کمال تعجب و ناباوری گفت: اتفاقا این جوان، نویسنده بزرگی خواهد شد.
"محمد بهمن بیگی"
@mrshkyaddasht
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
🌸داستان زیبا و واقعی از علامه جعفری در دانمارک
علامه محمدتقی جعفری میگفتند:
عدهای از جامعهشناسان دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا در بارهی موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: ارزش واقعی انسان به چیست؟
معیار ارزش انسانها چیست. هر کدام از جامعهشناسان، صحبتهایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه کردند. بعد، وقتی نوبت به بنده رسید، گفتم:
اگر میخواهید بدانید یک انسان چهقدر ارزش دارد، ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق میورزد. کسی که عشقاش یک آپارتمان دوطبقه است، در واقع، ارزشاش به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشقاش ماشیناش است، ارزشاش به همان میزان است. اما کسی که عشقاش خدای متعال است ارزشاش به اندازه ی خداست.
علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعهشناسان صحبتهای مرا شنیدند، برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند. وقتی تشویق آنها تمام شد، من دوباره بلند شدم و گفتم:
عزیزان! این کلام از من نبود، بلکه از شخصی به نام علی (ع) است. آن حضرت در نهجالبلاغه میفرمایند:
«قِیمَةُ کُلِّ أمْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ»
«ارزش هر انسانی به اندازهی چیزی است که دوست میدارد».
وقتی این کلام را گفتم، دوباره به نشانهی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (ع) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند.
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

برگی از سرگذشت و زندگی نامه بزرگان ، نوابغ ، اندیشمندان و مشاهیر ایران و جهان .
داستان هایی از زندگی آنان که از توان فکری خود بیشتر بهره گرفتند و در عرصه تکامل ، تحول آفریدند .
«كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند. »
(گوته)

مترجم: ویکی پدیا
صفحات: ۷۵۲۰ صفحه
