هلاکو خان مغول و آخرین خلیفه عباسی
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
پس از شكست و اسارت آخرین خليفه عباسی به نام المعتصم و فتح بغداد توسط هلاکوخان مغول ،نوه چنگیز و ایلخان مغول،به تشویق و توصیه خواجه نصیرالدین توسی،وزیر کاردان و سیاستمدارش.
هلاکو ایلخان مغول به خلیفه اسیر عباسی با فریاد گفت:

در هر اتاق از این قصر، ده کنیزک نازک بدن خزیده‌اند. مگر تو چند زن می‌توانی اختیار کنی؟ در مطبخت چند خوالیگر، طعام می‌پزند؟ از این سقف‌های بلند و دیوار های محکم و سراپرده‌های مخملین چه حاصل؟
 من، هلاکو، ایلخان مغول از همان غذایی می‌خورم که سپاهیانم می‌خورند و بر همان اسب می‌نشینم که سربازانم می‌نشینند و بر همان زمین می‌خوابم که سربازانم می‌خوابند. شما که بسیاری‌تان عالمان دین هستید و مردان خدا، به این خلیفه که خود را امیرالمومنین می خواند، بگویید که حکمران ظالم مسلمان را دوست‌تر می‌داریم یا حاکم کافری که به عدل حکومت کند؟
مجلس ساکت شد در سرتاسر صحن کاخ باشکوه خلیفه در کنار دجله،کسی سخن نمی‌گفت. هلاکو پرسشی مهم پرسیده بود.
به راستی کدام یک از این دو، مردمان را نفع بیشتری می‌رساند؟ حکمرانی که دم از دین می‌زند اما بساط ظلم می‌گسترد و اسباب جور فراهم می‌کند یا حاکمی که کافر است اما بر مردمان به عدالت و برابری حکم می‌کند.

مجلس همچنان ساکت بود.
پیری از میانه صحن به پا خاست.
- های ایلخان مغول فاتح مغول! پاسخ پرسش خود را از من بشنو!
ما مسلمانان بغداد، حکمرانی حکمران عادل کافر را بر حکمرانی مسلمان ظالم ترجیح می‌دهیم و اگر این نبود، تو امروز به سادگی بر دارالخلافه مسلمین دست نمی‌یافتی. بر ما حکمران کافری بگمار که به عدالت حکم براند.

درین میان خلیفه درخواست طعام کرد، و گفت که گرسنه هستم،
هلاکوبا نگاه و اشاره به کوهی از طلا و جواهر و سکه که در مقابل او انباشته بود،و از کاخ های مجلل بغداد به غنیمت گرفته بود،دستور داد که طبقی پر از سکه جلوی خلیفه بگذارند،
خلیفه اسیر گفت : من گرسنه هستم و این طلا و جواهرات که قابل خوردن نیست،
هلاکو گفت: پس چرا طلا و جواهر اندوختی و با آن سپاه و لشکر گرد نیاوردی و آن سپاه را مسلح ننمودی ،تا در کنار جیحون در مرز کشور راه را بر من بندد،
خلیفه اسیر گفت : این تقدیر خداوندی است.
هلاکو گفت: پس کشتن تو هم تقدیر خداوندی است.

و چون هلاکو و خواجه نصیر از واکنش خشم آلود مردم به قتل خلیفه به خاطر تقدس خلیفه در نزد مردم و این که مردم او را امبرالمومنین می خواندند،واهمه داشتند،زیرا تصور می کردند که اگر خلیفه به قتل برسد ،آسمان و زمین به هم می رسد و بلایای آسمانی و زمینی نازل خواهد شد،
با مشورت خواجه نصیر قرار شد که خلیفه نگون بخت را در نمد پیچیده، و آنقدر به او ضربه بزنند ،تا بمیرد و اگر در حین اجرای این عمل دیدند که ممکن است بلایی نازل شود،اجرای قتل را متوقف کنند،
اتفاقا ،این خلیفه نگون بخت را در نمد آنقدر زدند تا با شکنجه و زجر زیاد بمرد بدون این که بلا یا آفتی نازل شود،
و حکومت پانصد ساله عباسی بدین ترتیب پایان یافت،
هلاکو خان حتی به تشویق خواجه نصیر آخرین پناهگاه و سنگر اسماعیلیه یعنی دژ و قلعه مخوف الموت را تصرف کرد،و با کشتن رکن الدین خورشاه ،آخرین حکمران اسماعیلیه،بساط این فرقه را در هم پیچید،

جالب است که آرامگاه خواجه نصیر در کاظمین هست ، در شهر بغداد در غرب دجله،
گویا خواجه نصیر در کاظمین بیمار شد و در حال احتضار،
و چون دیدند که مرگ او نزدیک است،یکی از نزدیکان گفت ،بهتر است که خواجه را به نجف اشرف انتقال دهیم ،تا پس از مرگش ،در آنجا به خاک سپرده شود.
خواجه نصیر گفت:
شرم دارم و روا نباشد  که در جوار موسی کاظم باشم،،
ولی بهنگام مرگ به جایی دیگر منتقل شوم ،حتی اگر آنجا خاک و زمین اشرف باشد،
در ایران سالروز تولد این دانشمند را روز مهندس می نامند.
نگارش کاظم صداقت   امداد اندیشه


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان ، به اندیشان خارجی

تاريخ : یکشنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۰ | 5:20 | نویسنده : شفیعی مطهر |

خودکامگان چه تعریفی از خود دارند؟

ایوان مخوف [تزار خون ریز روسیه] :
من ماموریت‌ یافته از سوی "خدا و مسیح" برای نجات و رستگاریِ روس‌ها هستم.

آدولف هیتلر:
من مسیری را می‌روم که "خدا" به من دیکته می‌کند و اعتماد به‌ نفسِ کسی را دارم که در خواب راه می‌رود.

بنیتو موسولینی:
من نظر کرده‌ی "خدا" هستم.

فرانسیسکو فرانکو:
من فقط نسبت به "خدا" و تاریخ احساس مسئولیت می‌کنم.

معمر قذافی:
من رئيس جمهوری نيستم که از سمَتِ خود کنار بروم. من رهبر انقلاب ليبی و صاحب اين انقلاب هستم و تا ابدالدّهر و وقتی که "شهيد" شوم در اين سمت باقی خواهم ماند.

رابرت موگابه:
ریاست جمهوری برای من ماموریتی "آسمانی و الهی" است که نمی‌توانم از آن سر باز زنم و شانه خالی کنم.


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : جمعه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۰ | 18:54 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 هر پگاه نو با یک نگاه نو

#دلديدنيهايشهر سربوسراب / فرگرد ويژۀ عاشورا

گزیده ای از سخن امام حسین(ع) خطاب به علما

 

من آزادمرد كربلا و پيامبر مكتب عاشورا را ديدم 

كه در صحراي مني گويي از وراي قرن ها تاريخ، وضعيت امروز ما را مي نگرد 

و خطاب به عالمان دين و متوليان آيين فرياد برمي آورد كه :

«...باري اين چه وضعيت و چه مصيبتي است كه اصحاب درفش و دينار، 

اين زورگويان خودسر بدمنش و چيره دستان بدكنش 

- به رغم اين كه مبدا و معادي نمي شناسند و باور ندارند - فرمانروايي يافته

و نهاد شريعت را به ازدواج نهاد قدرت درآورده

و رسانه هاي تبليغي را در اختيار گرفته و به استخدام خويش درآورده

و در هر شهر و كوي و برزني ،سخنوري بر منبر دارند

و همه زمان و زمين را به اشغال درآورده و پوشش داده اند

و مردمان را - بي هيچ گونه امكان دفاعي - به اسارت گرفته و به بردگي و بندگي كشيده اند !

ارزش ها را دچار ريزش و نيروها را دچار ميرش كرده اند؟! »

 « خدايا ! تو گواهي و مي داني كه دغدغه من نه رقابت در قدرت 

و نه سبقت در كسب ثروت و شهرت است؛

بلكه بر آنم تا بر بام جامعه پرچم هاي دين به اهتزاز درآيد

و در جام جامعه نشانه هاي اصلاح آشكار شود،

مگر تا بندگان خدا آسوده گردند

و تعهدات الهي سامان پذيرفته و انجام گيرد و بر زمين نماند.»

 « هان ! اي گروه عالمان ! به ياري ما برخيزيد و به ما حق دهيد؛

چه ، آن كه ستمكاران با همه توش و توان بر شما چيره گشته 

و سخت در خاموشي نور پيامبر مي كوشند.»

                                      (تحف العقول،240/1384)

#شفیعی_مطهر 

 

شما را چشم در راهیم در : کانال رسمی ندای مطهر

https://t.me/nedayemotahar

 


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۰ | 5:33 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 

چهار ایرانی‌تبار در فهرست نشریه فوربز

 

این فهرست که به ۳۰ زیر ۳۰ مشهور است، در بخش های پانزده گانه ای چون رسانه، هنر، انرژی، اقتصاد، ورزش، فناوری و مواردی دیگر تقسیم و در هر کدام از این دسته ها ۳۰ نفر فرد تأثیرگذار همراه با زندگینامه ای کوتاه معرفی شده اند.

در فهرست بخش فناوری نام چهار ایرانی تبار زیر ۳۰ سال به چشم می خورد.

پریسا تبریز

پریسا تبریز که به او شاهدخت امنیت گوگل می گویند، مدیر گروه مهندسی امنیت اطلاعات کلیک گوگل است و بهبود امنیت محصولات گوگل را بر عهده دارد.

این گروه از "هکرهای استخدامی" گوگل و محصولاتش را از نظر امنیتی بررسی کرده و با کشف حفره های امنیتی سعی در تقویت فناوری و توسعه و آموزش امنیت گوگل دارند.

خانم تبریز در حال حاضر ۲۹ سال دارد و کارشناسی و کارشناسی ارشد خود را از دانشگاهی در ایالت ایلینوی آمریکا دریافت کرده است.

داریان شیرازی

داریان شیرازی که پدری ایرانی و مادری آمریکایی دارد در حال حاضر ۲۶ ساله است. او از ۱۵ سالگی کار خود را در شرکت eBay آغاز کرد و به سرعت به شرکت فیس بوک پیوست. پس از آن با بنیانگذاری سایت ها و شرکت های نوپایی چون Fwix، Fotodunk و iCast در حوزه های روزنامه نگار شهروندی و شبکه های اجتماعی به موفقیت های بزرگی رسید.

شرکت او، Radius Intelligence در حال حاضر یکی از موفق ترین سامانه های جمع آوری اطلاعات کسب وکارهای کوچک است که ساماندهی اطلاعات و به روزرسانی بیش از ۲۰ میلیون شرکت کوچک را انجام می دهد.

بابک پهلوان

او با ۲۹ سال سن مدیرعامل اجرایی شرکت Clever Sense است. او به ایجاد برنامه Arthur کمک کرد. یک برنامه ویژه گوشی های آیفون که به کاربران برای یافتن غذاخوری ها و کافه های مورد علاقه شان یاری می رساند.

او در سال ۲۰۱۱ به گوگل پیوست تا به پیشرفت پروژه Google Place کمک کند. این سرویس گوگل هم برای یافتن مکان های مورد علاقه کاربران طراحی شده است.

او در حال حاضر سرپرست نرم افزار آمار گوگل یا Google Analytics است.

آرش فردوسی

آرش فردوسی یکی از بنیانگذاران سایت دراپ باکس Dropbox است که یک ارائه کننده خدمات میزبانی فایل ها در وب است و امکان همگاه سازی (synchronization) پرونده ها روی چند رایانه مختلف یا بین چند کاربر متفاوت را از راه اینترنت فراهم می کند.

آرش فردوسی شرکت دراپ باکس را همراه با یکی دیگر از دانش آموختگان دانشگاه ام آی تی بنیان گذاشت.

کاربران در حال حاضر پس از نام نویسی در این سایت فضای رایگان ۲ گیگابایتی در اختیار خواهند داشت اما می توانند حجم بیشتری را در صورت نیاز خریداری کنند. این فضا به کاربران امکان می دهد تا به فایل ها خود از نقاط مختلف و از کامپیوترهای متفاوت دسترسی داشته باشند یا آن ها را با دیگران به اشتراک بگذارند.

فهرست کارآفرینان و نوآوران دوهفته نامه فوربز به طور سالانه منتشر می شود.

شرکت فوربز هر سال چندین فهرست مختلف منتشر می کند که از میانشان می توان به فوربز ۵۰۰ (فهرست ۵۰۰ شرکت آمریکایی برگزیده)، فوربز جهانی ۲۰۰۰ (۲۰۰۰ شرکت برگزیده جهان) و فهرست قدرت مندترین زنان جهان اشاره کرد.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۰ | 10:58 | نویسنده : شفیعی مطهر |

صالحي نجف آبادي - آرا و فتاوا

بینا دانایی

ایشان فقيه نوانديشی بودند كه می توان به بعضی ويژگي هاي ايشان چنين اشاره كرد :

الف ) نگاهی اجمالی به زندگی ایشان

* تولد : 1302 شمسي – نجف آباد
* شاگرد اساتيدي چون : آيه الله بروجردي – آيه الله سيد محمد داماد – آيه الله حاج آقا رحيم ارباب – امام خميني و علامه طباطبايي
* مجتهد متفكر و منتقد
* داراي كتب فراوان فقهي – تاريخي – تفسيري و پژوهشي نوين
* مبارز و تبعیدی سياسي همرزم امام و آيه الله منتظري
* مظلوم و حتی متهم به کفر گویی در بین بزرگان هم کیش خود
* وفات : ارديبهشت 1385 شمسي - تهران


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۰ | 8:20 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 نلسون ماندلا برای همیشه زنده ماند

✅ نلسون ماندلا مبارز سیاسی آفریقای جنوبی بعد از ۲۷ سال که در زندان بود آزاد شد و در بدو آزادی از زندان برای مردم سیاه پوست خودش سخنرانی کرد ،

✅ گفت ؛ ای مردم ! چه کسی بیشتر از همه زندان بوده ؟
جمعیت سیاه همه  یک‌ صدا فریاد زدند:
- نلسون، نلسون
- ای مردم! چه کسی بیشتر از همه کتک خورد؟
- نلسون ، نلسون
- چه‌ کسی بیشتر تحقیر شد؟
- نلسون، نلسون
- ای مردم! چه کسی بیشتر انفرادی و تنهایی کشید؟
- نلسون، نلسون

حالا دیگر سکوت همه میدان را گرفته بود.

نلسون چه می‌خواهد بگوید!؟

نلسون نگاهی به انتهای جمعیت انداخت ، جمعیتی که سیاه سیاه بود، یک سفید بین‌شان نبود ، و همه پر از هیجان، پر از انرژی، پر از نیاز به "فرمان حمله و انتقام ده‌ها سال تحقیر"!

-گفت ای مردم! من بخشیدم!
 من همه را بخشیدم، شما هم ببخشید...
ما می‌خواهیم زندگی کنیم، می‌خواهیم پیشرفت کنیم، می‌خواهیم الگوی فرزندان‌مان باشیم، می‌خواهیم آینده را بسازیم. ما فرصتی برای کینه‌ورزی نداریم! ما برادری می‌خواهیم، با همان سفیدهایی که ما را  انسان نمی‌دانستند...

ما بزرگیم، ما پاسخ‌مان به آن ها محبت است، ما پاسخ‌مان کنار هم ایستادن است.
چون ما بزرگیم...

✅ آن روز سیاهان رقصیدند، آن روز سیاهان کینه‌ها را دور ریختند، آن روز سیاهان مردی را شناختند که خیلی بزرگ بود.

مردی که حرف‌های نو داشت.
رهبری که دنیا را به شگفتی وا داشت.
رهبری که بزرگی را می‌شناخت...
و با نفرت ؛ با دشمنی و تکبر میانه‌ای نداشت.

✅ "نلسون ماندلا" برای همیشه در تاریخ ماند.
نه پوزه‌ای را به خاک مالید!
نه مشتش را بی‌جهت گره کرد!
نه خشم گرفت!
نه دستور انتقام داد!
انسانیت را به جهان نشان داد!
نلسون ماندلا برای همیشه زنده ماند.

آفتاب  عمرتان  همواره  تابان

نلسون ماندلا چه زیبا گفت:
در هر انقلابی اگر انقلابیون حاکمان و افراد قبلی را کشتند یا انتقام گرفتند،
بدانید آن انقلاب و انقلابیون هیچ وقت کشور را آباد نخواهند کرد. آن ها ظالمانی خواهند بود که فقط دنبال کینه قتل و غارت خواهند بود
و در آخر کشور را به تلی از ویرانه تبدیل خواهند کرد!


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : شنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۰ | 16:6 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 

جوان ترین میلیاردرهای آمریکا

داستین موسکوویتز، 29 ساله، 5.2 میلیارد دلار ثروت دارد و جوان ترین میلیاردر دنیا و هم اتاقی سابق مارک زاکربرگ، است که در تأسیس فیسبوک به او کمک کرد.

برترین ها:

20. کن گریفین، 44 ساله، دارایی بالغ بر 4.4 میلیارد دلار دارد. او ثروتش را در سال 2012 از سود Citade به دست آورده است.


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۰ | 16:19 | نویسنده : شفیعی مطهر |

*خدای اسپينوزا

وقتی انیشتین در دانشگاه‌های ایالات متحده سخنرانی می کرد، سوال تکراری بیشتر دانشجویان از او این بود :
آیا به خدا اعتقاد داری‌.‌...؟
و او همیشه پاسخ می داد :
- من به خدای اسپینوزا ایمان دارم...

باروخ دو اسپینوزا فیلسوف هلندی، به همراه دکارت، از بزرگ خردگرایان فلسفه قرن 17 بود.

اسپینوزا می گفت :
خدا می گوید :
دست از دعا بردارید.
کاری که من می خواهم انجام دهی این است که از زندگی لذت ببری.
من از تو می خواهم آواز بخوانی و لذت ببری.
از همه چیزهایی که برای تو ساخته‌ام.
دیگر از رفتن به آن معابد تاریک و سرد که خود ساخته‌ای دست بردار و نگو آنجا خانه خداست.
خانه من در کوه‌ها، جنگل‌ها، رودخانه‌ها، دریاچه‌ها و سواحل است.
من در همه جا با تو زندگی می کنم و عشق خود را به تو ابراز می کنم.
از سرزنش خود در زندگی دست بردار.
من هرگز به تو‌ نمی گویم مشکلی داری یا گناهکاری.
مرا بخاطر هر آنچه باور تو را برانگیختند سرزنش نکن.
اگر نمی توانی مرا در طلوع آفتاب،
در منظره ای،
در نگاه دوستان یا در چشمان پسرت
یا ذره ذره وجودت دریابی...
در هیچ کتابی پیدا نخواهی کرد...!!!
دیگر از من نپرس که چگونه کارم را انجام می دهم؟
به عقلت رجوع کن خواهی فهمید.
دست از ترس من بردار.
من تو را نه قضاوت می کنم،
نه انتقادی.
نه عصبانی می شوم و نه اذیت می شوم.
من عشق خالص هستم.
تقاضای بخشایش را متوقف کن،
چیزی برای بخشش وجود ندارد...

اگر تو را ساخته‌ام ...
پر از احساسات،
محدودیت‌ها،
لذت‌ها،
نیازها،
ناسازگاری‌ها ...
و اراده آزاد و اندیشمند ساخته‌ام...

اگر به چیزی که در تو قرار داده‌ام پاسخ دهی چگونه می توانم تو را سرزنش کنم....؟؟؟

چگونه می توانم تو را مجازات کنم که چرا این گونه هستی، اگر من آنم که تو را ساخته...؟؟؟

فکر می کنی آیا می توانم مکانی برای سوزاندن همه فرزندانم که رفتار بدی داشته‌اند ایجاد کنم...؟؟؟

چه خدایی این کار را می کند...؟؟؟

به همسالان خود احترام بگذار و آنچه را برای خود نمی خواهی برای دیگران هم نخواه...
تنها چیزی که از تو می خواهم این است...

به زندگی خود توجه کن، هوشیاری راهنمای توست. محبوب من، این زندگی نه امتحان است،
نه یک قدم در راه،
نه یک تمرین و نه مقدمه‌ای برای بهشت...

این زندگی در اینجا و اکنون تنها چیزی است که به آن نیاز داری. من تو را کاملا با اراده آزاد و عقل خلق کرده‌ام،
نه جایزه و مجازاتی،
نه گناه و فضیلتی،
هیچ کس سابقه‌ای را ثبت نمی کند.
در زندگی کاملا آزادی...
بهشت یا جهنم...؟؟؟
من به تو نمی گویم که آیا چیزی بعد از این زندگی وجود دارد یا نه،
اما می توانم یک نکته را به تو بگویم :
طوری زندگی کن که انگار بعد از این زندگی چیزی نیست.
این تنها شانس برای لذت بردن و دوست داشتن است.
بنابراین، اگر بعد از این چیزی وجود نداشته باشد، از فرصتی که به تو داده‌ام لذت خواهی برد.
و اگر وجود دارد، مطمئن باش که نمی پرسم که آیا رفتار صحیحی داشته‌ای یا اشتباه،
من می پرسم :
خوشت آمد....؟
خوش گذشت...؟
از چه چیزی بیشتر لذت بردی...؟
چی یاد گرفتی...؟
به چه حدی از کمال رسیدی...؟
دیگر از اعتقاد به من دست بردار.
ایمان، فرض و حدس و تخیل است.
من نمی خواهم به من ایمان داشته باشی،
می خواهم که به خود ایمان داشته باشی.
می خواهم وقتی معشوق خود را می‌بویی،
وقتی دختر کوچک خود را لمس می کنی،
وقتی سگ خود را نوازش می کنی،
وقتی در دریا استحمام می کنی،
مرا در خود حس کنی...

دیگر از تعریف و تمجید من دست بردار،
فکر می کنی من چه نوع خدای خودخواهی هستم...؟
حوصله ستایش ندارم.
خسته شدم از تشکر،
احساس قدردانی می کنی...؟
این را با مراقبت از خود،
سلامتی، روابط خود و دنیا ثابت کن.
شادی را ابراز کن....
این راه ستایش من است.
دیگر چیزهای پیچیده را متوقف کن و آنچه را در مورد من آموخته‌ای یک بار دیگر مرور کن.

به چه معجزات بیشتری نیاز داری...؟
این همه توضیح...؟
تنها چیز مطمئن این است که تو اینجایی ‌و زنده.
و این دنیا پر از شگفتی است.
پس انسان باش و زندگی کن..

👤 اسپینوزا


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۰ | 10:20 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 پدیده «اثر شوفر»

پدیده «اثر شوفر» خطرناک‌تر از هردشمن و هرخیانتکاری در کشور!!

 صاحب نظران معتقدند که در شرایط فعلی، بیش از دشمن یا خشکسالی و یا دروغ ، آنچه که کشورمان را تهدید می‌کند، «اثر شوفر» است!

اثر شوفر چیست؟
ماکس پلانک بعد از این‌که جایزه نوبل را در سال ۱۹۱۸ می‌گیرد، یک تور دور آلمان می‌‌گذارد و در شهرهای مختلف درباره مکانیک کوانتوم صحبت می‌کند. چون هر دفعه دقیقاً یک محتوا را ارائه می‌کند، 

راننده‌‌اش احساس می‌کند که همه مطالب آن دانشمند را یاد گرفته است و روزی به آقای پلانک می گوید:

 شما از تکرار این حرف‌ها خسته نمی‌شوید؟ من الان می‌توانم به جای شما این مطالب را برای دیگران ارائه کنم. اگر اجازه دهید من در مقصد بعدی که شهر مونیخ است، به جای شما سخنرانی کنم و شما لباس من را بپوشید و در جلسه بنشینید؟ برای هر دوی ما تنوعی ایجاد می‌شود. پلانک هم قبول می‌کند!
شوفر خیلی خوب در جلسه درباره مکانیک کوانتوم صحبت می‌کند و شنونده‌ها هم خیلی لذت می‌برند. در انتهای جلسه فیزیک‌دانی که درجلسه بود، بلند می‌شود و سوالی علمی را مطرح می‌کند. شوفر که جواب سوال را اصلا نمی‌داند، در نهایت خونسردی می‌گوید: «من تعجب می‌کنم که در شهری پیشرفته مثل مونیخ، سوال‌هایی به این اندازه پیش پا افتاده و ساده از من می‌پرسند! این سوال شما حتی شوفر من هم می‌تواند جواب دهد! سپس از پشت تریبون رو می کند به ماکس پلانک که در جمع حضار نشسته ،می گوید: جناب شوفر (آقای راننده)، لطفا شما به سوال ایشان پاسخ دهید»!
ماکس از جا برمی خیزد و پاسخ آن فیزیک‌دان را می دهد.
از آن پس در علم مدیریت این (توّهم دانایی) را «اثر شوفر» می‌نامند. این تَوّهُم دانایی گاهی در بسیاری از امور از جمله (سیاست، اقتصاد، پزشکی و مدیریت و دین و فرهنگ) برای برخی افراد سطحی نگر و اصطلاحا همه‌چیزدان پیش می‌آید.
غافل از این که  علم و دانش در هر رشته‌ای مانند کوه یخی است که بخش کمی از آن قابل رویت است و بخش اعظم آن را نمی‌توان مشاهده کرد. افراد سطحی‌نگر صرفا بخش قابل مشاهده دانش را می‌بینند و گمان می‌کنند که کل دانش را دریافت کرده‌اند، در حالی که این فقط توهمی از دانایی است نه خود دانایی.

توهم دانایی، یعنی این که فکر کنیم همه جوانب مطلبی را می‌دانیم، بنابراین قاطعانه در مورد آن اظهار نظر می‌کنیم ،در صورتی که اشتباه می‌کنیم. یعنی یا نمی‌دانیم و یا اشتباه و ناقص می‌دانیم و علت اصلی توهمِ دانایی، تصور ناقص ما نسبت به تمام جوانب یک مطلب و سپس مقایسه‌ی دانش خودمان با همان تصور است.

حال اگر در جامعه‌ای، روال این گونه شود که هر کسی بی‌محابا در هر امری مدعی دانستن شود و مردم تفاوت بین فهم متخصص و مدعی تشخیص ندهند، یا به اصطلاح شوفر جای دانشمند اظهار نظر کند و دانشمند بخواهد ماشین را هدایت کند، یعنی شوفر در مسند دانشمندان و دانشمندان در جایگاه شوفر ادامه فعالیت دهند، امور جامعه به قهقرا می‌گراید. افسوس که، این داستان در کشور ما اتفاق افتاده است. بیشتر افراد در جایگاه خود نیستند. گروه عمده‌ای از مدیران و سیاستمداران و گردانندگان اقتصاد با روش‌هایی غیر علمی بر مسند نشسته‌اند و توهم دانایی آن ها را بدانجا کشانده است. و این بیماری درمیان اقشار مختلف جامعه هم سرایت نموده و به قول معروف همه خود را در همه امور عقل کل می‌دانند؛ تا جایی که کلمه (نمی‌دانم) را تحقیر خود می‌دانند.

سقراط می‌گفت :

من داناترین فردم! چون تنها کسی هستم که می‌‌دانم که نمی‌‌دانم. در حالی که دیگران هنوز به نادانی خود نیز، آگاه نیستند.

این جهل سقراطی که بعدها "نیکلاس کوزایی" آن را «جهلِ فرهیخته» نامید، درست همان چیزی است که برای تفکر و پژوهش و جستجوگری نیازمند آنیم. زیرا نخستین گام در تلاش برای کسب دانایی، غلبه بر توهم دانایی است.
ما زمانی می‌توانیم به د‌رک و فهم و دانایی خود امیدوار شویم که آنچه را که نمی‌دانیم با شهامت و جسارت بگوییم:
نمی‌دانم.


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : دوشنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۰ | 10:13 | نویسنده : شفیعی مطهر |


🔴📣 شلاق جهالت، تلخ اما واقعی!

🤔 وقتی غربی‌ها در قرون هیجده و نوزده با سرعت سرسام‌آوری در حال درنوردیدن افق‌های جدید فکری، اجتماعی، سیاسی و علمی بودند ایران در جهل مرکب خود پا سفت کرده و چنان به تعطیلات و خواب زمستانی رفته بود که هیچ دلسوخته‌ای دلش نمی‌خواست بیدارش کند.

🔥 ایران با شاه بنگی و هپروتی نظام صفوی (سلطان حسین) وارد قرن هیجده شد و با تلی از چشمان از حدقه در آمده مردم کرمان توسط خواجه‌ی عقده‌ای قاجار این قرن پر آشوب را به اتمام رساند.
قرنی که همزمان در آن سوی دنیا شوریده‌هایی مانند ولتر و دیدرو و روسو در حال پروردن نهال بزرگ‌ترین انقلاب تاریخ بودند و در کونیگسبرگ آلمانی  مردی با قد صد و شصت سانتی در حال نوشتن سخت‌ترین و عمیق‌ترین کتب فلسفی بود.

⬅️ ایران به قرن نوزده با فتحعلی‌شاه  و اروپا با ناپلئون سردار سوار بر اسب خوش آمد گفت.
اروپای قرن نوزده بود اروپای هگل و مارکس، انقلاب‌های همه گیر،  کمون پاریس و جاه طلبی‌های ناپلئون و بیسمارک بود و
قرن نوزده ایران قرن کشتن قائم مقام فراهانی، امیر کبیر، میرزا سپهسالار، آقاخان کرمانی....

👤 میرزا یوسف‌خان مستشارالدوله که با نوشتن «رسالۀ یوسفی» و «یک کلمه» ، می‌خواست قانون را جایگزین سلطنت مطلقۀ ناصری کند ماه‌ها در سیاه چال قجری ، کتک خورد..
🪚شکنجه‌گر او موظف بود که او را با کتابش کتک بزند. آنقدر کتاب «یک کلمه» را بر سر میرزا یوسف کوبید که کور شد و در همان حال در گوشۀ زندان ، در نهایت غربت و مظلومیت درگذشت.
🪚محمدعلی شاه ، روزنامه‌نگارانی همچون صوراسرافیل و ملک‌المتکلمین را همراه قاضی ارداقی، آنقدر در باغ شاه و در جلو چشم شاه، شکنجه کردند که وقتی مُردند، شکنجه‌گران خوشحال شدند؛ چون دیگر توان و نیرویی برای ادامۀ شکنجه نداشتند.

⚫️ قرن نوزده اروپا قرن استعمار و دزدی ثروت ملل دیگر بود و ایران قرن نوزده، ایران مظفر الدین شاهی که می‌گفت:
در زندگی جز جماع، شکار و خوردن همه چیز بیهوده است.

😓 حال انتظار داریم امروز اقتصادمان  را با فرانسه، رفاه اجتماعی‌مان را با انگلیس، صنعت‌مان را با آمریکا، فرهنگ‌مان را با سوئیس،  علوم انسانی‌مان را با آلمان و سیاست‌مدارمان را با سیاست‌مداران اسکاندیناوی بسنجیم.

✅ واقعیتی که باید بپذیریم این است که فاصله‌ی فرهنگ ما با انگلیس به همان میزان فاصله‌ی تماشاگر ما و آن ها با زمین فوتبال است.
(تماشاگر ما از فاصله‌ی پنجاه متری با زمین و در حضور صدها مامور چماق به دست،  نارنجک و سنگ و بطری و صندلی به زمین پرت می‌کند و در انگلیس، با وجود تماشاگر حاضر در یک متری زمین و بدون حضور مامور و باتوم؛ هیچ شی‌ای به زمین پرتاپ نمی‌شود.)

✅ واقعیت این است که فاصله‌ی صنعت ما با آن ها همان فاصله‌ی موتور گازی با پورشه و
فاصله‌ی توسعه‌ی انسانی ما همان میزان  تفاوت پاکی هوای تهران و مونیخ است.

🔥 خشک‌سالی می‌شود آن ها به این نتیجه می‌رسند كه آب و هوا تغییر کرده و برای آن باید راه و چاره‌ای بیابند و
اندیشمندان ما به این نتیجه می‌رسند كه *موی زنان بیرون بوده و خدا از آنان انتقام گرفته است*!

👈 جامعه‌ی کافران وقتی یک بیماری همه‌گیر شود، علت بیماری را کشف کرده و برای درمان آن واکسن و آنتی ویروس و دارو اختراع می‌کنند.
جامعه ما تصور می کنند بلای آسمانی نازل شده است!
👌 آن ها نان آگاهی‌شان را می‌خورند و ما ، شلاق جهالت مان را...

✅آری ای هموطن!
جهل نرم ترین بالشی است که انسان می‌تواند به راحتی سر خود را بر روی آن بگذارد..
ما خسته‌تر و پریشان‌تر از آنیم که فکر کنیم،
و این است که به خرافات پناه می‌بریم ...!
مغز ما هنوز همان مغز شاه سلطان حسین و مظفر الدین شاه ،
عمل و کردار و نگاه ما همان نگاه شبان و رعیتی هزار ساله است با این تفاوت که به واسطه‌ی واردات کالاهای مصرفی غرب صاحب موبایل، وای فای و خودرو و کت شلوار شده‌ایم.

🤔 و اما این اما،  امای بزرگی است که می‌توان به آن تکیه کرد و امیدوار آینده‌ای بود که زمینه‌ی آن در حال شکل گرفتن است. زمینه‌ای برای عبور از خرافات و جهل...
هستند نوجوانان و جوانان پرسش‌گر و مردان و زنان  شایسته‌ای که بر حسب مطالعه و خصوصا مطالعه‌ی تاریخ، به رشد و کسب بینشی عمیق‌تر  از عموم  رسیده‌اند .
باید امیدوار بود این جمعیت فزونی یابد.
باید این پرسش را از همه پرسید:
باید پرسید هموطن چقدر مطالعه می‌کنی و چقدر از این مطالعه‌ی تو سهم مطالعه‌ی تاریخ است؟

به امید عبور سریع‌تر  از قرون وسطای ایران.. و امید به آگاهی و برنایی.


👤 ع. خدابنده

 


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان ، به اندیشان خارجی

تاريخ : جمعه پانزدهم مرداد ۱۴۰۰ | 10:27 | نویسنده : شفیعی مطهر |

علت لقب حافظ

غزل گفتی و دُر سُفتی، بیا و خوش بخوان حافظ

که بر نظم تــــــو افشاند، فلــــــــک عقد ثریـــا را

چند سال پیش، مقاله ای در معرفی کتاب "احیاءالملوک" نوشتم و در آن مقاله ضمن اشاره به دربار هنرپرور ملوک و امرای سیستان نکته ای را توضیح دادم و آن این بود که دراین کتاب عموما از خوانندگان و نوازندگان به لقب #حافظ یاد شده بود!

من نوشتم: نکند حافظ خودمان هم در خوانندگی و نوازندگی دست داشته و بدین سبب به این لقب معروف شده! وگرنه چرا اشعار او این همه به دل می چسبد و با موازین موسیقی سازگار است؟

این نکته را چندی پیش در مقاله ای اشاره کرده بودم و هر چند پایه و اساس محکمی نداشت اما همچنان در ذهن می خلید و امروز هر وقت اشعار حافظ را می خوانم باز این مطلب به ذهنم می آید که او شعر خود را با آهنگ موسیقی تنظیم کرده و بیشتر این نکته در خاطرم قوت می گیرد که شهرت خواجه شمس الدین محمد شیرازی به "حافظ" علاوه بر این که مربوط به قرآن خوانی و حفظ قرآن او باشد، مربوط به خوانندگی و موسیقی دانی اوست!

البته در این که او حافظ قرآن بود شکی نیست و این که قرآن را به چهارده روایت می خوانده انکار نباید کرد، زیرا به صراحت خودش گفته است. پس این که شهرت حافظ در شیراز تنها از این جهت باشد، البته جای گفتگو دارد.

ضمن بررسی احوال کسانی که از صدر اسلام نام حافظ داشته اند، درمیان فارسی زبانان چنین بوده است که به تدریج حافظ تنها به کسانی گفته می شد که قرآن را به آهنگ خوش می خوانده اند و چون توجه به موسیقی و آواز از این راه بی خطر تر بود، آواز خوانی اصولاً با قرائت قرآن آغاز می شد. و از این سبب بعد از قرن ششم هجری لقب حافظ با آواز خوانی مرادف شده است. برای نمونه، استاد شجریان نیز قاری قرآن بوده و حتی در یازده سالگی رتبه اول کشور را کسب کرده اند.

از این رو گمان می رود حافظ نیز هر چند حافظ قرآن بوده اما از آنجا که زمان چهار پادشاه را درک کرده و از این میان درخدمت دو تن از آنان که هر دو اهل شعر و طرفدار طرب بوده اند ، شاید شهرت او علاوه بر قرآن خوانی اش متاًثر از موسیقی دانی اش نیز بوده است.

با سپـــاس ـــــــــــــــــــ علی سجادی

گزیده ای از مقاله حافظ چندین هنر از استاد #باستانی_پاریزی


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : دوشنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۰ | 5:58 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 دکتر عبدالله پزشک متبحر لنگرودی

دکتر عبدالله یک گدا نیست! این مرد، دکتر دیوانه، پزشک متبحر لنگرودی است که به دلیل مطالعه زیاد و همدردی با مردم فقیر و غصه خوردن و همزاد پنداری با آن ها متاسفانه دچار روانپریشی شده بود! دکتر دیوانه پشت کاغذ سیگار نسخه می نوشت و مجانی بیماران را ویزیت می کرد! جالب این بود که تمام داروخانه های شهر خط دکتر را می شناختند و نسخه اش را می پیچیدند و البته به بیماران به دلیل احترام به دکتر ارزان تر حساب می کردند! 

تشخیص دکتر عبدالله بسیار خوب بوده و خیلی ها وقتی از رفتن پیش دکترهای روز نتیجه ای نمی گرفتند، صبر می کردند تا او را در کوچه و خیابان بینند! او مطب نداشت و مثل دوره گردها تو کوچه خیابونا می گشت!

 این پزشک سال هاست فوت کرده، ولی هنوز یاد و خاطره اش در ذهن  مردم هست! عکسی توسط آقای آل بویه، زمانی که طبق عادت در حال مطالعه کتاب قرضی از کتابفروشی میر فطروس بوده در همان جا گرفته . این عکس در یکی از جشنواره های عکاسی انگلستان جایزه دوم راگرفته است! دکتر عبدالله اهل اطراف رودسر بوده و همه جا پیاده می رفته، ولی پاتوق اصلیش لنگرود بوده است!

روحش شاد و راهش پر رهرو باشد!


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : جمعه هشتم مرداد ۱۴۰۰ | 12:36 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 سختکوشی

+میلتون ، با وجود این که نابینا بود ، می نوشت.
+بتهوون ، در حالی که ناشنوا بود آهنگ می ساخت.
+هلن کلر ، در حالی که نابینا و ناشنوا بود سخنرانی می کرد!
+رنوار ، در حالی که دست هایش دچار عارضه رماتیسمی بود ، نقاشی می کرد.
+مجسمه ساز مکزیکی بعد از قطع دست راستش ، ساخت مجسمه ای را که آغاز کرده بود با دست چپ به پایان رساند!

آدم ها علی رغم نابینایی ، ناشنوایی ، معلولیت ، پیری ، فقر ، کم سنی ، مشقت یا بی سوادی بر سختی ها غلبه می کنند ، از همه پیشی می گیرند ، کار را به اتمام می رسانند و موفق می شوند .

شما هم شک نکنید می توانید علی رغم سختی ها و مشکلات خود را به هدف برسانید.

@ketab_free


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : پنجشنبه هفتم مرداد ۱۴۰۰ | 16:59 | نویسنده : شفیعی مطهر |

ترسو ها
هیچ وقت آغاز نمی کنند

ضعیف ها
هیچ وقت تمام نمی کنند

و برنده ها
هیچ وقت کوتاه نمی آیند...!
🌹🌹
شما را چگونه می شناسند؟

آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که اين شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند!

زمانی که برادرش لودويگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع ديناميت) مرده است.
آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را مي‌خواند با ديدن تيتر صفحه اول، ميخکوب شد:
«آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آورترين سلاح بشری مرد!»

آلفرد، خيلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: 

«آيا خوب است که من را پس از مرگ اين گونه بشناسند؟»

سريع وصيت نامه‌اش را آورد. جمله‌های بسياری را خط زد و اصلاح کرد. پيشنهاد کرد ثروتش صرف جايزه‌ای براي صلح و پيشرفت‌های صلح آميز شود. امروزه نوبل را نه به نام ديناميت، بلکه به نام مبدع جايزه صلح نوبل، جايزه‌های فيزيک و شيمی نوبل و ... مي‌شناسيم. او امروز، هويت ديگري دارد.

يک تصميم، براي تغيير يک سرنوشت کافی است!
سلام صبح زیبای تان بخیر و شادمانی همراه با فرجامی آرام و نیکو.امداداندیشه


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : چهارشنبه ششم مرداد ۱۴۰۰ | 10:36 | نویسنده : شفیعی مطهر |


چه کسی پاسخگوست؟
نویسنده‌ای که به دلیل تامین هزینه کتاب‌هایش جان باخت

دکتر «محمدحسین فرج‌نژاد»  (https://t.me/NaghdeAndisheh/194)پژوهشگر فرهنگی کشورمان به همراه همسر و سه فرزندش، روز ۲۹ تیر در سن ۴۰ سالگی در سانحه رانندگی در قم درگذشت.

او به سبب تامین هزینه چاپ کتاب‌هایش، ماشین خود را فروخت و موتور سیکلت خرید و در خانه اجاره‌ای محقری زندگی می‌کرد. در هنگام تصادف، همسر و فرزندان او نیز سوار موتور بودند.

🔺سعید مستغاثی، نویسنده و منتقد پیشکسوت سینما درباره بی‌مهری‌های نهادهای حوزوی نسبت به این پژوهشگر نوشت:
«سال ۱۳۹۸ که کارگاه نقد سینما و رسانه را در مرکز فرهنگی دفتر تبلیغات اسلامی⁩ حوزه علمیه قم برگزار کردیم، به دلیل تغییر مدیر مرکز، عذر مرحوم دکتر فرج‌نژاد⁩ را از آنجا خواسته بودند و حتی به داخل مرکز هم راهش ندادند! از ده‌ها پروژه تحقیقی ناتمام او، کسی حمایت نکرد و از برخی دوستان گله‌مند بود.»

🔺همچنین، حسین فخرروحانی، مدیرعامل مجمع حمایت از جامعه نخبگانی علوم انسانی اعلام کرد:
«چندی پیش پرونده‌ای داشتیم که مرحوم دکتر فرج نژاد برای چاپ کتاب‌هایش، ماشین خود را فروخته و با موتور رفت‌وآمد دارد و به‌خاطر این که مسیر خانه‌اش دور است و سه فرزند دارد، مشکل است. به جهت پرونده های مشابه و کمبود منابع در نوبت قرار گرفت.
امروز تشییع جنازه این خانواده بود که تصادف کردند. چند #نخبه (https://www.instagram.com/explore/tags/%D9%86%D8%AE%D8%A8%D9%87/) را باید از دست بدهیم تا برای رفع مشکلاتشان همت کنیم؟»

🔺در عین حال، امام جمعه لواسان نیز از نحوه برخورد مسئولان نسبت به سرنوشت نویسندگان و پژوهشگران انتقاد کرد و گفت: 

«با نوع برخورد قهرآمیز با عناصر فرهنگی و پژوهشی انقلابی و مومن کاملا آشنا هستم. بی‌مهری مطلق و پس از مرگ، سیل تسلیت!»

‏🔺علی خسروی، نویسنده و از دوستان قدیمی دکتر فرج‌نژاد نوشت:
«سویهٔ دردناک فوت او آنجاست که چنین فردی با چنان سرمایه علمی در یک خانه محقر اجاره‌ای زندگی و با موتورسیکلت رفت‌وآمد می‌کرد که همان موتور، خود و همه خانواده‌اش را به کام مرگ فرستاد.»

🔺سیدمهدی میرطالب، روزنامه‌نگار و مستندساز نیز در واکنش به یادداشت مستغاثی درباره بی‌مهری‌ها به فرج‌نژاد توییت کرد که «بد نیست مسئولین دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه اعلام کنند با بودجه عجیب غریبی که سال‌هاست می‌گیرند و هر سال هم به آن اضافه می‌شود، چه می‌کنند؟ جای خجالت و شرمساری است.»

🔺این اتفاق تلخ در حالی است که بسیاری از نهادهای حاکمیتی و دولتی در عرصه فرهنگ و هنر و رسانه، مناصب و منابع اقتصادی فراوانی را در اختیار افراد بدون دانش و تجربه و ‌صلاحیت قرار داده‌اند. این نهادها به صورت غیرشفاف، برای انواع ‌پروژه‌های بی‌کیفیت از پول مردم، هزینه‌های گزاف می‌کنند و در چنین مواقعی نیز، جز انتشار پیام تسلیت، هیچ اقدام دیگری انجام نمی‌دهند.

🔺به دلیل همین رویه، اکثر این نهادها مورد انتقاد جدی بسیاری از نخبگان قرار دارند و تحقیق و تفحص از آن‌ها، یکی از مطالبات جدی است که البته تاکنون بی‌ثمر مانده است.
 
🔺با گذشت دو روز از این حادثه، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، دولت، کمیسیون فرهنگی مجلس و دیگر نهادهای مسئول به درگذشت غم‌انگیز این نویسنده و پژوهشگر ارزشمند به همراه خانواده‌اش، واکنشی نشان نداده‌اند.

▪️«نقد اندیشه»


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : جمعه یکم مرداد ۱۴۰۰ | 7:59 | نویسنده : شفیعی مطهر |