
موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی
| دعوت سفارت آمریکا از استاد علی اکبر دهخدا |
|
دعوت رییس اداره
دعوت سفارت آمریکا از استاد علی اکبر دهخدا برای مصاحبه با رادیو صدای آمریکا
علی اکبر دهخدا |
|
|
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
| دختر نابغه ایرانی در آلمان، باهوشتر از همه!! (+عکس) | |
| تعداد بازدید: 5415 | |
|
| |
| تاکنون هیچ دانش آموزی در این سن و با این معدل موفق به دریافت دیپلم تحصیلات متوسطه در آلمان نشده است... | |
|
دختری ایرانی به نام مینو تیزابی که چهارده سال سن دارد در آلمان موفق شده است تحصیلات متوسطه (دیپلم) را با معدل 1.0 که بالاترین نمره ممکن در آلمان است، به پایان برساند.
تاکنون هیچ دانش آموزی در این سن و با این معدل موفق به دریافت دیپلم تحصیلات متوسطه در آلمان نشده است.
مینو معتقد است از دانش آموزان دیگر باهوش تر نیست، ولی همه معلمان و مسئولان مدرسه ای که او در آنجا دوره دیپلم اش را گذرانده است، مینو را یک نابغه میدانند.
مینو در سه سالگی قادر به خواندن بود و در شش سالگی بدون گذراندن کلاس اول و دوم تحصیلاتش را از کلاس سوم آغاز کرد و یک سال بعد کلاس پنجم را در سه هفته به پایان رساند. بزرگ ترین آرزوی مینو دریافت معدل یک بود که اکنون به این آرزویش رسیده و گفته است که قصد دارد در دانشگاه شهر هایدلبرگ و یا مونیخ در رشته پزشکی ونهایتا تحقیقات پزشکی ادامه تحصیل بدهد و هدفش از انتخاب این رشته نجات جان انسان هاست که آن را یک وظیفه برای خود میداند.
پدر مینو آقای جمشید تیزابی هم گفته است که تمام تلاش خود را برای ادامه تحصیل دخترش انجام خواهد داد. البته نه تنها بهره هوشی بسیار بالا و استعداد فوق العاده مینو، که رفتار او در برخورد با همکلاسیان و معلمانش نیز موجب تحسین بسیاری از مردم آلمان شده است. گردآوری: گروه سرگرمی سیمرغ
منبع: siterooz.com
| |
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
|
| |
| ایبوكا و موریتا برای اولین بار در پاییز ۱۹۴۴ به عنوان اعضای گروه فوق سری «كمیته تحقیقات جنگ» با یكدیگر ملاقات كرده بودند. همین گفتوگوها مبنای تداوم همكاری بنیانگذاران شركت سونی شد. | |
|
در روز هفتم مه سال ۱۹۴۶ ماسارو ایبوكا و آكیو موریتا دو مهندس نابغه ژاپنی، شركت مشترك خویش را با نام «توكیو تسوشین كوگیو» تاسیس كردند. موریتا تا آن زمان جوان ۲۳ ساله ای بود که رشته فیزیك را در دانشگاه اوزاكا به پایان رسانده و یك دوره آموزش افسری را هم تمام كرده بود. او در مهمترین پروژه تحقیقاتی ارتش به كار اشتغال داشت. این واحد تسلیحات و بمبهای هدایت شونده و تجهیزات دید در شب ابداع میكرد. برای موریتا بسیار جذاب و وسوسهبرانگیز بود كه در تیم اجرای پروژه حضور داشته باشد. ایبوكا نیز به عنوان مهندس فنی نیروی دریایی، عضو كلیدی همین گروه بود. مهمترین موفقیت او تا آن زمان اختراع اولین دستگاه ویژه جستوجوی زیردریایی به حساب میآمد که در نیروی هوایی امپراتوری به خدمت گرفته شد و كارآیی بالایی از خود نشان داد. ایبوكا و موریتا برای اولین بار در پاییز ۱۹۴۴ به عنوان اعضای گروه فوق سری «كمیته تحقیقات جنگ» با یكدیگر ملاقات كرده بودند. همین گفتوگوها مبنای تداوم همكاری بنیانگذاران شركت سونی شد. لذا آن ها هیچ فرصتی را از دست ندادند و بلافاصله دست به كار شدند و از طریق حامیان با نفوذ خود، سرمایه لازم برای تاسیس شركت را به دست آوردند و سونی اوایل سال ۱۹۴۶ تاسیس شد.
این دو كارشناس به دنبال محصولات جدید و كارآ بودند و میخواستند كالاهای مصرفی كاملا نوینی روانه بازار كنند. برای این کار تكنولوژی مورد نیازشان را خود ابداع كردند. این ایده بعدها یكی از اصولی بود كه آن ها و همین طور مدیران سالهای اخیر سونی از آن پیروی میكردند، شركتی كه همواره خواسته همه ابداعات و كارها را خودش به تنهایی انجام دهد و در همه زمینهها پیشگام باشد. چنین برداشتی میتواند توجیهگر بلندپروازیای باشد كه سالها بعد سونی با آن بازار جهان را فتح كرد.
اولین محصول آن ها یك پلوپز برقی بود که هیچ گاه به بازار عرضه نشد. ابداع یك بالش الكتریكی گرم كننده نیز موفقیت اندكی به همراه آورد، ولی در سال ۱۹۵۰، تولید اولین نوار ضبط صوت و دستگاه پخش آن در بازار ژاپن یك نقطه عطف پدید آورد. ایبوكا و موریتا در آن زمان بیش از صد كارمند داشتند، اما هنوز هم شركت آن ها كوچك و كم اهمیت بود. این وضعیت در یكی از روزهای سال ۱۹۵۳ تغییر كرد. در آن روز آكیو موریتا به نیویورك سفر كرده بود تا گواهی اعطای مجوز ساخت ترانزیستور را در شركت «وسترن الكتریك» امضا كند. به این ترتیب یك افسر ژاپنی توانست تنها هشت سال پس از جنگ با پرداخت ۲۵ هزار دلار یكی از مهمترین اختراعات جهان را از آن خود کند. مجله نیوزویك در مورد موریتا نوشت: او مردی بود كه به تنهایی تصور جهانیان از تجار ژاپنی را تغییر داد.
چهار سال بعد که آن ها شروع به فروش اولین رادیوهای ترانزیستوری جیبی در دنیا كردند، به دنبال نامی جدید و مناسب برای شركتشان میگشتند. لذا یكی از كلمات رایج در آن زمان یعنی Sonny به معنای پسر بچه را با عبارت لاتین Sonus که از ریشه Sound بود، تركیب كردند و از آن كلمه Sony را پدید آوردند که در هر زبانی به راحتی قابل تلفظ کردن و خوانده شدن است. این ترکیب گویای گروهی از جوانان است که انرژی و علاقه بسیاری برای ارائه تولیدات و ایدههای جدید دارند.
با نامگذاری جدید، شركت به تجارت با آمریكا متمایل شد. ایبوكا و موریتا دریافتند كه در درازمدت مهمترین بازار آن ها به ویژه در بخش ابداعات جدید، ایالاتمتحده خواهد بود. آن ها به این نتیجه رسیدند كه هر كس بتواند در آنجا نفوذ كند، میتواند در تمام دنیا فعالیتهای خود را گسترش دهد.
اواخر دهه پنجاه بسیاری از شركتهای دیگر ژاپنی مثل تویوتا نیز به همین نتیجه رسیدند، ولی میتوان سونی را تنها شركت ژاپنی دانست كه حاضر شد تمام سیاستهای خویش را مبتنی بر مقتضیات تجارت در ایالاتمتحده شكل دهد.
در سالهای بعد، اولین تلویزیون تمام ترانزیستوری دنیا، اولین دستگاه ضبط ویدئویی ترانزیستوری و بسیاری ابداعات بزرگ شكل گرفتند که مشهورترین آن ها واكمن و دستگاههای استریوی قابل حمل بودند، البته شكستهایی هم وجود داشت. از آنجایی كه ایبوكا و موریتا مغرورتر از آن بودند كه سیستم ابداعی ویدئویی خویش موسوم به بتاماكس را در اختیار دیگران قرار دهند، سیستم VHS كه توسط رقیب اصلی یعنی شركت ماتسوشیتا اختراع شده بود در جهان به قدرت اول بدل شد، ولی در مورد تكنولوژی دیسك فشرده كه توسط سونی و فیلیپس ابداع شده بود، اشتباه مذكور تكرار نشد و امروزه این نوع CD در سراسر جهان به یكی از لوازم عادی در منزل تبدیل شده است.
در سالهای آخر قرن بیستم، سونی پس از خرید شرکت موسیقی CBS Records، با یك سرمایهگذاری فوقالعاده كلان یكی از شركتهای اصلیهالیوود به نام كلمبیا پیكچرز را خرید و این زمانی بود كه ژاپن موفقیت اقتصادی بلامنازع خویش را به رخ جهانیان كشید. سونی تجسم این موفقیت بود، موفقیتی كه البته مدت زیادی به طول نینجامید، زیرا ژاپن دچار بحران عظیمی شد و موریتا که دوران پیری را سپری میکرد، اذعان کرد: اگر سیستم اقتصادی ژاپن كمبودهای زیادی داشته باشد، قطعا یكی از آن ها هماهنگی كم با غرب است. در سال ۲۰۰۱ شرکت سونی اریکسون توسط دو شرکت سونی ژاپن و شرکت ارتباطاتی سوئدی اریکسون برای تولید موبایل تاسیس شد. دلیل این ترکیب تخصص سونی در دستگاههای الکترونیکی مصرفی و رهبری تکنولوژیکی اریکسون در بخش ارتباطات بود. آن ها هماکنون محصولات کاملی برای همه گروه ها با نام «سونی اریکسون» دارند. سونی اریکسون در حدود ۸۰۰۰ کارمند در سرتاسر جهان دارد. در اوایل تاسیس شرکت، دستیابی به موفقیت اصولا قابل تصور نبود. خبر بمباران هیروشیما برای آن ها غیرقابلدرك و تصور بود و شكاف و فاصله تكنولوژیكی ژاپن با سایر کشورها فوقالعاده زیاد به نظر میرسید، ولی با تحقیقات و فناوری که همواره بستر فعالیتهای شركت سونی بودهاند و همچنین احساس رقابت در کنار اعتقاد به لزوم یادگیری از غرب آن ها مصمم شدند که در آینده باید حتما به لحاظ فناوری پیشتاز باشند. اکنون مدتها است كه مارك سونی براساس نظرسنجیها مطمئنترین مارك در میان مردم محسوب میشود. فروش بالای 80 میلیارد دلار شرکت در سال گذشته نیز گویای همین مطلب است. | |
منبع: حوریه - ما تفاوت می آفرینیم
موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی
نصر حامد ابوزید، متفکر دینی مصری، درگذشت
می خواهم به امت مسلمان بگویم که من مسلمان به دنیا آمده، مسلمان بزرگ شده و مسلمان زندگی کرده ام و ان شا الله مسلمان هم از دنیا خواهم رفت. (نصر حامد ابوزید)
نصر حامد ابوزید، قرآن پژوه و متفکر مصری، در سن ۶۷ سالگی در بیمارستانی در شهر قاهره از دنیا رفت.
آقای ابوزید از جمله متفکرانی بود که نگاهی نوگرایانه به آموزه های دینی داشت و به همین دلیل با مخالفت های شدیدی از سوی متولیان رسمی دین اسلام روبه رو بود.
یکی از اصلی ترین نظریات نصر حامد ابوزید اعتقاد او به بشری بودن قرآن، کتاب مقدس مسلمانان بود. او همچنین می گفت برای تفسیر قرآن باید از علوم رایج استفاده کرد.

آقای ابو زید این نظریات خود را از جمله در کتابی که با عنوان "معنای متن" که به فارسی ترجمه شده است، مطرح کرده بود.
نظریات آقای ابوزید باعث شد که مفتیان مصری در سال ۱۹۹۵ او را مرتد اعلام کنند و دادگاهی در مصر حکم کند که همسر آقای ابوزید باید از او جدا شود.
در پی صدور حکم ارتداد نصر حامد ابوزید، گروه جهاد اسلامی مصر اعلام کرد آقای ابوزید را به قتل خواهد رساند و همین مسئله باعث شد نصر حامد ابوزید در سال ۱۹۹۵ به همراه همسرش مصر را ترک کند.
او مدتی در مادرید، پایتخت اسپانیا، زندگی کرد و سپس به هلند رفت و تا پایان عمر در آنجا زندگی کرد.
نصر حامد ابوزید دکترای خود را در رشته ادبیات عرب از دانشگاه قاهره گرفته بود و تا پیش از تبعید خود خواسته از مصر، در همین دانشگاه تدریس می کرد.
ابوزید معتقد بود کسانی که با نسبی بودن قرائت های دینی مخالفند، با نفی عقلانیت بشری عملا پیام اصلی قرآن را نفی می کنند.
انتشار نظریات آقای ابوزید در ایرن هم با مسائلی مواجه بود.
در پی انتشار مصاحبه اختصاصی و مفصلی با نصر حامد ابوزید در مجله کیان که در این مصاحبه نظریات آقای ابوزید در مورد قرآن مطرح شده بود، این نشریه توقیف شد.
مجله کیان از شناخته شده ترین نشریات نزدیک به روشنفکران دینی در ایران بود که به ویژه در انتشار نظریات عبدالکریم سروش، متفکر دینی ایرانی، نقشی محوری داشت.
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
کتاب ” پدر پولدار، پدر بی پول” یکی از پرفروش ترین کتاب های مدیریتی چند سال اخیر است .اجمال داستان به شرح ذیل است.
من دو بابا داشتم، یکی دارا و دیگری نادار. یکی بسیار درس خوانده و زیرک بود، مدرک دکترا داشت و دوره چهار ساله کارشناسی را دو ساله گذرانده بود. بابای دیگر هرگز نتوانسته بود کلاس هشتم را هم به پایان برساند.
هر دو مرد سختکوش و در کار و زندگی خود پیروز بودند. درآمد هر دو نفر رضایت بخش بود، ولی یکی از آنان در زمینه مالی پیوسته مشکل داشت. بابای دیگر برای خانواده و دیگران به ارث گذاشت. از دیگری تنها صورتحساب هایی به جا ماند که می بایست پرداخت شوند.
هر دو به من اندرزهایی دادند، ولی اندرزهای آن ها متفاوت بود. هر دو به درس خواندن سخت عقیده داشتند، ولی موضوعات یکسانی را توصیه نمی کردند.
از آنجا که من دو پدر اثر گذار داشته ام، از هر دو نفر چیز آموختم. ناچار بودم تا درباره اندرزهای هر کدام بیندیشم و از بررسی تاثیر اندیشه هر کدام بر زندگیش، بینش ارزشمندی پیدا کنم: برای مثال یکی عادت داشت که بگوید:
” از عهده من بر نمی آید” . دیگری از بکار بردن این واژه ها پرهیز می کرد. به جای آن می گفت : ” چگونه می توانم از عهده این کار برآیم؟ ”
عبارت نخست حالت خبری داشت و عبارت دوم جنبه پرسشی. "از عهده من بر نمی آید"، مغز را از کار می اندازد و عبارت "چگونه می توانم از عهده این کار برآیم"، مغز را به حرکت و جستجو وا می دارد.
هر دو آن ها بینش مخالفی در اندیشیدن داشتند. یکی فکر می کرد که ثروتمندان باید مالیات بیشتری بپردازند تا هزینه کسانی شود که از امکانات زندگی بهره کمتری نصیبشان گردیده است. دیگری می گفت: مالیات ابزار تنبیه کسانی است که بیشتر تولید می کنند و پاداش به آنانی است که تولید نمی کنند.
یکی از آنان توصیه می کرد خوب درس بخوان تا در شرکت معتبری استخدام شوی. دیگری توصیه می کرد، خوب درس بخوان تا بتوانی شرکت ارزشمندی برای خود داشته باشی.
یکی از آنان می گفت :دلیل این که ثروتمند نشده ام ،شما بچه ها هستید و دیگری می گفت: دلیل این که باید ثروتمند شوم، شما بچه ها هستید.
یکی عقیده داشت خانه ما بزرگ ترین دارایی خانواده می باشد، به عقیده دیگری: خانه بزرگ ترین بدهکاری است و هر کس بیشترین درآمدش را در خرید خانه سرمایه گذاری کند ،دچار دردسر می شود.
به عقیده یکی دولت یا کارفرما می بایست نیازهای انسان ها را برآورده سازد. او همواره دل نگران اضافه حقوق، طرح بازنشستگی، مزایای بهداشتی و درمانی ، مرخصی و دیگر مزایای استخدامی بود و چنین می نمود که تضمین شغلی برای تمام عمر و مزایای ناشی از آن، از خود شغل با اهمیت تر است. اما دیگری به خوداتکائی مالی فراگیر عقیده داشت و من را از استخدام رسمی مدام العمر در شرکت ها منع می کرد.
یکی به من آموخت که چگونه شرح معرفی خود را بنویسم تا شغل های بهتری بیابم، دیگری چگونگی نوشتن برنامه های پرتوان مالی و کسب کار را یادم داد تا شغل آفرینی کنم.
دست پرورده دو بابا بودن به من فرصت داد تا تاثیر اندیشه های هر کدام را در زندگی خودشان ببینم. دریافتم که براستی انسان ها با اندیشه هایشان زندگی خود را شکل می دهند.
برای مثال بابای نادار پیوسته می گفت : من هرگز ثروتمند نخواهم شد. این پیش بینی هم به حقیقت پیوسته بود. از سوی دیگر، بابای دارا همواره خود را ثروتمند می دید. می گفت: من یک مرد ثروتمندم. حتی هنگامی که به شکست های مالی بزرگ دچار شده و نزدیک به نابودی بود، خود را همچنان ثروتمند می پنداشت. خود را این چنین دلگرمی می داد:
” شکست خورده و نادار متفاوتند. شکست گذرا و ناداری همبستگی است. ”
بابای نادار می گفت :
من به پول علاقه مند نیستم. پول چه اهمیتی دارد. بابای دارا پیوسته می گفت : پول قدرت است.
شاید هرگز نتوان قدرت فکر را اندازه گیری کرده یا ستود، ولی برای من از همان زمان جوانی روشن شد که باید در چگونگی معرفی و عرضه خود هوشیار باشم. دریافتم که بابای نادارم به دلیل مقدار پولی که بدست می آورد نادار نبود، بلکه اندیشه ها و عمل او چنین نتیجه ای را بار آورده بود. به عنوان یک نوجوان، آگاهانه تصمیم گرفتم تا پیوسته متوجه برگزیدن اندیشه ها باشم. اندرز کدام را آویزه گوش کنم بابای دارا، بابای نادار؟
هر چند که دو مرد سخت بر لزوم آموزش و یادگیری تاکید داشتند، ولی دیدگاهشان در این که چه باید آموخت متفاوت بود .یکی از من می خواست تا خوب درس بخوانم، به درجات تحصیلی بالا برسم و برای پول در آوردن کار کنم. و دیگری مرا تشویق می کرد تا برای ثروتمند شدن درس بخوانم. دریابم که پول چگونه کار می کند و چگونه می توان آن را به خدمت خود بگیرم. پیوسته می گفت:
” من برای پول کار نمی کنم ، پول برای من کار می کند. “
منبع: ما تفاوت می آفرینیم
موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی
سوگ قلم و شرف
صبح فردا، روز يكشنبه 29 خرداد 1356، دوست علي با همسرش به خانة علي رفت. در زد، ولي كسي در را باز نكرد. مدتي پشت در خانه ايستادند، تا اين كه خواهرش شيرين از خواب بيدار شد و از پلههاي طبقة بالا به پايين آمد. ناگاه، در طبقه پايين و در آستانة در ورودي اتاق، علي را ديد كه به پشت افتاده و بينياش به شكل غير عادي سياه شده و باد كرده بود. وحشت زده و نگران به طرف در خانه دويد. دوست علي با ديدن چهرة رنگ پريدة خواهر به داخل خانه رفت و با چشمان گرد شده از تعجب، سر علي را روي زانويش گرفت.همسرش نبض علي را گرفت و دريافت كه از تپش ايستاده است. شيرين هم نبض او را گرفت و لحظهاي بعد، با صداي بلند گريست. شيرين با چشماني خيس به طبقه بالا رفت تا مراقب دختران علي باشد و نگذارد آنها به طبقة پايين بيايند. دوست علي بيدرنگ به بيمارستان «سوت همپتون» تلفن كرد و آمبولانس خواست. بعد از لحظاتي، آمبولانس رسيد و پرستاران هم پس از معاينه تشخيص دادند كه علي از دنيا رفته است.
شهيد دكتر مصطفي چمران، به هنگام خاكسپاري علي با چشماني اشك آلود گفت:
پناهگاه ابدي
«در شبي از آن ششصد شب تنهايي، خواب بودم. خواب ديدم كه تالار بزرگي است بيسر و پايان، و تمامي چهرههاي آشنايم جمعاند و من از انسان و زندگي و عمر و فلسفه زيستن و بودن حرف ميزدم. يكي از ميان جمع برخاست و پرسيد: شما كه هميشه از انسان و فلسفة وجود و معني زندگي و اين مسائل حرف ميزنيد، قبلاً بايد يك حقيقت اوليه و اساسي را روشن كنيد و آن موضوع اصلي، همة اين مباحث و تمامي اين نظريات است. اصلاً ميتوانيد بگوييد زندگي، خود چيست؟ آدم در خواب تواناييهايي دارد كه در بيداري فاقد است. بيدرنگ و با اطمينان گفتم: يادداشت كنيد؛ نان، آزادي، فرهنگ، ايمان و دوست داشتن.من شكست نخواهم خورد. ورزشكار شكست ميخورد، تاجر ورشكست ميشود، سياستمدار ناكام ميگردد ... من شكست نميخورم. نان! من هيچگاه گرسنه نبودهام. آزادي! همين است آن چه نداريم. فرهنگ! خدا را سپاس كه غني ایم، آن قدر كه جهان را و تاريخ و جامعه را و فلسفه و علم و دين را و انسان را و ميراث انسان را و انسانهاي بزرگ و خوب را، در هر كجاي زمان و زمين بودهاند و هستند، توانستم بفهمم و بشناسم، نه زياد، همين قدر كه ناداني و بيشعوري، چهرهام را ترحم انگيز و رقتبار نكرده است. ايمان! زندگيام مگر جز در آن گذشته است و لحظهاي را جز براي آن زيستهام؟ حتي ايمانهايي زلالتر و قويتر از ايمان خويش در سرزمينم پروردهام، آفريدهام. بيش از ارزش و توان خويش، در خلق ارزشهاي تازه و مرگ ارزشهاي كهنه و بد، توانايي به خرج دادهام. دوست داشتن! واي چه قدر دل من ميتواند دوست بدارد! باور كردني نيست. گاه خودم ميبينم و مييابم و باور نميتوانم كرد ...ولي من شكست نميخورم. اگر تنهاترين تنهايان شوم، باز خدا هست، او جانشين همة نداشتنهاست. نفرينها و آفرينها بيثمر است. اگر تمامي خلق، گرگهاي هار شوند و از آسمان، هول و كينه بر سرم بارد، تو مهربان جاودان را آسيب ناپذير من هستي. اي پناهگاه ابدي! تو ميتواني جانشين همه بيپناهان شوي.»
اي علي تو نماينده بحق محرومين و زجرديدگان تاريخي و من ناله دردمندان را از حلقوم تو ميشنوم، خروش اعتراض آن ها را در فرياد رعدآساي تو مييابم. سرنوشت هزاران كارگر بدبخت و از دريچه چشم تو ميبينم كه زير تازيانه جلادان فرعون جان ميدهند و زير تخته سنگها مدفون ميشوند ومن صداي خرد شدن استخوانهاي نحيف آن ها را بين تخته سنگ ها ميشنوم و صحه دردمندان و ناله زجرديدگان، دلم را به درد ميآورد.
امام امت در پاسخ به تلگراف هاي واصله كه به مناسبت شهادت دكتر شريعتي به ايشان زده شده بود، چنين پاسخ فرمودند.:
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
مثل آفتاب
علي دو روز بروكسل ماند. او در آنجا با تغيير خط و سبك نگارش و پرداختن به مسائلي كه هيچ گاه گرفتارش نبود، نامه هاي به پدرش نوشت و با امضاي "حسن" پست كرد.
فصل تازه
علي دو يا سه روز در هتل بين المللي بروكسل ماند و بعد تصميم گرفت به انگليس برود. هنگامي كه به لندن رسيد، تلفني با يكي از بستگانش در "سوت همپتون" تماس گرفت و براي اقامت به خانة او رفت. چند روز بعد، ماشيني خريد و تصميم گرفت از آن جا با كشتي به جنوب فرانسه سفر كند. او از بندر "لوهاور" وارد فرانسه شد و در يكي از شهرهاي جنوبي فرانسه به خانة يكي از دوستانش رفت.
ادامه دارد....
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
قاليچة سليمان
وقتي علي به تهران رسيد، بي معطلي بليت هواپيما را تهيه كرد. زمان پرواز براي روز بيست و ششم ارديبهشت 1356، به مقصد بلژيك بود. روز قبل از حركت، همسرش آشنايان علي را به خانه شان دعوت كرد. آن شب علي گفت:
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
زندگي يا مرگ
در اسفند 1354، شاه خائن ايران "محمدرضا پهلوي" براي گذراندن تعطيلات زمستاني به كشور "سوئيس" رفت و سپس به منظور حضور در كنفرانس سران "اپك"، رهسپار كشور "الجزاير" شد. در مدت اقامت شاه در سوئيس، دانشجويان مبارز ايراني از "ژاك برك" (جامعه شناس و استاد دانشگاه سوربن) خواستند تا به ديدار شاه رفته و از او بخواهند كه دكتر علي شريعتي را آزاد كند. در الجزاير نيز "خميستي"، وزير امور خارجه الجزاير ـ كه يكي از همكلاسي هاي علي در فرانسه بود ـ در ديدار با شاه از او خواست دستور آزادي دكتر علي شريعتي را صادر كند. رژيم شاه فهميد كه نگه داشتن علي در زندان بيشتر از آزادي او باعث شهرت و نفوذ افكارش در ايران و جهان مي شود. بنابراين ناچار شد او را از زندان آزاد كند. علي بعد از هجده ماه اسارت در سلول انفرادي، به آغوش پر مهر خانواده بازگشت.
كنار حرم
در ارديبهشت 1356، همسر علي به او گفت:
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
تابستان 52
ابرهاي تيره و متراكم حوادث تلخ، آسمان ايران را پوشانده بود و زندگي در خفقان، براي روح آزاد علي سخت مشكل بود. در اين زمان، پدرش به جرم فعاليت هاي انقلابي دستگير شده و در زندان "قزل قلعه" تهران به سر مي برد. علي كمتر در خانة خويش بود و معمولاً در محل ديگري به طور مخفيانه زندگي مي كرد. در تابستان 1352، مأموران ساواك به خانة او در مشهد حمله كردند. خانوادة علي در حال اسباب كشي و انتقال به تهران بودند. كتاب ها و اثاثية خانه بسته بندي شده و در سطح خانه پخش بود. مأموران با خشونت همة كارتن هاي كتاب را باز كردند و برخي از آن ها را كه متعلق به نويسندگان روسي بود، با خود بردند. بعدها معلوم شد كه مأموران ساواك مي خواهند به علي اتهام كمونيستي بزنند ! خانوادة علي به تهران اثاث كشي كردند و علي نيز پنهاني و به تنهايي به تهران آمد و در منطقه "سرآسياب" در جنوب تهران مخفي شد. گهگاه همسرش به ديدن او مي رفت. علي مجبور شد چند بار محل زندگي اش را عوض كند. وي نگران حال پدر در زندان بود. در مهر 1352، به ناگاه تصميم گرفت به ساواك رفته و خود را معرفي كند. فرداي آن روز، به مركز ساواك در كميتة شهرباني رفت، اما به او گفتند: "برو، فردا بيا!" وقتي بار ديگر به آن جا رفت، او را در سلولي انفرادي كه در زيرزمين آن ساختماني عظيم و قديمي بود، نگه داشتند.
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان
سفر به افريقا
علي در مرداد 1350 از طرف حسينية ارشاد همراه با يك راهنما براي تحقيقات تاريخي و اسلامي به افريقا رفت.
موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

برگی از سرگذشت و زندگی نامه بزرگان ، نوابغ ، اندیشمندان و مشاهیر ایران و جهان .
داستان هایی از زندگی آنان که از توان فکری خود بیشتر بهره گرفتند و در عرصه تکامل ، تحول آفریدند .
«كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند. »
(گوته)