گزیده‌ای از فرمان امام علی (ع) به مالک اشتر
 

محمد فاضلی - عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

✅ گزیده‌ای از فرمان امام علی (ع) به مالک اشتر، برای سنجش و مقایسه و هشدار و اصلاح.

✅ این فرمانی است از بنده خدا علی، که امیر مؤمنان است، و امر می‌کند به آن مالک‌بن حارث اشتر را، ... تا به قانون و دستور و عهد و فرمان، خراج آن دیار بستاند، با دشمن جهاد کند، به اصلاح حال و خیال مردم پردازد، بلاد آن مملکت را آباد سازد، و به او فرمان دهد که تقوا را شعار کرده از خدا بترسد.

✅ حس مهر و محبت رعایا را در دل خود بیدار کن و طبیعت را به ملاطفت با خلایق وادار نما و مبادا نسبت به بندگان خدا مانند جانور درنده باشی و خوردن ایشان را غنیمت شماری.

✅ کاری که باید از همه آن‌را بیشتر دست داری، میانه‌روی در حق باشد و عملی مشتمل بر داد که عدل در آن شامل خاص و عام گردد و به رضای رعایا نزدیک تر.

✅ کسی که در پی عیب مردم افتد و تو را از آن خبردار کند مفسد است، باید او را از خود دور کنی و بدانی که والی به پوشیدن عیب مردم از همه کس سزاوارتر است.

✅ چون آیینی پسندیده و رسمی نیکو بینی و دانی که سران امت به آن سنت عمل کرده‌اند و اسباب الفت جماعت و صلاح حال رعیت شده، آن‌را بر هم مزن و مبدل به طریقه دیگر مکن.

✅ ای مالک! تا توانی با صاحبان فضل و دانش صحبت کن و گوش به گفتار حکیمان ده، مگر به دلالت ایشان دانی اسباب رفاه بلاد و سعادت عباد چیست و آن‌را فراهم آوری.

✅ خراج ملک و دیوان را طوری دریافت کن که صلاح دهنده در آن باشد و کار گیرنده و سایرین را نیز اصلاح نماید.

✅ باید به آباد کردن زمین بیشتر نظر نمایی تا به گرفتن مالیات، چه دریافت مال دیوان، فرع آبادی ملک باشد.

✅ از حال تجار و ارباب صناعات درست جویا شود ... چه این دو صنف ... همه اسباب منفعت‌ و فایده ولایت‌اند و باعث رونق آبادی و اراضی تو آرند.

✅ ای مالک، زنهار که از حال فقرا و مساکین غافل مانی و ندانی بر محتاج بی‌مال چگونه می‌گذرد و تنگدستان که از وسایل و تدابیر تحصیل معاش محروم‌اند چه می‌کنند.

✅ ای مالک، زیاد در خلوت به سر مبر و خود را از رعیت پنهان مکن و از نظر ایشان بسیار غایب مشو.

✅ ای مالک، بترس و بپرهیز از ریختن خونی که حلال نباشد زیرا که هیچ چیز بیشتر از خونریزی ناحق سبب خشم و غضب خدا ... نشود.

✅ هر وقت کاری کردی که به‌واسطه آن رعایا به تو گمان حیف و میل و جور و ستمی بردند، علت آن کار و عذر خود را برای ایشان واضح و آشکار بگو، تا هم نفس خود را ریاضت دهی هم با رعیت رفق و مدارا کنی.

✅ هرگز امتی پاک نشود، مگر حق ضعیف در آن امت از قوی بگیرند و نگذارند بیچاره در عرض حال دلباخته گردد، بر خود بلرزد و زبان او درست یارای سخن گفتن نداشته باشد.

✅ اگر عموم رعیت از تو راضی باشند، نارضایی چند تن زیانی نیارد و برعکس، خوشدلی معدودی خاص جلوی بلوای عام را نگیرد.

✅ آن‌ها را مگذار که در مدح و ثنای تو مبالغه نمایند و به کارهایی که نکرده‌ای و نسبت آن به تو دروغ است، تو را ریشخند کنند و ستایند.

✅ #امام_علی، #مالک_اشتر، #دغدغه_ایران، #محمد_فاضلی، #حکمرانی_خوب

(اگر می‌پسندید، به اشتراک بگذارید.)

⭕️ دغدغه ایران در اینستاگرام: 👇👇
https://www.instagram.com/p/B1YTmY_BWGG/?igshid=5oztpdxnmjqi


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : پنجشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۸ | 8:50 | نویسنده : شفیعی مطهر |

چه کسانی شیخ فضل لله را اعدام کردند؟


✍️محمدرضاسرگلزایی

🖊 سال روزاعدام شیخ فضل الله است.  

هر گاه از بزرگراه شیخ فضل الله نوری وارد اتوبان جلال می شوم بی اختیار یاد خطای تاریخی جلال آل احمد می افتم!

جلال آل احمد در کتاب غرب زدگی خود راجع به اعدام شیخ فضل الله نوری چنین نوشته است: 

"به هر صورت از آن روز بود که نقش غرب زدگی را همچون داغی بر پیشانی ما زدند.  و من نعش آن بزرگوار را بر سر دار، همچون پرچمی می دانم که به علامت استیلای غرب زدگی پس از دویست سال بر بام سرای این مملکت افراشته شد."

این نتیجه گیری غلط جلال را با آب و تاب در کتاب های درسی به خورد دانش آموزان این مملکت می دهند و گناه بردار کردن شیخ فضل الله را به گردن غرب زدگان می اندازند. بگذریم که خود واژه غرب زدگی نیز اصطلاحی "من در آوردی" و تعریف نشده است که می توان آن را همچون برچسبی بر پیشانی هر شخص و جریانی چسباند. این واژه من در آوردی از ابداعات سید احمد مهینی یزدی معروف به احمد فردید بود که خود، شیفته ی مارتین هایدگر فیلسوف نازی آلمان هیتلری بود. فردید بین فلسفه پدیدار شناختی هایدگر و عرفان ابن عربی وجه مشترک پیدا می کرد!

داستان شیخ فضل الله نوری اما داستان دیگری است. شیخ فضل الله که در ابتدای انقلاب مشروطه در کنار سید عبدالله بهبهانی و سید کاظم طباطبایی قرار داشت بعدا با سید عبدالله بهبهانی اختلاف پیدا کرد و مشروطه را ضد دین تلقی کرد و مشروطه خواهان را مهدورالدم خواند!

محمد علی شاه قاجار هم که با برقراری مشروطه حکومت بی قید و شرط پادشاهی خود را در محدودیت می دید از فتوای شیخ فضل الله و چند تن از امام جمعه های همگام با وی استقبال کرد و کودتایی را سازماندهی  کرد که حاصل آن به توپ بستن مجلس و اعدام بسیاری از مشروطه خواهان بود که شیخ آن ها را مهدورالدم خوانده بود.

کودتای محمدعلی شاه که شکست خورد شیخ فضل الله به عنوان تئوریسین شرعی کودتا محاکمه و اعدام شد اما نکته مهم این است که در این محاکمه و اعدام هم " غرب زده ها" نقش اصلی را نداشتند بلکه این ماجرا توسط خود روحانیون کارگردانی می شد!

مکاتبات بین سید عبدالله طباطبایی و سید کاظم طباطبایی با علمای نجف باعث شد که مراجع تقلید نجف معروف به آیات ثلاث در تلگرافی که در تاریخ ۲۹ ذیقعده ۱۳۲۵ هجری قمری فرستادند شیخ فضل الله نوری را "مفسد" اعلام کنند! حکم مفسد بودن  شیخ فضل الله امضای آیت الله العظمی محمد حسین نجل میرزا خلیل، آیت الله العظمی محمد کاظم خراسانی و آیت الله العظمی عبدالله مازندرانی را دارد!

قاضی دادگاهی که شیخ فضل الله را محاکمه و به اعدام محکوم کرد "شیخ ابراهیم زنجانی" بود. این مرد ۲۰ سال در حوزه علمیه نجف علوم دینی خوانده بود و شاگرد آخوند خراسانی، شیخ محمد لاهیجی و حاجی میرزا خلیل بود.
این که اعدام شیخ فضل الله نوری اقدامی غلط بوده یک مساله است و این که این کار غلط را به گردن کسانی غیر از آمرین و عاملین آن بیندازیم امر دیگری است. بحث درست و غلط بودن این اقدام یک بحث تحلیلی و حقوقی است که هر فرد و جریانی بسته به گرایش سیاسی و فلسفی خود می تواند رأیی متفاوت داشته باشد اما این که این اقدام را از دوش کارگردانان اصلی آن برداریم و به دوش دیگران بیندازیم تحریف تاریخ است و تحریف تاریخ در سطح کلان و اجتماعی باعث افکار بیمارگونه، تصمیمات غلط و حرکت های اجتماعی بیمار می شود.
چگونه انتظار داریم ملتی که تاریخ خود را نمی داند تصمیمات درست بگیرد؟!


🆑کانال سخنرانی ها
🆔 @sokhanranihaa

🌹


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۸ | 11:8 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 غدیر،نمادِ مردم سالاری

#شفیعی_مطهر

غدیر ، نه یک  روز عام و برکۀ آرام ، که یک تاریخ تمام است . 

غدیر یک پیچ سرنوشت ساز تاریخ است .

   در این روز ، سرنوشت روشن بشریت با زلال آب های «غدیر» گره خورد . 

هر قطره آن بلور مذاب، یک سینه سخن در دل و یک آبشار زلال عرفان بر زبان دارد. 

در غدیر زنجیر رقیّت بشر از هم گسست و یوغ اسارت انسان درهم شکست . 

غدیر با تثبیت حاکمیّت « الله » پدیدۀ حاکمیّت انسان بر انسان را برانداخت و نیرنگ خودکامگان را نقش بر آب ساخت . 

    منشور غدیر ، اصل « وَلاتَکُن عَبدَ غَیرِک قَد جَعَلکَ اللهُ حُرّاً » را بر تارک تاریخ نگاشت و با همین اصل ، کرامت انسان را پاس داشت .  

   آرمان غدیر بر این بود که واژه های خودکامگی ، سلطه گری ، سلطه پذیری ، خشونت ورزی ، اباحی گری ، تملّق ، چاپلوسی ، ستمگری ، ستم پذیری ، و.... را از قاموس بشریت بزداید و راه و رسم حق گرایی ، انسان دوستی ، مردم سالاری ، عدالت خواهی ، ستم ستیزی ، آزادی خواهی ، حقوق مداری ، مشارکت پذیری ، مشارکت جویی ، شایسته سالاری ، امانتداری ، صراحت و صداقت سخن رفق و مدارا ، ساده زیستی و همه ارزش های عالی اسلامی و انسانی را نهادینه سازد.    

مکتب غدیر ، سعۀ صدر ، تحمّل عقیدۀ مخالف و ظرفیّت بالا را از ابزار مدیریت و رهبری می داند ( آلَهُ الرّیاسهِ سَعَهُ الصَّدرِ ) . 

در این مکتب ، مسند حکومت و زمامداری ، نه یک طعمه و شکار ، که یک امانت الهی است و حاکم در برابر خدا و خلق باید پاسخگو باشد:

  ( اِنَّ عَمَلکَ لَیسَ لَکَ بِطُعمَه وَ لکِنّهُ فی عُنُقِکَ اَمانَه ) . 

مرام غدیر : « با دوستان مروت ، با دشمنان مدارا » است . 

مولای برگزیدۀ غدیر حتّی اجازۀ بدرفتاری با دشمنان خونی خود را نمی دهد . او تاکید می ورزد که : 

« پس از من  خوارج را نکشید ، زیرا آن که به طلب حق درآید و راه خطا پیماید ، همانند آن نیست که باطل را طلبد و بیابد و بدان دست گشاید .»

    بنیانگذار مکتب غدیر ، انتقاد و پرسشگری و عدالت خواهی را از حقوق مردم و پاسخگویی ، خدمتگزاری و احساس مسئولیت را از وظایف و تکالیف حاکمان می داند.

«با من ، آن گونه که با خودکامگان سخن می گویند ، سخن مگویید و چونان که با تندخویان رفتار می کنند ، از من کناره نگیرید . با ظاهرسازی و ریا با من آمیزش نکنید و شنیدن سخن حق را بر من سنگین مپندارید . نمی خواهم مرا بزرگ انگارید ، چه آن کسی که شنیدن سخن حق بر او گران باشد و اجرای عدالت بر او دشوار بود ، کار به حق و عدالت کردن بر او دشوارتر است . پس از گفتن حق یا رای زدن در عدالت کوتاهی نکنید .»

   و در جای دیگر ، پای فراتر نهاده ، چاپلوسان را رانده ، حق گرایان گزنده را ترجیح می دهد :

« آن کسی را بر دیگران برگزین که سخن تلخ حق را به تو بیشتر بگوید و در آنچه می کنی یا می گویی و خدا آن را از دوستانش ناپسند می دارد ، کمتر تو را یاری کند .»

  سلطان سریر غدیر و ابرمرد عرصۀ تدبیر در دفاع از حقوق انسانی یک شهروند تا بدان جا پیش می تازد که ، قاضی خود را به سبب این که صدایش بلندتر از ارباب رجوع بوده است ، عزل می کند . امام علی(ع) به ابوالاسود دولی می فرماید : 

« اِنّی رَاَیتُ کلامکَ یَعلوا کلام خَصمکَ ».

  در بینش غدیر ، انسانیّت انسان ارزش دارد ، نه مواضع سیاسی ، عقیدتی و فکری او . خالق این بینش به مالک اشتر می فرماید : 

« مردم دو گره اند : یا مسلمان اند ، که برادر تو هستند ، یا غیر مسلمان ، که در آفرینش با شما یکسان اند . » 

و در دفاع از حقوق دگراندیشان بدان پایه اصرار می ورزد که هشدار می دهد : 

« هرکس اقلّیّتی را بیازارد ، قطعاً مرا آزرده است ! »

   آغازگر نظام غدیر ؛ حاکم را نه تنها مطاع خلق ، که مطیع خالق و خلق نیز می داند:

« هرگز مگو : من فرمانروایم . باید حکم رانده و بی چون و چرا پیروی شوم . چه ، آن کسی که چنین مشی و مشربی و چنین سیستم و نظامی دارد ، روان را ناهنجار ، دین را ناروا و جامعه را ناپایدار می سازد . »

او راز هلاکت و نابودی جامعه را در فقر و فلاکت مردم می داند و رمز فقر آنان را ، قدرت گرایی و ثروت اندوزی اقلیت می شمارد .

....و برای تحقّق این گونه آرمان ها بود که با تایید الله و به دست رسول الله (ص) ،  امیر المومنین علی (ع) به عنوان شایسته ترین نامزد فرمانروایی بر جامعۀ پس از پیامبر به مردم معرّفی شدند .

این روز فرخنده و حکومت خجسته ، بر همه نیک اندیشان و سبزکیشان جهان مبارک باد .امید که در پرتو رهبری ها و رهنمود های این پیشوای پرواپیشگان و امیر پرهیزگاران بتوانیم آرمان های بلند انسانی و اسلامبی را تحقّق بخشیم.

نوشته : سید علیرضا شفیعی مطهر

کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

  https://t.me/amotahar

 


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۸ | 18:38 | نویسنده : شفیعی مطهر |

کاوه مدنی ،برنده جایزه اتحادیه ژئوفیزیک آمریکا
🔹کاوه مدنی، پژوهشگر ارشد محیط زیست دانشگاه ییل آمریکا و استاد امپریال کالج در لندن و آرمین سروشیان، استاد مهندسی شیمی دانشگاه آریزونا که در آمریکا دنیا آمده است، در میان برندگان جوایز سالانه اتحادیه ژئوفیزیک آمریکا هستند. این جایزه هر ساله به دانشمندانی اهدا می‌شود که در حوزه علوم آبی خدمات قابل توجهی به پیشرفت علم، آموزش یا اثرات اجتماعی آن انجام داده باشد.

🔹کاوه مدنی پیشتر نیز جوایز علمی معتبری، نظیرجایزه تحقیقاتی «والتر هوبر» انجمن مهندسان عمران آمریکا و جایزه «ارنه ریچتر» اتحادیه علوم زمین اروپا را دریافت کرده بود. 

مدنی در تابستان سال ۱۳۹۶ به دعوت دولت حسن روحانی به ایران بازگشت و به عنوان معاون پژوهشی سازمان حفاظت محیط زیست مشغول به کار شد. اما هفت ماه بعد، در پی فشارهای امنیتی استعفا داد و از کشور خارج شد.

🔹آرمین سروشیان، دیگر برنده ایرانی‌تبار اتحادیه ژئوفیزیک آمریکا که در آمریکا دنیا آمده است در دانشگاه آریزونا استاد شیمی است.

🔹اتحادیه ژئوفیزیک آمریکا بزرگ ترین سازمان علمی در حوزه علوم زمین و فضا در جهان است که دارای ۶۲هزار عضو از ۱۴۴ کشور جهان است.

@iranintltv


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۸ | 17:53 | نویسنده : شفیعی مطهر |

ﻟﯿﻼ ﺍﺳﻔﻨﺪﯾﺎﺭﯼ ﮐﻮﻫﻨﻮﺭﺩ نستوه ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ


یادش را گرامی بداریم!
ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﻋﻠﯽ ﺭﻏﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﺯﻥ ﮐﺸﯿﺪ، ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺁﺭﺯﻭ ﻧﮑﺮﺩ ﮐﻪ کاش ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ.
ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﭘﯿﺸﺮﻭ ﺑﻮﺩ، ﺳﺮ ﺧﻢ ﻧﮑﺮﺩ ﻭ ﺗﻘﺪﯾﺮﺵ ﺭﺍ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻗﻢ ﺯﺩ.
ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﯿﺴﺖ ﻭ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﻣﺎﻭﻧﺪ ﺭﺍ ﻓﺘﺢ ﮐﺮﺩ،
ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺯﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﯿﻤﺎﻟﯿﺎ ﺭﻓﺖ،
ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﮔﺮﻭﻩ ﺷﺶ ﻧﻔﺮﻩ ﯼ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥ ﻗﺎﺗﻞ ﻧﺎﻧﮕﺎﭘﺎﺭﺑﺎﺕ ﺭﺍ ﻓﺘﺢ ﮐﺮﺩ،
ﻭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺯﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﯿﺎﻝ k2 ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﺮ ﭘﺮﻭﺭﺍﻧﺪ.
ﻭ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺍﺯ ﻗﻠﻪ ﮔﺎﺷﺮﺑﺮﻭﻡ، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺳﯿﺰﺩﻩ ﻗﻠﻪ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﺎﻻﯼ ﻫﺸﺖ ﻫﺰﺍﺭ ﻣﺘﺮ ﺩﻧﯿﺎ، ﺳﻘﻮﻁ ﮐﺮﺩ.
ﭘﯿﮑﺮﺵ ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﻫﻤﻮن جا، ﺑﯿﻦ ﯾﺦ ﻫﺎ ﺑﺎﻗﯽ ﻣاﻧﺪ.
ﺳﺨﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻓﺖ ﺭﻭﺣﺶ ﺷﺎﺩ ﻭ ﻳﺎﺩﺵ ﮔﺮﺍﻣﻰ ﺑﺎﺩ...
ﻟﯿﻼ ﺍﺳﻔﻨﺪﯾﺎﺭﯼ ﮐﻮﻫﻨﻮﺭﺩ ﺯﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻣﺘﻮﻟﺪ 27 ﺑﻬﻤﻦ 1349 ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺻﻌﻮﺩ ﺑﻪ ﻗﻠﻪﻫﺎﯼ ﮔﺎﺷﺮﺑﺮﻭﻡ ﺩﺭ ﮐﻮﻩ ﻫﺎﯼ ﻫﯿﻤﺎﻟﯿﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ، درﺣﯿﻦ ﻓﺮﻭﺩ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﻭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺗﻌﺎﺩﻝ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﯾﺨﯽ ﺯﯾﺮ ﻗﻠﻪ ﺳﻘﻮﻁ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺪﻭﺩ ﺍﺭﺗﻔﺎﻉ۷۸۰۰ ﻣﺘﺮﯼ ﺩﺭ ﻣﮑﺎﻧﯽ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺻﺨﺮﻩﻫﺎ، ﺑﯿﻦ ﺩﻭ ﺷﯿﺐ ﯾﺨﯽ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﻣﯽﺷﻮﺩ و فوت می کند.
و در تیر ماه ۱۳۹۰ روحش آرام گرفت.
یادش تا ابد گرامی...

🆔 @gozare_zamaan


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۸ | 8:0 | نویسنده : شفیعی مطهر |


🔶 فقیهی که حق حیات بر گردن بسیاری دارد

✍️مجتبي لطفي
مرحوم آیت الله منتظری نه تنها دستش به خون کسی آلوده نشد بلکه با برخی از زندانیان سال 60 که گفتگو می کنیم، از حق حیاتی می گویند که مرحوم آیت الله بر گردن آنان دارد. 

آیت الله منتظری به واسطه اختیاری که آیت الله خمینی به وی تفویض کرد، تنها در یک برهه با بررسی مقدماتی پرونده 6 هزار زندانی (توسط نیروهای قضایی و اطلاعاتی و نه گتره ای)، باعث آزادی آنان از زندان شد. 

بد نیست این خاطره را نقل کنم: 

چند سال پیش رفتیم مشهد، من به همرا برخی دوستان، یک گفتگوی سه ساعته با آقای طاهر احمدزاده داشتم، مرحوم آقای حسینی مجاهد، آقای علوی و آقای احمدی هم بودند. آنجا سه ساعت گفتگو طول کشید بحث‌های خوبی هم مطرح شد که هنوز آن را منتشر نکرده ام. 

آقای طاهر احمدزاده از مبارزین قبل از انقلاب است، یکی از بچه‌هایش قبل از انقلاب اعدام شد، جزو چریک‌های فدایی بود ظاهراً و یکی هم بعد از انقلاب اعدام شد. وی مدتی استاندار خراسان بود و در خلال بازداشت های دهه شصت زندانی شده بود. ایشان معتقد بود حیاتش را مدیون آیت الله منتظری است. مرحوم احمد زاده می گفت:
« ما در زندان بودیم، یک روحانی به عنوان نماینده آقای منتظری با اسم آقای ناصری – نام مستعار آقای انصاری نماینده آیت الله منتظری در زندان‌ها - سرزده آمد زندان و نشست توی بند ما و گفت من از طرف آیت الله منتظری آمده ام، اگر نکته ای دارید برای ایشان بنویسید. من هم نامه ای نوشتم دادم ولی پیش خودم گفتم این هم مثل قبلی هاست می‌برد و هیچ تأثیری هم نخواهد داشت. 

یک ماه شد خبری نشد، چند روز بعد، ساعت حدود یازده دوازده شب بود که مصطفی پورمحمدی که دادستان وقت مشهد بود، آمد به زندان! هر وقت پورمحمدی خودش می‌آمد در زندان یا یکی از معاونینش می‌آمدند و یک نفر را می‌بردند از زندانی‌ها، معنا و مفهومش این بود که شبانه می‌برند و نزدیک صبح اعدام ‌کرده و جنازه را تحویل خانواده می‌دهند. وقتی که پور محمدی آمد، همه زندانی ها وحشت کردیم! که یک دفعه من را صدا کردند! من پیرمرد پا شدم ترسان و لرزان آمدم، هم بندی ها به گریه افتادند، خداحافظی و وداع کردیم. گفتیم خب ما هم رفتیم، قدم‌هایم خیلی کند بود دیگه خب دارم می‌روم اعدام بشوم. 

آقای پورمحمدی ما را برد و ماشین خودش در حیاط زندان بود، در را باز کرد و گفت بفرمایید سوار بشوید. گفتیم خدایا این چه جور اعدام کردنی است با ماشین خودشان می‌برند! بعد از زندان آمد بیرون و خیابان‌ها را طی کرد تا رسید به خیابان اصلی که خانه ما هست. گفتم خدایا نزدیک خانه مان هم شدیم! تا بالاخره رفتیم جلوی در خانه. دیر وقت هم بود. زنگ زد خانواده آمد. در ماشین را باز کرد گفت: 

آقای احمدزاده! آیت الله منتظری به من امر کردند خودت می‌روی آقای طاهر احمدزاده را با احترام، شب یا روز هر وقتی هست می‌بری در خانه‌شان تحویلش می‌دهی، ایشان نباید توی زندان باشد، ایشان از مبارزین قبل از انقلاب است. ایشان کشته داده برای انقلاب، حالا شما او را زندان کردید؟! 

بعد پورمحمدی به من گفت :صبح بیا زندان وسایلت را تحویل بگیر. 

صبح که آمدیم دیدیم زندانی‌ها آماده شدند که یک جلسه فاتحه ای برایمان بگیرند. تا که ما رفتیم، یک صلواتی فرستادند و باورشان نمی‌شد من اعدام نشدم.»


@Bedooneloknt


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : جمعه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۸ | 11:35 | نویسنده : شفیعی مطهر |


نویسنده ۷۵۰ کتاب و ده هزار داستان

۱۲۲ سال پیش در چنین روزی انید بلایتون در لندن زاده شد. در پاسخ منتقدانش می‌گفت: «انتقادهای بالاتر از ۱۲ ساله‌ها برای من هیچ مهم نیست.»

پدر انید بلایتون (Enid Blyton) تاجر بود و از کودکی ذوق نویسندگی دخترش را پرورش داد، اما مادرش می‌خواست که او را دست کم یک پیانونواز حرفه‌ای بار آورد.

شش ساله بود که آموختن پیانو را آغاز کرد، اما هرگز این کار را هم‌پای نویسندگی جدی نگرفت.
گرچه داستان‌های او سیاه و سفید و پرکلیشه و گاه از نظر گزینش واژگان نژادپرستانه‌اند، اما چون زندگی و ماجراهای بچه‌های مستقل و باهوش را به طور ملموسی ترسیم کرده، تا کنون ۶۰۰ میلیون نسخه از آن‌ها در سراسر جهان به بیش از ۴۰ زبان فروخته شده است.

🔻در این روزشمار هر روز یکی از چهره‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، ادبی، هنری یا تاریخی جهان را به شما معرفی می‌کنیم. هدف ما آشنایی شما با این شخصیت‌ها و انگیزه نخستینی است که خواننده را به پیگیری بیشتر درباره زندگی و آثار این ماندگاران تشویق کند.

دویچه وله

asriran.com
@MyAsriran


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۸ | 7:46 | نویسنده : شفیعی مطهر |

بهره بردن از عقل و خرد


گالیله در جریان محاکمه اش جمله جالبی گفت:

گفت: فرض کنید که شما ساعتی را به دوست خود هدیه کنید و دوست شما خوشحال شود.

اما به او بگویید: از این ساعت استفاده نکن، بلکه هر وقت خواستی زمان را بدانی، بیا و از خود من بپرس.

با این حرف هدیه شما تمام اثرش را از دست می دهد و تبدیل به وزر و وبالی بر دوش دوست شما می شود.

 گالیله به روحانیان کلیسا گفت: 

شما روحانیان چنین وضعی برای ما درست کرده اید.

از سویی می گویید: بزرگ ترین نعمتی که خدا به شما هدیه کرده است، عقل است.

از سویی می گویید: تمام حقایق را باید با رجوع به تورات و انجیل فهمید. از تورات و انجیل باید فهمید که زمین گرد است یا مسطح است. از تورات و انجیل باید فهمید که خورشید به دور زمین می چرخد یا زمین به دور خورشید.

🔚 یعنی در واقع خدا هدیه ای به ما داده، ولی به ما گفته از آن استفاده نکنید، فقط از تورات و انجیل بپرسید که حق و باطل چیست!؟


🆔 @gozare_zamaan


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : سه شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۸ | 6:50 | نویسنده : شفیعی مطهر |


🔴 آرامگاه یعقوب لیث صفاری تخریب شد  

خطرِ تخریب در کمین دیگر بناهای تاریخی خوزستان

🔹یک فعال میراث فرهنگی استان خوزستان از تخریب شدن آرامگاه یعقوب لیث صفاری که در فهرست آثار ملی نیز ثبت شده است، خبر داد.

🔹قاسم منصور آل کثیر از فعالان میراث فرهنگی خوزستان در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: اخیرا آرامگاه تاریخی یعقوب لیث در شهرستان دزفول و درون محوطه تاریخی جندی شاپور بر اثر آنچه که اشتباه پیمانکار عنوان شده تخریب شد.

🔹آل کثیر افزود: به راحتی با اشتباه خوانده شدنِ تخریب یک اثر تاریخی و ثبت ملی شده نباید از موضوع گذشت کرد. تخریب یک اثر تاریخی موضوع ساده ای نیست که بگویند اشتباه شد. نظارت عالی بر روی نحوه عملیات مرمت چرا تا این اندازه باید ضعیف باشد.

🔹آرامگاه یعقوب لیث صفاری که با شماره ۲۵۵۰ در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است.

🔹این فعال میراث فرهنگی اظهار کرد: چندی پیش نیز بخش هایی از بقاع تاریخی سادات تفاخ در لگیطه (شوش) بر اثر سهل انگاری و عدم توجه و رسیدگی تخریب شد.

🆔 @gozare_zamaan


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : دوشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۸ | 8:39 | نویسنده : شفیعی مطهر |


شیخی که فتوایش ۱۲ استان ایران را بر باد داد!

شيخ جعفر كاشف الغطاء را فتحعلى شاه از نجف به ايران آورد تا اوضاع شيعيان ايران را سامان دهد. او را استاد بزرگ فقاهت مي دانستند.

اما شيخ جعفر همانى است كه فتحعلى شاه را به جنگ با روس ها تشويق كرده و تهديد مي كند كه اگر شاه چنين نكند، خود شخصا اعلام جهاد خواهد كرد. در عين حال به شاه اطمينان مي دهد كه با توسل و قدرت هاى ماوراءالطبيعه، پيروزى را نصيب سپاه ايران خواهد كرد و سپاه روس به دست لشكر ايران، نابود خواهد شد.

فتحعلي شاه كه زمام عقل را به دست شيخ جعفر خرافه پرور داده بود، پسر خود عباس ميرزا را با لشكرى ضعيف و فاقد تجهيزات كافى، به جنگ روس ها مي فرستد، در حالي كه لشكر روس، مجهز و مسلح به توپ و سلاح هاى سنگين بود.

نتيجه اين حماقت، شكست هاى فضاحت بار و جدا شدن ۱۲ استان از كشور و پرداخت غرامت هاى سنگين بود...

البته این ملای وارسته در زندگی خصوصی خود انسانی بزرگوار و پارسا بود.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۸ | 7:4 | نویسنده : شفیعی مطهر |


دانا و نادان


مردی نادان در محضر ارسطو به مردی دانا خرده گرفت و از او بدی ها گفت. دانا نیز خاموش نماند و به نادان پرخاش کرد. ارسطو به مرد نادان چیزی نگفت. اما دانا را به خاطر آن کار سرزنش کرد.
دانا با تعجب پرسید: چرا مرا سرزنش می کنید در حالی که بدگویی را او اول شروع کرد؟ از این گذشته او مردی نادان است ولی من دانشی اندوخته ام. 

ارسطو در جواب گفت: من هم به خاطر همین تو را سرزنش کردم تو مرد دانایی و دانا نادان را می شناسد؛ زیرا خودش روزگاری نادان بوده است و بعد دانا شده اما نادان دانا را نمی شناسد؛ زیرا هنوز دانا نشده است.

🆔 @gozare_zamaan


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : جمعه هجدهم مرداد ۱۳۹۸ | 7:0 | نویسنده : شفیعی مطهر |

📝📝📝«شرلوک هولمز، احمدشاه و حال و روز ما»

✍🏻مهدی تدینی

✅احمدشاه، شاه جوانمرگ، پس از آن‌که از شاهی ایران عزل شد ( گرچه او خود را عزل‌شدنی نمی‌دانست )، چهار سال و چهار ماه بیش‌تر زنده نماد. جوان بی‌آزاری بود و دیوارش در عصر گذار به تجدد از همه کوتاه‌تر بود. وقتی پاریس بود، خودرو رولزرویسی داشت که با آن در شانزالیزه رفت‌وآمد می‌کرد. خود او حکایت بامزه‌ای دربارۀ این ماشین تعریف می‌کرد...

✅می‌گفت در یکی از رمان‌های پلیسی مردی به قتل رسید و شرلوک هولمز را برای کشف راز قتل خبر کردند. شرلوک دقایقی جنازه را وارسی کرد و چیزهای زیادی دربارۀ مقتول گفت، از جمله این‌که گفت: 

«مقتول زمانی فرد ثروتمندی بوده، اما چند سالی‌ است که وضع مالی خوبی ندارد، اما آن‌قدر هم مفلس نشده که به نان شبش محتاج باشد...» 

از شرلوک پرسیدند، این مسئله را از کجا فهمیده! پاسخ می‌دهد: 

«لباسی که تن مقتول است برای خیاطخانۀ معروفی است که فقط افراد پولدار می‌توانند از آن خرید کنند، اما لباس برای چند سال پیش است و معلوم است متوفی دیگر استطاعت مالی آن را ندارد لباس جدیدی از آن‌جا بخرد، اما آن‌قدر هم مفلس نشده که برای نان شبش همین لباس را هم بفروشد...»

✅احمدشاه خود را با آن جسد مقایسه می‌کرد و می‌گفت: 

«حکایت من و این رولزرویس همین است. هر کس مرا با این رولزرویس ببیند، می‌فهمد زمانی آن‌قدر ثروتمند بوده‌ام که می‌توانسته‌ام رولزرویس بخرم، اما چون رولزرویسم قدیمی است معلوم است دیگر استطاعت مالی ندارم مدل جدید آن را بگیرم، اما آن‌قدر هم مفلوک نشده‌ام که آن را بفروشم.»

✅اما این روزها حال و روز بیش‌تر ما ایرانی‌ها هم همین شده. دور از جان شما که می‌خوانید، مانند آقای مقتول داستان شرلوک هولمز یا همین احمدشاه خودمان شده‌ایم. آنچه احمدشاه در مورد خود می‌گفت، این روزها در مورد همۀ ما صدق می‌کند. وقتی می‌بینیم کسی ماشین دارد، می‌فهمیم زمانی آن‌قدر پولدار بوده که می‌توانسته ماشین بخرد! اما دیگر استطاعت عوض کردن همان ماشین را (حتی اگر پراید باشد) ندارد، اما همین‌که آن ماشین را دارد، یعنی هنوز انقدر مفلس نشده که به خاطر هزینۀ نگهداری ماشین و پر کردن جیب خالی همان را هم بفروشد. در مورد خانه دیگر حرفی نمی‌زنم که هر مترمربعش، همین حوالی جنوب شهر که من زندگی می‌کنم، قیمت روزلرویس احمدشاه شده! البته ماشین و خانه و این‌جور چیزهای لوکس و اشرافی به وَجَناتِ بندۀ میرزابنویس‌باشیِ حقیر که نمی‌خورد؛ راستش را بخواهید چند وقتی است وضع آن جسد داستان شرلوک هولمز را حتی در مورد چیزهای پیش‌پاافتاده‌ای مثل اُدکلان دارم! با خودم می‌گویم، زمانی آن‌قدر ثروتمند بوده‌ام که فلان ادکلان را می‌خریده‌ام، اما دیگر استطاعت خرید جایگزینش را ندارم، برای همین ته‌ماندۀ اُدکلانم را اتُم‌اتُم مصرف می‌کنم.

✅این است که می‌گویم شده‌ایم «ملت احمدشاهی». البته شباهت‌هامان به احمدخان، بیش از این‌هاست. ما هم مانند او از ایران تبعید شده‌ایم، البته با این تفاوت که چون مانند حضرت اشرف استطاعت زندگی خارج از ایران و خرید بلیت هواپیما و این‌جور رویاهای ملوکانه را نداریم، ترجیح دادیم دوران تبعیدمان را همین‌جا در ایران بگذرانیم و همین‌جا در اندرونی آپارتمان اجاره‌ای خودمان قبلۀ عالم باشیم. شباهت دیگر ما به احمد این است که او خلع‌قدرت شده بود، درست عین ما. شباهت دیگرمان به او این است که او دلش را به آن رولزرویس خوش کرده بود، ما هم هر یک دلمان را به لکنته‌ای که برایمان مانده خوش کرده‌ایم و به زندگی در مرحلۀ مخلوعِ معزولِ تبعیدیِ بی‌اُدکلان بسنده می‌کنیم. زنده باد زندگی احمدشاهانه!

@rah_khatamy
🆔@Mostafatajzadeh


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : پنجشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۸ | 10:34 | نویسنده : شفیعی مطهر |


🌐گزارش یک اعدام

👈نکاتی درباره اعدام شیخ فضل‌الله

راوی #تاریخ:

1⃣عصر ۹ مرداد ۱۲۸۸ شمسی شیخ فضل‌الله نوری؛ مجتهد مشهور پایتخت به اتهام صدور دستور قتل مشروطه‌خواهان به حکم هیأت قضاتی که از طرف کمیسیون عالی اداره کشور منصوب شده بودند در میدان توپخانه تهران؛ جایی که الان ایستگاه متروی امام خمینی در آنجا ساخته شده، به دار کشیده شد. کمیسیون عالی پس از فتح تهران به دست قوای مشروطه‌خواه و سقوط حکومت تقریبا سه ساله محمدعلی شاه برای اداره کشور تشکیل شده بود.

2⃣در هیأت قضات علاوه بر شیخ ابراهیم زنجانی که نقش مشابه دادستان را نیز بر عهده داشت، سید محمد امامزاده؛ امام جمعه تهران و عموی دکتر سید حسن امامی (امام جمعه تهران در عصر پهلوی دوم و حقوقدان بزرگ ایرانی) به عنوان نمایندگان علما حضور داشتند. بقیه اعضای هیأت نیز از سیاسیون، نظامیان و دیگر رجال مشروطه‌خواه بودند. این هیأت علاوه بر شیخ فضل‌الله یک روحانی دیگر به‌نام میرهاشم دوه‌چی را نیز به اتهام مشارکت در کشتار مشروطه‌خواهان اعدام کرد. همچنین یک مقام نظامی ارشد پایتخت، سردسته اوباش تهران و نیز حاکم تهران جزو اعدامی‌ها بودند. شیخ ابراهیم زنجانی در خاطراتش گفته که روسیه و انگلیس از ادامه اعدام‌ها جلوگیری کردند.

3⃣شمس‌الدین تندرکیا (نوه شیخ فضل‌الله) گفته: حاج میرزا عبداللَّه سُبّوحی واعظ به خود من گفت که رضاشاه پهلوی به او گفته است: 

«من وقتی که حاج شیخ فضل‌اللَّه را به دار زدند در قزاقخانه گریه می‌کردم. وقتی که دیدم صاحب‌منصبانم دارند می‌آیند چشمانم را پاک کردم تا نفهمند گریه کرده‌ام» (کتاب نگاه دوم، نوشته تندرکیا).

4⃣از محاکمه شیخ فضل‌الله گزارش و صورت‌جلسه رسمی و مشروحی بیرون نیامد، اما مهدی ملک‌زاده و مهدی بامداد که مورخان مهم مشروطه بودند بر اساس شنیده‌ها نوشته‌اند از اتهامات مشترک مفاخرالملک(حاکم تهران)، شیخ فضل‌الله نوری و صنیع‌حضرت(سردسته اوباش تهران)، کشتن میرزا مصطفی آشتیانی (روحانی مشروطه‌خواه و پسر آیت‌الله میرزا حسن آشتیانی) و شیخ غلامحسین پیش‌نماز (پدربزرگ مرحوم آیت‌الله آقامجتبی و مرحوم حاج‌آقا مرتضی تهرانی) بود که شیخ فضل‌الله این اتهام را نپذیرفته و قتل این روحانیون مشروطه‌خواه را متوجه مفاخر و صنیع‌حضرت کرد. صنیع‌حضرت نیز ضمن پذیرفتن مباشرت در قتل این روحانیون مخالف محمدعلی شاه، در دادگاه گفت که به دستور شیخ فضل‌الله آن ها را کشته است. با این حال شیخ فضل‌الله پذیرفت که فتوا به ارتداد حامیان مشروطه داده و طبق اجتهاد خود عمل کرده است. وی در انتهای رساله حرمت مشروطه گفته بود هرکس از مشروطه حمایت کند، چه عارف باشد و چه عامی، احکام چهارگانه قتل مرتد بر او جاری می‌شود.

5⃣پس از اعدام شیخ فضل‌الله در خیابان‌های شهرری و نجف عده‌ای برای اعدام وی شادمانی کردند. علمای نجف نیز هیچ پیام تسلیتی ندادند و فقط مجلس فاتحه‌ای برای او در نجف برپا شد که آخوند خراسانی؛ رهبر اصلی مشروطه نیز در آن شرکت کرد. اما چند هفته پس از اعدام، زمانی که میرزای نائینی در حضور شیخ عبدالکریم حائری یزدی رساله حرمت مشروطه را برای آخوند می‌خواند، آخوند از فتوای ارتداد مشروطه‌خواهان خشمگین شده و می‌گوید: 

از تأثرم برای اعدام شیخ متأثرم (نقل آیت‌الله بهجت و برخی علما از آیت‌الله شیخ مرتضی حائری و او هم از پدرش آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری).

6⃣نیم قرن پس از اعدام، شایع شد که شیخ مهدی؛ پسر مشروطه‌خواه شیخ نوری هنگام اعدام او کف می‌زده و شادمان بوده است. اما برخی شاهدان گفته‌اند او در ساختمان مجاور گریه می‌کرده و مخالف اعدام بود. شیخ حسین لنکرانی از حامیان شیخ نوری هم گفت در صحنه اعدام بوده و چنین چیزی ندیده است. نورالدین کیانوری (پسر شیخ مهدی) هم با بی‌شرمانه خواندن این دروغ گفته که پدرش چند روز قبل از بازداشت شیخ از او خواسته مدتی به قم برود تا خطر اعدام متوجه او نشود. شیخ مهدی پنج سال پس از اعدام پدرش به دست عوامل روسیه ترور شد.

7⃣عکسی که از اعدام شیخ منتشر شده، به گفته تندرکیا؛ دیگر نوه شیخ جعلی است. همچنین اغلب محققین معتقدند اصالت فتوای علمای نجف که در محاکمه شیخ مورد استناد قرار گرفته، مورد تردید جدی است.

8⃣جلال آل‌احمد با کتاب غربزدگی نقش مهمی در پررنگ شدن اعدام شیخ نوری داشت. جمله ماندگار او این بود: «من نعش آن بزرگوار را بر سر دار همچون پرچمی می‌دانم که به علامت استیلای غرب‌زدگی پس از دویست سال کشمکش بر بام سرای این مملکت افراشته شد».

🔻راوی (https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/c/ca/Noori_Sheikh_Fazlollah.jpg)؛ گزارشگر فرهنگ، سیاست و اجتماع
@rawinews


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۸ | 6:44 | نویسنده : شفیعی مطهر |


«سرنوشت مشترك امثال ابراهيم يزدی»

دلنوشته علی مطهری برای ابراهیم یزدی: 

خدا از جفاهایی که به او کردیم بگذرد.

رحلت دكتر ابراهيم يزدی از آن جهت جانسوز است كه در دوران حيات او بعد از دولت موقت با او و همفكرانش بدرفتاری شد. 

به ياد دارم زمانی كه حدود شش سال داشتم، خانواده دكتر يزدی همسايه ما در بن‌بست كميل كوچه دردار خيابان ری بودند. خانواده اصيلی بودند. مادر و خواهرانش را هميشه با چادر مشكی در آن كوچه می ديدم و مردم محل احترام خاصی برای اين خانواده قائل بودند. از همان زمان ابراهيم و برادرش كاظم، كه پزشك يا دكتر داروساز بود، ارتباط نزديكی با پدرم شهيد مطهری داشتند. دكتر كاظم يزدی در جلسات انجمن اسلامی پزشكان كه سخنران اصلی آن استاد مطهری بود همواره شركت و اظهارنظر می كرد. يك خانواده بااصالت مذهبی بودند.

دكتر ابراهيم يزدی در دوره‌ای كه در آمريكا يا ساير كشورهای غربی بود يكی از چند فرد موثر بر دانشجويان ايرانی خارج از كشور بود. در شناساندن امام خمينی(ره) به دنيای غرب در ماه‌های قبل از پيروزی انقلاب اسلامی نقش اساسی داشت و همين امر در پيروزی سريع‌تر انقلاب موثر بود. 

واقعيت اين است كه ما با دكتر ابراهيم يزدی و همفكرانش مانند مهندس عزت‌الله سحابی رفتار خوبی نداشتيم، يك گروه اصيل سابقه‌دار اسلامی به نام نهضت آزادی ايران را به صورت يك گروه معاند معرفی كرديم و آن ها را از آزادی بيان و بسياری از حقوق اجتماعی محروم كرديم، به اين بهانه كه اين ها در بعضی از مسائل نظر ديگری غير از نظر رسمی نظام جمهوری اسلامی دارند. مثلاً اين ها معتقد بودند كه تسخير سفارت امريكا كار غلطی بود و آسيب جدی به كشور و انقلاب زد و زمينه حمله عراق به ايران را فراهم كرد، نظری كه امروز بسياری از انقلابيون و حتی تسخيركنندگان سفارت به آن رسيده‌اند گرچه به صورت آشكار بيان نمی كنند. يا امثال دكتر يزدی بعد از فتح خرمشهر معتقد بودند كه بايد به جنگ پايان دهيم، نظری كه باز امروز عده‌ای از مجاهدان جبهه‌ها آن را پذيرفته‌اند.

آسيبی كه انقلاب اسلامی ما دچار آن شده اين است كه برخی از افراد كه دم از  انقلابی گری و ولايت‌مداری  می زنند خيال می كنند هر كس كه نظری مخالف نظر رسمی نظام داشت بايد به شكلی – خواه حبس يا حصر – حذف شود و از حقوق اجتماعی خود مانند آزادی بيان محروم شود، چون برای حفظ نظام هر كاری می توان كرد. اين سرنوشت را ما برای خيلی از شخصيت‌ها اعم از مذهبی و سياسی رقم زديم، به اين خيال كه اگر اين كارها را نمی كرديم انقلاب از دست می رفت، در حالی كه هر نظام حكومتی به هر حال مخالفان و منتقدانی دارد و مادام كه آن ها دست به سلاح نبرده‌اند بايد در بيان نظرات خود آزاد باشند. 

دموكراسی و رفتار علی عليه‌السلام با خوارج، دشمنان سرسخت آن امام، بايد برای همه ما درس باشد. تا زمانی كه آن ها دست به سلاح نبرده بودند، در انتقاد از امام علی عليه‌السلام و بيان نظرات‌شان آزاد بودند و اميرالمومنين آن ها را زندانی نكرد، شلاق نزد و حقوق آن ها از بيت‌المال را نيز قطع نكرد.

اميدوارم خداوند از جفاهایی كه ما به امثال دكتر ابراهيم يزدی كرديم بگذرد و اميدوارم كه به نادرستی اين راه پی ببريم و تغيير روش بدهيم تا  قربانيان جديدی پيدا نشود.

منبع: روزنامه‌ی اعتماد، چهارشنبه، 8 شهریور 96


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : سه شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۸ | 17:36 | نویسنده : شفیعی مطهر |


🔴📣 استفن هاوکینگ (فیزیکدان خدا انکار) در کلیسا!

✅ دیروز در کلیسای وست مینیستر لندن، مشغول فیلم برداری از مستند علم و دین بودیم. در بخشی از تهیه مستند، به تالار اصلی کلیسا رفتیم. این تالار شاهد مهم ترین وقایع تاریخ انگلستان بوده و هم اکنون نیز مهم ترین تشریفات رسمی این کشور در این تالار برگزار می شود.

⬅️ بسیاری از شخصیت های مهم در این تالار مدفون هستند. در شمار این شخصیت ها، دانشمندان علمی هستند. قبر نیوتن، فارادی، رادرفورد، دیراک و داروین همگی در یک محوطه چهل متر مربعی در وسط تالار قرار دارد. همه این افراد گرچه دانشمند علمی بودند، ولی گرایش های دینی داشتند و میان علم و دین تعارض نمی دیدند و بر همین اساس در این کلیسا دفن شده اند.

🔵 شاید برایتان عجیب باشد، داروین نیز گرچه معتقد به تکامل بود، ولی نظریه خودش را منافی با دینداری نمی دید و این نکته را بارها اذعان نمود. البته داروین در پایان عمر خداباور نبود و از وادی یقین به عالم تردید رفت، ولی این تردید، به دلایل خاصی بود که ارتباطی با نظریه تکامل نداشت. این مطلب را در کتاب «گذر از خدای رخته پوش» (آماده برای انتشار) توضیح داده ام.

⚫️ آرامگاه نیوتن و داروین حدود هشت متر با یکدیگر فاصله دارند و مابین این دو قبر، مزار «استفن هاوکینگ» فیزیکدان خداانکار به چشم می خورد. اما استفن هاوکینگ کجا و کلیسا کجا؟

🔰 سال گذشته که استفن هاوکینگ درگذشت، متولی کلیسای وست مینیستر، به خانواده اسفتن هاوکینگ پیشنهاد نمود که به پاس تلاش های علمی او، وی نیز در کلیسای وست مینیستر و درکنار دانشمندان تاریخ ساز انگلیس دفن شود. استدلال او این بود که گرچه استفن هاوکینگ پاسدار حریم پروردگار نبود، و خدا را نمی شناخت، ولی خدا او را می شناخت و او را بلند آوازه نمود. این گونه شد که با موافقت خانواده استفن هاوکینگ، خاکستر وی در سال گذشته، مابین نیتوتن و داروین دفن شد.

🏥 کلیسای وست مینیستر در شمار مهم ترین مکان‌های توریستی لندن است و روزانه انبوهی از مردم از سرتاسر جهان از آن دیدن می کنند.دیروز ساعت شش بعد از ظهر بود که بازدید عمومی از کلیسا متوقف شد و من و همکارانم برای تهیه مستند علم و دین که بخشی از پروژه علم و دین در دانشگاه کانتربری است، چند ساعتی داخل کلیسا مشغول فیلم‌برداری و تهیه مصاحبه بودیم. این مستند به زودی در وبسایت پروژه علم و دین منتشر خواهد شد.


👤 مهدی نساجی (پژوهشگر علم و دین)
🏣 دانشگاه کانتربری
18 ژوئن 2019


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : دوشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۸ | 9:16 | نویسنده : شفیعی مطهر |

تجارب معلمی استاد پروفسور حسابی


پروفسور حسابی : 22 سال درس دادم

1- هیچ گاه لیست حضور و غیاب نداشتم؛ چون کلاس باید این قدر جذاب باشد که بدون حضور و غیاب شاگردت به کلاس بیاید.

2- هیچ گاه سعی نکردم کلاسم را غمگین و افسرده نگه دارم؛ چون کلاس خانه دوم دانش آموز است.

3- هر دانش آموزی دیر آمد، سر کلاس راهش دادم؛ چون می دانستم اگر 10 دقیقه هم به کلاس بیاید؛ یعنی احساس مسئولیت نسبت به کارش.

4- هیچ گاه بیشتر از دو بار حرفم را تکرار نکردم، چون این قدر جذاب درس می دادم که هیچ کس نگفت بار سوم تکرار کن.

5- هیچ گاه 90 دقیقه درس ندادم؛ چون می دانستم کشش دانش آموز متوسط و کم هوش و باهوش با هم فرق دارد.

6- هیچ گاه تکلیف پولی برای کسی مشخص نکردم؛ چون می دانستم ممکن است بچه ای مستضعف باشد یا یتیم ...

7- هیچ گاه دانش آموزی درب دفتر نفرستادم؛ چون می دانستم درب دفتر ایستادن یعنی شکستن غرور.

8- هیچ گاه تنبیه تکی نکردم و گروهی تنبیه کردم؛  چون می دانستم تنبیه گروهی جنبه سر گرمی است ولی تنبیه تکی غرور را می شکند.

 9- همیشه هر دانش آموزی را آوردم پای تخته، بلد بود؛ چون می دانستم که کجا گیر می کند نمی‌پرسیدم !

@moallemshad


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۸ | 9:22 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 

درباره‌ی جسیکا

✍️ مهدی معارف
 
چند وقتی هست که توی خبرگزاری‌ها اسم یک زن شگفت‌انگیز آمریکایی به اسم جسیکا کاکس زیاد به چشمم می‌خورد.

جسیکا سی‌وشش سالش است، توی آریزونا دنیا آمده و واقعا آدم معرکه‌ای به حساب می‌آید.

داستان جسیکا از اینجا شروع شد که به خاطر یک نقص مادرزاد بدون دست دنیا می‌آید، اما خیلی زود تصمیم می‌گیرد که این ناتوانی را خرد و خمیر کند.

جسیکا از چهارده‌سالگی دست‌های مصنوعی را می‌اندازد کنار و می‌رود سراغ این که کارهای روزمره را با پاهایش انجام دهد.

اما قسمت جالب ماجرا اینجاست که انجام کارهای روزمره روح بلندپروازش را راضی نمی‌کند!

پس برای خودش چالش‌های حیرت‌انگیزی تعریف می‌کند و یکی‌یکی از پس همه‌شان هم برمی‌آید:
تایپ با سرعت بیست‌وپنج کلمه در دقیقه،
رانندگی با ماشین معمولی،
بنزین زدن،
گذاشتن لنز توی چشم،
غواصی،
نواختن پیانو،
گرفتن کمربند مشکی تکواندو!
و سخت‌ترین و عجیب‌ترین این چالش‌ها، خلبانی!!!

جسیکا که حالا اولین خلبان بدون دست دنیا به حساب می‌آید، توی یک سخنرانی گفته بود که برای انجام این چالش‌ها صدها بار طعم شکست را چشیده و همیشه با خودش تکرار کرده که این چالش از چیزی که هست پیچیده‌تر نخواهد شد، اما توانایی‌هایش می‌توانند روزبه‌روز بیشتر بشوند!

این حرف را من قبلا هم شنیده بودم. نقل قولی از ادموند هیلاری، اولین فاتح قله‌ی اورست که بعد از یک تلاش ناموفق برای فتح قله، جلوی اورست با آن عظمتش ایستاده و گفته که من دوباره برمی‌گردم، چون تو به عنوان یک کوه نمی‌توانی رشد کنی، اما من به عنوان یک انسان چرا...

این جمله‌ی ادموند هیلاری، این طرز تفکر جسیکا کاکس، این ها یک حلقه‌ی گمشده‌ی مهم در زندگی ما آدم هاست. ما اکثر مواقع یادمان می‌رود که خیلی از مشکلات‌مان از چیزی که هستند بدقلق‌تر نخواهند شد، اما ذهن و جسم و روح و روان ما آدم ها به‌طرز شگفت‌انگیزی می‌تواند قوی و قوی‌تر بشود.

دفعه‌ی بعد که توی زندگی به درِ بسته خوردی یا شانه‌ات به خاک مالیده شد، از روی زمین بلند شو، گرد خاک را بتکان، با خونسردی زل بزن توی چشم مشکلاتت و بگو:

من برمی‌گردم، موقتا خداحافظ!

🆔 @iransarayeommid


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : جمعه یازدهم مرداد ۱۳۹۸ | 7:22 | نویسنده : شفیعی مطهر |


ماجرایی شنیدنی از محمد صادق فاتح یزدی


جهانشهر منطقه ای زیبا و سرسبز در مرکز شهر کرج که از مناطق عیان نشین کرج است.
محمد صادق فاتح یزدی متولد ۱۲۷۷برای تحصیل در رشته مهندسی کشاورزی به کشور هندوستان می رود.
در حالی که نامزد یا به قول ما نشون شده اش  خانم رقیه غضنفر که جهان صدایش می کردند در یزد منتظر برگشت او بود.
اما خانم جهان  به دلیل بیماری همه گیر آبله بینایی خود را از دست می دهد.
به آقای فاتح بعد از برگشت از هند توصیه می شود از ازدواج با خانم جهان صرف نظر کند.
اما ایشان به دلیل عشق و علاقه به مهربانو جهان با او ازدواج می کند و این اتفاق مانع  عشق آن دو نمی شود.
 به دلیل بروز خشک سالی و قحطی در یزد آقای فاتح و بستگانش کرج را برای زندگی انتخاب می کنند.
با توجه به مکنت مالی و خانوادگی شروع می کند به کشاورزی و تاسیس کارخانه های مختلف در کرج روغن نباتی جهان،چای جهان ،جهان چیت ،یخ سازی جهان،پتو بافی جهان،صابون جهان،روغن موتور جهان و ...
بله به دلیل عشق به همسر نام کارخانه هاو باغات خود را جهان نامید.
منطقه جهانشهر با درخت های سربه فلک کشیده گردو،چنار و..  محصول تلاش و پشتکار این انسان میهن پرست است.

🆔 @gozare_zamaan


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : پنجشنبه دهم مرداد ۱۳۹۸ | 7:5 | نویسنده : شفیعی مطهر |


درگذشت حسین آهی

حسین آهی درگذشت. رحمت خدا بر او باد. یکی از معدود اشخاصی که در صداوسیما بود و سواد و ذوق ادبی داشت. شیفتۀ شعر و ادبیات و موسیقی بود. پرشور بود. شر و شورش را هنگام شعرخوانی دوست داشتم. حال و حالتی داشت. به عروض پیچیده بود و فهرست عروضی اشعار شاعران کهن را استخراج کرده بود. کتاب هایی هم نوشته بود. مهدی حمیدی شیرازی که شاعری مقتدر و دانشمند بود و استادی سختگیر و عبوس بود درباره آهی در مؤخره درۀ نجفی - که آهی بر آن کتاب تعلیقاتی نوشته بود- نوشت:
    « من تصدیق می‌کنم که در طی دوره دانش‌آموزی و دانشجویی و دبیری و دانشیاری و استادی خود هرگز با کسی مواجه نشده‌ام که يك دهم اطلاعات عروضی آقای حسین آهی را داشته باشد. از این که جوانی در این سن، تا این حد، به دقایق و ظرایف و رموز علم پیچیدۀ عروض وارد باشد،به‌حقيقت حیرت کردم. درك كردن و به ‌یاد داشتن اوزان و زاد و ولدهای آن ها و زحافات با اسامی دشوارشان بر کسانی که در این راه گام زده اند، آشکار است که کاری ساده و آسان نیست و حتی غیرممکن به نظر می‌رسد. من در مصاحبه‌ای با این عروض‌دان استاد، از بسیاری زحافات پرسش کردم همه را بی‌کم و کسر جواب داد و اشعاری از اوزان مشکل و گوناگون را برای او خواندم  بی‌تأمل بحور آن ها را گفت و تقطیع کرد و زحافات آن ها را برشمرد و اصل بحور را با مثال بیان داشت. در يك جمله بگویم: اگر این جوان در پی آن بود که استادی کرسی عروض فارسی را در دانشگاه احراز کند و برای این کار از من نمره ای می‌خواستند با آن که در تمام دوران استادی خود هیچ وقت این کار را نکرده ام؛ «زیرا موردی برای آن ندیده ام»، به او بی‌مضایقه نمره بیست می‌دادم». 

متن سخن حمیدی را نقل کردم چون تصدیقی کرامند است.
   یک کار آهی در تعلیقات دره نجفی این بود که تک و توک در برخی اوزان کم‌استعمال‌ترک اشعار خود را به عنوان شاهد نقل کرده. این سه بیتش را دوست دارم:
این خانه را بر زیستن ایمن ندیدم
 اینجا سلیمان را جز اهریمن ندیدم

 اینجا چراغ کاروان مردمی را
از فتنۀ رهزن شبی روشن ندیدم

اینجا رفیقی پاكبازی اهل دردی
شاید شما دیدید اما من ندیدم

    آهی در رادیو شرح حافظ هم می‌گفت که می‌کوشیدم وقتم را طوری سامان دهم که بشنوم. با نظراتش خیلی موافق نبودم اما برنامه‌اش را دوست داشتم. به خودش هم گفتم. حضورش در صداوسیما مثل واحه‌ای بود در کویر. این را هم به او گفتم. آهی دیوان بیدل را هم چاپ کرده است که من ندیده‌ام.

 آهی یادداشت‌های مرا در نورسیاه می‌خواند. گاه لطف می کرد و نکاتی را مطرح می‌کرد. یا شعر می‌فرستاد.  یک‌بار شعری فرستاد به اسم بوسه‌نامه :
بوسه‌ها مى‌فرستمت سطلى
 سَطلي و صادراتى و رَطلى...

نمی دانم آن را چاپ کرده جایی یا نه. با مزه بود.
    یک بار هم حدیثی از پیامبر فرستاد که در مسند ابی‌یعلی بود و آن حضرت از "بحر فارس" گفته بود. آهی آن را فرستاد به مثابۀ سندی برای فارس بودن خلیجی که نوخاستگان نام‌های دروغین بر آن می‌نهند. این شعر را هم چندی بعد برایم فرستاد:

بر حلقۀ این جهان نگینی وطنم
 ای خوب زمانه!  بد نبینی وطنم

دلخور نشو از نام "خلیج عربی"
دیری است خودت شیخ‌نشینی وطنم

 رحمت خدا بر او باد که دوستدار ایران بود و دوستدار فرهنگ و ادب ایران بود.  با فقدان حسین آهی کاروبار زبان و ادب  فارسی در صداوسیما از همین که هست هم بدتر خواهد شد....!

 

https://t.me/rezamolavi_103


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۸ | 9:19 | نویسنده : شفیعی مطهر |

ارزش دنيا

آورده اندكه روزي حضرت رسول صلي الله عليه وآله بر راهي مي گذشت .گوسفند مرده اي را ديد اوفتاده و گنديده شده. روي مبارك را به اصحاب كرده فرمود:

آيا كسي باشد كه اين مردار را به قيمت زر بخرد؟

اصحاب در جواب گفتند: 

يارسول الله "ص "! اگرزنده  بود بخريدندي. 

آن حضرت فرمود: دنيا پيش خداي تعالي از اين مردار حقيرتر است .


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۸ | 6:24 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 ❤️چهار ستون اصلی ادبیات پارسی

يك پروفسور فرانسوی در جشن بازنشستگی اش در دانشگاه سوربن فرانسه چنین گفت :  

من عمرم را وقف ادبیات فارسی ایرانی کردم  و برای این که به شما اساتید و روشنفکران جهان توضیح دهم که این ادبیات عجیب چیست ، چاره ای ندارم جز این که به مقایسه بپردازم و بگویم که ادبیات فارسی بر چهار ستون اصلی استوار است :  

 #فردوسی ، #سعدی ، #حافظ و #مولانا .  

فردوسی ، هم سنگ و همتای هومر یونانی است و برتر از او .

سعدی ، آناتول فرانس فیلسوف را به یاد ما می آورد و داناتر از او .

حافظ با گوته ی آلمانى قابل قیاس است ، که او خود را ، شاگرد حافظ و زنده به نسیمی که از جهان او به مشامش رسیده ، می شمارد .

اما مولانا ، در جهان هیچ چهره ای را نیافتم ، که بتوانم مولانا را به او تشبیه کنم ،  او یگانه است و یگانه باقی خواهد ماند ، او فقط شاعر نیست ، بلکه بیشتر جامعه شناس است و روانشناسی کامل ، که ذات بشر و خداوند را دقیق می شناسد ، قدر او را بدانید و به وسیله ی او خود و خدا را بشناسید .  

 من اگر تا پایان عمرم دیگر حرفی نزنم ، همین شعر برای همیشه کافی است :  

باران که شدى مپرس ، اين خانه کيست  
سقف حرم و مسجد و ميخانه يکي است  

باران که شدى،  پياله ها را نشمار  
جام و قدح و کاسه و پيمانه يکي است  

باران! تو که از پيش خدا مى آیی !  
توضيح بده عاقل و فرزانه يکي است   

بر درگه او چون که بيفتند به خاک  
شير و شتر و پلنگ و پروانه يکي است  

با سوره ى دل، اگر خدا را خواندى  
حمد و فلق و نعره ى مستانه يکي است  

از قدرت حق، هر چه گرفتند به کار  
در خلقت حق، رستم و مورانه يکي است  

گر درک کنى، خودت خدا را بينى  
درکش نکنى، کعبه و بتخانه يکي است


❤️ این پیام را منتشر کنید. مهربانی هیچ هزینه ای ندارد و رساندن دانش عبادت است.  ❤️


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : سه شنبه هشتم مرداد ۱۳۹۸ | 6:52 | نویسنده : شفیعی مطهر |

  نخستین قربانی عقلانیت

#سقراط نخستین کسی بود که جانش را در راه عقلانیت از دست داد!

2500 سال قبل پیرمردی ۷۰ ساله در حضور بیش از ۱۰۰ نفر هیئت منصفه به جرم تشویش افکار عمومی و نشر اکاذیب به اعدام محکوم شد. این مرد سقراط نام داشت.

ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺷﻬﺮ ﻭ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻣﺪ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﺩﻫﺎﻥ ﺍﻭ ﺩﺭ ﻧﻤﯽﺁﻣﺪ، ﻣﮕﺮ سؤﺍﻝ! ﺍﺯ ﻫﻤﻪ‌ﮐﺲ ﻣﯽﭘﺮﺳﯿﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ سؤﺍﻝ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﺩﺍﺩ. ﻣﻔﺎﻫﯿﻤﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﻘﯿﺪهٔ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ، ﻣﻄﻠﻖ ﻭ ﺍﺑﺪﯼ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﭼﺎﻟﺶ ﻭ ﻧﻘﺪ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﺩﺍﺩ.

ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺍﺯ ﻋﻘﻼﻧﯿﺖ ﭼﯿﺰﯼ ﺷﺒﯿﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ: نقد ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺪﻭﻥ خط ﻗﺮﻣﺰ. ﻫﻤﻪٔ ﻣﺎ ﺗﺎ ﺣﺪﻭﺩﯼ ﺍﻫﻞ ﻧﻘﺪ ﻭ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻭ ﭼﺎﻟﺶ ﻫﺴﺘﯿﻢ، ﺍﻣﺎ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯾﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ آن‌ها ﺭﺍ ﭘﺸﺖ ﺧﻂ ﻗﺮﻣﺰ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻌﻨﺎ، ﻣﺎ ﺩﭼﺎﺭ ﻋﻘﻼﻧﯿﺖ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﻭ ﻣﺤﺼﻮﺭ ﻫﺴﺘﯿﻢ. ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺗﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﺧﺮﺩﻭﺭﺯﯼ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺗﺤﺖ سلطهٔ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﻋﺎﺩﺗﯽ ﻭ ﻋﺎﻃﻔﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﯾﻢ.

ﻋﻘﺎﯾﺪ ﻋﺎﺩﺗﯽ، ﻋﻘﺎﯾﺪی‌ست ﮐﻪ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﻪ آن‌ها ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩﺍﯾﻢ ﮐﻪ آن‌ها ﺭﺍ ﺑﺪﯾﻬﯽ ﻓﺮﺽ ﮐﺮﺩﻩﺍﯾﻢ. عقاید ﻋﺎﻃﻔﯽ هم عقایدی هستند ﮐﻪ آن‌ها ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻘﺪ ﻗﺮﺍر ﻧﻤﯽﺩﻫﯿﻢ ﭼﻮﻥ ﺑﺎ آن‌ها ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ ﻋﺎﻃﻔﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ. ﺧﻄﺎﻫﺎﯼ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖﺷﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﯿﻢ ﻭ ﺧﻄﺎﻫﺎﯼ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺁﻥها ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻧﻔﺮﺕ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺑﺴﯿﺎر ﺑﺰﺭگ تر ﺍﺯ ﺁﻥ ﭼﻪ ﻫﺴﺖ ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﻢ. ﺧﻼﺻﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﮔﺰﺍﺭﻩﻫﺎﯼ ﻋﺎﺩﺗﯽ و ﻋﺎﻃﻔﯽ ﭘﺸﺖ ﺧﻂ ﻗﺮﻣﺰ ﻧﻘﺪ، ﻋﻘﻼﻧﯿﺖ ﺭﺍ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ.

ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺑﺎ ﻣﻮﺭﺩ سؤال ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﻫﻤﻪ‌چیز ﻭ ﻫﻤﻪ‌ﮐﺲ به ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﺗﺸﻮﯾﺶ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﻣﯽﮐﺮﺩ. ﺍﻭ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺸﻮﺵ می‌کرد ﻭ ﻧﻤﯽﮔﺬﺍﺷﺖ ﺩﺭ ﺧﻤﻮﺩﮔﯽﻫﺎﯼ ﻓﮑﺮﯼ ﻭ ﻋﻘﯿﺪﺗﯽ ﺧﻮﺩ ﺗﺨﺪﯾﺮ ﺷﻮﻧﺪ. ﺍﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﺍﺣﺖ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﯽﺷﺪ. ﺑﻪ همین ﺧﺎﻃﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﺗﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺧﺮﻣﮕﺲ ﻣﯽﻧﺎﻣﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻟﻘﺐ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺧﺮﻣﮕﺲ ﻣﺎﻧﻊ ﭼﺮﺕﺯﺩﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﯽﺷﻮﺩ.

او از راه پرخطر یقین‌زدایی منصرف نشد. ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺳﺎﻟﺘﯽ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻗﺎﺋﻞ ﺑﻮﺩ. ﺭﺳﺎﻟﺖ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯﺩ ﮐﻪ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﺁن‌ها ﺩﺭ ﻫﺮ ﺟﺎﯾﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﻧﺴﺒﯽ ﻭ ﺧﻄﺎﭘﺬﯾﺮ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﺗﺠﺮﺑﻪٔ ﺑﺸﺮﯼ، ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻣﻄﻠﻖ ﻭ ﺧﻄﺎﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﺍﻣﺮ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﺴﺒﯽ ﻭ ﻣﺘﮑﺜﺮ ﺍﺳﺖ.

امروزه روش سقراط را آگنوستیکی و شک‌گرایی (شک‌ورزی) یا سنت سقراطی می‌گویند. بسیاری از انسان‌ها مطابق عرف جامعه بودن (عرفی‌بودن) یا انباشتن اطلاعات را نشانه عقلانیت می‌دانند اما سقراط نشان داد که این طور نیست، عقلانیت با فرآیند تفکر سر و کار دارد.

ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺳﻘﺮﺍﻁ، ﻫﺮ ﺑﺎﻭﺭی ﻛﻪ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﺎﻟﺶ ﻧﻜﺸﻴﻢ ﻭ ﺍز ﻏﺮﺑﺎﻝ ﻧﻘﺪ ﻧﮕﺬﺭﺍﻧﻴﻢ، ﻫﺴﺘﻪﺍی میﮔﺮﺩﺩ ﺑﺮﺍی ﺯﻧﺪگی ﺍﺑﻠﻬﺎﻧﻪ ﻭ ﻣﺎنعیﺳﺖ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺯﻧﺪگی ﻋﺎﻗﻼﻧﻪ. سرنوشت سقراط پایان غم‌انگیزی داشت و نخستین کسی بود که جانش را در راه عقلانیت از دست داد!

#کانال_جملاتی_از_جنس_سیاست
           @POLICYSENTENCES


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : دوشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۸ | 6:16 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 بیاییم گوهرهای ریخته را جمع کنیم!

شیخ ابوسعید ابوالخیر در راه بود. گفت:
هر جا كه نظر می‌كنم، بر زمین همه گوهر ریخته و بر در و دیوار همه زر آویخته.
كسی نمی‌بیند و كسی نمی‌چیند.
گفتند: كو؟ كجاست؟
گفت: همه جاست. هر جا كه می‌توان خدمتی كرد؛ یا هر جا كه می‌توان راحتی به دلی آورد.
آن جا كه غمگینی هست و آن جا كه مسكینی هست.
آن جا كه یاری طالب محبت است و آن جا كه رفیقی محتاج محبت...

📕 تذكره الاوليا


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۸ | 7:48 | نویسنده : شفیعی مطهر |


خاطره ای از دکتر زرین کوب 


 روز عاشورا بود و در مراسمی به همین مناسبت به عنوان سخنران دعوت داشتم ، مراسمی خاص با حضور تعداد زیادی تحصیل کرده و و به اصطلاح روشنفکر و البته تعدادی از مردم عادی،  نگاهی به بنر تبلیغاتی که اسم و تصویرم  را روی آن زده بودند انداختم و وارد مسجد شده و در گوشه ای نشستم . 

دنبال موضوعی برای شروع سخنرانی خودم می گشتم ، موضوعی که بتواند مردم عزادار را در این روز خاص جذب کند . برای همین نمی خواستم فعلا کسی متوجه حضورم بشود  . هر چه بیشتر فکر می کردم کمتر به نتیجه می رسیدم ، ذهنم واقعا مغشوش شده بود که پیرمردی که بغل دستم نشسته بود با پرسشی رشته ی افکار را پاره کرد :
ببخشید شما استاد زرین کوب هستید ؟
گفتم :  استاد که چه عرض کنم ولی زرین کوب هستم .
خیلی خوشحال شد مثل کسی که به آرزوی خود رسیده باشد و شروع کرد به شرح این که چقدر دوست داشته بنده را از نزدیک ببیند .
همین طور که صحبت می کرد ، دقیق نگاهش می کردم ، این بنده خدا چرا باید آرزوی دیدن من را داشته باشد ؟ چه وجه اشتراکی بین من و او وجود دارد ؟ پیرمردی روستایی با چهره ای چین خورده و آفتاب سوخته ، متین و سنگین و باوقار .
 می گفت مکتب رفته و عم جزء خوانده ، و در اوقات بیکاری یا قرآن می خواند یا غزل حافظ و شروع به خواندن چند بیت جسته و گریخته از غزلیات خواجه ، و چه زیبا غزل حافظ را می خواند .
پرسیدم : حالا چرا مشتاق دیدن بنده بودید ؟
گفت : سؤالی داشتم.
گفتم : بفرما.
پرسید : شما به فال حافظ اعتقاد دارید؟
گفتم : خب بله ، صددرصد.
گفت : ولی من اعتقاد ندارم.
پرسیدم : من چه کاری می تونم انجام بدم ؟ از من چه خدمتی بر میاد؟( عاشق مرامش شده بودم و از گفتگو با او لذت می بردم ).

گفت : خیلی دوست دارم معتقد شوم ، یک زحمتی برای من می کشید ؟
گفتم : اگر از دستم بر بیاد ، حتما ، چرا که نه؟
گفت : یک فال برام بگیرید.
گفتم :ولی من دیوان حافظ پیشم ندارم.
بلافاصله دیوانی جیبی از جیبش درآورد و به طرفم گرفت و گفت : بفرما.
مات و مبهوت نگاهش کردم و گفتم ، نیت کنید.
فاتحه ای زیر لب خواند و گفت : برای خودم نمی خوام ، می خوام ببینم حافظ در مورد امروز ( روز عاشورا ) چی می گه؟
برای لحظه ای کپ کردم و مردد در گرفتن فال .
حافظ ، عاشورا ، اگه جواب نداد چی ؟ عشق و علاقه ی این مرد به حافظ چی میشه ؟
با وجود این که بارها و بارها غزلیات خواجه را کلمه به کلمه خوانده و در معنا و مفهوم آن ها اندیشیده بودم ، غزلی به ذهنم نرسید که به طور  ویژه به این موضوع پرداخته باشد .

متوجه تردیدم شد ، گفت : چی شد استاد؟
گفتم  : هیچی ، الان ، در خدمتتان هستم .
چشمانم را بستم و فاتحه ای قرائت کردم و به شاخه نباتش قسمش دادم و صفحه ای را باز کردم :

زان یار دلنوازم شکری است با شکایت
گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت
 
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت
 
رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
 
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
 
چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی
جانا روا نباشد خونریز را حمایت
 
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت
 
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت
 
ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
 
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
 
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
 
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

 

خدای من این غزل  اگر موضوعش امام حسین و وقایع روز و شب یازدهم نباشد ، پس چه می تواند باشد ، سال ها خود را حافظ پژوه می دانستم و هیچ وقت حتی یک بار هم به این غزل ، از این زاویه نگاه نکرده بودم ، این غزل ، ویژه برای همین مناسبت سروده شده.
بیت اولش را خواندم از بیت دوم این مرد شروع به زمزمه کردن با من کرد و از حفظ با من همخوانی می کرد و گریه می کرد طوری که چهار ستون بدنش می لرزید  ، انگار داشتم روضه می خواندم و او هم پای روضه ی من بود .
متوجه شدم عده ای دارند ما را تماشا می کنند که مجری برنامه به عنوان سخنران من را فراخواند و عذرخواهی که متوجه حضورم نشده  ، حالا دیگه می دونستم  سخنرانی خود را چگونه شروع کنم .
بلند شدم ، دستم را گرفت می خواست ببوسد که مانع شدم ، خم شدم  ، دستش را به نشانه ی ادب بوسیدم .
 گفت: معتقد شدم استاد ، معتقد بووودم استاد ، ایمان پیدا کردم استاد ، گریه امانش نمی داد.
 
آن روز من روضه خوان امام شهید شدم و کسانی پای روضه ی من گریه کردند که پای هیچ روضه ای به قول خودشان گریه نکرده بودند .
پیشنهاد می کنم  هر وقت حال خوشی داشتید ، وقایع روز عاشورا و شب یازدهم را در ذهن خود مرور کنید و بعد ، این غزل را بخوانید.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۸ | 8:10 | نویسنده : شفیعی مطهر |


♦️سالروز خاموشی یک #ذهن_زیبا

 مریم میرزاخانی در 23 اردیبهشت ۱۳۵۶ (۱۲ مه ۱۹۷۷)  در تهران به دنیا آمد. پدرش احمد میرزاخانی مهندس برق و رئیس هیئت مدیره‌ مجتمع آموزشی نیکوکاری «رعد» بود.
 او با اتمام تحصیلات ابتدایی با شرکت در آزمون ورودی مدارس  سمپاد  وارد  #دبیرستان_فرزانگان تهران شد.

 مریم در سال‌های ۱۳۷۳ و ۱۳۷۴ (سال سوم و چهارم دبیرستان) از دبیرستان فرزانگان تهران موفق به کسب مدال #طلای_المپیاد_ریاضی کشوری شد و بعد از آن در سال ۱۹۹۴ در #المپیاد_جهانی ریاضی هنگ کنگ با امتیاز ۴۱ از ۴۲ مدال طلای جهانی گرفت.
 سال بعد، در المپیاد جهانی ریاضی  #کانادا  میرزاخانی با نمرهٔ کامل، رتبهٔ اول طلای جهانی را به دست آورد.
 مریم در سال ۲۰۱۴ به خاطر کار بر «دینامیک و هندسه سطوح ریمانی و فضاهای پیمانه‌ای آن ها» برندهٔ #مدال_فیلدز شد، که بالاترین جایزه در ریاضیات است.
 وی تنها زن و تنها ایرانی برندهٔ مدال فیلدز است.
 او ۲۳ تیرماه ۱۳۹۶ براثر بیماری سرطان در گذشت.

@matalebzib


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : جمعه چهارم مرداد ۱۳۹۸ | 6:25 | نویسنده : شفیعی مطهر |

به روے نا امیدے در بسته باز کردن!


ناصر خسرو تا چهل سالگی شرب مدام می کرد.

در چهل سالگی بود که خواب حج می بینه و مرد دین میشه و به سفر حج میره .
پنج بار به سفر حج میره که جمعا 15سال از عمرش رو در سفر حج گذروند.
پس از 5 سفر ، دیگه به حج نرفت !

اهل شهر به ناصر خسرو گفتن :چرا دیگه به حج نمیری ؟
گفت : در سفر آخرم در راه رفتن به حج در میانه راه یکی از هم قطاران غذایی نداشت. رویش نمی شد تا از کسی غذایی طلب کند، دیدم به یک باره از شدت ضعف در حال موت است؛  خرمایی داشتم به او دادم و حالش بهبودی یافت .  در آن لحظه به ناگاه گمان کردم که کعبه را طواف می کنم  .

 گفته می شود شیخ بهایی نیز در رابطه با این داستان شعر زیر را سروده است:

" همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن
همه سال حج نمودن سفر حجاز کردن
ز مدینه تا به کعبه سر و پابرهنه رفتن
ز ملاهے و مناهے همه احتراز کردن
شب جمعه ها نخفتن به خداے راز گفتن
به خدا که هیچ کس را ثمر آنقدر ندارد
که به روے نا امیدے در بسته باز کردن "

🔥کانال رسمے #اهـــورامـــزدا🔥
👉 @AHURAMAZDA1🦅


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : پنجشنبه سوم مرداد ۱۳۹۸ | 7:3 | نویسنده : شفیعی مطهر |

هیچ وقت برای هیچی دیر نیست 


پنج انسان سرشناسی که در ایام پیری مهم ترین کار را انجام دادند ...

- تولستوی در 82 سالگی کتاب «من نمی توانم ساکت باشم» را نوشت.
- جرج برناردشاو در 93 سالگی نمایشنامه «قصه های خارق العاده پند آموز» را نوشت.
- پیکاسو در 90 سالگی بهترین نقاشی هایش را کشید.
- چرچیل در 82 سالگی کتاب «تاریخ کشورهای انگلیسی زبان» را نوشت.
- سامرست موام در 84 سالگی کتاب «دیدگاه ها» را نوشت

+ هیچ وقت برای هیچی دیر نیست ...👌

@Jaleb


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : چهارشنبه دوم مرداد ۱۳۹۸ | 19:24 | نویسنده : شفیعی مطهر |

تصویری از کریم خان زند


تصویری ۲۰۰ ساله از کریم خان زند (۱۷۰۵-۱۷۷۹م) در کتابخانه بریتانیا نگهداری می شود.

کریم خان پادشاهی مقتدر، دلسوز و مردمی، هوشمند و باتدبیر بود که به آرامش و رفاه مردم ایران اهمیت بسیار می‌داد و دانشمندان کشور را ارج می‌گذاشت، به همین دلیل لقب وکیل الرعایا (نماینده مردم) به او دادند. صنایع و بازرگانی ایران در دوره وی رونق فراوان یافت. با این وجود دولت های غربی وی را «پادشاهی بزرگ» نمی‌دانستند چرا که در دورهٔ زمامداری او، به بیگانگان امتیازی داده نشد.

 متاسفانه بیشتر اسناد، نقشه‌ها و مدارک و میراث تاریخی ایران یا به سرقت رفته و یا توسط قاچاقچیان به خارج کشور منتقل شده و در موزه ها و آرشیوهای انگلیس، فرانسه، آلمان و آمریکا... نگهداری می شود!

Portrait of Karīm Khān, founder of the Zand dynasty, British Library collections

https://t.me/rezamolavi_103


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : سه شنبه یکم مرداد ۱۳۹۸ | 6:41 | نویسنده : شفیعی مطهر |