پیش بینی های درست مهندس بازرگان


30 دی، روز درگذشت «مهندس مهدی بازرگان»، در 87 سالگی (رحلت سال 1373 ، مدفن قم) است. درباره مهندس بازرگان (اصالتا تبریزی)، منابع نسبتا خوبی نوشته شده است (خودم نیز در دو نوشته به او و آثارش نسبتا مفصل پرداختم. یکی از آن ها تحت عنوان «در دفاع از روشنفکری دینی» در فضای مجازی، به صورت «کتاب»، منتشر شده است) و این یادداشت کوتاه تنها به این نکته مهم می پردازد که این شخصیت (که از آبای نسل اول روشنفکران دینی است)، در پیش بینی حوادث و مسایل، «روشن¬بینی» خاصی داشت. برخلاف بسیاری از مدعیان که پیش بینی های غلط فراوان دارند و همچنان به سخنان نسنجیده خود ادامه می دهند و بر اساس آن توهمات، برای کشوری تصمیم می گیرند! و کشور را به بن بست هم کشاندند!، برخی پیش بینی های مهم مهندس، درست درآمده و این نکته حکایت از آن دارد که چه بسا اگر ایده های ایشان در زمانه اش، جدی گرفته می شد، سرنوشت کشور به گونه دیگری رقم می خورد. در ادامه به چند پیش بینی ایشان اشاره می گردد:
1.مرحوم بازرگان، در دادگاه نظامی شاه گفت: ما آخرین گروهی هستیم که با زبان قانون با شما صحبت می کنیم و می گویند که این پیام را به شخص اول مملکت برسانید. مقامات پهلوی صدایش را نشنیدند و اتفاقات بعدی برایشان رخ داد که همه می دانیم؛
2. بازرگان در نوفل لوشاتو باور داشت که  اگر الان انقلاب پیروز شود ما چیز اثباتی نداریم که عرضه کنیم. در خاطرات آقای ابراهیم یزدی، به این نظر بازرگان اشاره شده است. ما تازه داریم می فهمیم که چیز اثباتی نداریم! (دیروز نوشتم از چین، رئیس جمهور وارد کنیم!)؛
3.مرحوم بازرگان در جریان بحث بر سر قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و در مخالفت کردن مفهوم «ولایت فقیه» در قانون اساسی گفت: «ولایت فقیه قبایی است که فقط برای قامت آیه الله خمینی دوخته شده و قابلیت تداوم ندارد». این نکته را اکنون اکثریت نخبگان ایرانی قبول دارند و بسیاری نیز به نحوی به زبان می آورند؛
4.در  احساس خطر نسبت به انتخابات مجلس گفتند اگر یک جریان حتی با حسن نیت بخواهد نظرش را تحمیل کند که نتیجه استبداد خواهد شد. بی توجهی نسبت به تذکر به این جهت گیری غلط، امروزه کار را به جایی رسانده است که مثل دوره جاری، مجلس فرمایشی درست می کنند، و نامش را هم «مجلس انقلابی» می گذارند! کافی است پرونده این مجلس در همین زمان کوتاه بررسی شود تا ببینیم که آیا به سرعت به سمت استبداد در حرکتیم یا خیر؟!.
5. بازرگان و نهضت آزادی با تصرف سفارت آمریکا موافق نبودند و ثمرات آن را حدس می زدند؛ حرفی که «ابراهیم اصغر زاده ها و عباس عبدی ها» یکی دو دهه طول کشید تا با دیدن تبعات آن متوجه شوند که خطا کردند و از نتایج آن محتملا درس گرفتند؛
6.مرحوم بازرگان، از معدود سیاستمدارانی است که پس از آزاد سازی خرمشهر (3 خرداد 1361)، با ادامه جنگ ایران و عراق مخالفت کرده بود. اما اکنون بسیاری مواضع او را حکیمانه می بینند. مثلا جناب آقای «مصطفی تاجزاده» در یکی از مناظره ها می گوید:  

«من زمان جنگ از کسانی بودم که معتقد بودم بعد از فتح خرمشهر باید جنگ را ادامه دهیم؛ اما بعد از پایان جنگ که به نتیجه رسیدم که اشتباه می‌کردیم، سی سال به روح «بازرگان» درود می‌فرستم که او فهمید که باید جنگ را زمان فتح خرمشهر تمام کنیم؛ و این سرمایه اجتماعی است.» 

اگر این تحلیل جدی گرفته می شد، چه مقدار از تعداد شهدای دفاع مقدس و سایر تلفات و خسارات جنگ کاسته می شد، به ویژه که بر اثر تصمیمات غلط سرداران، مثل عملیات مثل کربلای 4 و عقب نشینی از فاو و.... اتفاق افتاد که به قتل عام مخلص ترین نیروهای این سرزمین انجامید، بدون این که کسی در این جریانات مواخذه و محاکمه شود! وقتی رفتار بسیار گرم همین مدافعان ادامه جنگ با عراق را با عراقیان، امروزه می بینیم، بیشتر شگفت زده می¬شویم!

 به روح پر فتوح مهندس مهدی بازرگان، سلام و صلوات خدا نثار می کنیم.

دکتر محمد منصورنژاد


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : سه شنبه سی ام دی ۱۳۹۹ | 7:6 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 دردهایی نا گفتنی استاد شفیعی مطهر

طنزی که استاد شفیعی مطهر ،چهرۀ پاک دامن و خجسته سیرت دهه های پیشین آموزش و پروش کشور ما در صدد احیاء آن است، طنزی است که ریشه های آن را در ادبیات مشروطه می توان یافت.

من یک بار دیگر هم در جایی اشاره کردم که علّامه دهخدا در چرند و‌ پرند با خَلق شخصیّت و کاراکتر دخو ، بنیان گذار همین طنز است.

بعد از فروپاشی دولت قاجار ، صادق هدایت تا حدّی به همین راه گرایید و بعد از او شاملو نیز گوشه چشمی به دهخدا داشت.
منتهی کمی جلف و سبک سر.

طبعا احیاء این طنز می طلبد که  نثر و سبک و حال و هوای همان دوره نیز به عنوان قالب و چارچوب کار( برغم فاصله ای که بین خواننده امروزی با آن زمان احساس می شود) انتخاب شود.

کارِ وقت گیر و همراه با استرسی است این نوع نوشتن.

در گیری نویسنده با واقعیّت های  تلخ و سیاهی که حاکم بر نظام اجتماعی و سیاسی و فرهنگی خود می بیند و چه بسا خشمی که از بی راهه رفتن انقلابی که روزگاری به آن دل بسته بوده است و برایش خون دل خورده است از یک سو و اصرار بر گذشته نوستالژیک و فضای سنّتی ایران ، رمق را به شدّت در او کاهش می دهد و چه بسا درگیر چالشی می شود که برخی از ضوابط و هنجارهای همان ادببات مورد علاقه اش را با مسامحه نادیده می گیرد.
( نمونه اش همان موضوع امروز صبح است که در همین گروه مطرح شد) .

استاد شفیعی مطهر با یادداشت های شهر سُرب و سراب و نو آوری در خلقِ سجع ، نشان می دهد که کاملاً با نثر فارسی و فخامت گذشته ادبی ایران آشنا و حتّی دلباخته این نثر است.

ولی سروکار داشتن مدام با هردمیلِ پتیاره و خنزر پنزری های شهر هرت ، چه بسا او را به دردهایی نا گفتنی مبتلا می کند.
....

فکر می کنم فروردین ۱۴۰۰ ،استاد سیّد علیرضا شفیعی مطهر کاشانی شاهد جشن تولد هفتاد و پنج سالگی خود خواهد بود.

ولی من برایش زمزمه خواهم کرد:

ای دلبر من! الهی صد ساله شوی...

حیدرعلی عنایتی بیدگلی


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : جمعه بیست و ششم دی ۱۳۹۹ | 10:45 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 توبه یا عذرخواهی؟!

آقای صدیقی جای عذرخواهی توبه کنید و برای همیشه منبر را کنار بگذارید

✍️ محمد مهاجری
🔹1-هر آدم مصلحت اندیشی که جناب حجت الاسلام کاظم صدیقی را به عذرخواهی و تصحیح اشتباهش درباره مرحوم آیت‌الله مصباح یزدی ترغیب یا وادار کرد، ان شاالله ماجور باشد اما...

🔹2-...اما تقلیل دادن اشتباهات آقای صدیقی به همین یک مورد، خودش  اشتباه بزرگ تر و جفا به دین و اعتقادات مردم  است. چرا که جناب صدیقی در مواردی اظهاراتی دردناک‌تر از مورد اخیر هم بر زبان رانده است.

🔹3-لابد آقای صدیقی ویدئویی را که از سخنانش موجود است و در مراسم دعای ندبه رباط کریم یک قصه ساختگی را نقل کرده به خاطر دارد.

🔹او از رویای یک صاحبدل! حرف می‌زند (نقل به مضمون) که حضرت رسول(ص) در جمع بزرگی از مردم برای مقابله با محمدرضا پهلوی هماورد می‌طلبد و هیچ کس پا پیش نمی‌گذارد جز امام خمینی(ره) که با او گلاویز می‌شود، با شمشیری سر از تنش جدا می‌کند و امعاء و احشاء او را بیرون می‌کشد.

🔹آقای صدیقی تاریخ این رویا را 30 سال قبل از درگذشت مرحوم آیت الله العظمی بروجردی عنوان می‌کند. آن مرجع معظم در سال 1340 رحلت کرده و 30 سال قبل از آن معادل سال 1310 است. یعنی محمدرضا پهلوی در آن زمان یک کودک 12 ساله بوده که احتمالا هنوز مرتکب جنایتی که مجازاتش گردن زدن ( ولو در عالم رویا) باشد، نشده بوده است.
ویدئوی یادشده هنوز در بین مردم می‌چرخد. آن ها که ضد امام و ضد روحانیتند به آن پوزخند می‌زنند و متدینین هم تاسف می‌خورند و قطعا گوینده آن حرف ها را با دعای خیر بدرقه نمی‌کنند.

🔹4-علاوه بر این ها منبرهای متعدد جناب صدیقی مشحون است از نقل کرامت‌هایی که همگی در عالم رویا و گاهی مکاشفه (طبق تخیل ایشان) اتفاق افتاده که قریب به اتفاق آن ها بوی خرافه و متاسفانه طعم دروغ می‌دهد. نقل آن ها از حوصله این نوشته خارج است.

🔹به این ترتیب می توان گفت گرچه اعتذار اخیر او، کار مناسبی است اما حساب او را تسویه نمی‌کند. بیان بسیاری از حرف ها توسط او، اعوجاجاتی در اذهان ایجاد کرده که اگر موجب گناه شود چه بسا جناب صدیقی در آن ها شریک باشد.

🔹5-اگر جای آقای صدیقی بودم، بجای عذرخواهی، توبه و استغفار می کردم و به کفاره این رفتار ناصواب، منبر را می‌بوسیدم و برای همیشه کنار می‌گذاشتم.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : جمعه بیست و ششم دی ۱۳۹۹ | 5:3 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 بخشی از "جملات قصار" کاظم صدیقی، امام جمعه تهران

بخش کوچکی از "جملات قصار" کاظم صدیقی، امام جمعه تهران و رئیس ستاد امر به معروف و تولیت حوزه علمیه ازگل

🔻چرا صبر نکردیم تا موریانه بیاید و عهدنامه آن ها [تحریم های هسته ای] را بخورد؟" (مرداد ۹۴)

🔻فردی که از شب تا صبح کنار پیکر شیخ فضل‌الله نوری مانده بود… پس از مدتی متوجه می‌شود که صدای تلاوت قرآن از پیکر شیخ فضل‌الله نوری شنیده می‌شود." (تیر ۹۳)

🔻اگر درِ آمریکا به روی ما بسته شود… خود آن ها [آمریکایی ها] از گرسنگی می میرند." (اردیبهشت ۹۳)

🔻اگر حضرت آقا همسر آقای رییس‌جمهور [احمدی نژاد] را طلاق بدهد، همسر رییس‌جمهور برایش حرام می‌‌شود و رییس‌جمهور نمی‌تواند به او دست بزند." (اردیبهشت ۹۰)

🔻در روز قیامت از شیوه استفاده از اعضای بدن و شیوه زندگی افراد سوال می‌شود… از انسان سوال می‌شود که آیا افرادی که به آن‌ها رای داده‌ایم انقلابی و بسیجی… بوده‌اند یا خیر." (دی ۹۵)


🔻قرآن… تنها کتابی است که آلمانی‌ها آن را به‌صورت نظم موسیقی درآوردند و دیدند که تمام آیات با هم هماهنگی دارد." (تیر ۹۳)

🔻بانوانی که ظاهر مناسبی ندارند باعث گسترش زنا در جامعه می‌شوند که این باعث افزایش زلزله است." (فروردین ۸۹)

🔻این امنیتی که شما [مردم] دارید را والله هیچ کشور اروپایی ندارد." (اردیبهشت ۹۳)

🔻علت پیدایش کرونا گناهان مردم است و همین کروناست که مانع توفیق رفتن به زیارت اربعین شده است.» (مهر98)

🔻در بیمارستان‌های روانی روسیه از آیات قرآن برای آرامش روحی افرادی که گرفتار تشویش روانی هستند، استفاده می‌کنند و می‌گویند اثر آن از هر دارویی بهتر است." (تیر ۹۳)

🔻شما یک شاه یا رئیس جمهوری در دنیا می شناسید که در هر کشوری یک خانه ای، ویلایی نداشته باشد؟ بگردید در دنیا… رهبر ما شبیه انبیاء است." (اردیبهشت ۹۳

🔻كمك به افزايش راي آقاي احمدي‌نژاد را به عنوان يك جهاد في‌سبيل الله و با قصد قربت بايد انجام داد." (خرداد ۸۸)

  🔻مردم از مشکلات و مسائل اقتصادی، نماز استغاثه به‌حضرت زهرا، نماز جعفر طیار و نماز امام زمان (عج) بخوانند و به‌خداوند پناه ببرند و صبر پیشه کنند.»  ( بهمن ۱۳۹۷)

🔻رهبری اولین حرف را در رأس هرم طراحی می‌کرد که خودش می‌جوشد، خودش وجود دارد، خودش حضور دارد، خودش علم دارد، خودش معرفت دارد و خودش خودش نیست و خدا در وجود او تجلی کرده است.» .(شهریور98)

🔻فکر نکنیم موضوع هسته‌ای ایران موجب تحریم بود. فتنه [اعتراضات ۸۸] موجب تحریم بود." ( فروردین‌ ۹۳)
 
🔻در صورت گسترش بی‌حجابی، ایران از نظر اقتصادی، فرهنگی و علمی ضربه می‌خورد." (تیر ۸۹)

🔻حکومت اسلامی با رفاه و خوشگذرانی نمی‌سازد. کشور ما چهل سال اقتدار خود را حفظ کرده و پیشرفت‌های اعجازآمیزی دارد، با این حال حوزه‌های علمیه نتوانستند مدیرانی تربیت کنند که به ولایت‌فقیه پایبند باشند. دبیرها و اساتید دانشگاه باید طوری عمل کنند که در درس خود سکولار و لیبرال تربیت نکنند.»

🔻به جهنم که تحریم می‌خواهد تشدید شود. هروقت فشارها بیش‌تر می‌شود امید ما برای زایش بیش‌تر می‌شود. مثل درد زایمان است، به ناله در می‌آورد اما امید زایش هست.» (فروردین 97)

 🔻امام زمان فرمودند امامزاده‌ها نامه‌های مردم را برای من حواله می‌کنند و من آن ها را پاراف و امضاء می‌کنم» (فروردین 98)

🔻رییس جمهور قسم یاد کرده پاسدار قانون اساسی و اسلام باشد آیا می‌تواند با این قسم بیاید سخن از رفراندوم بزند؛ این سخنان بیانگر آن است که خداوند فراموش شده است.» (مهر98)

@Sahamnewsorg


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۹ | 5:2 | نویسنده : شفیعی مطهر |

قم، قانون و کرونا
مرحوم آیت الله العظمی صانعی در آستانه رحلت با لحاظ شیوع ویروس کرونا و شرایط جامعه در جهت جلوگیری از بروز هرگونه خسارت به افراد و جامعه با روح بزرگ و لطیف خویش وصیت کردند هیچ گونه برنامه رسمی و تجمعی برای تشییع، تدفین و ترحیم ایشان برگزار نگردد.
اما در حالی که انواع محدودیت های کرونایی برای مردم عادی اعمال و از هرگونه تجمع مانند برپایی جشن عروسی یا مجالس ترحیم جلوگیری می شود و تردد خودروهای شخصی حتی برای ضرورت های اجتناب ناپذیر مثل انتقال بیمار به مراکز درمانی از ۹ شب تا ۴ صبح دویست هزار تومان جریمه دارد اقامه چهار نماز - در صورتی که حتی در شرایط عادی رسم بر اقامه یک نماز است -  و سه تشییع برای آیت الله مصباح یزدی  سوال برانگیز است.
عجیب است وقتی آیت الله مصباح معتقد بودند: 

"مردم چه کاره اند حکومت تعیین کنند؟ حکومت در زمان غیبت از آن ولی فقیه است و خبرگان ایشان را که نایب امام زمان است، کشف می کنند."
مریدان ایشان پس از اقامه نماز توسط ولی فقیه بر پیکر مرحوم که با رعایت تمام جوانب پروتکل بهداشتی انجام شد، سه بار دیگر اقامه نماز و سه بار تشییع با جمعی از همان مردم هیچ کاره انجام دادند.
ای کاش بانیان این اقدام و به خصوص روحانیانی که در مشهد و قم با نقض پروتکل و محدودیت های تعیین شده توسط ستاد کرونا - که بنا به نظر رهبری نظام رعایت آن برای همگان لازم است - به این کار مبادرت کردند توجیه شرعی و اجتماعی آن را با پاسخ به سوالات زیر به مردم بیان کنند:  
۱- آیا کیفیت تدفین، تشییع، و نماز میت برای افراد خاص با سایر مومنین تفاوت دارد؟ در حالی که اقامه نماز برای متوفی از مراجع بزرگی مثل امام خمینی تا عادی ترین افراد یک بار انجام گرفته چه ضرورتی بود در شرایط کرونا چهار نماز اقامه شود؟ اگر تعدد نماز لازم یا مفید است علما اعلام کنند همه مردم اموات خود را چند روز نگه دارند و برایش نماز اقامه کنند.
۲- قانون اساسی آحاد مردم از رهبر تا عادی ترین افراد را در برابر قانون یکسان می شمارد، قانون چقدر ارزش دارد؟
۳- حقوق اجتماعی را چگونه تعریف می کنند؟آیا به حقوق سایر افراد جامعه ارزشی قائل هستند؟
وقتی شیوع کرونای چینی از قم شروع شد چه تضمینی هست شیوع ویروس جهش یافته انگلیسی از همین تجمعات شروع نشود؟ و اگر تجمعات باعث ابتلای افراد حاضر ، گسترش بیماری در بین مردم و فوت افراد یا حداقل افزایش نگرانی مردم منجر گردد چه کسی مسئول است؟
و حکم‌ شرعی آن چیست؟
۴ - حکم شرعی نمازی که با نقض قانون و حقوق دیگران و  احتمال مرگ یا اضرار به خویش و دیگران  برگزار می گردد چیست؟
۵ - در حالی که فقها و روحانیون در پایبندی به اصول اخلاقی و رعایت حقوق دیگران باید پیشقدم باشند آیا نقض حقوق عامه توسط ایشان موجب دین گریزی مردم نمی شود؟
۶ - در حالی که ولی فقیه مصوبه ستاد کرونا و قانون را برای همگان لازم الاجرا اعلام نموده اند و خودشان نماز را با رعایت پروتکل اقامه کردند، رفتارشان را چقدر به رفتار ولی فقيه شبیه می دانند و داعیه ولایتمداری خویش را چگونه توجیه می کنند؟
بعید است پاسخی قانع کننده و توجیه شرعی، قانونی و عقلانی برای این اقدامات ارائه شود.
البته نصب بنر مبنی تقاضای محاکمه آقایان روحانی، لاریجانی و ظریف، گمان سیاسی بودن اهداف بانیان این اقدام را تقویت می کند. که اگر چنین باشد از دین، جان انسان ها و میت، به عنوان ابزار برای اهداف سیاسی بهره برداری شده است.
هرچند نقدهای جدی بر آقای روحانی و کابینه اش وارد است اما زیر سوال بردن برجام که شاید بهترین اقدام دولت بود و با مانع تراشی ریاکاران سودجو و افراطیون ساده لوح به شکست کشیده شد و طرح اتهام خیانت به رئیس جمهور فقیه هم که فداکاری و نقش موثر او در انقلاب و دفاع هشت ساله از نظام و میهن بر هیچ کس پوشیده نیست در مراسم تشییع فقیه عالم و اندیشمندی که نه تنها هیچ سندی مبنی بر حضور و مشارکت ایشان در انقلاب و جنگ دیده نمی شود بلکه روایاتی در امتناع یا عدم حضورشان مطرح است اما از انواع امتیازات این نظام بهره مند بوده اند مغرضانه، به دور از اخلاق و شگفت انگیز است. و ای کاش اتهام  زنندگان به مفاهیم نمازی که برپا کردند توجه می داشتند.
فاعتبرو یا اولی الالباب
ای کسانی که منافع خویش را با زدن بر طبل جنگ و تنش جستجو می کنید مردم دیگر تاب و توان ندارند بیش از این آزارشان ندهید. انسان باشیم.
فاعتبرو یا اولی الابصار
۹۹/۱۰/۱۶
ناصر نصیری نماینده دوره هفتم مجلس شورای اسلامی


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۹ | 10:22 | نویسنده : شفیعی مطهر |

خاطره‌ی آیت‌الله موسوی اردبیلی از

  کودکان خردسالِ زندانی در زندانِ اوین

خاطره‌ی زیر را به همین شکلی که آیت‌الله عابدینی نقل کرده، به نحو متواتر از اطرافیان و شاگردان نزدیکِ مرحوم آیت‌الله موسوی اردبیلی شنیده‌ام.

متن زیر به نقل از آیت‌الله احمد عابدینی استاد حوزه‌ی علمیه‌ی اصفهان بیان شده است:

💠 اوايل شهريور ۱۳۷۷ بود كه برای خواندن كتاب سفرنامه‌ی فقهیِ حج به منزل ايشان رفتم. مثل بقيه‌ی شب‌ها من و او تنها بوديم. تازه آقای اسدالله لاجوردی را ترور كرده بودند.

آقای اردبیلی فرمودند:

« امروز هرچه با خودم كلنجار رفتم كه برای آقای لاجوردی فاتحه‌ای بخوانم نشد».

💠 حساس شدم كه مگر او چه كرده است؟

سوال كردم. ايشان در ترديد بود كه برايم توضيح بدهد يا خير، اما بالاخره اموری را گفت كه اكنون پس از گذشتِ بيش از ده سال از آن زمان، هنوز بسياری از آن كلمات با همان آهنگِ سخنان ايشان در گوش‌م طنين‌انداز است:

اردبیلی می‌گفت:

«آن زمان كه مسئوليت داشتم، گه‌گاهی به زندان‏‌ها سر می‌‏زدم.

در زندانِ اوين، يك دربِ كهنه‌ی قديمی بود كه هميشه از كنار آن می‌گذشتم.
يك روز هوس كردم كه داخل آن‌جا را ببينم».

گفتم: «اين چيست؟»

گفتند: «چيز مهمی نيست. يك انباری است».

گفتم: «می‌‏خواهم درون آن را ببينم».

گفتند: «كليدش نيست».

گفتم: «آن را پيدا كنيد».

گفتند: «پيدا نمی‌شود».

گفتم: «درب را بشكنيد».

گفتند: «چيز مهمی نيست».

گفتم: «بالاخره من بايد درون اين انباری را ببينم».

گفتند: «كليدش پيش حاج آقاست. منظورشان لاجوردی بود».

گفتم: «از او بگيريد».

گفتند: «الان اين‌جا نيستند».

گفتم:
«پيدايش كنيد. من اين‌جا می‌مانم تا بيايد و از جای خود تكان نمی‌خورم».

💠 بالاخره پس از اصرارِ زيادِ من، درب باز شد.

وارد شدم. ديدم تعداد زيادی از بچه‌های خردسالِ پنج ساله، شش ساله و ده ساله با صورت‌هایی به رنگ زرد و جسم‌هایی نحيف، پنجاه نفر، صد نفر، كم‌تر يا بيش‌تر، نمی‌‏دانم؛ محبوس‌اند.

بچه‌ها دور من ريختند. گريه می‌کردند. عبا و دست‌های‌ام را می‌بوسیدند و التماس می‌کردند.

گفتم: «اين‌ها چه كسانی هستند؟»

گفتند: «اين ‏ها بچه‌های منافقان هستند كه پدر و مادرشان يا كشته شده‌اند يا فرار كرده‌اند».

گفتم:
«اين‌جا چه كار می‌کنند؟ پدران‌شان مجرم بوده‌اند، جرم اين‌ها چيست؟ اين‌ها پدر بزرگ ندارند؟! خويشاوند ندارند؟! قيّم ندارند؟!»

💠 از وضع اسفبار بچّه‌ها چشمان‌ام پر از اشك شد. عينك خود را برداشتم و با دستمال، اشک‌های خود را پاك كردم و گفتم:
« همين امروز، تا ۲۴ ساعت بايد اين بچه‏‌ها را به خانواده‌های خودشان برسانيد و هر كدام كه خانواده ندارند، يا جایی ندارند، آن‌ها را به دادستانی بياوريد. برای آنان جایی تهيه می‌كنيم.
 آخر، پدرِ بچه‏ منافق بود و كشته شد، يا مادرش فرار كرد، چه ربطی به بچه‏ دارد؟!  انصاف و رحم و مروت‌تان كجا رفت؟!»

💠 بالاخره پس از چند روز آقای محمدی گيلانی، قبل از خطبه‌های نماز جمعه‌ی تهران، جواب‌ام را داد و گفت:
«آن‌ها كه براي بچه‌ی منافق اشك می‌ريزند، نبايد مسئوليت قبول كنند.
چرا آن‌وقت كه پدران‌شان پاسدارهای ما را می‌کشتند گريه نكرديد؟!

كسی مرجع ضمير حرف‌های او را نفهميد، جز من...

آقاي لاجوردی به من می‌گفت‏:
«من، تو و آقای منتظری را قبول ندارم، شما نمی‌فهمید، شما نمی‌گذارید من ريشه‌ی منافقان را بكنم، اما چون امام خمينی به من فرموده از شما اطاعت كنم، اطاعت می‌كنم، وگرنه اصلن شما دو نفر را قبول ندارم.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : پنجشنبه هجدهم دی ۱۳۹۹ | 6:0 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 جهان را بلندی و پستی تویی...

حکایت کرده اند:
چون فردوسی فوت کرد، شیخ ابوالقاسم کرگانی حاضر نشد بر او نماز بخواند و بهانه آورد که او مداح کفار بوده است. بعد از مدتی خواب دید که فردوسی در بهشت با فرشتگان است .شیخ با تعجب و حیران به او می گوید: به چه چیز خدای تعالی تو را آمرزید و در جنت مسکنت داد!؟
فردوسی گفت: به دوچیز، یکی به آن که تو بر تن نماز نکردی و دیگر آن که این بیت در توحید گفته ام:
جهان را بلندی و پستی تویی
ندانم چه ای، هر چه هستی تویی

 


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : چهارشنبه هفدهم دی ۱۳۹۹ | 16:25 | نویسنده : شفیعی مطهر |

متن کامل انتقاد آیت‌الله شهید بهشتی از مصباح یزدی


🔴 مدرسه‌ای که بخواهد یک مشت انسان لجوج ، پرخاشگر بی جا و متعصب تربیت کند، نتوانند با هم دو کلمه حرف بزنند چه ارزشی دارد؟
💠 « من مکرر به جناب آقای مصباح هم گفته ام . گفته ام دوست عزیز ، چرا این بحث هایی که احتیاج به رسیدگی بیشتر دارد باید این طور مطرح شود؟ ...بحث من در اینجا بحث جناب آقای مصباح نیست. بحث من در اینجا با شما طلاب است.

🔸به ایشان هم در این ده - پانزده روز قبل عرض کردم. گفتم آقا! بحث ، بحث روش تربیتی مدرسه است ... شما طلاب مدرسه نمی‌توانید با این اسلوب بار بیایید وگرنه لااقل بنده نمی‌توانم در چنین مدرسه ای ذره ای در کارها سهیم باشم.

🔸مدرسه‌ای که بخواهد یک مشت انسان لجوج ، پرخاشگر بی جا و متعصب تربیت کند، نتوانند با هم دو کلمه حرف بزنند چه ارزشی دارد؟

🔸در این صورت چه خدمتی به اسلام و به حق کرده اند؟ به چه انگیزه ای ؟... من می گویم شرط اول خدمت در مدرسه این است که انسان منصف ، اسلام انصاف آور ، تشیع انصاف آور در مدرسه پا بگیرد. برخورد باید منصفانه، منطقی ، آرام، متین، روشنگر، امکان فکر گسترده دادن ، باشد.

🔸تحجر، تعصب، جمود، مطالب را زود در چارچوب های محدود آوردن و تاختن ، هرگز نمی‌تواند آهنگ تربیت مدرسه باشد. اگر هست ، بنده از این مدرسه نیستم. اگر چنین چیزی در مدرسه هست ، رفقای ما اعلام بفرمایند که رسالتش این است ، مطمئن باشید آخرین دیدارمان با شما به عنوان مدرسه خواهد بود.

🔸ما می‌خواهیم انسان جستجوگر بار بیاوریم که در پی شناخت حق باشد. شما آقایان چگونه معارف فعلی خودتان را برای شناخت حق در تمام جزئیاتش آنقدر بالغ می‌دانید که اینقدر به هم پرخاش می‌کنید؟!

🔸شنیده ام شما رفقا به هم پرخاش می‌کنید. اصلا ولنگاری می‌کنید. کِی ولنگاری راه آوردن انسان ها به حق است که شما از حربه ولنگاری استفاده می‌کنید؟...چرا باید مسئله‌ای که لااقل میان من و جناب آقای مصباح به صورت دو برداشت قابل طرح است به این شکل درآید ؟ همین طور متقابلا من نیز نباید این کار را بکنم.

🔸نمی گویم که فقط آقای مصباح نباید این کار را بکنند، من هم نباید این کار را بکنم. مدرسه جای برخورد سالم آراء و افکار است و از هر آهنگ و شیوه‌ای که بخواهد به سلامت برخورد آراء و افکار لطمه بزند بشدت جلوگیری می‌شود.

🔸خوب دقت کنید این شعار ماست: مدرسه جای برخورد سالم آراء و افکار است.... موضع من در برابر دکتر شریعتی و کارهای او موضع بهره‌برداری صحیح است، نه لگدکوب کردن ، نه لجن مال کردن و نه ستایش کردن و بالا بردن. بلکه حسن استفاده از سرمایه‌ای در خدمت هدفی ، با روشنگریِ بدون کمترین محافظه‌کاری برای تمام نقطه های ضعف او...

🔸من با صراحت به جناب آقای مصباح اعلام کردم ، جناب آقای مصباح ! اجمالا به شما بگویم ، من در برابر دکتر شریعتی نقد سالم و سازنده خواهم داشت...

🔸جناب آقای مصباح در بحثی که با ایشان کردم فرمودند من به عنوان اتمام حجت می‌گویم . گفتم برادر، اتمام حجت چیست؟! قبل از اتمام حجت، هدایت مطرح است. اگر هدایت آسیب دید چه اتمام حجّتی؟

🔸من به عنوان یک فرد کارشناس این فن می‌گویم. اگر قرار است در روحانیت کسی به عنوان صاحب نظر در مسائل مربوط به نسل جوانِ درس‌خوانده در ارتباط با مذهب نام برده شود ، لااقل من که یکی از آن ها هستم. عمرم را در این راه گذراندم. من به عنوان کارشناس صاحب‌نظر این فن می‌گویم این خطرناک است.

🔸"اتمام حجت" چیست ؟! می گویم این، تمام رشته‌های این سی-چهل سال را پنبه می‌کند. اتمام حجّت یعنی چه؟ چه کسی گفته است اگر ما با بیان روشنگر ، نقطه‌های انحرافی را بیان کنیم کافی نیست ؟ طول می‌کشد؟ طول بکشد. کار مفیدِ طولانی بهتر است یا کار پر خطر فوری؟ کدام یک؟

♦️منبع: شریعتی جستجوگری در مسیر شدن / نوشته دکتر بهشتی


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : دوشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۹ | 5:48 | نویسنده : شفیعی مطهر |

سه ویژگی آقای مصباح یزدی

✍رضا علیجانی

📌تندخویی، ترسویی و جاه طلبی. ایشان اخلاقاً چندان مبادی به آداب روحانیت نبود....

📌مصباح در دوره اول زندگی‌اش چوب محافظه کاری (قبل انقلاب و سپس دوران جبهه و جنگ) و ترسویی فردی‌اش را خورد و در حاشیه بود.

📌در دوره دوم نان تندخویی‌اش را (در زمان آقای خامنه‌ای و بعد از دوم خرداد) خورد. تندخویی قبل از انقلابش علیه شریعتی و بعد از انقلاب علیه همه روشنفکران و منتقدان بود.

📌مصباح مخالف دموکراسی و حقوق شهروندی و طرفدار ولایت مطلقه و مروج ارهاب(خشونت و ترور) بود. او بر خشونت و فاشیسم لباس دینی می‌پوشاند و همین به کار حکومت می‌آمد.

📌حکومت اسلامی می‌تواند با رای مردم بالا برود ولی با رای مردم پایین نمی‌آید! مخالف ولایت فقیه مشرک است.

📌نام مصباح پشت قتل های زنجیره ای و ترورهای اجتماعی(در کرمان) شنیده می‌شد.

📌شنود از جلسات خصوصی وی و اطرافیانش جاه طلبی‌های فردی وی را لو داد و باعث شد بیت و ....... کم کم او را در دوره سوم زندگی‌اش  به حاشیه برانند.

@kalemehtv


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۹ | 9:36 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 مصباح رفت، اما خشونت باقی است...

مصباح رفت، اما خشونت باقی است و مقاومت در برابر تفکر او در بطن جامعه ساری و جاری ...

مجتبی نجفی ✍

مصباح یزدی هم به جمع آن هایی پیوست که بازیشان تمام شد و نقش خود را بر گیتی زدند و رفتند و چه نقش سیاهی. سال دوهزار و بیست و یک با رفتن یکی از تئوریسین های خشونت در جمهوری اسلامی آغاز شد.
او که معتقد بود حاکم منصوب الله است و مردم در محدوده ای مختارند که تعارضی میان آن ها و حاکم به عنوان نماینده خدا و مجری دین به وجود نیاید. با این تفسیر ولایت مطلقه فقیه توجیه می شود. تا جایی نظر مردم محترم است که به قبای آقایان برنخورد اما اگر تضادی به وجود آمد، مشروعیت حکومت با نماینده خداست‌. مصباح می گفت نماینده خدا اما شما بخوانید طبقه ای خاص که هسته اصلیش را روحانیون محافظه کار و نظامیون چکمه پوش شکل داه اند. این تفسیر راه را بر اعمال خشونت، سرکوب تکثر جامعه و بَزَک کردن جمهوریت باز می کرد.

مصباح تنها یک چهره از یک ساختار بزرگ است که مولد خشونت است. پس با رفتن او اتفاقی نیفتاده. تنها نشانه ای باید باشد برای حاکمان فعلی که گمان نکنند تا ابد باقی هستند و گول عدد چهل، پنجاه، شصت را نخورند و مرگ را کمینگاه سخت خدا بدانند. ساختار خشونت در جمهوری اسلامی باقی است، تئوریسین هایش در حال بروزرسانی خود هستند که چگونه با سرکوب تنوع ایرانی، قدرت را در یک نظام روابط خاص حفظ کنند.
تفکر مصباح، راه را برای تقویت هر چه بیشتر نظامیانی باز کرد که دولت با تفنگ را شکل داده اند. رسانه دارند، پول دارند و زور دارند. روزی نماینده این تفکر، احمدی نژاد بود که مصباح گفت «اطاعت از او اطاعت از خداست». بعد از افشای کودتای هشتادوهشت و نارضایتی همان حلقه اصلی تفکر یک دست سازی قدرت از احمدی نژاد، مصباح پشیمان شد از مصداقی که انتخاب کرده بود اما امیدوار بود همچنان ایده یک دست سازی قدرت و سرکوب تنوع جامعه ایرانی را پیش ببرد. اولی را مقطعی می توانند اما ماموریت دوم غیر ممکن است‌.

سرکوب تنوع جامعه ایرانی و خاموش کردن ابدی صدای اعتراض، آرزوی مصباح بود که به گور رفت. این خوابی است که همچنان تعبیر ندارد. نه با سلطان مطلقه نه با حاکمیت نظامی های کت و شلواری امکان پذیر نیست.
با مرگ مصباح یکی از تئوریسین های خشونت هم به پایان راه رسید. اما خشونت ساختاری جمهوری اسلامی همچنان هست‌. خشونت فقط اعدام، ضرب و شتم و زندان نیست؛ محروم کردن نسل های متعدد از پیشرفت و توسعه هم هست.

خشونت ساختاری با سرکوب تنوع تعریف می شود، با پایمال کردن استعدادهای ملی به پای نظریه سلطه گرایانه ای که حاکم را نصب خدا و رای مردم را نمایشی و تزیینی می داند. مصباح رفت اما خشونت باقی است و مقاومت در برابر تفکر مصباح در بطن جامعه ساری و جاری است...


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : شنبه سیزدهم دی ۱۳۹۹ | 9:53 | نویسنده : شفیعی مطهر |

وداع با قدرتمند ترین زن جهان

نمایندگان مردم آلمان فدرال با شش دقیقه تشویق مداوم و تحسین «رهبر جهان آزاد» را بدرقه کردند، رهبری که از ۲۶ مارس ۲۰۱۴ تا لحظه وداع  طولانی‌ترین دوره تصدی دولت را در بین سران کشورهای عضو اتحادیه اروپا از آن خود کرد .
آنگلا مرکل پس از ۱۸ سال سکان داری قدرتمندترین حزب آلمان یعنی حزب دموکرات مسیحی با این جمله از قدرت کناره گیری کرد: 

«من برای صدراعظم شدن زاده نشدم، من همیشه آرزویم این بوده که در مشاغلی که به‌عهده می‌گیرم آبرومندانه عمل کنم و آن ها را آبرومندانه ترک کنم».
با لبخندی سرشار از مهربانی و رضایت جایگاهی را ترک کرد که شاید کمتر رهبری (حداقل در جهان سوم) بدون خونریزی آن را ترک کند. تصمیم‌های حکیمانه ، مواضع انسان دوستانه و خدمات ارزشمندی که طی ۱۸ سال گذشته مرکل را به دومین شخص قدرتمند جهان تبدیل کرد که بالاترین رتبه‌ای است که یک زن تاکنون بدان دست یافته است.
مرکل باثروتی بی پایان از محبوبیت و احترام و بدون آن که یک سنت به ثروت مادی خود بیفزاید یا بر املاک دولتی دست اندازی کند با قدرت وداع کرد تا همچنان در همان خانه کوچک سالیان گذشته در کنار همسرش زندگی کند.


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : دوشنبه هشتم دی ۱۳۹۹ | 4:45 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 انسان های بزرگ با مشکلات بزرگ!

آدم هایی که با وجود سختی به هدفشون رسیدن!
🌹میلتون , نابینا 😎 بود اما می نوشت!
🌹بتهوون , ناشنوا 👂بود اما آهنگ می ساخت.
🌹هلن کلر نابینا 😎 و ناشنوا👂 بود اما سخنرانی 🗣️ می کرد.
🌹رنوار , دست هایش 👏👏دجار عارضه رماتیسمی بود اما نقاشی می کرد .
🌹 مجسمه ساز مکزیکی بعد از قطع دست👏 راستش ساخت مجسمه ای را که شروع کرده بود با دست چپش 👏 تموم کرد!
پس شما هم می توانید باوجود مشکلات خودتان را به هدف برسونید.


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : یکشنبه هفتم دی ۱۳۹۹ | 7:8 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 استالین و تجدد

اول دی ماه مصادف با 21 دسامبر سالروز تولد ژوزف استالین دومین رهبر اتحاد جماهیر شوروی بود . صحبت کردن از استالین بسیار مشکل است چرا که چنان طرفداران نظام سرمایه داری از او بد گفته اند که دیگر راست و دروغ از میان سخنان مشهود نیست .
طبیعی است در این شرایط کتاب هایی که در ایران چاپ می شوند تحت تأثیر این جو قرار دارند و بیشتر بر علیه استالین هستند. ولی اخیراً کتابی در ایران منتشر شده است به نام « استالین و تجدد» نوشتۀ گنادی زیوگانوف با ترجمه ابراهیم شیری که با نگاهی مثبت به اقدامات استالین می نگرد و سعی می کند نقش استالین را در پیشرفت روسیه ، پیروزی بر فاشیسم هیتلری و برقراری یک نظام نسبتاً عادلانه تر از نظام سرمایه داری نشان دهد .
واقعیت این است که خواندن تاریخ لازم است منصفانه باشد یعنی در برابر کتاب هایی که برعلیه یک شخص نوشته می شود کتاب هایی را که در تأیید آن فرد است هم خواند .
در مورد پیروزی سوسیالیسم در یک کشور ، برقراری سوسیالیسم در اتحاد شوروی و سرکوبی و کشتار مخالفان به دست استالین سخن زیاد گفته شده است ولی این ها از طرف کسانی گفته می شود که فقط به جنبه های منفی زمامداری استالین نظر دارند ولی خوب است کتابی هم در توافق با اقدامات استالین بخوانیم تا توازن برقرار شود.
جالب است کسانی از جنایات استالین سخن می گویند که هر روزه شاهد کشتار مردم در کشورهای مختلف توسط نظام سرمایه داری هستند ولی باز آن سیستم را تأیید می کنند .
در این که در زمان استالین خطاهایی بوده است شکی نیست ولی در مقایسه با خطاهای نظام سرمایه داری یک به صد است .
به هر حال به دوستان کتاب خوان پیشنهاد می کنم کتاب « استالین و تجدد » را مورد مطالعه قرار دهند تا تنها به قاضی نرویم و به قول حافظ :
عیب می جمله بگفتی – هنرش نیز بگو


موضوعات مرتبط: به اندیشان خارجی

تاريخ : شنبه ششم دی ۱۳۹۹ | 15:19 | نویسنده : شفیعی مطهر |

فرزاد زادمحسن:
«آیت حق منتظری»!

آن سال ها که ما کودک بودیم و دوره دبستان را می گذراندیم، سال های اول انقلاب که با پا گرفتن این نظام، نسل ما هم قد می کشید و بزرگ تر می شد، یک شعار در همه محافل و تجمعات و راهپیمایی ها و نمازجمعه ها و حتی گاهی سر صف های مدرسه، پس از اعلام انتخاب «آیت الله العظمی منتظری» به سمت «قائم مقامی رهبری» در مجلس خبرگان، همه جا مرسوم و رایج شده بود که: «قائم مقام رهبری- آیت حق منتظری»....


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه پنجم دی ۱۳۹۹ | 16:22 | نویسنده : شفیعی مطهر |

فقه؛ تغییرات زمانه و فقیه مُتطوِّر

 

راوی #حوزه: بارها از استادش مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی نقل می‌کرد: 

«إنّا کل یومٍ رجلٌ»: ما هر روز یک شخصیت جداگانه [و منطبق با اقتضائات روز] هستیم.
آیت‌الله‌العظمی حسینعلی منتظری (۱۳۸۸-۱۳۰۱ش) را می‌توان از اثرگذارترین فقهای تاریخ شیعه دانست. تسلط کم‌نظیر او به دانش‌های گوناگون حوزوی از قبیل فقه، اصول، فلسفه و تاریخ، از این مجتهد نجف‌آبادی، یک فقیه تراز اول ساخت که توانست نظام فکری استادش آیت‌الله بروجردی را بسط و امتداد بخشد. از دیگر سخنانی که او از آقای بروجردی نقل می‌کرد این بود که بزرگیِ بزرگان، نباید مانع فکر کردن ما شود.


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه چهارم دی ۱۳۹۹ | 5:24 | نویسنده : شفیعی مطهر |

فاصله فقاهت از اسلام تا به کجاست؟؟!!!!
مهدی خزعلی
مباهته بابی است در فقه...!

اخیرا دیدم حسین شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه کیهان، در یکی از سرمقاله های خود، سید محمد خاتمی را « مفسد فی الارض»، « وطن فروش» و« جنایتکار» خطاب کرده است....
با خواندن سرمقاله ایشان، به یاد خاطره ای افتادم که چند سال پیش سید عطاء الله مهاجرانی در لندن برایم تعریف کرد.
دوره دوم ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی، در حاشیه جلسه مدیران مسئول مطبوعات با رئیس جمهور، جناب مهاجرانی مجالی برای گفتگو با شریعتمداری می یابد. روزنامه کیهان در آن ایام نوشته بود عبدالکریم سروش در سفر به آلمان جاسوسی کرده و اسرار مملکتی را با بیگانگان در میان گذاشته است. مهاجرانی به شریعتمداری می گوید شما هر اختلافی که با سروش و ایده ها و اطرافیانش داری داشته باش و آن ها را بنویس و در روزنامه ات منتشر کن؛ اما شما می دانی، من هم می دانم که وصله جاسوسی به سروش نمی چسبد و این تهمتی ناروا و غیر موجه است. سروش چه منصب دولتی و اطلاعات محرمانه ای دارد که با خارجی ها در میان بگذارد؟!
شریعتمداری در پاسخ می گوید: می دانم سروش جاسوسی نکرده، اما می شود به ایشان « بهتان» زد و«افترا» بست؛ چراکه در فقه بابی داریم تحت عنوان « مباهته». مطابق با این بابِ فقهی، اگر مردم به دور کسی جمع شوند که محبوبیت و نفوذ زیادی دارد و درعین حال خلاف اسلام سخن می گوید و نمی توان مردم را از اطراف او پراکنده کرد، می توان به او « بهتان» و «تهمت » زد و شخصیت او را تخریب کرد و از این طریق با او در پیچید و از نفوذ و تأثیرش کاست...

به خاطر می آورم مهدی نصیری، مدیر مسئول هفته نامه «صبح» نیز در اواسط دهه هفتاد شمسی در یکی از سرمقاله های خود به قصه « مباهته» پرداخته و آن را تبیین همدلانه کرده بود.
جد و جهدی که از سوی این افراد برای تئوریزه کردن بی اخلاقی در وادی سیاست ورزیده می شود، الحق اسباب تأسف است و حیرت انگیز و عبرت آموز.
اگر «الیناسیون» و «از خود بیگانگی اخلاقی» معنایی و مصداقی داشته باشد، که دارد؛ می توان مصادیق روشن آن را در این سنخ سخنان و آموزه ها سراغ گرفت: ذبح اصولِ بنیادینِ اخلاقی به نام دیانت و فقاهت در پای مصلحتی برتر و در عین حال منت بر سر خدا و خلق او گذاشتن که این گونه دیانت و سیاست و سیاست ورزی دینی در این روزگار محفوظ می ماند.

وقتی در احوال و رفتار غریب و اخلاق ستیز و آزادی کشِ شریعتمداری که آبرو و رونق مسلمانی را در این روزگار برده، تأمل می کنم؛ به خدا پناه می برم و با خود زمزمه می کنم: « کافرم من گر از این شیوه تو ایمان داری»
دلیل قتل قائم مقام فراهانی را بهتر است در کتاب حقوق بگیران انگلیس در ایران جستجو کرد.
سفیر انگلیس چنین می گوید:
قائم‌مقام فراهانی تنها ایرانی وطن پرستی بود که نتوانسته بودیم او را بخریم، هر رشوه ای که بدو می دادیم می گرفت اما آن را به شاه می داد...
سرانجام نامه ای به دولت عالیه انگلیس نوشتم و برای کشتن ایشان درخواست پول کردم...
پس از این که پول فرستاده شد، شبانه به خانه امام جمعه تهران رفتم و مقداری را به او و مقداری را هم جهت عواملش بدو دادم و گفتم باید که وی را تکفیر کنند..
فردا در همه مساجد تهران روحانیون بر منبر رفته و بانگ بر آوردند که مسلمانان از دست این کافر فریاد فریاد او دولت اسلام را بر زمین زده است و....
سر و صدا که بالا گرفت شاه ابتدا او را عزل کرده و پس از یک هفته فرمان قتل تنها ایرانی وطن پرست را امضاء کرد.

پس از قتل آن بزرگ مرد سوار بر اسب شدم تا واکنش مردم را در شهر ببینم.
دیدم این مردم ابله فرومایه بسان شب عید یکدیگر را در آغوش کشیده و کشته شدن این کافر ملحد را به هم تبریک می گویند...!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : چهارشنبه سوم دی ۱۳۹۹ | 7:30 | نویسنده : شفیعی مطهر |

و اما داستان آیه الله امجد


در مجموع شناخت نزدیکی از آیه الله «محمود امجد» ندارم. تنها در دهه 70 که در دانشگاه تهران مقطع دکتری، در حال تحصیل بودم، گاه شب ها در خوابگاه دانشجویی می ماندم، در مسجد کوی دانشگاه تهران، می دیدم که یک روحانی به نام آقای امجد، مورد اقبال دانشجویان مذهبی است. پس از سخنرانی به دورش حلقه می زنند و او نیز با رویکرد اخلاقی عرفانی، با شوروشوق، پاسخگوی آن هاست و....


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه دوم دی ۱۳۹۹ | 7:14 | نویسنده : شفیعی مطهر |

 محمد بهمن بیگی ، ابر مردی فرزانه

در یکی از مدارس دور افتاده یاسوج معلمی دچار مشکل شد و موقتا برای یک ماه معلم جایگزینی به جای او شروع به تدریس کرد. این معلم جایگزین در یکی از کلاس ها سوالی از دانش آموزی کرد که او نتوانست جواب دهد، بقیه دانش آموزان شروع به خندیدن و او را مسخره می کردند.
معلّم متوجّه شد که این دانش آموز از اعتماد به نفس پایینی برخوردار است و همواره توسّط هم کلاسی هایش مورد تمسخر قرار می گیرد.
زنگ آخر فرا رسید و وقتی  دانش آموزان از کلاس خارج شدند، معلّم آن دانش آموز را فرا خواند و به او برگه ای داد که بیتی شعر روی آن نوشته شده بود و از او خواست همان طور که نام خود را حفظ کرده، آن بیت شعر را حفظ کند و با هیچ کس در مورد این موضوع صحبت نکند.
در روز دوم معلّم همان بیت شعر را روی تخته نوشت و به سرعت آن بیت شعر را پاک کرد و از بچّه ها خواست هر کس در آن زمان کوتاه توانسته شعر را حفظ کند، دستش را بالا ببرد.
هیچ کدام از دانش آموزان نتوانسته بود حفظ کند.
تنها کسی که دست خود را بالا برد و شعر را خواند همان دانش آموز دیروزی بود که مورد تمسخر بچّه ها بود.
 بچّه ها از این که او توانسته در این فرصت کوتاه شعر را حفظ کند مات و مبهوت شدند.
معلّم خواست برای او کف بزنند و تشویقش کنند.
در طول این یک ماه، معلّم جدید هر روز همین کار را تکرار می کرد و از بچّه ها می خواست تشویقش کنند و او را مورد لطف و محبّت قرار می داد.
کم کم نگاه همکلاسی ها نسبت به آن دانش آموز تغییر کرد.
دیگر کسی او را مسخره نمی کرد.
 آن دانش آموز خود نیز دارای اعتماد به نفس شد و احساس کرد دیگر  آن شخصی که همواره معلّم سابقش "خِنگ " می نامید، نیست.  پس دانش آموز تمام تلاش خود را می کرد که همواره آن احساس خوبِ برتر بودن و باهوش بودن و ارزشمند بودن در نظر دیگران را حفظ کند.
آن سال با معدّلی خوب قبول شد.
به کلاس های بالاتر رفت.
در کنکور شرکت کرد و وارد دانشگاه شد.
مدرک دکترای فوق تخصص پزشکی خود را گرفت و هم اکنون پدر پیوند کبد جهان است که در بیمارستان ابن سینای شیراز شهر صدرا صدها پیوند کبد انجام داده است.

این قصه را دکتر ملک حسینی در کتاب زندگانی خود و برای قدردانی از آن معلّم که با یک حرکت هوشمندانه مسیر زندگی او را عوض نمود، در صفحه اینستاگرامش  نوشته؛  انسان ها دو نوعند:
نوع اوّل کلید خیر هستند.دستت را می گیرند و در بهتر شدنت کمک کرده و به تو احساس ارزشمند بودن می دهند.
نوع دوم انسان هایی هستند که با دیدن اوّلین شکستِ شخص، حس بی ارزشی و بدشانس بودن را به او منتقل می کنند.

این دانش آموز می توانست قربانی نوع دوم این انسان ها بشود که بخت با او یار بود.
و آن معلم کسی نبود جز محمد بهمن بیگی ، ابر مردی بزرگ که چون ستاره ای در دل شب های سیاه روزگاران درخشید و معجزه کرد. استاد بهمن بیگی نویسنده ای چیره دست با ذهنی خلاق و مدیری لایق بود و نشان داد که اگر اراده باشد می توان مردمی را از فرش به عرش رساند که نمونه آن دکتر ملک حسینی است.
روحش جاودان و یادش گرامی.
 این داستان خارق العاده را برای هر کسی که می شناسید ارسال کنید
تا به دست همه معلمین این مملکت برسد۰


موضوعات مرتبط: به اندیشان ایرانی یا مسلمان

تاريخ : دوشنبه یکم دی ۱۳۹۹ | 4:15 | نویسنده : شفیعی مطهر |